-
ملکه ایرانی
جمعه 8 اسفند 1404 20:13
روزی لویی شانزدهم در محوطه ی کاخ خود مشغول قدم زدن بود که سربازی راکنار یک نیمکت در حال نگهبانی دید، از او پرسید تو برای چی اینجا قدم میزنی و از چی نگهبانی میدی؟ سرباز دستپاچه جواب داد قربان من را افسر گارد اینجا گذاشته و به من گفته خوب مراقب باشم! لویی، افسر گارد را صدا زد و پرسید این سرباز چرا این جاست؟ افسر گفت...
-
خرید شوهر
جمعه 8 اسفند 1404 14:18
خرید شوهر یک مرکز خرید وجود داشت که زنان میتوانستند به آنجا بروند و مردی را انتخاب کنند که شوهر آنان باشد. این مرکز، پنج طبقه داشت و هر چه که به طبقات بالاتر میرفتند خصوصیات مثبت مردان بیشتر میشد. اما اگر در طبقه ای دری را باز میکردند باید حتما آن مرد را انتخاب میکردند و اگر به طبقه ی بالاتر میرفتند دیگر اجازه ی برگشت...
-
ازدواج آسان
جمعه 8 اسفند 1404 09:39
ازدواج آسان وَ آتُوا... النِّساءَ صَدقاتِهِنّ نِحلَة زنی آمد به خدمت پیغمبر اکرم و در حضور جمع ایستاد و گفت: یا رسول الله! مرا به همسری خود بپذیر. رسول اکرم در مقابل تقاضای زن سکوت کرد، چیزی نگفت. زن سر جای خود نشست. مردی از اصحاب به پا خاست و گفت: یا رسول الله! اگر شما مایل نیستید، من حاضرم. پیغمبر اکرم سؤال کرد:...
-
گوهر اشک
جمعه 8 اسفند 1404 03:13
دی، کودکی بدامن مادر گریست زار کز کودکان کوی، بمن کس نظر نداشت طفلی، مرا ز پهلوی خود بیگناه راند آن تیر طعنه، زخم کم از نیشتر نداشت اطفال را بصحبت من، از چه میل نیست؟ کودک مگر نبود، کسی کو پدر نداشت؟ امروز، اوستاد بدرسم نگه نکرد مانا که رنج و سعی فقیران، ثمر نداشت دیروز، در میانهٔ بازی، ز کودکان آن شاه شد که جامهٔ...
-
مالکه دخت نوبهار
پنجشنبه 7 اسفند 1404 22:16
مقام زن در شاهنامه: در شاهنامه زنان نیز از مردان خواستگاری میکنند و حق انتخاب همسر برای ایشان نیز محفوظ است، آن سان که رودابه چون ویژه گی های زال را میشنود دل می افروزد و به وی عشق می ورزد. مالکه دخت نوبهار دختر نرسی که طایر غسانی پس از حمله به تیسپون/ تیسفون و زناشویی او با نوبهار به دنیا آمده نیز با پیروی از نیمه...
-
کلنگ گیتس
پنجشنبه 7 اسفند 1404 18:52
از بیل گیتس پرسیدند: از تو ثروتمند تر هم هست؟ گفت: بله فقط یک نفر. پرسیدند: چه کسی؟ گفت: سالها قبل زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی فکر خودم را به طراحی مایکروسافت تمرکز دادم، روزی در فرودگاه نیویورک بودم، قبل از پرواز چشمم به روزنامه افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم...
-
پدر یعنی
پنجشنبه 7 اسفند 1404 12:39
پدر یعنی: اون کسی که هنگام تراشیدن موی کودک مبتلا به سرطانش گریه ی فرزندش رو دید ماشین رو داد دستش درحالیکه چشمانش پر از گریه بود گفت: حالا تو موهای منو بتراش. پدر یعنی: کسی که (نمیتوانم) را زیاد در چشمش دیدیم ولی هرگز از زبانش نشنیدیم. پدر یعنی: اونی که طعم پدر داشتن رو نچشید اما واسه خیلی ها پدری کرد. پدر یعنی: اونی...
-
نوشابه
چهارشنبه 6 اسفند 1404 22:14
نظامی در اسکندنامه و منظومهی نوشابه: یکی دیگر از شیرینترین بخشهای شرفنامه، منظومهی نوشابه است. ماجرای سفر اسکندر به اندلس و دیدارش با زن فرمانروایی به نام قدافه، از روزگاران باستان در مشرق زمین رایج بود و فردوسی نیز در شاهنامه به شرح این روایت پرداخته است. نظامی برای خلق منظومهای زیبا از تاریخ کهن سرزمین خود،...
-
سنگنوشته
چهارشنبه 6 اسفند 1404 19:45
کودک کار طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد: اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت را بفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات میخرم! کودک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت: یعنی من باید دعا کنم که هر روز...
-
صبحدم
چهارشنبه 6 اسفند 1404 15:05
امشب خروس از نیمه شب بگرفته راه بام را باید سحر خون ریختن این مرغ بی هنگام را ساقی خرابم کن زمی تا رو به آبادی کنم کاین است پایان طلب رندان دردآشام را ساقی گذشت آن کز میم ، ساغر نمی دادی تهی باید بمن دادن سپس هم شیشه و هم جام را ساقی ز خم نیستی رطل گران سنگم بده تا خرد و در هم بشکنم هم شیشه و هم جام را زین درد عشق...
-
واقعی
سهشنبه 5 اسفند 1404 20:21
من اکنون ۶۵ سال دارم. این اتفاق در سال ۱۳۵۵ برایم رخ داد و من در آن موقع ۲۶ سال داشتم. محل زندگی خانوادۀ ما شهر اصفهان بود ولی من در آن وقت به خاطر شغلم در شهر مشهد ساکن بودم. من صبح خیلی زود ساعت ۲ صبح از مشهد به سمت اصفهان به راه افتادم. جاده مشهد به اصفهان در آن روزها به خوبی اکنون نبود و یک بانده بود. در جائی از...
-
قلم یا کلنگ
سهشنبه 5 اسفند 1404 18:19
قلم از دست قاضی افتاد. شخصی که آنجا حضور داشت گفت: جناب قاضی کلنگ خود را بردارید. قاضی خشمگین پاسخ داد: مردک این قلم است نه کلنگ، تو هنوز فرق کلنگ و قلم را نمیدانی؟ مرد گفت: هر چه هست باشد، تو خانه مرا با آن ویران کردی. دانی چرا در سیر خود هر لحظه میلرزد قلم؟ ترسد که در حق کسی شاید زند ظلمی رقم! مقام زن در شاهنامه: در...
-
بحرالمیت
سهشنبه 5 اسفند 1404 14:30
دهقان پیر، با ناله میگفت: ارباب! آخر درد من یکی دو تا نیست، با وجود اینهمه بدبختی، نمیدانم دیگر خدا چرا با من لج کرده و چشم دخترم را چپ آفریده است؟! دخترم همه چیز را دو تا می بیند! ارباب پرخاش کرد که بدبخت! چهل سالست نان مرا زهر مار میکنی! مگر کور بودی ندیدی که چشم دختر من هم چپ است؟! گفت چرا ارباب دیدم..اما..چیزی که...
-
مسیح
دوشنبه 4 اسفند 1404 18:52
خیلی ها میپرسند چرا در این زمان که آمریکا داره تو دنیا تاخت و تاز میکنه بعضی معتقدند آمریکا رو به زواله و مثل کشتی تایتانیک با اون عظمت پوشالی یهویی و در یک شب نابود میشه؟ آمریکا داره با قلدری کردن برای همه کشورهای جهان، کاری میکنه که حتی اروپایی ها هم سر موعدش دیگه از آمریکا حمایت نخواهند کرد، دنیا در ظاهر وضعیت جنگی...
-
ذهن ما
دوشنبه 4 اسفند 1404 16:54
پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی میکرد. او میخواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود. پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد: پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم. من نمیخواهم این مزرعه را از دست...
-
شعر
دوشنبه 4 اسفند 1404 10:12
پردهٔ غیب را کسی نگشود نکته ای کس نخواند زین اسرار گرت اندیشه ای ز بدنامیست منشین با رفیق ناهموار عاقلان از دکان مهره فروش نخریدند لؤلؤ شهوار رخشنده، پروین اعتصامی خوشبختانه مهرداد رحیمی افسر موساد و هدایتگر اصلی اغتشاشات دستگیر شد. رها پرهام (نازنین برادران) همزمان با رحیمی به ایران منتقل شد. مهرداد رحیمی افسر موساد...
-
برنابا
یکشنبه 3 اسفند 1404 23:00
مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است، به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمیدانست این را چطور بهش بگوید. به نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت. دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد. این کار را انجام...
-
,, حکایت
یکشنبه 3 اسفند 1404 20:20
چرچیل منحوس و ملعون، یعنی همون نخست وزیر اسبق عنگلیس روزی سوار تاکسی شده بود و به دفتر BBC برای مصاحبه میرفت. هنگامی که به آنجا رسید به راننده گفت: آقا لطفاً نیم ساعت صبر کنید تا من برگردم. راننده گفت: نه آقا! من میخواهم سریع برم خونه تا سخنرانی چرچیل را از رادیو گوش کنم، پول ما رو بده زودی برم. چرچیل که خیلی خود...
-
نقد کتاب
یکشنبه 3 اسفند 1404 16:46
بررسی کتاب اختراع قوم یهود کتاب اختراع قوم یهود نوشته شلومو زند (یا شلومو سند) استاد بازنشسته اسرائیلی دانشگاه تلآویو که نسخهی اصلیاش در سال ۲۰۰۸ و ترجمهی فارسیاش هم دیماه سال ۱۳۹۷ توسط نشر نو چاپ شد، کتابی مهم و جنجالی است که بنیانهای دولت اسقاطیل را بشدت میلرزاند. این موضع و سخنان را عموماً بین مسلمانان یا...
-
اسکندر نامه
یکشنبه 3 اسفند 1404 12:51
نقد و مروری بر اسکندرنامه نظامی گنجوی، اثری که هشتصد سال قبل، بر اساس سوژهی پیچیدهای تصنیف شده و زمینههای وسیع اندیشگی را احاطه کرده است. پیرامون اسکندر، پیش از نظامی آثار زیادی بوجود آمده بوده. تمثال این جهانگیر مقدونی که با سرعتی بینظیر در تاریخ، بسیاری از سرزمینهای شرق و غرب را فتح کرد، در ادبیات شفاهی اقوام...
-
زرسالار
شنبه 2 اسفند 1404 23:08
یک روز دو تا خانم با هم صحبت میکردند، اولی گفت: شوهر من اینقدر دخترم را دوست داره که اگه دخترم نصف شب بگه که من کنتاکی میخوام، میره و از هرجا که شده براش میخره! دومی گفت: جدی؟ این که چیزی نیست! شوهر من اینقدر دخترم رو دوست داره که اگه اون هر وقت حتی روز هم بگه که من کنتاکی میخوام میگه: با نفست مبارزه کن دخترم. طنز در...
-
چین و روس
شنبه 2 اسفند 1404 17:34
چین و روس در کلام خمسه نظامی گنجوی: چقدر جالب و نکته سنجانه است که بهرام گور در هفت گنبد به مجالست و عشرت مشغول است که چینیها باز هم عهدشکنی میکنند و طمع به خاک و ثروت ایران میبندند: گفت باز از نگارخانه چین جوش لشگر گرفت روی زمین ماند پیمان شاه را فغفور شد دگر ره ز نیک عهدی دور چینیان را وفا نباشد و عهد زهرناک...
-
پروین
شنبه 2 اسفند 1404 05:10
گفت با جوجه مرغکی هشیار که ز پهلوی من مرو به کنار گربه را بین که دُم علم کرده گوشها تیز و پشت خم کرده چشم خود تا به هم زنی بُرَدَت تا کُلَه چرخ داده ای خُورَدَت جوجه گفتا که مادرم ترسوست به خیالش که گربه هم لولوست گربه حیوان خوش خط وخالیست فکر آزارِ جوجه هرگز نیست سه قدم دورتر شد از مادر آمدش آنچه گفته بود به سر گربه...
-
شب عید
جمعه 1 اسفند 1404 23:29
نزدیک شب عید بود و هوا، سرد و برفی. پسرک، در حالی که پاهای برهنهاش را روی برف جابجا میکرد تا شاید سرمای برفهای کف پیادهرو کمتر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه میکرد. در نگاهش چیزی موج میزد، انگاری که با نگاهش، نداشتههایش رو از خدا طلب میکرد، انگاری با چشمهاش آرزو میکرد. خانمی...
-
گوساله
جمعه 1 اسفند 1404 18:04
برخیز و نقاب رخ برانداز شاهی دو سه را به رخ درانداز این سفره ز پشت بار برگیر وین پرده ز روی کار برگیر رنگ از دو سیه سفید بزدای ضدی ز چهار طبع بگشای یک عهد کن این دو بی وفا را یک دست کن این چهار پا را چون تربیت حیات کردی حل همه مشکلات کردی زان نافه به باد بخش طیبی باشد که به ما رسد نصیبی زان لوح که خواندی از بدایت در...
-
طنز عامیانه
جمعه 1 اسفند 1404 13:25
مثلاً توی خیالم زنم مشغول درست کردن نیمرو برای صبحانه بود. ناگهان سراسیمه وارد آشپزخانه شدم و فریاد زدم: مواظب باش، مواظب باش، یه کم بیشتر روغن توش بریز… وای خدای من، خیلی زیاد درست کردی… حالا برش گردون… زود باش.. باید بیشتر روغن بریزی … وای خدای من از کجا باید روغن بیشتر بیاریم؟ دارن میسوزن مواظب باش، گفتم مواظب...
-
مهربانی
پنجشنبه 30 بهمن 1404 18:26
با کودکان مهربان باشیم.. علی کیف مدرسه را با عجله گوشه ای پرتاب کرد و بی درنگ به سمت قلک کوچکی که روی تاقچه بود رفت. همه خستگی روزش را بر سر قلک بیچاره خالی کرد. پولهای خرد را که هنوز با تکه های قلک قاطی بود در جیبش ریخت و با سرعت از خانه خارج شد. وارد مغازه شد. با ذوق گفت: ببخشید آقا ! یه کمربند میخواستم، آخه، آخه...
-
یوسف و یهودا
پنجشنبه 30 بهمن 1404 12:54
یکی مرد درویش در خاک کیش نکو گفت با همسر زشت خویش چو دست قضا زشت رویت سرشت میندای گلگونه بر روی زشت که حاصل کند نیکبختی به زور؟ به سرمه که بینا کند چشم کور؟ نیاید نکوکار از بدرگان محال است دوزندگی از سگان همه فیلسوفان یونان و روم ندانند کرد انگبین از ز قوم ز وحشی نیاید که مردم شود به سعی اندر او تربیت گم شود توان پاک...
-
دوچرخه
چهارشنبه 29 بهمن 1404 23:13
مردی با دوچرخه به خط مرزی میرسد. دو کیسه بزرگ همراه خود دارد. مامور مرزی می پرسد: در کیسه ها چه داری. او میگوید: شن. مامور او را از دوچرخه پیاده میکند و چون به او مشکوک بود، او را بازداشت میکند، ولی پس از بازرسی فراوان، واقعاً جز شن چیز دیگری ندارد. بنابراین به او اجازه عبور میدهد. هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص...
-
ایران
چهارشنبه 29 بهمن 1404 20:15
کاش بارانی ببارد قلب ها را تر کند بگذرد از هفت بند ما، صدا را تر کند قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها رشته رشته مویرگ های هوا را تر کند بشکند در هم طلسم کهنه ی این باغ را شاخه های خشک و بی بار دعا را تر کند جلیل صفربیگی هنر ایران بزرگ باستان با گستردگی وسیع و اقوام مختلف از ورارودان تا پارس، ماد، میان رودان، آناتولی...