شکوفه های گیلاس

شکوفه های گیلاس

مرد تنهای شب
شکوفه های گیلاس

شکوفه های گیلاس

مرد تنهای شب

عشق

یک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفت
داد خود را زان مه بیدادگر خواهم گرفت
چشم گریان را به طوفان بلا خواهم سپرد
نوک مژگان را به خوناب جگر خواهم گرفت
نعره‌ها خواهم زد و در بحر و بر خواهم فتاد
شعله‌ها خواهم شد و در خشک و تر خواهم گرفت
انتقامم را ز زلفش مو به مو خواهم کشید
آرزویم را ز لعلش سر به سر خواهم گرفت
یا به زندان فراقش بی نشان خواهم شدن
یا گریبان وصالش بی خبر خواهم گرفت
یا بهار عمر من رو بر خزان خواهد نهاد
یا نهال قامت او را به بر خواهم گرفت
یا به پایش نقد جان بی‌گفتگو خواهم فشاند
یا ز دستش آستین بر چشم تر خواهم گرفت
یا به حاجت در برش دست طلب خواهم گشاد
یا به حجت از درش راه سفر خواهم گرفت
یا لبانش را ز لب هم‌چون شکر خواهم مکید
یا میانش را به بر هم‌چون کمر خواهم گرفت
گر نخواهد داد من امروز داد آن شاه حسن
دامنش فردا به نزد دادگر خواهم گرفت
بر سرم قاتل اگر بار دگر خواهد گذشت
زندگی را با دم تیغش ز سر خواهم گرفت
باز اگر بر منظرش روزی نظر خواهم فکند
کام چندین ساله را از یک نظر خواهم گرفت
یا سر و پای مرا در خاک و خون خواهد کشید
یا بر و دوش ورا در سیم و زر خواهم گرفت
گر فروغی ماه من برقع ز رو خواهد فکند
صد هزاران عیب بر شمس و قمر خواهم گرفت
فروغی بسطامی

افسوس که این اتم به دست آن مرد دیوانه هاری ترومن افتاد و توصیه های من و روزولت را از یاد برده، دچار وسوسه شیطانی شد و در حال مستی دستور داد که خلبان احمق و جنایتکار او در ۶ اوت ۱۹۴۵  که دنیا تازه داشت طعم تلخ جنگ دوم را از یاد برده و صلح جهانی در حال استقرار بود، این بمب خطرناک را در هیروشیما فروافکند. بمبی که بقدر یک توپ بیشتر اندازه نداشت، به زمین نرسیده در آسمان منفجر و شهری را مبدل به خاکستر کرد. احساس میکنم که هرگاه به یاد این حادثه می افتم چند ماه و یا چندین سال از عمرم کاسته میشود و پیرتر میشوم/ آخرین رساله آلبرت انیشتین.

عشق، در عمیق‌ترین لایه‌ی خود، فراتر از یک احساس گذرا یا میل نفسانی است؛ عشق نوعی کشیدگی وجودی است. حالتی که در آن، فرد از دایره‌ی محدود منِ کوچک، ضعیف و نادان خود خارج شده و بسوی حقیقتی وسیع‌تر، زیباتر و کمال‌یافته‌تر متمایل میشود. عشق در نهایت به معنای یکی شدن با معشوق و نفی خودخواهی در برابر حضور اوست. عشق به خداوند، در عرفان و معارف اسلامی، بالاترین مرتبه‌ی کمال انسانی است. چرا که او سرچشمه‌ی مطلقِ هر زیبایی و کمال است. برای رسیدن به این جایگاه، مسیر عشق‌ورزی یک فرآیند گام‌به‌گام است که از عقل شروع شده و به شهود میرسد.
قدم اول: شناخت (معرفت)؛ بذر عشق
محال است انسان چیزی را نشناسد و عاشق آن شود. برای عاشق شدنِ خداوند، باید او را بشناسیم.
مطالعه صفات الهی: به جای تصور یک خدای دور و خشمگین، در صفات رحمانیت، رحیمیت، عشق (ودود بودن) و زیبایی خداوند تأمل کنیم.
تفکر در خلقت: به جای تماشای ساده‌ی طبیعت، به نشانه‌ها دقت کنیم. نظمی که در جهان است و زیبایی‌هایی که در هر گوشه وجود دارد، بازتابی از صفاتِ آن معشوقِ ازلی است.
قدم دوم: پاک‌سازی قلب (تزکیه)
قلب انسان مانند آینه‌ای است که اگر غبار گناه و تعلقات دنیوی روی آن باشد، انعکاسِ نورِ خداوند را نشان نمیدهد.
ترک گناه: گناه در واقع حجاب و فاصله‌ای است که خودمان با دستان خودمان ایجاد میکنیم.
تخلیه از تعلقات: عشق به خدا، تک‌همسریِ معنوی است. هرچه وابستگیِ قلبی ما به اشیاء، مقام یا حتی افراد، بیش از حد و خارج از چارچوب الهی باشد، جایگاهی برای عشق حقیقی باقی نمیماند.
قدم سوم: مداومت در گفتگو (ذکر و عبادت)
ارتباط با خداوند باید به عادت و سپس به نیاز تبدیل شود.
خلوت شبانه (نماز شب و راز و نیاز): زمانی که دنیا در خواب است و ما با سکوتِ دل با او حرف میزنیم، بهترین زمان برای چشیدن طعم عشق است.
ذکر دائمی: ذکری که از زبان به قلب نفوذ کند (مانند تکرار نام‌های پرمهر خداوند) ذکر یعنی فراموش نکردن؛ عاشق، نام معشوق را از یاد نمیبرد.
قدم چهارم: عشق به مخلوقات در راهِ خالق
این سخت‌ترین اما مؤثرترین گام است. کسی که عاشق هنرمند است، به آثار هنری او نیز احترام میگذارد.
خدمت به خلق: خداوند در قلب‌های شکسته و در خدمت به انسان‌های نیازمند حضور دارد. هرگاه با عشق و بدون چشم‌داشت به کسی کمک میکنیم، در حال تمرینِ عشق‌ورزی به خداوند هستیم.
دیدنِ خدا در همه چیز: تمرین کنیم که زیبایی‌های جهان را نقشِ او بدانیم. این نگاه، جهان را برای ما به آینه‌ی تمام‌نمای معشوق تبدیل میکند.
قدم پنجم: تسلیم و رضایت (مرتبه فنا)
عاشقِ حقیقی در برابرِ معشوق من و منیّت ندارد.
رضایت به تقدیر: وقتی اتفاقات ناخوشایند می‌افتد، به جای گلایه، با نگاهی عاشقانه بگوییم: او میداند چه چیزی برای رشد من لازم است. عشق یعنی اعتماد مطلق به معشوق در تمامیِ مسیرها.
یک راهکار عملی برای شروع:
هر شب پیش از خواب، ۵ دقیقه وقت بگذاریم و فقط به این فکر کنیم که خداوند در همین لحظه چقدر مرا دوست دارد؟ حتی وقتی خطایی کردیم، به جای ترس، به این فکر کنیم که او همچنان در انتظار بازگشتِ ماست. این احساسِ دوست‌داشته‌شدن اولین جرقه‌ی عشق است.
عشق خداوند یک هدیه است. ما تلاش خود را انجام دهیم (با معرفت و پاک‌سازی)، اما همیشه خود را محتاجِ عنایتِ او بدانیم و از او بخواهیم: خدایا، مرا به عشقِ خودت مبتلا کن

انیشتین

آلبرت انشتین در رساله پایانی عمر خود با عنوان دی‌ارکلرونگ، که در سال ۱۹۵۴ میلادی (۱۳۳۳ش) آن را در آمریکا و به آلمانی نوشت، اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح داده و آنرا کامل‌ترین و معقول‌ترین دین میداند. این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه اینشتین با آیت‌الله‌العظمی بروجردی است که توسط مترجمین برگزیده شاه ایران و بصورت محرمانه صورت گرفت. انشتین در این رساله نظریه نسبیت خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از نهج البلاغه و بیش از همه بحارالانوار علامه مجلسی که از عربی به انگلیسی ترجمه و تحت نظر آیت الله بروجردی شرح میشد تطبیق داده و نوشته که هیچ جا و در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه پیچیده نسبیت را ارائه داده؛ ولی اکثر دانشمندان آنرا نفهمیده اند. از آن جمله حدیثی است که علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم(ص) نقل میکند که: هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر (ص) به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود. اما بعد از این که پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است.

اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه انبساط و نسبیت زمان دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد. همچنین اینشتین در این رساله معاد جمسانی را از راه فیزیکی اثبات میکند (علاوه بر قانون سوم نیوتون؛ یعنی عمل و عکس العمل) او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف نسبیت ماده و انرژی میداند:  یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عیناً به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد. اینیشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و بارها با لفظ بروجردی‌بزرگ و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ حسابی‌عزیز یاد کرده است. ۳ میلیون دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسور ابراهیم مهدوی (مقیم لندن) با کمک برخی از اعضای شرکت‌های اتومبیل بنز و فورد و.. از یک عتیقه دار یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خط شناسی رایانه‌ای چک شده و تأیید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است.
بارالها نشود لال به هنگام ممات
هر زبانی که فرستاد به محمد صلوات
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم 

نیوتن

نیوتن منجم و ریاضی دان مشهور به یک مکانیک ماهر دستور داد که ماکت کوچکی از منظومه شمسی بسازد سیارات این منظومه توپهای کوچکی بودند که با تسمه به یکدیگر پیوسته بودند و برای آن هندل کوچکی قرار داده که با حرکت آن تمام توپها به طرز بسیار جالبی در مدار خود حرکت می کردند و دور هسته مرکزی به گردش در می آمدند. یکروز نیوتن کنار میز مطالعه خود نشسته بود و این ماکت هم در مقابلش قرار داشت در این هنگام دوست او که یک دانشمند ماتریالیست بود وارد شد هنگامیکه چشمش به آن ماکت زیبا افتاد تعجب کرد و زمانیکه نیوتن هندل ماکت را حرکت داد و آن سیارات با سبکی جالب به دور هسته مرکزی حرکت کرد تعجب آن دانشمند بیشتر شد و فریاد زد: وه! چه چیز جالبی چه کسی این را ساخته است؟! نیوتن جواب داد هیچکس، خودش تصادفا بوجود آمده است. دانشمند مادی گفت آقای نیوتن فکر کردید من احمقم چگونه ممکن است این ماکت با این سبک جالب خودش تصادفا بوجود آمده باشد نه تنها سازنده دارد بلکه سازنده اش نابغه بوده است، اینجا بود که نیوتن به آرامی برخاست و دست روی شانه آن مادی گذاشت و گفت دوست من آنچه شما می بینید جز یک ماکت کوچک نیست که از روی سیستم واقعی عظیم منظومه شمسی ساخته شده است با این حال شما حاضر نیستید بپذیرید که تصادفا و خودبخود بوجود آمده باشد پس چگونه اعتقاد دارید خود منظومه شمسی با همه وسعت و پیچیدگی که دارد آفریننده ای عاقل و قادر نداشته و بدون سازنده است اینجا بود که دانشمند مادی شرمنده شد و جوابی برای گفتن نداشت آری این همان برهان نظم برای وجود آفریدگار قادر و تواناست.


http://s3.picofile.com/file/8199409468/ezgif_save_1.gif

http://s3.picofile.com/file/8199411668/sonnensystem.gif

http://s6.picofile.com/file/8199241200/Solar.jpg

مدیریت بگومگوها

درود بر محمد عزیز، اگر یکی به ناحق به شما اهانت کند و با قضاوت نادرست حق شما ضایع کند چه میکنید؟ تلافی و مقبل به مثل؟ گوشه گیری و سکوت؟ لجبازی؟ از جایی که در جامعه انسانی شلوغ امروزی، تفاوت اخلاق و سلیقه ها، سوءتفاهم و مجادله را قطعی کرده، بیایید کمی دقیق تر نگاه کنیم. یکی از مهم ترین نکات زندگی که به ما یاد نداده اند، و حتماً باید تمرین کنیم، مدیریت رفتار اجتماعی و جلوگیری از هر نوع پرخاشگری و درگیری فیزیکی و لفظی است. قبل از هر چیز نکته مهمی را یادمان باشد: همیشه یادمان بماند، بزرگترین قدرت توی بحث، اختلاف، کشمکش و درگیریها، حفظ خونسردی و بالا نگه داشتن سطحِ ادبیاته. حتی اگر مخاطبمان اهانت کرد، تلافی نکنیم. وقتی ما آروم و منطقی بمونیم و طرف مقابل شروع به داد و بیداد یا توهین کند، در واقع اون داره خودش رو پیش همه بی‌اعتبار میکنه و ما برنده‌ایم. البته در ادامه چندین راهکار میدهم و بعد شما خود قضاوت کنید که کدام بهتر است، و اگر بحث طولانی شد، در پستهای بعدی کاملش میکنم. اینهایی که اینجا مطرح میکنم از هیچ کتابی کپی نشده، بلکه تجربیاتی است که امیدوارم مفید باشد. پس نکته اول خونسردی است، چون اگر این آرامش نباشد، فکر درست کار نمیکند و خدای ناکرده، حرف یا رفتار ناشایستی از ما سر میزند که بعداً پشیمان میشویم، پس احساسی عمل نکردن، و حفظ خونسردی و تسلط بر خود، در واقع برگ برنده ی ما در هر چالش یا دعوای کلامی است. اینجا چند نکته کلیدی دیگر برای اینکه در گفتگوها همیشه دست بالاتر را داشته باشیم آورده‌ام، اصلاً فرض را بر این میگذاریم که مخاطب ما، فردیست، بی منطق، بی فرهنگ، عصبی، لجباز و یکدنده، این هفت نکته رو رعایت کنیم:


اول: سکوت، بعنوان سلاحِ سنگین. وقتی طرف مقابل عصبانی است و توهین میکند، اگر بجای جواب دادن، فقط چند ثانیه با نگاهی سرد به او خیره شویم و بعد بگوییم: خب، تموم شد؟ او را بشدت کلافه میکنیم. این کار نشان میدهد که حرف‌های او حتی ذره‌ای روی ما اثر نگذاشته است.
دوم: سوال پرسیدن، بجای دفاع کردن. یعنی وقتی کسی به ما حمله میکند، بجای اینکه سعی کنیم از خودمان دفاع کنیم (که نشانه ضعف است) از او پرسشی کنیم که: دقیقاً داری سعی میکنی با این حرف به چی برسی؟ این حرف چه دردی ازت دوا میکنه؟. با این کار، او مجبور میشود از موضعِ حمله پایین بیاید و در موضعِ پاسخگویی قرار بگیرد.
سوم: تغییرِ لحن به آرام‌ترین حالت. یعنی هرچه او صدایش را بلندتر کرد، ما صدایمان را پایین‌تر و آرام‌تر کنیم. این یک تضادِ روانی ایجاد میکند که باعث میشود او در نظر دیگران (و حتی خودش) ضعیف و بی‌منطق جلوه کند و ما مقتدر و مسلط.
چهارم: تکرارِ حرفِ طرف مقابل. یعنی اگر حرف غیرمنطقی زد، دقیقاً همان حرف را با لحنی خنثی تکرار کنیم: پس تو فکر میکنی که (جمله اش را تکرار کنیم؟. وقتی آدم‌ها حرفِ احمقانه‌ی خودشان را از زبان فرد دیگری میشنوند، تازه می‌فهمند چقدر بی‌معنی بوده است.
پنجم: جدا کردنِ فرد از مشکل. مثلاً بجای حمله به شخصیت طرف (که توهین است) به رفتارش حمله کنیم. بگوییم: رفتارت الان خیلی غیرحرفه‌ایه. بجای اینکه بگوییم: تو آدم بی‌شعوری هستی. چون حمله به رفتار، منطقی است؛ حمله به شخصیت، دعواست.
ششم: پایان‌بندیِ یک‌طرفه. بعنوان مثال، لازم نیست حتماً بحث را با نتیجه‌گیری تمام کنیم. مثلاً وقتی دیدیم بحث به بن‌بست رسیده، بگویم: من این رو شنیدم، ولی نظر من تغییر نکرد، فعلاً همین کافیه. و گفتگو را تمام کنیم. چون از نظر روانشناسی، کسی که از بحث خارج میشود، قدرت را در دست دارد، و همچون مدیری توانا مدیریت کرده.
هفتم و پایانی: تکنیک آینه. یعنی اگر کسی ما را مسخره کرد، فقط یک لبخند خیلی کوتاه و بی‌تفاوت بزنیم و بگویم: امیدوارم این حرفی که زدی، دلت رو خُنَک کرده باشه. این جمله یعنی تو انقدر حقیری که نیاز داری با مسخره کردن دیگران، خودت رو خالی کنی. و یادمون باشه که، اون کسی که از کوره در میرود، بازی را باخته است. کسی که در اوجِ توهینِ دیگران، آرام میماند و با جملاتِ کوتاه و دقیق پاسخ میدهد، حاکمِ مطلقِ میدان است. در پایان این را اضافه کنم که در جامعه امروزی آموختن این نکات ضروری هست و در آینده سعی میکنم، در چند پست و با ذکر مثال، کامل و دقیق روش واکنش صحیح را در نزاع و درگیری آنالیز کنم. شما هم نظر، ایده، نقد یا پرسشی دارید بفرمایید.

دقیقی طوسی

دقیقی طوسی شاعر برجسته‌ از عصر سامانیان و پیش از فردوسی است. او نخستین کسی بود که ماموریت یافت تاریخ پیش از اسلام ایران را به نظم درآورد که مورد دشمنی قرار گرفت و به شکل نامعلومی کشته شد. او پیش از فردوسی شروع به سرودن شاهنامه کرد، اما به دلیل دشواری کار و دشمنی و ترور، نتوانست آن را بطور کامل به پایان برساند. اما این کار با تلاش ۳۵ ساله فردوسی به اتمام رسید.

اشعار دقیقی طوسی دارای ویژگی‌های زبان گذار است، یعنی بین فارسی میانه و نو است و از نظر زبانی به زبان فردوسی نزدیک‌تر است تا شاعران هم‌ عصرش. فردوسی در بسیاری از موارد از طرح‌ها و حتی برخی ابیات دقیقی استفاده کرد تا خلأهای تاریخی را پر کند. پژوهشگران زبان پارسی این دو را از ستون‌های اصلی احیای زبان فارسی و تاریخ ملی ایران میدانند.