روزی در تلویزیون آمریکا فیلمی نشان داد، در مورد حیات وحش و نژادی از شیر که اینا نسلشون در حال انقراض بود، البته بصورت مستند. مدّتها مراقب حال این شیرها بودن و از تمام حرکات آنها فیلمبرداری میشد. نشون میداد شیری زایید و بچه ها چطوری به تدریج بزرگ شدن و به سن بلوغ و شکار رسیدن. روزی یکی از بچهها که برای خودش یلی شده بود یاردانقلی، برای اوّلین بار رفت شکار و از محل زندگی خانواده خارج شد تا حرکتی بزنه که بگه آره منم مستقل شدم. یک هفته تمام این بخت برگشته به هر دری زد ولی بیچاره دریغ از اینکه حتّی موشی هم شکار کنه. ناگهان ورق برگشت و هیجانی شد، همانطور که خوابیده بود و اطراف را تحت نظر داشت، از دور بچه آهوئی پیدا شد در حالیکه دو تا کفتار خبیث در حال حمله به او بودند و مادر بچه آهو هم فرار کرده و از فاصله زیادی با اضطراب به بچه اش که گرفتار شده بود با حس مادرانه نگاه میکرد. شیر جوان که این منظره را دید با آن حالت گرسنگی غرّشی نموده به کفتارها حمله کرد. کفتارها از حمله و غرش شاهزاده، پشم ریزون کردند و از ترس دو تا پا داشتند، دو تا هم قرض کردند و فلنگ رو بستند به فرار، عجبا شیر گرسنه جلو رفت و بچه آهو را به دندان گرفت، من گفتم بچه آهو قسمت این شد و خوردش، اما اونو برد نزدیک مادرش گذاشت و دوباره به جای خودش برگشت. این صحنه باعث شد یه حال عجیبی بهم دست بده، آتیش کارش سوزوندن هست ولی بدون اجازه خدا، ابراهیم رو نسوزوند، پس میبینیم امر، امر اوست و اراده ما، اراده اوست، و همه محکوم اراده خدا هستند. تا اراده خدا تعلّق نگیرد حتی خفّاشی پشه ای رو نمیخوره، و نه شیری آهوئی را.

بذار مردم جلوی راهت دیوار بزنند
نگران نباش چون قراره خدا پرواز یادت بده
هرچی تلاش کردی، هرچی شکست خوردی، مهم نیست، بازم تلاش کن، بازم شکست بخور، این بار بهتر شکست بخور، چیزی که باعث میشه هیچوقت احساس تنهایی نکنی خداست، یکی از اولیاء خدا میگفت: وقتی به خدا بگی خدایا، من غیر از تو هیچ کسی را ندارم، خدا غیوره و خواستهات را اجابت میکنه، الهی که خدا در کار همه ما برکت، درخانه های ما آرامش، در وجود ما نور خودش را قرار بده، بُخل و حسادت و تنگ نظری را از همه ما دور کنه، و چشم دیدن شادی و موفقیت دیگران را به همه ی ما عطا کنه. مرد تنهای شب
دُرّی است در این بحر، بجوئید که هست
وندر طلبش جمله بپوئید، که هست
رفتند روندگان و گفتند نبود
گفتند ندیدیم، بجوئید که هست
آفرینش
بسیاری از مردم معتقد بودند که زمین بر شاخ گاو استوار است. بعضی دیگر میگفتند: زمین بر روی آب، شناور و مانند کشتی توخالی است. و عده ای دیگر میگفتند: زمین ستون ها دارد که بر کوه قاف استوار می باشد. اما امام علی (علیه السلام)، حقیقت روشنی را که امروزه آن را از بدیهیات میدانیم، بیان نمود. آن حضرت در عصری که بشر نه از دانشی برخوردار بود و نه از نظریه جاذبه و دافعه خبری داشت، در یکی از خطبه هایی که در نهج البلاغه آمده است، فرمود: و اَنْشَأَ الاَرضَ فَاَمْسَکَها مِنْ غَیرِ اشتِغال وَ اَرْساها عَلی غَیر قرار و اقامَها بغیرِ قوائم و رَفَعها بغیر دَعائم: خداوند، زمین را آفرید وآن را بدون این که او را مشغول سازد نگه داشت وآن را در عین بی قراری قرار بخشید وبدون پایه برپا نمود وبدون ستون برافراشت. و در خطبه ای میفرماید: و رَفعَ السَّماءَ بغیر عَمَد و بَسطَ الارضَ علی الهواءِ بغیرِ اَرْکان: و خداوند آسمان را بدون ستون بالا برد و زمین را بدون پایه بر هوا بسط داد. حضرت مولانا علی (علیه السلام) سرور فیلسوفان، پیشوای حکیمان و واقعاً بزرگ ترین دانشمندی است که به همه علوم و ظرایف و اسرار آنها احاطه داشته و شارح و مفسر آنها بوده و در همه علوم، از الهیات گرفته تا تفسیر و قرائت ها تا فقه و حدیث و اخلاق و قضا و رفع دعاوی تا فصاحت و بلاغت و دیگر علوم ادبی تا ریاضیات و طب و شیمی تا مجادله و مناظره برای اثبات حق و ساکت نمودن معاندان و منکران، به بالاترین مراتب رسیده بود. وجه شباهت روش امام و روش فیلسوفان مسلمان در اعتماد بر عقل و استدلال، از وجود لازم و اثر بر وجود ملزوم و مؤثر و از وجود یکی از ضدین بر نفی ضد دیگر و به نتیجه رسیدن از طریق قیاس های منطقی، بی نظیر هست، علی (علیه السلام) در بیش تر سخنان خود، با لفظی کـوتاه و روشـن، قضایا را با هم ترکیب نموده و همانند فیلسوفان و اهل منطق، حد وسط را در همه آن ها رعایت نموده. امیرالمؤمنین (علیه السلام) در تمجید خداوند واستدلال بر وجود و قِدَم او میفرماید: اَلْحَمدُلِلّهِ الدالَّ عَلی وُجُودِهِ بِخَلْقِهِ وَ بمُحدَثِ خَلْقِهِ عَلی اَزَلّیتِهِ: حمد و سپاس خدای را که با مخلوقات خود بر وجود خود، و با حدوث آنها بر ازلیت خود راهنمایی کرد. این استدلال از طریق وجود فعل بر وجود فاعل است که اصطلاحاً فیلسوفان به آن دلیل انّی میگویند. فرمود: از طریق مخلوقات خداوند بر او استدلال میشود و از طریق عقل ها، شناخت او حاصل و از طریق تفکر، حجّت خدا ثابت میگردد. خداوند معروف به دلالت ها و مشهور به عنایت و براهین است.
آیات آخرالزمانی
آیا نمیتوان این آیات را تفسیر کرد؟ آیه سوره فصلت همانطور که به شرح رفت به محور حفاظت از کره زمین و امثال آن، و نیز حفاظت از خود آسمان در قبال سیارههای کوچک، و سنگهای عظیم سرگردان فضائی بحث میکند، که در این باره با هیچ مشکلی مواجه نبودیم. و در آیههای سوره حجر و سوره صافّات، گفته شود: پیام آیهها به محور دو نوع حفاظت، است: گفتیم ساختمان و سازمان جهان به تنۀ درخت و هویج تشبیه شد؛ هویج یک مغز دارد و چند قشر در اطراف آن مغز. همینطور است تنه درخت که یک مغز دارد و چند قشر که سنّ درخت را تا حدودی میتوان از همان تعداد قشرهایش دانست. هویج و درخت هر کدام در خور حال خودشان، در هر مرحله و دوره ای مغزشان دچار تحول میشود و یک قشر از مغزشان به وجود میآید. جهان نیز چنین است و تا کنون هفت قشر داده است که هفت آسمان نامیده میشوند. مسئله مهم، همه کرات، منظومهها و کهکشانها و فضای پر از انرژی فواصل شان، محتوای آسمان اول را تشکیل میدهند. همانطور که مولکولهای مغز هویج و درخت به قشر اول نفوذ نمیکنند، کرات و نیز سنگهای فضا به آسمان اول نفوذ نمیکنند؛ اگر کره یا سنگ سرگردانی از جایگاه، محل و مدار خود خارج شود، نمیتواند حرکت مستقیم داشته باشد و مثلاً به خود آسمان بر خورد کند. زیرا این جهان چنین آفریده شده که قوانینش به هیچ چیز اجازه حرکت مستقیم نمیدهند و هر متحرّک را قذف کرده و میرانند (همانطور که قایقران قایق را میراند) و از حرکت مستقیم دفع میکنند. همۀ حرکتها انصرافی است. هم حرکتهای منظم کرات، منظومهها و کهکشان ها، که یک حرکت عمومی است و هم حرکت مارد ها، خواه کره ای از مدار و حدود خود خارج شده باشد، و خواه کره ای منفجر و متلاشی شده و تکه هایش به اطراف پخش شده باشد. لایسمّعون: هیچ کدام نمی توانند محتوای کروی آسمان اول را گوشه دار کرده و پیکرشان مانند یک گوشه شکافنده، خود آسمان را بشکافند. درست مانند مواد مغز درخت، که فرمود: ذلِکَ تَقْدیرُ الْعَزیزِ الْعَلیمِ، شبیه همان تقدیر و اندازه مقرر و قوانین معینی که در مغز درخت است. برای خداوند قادر، جهان بزرگ یا هویج کوچک از نظر قدرها و قوانین، فرقی ندارد؛ حفاظت آسمان اول از مواد محتوایش، سخت تر از حفاظت قشر اول هویج از مواد مغز آن نیست. رجیم رانده شده، مارد از حدود و محدودۀ خود خارج شده: اگر کره ای منفجر شود تکههای آن به اطراف رانده و رجیم میشوند. و اگر کره ای از محدوده ای که به آن مربوط است و از مداری که دارد خارج شود، مارد میگردد.
صحیفه سجادیه
روح: یک سوال بزرگ و مهم این است: حیات چگونه پیدایش یافته؟ آیا حیات و روح از ماده پیدایش یافته است؟ قرآن میفرماید: روح از چیز دیگری پدید نشده و یک پدیده خلقی نیست، بلکه پدیده امری (ابداعی، ایجادی، انشائی) است: یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی: دربارة پیدایش روح از تو میپرسند، بگو روح از فعل امری پروردگارم است. در آفرینش برخی موجودات، هم فعل امری و هم فعل خلقی با هم به کار رفته اند، مثلاً درباره آفرینش حضرت آدم میگوید: خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُون: او را از خاک خلق کرد و به او گفت بشو پس شد. در آیه ۷۵ سوره ص، از این دو نوع کار خدا با دو دست خدا تعبیر شده است: قالَ یا إِبْلیسُ ما مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیَدَی: خدا گفت ای ابلیس چه چیز مانع شد تا به آنکه با دو دست خود آفریدهام از سجده کردن؟ تعریف: خلق یعنی پدید آوردن چیزی از چیز یا از چیزهای دیگر بر اساس قانون علّت و معلول. علم و دانش: علم یعنی شناختن قوانین خلقت و شناختن علّتِ هر معلول. بنابراین خلق موضوع علم و عرصۀ علم است. امر: امر چون به هیچ علت مبتنی نیست، و پدیده امری در بستر قانون علت و معلول پدید نمیشود، پس موضوع علم نمیشود، و لذا امام علیه السلام میفرماید ابتداعاً: یک ابداع ناشناخته و غیر قابل شناخت برای بشر. و میفرماید اختراعاً: یک اختراع و انشاء غیر قابل شناخت برای بشر. چگونگی پیدایش آن پدیده اولیۀ کائنات، و نیز چگونگی پیدایش روح و حیات، هرگز برای بشر شناخته نخواهد شد. و این مسئله از موضوع علم، و از عرصه کار علمی، خارج است. توجه: با ابداع و ایجاد پدیده اولیه، بلافاصله جریان خلق و تکثّر، و پیدایش اشیاء از همدیگر به راه افتاده است. و با بیان دیگر: ابداع پدیده اولیه، ابداع خلق، هم هست. قضا و قدر: در اصطلاح دیگر در ادبیات قرآن و اهل بیت علیهم السلام فعل امری خدا، قضا نامیده میشود. و فعل خلقی خدا، قدر نامیده میشود. قَدَر یعنی اندازه ها، مقدارها و فرمولهای جهان. و قضا یعنی خواست و اراده خدا در خارج از بستر فرمولهای جهان؛ مثلاً آتش نمرود (مطابق قدرها و مطابق قانون علت و معلول) باید حضرت ابراهیم علیه السلام را میسوزانید، امّا قضا آمد؛ امر آمد (کُونِی بَرْدا) و قوانین قدَری و قانونی علت و معلول، را از کار انداخت و آتش ابراهیم را نسوزانید. ارسطوئیان در پاسخ پرسشِ آن پدیده اولیه از چه چیز پدید آمد؟ � میگویند: آن پدیده اولیه از وجود خود خدا صادر شده است و نام آن را صادر اول گذاشته اند. این حرف هم کفر و هم حماقت هست، با اینکه خیر سرشان خود را عقل گرا میدانند درک نمیکنند که در این صورت خدای شان تجزیه میشود و هر تجزیه شونده مرکب است، و هر مرکب مخلوق اجزای خودش است. و بدین سان اصلی ترین و پایه ای ترین اساس فلسفه شان غلط است، و این خشت اول که غلط نهاده شده تا ثریای فلسفه شان غلط میرود. و هزار تأسف که این مغلطه را فلسفۀ اسلامی نامیدند، نه تنها قرآن، نهج البلاغه و دیگر تبیینهای اهل بیت علیهم السلام را کنار گذاشته اند، به اقیانوس مواج علمی صحیفه سجادیه نیز توجه نمیکنند؛ بجای تدریس مکتب قرآن و اهل بیت، و بجای تدریس صحیفه سجادیه، ارسطوئیات و صدرویات در حوزه تدریس میشود. توجه: لفظ خلق گاهی به معنی اعم (شامل هر پدیدۀ امری و خلقی) به کار رفته است؛ خلق در این کاربرد یعنی پدیده. ابداع، ایجاد، انشاء در بیان حضرت فاطمه علیها السّلام: در سخنرانی ای که در مسجد مدینه بر علیه ابوبکر ایراد فرمود میگوید: ابْتَدَعَ الْأَشْیَاءَ لَا مِنْ شَیْ ءٍ کَانَ قَبْلَهَا: ابداع کرد اشیاء را نه از چیزی که قبلاً وجود داشته باشد. ابداء و ابداع (هر دو به یک معنی) و انشاء پدیده اولیه، در بیان امیرالمومنین علیه السلام: ۱- نهج البلاغه خطبة اول: أنشأ الخلق إنشاء و ابتدأه ابتداء، خلق در این عبارت شامل هر دو معنی است، همین هم به معنی ابداع و ابتدای فعل خلق است، زیرا همانطور که گفته شد ابداع و ایجاد پدیده اولیه، همان ابداع و ایجاد جریان خلق و پدید آمدن اشیاء از همدیگر هم هست. ۲- باز در همان خطبه اول: عَالِماً بِهَا قَبْلَ ابْتِدَائِهَا: هم به جریان خلق، و هم به مخلوقات عالم بود، قبل از آنکه آنها را ابداء کند. ۳- در خطبۀ ۹۰ میفرماید: ابْتَدَعَ الْخَلْقَ عَلَی غَیْرِ مِثَالٍ امْتَثَلَهُ: خلق (جریان خلق و پدیده اولیه) را ابداع کرد بدون نقشه قبلی (طرح قبلی، ماکت قبلی) که بر اساس آن نقشه عمل کرده باشد. ۴- باز در همان خطبة ۹۰ میگوید: الَّذِی ابْتَدَعَ الْخَلْق. ۵- : هو الّذی انشأ الاشیاء مبتدعاً فکیف یدرکه مستحدثُ النّسم و در دعای ۴۷ بیان امام سجاد علیه السلام را خواهیم دید که میگوید: أَنْتَ الَّذِی ابْتَدَأَ، وَ اخْتَرَعَ، وَ اسْتَحْدَثَ، وَ ابْتَدَع. خداوند دو نوع ابداع دارد: نوع اول: ابداع ذات شیئ و ویژگیهای آن شئ: درباره پدیده اولیه هم ذات آنرا ابداع و ایجاد کرده، و هم ویژگیهای آن را. ویژگیهای پدیده اولیه: الف: آن پدیده اولیه، مرکب و دارای اجزاء بوده است. ب: آن پدیده اولیّه، متغیر بوده است. ج: در اثر همان مرکب بودن، به محض پدید شدنش رو به کثرت و تکثیر نهاده و جریان خلقت شروع شده است. نوع دوم: ابداع ویژگیهای یک شئ: پس از آن که پدیدۀ اولیه ایجاد شد بلافاصله جریان خلق و پیدایش اشیاء از همدیگر، شروع شد؛ در پیدایش اشیاء در جریان خلقی، ذات اشیاء ابداع نمیشود بلکه از شیئ دیگر که قبلاً بوده گرفته میشوند، تنها ویژگی آنها (تعیّن و تشخص آنها) ابداع میشود. و لذا خداوند همیشه بدیع است: آیه: بَدیعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِذا قَضی أَمْراً فَإِنَّما یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُون، هم به ابداع ذاتی و ویژگی پدیدۀ اولیه ناظر است و هم به ابداع ویژگیهای همه اشیاء. و همچنین آیه بَدیعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنَّی یَکُونُ لَهُ وَلَد.
سلمان فارسی
از منظر حضرت فاطمه (سلام الله علیها) سلمان، به عنوان یک صحابى بلندمقام، خدمت گزارى صادق و بنده اى صالح که محرم راز خاندان پیامبر (ص) بود، نزد حضرت فاطمه مرضیه (س) احترام و ارزش فوق العاده اى داشت. تا جایى که سلمان از جانب آن بانوى بزرگوار اسلام، مژده و تحفه بهشتى نیز، دریافت میکرد. در روایتی دیگر هم امام صادق (ع) روایت کرده که امام على (ع) به سلمان فرمود: هرچه زودتر به حضور حضرت فاطمه (س) برس وتحفه هاى بهشتى خود را دریافت کن. سلمان، وقتى به حضور زهراى اطهر (س) رسید، دید که سه ظرف از میوه هاى بهشتى نزد آن بانوى بزرگ قرار دارد، عرض کرد: اى دختر رسول خدا (ص)! میخواهى تحفه بهشتى به من عطا فرمایى؟ آن حضرت فرمود: این سه ظرف میوه هاى بهشتى است که آنها را سه فرشته بهشتى نزد من آورده اند که نام یکى از آنها سلمى بود و اعلام میکرد: من متعلق به سلمان هستم. مزار سلمان رو در پست قبلی گفتم گویا آلزایمر داری، اوکی کاملتر برات میگم، در شهر مدائن و در کنار مزار حذیفه بن الیمان، جانشین او در استانداری مدائن و از صحابه شیعی و علوی قرار دارد قبلاً سه کیلومتر با هم فاصله داشته اند یعنی نیم فرسخ ولی چرا الان کنار هم هستند؟ ضمناً زیارت مزارش، مورد سفارش امامان معصوم علیهم السلام بوده و حتی برخلاف بسیاری از امامزادگان که دارای زیارتنامه مشخصی نیستند، برای سلمان فارسی، زیارتنامه خاص از طرف معصومین وارد شده. حالا شاید بپرسی حذیفه بن یمان کی هست؟ بعد از فوت سلمان، حذیفه استاندار مدائن شد و چهل روز از خلافت مولانا علی علیهالسلام نگذشته بود که وفات کرد، سلمان در زمان غاصب دوم وفات کرده بود، یعنی در دوره ۱۲ ساله حکومت عثمان ملعون، حذیفه در مدائن والی بود، بذار کمی در مورد حذیفه بیشتر برات بگم، چون بعد از ۱۳۰۰ سال معلوم شد که جنازه اون تر و تازه مونده، حذیفه یکی از اصحاب برگزیدۀ رسول اکرم (صلی اللّه علیه وآله وسلم) و صاحب اسرار رسولخدا بود که اصحاب عقبه را میشناخت (در پستهای قبلی گفتم که اصحاب عقبه کسانی بودند که در لیله عقبه میخواستند رسولخدا را ترور کنند، همون چهارده نفر بودند، نه نفر از قریش و پنج نفر از غیر قریش و چون منافقین رو میشناخت غاصبین ازش وحشت داشتند) حذیفه یکی از ارکان هفتگانه بود که امام باقر (علیه السلام) در حقشان فرموده است: زمین برای هفت نفر تنگ است، که بوسیلهٔ آنها روزی میخورید و یاری میشوید و به سبب آنها باران فرو میبارد، از آن جمله است: سلمان، مقداد، ابوذر، عمار و حذیفه... و آنها کسانی هستند که بر پیکر مطهر حضرت فاطمه، سلام اللّه علیها نماز خواندن. اما بذار حکایت جنازه حذیفه رو برات بگم، قبر حذیفه قبلاً در نزدیکی شط بود، در طول ۱۳ قرن آب شط در اطراف پیش رفته بود و به نزدیکی قبر حذیفه رسیده بود، احتمال این میرفت که روزی قبر حذیفه منهدم بشه، و لذا در عهد صدارت سیّد محمد صدر، قرار شد که قبر حذیفه را با جرثقیل جا بجا کنند. در اثنای این کار خاکهای لحد فرو ریخت و جسد حذیفه بعد از ۱۳۰۰ سال تر و تازه نمایان شد. البته این خواست خدا بود. حتی کفن حذیفه سالم بود، ولی از روی کفن، باز کفن تازه ای کردند و به کنار قبر سلمان در مداین انتقال دادند. یکی از شاهدان عینی گفته: سیمای سلمان گندم گون یعنی سبزه با محاسنى سفید بوده، و شخصی به نام حاج عمران ابوحسین که اهل آن منطقه بوده گفته: من جسد حذیفه را دیدم تر و تازه بود و حنا بسته بود، البته اصل داستان از نظر من قطعی هست و در میان علمای نجف هم مشهوره. حاج عمران گفته من جنازۀ دو تن از اصحاب را مشاهده کردم که یکی حذیفة بن یمان بود، صحابی دوّم عبداللّه پسر جابر بن عبداللّه انصاری بود که قبلاً کنار هم دفن بودند. در کتاب فیضانات بغداد آمده: بر کرانهٔ نهر دجله، قبر دو تن از اصحاب به نامهای: عبداللّه انصاری و حذیفة بن یمان قرار داشت که در اثر پیشروی آب و فرو ریختن کرانۀ غربی دجله، اجساد این دو صحابی به سال ۱۳۵۰ هجری قمری توسّط دولت به کنار مرقد مطهر سلمان فارسی انتقال یافت. الان هر کس به زیارت سلمان میره، این سه قبر رو زیارت میکند.
موقعی که زلیخا یوسف رو به خلوت کشید، ملحفه ای رو بت خودش کشید و بعد برهنه شد و به یوسف گفت: هیت لک، بیا این مال خودته، یوسف گفت: چرا روی بت رو پوشوندی؟ گفت: ازش خجالت میکشم، یوسف گفت: اما خدای من در شب تاریک و ظلمانی، رد پای مورچه ی کوچک و سیاه رو، روی سنگ سخت خارای سیاه رو در ظلمات شب هم میبینه، شیطون که تا این لحظه مشغول فریب زلیخا بود، سراغ بوتیفار رفت و اونو انگولک کرد به خونه بیاد و زنش رو در حال ارتکاب گناه ببینه، عجب خبیثیه این شیطون، وقتی دید یوسف مقاومت میکنه به یوسف گفت زلیخا رو بزن بکش وگرنه دامنت رو به گناه آلوده میکنه، چون وقتی بوتیفار جنازه لخت زلیخا رو میدید باز یوسف در معرض اتهام تجاوز و قتل بود، اما خدا یوسف رو از قتل زلیخا منصرف کرد و بهش الهام کرد فرار کن، حالا بعد از قرنها بازم اون اشتباه رو تکرار میکنیم، توی ذهنمون بت قلابی ساختیم که راحت گناه میکنیم، هر وقت عبادت میکنیم میگیم خدا داره میبینه، هر وقت گناه میکنیم ما رو نمیبینه، یه حجاب میکشیم روی اون و راحت گناه میکنیم، خدای دل بخواهی و ساخته ذهنمون، مثل خدای زلیخا، ما تصمیم میگیریم کی ببینه و کی نبینه، اگه راحت گناه میکنیم، بخاطر اینه که خدا رو نمیپرستیم، بتی بنام خدا توی ذهنمون اختراع کردیم که به دلبخواه خودمون عمل میکنه، بعضیا یه بت کوچولو و احمق توی ذهنشون ساختن و تصور میکنند بزرگتر از این خدایی نیست، کوچیک فکر میکنند و همه چیز رو کوچیک میبینن، کوچیک میخوان، اهداف کوچیک، آرزوهای کوچیک، حالا اگه در مورد مقام بالای پیامبر یا حضرت امیر علیهالسلام بهش بگی، شوکه میشه، میگه لابد اینا خدا بودن؟ نه بابا، تو خدا رو کوچیک تصور کردی، حالا اگه بخوان عظمت یکی رو بهش حالی کنند میگه اینکه از خدا بزرگتره، نه بابا، مشکل از خودته، اون بت کوچولویی که ساختی و اسمشو خدا گذاشتی، خودش مخلوقی ریزه، نه خالق، با قاشق چایخوری داری آب اقیانوس رو پیمونه میکنی، فاصله ستاره ها رو با سال نوری محاسبه میکنن نه با میلیمتر، یاحق.
کابالا
باید اذعان کرد که اتحادیه مسیحی و یهودی، تا این اواخر برخورد کاملاً خردمندانه ای با کابالا داشته است؛ هرگز کابالیسم را به مشروعیت کامل نشناختند، کابالا همیشه با عدم مشروعیت همراه بوده است. برخوردشان با کابالا تنها به عنوان وسیله ای برای ترمیم همان یأس و نا امیدی که قبلاً بیان شد، بود و صرفاً بعنوان ابزار از آن استفاده کردند. در این اواخر گویا رشته این کنترل خردمندانه از دست شان در رفته گروه، و فرقه های کابالیست ظاهر میشوند مانند شیطان پرستی و گروه های دیگر کابالیست. البته استفاده ابزاری از کابالا در برابر مسلمانان بصورت یک برنامه مداوم تا به امروز (هم در زمینه جنگ نرم و هم در عرصه تولید و جنگ اقتصادی و هم در عرصه نظامی، برای سلطه بر جوامع غیر مسیحی و غیر یهودی) مورد استفاده قرار گرفته و میگیرد. در هر دو بستر استراتژیک: ۱- در بستر عامل اتحاد عملی مسیحی و یهودی برای به فساد کشیدن جوانان جامعه های دیگر به ویژه مسلمانان در عرصه جنگ نرم، همانطور که در اندلس (اسپانیا) عملی شد. ۲- در شکستن چهار چوبه های دینی و از هم پاشیدن اصول دین به ویژه دین اسلام، یعنی کاری که محی الدین کرد و جاده را برای جنگ های اندلس، جنگ های صلیبی و حمله مغول هموار ساخت.
تورات و ظهور مهدی موعود
بشارت دیگری از کتاب اشعیای نبی: در بشارت دیگری نیز در کتاب اشعیاء در مورد ظهور قائم آل محمّدعلیه السلام چنین آمده است: و در ایّام آخر واقع خواهد شد، جمیع اُمّتها بسوی آن روان خواهند شد، او امتها را داوری خواهد نمود، و قومهای بسیاری را تنبیه خواهد کرد، اُمّتی بر اُمّتی شمشیر نخواهد کشید و بار دیگر جنگ را نخواهند آموخت. آنچه از این بشارت فهمیده میشود این است که پس از قیام شکوهمند مهدی موعود علیه السلام جمیع اُمّتها بسوی او روی خواهند آورد. و او همه مردم جهان را از هر رنگ و نژادی که باشند و هر دین و مذهبی که داشته باشند، در زیر یک پرچم که دین اسلام و توحید باشد گرد خواهد آورد، و گروه بسیاری را تنبیه خواهد نمود، و در پرتو اجرای عدالتش، و در میان مردم به قضاوت داوودی، داوری خواهد نمود، و بر اساس حق و واقع قضایا را حل و فصل خواهد کرد، که سراسر گیتی را فرا خواهد گرفت، دیگر اُمّتی بر اُمّتی شمشیر نخواهد کشید، و بار دیگر جنگ و خونریزی و ناامنی بر جهان حکمفرما نخواهد شد، و همه مردمان در صلح، صفا، صمیمیّت و آسایش و آرامش در کنار هم زندگی خواهند نمود. بنابر این، آنچه در فرازهای بشارت مزبور آمده، همگی از آمدن انسان فوق العاده ممتاز و با عظمت خبر میدهد که بر همه جهان سیطره پیدا میکند، و دنیا را پر از عدل و داد مینماید بگونه ای که کسی حتّی جرأت تجاوز و تعدّی به دیگری را در خود نمی بیند، زیرا بیم آنرا دارد که اگر مرتکب خلافی گردد، ممکن است علیه او گزارش شود و در چنگال عدالت گرفتار آید، چنانکه در حدیثی از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم روایت شده است که فرمود: لا تَقُوم السَّاعَةُ حتّی تَکَلَّم السِّباعُ الإنْسان، و حتّی تَکَلَّمَ عَذَبَةُ سَوطِهِ وَ شِرکُ نَعْلِهِ وَ تُخْبِرُهُ بِما أحْدَثَ أهْلَهُ مِنْ بَعْدِه: رستاخیز برپا نمیشود مگر اینکه درندگان با انسان سخن بگویند، و تازیانه و بند کفش او با وی تکلّم نماید و به آنچه خانواده اش بعد از خروج او از منزل انجام داده اند، وی را با خبر سازند. تعداد بشارتهای اشعیا زیاد هست که به جهت اختصار تک تک بهشون اشاره میکنم، چون بعضیاشون نکات جذاب زیادی داره، ادامه دارد..
صحیح بخاری اعتراف کرده که اطاعت از عایشه اطاعت از شیطان است. صحیح بخاری، چنین نقل کرده است: عبد الله بن زیاد اسدی میگوید: وقتی که طلحه و زبیر و عایشه بسوی بصره حرکت کردند، علی (علیه السلام) حسن بن علی و عمار یاسر را بسوی کوفه فرستاد و این دو نفر بر منبر کوفه بالا رفتند. حسن بن علی بالای منبر و عمار پایین تر از (امام) حسن قرار گرفت. من از عمار یاسر شنیدم که میگفت: عایشه بسوی بصره حرکت کرده است، به خدا قسم او همسر پیامبر شماست. خداوند شما را بوسیله عایشه امتحان کرده است تا ببیند آیا از عایشه اطاعت میکنید یا از خدا. آری! عمار یاسر این صحابی جلیل القدر پیامبر، راه عایشه را مقابل راه خدا میداند و قطعا راهی که در مقابل راه خدا قرار گیرد راه شیطان و گمراهی است. از صحیح بخاری.
در مورد حروف مقطعه چی بگم وقتی نتونی هضم کنی؟ قبلاً در مورد حروف نورانی و مقطعه پست گذاشتم، ازش چی فهمیدی؟ اصلا مطمئنی این کنجکاوی از طرف شیطون نیست؟ البته بیست فرضیه مختلف و بی اساس هست که میتونم با همونا بپیچونمت، ولی حرف اصلی من این هست که آیا مطمئنی که میتونی هضم کنی و بفهمی؟ کسی تا حالا حتی یکبار توی حوض شنا نکرده، شیرجه زدن توی اقیانوس خیلی خطرناکه، صرف نظر از غرق شدن، صحبت از کوسه و نهنگ هم هست، پیامبر به سلمان گفت، چیزهایی رو که بعنوان اسرار بهت میگم از ابوذر مخفی کن ممکنه کافر بشه، مولا علی علیهالسلام میفرماید، قرآن اقیانوس عمیقی هست که نه کسی به عمق اون میرسه و نهایتی داره، حروف مقطعه ۱۴ حرف نورانی هست که در ابتدای ۲۹ سوره قرار داره و حکم کلید راهنما رو داره، حروفش هم اینا هست (صراط علی حق نمسکه) حروفش هم تکرار شده جز دو حرف کاف در کهیعص و نون در ن والقلم و ما یسطرون، موقعی که ائمه آفرینش رو آغاز کردند فقط گفتند (کن) فیکون، گفتند بشو و شد، این دو حرف (ک ن) چون مصدر و شروع هستند، در حروف مقطعه فقط یکبار تکرار شدند و تکرار هر حرف معنی خاص خودش رو داره، تا زمانی که ائمه علیهماالسلام رو نشناسی، حروف مقطعه، اسم اعظم، آب حیات، و خیلی چیزهای دیگه برات قابل فهم نیست، قسمتی از یه حدیث از مولانا امیرالمومنین برات میذارم ببین ازش چی میفهمی، لازم شد باقیشو میذارم: از محمد بن صدقه روایت شده که گفت ابوذرّ غفاری از سلمان فارسی پرسید: شناخت امیرالمؤمنین (علیه السلام) به نورانیّت به چه چیز است؟ سلمان گفت ای جندَب برویم خدمت حضرت امیر (علیه السلام) و سؤال کنیم از این مطلب، گفتند آمدیم خدمت حضرت... حضرت فرمود چه چیز شما را به اینجا آورده؟ گفتند: آمده ایم خدمت شما یا امیرالمؤمنین سؤال کنیم از شناخت شما به نورانیّت. حضرت صلوات الله علیه فرمودند: مرحبا به شما دو دوست وفادار در دین. مقصّر نیستید شما، قسم به جان خودم که این شناخت واجب است بر هر مؤمن و مؤمنه ای. بعد حضرت فرمودند: کسی که بوده باشد تظاهر او در ولایت من بیشتر از باطنش، سبک شمرده میشود میزان او در قیامت. یا سلمان کامل نمیشود ایمان مؤمن تا اینکه بشناسد مرا به نورانیّت، و هرگاه شناخت مرا به نورانیّت، پس آن مؤمنی است که امتحان کرده او را خداوند از برای ایمان، و وسعت داده سینه او را از برای اسلام، و عارف و بینا گردیده به دین خود، و کسی که کوتاهی کند از این شناخت، پس آن شخصی است که در حال شکّ و تردید است. یا سلمان و یا اباذر، شناخت من به نورانیّت شناخت خداوند تعالی است، و شناخت خداوند تعالی شناخت من است، و اینست دین خالص. میفرماید خداوند سبحانه امر نشده اید شما مگر به توحید، و آن اخلاص است و قول خداوند تبارک و تعالی (حُنَفاء) و آن اقرار است به نبوت محمّد (صلی الله علیه و آله) و اینست دین حنیف، و قول خداوند سبحانه و یُقیمُ الصَّلوةَ مقصود ولایت من است، پس هر کس قبول داشته باشد ولایت مرا، بپا داشته است نماز را، و درک این مطلب مشکل و بسیار مشکل میباشد، و یُؤتِی الزَّکوةَ اقرار است به امامت ائمه علیهم السلام، و اینست دین مستقیم و بر حق. شهادت داده قرآن به اینکه دین خالص اقرار به توحید و به نبوت و ولایت است. پس هر کس اقرار کننده به این معنا باشد، به تحقیق دارای دین قیّم است. ای سلمان و ای جُندَب قرار داده است خداوند مرا امین خودش بر خلق، و خلیفه خودش در زمین و شهرها و بندگانش، و عطا کرده است مرا آنچه که وصف نتوانند کرد او را وصف کنندگان، و عارفان به آن معرفت پیدا نکرده اند. هرگاه مرا چنین شناختید پس شما مؤمن هستید. ای سلمان، خداوند تعالی فرموده است کمک بجوئید به صبر و نماز. پس مراد از صبر محمّد (صلی الله علیه و آله) است و مراد از نماز ولایت من است و بدین جهت فرمود و انّها لکبیرة، پس درک نماز بزرگ است و نفرمود درک صبر و نماز بزرگ است. بعد فرمود إلاّ علی الخاشعین، بزرگ است مگر برای خاشعین که مراد شیعیانم است. جدا فرموده خداوند کسانی را که قبول دارند ولایت مرا، آن کسانی که طلب بینائی کرده اند به نور هدایت من. یا سلمان مائیم سرّ خداوند آنچنانی که مخفی نمیشود، و نور خداوند آنچنانی که خاموش نمیشود، و نعمت خداوند آنچنانی که هیچ موجودی از او بی نیاز نیست، اول ما محمّد است و وسط ما محمّد است و آخر ما محمّد است، پس هرکس ما را بدین طریق شناخت پس کامل کرده است دین خود را. یا سلمان مردۀ ما هرگاه مُرد نمرده است، و کشتۀ ما کشته نشده است، و غائب ما هرگاه غائب شود غائب نشده است، و قیاس نمیشود به ما احدی از مردم. منم که سخن گفتم بر زبان عیسیٰ در گهواره. منم مصاحب نوح، و مصاحب ابراهیم، و مصاحب ناقه صالح، و مصاحب راجفه، و مصاحب زلزله. منم لوح محفوظ. به من منتهی میشود تمام علوم، و در حقیقت مائیم نور خداوند آنچنانی که زائل نمیشود، و تغییری در او پیدا نمیشود. ای سلمان به ما شرافت داده شده بر هر برانگیخته ای، پس ما را رَبّ نخوانید و بگوئید درباره ما آنچه میخواهید (یعنی مقام الوهیت برای ما قائل نشوید چون ما مخلوق و بنده خدا هستیم، و این فضیلت و برتری ما از طرف خداست) پس در ما هلاک شد هرکه هلاک شد، و به ما نجات یافت هر که نجات یافت. ای سلمان کسی که ایمان آورد به آنچه من گفتم و شرح دادم پس آن مؤمنی است که خداوند امتحان کرده است قلب او را از برای ایمان، و راضی است از ایمان او.
نبی و ولی هر دو نسبت به هم
دو تا و یکی چون زبان و قلم
چونکه او صاف محمد، باعلی است
گر تو گویی یا محمد، یا علی است
نباید خیال کنی مولا علی از پیامبر پایین تر هست، و اگر کسی گوید که در اخبار هم در بعضی موارد به ثم تعبیر شده است (ثم بعده)، گوئیم که مراد از آن زمان بعد بوده است و نه پستی مقام و رتبه، چنانکه میفرماید: ثم بعد الحسن ثم الحسین، در حالی که در باره مساوات بین حضرت مجتبی (علیه السلام) و حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) اختلافی نیست. باری عرض میکنم که در این دو وجود مبارک رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) اتحادی بوده است که ابدآ در عالم آن اتحاد در جای دیگری نبوده است. یعنی اول دوئی که یکی است این دو وجود مبارک است، و لنعم ما قال، چه خوب گفته در حمایت لیلی و مجنون:
من کیم؟ لیلی، و لیلی کیست؟ من،
ما یکی روحیم، اندر دو بدن،
داند آن چشمی، که او دل روشنی است،
در میان لیلی و من، فرق نیست،
و اینکه در حدیثی آمده است که ما نوری بودیم در صلب آدم، و آن نور آمد تا به عبدالمطلب رسید و سپس دو قسمت شد، یکی به صلب عبدالله و دیگری به صلب ابوطالب وارد شد، شاهد بر همین معنا است. در دعاء نماز امام زمان علیه السلام نیز چنین وارد شده است: یا محمد یا علی یا علی یا محمد. در یک حدیث قدسی آمده که: یا محمد تو و علی را بصورت نوری خلق نمودم یعنی روحی بدون بدن، سپس روح شما را با هم جمع نموده و یکی کردم.
حدیث :
امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر صلى الله علیه و آله فرموده است : خداوند عزوجل فرمود: کسى که مرتکب گناهى شود پس بداند که عذاب کردن و عفو کردنش تنها به دست من است، او را مشمول عفو خود قرار میدهم.
امام صادق علیه السلام فرمود: کسى که نیکوکارى اش او را شادمان کند و بدى اش وى را ناراحت کند چنین کسى مومن است.
حدیث :
امام صادق علیه السلام فرمود: به راستى که (گاه باشد) کسی مرتکب گناهى میشود، پس خداوند او را به سبب گناهش وارد بهشت میکند، راوى گوید: عرض کردم : خداوند او را به سبب گناه وارد بهشت میکند؟ فرمود: آرى ، او کسى است که گناه میکند ولى پیوسته از گناهش ترسان است و از خود (به خاطر گناهکارى اش ) نفرت دارد، پس خداوند به او رحم میکند و او را وارد بهشت میسازد.
حدیث :
امام صادق علیه السلام فرمود: امیرالمؤمنین فرموده است : همانا پشیمانى از بدى ، آدمى را به سوى ترک بدى فرا میخواند.
حدیث :
حفص گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: هیچ مومنى نیست که مرتکب گناهى شود، جز اینکه خداوند هفت ساعت از روز را به او فرصت میدهد پس اگر توبه کرد چیزى بر علیه او نوشته نمیشود، و اگر توبه نکرد یک گناه برایش نوشته میشود، پس از این عباد بصرى به خدمت امام صادق علیه السلام رسید و عرض کرد: به ما خبر رسیده است که شما فرموده اید: هیچ بنده اى نیست که ... حضرت فرمود: خیر من چنین نگفته ام بلکه گفته ام : هیچ مومنى نیست که.
خداوند سر را آفرید تا روی گردنمان باشد، نه در زندگی دیگران، بجای اینکه به باغ دیگران سرک بکشیم، به کار خود بپردازیم و هر چه میخواهیم، در باغ خود بکاریم.

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در شب رحلت خویش به على بن ابى طالب علیه السّلام فرمودند: اى ابو الحسن، کاغذ و دواتى بیاور... پیامبر اکرم وصیتش را املا فرمود تا اینکه به این فراز رسید: اى على (ع) پس از من دوازده امام خواهد بود و بعد از آنها نیز دوازده مهدى خواهد آمد. و تو اى على، نخستین نفر از امامان دوازده گانه هستى... (امام) حسن (عسکرى) ودیعه امامت را به فرزندش محمّد که از خاندان محمّد (ص) حفظ خواهد شد، تسلیم خواهد نمود. اینها امامان دوازده گانه اند. سپس بعد از او (عج) دوازده مهدى خواهد آمد. وقتى زمان وفات او فرا رسد آنرا به فرزندش که اولین مهدى هاست میسپرد و او سه نام دارد: اسمى شبیه اسم من، اسم پدر من، و اسمى دیگر؛ یعنى: (احمد، عبد اللّه و مهدى) و او اولین از مؤمنان است.
آفرینش
این که فرمود: آسمانها را بدون ستون و میخ سر پا داشت، به عقیده بسیاری از مفسران اشاره است به قانون جاذبه ی عمومی نیوتون. این دو مطلب را از کلمات امام امیرالمؤمنین علیه السلام نیز استفاده میکنیم: آفرینش نخستین از عدم بوده و ماده قبلی وجود نداشته است. جهان ماده سابقه و پیشینه ی نیستی داشته وحادث است نه قدیم، زیرا مولا در سه حدیث فرموده: او است آفریننده و اختراع کننده ی خلایق بدون سابقه و مانند (به وجود آورنده ی هستی از عدم و نیستی) و پس از فنا وارث ایشان است، او است معبود خلایق و روزی دهنده ی آنان/ او است خداوندی که خلایق را بیافرید بدون ماده، و مثال و صورتی که از آن اقتباس نموده و مانند آن آفریده باشد و بی سنجش و اندازه ای که از خالق و معبودی پیش از خود پیروی کرده باشد/ اشیاء را از روی اصول و مبادی و نمونه ازلی و ابدی نیافرید (چون آفرینش او مبدیی نداشته) بلکه (بی نمونه و مبدا و ماده و به محض اراده) آفرید آنچه را آفرید و حدش را تعیین نمود، و به آنچه ایجاد فرمود صورت و شکل داد و صورت آن را نیکو و مناسب گردانید. همچنین امیرالمؤمنین علیه السلام درباره ی حدوث جهان خلقت میفرماید: سپاس خدایی را سزاست که بوسیله ی آفریده هایش بر وجود و هستی خویش راهنما است (زیرا هر مخلوقی ممکن است و ممکن به خودی خود دارای هستی نمیگردد، پس او را آفریده ای می باشد.) و به حدوث و نو پیدا شدن آفریده هایش بر ازلی بودن و ابتدا نداشتن خود دلیل است. امیرالمؤمنین علیه السلام همین برهان حدوث و نوپدیدار شدن مخلوقات را دلیل بر قدیم بودن خدا و حدوث اشیا را برهان بر وجود او شمرده میفرماید: سپاس خداوندی را سزاست که حدوث خلق دال بر قدیم بودن و وجود او است. بنابراین قدیم و تنها او است و غیر او هر چه باشد حادث است و پیشینه ی عدم دارد. با این بیان فرضیه ای که میگفت: جهان نه آغاز دارد نه پایان، ازلی و ابدی است، و زمان و فضا پیوسته بدون تغییر خواهند بود، بطور کلی بی اساس میگردد و تئوری جهان یکنواخت که از بوندی و گولد و هویل پیشنهاد شده بود نمیتواند کارامد باشد وپیدایش جهان را تفسیر نماید. در ادامه به بیانات حضرت علی علیه السلام در علوم مربوط به جهان هستی خواهیم پرداخت..
آیات آخرالزمانی
لغت: اولین معنی عذاب منع کردن است: عَذَبه: منعه: منع کرد او را. ادامۀ ترجمه: مگر آن که با سرعت (برق گونه) پیشروی ای کند که شهاب شکافنده و سوراخ کننده پیگیرش میشود. درست است در این آیهها قراین چند وجود دارد که مراد ابلیس یا ابلیسها باشد. اما نکاتی هم هست که دلالت دارد مراد ابلیس نیست؛ از آن جمله: ۱- جمله «لا یَسّمَّعُون» با تشدید سین و میم، که صیغه ای است از باب «تفعّل» و در اصل یَتَسَمَّعُون است که حرف «ت-» در «س» ادغام شده است. لغت: سَمعَ: شنید: گوش داد. لا یَسَّمَّعُونَ إِلَی الْمَلَإِ الْأَعْلی: نمیتوانند به طرف عالم بالا (به خود آسمان) گوش تیز کنند. خواهیم دید که در حدیث نیز آمده است: یعنی شیطان نمیتواند آسمان را بشکافد و سوراخ کند. ۲- شهاب ثاقب: یعنی شهاب شکافنده و سوراخ کننده که میآید و آن شیطان مارد را میشکافد پیش از آن که آن بتواند آسمان را بشکافد. اگر ابلیسها با شهاب مورد اصابت قرار گیرند، باید شهاب برای شان سوزاننده باشد نه شکافنده و سوراخ کننده. این تعبیر بیشتر با جمادات تناسب دارد. ۳- خطفه: حرکت سریع شبیه حرکت برق و نور- این لفظ نیز بیشتر با حرکتهای اجرام کیهانی تناسب دارد. ۴- خطف الخطفة: حرکت سریع و برق گونه کند، آن حرکت برق گونه را. حرف «ال-» در «الخطفة»، از یک خطفۀ معهود سخن میگوید؛ خطفه ای که برای مخاطبان آیه شناخته شده است. در حالی که حرکت ابلیس برای انسانها شناخته شده و معهود نیست. یعنی آن چیز مارد و از حدّ خود خارج شونده، آن حرکت را که گاهی در آسمان مشاهده میکنید، بکند. ۵- در معنی «یُقذفون» گفته شد: رانده میشوند. مراد راندن به معنی دفع کردن نیست، بمعنی راندن قایق است: پارو راند. دحوراً: راندن به معنی دفع. بنابراین آن ماردها هم مانند راندن قایق رانده میشوند و هم از این که از محدوده خود خارج شوند دفع میشوند. به عبارت دیگر: آنها که از حد و محدوده خود خارج شده و مارد گشته اند، از پیشروی مستقیم برگردانیده و به حرکت انصرافی وادار میشوند و اگر از این مرحله، عبور کنند آماج شهاب سوراخ کننده و شکافنده گشته و متلاشی میشوند. ۶- در یک آیه (رجیم) آمده که به معنی رانده شده است. و در آیه دیگر (مارد) آمده که به معنی خارج شونده از حد و حدود خود، است. میتوان گفت ابلیس هم رجیم است که از رحمت خدا رانده شده، و چون بخواهد بر آسمان نفوذ کند از حد و حدود خود خارج شده یعنی مارد شده است. اما خواهیم دید که این دو معنی درباره سیاره و سنگهای سرگردان فضائی بیشتر تناسب دارند. ۷- مرحوم بحرانی در تفسیر (البرهان) ذیل همان آیه ۱۲ سوره فصلت، حدیثی از امام رضا (ع) آورده است (یعنی من الشیاطین أن تخرق السماء) یعنی آسمان را از این که شیاطین سوراخش کنند و بشکافند، حفظ کرده است. این درست. اما اگر مراد از شیطان در این حدیث و نیز در این دو آیه ابلیس باشد، با پرسش هائی مواجه میشویم: اساساً چرا ابلیس میخواهد آسمان را بشکافد و یا سوراخ کند؟ آیا میخواهد به آسمان برود؟ او که میداند از ورودش جلوگیری خواهد شد، چرا خود را در معرض خطر شهابها قرار میدهد؟
گفته اند (لو کان فی العلم من دون التّقی شرف لکان ابلیس اشرف الخلق) یعنی ابلیس خیلی عالم تر است. و اگر بر فرض قبلاً نیز نمیدانسته پس از نزول این آیات کاملاً دانسته است که توان نفوذ به آسمان را ندارد و در خطر شهابها هست پس چرا باز در این کار
میکوشد؟ این کار و برنامه با ابلیس که هوشمندی و تیز هوشی اش زبان زد عام و خاص و حتّی قرآن و حدیث است، چه تناسبی دارد؟
صحیفه سجادیه
اصل چهارم توحید: شناختن چگونگی پیدایش پدیدۀ اوّلیۀ کائنات، ابْتَدَعَ بِقُدْرَتِهِ الْخَلْقَ ابْتِدَاعاً، وَ اخْتَرَعَهُمْ عَلَی مَشِیَّتِهِ اخْتِرَاعا: ابداع کرد مخلوقِ (اولیّه) را با قدرت خویش، یک ابداع کردنی، و انشاء کرد آن را با اراده خود یک انشاء کردنی. لغت: اخترعه: انشأَه: انشاء کرد آن را. ابتداعاً: یک ابداع کردنی= یک ابداع کردن ناشناخته ای: ناشناخته برای انسان. تنوین تنکیر در عین حال تنوین وحدت: اختراعاً: یک اختراع ناشناخته و غیر قابل شناخت برای بشر. اولین و بزرگترین پرسش: خداوند بود و هیچ چیزی با او نبود (کان الله و لم یکن معه شی ء)، خداوند آن پدیدۀ اولیه مخلوقات را از چه چیز خلق کرد؟ پاسخِ امام سجاد علیه السلام: خداوند آن پدیده اولیه را خلق نکرده، بلکه آن را ابداع کرده است. خلق کردن یعنی پدید آوردن چیزی از چیز دیگر مانند: پدید آوردن گیاه از خاک، نور از خورشید، انرژی از مادّه، میوه از درخت، کودک از نطفه پدر و مادر، و.... خلق همیشه کلمه (از) را لازم گرفته است؛ هر چیزی از چیز دیگر خلق میشود. ابداع، انشاء، ایجاد، یعنی پدید آوردن چیزی بدواً، بدعاً، بدون این که از چیز دیگر پدید آید. خداوند دو نوع کار دارد: اَمر و خلق: لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْر. ابداع فعل امری خداوند است نه فعل خلقی او. امام علیه السلام میفرماید: آن پدیده اولیه را ابداع کرده است (خلق نکرده است). واژه امر در این معنی در موارد متعدد از قرآن آمده است از آن جمله: ۱- آیه ۸۲ سوره یس: إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُون: امر او چنین است که هر گاه چیزی را اراده کند، تنها به آن میگوید (باش) موجود میشود. ۲- آیه ۳۵ سورة مریم: سُبْحانَهُ إِذا قَضی أَمْراً فَإِنَّما یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُون: منزّه است او، هر گاه امری را اراده کند میگوید (باش) میشود. ۳- آیه ۱۱۷ سورة بقره: إِذا قَضی أَمْراً فَإِنَّما یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُون. ۴- آیه ۴۷ سوره آل عمران: إِذا قَضی أَمْراً فَإِنَّما یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ.
سلمان فارسی
از منظر حضرت على (ع) درباره مقام بلند معنوى و انسانى بزرگ مردى همچون سلمان، سخن هاى بسیار ارزشمند و قابل توجهى دارند، که ما به دو مورد از آنها بسنده مىکنیم: امام على (ع) فرمود: السُّبّاق خَمَسةٌ: فَأَنَا سابِقُ العَرَبِ، وَ سَلمانُ سابِقُ فارِسَ وَ صُهَیبُ سابِقُ الرُّومِ، وَ بِلالُ سابِقُ الحَبَشِ، وَ خَبَّابُ سابِقُ النبط، سبقت گیرندگان، از هر قوم و ملتى به اسلام و ایمان، عبارت اند از: میان عرب ها، من، على بن ابى طالب (ع) از میان ملت فارس، سلمان فارسى؛ از سرزمین روم که بخشى از آسیا و اروپا و آفریقا را شامل میشد صهیب؛ از سرزمین حبشه، اتیوپى کنونى بلال؛ از طایفه نبطیان سرزمین مصر، خبّاب بن ارَت. طبق سخن رسول خدا (ص) براى ورود به بهشت هم، اینان از دیگران سبقت خواهند داشت. اصبغ بن نُباته میگوید: از حضرت امیر مؤمنان (ع) سؤال کردم: نظر شما درباره سلمان فارسى چیست و نزد شما چه منزلتى دارد؟ آن حضرت فرمود: درباره مردى که از سرشت ما آفریده شده، روح او با روح ما پیوند دارد، خداوند متعال، علوم اول و آخر و ظاهر و باطن و اسرار علوم را به او آموخته است، من چه بگویم؟ روزى بحضور رسول خدا (ص) رسیدم، در حالى که سلمان در مقابل آن حضرت نشسته بود، مرد عربى وارد شد و سلمان را کنار زد و خود جاى او نشست! رسول خدا (ص) با مشاهده این رفتار بقدرى خشمناک شد که رگ وسط پیشانیش ورم کرد و چشمهایش قرمز گردید (در حالیکه خشم پیامبر همیشه بخاطر خدا بوده) سپس فرمود: اى مرد بیابانى: آیا مردى را کنار میزنى که خداوند متعال در ملکوت و رسول خدا (ص) در زمین او را دوست میدارند؟ اى مرد بیابانى! آیا مردى را کنار میزنى، که هرگاه جبرئیل (ع) نزد من حاضر میشد، از جانب خداوند متعال اعلام میکرد که به او سلام برسانم؟ اى اعرابى! این را بدان که سلمان از من است، هرکس به او جفا کند به من جفا کرده و هر کس او را اذیت کند، مرا اذیت کرده و هر کس از او فاصله بگیرد، از من فاصله گرفته، و هر کس به او نزدیک شود، به من نزدیک شده است. درباره سلمان تندى و خشونت به خرج مده، زیرا خداوند متعال به من دستود داده او را از وضع مرگ و میر افراد، حوادث آینده، حسب و نسب اشخاص و فصل الخطاب آگاه گردانم. على (ع) فرمود: آن مرد عرب گفت: اى رسول خدا (ص)! من گمان نمیکردم، سلمان داراى چنین مقام و منزلت بلندى است، مگر او یک مرد مجوسى نبوده که بعد اسلام آورده است؟ رسول خدا (ص) فرمود: اى اعرابى! من از جانب پروردگارم با تو سخن میگویم، آنوقت تو جواب مرا میدهى؟ این را بدان که سلمان، مجوسى و زرتشتى نبوده، بلکه در ظاهر چنین وانمود میکرده و در باطن ایمان داشته است. اى اعرابى! آیا کلام خداوند متعال را نشنیده اى، که فرموده: به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اینکه، در اختلافات خویش تو را به داورى بخوانند و سپس در دل خود، از داورى تو احساس ناراحتى نکنند و بطور کامل تسلیم تو باشند. اى اعرابى! آیا سخن خداوند متعال را نشنیده اى که فرموده: آنچه را پیامبر (ص) براى شما آورده، بپذیرید و از آنچه شما را منع کرده، خوددارى کنید. اى اعرابى! آنچه را اکنون به تو دستور میدهم، بپذیر و سپاسگذار باش و راه عصیان و سرکشى را پیش مگیر که گرفتار عذاب خواهى شد، بلکه در برابر رسول خدا (ص) تسلیم باش، تا مصون و در امان خدا و رسول او باشى. همین روایت ارزش و جایگاه سلمان رو روشن میکنه که تا چه اندازه برای پیامبر اکرم محترم بوده، همچنین سلمان برای حضرت فاطمه زهرا علیهماالسلام هم قابل احترام بوده که برای طولانی نشدن در پست بعدی میگم.
در مورد اینکه گفتی آیا اون عجمی سلمان فارسی بوده یا نه؟ توی کتابها جستجو کردم ببینم کدوم آیات مربوط به سلمان هست، اینا رو پیدا کردم، بعضی از آیات قرآن در باره سلمان فارسی نازل شده مانند: ۱۰۷ کهف (الکهف، إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ کَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا، ﻣﺴﻠﻤﺎً ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﻭ ﻛﺎﺭﻫﺎﻱ ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ ﺍﻧﺠﺎم ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪ ، ﺑﻬﺸﺖ ﻫﺎﻱ ﻓﺮﺩﻭﺱ ﺟﺎﻱ ﭘﺬﻳﺮﺍﻳﻲ ﺁﻧﺎﻥ ﺍﺳﺖ .(١٠٧) شأن نزول این آیه به فرموده امام صادق علیه السلام درباره سلمان، ابوذر، مقداد و عمار است. همچنین: ۱۶ حدید، منافقین یک سال پس از هجرت نزد سلمان آمدند و با اصرار از او خواستند تا از تورات برای آنها بخواند و سلمان سه مرتبه در خواست آنها را رد کرد؛ ولی آنها باز هم مراجعه کردند. به مناسبت این واقعه، در مرتبه اول، آیات اول تا سوم سوره یوسف نازل شد (یوسف، الر تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ الْمُبِینِ، ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﺁﻳﺎﺕ ﻛﺘﺎﺏ ﺭﻭﺷﻨﮕﺮ .(١) (یوسف، إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَّعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ، ﻣﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻗﺮﺁﻧﻲ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻋﺮﺑﻲ ﻧﺎﺯﻝ ﻛﺮﺩﻳﻢ ﺗﺎ ﺷﻤﺎ ﺗﻌﻘّﻞ ﻛﻨﻴﺪ .(٢) (یوسف، نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ هَٰذَا الْقُرْآنَ وَإِن کُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِینَ، ﻣﺎ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻭﺣﻲ ﻛﺮﺩﻥ ﺍﻳﻦ ﻗﺮﺁﻥ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻣﻰ ﺧﻮﺍﻧﻴﻢ ﻭ ﺗﻮ ﻳﻘﻴﻨﺎً ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﺯ ﺑﻲ ﺧﺒﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﻱ .(٣) در مرتبه دوم، آیه زمر نازل شد و در مرتبه سوم، همین آیه (۱۶ حدید) نازل گردید (الحدید، أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلَا یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِن قَبْلُ فَطَالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَکَثِیرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ، ﺁﻳﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻫﻞ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﻭﻗﺖ ﺁﻥ ﻧﺮﺳﻴﺪﻩ ﻛﻪ ﺩﻝ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﻳﺎﺩ ﺧﺪﺍ ﻭ ﻗﺮﺁﻧﻲ ﻛﻪ ﻧﺎﺯﻝ ﺷﺪﻩ ﻧﺮم ﻭ ﻓﺮﻭﺗﻦ ﺷﻮﺩ؟ ﻭ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻧﺒﺎﺷﻨﺪ ﻛﻪ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻛﺘﺎﺏ ﺁﺳﻤﺎﻧﻲ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ، ﺁﻥ ﮔﺎﻩ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺑﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﻃﻮﻟﺎﻧﻲ ﮔﺸﺖ ، ﺩﺭ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺩﻝ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺳﺨﺖ ﻭ ﻏﻴﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﻧﻌﻄﺎﻑ ﺷﺪ ، ﻭ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﻧﺎﻓﺮﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ .(١٦) پس آنها شرمنده شدند و دست از سر سلمان برداشتند. همچنین آیه: ۵۲ انعام (الأنعام، وَلَا تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَیْکَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَیْءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِکَ عَلَیْهِم مِّن شَیْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَکُونَ مِنَ الظَّالِمِینَ، ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﺑﺎﻣﺪﺍﺩﺍﻥ ﻭ ﺷﺎﻣﮕﺎﻫﺎﻥ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪ ﺧﺸﻨﻮﺩﻱ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ، ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﻣﺮﺍﻥ . ﻧﻪ ﭼﻴﺰﻱ ﺍﺯ ﺣﺴﺎﺏ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺮ ﻋﻬﺪﻩ ﺗﻮﺳﺖ ، ﻭ ﻧﻪ ﭼﻴﺰﻱ ﺍﺯ ﺣﺴﺎﺏ ﺗﻮ ﺑﺮ ﻋﻬﺪﻩ ﺁﻧﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻧﻲ ﻭ ﺍﺯ ﺳﺘﻤﻜﺎﺭﺍﻥ ﺑﺎﺷﻲ .(٥٢) که در منابع متعددی از عامه و خاصه، نزول این آیه در مدینه و در شأن سلمان و مسلمانان مستضعف دیگر که همیشه همراه پیامبر بوده اند و مورد اذیت و آزار غاصبین و منافقین بودند ذکر شده است. همچنین آیات: ۹۷و ۹۸ بقره (البقره، قُلْ مَن کَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَىٰ قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ وَهُدًى وَبُشْرَىٰ لِلْمُؤْمِنِینَ، [ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﻰ ﮔﻮﻳﻨﺪ : ﭼﻮﻥ ﺟﺒﺮﺋﻴﻞ ، ﻭﺣﻲ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﻮ ﻣﻰ ﺁﻭﺭﺩ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺩﺷﻤﻨﻴﻢ ; ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﻧﻤﻰ ﺁﻭﺭﻳﻢ ] ﺑﮕﻮ : ﻫﺮ ﻛﻪ ﺩﺷﻤﻦ ﺟﻴﺮﺋﻴﻞ ﺍﺳﺖ [ ﺩﺷﻤﻦ ﺧﺪﺍﺳﺖ ] ﺯﻳﺮﺍ ﺍﻭ ﻗﺮﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺧﺪﺍ ﺑﺮ ﻗﻠﺐ ﺗﻮ ﻧﺎﺯﻝ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ، ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﺗﺼﺪﻳﻖ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﻛﺘﺎﺏ ﻫﺎﻱ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﻭ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻭﺑﺸﺎﺭﺕ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﺍﺳﺖ .(٩٧) (البقره، مَن کَانَ عَدُوًّا لِّلَّهِ وَمَلَائِکَتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبْرِیلَ وَمِیکَالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِّلْکَافِرِینَ، ﻫﺮ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﻭ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ ﻭ ﺭﺳﻮﻟﺎﻧﺶ ﻭ ﺟﺒﺮﺋﻴﻞ ﻭ ﻣﻴﻜﺎﺋﻴﻞ ﺩﺷﻤﻦ ﺑﺎﺷﺪ [ ﻛﺎﻓﺮ ﺍﺳﺖ ] ، ﻭ ﺑﻲ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﺧﺪﺍ ﺩﺷﻤﻦ ﻛﺎﻓﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ .(٩٨) علت دشمنی یهودیان با جبرئیل این هستش که اون یهودیان در اصل کابالیست و شیطان پرست بودند، ابلیس به شدت با جبرئیل و میکائیل دشمنی میکند و عقیده دارد، زمانیکه به آدم سجده نکرد، جبرئیل و میکائیل و دیگر فرشتگان باید با او همدستی میکردند تا مثلاً به خیال خودشون علیه خدا کودتا و اعتصاب کنند، خریت که شاخ و دم نداره، ابلیس نهایت حماقت هستش، برای همین شیطون پرستان در مراسم خودشون به جبرئیل توهین میکنند، این توضیح کوتاه رو دادم که تعجب نکنی یهود چرا با جبرئیل دشمنی داره، چون حس کردم این سوال برات پیش بیاد که جبرئیل چه هیزم تری بهشون فروخته؟ آخه مرگشون چی بوده؟ البته به پیامبر دروغ گفتند، یعنی گفتند جبرئیل مانع کشتن بخت النصر شده و خونهای زیادی از ما بدست بخت النصر ریخته شده که مسببش جبرئیل هست، بگذریم، در مورد این دو آیه، در مناظره ای بین پیامبر و یهود، سلمان به سابقه عناد و دشمنی یهود با فرشته وحی، جبرئیل، اشاره میکند. پس در این زمینه، این آیات نازل میشود. و همچنین آیات: ۳ جمعه (الجمعة، وَآخَرِینَ مِنْهُمْ لَمَّا یَلْحَقُوا بِهِمْ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ، ﻭ [ ﻧﻴﺰ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﺭﺍ ] ﺑﺮ ﻣﺮﺩﻣﻰ ﺩﻳﮕﺮ [ ﺍﺯ ﻋﺮﺏ ﻭ ﻏﻴﺮ ﻋﺮﺏ ] ﻛﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﻧﭙﻴﻮﺳﺘﻪ ﺍﻧﺪ [ ﺑﺮﺍﻧﮕﻴﺨﺖ ] . ﻭ ﺍﻭ ﺗﻮﺍﻧﺎﻱ ﺷﻜﺴﺖ ﻧﺎﭘﺬﻳﺮ ﻭ ﺣﻜﻴﻢ ﺍﺳﺖ .(٣) آخرین در این آیه سلمان و مردم فارس یعنی ایران هست و ۵۴ مائده (المائده، یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلَا یَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَٰلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ، ﺍﻱ ﺍﻫﻞ ﺍﻳﻤﺎﻥ ! ﻫﺮ ﻛﺲ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﺩﻳﻨﺶ ﺑﺮﮔﺮﺩﺩ [ ﺯﻳﺎﻧﻲ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻧﻤﻰ ﺭﺳﺎﻧﺪ ] ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺯﻭﺩﻱ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺁﻭﺭﺩ ﻛﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ ، ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﻫﻢ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ ; ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥْ ﻓﺮﻭﺗﻦ ﺍﻧﺪ ، ﻭ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻛﺎﻓﺮﺍﻥْ ﺳﺮﺳﺨﺖ ﻭ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪﻧﺪ ، ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﺟﻬﺎﺩ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ ، ﻭ ﺍﺯ ﺳﺮﺯﻧﺶ ﻫﻴﭻ ﺳﺮﺯﻧﺶ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﺍﻱ ﻧﻤﻰ ﺗﺮﺳﻨﺪ . ﺍﻳﻦ ﻓﻀﻞ ﺧﺪﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﻣﻰ ﺩﻫﺪ ; ﻭ ﺧﺪﺍ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻋﻄﺎﻛﻨﻨﺪﻩ ﻭ ﺩﺍﻧﺎﺳﺖ .(٥٤) اما در مورد این دو آیه، وقتی این آیات نازل شد و از ظهور ملتی مسلمان در آینده بلند مدت خبر داد، بنا بر برخی روایات، پیامبر اکرم آن را به مردمی از سرزمین سلمان تطبیق فرمود. و همچنین: ۱۲ حجرات (الحجرات، یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ، ﺍﻱ ﺍﻫﻞ ﺍﻳﻤﺎﻥ ! ﺍﺯ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﮔﻤﺎﻥ ﻫﺎ [ ﺩﺭ ﺣﻖّ ﻣﺮﺩم ] ﺑﭙﺮﻫﻴﺰﻳﺪ ; ﺯﻳﺮﺍ ﺑﺮﺧﻲ ﺍﺯ ﮔﻤﺎﻥ ﻫﺎ ﮔﻨﺎﻩ ﺍﺳﺖ ، ﻭ [ ﺩﺭ ﺍﻣﻮﺭﻱ ﻛﻪ ﻣﺮﺩم ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻣﺎﻧﺪﻧﺶ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﺎﻧﻨﺪ ]ﺗﻔﺤﺺ ﻭ ﭘﻲ ﺟﻮﻳﻲ ﻧﻜﻨﻴﺪ ، ﻭ ﺍﺯ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﻏﻴﺒﺖ ﻧﻨﻤﺎﻳﻴﺪ ، ﺁﻳﺎ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﮔﻮﺷﺖ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺭﺩ؟ ﺑﻲ ﺗﺮﺩﻳﺪ [ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻛﺎﺭ ]ﻧﻔﺮﺕ ﺩﺍﺭﻳﺪ ، ﻭ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﭘﺮﻭﺍ ﻛﻨﻴﺪ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺗﻮﺑﻪ ﭘﺬﻳﺮ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺍﺳﺖ .(١٢) که دو نفر از صحابه، غیبت سلمان و اسامه بن زید، خزینه دار پیامبر اکرم را میکردند که این آیه نازل شد. و همچنین: ۲۸ کهف (الکهف، وَاصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَیْنَاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا، ﺑﺎ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺻﺒﺢ ﻭ ﺷﺎم ، ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺧﺸﻨﻮﺩﻱ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﻰ ﻃﻠﺒﻨﺪ ، ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﭘﺎﻳﺪﺍﺭ ﻭ ﺷﻜﻴﺒﺎ ﺩﺍﺭ ، ﻭ ﺩﺭ ﻃﻠﺐ ﺯﻳﻨﺖ ﻭ ﺯﻳﻮﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺩﻧﻴﺎ ﺩﻳﺪﮔﺎﻧﺖ [ ﺍﺯ ﺍﻟﺘﻔﺎﺕ ] ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ [ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪﺍﻥ ] ﺑﺮﻧﮕﺮﺩﺩ ، ﻭ ﺍﺯ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﺩﻟﺶ ﺭﺍ [ ﺑﻪ ﺳﺒﺐ ﻛﻔﺮ ﻭ ﻃﻐﻴﺎﻧﺶ ] ﺍﺯ ﻳﺎﺩ ﺧﻮﺩ ﻏﺎﻓﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻳﻢ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻮﺍﻱ ﻧﻔﺴﺶ ﭘﻴﺮﻭﻱ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﻛﺎﺭﺵ ﺍﺳﺮﺍﻑ ﻭ ﺯﻳﺎﺩﻩ ﺭﻭﻱ ﺍﺳﺖ ، ﺍﻃﺎﻋﺖ ﻣﻜﻦ .(٢٨) سلمان به جهت زندگی بسیار ساده و فقیرانه اش مورد سرزنش یکی از صحابه ثروت مند قرار گرفت. پس این آیه نازل شد. و همچنین آیه : ۱۰۰ توبه (التوبة، وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا ذَٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ، ﭘﻴﺸﮕﺎﻣﺎﻥ ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﺍﺯ ﻣﻬﺎﺟﺮﺍﻥ ﻭ ﺍﻧﺼﺎﺭ ﻭ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻧﻴﻜﻲ ﻭ ﺩﺭﺳﺘﻲ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﭘﻴﺮﻭﻱ ﻛﺮﺩﻧﺪ ، ﺧﺪﺍ ﺍﺯ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺧﺸﻨﻮﺩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺭﺍﺿﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ; ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺑﻬﺸﺖ ﻫﺎﻳﻲ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺯﻳﺮِ [ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥِ ] ﺁﻥ ﻧﻬﺮﻫﺎ ﺟﺎﺭﻱ ﺍﺳﺖ ، ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﺑﺪ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﻪ ﺍﻧﺪ ; ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﺎﻣﻴﺎﺑﻲ ﺑﺰﺭﮒ .(١٠٠) این آیه در روایات بر سلمان، عمار، ابوذر و مقداد تطبیق شده است. و همچنین آیه: ۲۴ حج (الحج، وَهُدُوا إِلَى الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَهُدُوا إِلَىٰ صِرَاطِ الْحَمِیدِ، ﻭ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﭘﺎﻙ ﻭ ﭘﺎﻛﻴﺰﻩ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﻳﻴﺸﺎﻥ ﻛﻨﻨﺪ ، ﻭ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﭘﺴﻨﺪﻳﺪﻩ [ ﻛﻪ ﺭﺍﻩ ﺑﻬﺸﺖ ﺍﺳﺖ ] ﻫﺪﺍﻳﺘﺸﺎﻥ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ .(٢٤) این آیه توسط امام صادق علیه السلام بر حمزه، جعفر، سلمان، ابوذر، مقداد و عمار که به ولایت امیرالمؤمنین هدایت شدند، تطبیق شده است. و همچنین ۲۲ ملک (الملک، أَفَمَن یَمْشِی مُکِبًّا عَلَىٰ وَجْهِهِ أَهْدَىٰ أَمَّن یَمْشِی سَوِیًّا عَلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ، ﺁﻳﺎ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﻧﮕﻮﻧﺴﺎﺭ ﻭ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺣﺮﻛﺖ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ، ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ ﻳﺎ ﺁﻧﻜﻪ ﺭﺍﺳﺖ ﻗﺎﻣﺖ ﺑﺮ ﺭﺍﻩ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﻰ ﺭﻭﺩ ؟(٢٢) این آیه نیز توسط امام صادق علیه السلام آمده که بر سلمان، مقداد، عمار و یارانشان تطبیق شده است؛ چرا که به راه مستقیم حرکت میکرده اند. و همچنین ۳ عصر (العصر، إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ، ﻣﮕﺮ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﻭ ﻛﺎﺭﻫﺎﻱ ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ ﺍﻧﺠﺎم ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﻖ ﺗﻮﺻﻴﻪ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺷﻜﻴﺒﺎﻳﻲ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ .(٣) در این آیه، از مؤمنان دارای عمل صالح تجلیل شده است. ابن عباس در تفسیر خود، این آیه را به امام علی علیه السلام و سلمان تطبیق داده است. و همچنین ۳۵ و ۳۴ حج (الحج، وَلِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَکًا لِّیَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَىٰ مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِیمَةِ الْأَنْعَامِ فَإِلَٰهُکُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ، ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﺮ ﺍﻣﺘﻲ ﻋﺒﺎﺩﺗﻲ ﻭﻳﮋﻩ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻳﻢ [ ﻛﻪ ﻣﺸﺘﻤﻞ ﺑﺮ ﻗﺮﺑﺎﻧﻲ ﺍﺳﺖ ] ﺗﺎ ﻧﺎم ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺩﺍم ﻫﺎﻱ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﺴﺘﻪ ﺭﻭﺯﻱ ﺁﻧﺎﻥ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﺍﻳﻢ [ ﺑﻪ ﻫﻨﮕﺎم ﻗﺮﺑﺎﻧﻲ ] ﺫﻛﺮ ﻛﻨﻨﺪ . ﭘﺲ [ ﺑﺪﺍﻧﻴﺪ ﻛﻪ ] ﻣﻌﺒﻮﺩ ﺷﻤﺎ ﺧﺪﺍﻱ ﻳﻜﺘﺎﺳﺖ ; ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﻓﻘﻂ ﺗﺴﻠﻴﻢ ﺍﻭ ﺷﻮﻳﺪ . ﻭ ﻓﺮﻣﺎﻧﺒﺮﺩﺍﺭﺍﻥ ﻓﺮﻭﺗﻦ ﺭﺍ [ ﺑﻪ ﻟﻄﻒ ﻭ ﺭﺣﻤﺖ ﺧﺪﺍ ] ﻣﮋﺩﻩ ﺩﻩ .(٣٤) (الحج، الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَالصَّابِرِینَ عَلَىٰ مَا أَصَابَهُمْ وَالْمُقِیمِی الصَّلَاةِ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ، ﻫﻤﺎﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﻭﻗﺘﻲ ﺧﺪﺍ ﻳﺎﺩ ﺷﻮﺩ ، ﺩﻝ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﻣﻰ ﻫﺮﺍﺳﺪ ، ﻭ ﺑﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﻰ ﺭﺳﺪ ، ﺷﻜﻴﺒﺎﻳﻨﺪ ﻭ ﺑﺮﭘﺎ ﺩﺍﺭﻧﺪﮔﺎﻥ ﻧﻤﺎﺯﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺭﻭﺯﻱ ﺁﻧﺎﻥ ﻧﻤﻮﺩﻳﻢ ، ﺍﻧﻔﺎﻕ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ .(٣٥) در تفسیر ابن عباس، منظور از مخبتین در این آیه، امام علی علیه السلام و سلمان بیان شده است. و همچنین ۱۳ بقره (البقره، وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُوا أَنُؤْمِنُ کَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلَٰکِن لَّا یَعْلَمُونَ، ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﮔﻮﻳﻨﺪ : ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﻳﺪ ﭼﻨﺎﻥ ﻛﻪ ﺩﻳﮕﺮ ﻣﺮﺩم ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ﻣﻰ ﮔﻮﻳﻨﺪ : ﺁﻳﺎ ﻣﺎ ﻫﻢ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺳﺒﻚ ﻣﻐﺰﺍﻥ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﻳﻢ ؟ ! ﺁﮔﺎﻩ ﺑﺎﺷﻴﺪ ! ﻗﻄﻌﺎً ﺍﻳﻨﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺳﺒﻚ ﻣﻐﺰﻧﺪ ، ﻭﻟﻲ [ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﻛﻮﺭﺩﻟﻲ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺣﻘﻴﻘﺖ ] ﺁﮔﺎﻩ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ .(١٣) در این آیه بیان شده که منافقین از جمله همون غاصبین پدرسگ برخی از مؤمنان را سفهاء میخوانند و حال آنکه خود آنها سفهاء هستند. امام کاظم علیه السلام منظور از آن مؤمنان را شیعیان امیرالمؤمنین علیه السلام، یعنی ابوذر، سلمان، مقداد و عمار دانسته است. و همچنین ۱۴۴ آل عمران (آل عمران، وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَىٰ أَعْقَابِکُمْ وَمَن یَنقَلِبْ عَلَىٰ عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئًا وَسَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرِینَ، ﻭ ﻣﺤﻤّﺪ ﺟﺰ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺍﻱ ﺍﺯ ﺳﻮﻱ ﺧﺪﺍ ﻛﻪ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻫﻢ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﮔﺎﻧﻲ [ ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ] ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ ، ﻧﻴﺴﺖ . ﭘﺲ ﺁﻳﺎ ﺍﮔﺮ ﺍﻭ ﺑﻤﻴﺮﺩ ﻳﺎ ﻛﺸﺘﻪ ﺷﻮﺩ ، [ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﻭ ﻋﻤﻞ ﺻﺎﻟﺢ ﺭﺍ ﺗﺮﻙ ﻣﻰ ﻛﻨﻴﺪ ﻭ ] ﺑﻪ ﺭﻭﺵ ﮔﺬﺷﺘﮕﺎﻥ ﻭ ﻧﻴﺎﻛﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﻣﻰ ﮔﺮﺩﻳﺪ؟ ﻭ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺑﻪ ﺭﻭﺵ ﮔﺬﺷﺘﮕﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﮔﺮﺩﺩ ، ﻫﻴﭻ ﺯﻳﺎﻧﻲ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻧﻤﻰ ﺭﺳﺎﻧﺪ ; ﻭ ﻳﻘﻴﻨﺎً ﺧﺪﺍ ﺳﭙﺎﺱ ﮔﺰﺍﺭﺍﻥ ﺭﺍ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﻣﻰ ﺩﻫﺪ .(١٤٤) امام باقر علیه السلام افرادی که پس از پیامبر اکرم مرتد نشدند و این آیه به آنها اشاره دارد را سلمان، ابوذر و مقداد معرفی کرده است. و همچنین ۶۹ نساء (النساء، وَمَن یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَٰئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَٰئِکَ رَفِیقًا، ﻭ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﻭ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﺍﻃﺎﻋﺖ ﻛﻨﻨﺪ ، ﺩﺭ ﺯﻣﺮﻩ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﺍﺯ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﺍﻥ ﻭ ﺻﺪّﻳﻘﺎﻥ ﻭ ﺷﻬﻴﺪﺍﻥ ﻭ ﺷﺎﻳﺴﺘﮕﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﻧﻌﻤﺖ [ ﺍﻳﻤﺎﻥ ، ﺍﺧﻠﺎﻕ ﻭ ﻋﻤﻞ ﺻﺎﻟﺢ ] ﺩﺍﺩﻩ ; ﻭ ﺍﻳﻨﺎﻥ ﻧﻴﻜﻮ ﺭﻓﻴﻘﺎﻧﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ .(٦٩) که صالحین در این آیه بر سلمان، ابوذر، بلال و عمار تطبیق شده است. و همچنین ۲۴ حج که جلوتر آیه اونو گذاشتم یعنی (الحج، وَهُدُوا إِلَى الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَهُدُوا إِلَىٰ صِرَاطِ الْحَمِیدِ، ﻭ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﭘﺎﻙ ﻭ ﭘﺎﻛﻴﺰﻩ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﻳﻴﺸﺎﻥ ﻛﻨﻨﺪ ، ﻭ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﭘﺴﻨﺪﻳﺪﻩ [ ﻛﻪ ﺭﺍﻩ ﺑﻬﺸﺖ ﺍﺳﺖ ] ﻫﺪﺍﻳﺘﺸﺎﻥ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ .(٢٤) باز در روایتی دیگر با کمی اختلاف آمده: منظور آیه از مؤمنانی که در صراط هستند، علی علیه السلام، حمزه، عبیده بن حارث، سلمان، ابوذر و مقداد بیان شده است. البته ممکن هستش که آیات بیشتری باشه ولی من از کتابهای بحارالأنوار جلد ۸ و ۹ و ۱۶ و ۲۲ و ۲۳ و ۲۴ و ۳۶ و کتاب انساب الاشراف جلد ۱۳ و کتاب تأویل الایات الظاهره جلد ۲ و ۳ و کتاب شواهد التنزیل جلد اولش این چند آیه رو پیدا کردم که برات گذاشتم.
کابالا
سیاست خردمندانه کنترل کابالا: تصوف (در هر قالب خواه در ماهیت کابالیسم و خواه در ماهیت هندوئی و بودائی و خواه در قالب تصوف صوفیان ما) در هر جامعه ای رواج یابد، آن را به انحطاط و سقوط میکشاند؛ همانطور که قرن های مدید مناطق هند و چین را ساقط و منحط کرده. جامعه های هند و چین وقتی توانستند به خود آیند که تصوف را از اداره جامعه و سیاست و نظام اقتصادی بیرون راندند. و ممالک اسلامی وقتی به سقوط و انحطاط رسید و در میان مثلث جنگ های اندلس، جنگ های صلیبی و حمله مغول (باصطلاح خرد و خمیر شد بلکه نرم تر از هر خمیر) و به جنازه نیمجان که هیچ توان دفاعی از خود نداشت تبدیل گشت که تصوف همه گیر و در اوج رواج خود بود. و به همین دلیل، امروز غربیان با تمام توان تصوف را در جوامع اسلامی بشدت تشویق و ترویج میکنند. این ماهیت تصوف است که خیال گرائی محض را باطن گرائی نامیده و واقعیات و واقعیت گرائی را به خیال تبدیل میکند، که
کلّما فی الکون وهمٌ او خیال
او عکوسٌ فی المرایا او ظلال
سرود همه جائی تصوف است که صوفیان هر جامعه با زبان و ادبیات خودشان سر میدهند.
سرگذشت خضر علیهالسلام. نام خضر، خضرویه نوه آدم علیه السّلام است و به او خضرون و جعدا نیز میگویند و او را خضر گفته اند، زیرا بر زمین سپیدى نشست و آن زمین سرسبز و (خضر) و خرّم گردید و بدین سبب او را خضر نامیدند، و عمر او از همه آدمیزاد طولانیتر است. البته در کتب مختلف اسم او را بلیا و تالیا هم گفته اند، بعضی هم او را از سام پسر نوح معرفی کرده اند، اقوال زیاد هست، خصوصا در اسرائیلیات ولی در روایات اسلامی و شیعی، در روایتی امام صادق علیه السّلام فرمود: عبد صالح (یعنى خضر) خداى تعالى عمر او را طولانى ساخته است، ولى نه بخاطر نبوّتى که براى وى تقدیر کرده است و یا کتابى که بر وى فرو فرستد و یا شریعتى که بواسطه آن شرایع انبیاء پیشین را نسخ کند و یا امامتى که بر بندگانش اقتداء به آن لازم باشد و یا طاعتى که انجام دادن آن بر وى واجب باشد، بلکه چون در علم خداوند گذشته بود که عمر قائم علیه السّلام در دوران غیبتش طولانى خواهد شد، تا بجائى که بندگانش آنرا به واسطه طولانى بودنش انکار کنند، عمر بنده صالح خود را طولانى کرد تا از طول عمر او به طول عمر قائم علیه السّلام استدلال شود. همچنین در داستان ذوالقرنین قبلاً گفتم و بازم این حکایت نمادین رو میگم. عبد اللَّه بن سلیمان گوید: در بعضى از کتابهاى آسمانى خواندهام که (ذو القرنین) بنده صالحى بود که خداى تعالى او را حجّتى بر بندگانش قرار داد، امّا او پیامبر نبود، خداوند او را در زمین قدرت داد و از هر چیزى به او سببى داد، براى او چشمه آب حیات را وصف کردند و گفتند هر که از آن بنوشد نمیمیرد تا آنکه صیحه آسمانى را بشنود، و او در جستجوى آب حیات بیرون رفت تا آنکه در ظلمات، به جایى رسید که به ۳۶۰ راهرو تاریک رسیدند و در آنها ۳۶۰ چشمه بود (آب حیات در یکی از اینها بوده) و خضر در پیشاپیش یاران او بود و از همه مردم نزد او محبوب تر بود، و به او یک شور ماهى داد، و به هر یک از یاران نیز یک شور ماهى داد و به آنها گفت هر یک شور ماهى خود را در یکى از آن چشمهها بشوئید، و خضر علیه السّلام بر سر یکى از آن چشمهها رفت و چون ماهى خود را در آن چشمه فرو برد، زنده شد و شتابان فرار کرد و چون خضر چنان دید دانست که به آب حیات دست یافته، جامه خود را فرو افکند و در آب رفت و در آن غوطه میخورد و از آن مى نوشید، پس تمامى آنان به نزد ذو القرنین بازگشتند و ماهى خود را نیز به همراه داشتند امّا خضر بازآمد و ماهى به همراه وى نبود، ذو القرنین از ماجرا پرسید و او داستان باز گفت، پس شتابان بسوی چشمه رفتند ولی اثری از آن نیافتند، بدو گفت: آیا از آن آب نوشیدى؟ گفت: آرى، گفت: تو صاحب آنى و براى آن آفریده شده اى، مژده باد بر تو که در این دنیا مى پایى و از دیدگان نهانى تا آنکه نفخ صور شود. در روایتی دیگر، حمزة بن حمران از امام صادق علیه السّلام روایت کرده اند که فرمود: در مدینه روزى پدرشان امام باقر علیه السّلام بیرون آمد و غمناک شد و اندیشناک بر یکى از دیوارهاى مدینه تکیه کرد، به ناگاه مردى پیش آمد و گفت: اى ابا جعفر اندوه تو براى چیست؟ اگر بر دنیاست که رزقی حاضر است و برّ و فاجر در آن مشترکند و اگر بر آخرت است که وعده اى صادق است و پادشاهى توانا در آن حکم میکند. ابو جعفر علیه السّلام فرمود: اندوه من بر این نیست، اندوه من بر فتنه ابن زبیر است. آن مرد گفت: آیا احدى را دیده اى که از خدا بترسد و خدا او را نجات ندهد؟ یا آنکه احدى را دیده اى که بر خدا توکّل کند و خدا او را کفایت نکند و آیا احدى را دیده اى که به خدا پناه برد و خدا او را پناه ندهد؟ ابو جعفر علیه السّلام فرمود: خیر، سپس آن مرد راه خود گرفت و رفت، گفتند: این مرد که بود؟ ابو جعفر علیه السّلام فرمود: او خضر بود. در روایتی دیگر آمده که این ماجرا براى علىّ بن الحسین علیهما السّلام اتّفاق افتاده. در حدیثی دیگر آمده از امام رضا علیه السّلام شنیدم که میفرمود: خضر علیه السّلام از آب حیات نوشید و او زنده است و تا نفخ صور نخواهد مرد و او نزد ما مى آید و سلام میکند و آوازش را مى شنویم امّا شخصش را نمى بینیم و او هر جا که یاد شود حاضر مى شود و هر که او را یاد میکند بایستى بر او سلام کند و او همه ساله در موسم حجّ حاضر مى شود و همه مناسک را بجا مى آورد و در بیابان عرفه وقوف مى کند و بر دعاى مؤمنین آمین میگوید و خداوند بواسطه او تنهائى قائم ما را در دوران غیبتش به انس تبدیل کند و غربت و تنهائیش را با وصلت او مرتفع سازد. و باز حسن بن علىّ بن فضّال گوید: امام رضا علیه السّلام فرمود: چون رسول، خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم رحلت فرمود، خضر آمد و بر در خانه اى که علىّ و فاطمه و حسن و حسین علیهما السّلام در آن بودند و رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم در آنجا در کفن بود ایستاد و گفت: السّلام علیکم یا اهل بیت محمّد، هر نفسى مرگ را مى چشد و شما پاداش خود را در روز قیامت دریافت خواهید کرد، خدا را براى هر از دست رفته اى جانشینى است و براى هر مصیبتى تسلیتى است و براى هر فوت شده اى جبرانى است، پس بر او توکّل کنید و به او اعتماد نمائید و از براى خود و شما از خداى تعالى استغفار میکنم. امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: این برادرم خضر است که براى تسلیت پیامبرتان آمده است. ضمناً حکایتی طولانی هست که فقط قسمت کوتاهی رو میذارم مربوط به.. علىّ بن عثمان مغربىّ، داستان خروج خود را از شهرش حضرموت براى ما بازگفت و گفت، که پدر و عمویش محمّد او را برداشتند و به قصد حجّ و زیارت پیامبر اکرم از شهر خودشان حضرموت بیرون آمدند و چند روز که از سفرشان گذشته بود راه را گم کردند و سرگردان شدند و سه روز بیراهه رفتند و در تپه هاى ریگ که به آنها ریگ عالج میگویند و متّصل به ریگ إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ است واقع شدند. گوید: در این بین به اثر گامهاى بلندى برخوردیم و به دنبال آن حرکت کردیم و به درّه اى رسیدیم و به ناگاه دو مرد را دیدیم که سر چشمه اى نشسته بودند، گوید: چون ما را دیدند یکى از آنها برخاست و دلوى آب از آن چشمه به استقبال ما آمد و آب را به پدرم داد. پدرم گفت: ما امشب بر سر این آب فرود مى آئیم و إن شاء اللَّه افطار خواهیم کرد، آنگاه به نزد عمویم رفت و گفت: از این آب بنوش و او نیز همان پاسخ پدرم را داد و بعد از آن آب را به من داد و گفت بنوش و من نوشیدم و به من گفت: هنیئا لک به زودى علىّ بن أبى طالب را دیدار خواهى کرد، و اى جوان به او این داستان را خبر ده و بگو خضر و الیاس به تو سلام میرسانند و تو زنده مى مانى تا آنکه مهدىّ و عیسى بن مریم را ملاقات کنى و آنگاه که آنها را دیدى سلام ما را به او برسان. سپس گفتند: این دو مرد با تو چه نسبتى دارند؟ گفتم: پدر و عموى من هستند، گفتند امّا عموى تو به مکّه نخواهد رسید و امّا تو و پدرت به مکّه میرسید آنگاه پدرت خواهد مرد و تو زنده مى مانى و شما پیامبر اکرم را درک نخواهید کرد زیرا اجل او نزدیک است. سپس رفتند و به خدا سوگند ندانستم که آیا به آسمان رفتند و یا به قعر زمین و دیدیم که نه چشمه اى است و نه آبى! و در کمال تعجّب از آن مکان رفتیم تا آنکه به نجران رسیدیم و عمویم بیمار شد و درگذشت و من و پدرم حجّ را به اتمام رساندیم و به مدینه رسیدیم، پدرم نیز در آنجا بیمار شد و بدرود حیات گفت و سفارش مرا به علىّ بن أبى طالب کرد و من در دوران خلافت ابو بکر و عمر و عثمان و در روزگار خلافت خودش همراه وى بودم تا آنکه ابن ملجم- لعنه اللَّه- او را کشت. و گفت: چون عثمان بن عفّان در خانه اش محاصره شد مرا فراخواند، و نامه و اسب نجیبى به من داد و گفت به نزد علىّ بن أبى طالب برو، و او را در ینبع بر سر املاک و اموالش بود، نامه را گرفتم و رفتم تا به موضعى رسیدم که به آن جدار ابى عبایه میگفتند، صداى تلاوت قرآن شنیدم و خود را مقابل علىّ بن أبى طالب دیدم که از ینبع مى آمد و میگفت: أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ؟ و چون مرا دید فرمود: اى ابو الدّنیا! در مدینه چه خبر است؟ گفتم: این نامه امیر (الشیاطین) عثمان است، آنرا گرفت و خواند و در آن نوشته بود: اگر مأکول باشم آکلم باش و گر نه زیر تیغم ناجیم باش (یعنی ای علی، اگر نمیایی نجاتم دهی، پس بیا منو خودت بکش، مثلی در عرب یعنی شرایط حادی دارم بفریادم برس) و چون آن را خواند گفت: زود حرکت کن! و در همان ساعتى که عثمان کشته شد به مدینه وارد شد، و به باغ بنى النجّار درآمد و مردم از مکان او آگاه شدند و دوان دوان به نزد او آمدند، و با وجود آنکه قصد داشتند با طلحه بیعت کنند، ولى چون او را دیدند مانند گوسفندى که گرگ به آن زده باشد به گرد او مجتمع شدند و ابتدا طلحه با وى بیعت کرد و بعد از آن زبیر و بعد هم مهاجرین و انصار بیعت کردند، من هم به خدمت وى درآمدم، و در جنگ جمل و صفّین همراه وى بودم. اما در مورد حروف مقطعه قرآن، کتابهای زیادی در این مورد نوشته شده و حدود بیست نظریه متفاوت دادن که هیچکدوم درست نیست، این حروف برای کسانی هست که اونو میفهمند، کسانی که متوجه نمیشوند معاف هستند، بعضی آیات قرآن احکام ارث هستند، کسی که ارث نداره به دردش نمیخوره، بعضی احکام بانوان هست و بعضی احکام آقایون، هر کس مطابق نیاز و استعدادش از قرآن استفاده میکند، کنجکاوی بیش حد از شیطون هست که سرت رو گرم کند تا از احکامی که واضح گفته غفلت کنی.
حدیث :
امام محمد باقر علیه السلام فرمود: از رسول خدا صلى الله علیه و آله درباره بهترین بندگان پرسیده شد، حضرت فرمود: بهترین بندگان کسانى هستند که هنگامى که نیکى مى کنند شادمان مى شوند و هنگامى که بدى مى کنند استغفار مى کنند و هنگامى که به آنان عطا مى شود شکر آن را به جاى مى آورند و هنگامى که گرفتار مى شوند صبر پیشه مى کنند و هنگامى که خشمگین مى شوند مى بخشایند.
حدیث :
امام صادق علیه السلام : هیچ مومنى نیست که شبانه روز مرتکب چهل گناه کبیره شود و پس از آن با حالت پشیمانى بگوید: (استغفر الله الذى لا اله الا هو الحى القیوم بدیع السموات و الارض ذاالجلال و الاکرام و اساله ان یتوب على ) جز اینکه خداوند بر او مى بخشاید، سپس فرمود: در کسى که هر شبانه روزى مرتکب چهل گناه کبیره شود خیرى نیست.
حدیث :
امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوارش روایت فرماید که : رسول خدا صلى الله علیه و آله فرموده است : هر دردى دوایى دارد و دواى گناهان استغفار کردن است.
حدیث :
ابى محمد وابشى گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: همانگونه که از دشمنانتان حذر مى کنید از خواهشهاى نفسانى خود حذر کنید زیرا هیچ چیزى براى مردمان دشمن تر از پیروى خواهشهاى نفسانى و درو شده هاى زبانها نیست (گناهان زبانی)
هندو و ظهور مهدی موعود
بشارت ظهور حضرت مهدی علیه السلام در کتاب پاتیکل که از کتب مقدّسه هندیان میباشد و صاحب این کتاب از بزرگان هندو است و به گمان پیروانش، صاحب کتاب آسمانی است، بشارت ظهور مبارک حضرت مهدی علیه السلام چنین آمده است: چون مدّت روز تمام شود، دنیای کهنه نو شود و زنده گردد، و صاحب ملک تازه پیدا شود از فرزندان دو پیشوای بزرگ جهان که یکی (ناموس آخر الزمان) و دیگری (صدیق اکبر) یعنی وصی بزرگتر وی که (پشن) نام دارد. و نام آن صاحب ملک تازه (راهنما) است، به حق، پادشاه شود، و خلیفه (رام) باشد، و حکم براند، و او را معجزه بسیار باشد. هر که پناه به او برد و دین پدران او اختیار کند، سرخ روی باشد در نزد رام، و دولت او بسیار کشیده شود، و عمر او از فرزندان (ناموس اکبر) زیاده باشد، و آخر دنیا به او تمام شود. و از ساحل دریای محیط و جزایر سراندیب و قبر بابا آدم (علیه السلام) و از جبال القمر تا شمال هیکل زهره، تا سیف البحر و اقیانوس را مسخر گرداند، و بت خانه (سومنات) را خراب کند. و (جگرنات) به فرمان او به سخن آید و به خاک افتد، پس آن را بشکند و به دریای اعظم اندازد، و هر بتی که در هر جا باشد بشکند. از آنجا که در این بشارت، الفاظ و تعابیری بکار رفته است که امکان دارد برای شما نا مفهوم باشد بعضی از آنها را جهت روشنتر شدن، در ادامه مطلب در همین پست برات توضیح میدهم.

به تو از دور سلام
به سلیمان جهان از طرف مور سلام
به تو از دور سلام
به حسین از طرف وصله ی ناجور سلام
به تو دلبسته شدم
به شبای جمعه ی کربلا وابسته شدم
به تو دلبسته شدم
به خدا من از همه به غیر تو خسته شدم
حسین آقام همه میرن تو میمونی برام
حسین آقام همه میرن تو میمونی برام
مقصود از ناموس آخر الزمان، ناموس اعظم الهی، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم است. و پشن، نام هندی حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام است، صاحب ملک تازه، آخرین حجّت خداوند حضرت ولی عصرعلیه السلام است و راهنما، نام مبارک حضرت مهدی علیه السلام است که بزرگترین نماینده راهنمایان الهی و نام مقدّس وی نیز، هادی و مهدی و قائم به حق است. کلمه رام به لغت سانسکریتی نام اقدس حضرت احدیت (خدا) است. این جمله (هر که به او پناه برد، و دین پدران او اختیار کند، در نزد رام، سرخ روی
باشد) صریح است در این که، حضرت مهدی علیه السلام جهانیان را به دین اجداد بزرگوارش، اسلام، دعوت میکند. سومنات هم که مشخص هست و بنا به نوشته علاّمه دهخدا، در کتاب لغت نامه، بت خانه ای بوده است در گجرات. که سلطان محمود غزنوی آنرا خراب کرد، و منات را که از بتهای مشهور در آن بتخانه بود، شکست. حالا چرا سومنات؟ این لغت هندی است که فارسی شده و آن نام بتی بود، و معنی ترکیبی آن (سوم، نات) است: نمونه قمر، زیرا (سوم) به لغت هندوی قمر هست، و نات، تعظیم است. و اما جگرنات به لغت سانسکریتی، نام بتی است که هندوها آنرا مظهر خدا میدانند. هندوها کتاب مقدس دیگه ای هم دارند بنام (وشن جوک) که در پستهای بعدی به سراغ اون هم خواهم رفت و ظهور مهدی موعود در اون کتاب رو هم برات آنالیز میکنم، ان شاالله.
سلمان فارسی
سلمان فارسى، سرانجام پس از سالها جستجو و مطالعه براى دستیابى به آیین حق، به حضور پیامبر موعود (ص) رسید و اسلام آورد. شناخت معارف و پختگى در فهم و عرفان ناب، چنان مقام بلند و درخشانى به او داد که افکار و اعمال مؤمنانه و خالصانه وى، بارها مورد تأیید و ستایش پیامبر (ص) و سایر پیشوایان و بزرگان مکتب اهل بیت قرار گرفت. از منظر پیامبر (ص) با بیان عبارت: أعرَفُکم بِاللهِ سَلمان، سلمان فارسى را خداشناس ترین یاران خود معرفى کرده است. امام حسن عسگرى (ع) در تفسیر آیه الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ، میفرماید: آنگاه رسول خدا (ص) روى خود را بطرف سلمان برگردانید و فرمود: اى سلمان! تو از برادران خاصّ مؤمن ما و از افراد محبوب قلب فرشتگان مقرّب الهى هستى، تو در ملکوت آسمان ها، پس پرده غیب و کرسى و عرش و مرحله پایین اینها تا زمین، از لحاظ فضیلت، مقام مشهورى دارى، و نزد همگان چون خورشید وسط آسمان، در روزى که ابر و غبارى وجود ندارد میدرخشى. اى سلمان! تو از جمله ستایش شدگان و از مصادیق آیه: الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ، میباشى. (این روایت برام عجیب بود و باور نمیکردم چنین جایگاهی داشته باشه) امام على (ع) از قول رسول خدا (ص) فرمود: هر پیامبرى، هفت صحابى خاصّ و محرم اسرار دارد، ولى یاران خاصّ من چهارده نفر هستند که از جمله آنها سلمان فارسى است. در بیان دیگرى آمده است: على علیهالسلام ضمن داستان مفصلى فرمود: از رسول خدا (ص) شنیدم که میفرمود: خداوند متعال به من دستور داده، چهار نفر از مردان اصحاب خود را دوست بدارم و خداوند نیز، آنان را بسیار دوست میدارد و بهشت هم مشتاق آنان است. به آن حضرت عرض شد: آنان چه کسانى هستند اى رسول خدا (ص)؟ فرمود: على بن ابى طالب (ع). آنگاه سکوت کرد، سؤال کردند: آنان کیانند؟ فرمود: على (ع)، باز آن حضرت سکوت کرد، اصحاب پرسیدند، آنان چه افرادى هستند؟ رسول خدا (ص) فرمود: على (ع) و سه نفر دیگر که على (ع) امام، پیشوا، راهنما و هدایت گر آنان است و آنان هرگز گمراه نخواهند شد هرچند زمان بگذرد، دل هاى آنان محکم و استوار بر ایمان خواهد ماند، آنان سلمان، ابوذر و مقداد هستند (اینکه پیامبر اکرم نام ۱۰ نفر دیگر را نبردند احتمالاً خواستند گمنام بمانند تا در زمان غاصبین، بدون جلب توجه، ماموریت خود را انجام دهند، بگذریم) بالاترین ستایش پیامبر (ص) از این صحابى بزرگ را از این سخن معروف درمى یابیم که: سلمانُ مِنّا أهلَ الْبَیتِ، سلمان از خاندان ما اهل بیت است. عمق و عظمت این ستایش در اینجاست که رسول گرامى اسلام (ص)، همان تمجیدى را در حق این بزرگمرد بعمل آورده که آنرا درباره معصومان (ع) و نزدیکان و عزیزان خودش بجا آورده است. زیرا رسول اکرم (ص) درباره امام على (ع) فرمود: عَلیٌ مِنّی وَ أنا مِن عَلیٍّ، درباره حضرت فاطمه (س) فرمود: إنّ فاطِمَةَ مِنّی، یا فاطمةُ بَضعةٌ منّی، درباره حضرت حسین بن على (ع) نیز فرمود: حُسَینٌ منّی وَ أَنَا مِن حُسَین.
آفرینش
امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه دیگر پیدایش خشکیها را اینگونه ترسیم کرده است: خشکی را از آب دریایی موج زننده، و هر موجی موجی دیگر را شکننده پدید آورد، و آنرا طبقه ها کرد، آنگاه طبقه ها را از هم گشود و آن را هفت آسمان کرد، پس از آنکه به یکدیگر بسته و یکپارچه بود، و به فرمان او آسمانها چنگ در یکدیگر نهادند و بر پای ایستادند. همچنین در خطبه دیگر میفرماید: خداوند آسمان را بعد از روزگاری که دود بود ندا داد، سپس حلقه های بندهای آسمان جوش خوردند و به هم برآمدند، و خداوند درهای بسته ی آن را بعد از آن که یکپارچه (رتق) بود باز کرد. بر این اساس، ماده ی اصلی زمین و هفت آسمان که به احتمال قوی منظور کواکب سیار هفتگانه از فلک قدیم (عطارد، زهره، مریخ، مشتری، زحل، امیرالمؤمنین علیه السلام در حدیثی طلوع زحل را در آسمان هفتم خاطر نشان ساخته است، باشد همه از دود (دودی که از جنس دود آتش نیست) میباشند، بنابراین باید از جنس توده ی جرمی باشد داغ و جوشان، و پس از جدا شدن از یکدیگر و قطعه قطعه شدن و در مدارهای خویش قرار گرفتن رو به تکامل نهاده باشند. طبق نظر علی علیه السلام و سایر احایث، خداوند متعال نخست جرمی آبگونه همراه هوا آفرید که از آن کف و گازی پدید آمد، از این جرم کف گونه زمین آفریده شد، و از آن دود و گاز، سیارات هفتگانه پدید آمدند، پس میتوان گفت خانواده منظومه شمسی در اصل از یک توده جرم آفریده شده اند.
آیات آخرالزمانی
لغت: الشیطان: کُلّ عَاتٍ مُتَمَرِّدٍ مِنْ إِنْس أَوْ جِنّ أَوْ دَابَّةٍ: شیطان یعنی خارج شونده از حد خود و هر خودسر شونده از انس، جن و حیوان. راغب نیز در مفردات میگوید: الشَّیْطَانِ النُّون فِیه أصلیة وَ هُوَ مِنَ شَطَن أی تباعد: حرف نون در کلمه شیطان اصیل است و آن از ماده شَطَنَ میباشد، معنایش (دور شونده) است. سپس ادامه میدهد: وَ قِیلَ بَل النُّون فِیهِ زَائِدَةً مِنْ شَاطَ یَشِیط: احْتَرَقَ غَضَباً: و گفته شده حرف نون در آن زاید است و از ماده شاط یشیط است به معنی (آتش گرفت از غضب) بنابراین ابلیس تنها یکی از مصداقهای لفظ شیطان است. و معنی اصلی آن دور شونده یا آتش گیرنده است. در اینجا بهتر است سایر آیاتی که به این موضوع مربوط هستند خوانده شوند: آیههای ۶ تا ۱۰ سوره صافّات: إِنَّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِزینَةٍ الْکَواکِبِ، وَ حِفْظاً مِنْ کُلِّ شَیْطانٍ مارِدٍ، لا یَسَّمَّعُونَ إِلَی الْمَلَإِ الْأَعْلی وَ یُقْذَفُونَ مِنْ کُلِّ جانِبٍ، دُحُوراً وَ لَهُمْ عَذابٌ واصِبٌ، إِلاَّ مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ: ما (محتوای) آسمان پائین را با زینت کوکبها آراستیم، و آن (کوکب) ها را وسیله حفاظت از هر شیطانی که از حد خود خارج شود، قرار دادیم، نمیتوانند به عالم بالا (یعنی به خود آسمان) گوش دهند و رانده میشوند از هر جانب، راندنی (یک نوع راندن ویژه ای) و برای آنان ممانعت دائمی است.
صحیفه سجادیه
تعریف: خداوند تعریف ایجابی ندارد، و همه تعریفهای خداوند درمکتب قرآن و اهل بیت علیهم السلام، تعریف سلبی هستند: لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَد وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَد و لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ ء، شَیْ ءٌ لَا کَالْأَشْیَاء و... مگر در یک مورد: (او هست) بر خلاف ارسطوئیان که همه تعریفات شان ایجابی است و در نتیجه خدایشان ذاتاً قابل درک میگردد و هر قابل درک بی تردید باید دارای صفات باشد وگرنه درک نمیشود. و لذا نه خدای شان خدای علی علیه السلام و خدای امام سجاد علیه السلام است و نه دین شان دین این دو امام است. و نیز خدای شان نه خدای قرآن است و نه خدای اهل بیت علیهم السلام.
و با بیان دیگر: برای، چیستی خدا، هیچ تعریفی و شناختی نمیتوان داشت.
کابالا
بت پرستی یعنی چه؟ یعنی اعتقاد به تکثر درباره خدا، خواه در لباس هبل پرستی، لات و عزّی پرستی ابوجهل باشد، و خواه در شکل سازمان الهه های فراوان یونانی باشد، و خواه در نظام مصر باستان و خواه در قالب تصوف یهود و کابالیسم، و خواه در شکل همه چیز خدائی محی الدین و صوفیان ما باشد. بدیهی است اصول اندیشه ها و بستر و جهت این تفکرات همگی یکسان، واحد و مشترک خواهد بود؛ ادبیات و اصطلاحات مشترک خواهند داشت و دارند. درست است گاهی یک آئین بطور کامل و باصطلاح دربست، از جامعه ای دیگر منتقل میشود مانند انتقال اسلام از جامعه عرب به جامعه قبطی مصر، و نیز به سوریه، بین النهرین، ایران و… و همچنین مانند انتقال تصوف (بودائیات) از معابد نوبهار و بهارستان به ایران و از ایران به همه ممالک اسلامی. اما ادعای چنین انتقالی از جامعه اسلامی به جامعه یهودی، الکی نیست و نیازمند دلیل تاریخی مسلّم است که چنین ادلّه ای وجود ندارد، بلکه برعکس، ادلّه تاریخی بر علیه این ادعا است. و تمسک به واژه های مشترک، اصطلاحات مشترک یا ادبیات مشترک هیچ کاربردی درباره این ادعا ندارد. و نیز دلایل بوم شناختی، مردم شناختی، دین شناختی و قوم شناختی درباره قوم یهود، کاملاً بر علیه ادعای مذکور است. عوامل زمینه ساز برای آشکار شدن کابالیسم: بر اساس بینش و روش محققین مذکور (که در واقع اصل مسئله از آنِ یک محقق محترم است) چنین بر می آید که عواملی که زمینه را برای آشکار شدن و به مشروعیت نسبی رسیدن کابالیسم و تکامل آن فراهم کرد، وامگیری از تصوف ممالک اسلامی بوده است؛ کابالیسم با این وامگیری سروسامان گرفت و توانست از انزوای ۲۶۰۰ ساله بیرون بیاید. در حالیکه عوامل فراهم شدن زمینه برای خروج از انزوای مذکور، عوامل رقابت دینی، رقابت نظامی و رقابت کشور گشائی میان مسیحیان و مسلمانان از یک جانب، و کینه توزی و انتقام جوئی یهودیان (که ریشه تاریخی ۶۰۰ ساله داشت) از جانب دیگر، موجبات این زمینه را فراهم کرد. شکست های پی در پی مسیحیان در مقابل مسلمانان به مدّت ۶۰۰ سال در طول سواحل وسیع و طولانی جنوب مدیترانه از تنگه بسفور تا تنگه جبل الطارق، و هم در اسپانیا که میرفت فرانسه را نیز تسخیر کند، وحشت عظیم و سنگین در دل مسیحیان و یهودیان جهان ایجاد کرده بود. شکست های ۶۰۰ ساله آنان را به یک عامل اتحاد هم در میان دو دین و هم در میان دولت های کشورهای مختلف محتاج کرده بود، بشدت به یک آئین جدید احساس نیاز میکردند که قرعه فال بنام کابالیسم در آمد؛ کابالیسم میتوانست با شکستن چهار چوبه هر دو دین و برداشتن خط قرمز های میان آن دو کاملاً کارآئی داشته باشد. و در بیان دیگر: هر دو دین مسیحی و یهودی به عدم توانائی در مقابل اسلام متهم و محکوم شده بودند، مردم نسبت به هر دو با دیده یأس و نا امیدی می نگریستند. اینک چه باید کرد: آیا اسلام را بپذیرند؟ این مصداق (کرّ علی مافرّ) و مصداق نقض غرض بود. تنها راهی که برایشان مانده بود پیوستن به یک آئین جدید که هم مسیحی باشد و هم نباشد، و نیز هم یهودی باشد و هم نباشد، بود. و لذا کابالیسم تنها راه و تنها چاره شان بود.
هر بار اخبار گوش میدم اعصابم بهم میریزه، ثابتی خطاب به عراقچی گفت: طبق این توافق، جنگ بعدی حتمی است. بر اساس توافق شما، ایران باید اطلاعات قبل و بعد حمله اسرائیل را بدهد تا دفعه بعدی، نقطهزنتر موشک بزنند. غضنفری هم گفت: ورود بازرسان آژانس به مراکز هستهای نقض صریح قانون مجلس است. علیه رئیس شورای عالی امنیت ملی اعلام جرم خواهیم کرد. نماینده مردم تهران هم در مجلس گفت: در جلسه امروز قالیباف گفت که با تایید شُعام برای ورود بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی به مراکز هستهای اجازه داده شده است. این کار صراحتا نقض قانون الزام دولت به تعلیق همکاری با آژآنس بین المللی انرژی اتمی است. طبق قانون مجلس دولت مکلف است تا تامین امنیت دانشمندان و مراکز هستهای هر گونه همکاری با آژانس را به تعلیق درآورد. در صورت ورود بازرسان آژانس علیه رئیس شورای عالی امنیت ملی اعلام جرم خواهیم کرد. جدیدا سخنانی از ظریف و ربیعی وزیر کار دولت روحانی در فضای مجازی منتشر شده که جا داره در موردش هشداری داده بشه. ظریف گفته که موشک مهم است اما مردم مهمترند. ربیعی هم گفته :سوخت موشکها رو باید به رضایت مردم گره زد. توف بهتون که اینقدر خائن و بیشرف هستید، شما رو باید توی فاضلاب شهر تهران غرق کرد، حیف نون سنگک این مملکت که میخورید و وطن فروشی میکنید، خدایا، هر کی به این مردم و خون شهدا خیانت میکنه، خودت سزاشو بده، الهی آمین، اولا یکی نیست بزنه تو دهن این دو نفر که چرا هر چیزی که به ضرر کشوره رو با معیشت مردم گره میزنند؟ چرا دو قطبی ایجاد میکنند و این رو به مردم القا میکنند که یا موشک یا معیشت؟ مرتیکه خائن یعنی برای داشتن یکی باید از دیگری گذشت؟ در حالیکه این دروغی بزرگه. وجود موشک در دنیایی که هر کسی که زور داره حرفش به کرسی میشینه ، واجبه. امنیت مردم واجبه. این قدرت، برتری نظامی و موشکه که به گفته قرآن برای مردم امنیت میاره. اگر نبود این موشکها ، همین الان کشورمون مثل لبنان هر دقیقه و هر لحظه زیر بمباران بود و مثل سوریه محل جولان داعشی ها. اونوقت یکی به این مرتیکه وطنفروش ظریف حالی کنه الان یکی از مهمترین چیزا برای مردم موشکه. چرا هر وقت ما میخواهیم قدرت بگیریم سر و کله دارو دسته کلید ساز قلابی روحانی و ظریف یهویی مثه گ و ز پس طهارت پیداشون میشه؟ اینها بدنبال اینند که موشک رو هم مثل هسته ای تقدیم آمریکا کنیم؟ اونوقت ایران بشه سوریه؟ والله این حرفها فقط و فقط از دهان منافقین خارج میشه. دوما. ربیعی گفته سوخت موشکها رو باید به رضایت مردم گره بزنیم. در جنگ ۱۲ روزه یک نفر رو ندیدم که از قدرت موشکی ما و له کردن اسرائیل خوشحال نباشه. اونوقت با چه معیاری اینها این اراجیف و خزعبلات رو تفت میدن؟ زبان مشترک مردم ایران ، اقتدار ایران هست. ظریف و ربیعی و روحانی و هر ناکس دیگه ای هم که مثل اینها فکر میکنند، عددی نیستند تا بتوانند توان موشکی ما رو کاهش بدن. هر ملعونی که در این شیپور بخواد بدمه ، قطعا خائن به وطن و خون شهداست. و حرف آخر. وقتی با اینهمه ترک فعل و این همه ضررهای حسن روحانی و ظریف ، کسی کاری به اینها نداره ، اینقدر پر رو میشن که در مورد این چیزها هم اظهار نظر میکنند. آی مردم. بدونید که حسن روحانی همه کار کرد تا موشکی ما رو تعطیل کنه زورش نرسید. الانم با دو قطبی سازی موشک، معیشت بدنبال فریب مردمند. موشک و معیشت هر دو لازمند، هر دو اولویت هستند، شک نکنید حسن روحانی و ظریف جاده صاف کن دشمنند. همون سری اول که روحانی کاندید ریاست جمهوری شد، بی بی سی داشت خودشو جررر میداد که حتما روحانی رئیس جمهور بشه، بعد از انتخاب این مرتیکه نفوذی بیشتر از همه انگلیس و آمریکا و اسقاطیل، از خوشحالی ذوق مرگ شده بودند، هنوزم این مفسدین ول کن نیستند و آب به آسیاب دشمن میریزند، تا زمانیکه با این خائنین برخورد نشه باید منتظر چنین افاضاتی چرند و پرند، و این زرت و پرتهاشون باشیم، فقط تلاش میکنند مردم رو ناراضی کنند، چوب لایه چرخ کارها بذارند، تا کی شاهد این گنده گ و ز ی های مزخرف و صدمن یه غاز از اینها باشیم؟ کاش روزی لباس راه راه زندان رو به تن این غرب زده ها ببینیم. به امید اونروز. اینا توهین نیست، حرف منطقی هست، توهین چیه؟ توهین حرفای وزیر بهداشته، آره، توهین عجیب معاون وزیر بهداشت به خبرنگار خبرگزاری رکنا که گفت: یه الف بچه اومده نشسته اینجا حرف مفت میزنه. من وقت گذاشتم چی میگی برای خودت عوضی! یا خدا، زهرا علیهاشمی فقط پرسید وزارت بهداشت برای سلامت روان مردم چه کرده؟ میتونست دو جمله منطقی جواب بده، که با این پاسخ روبرو شد! وقتی مسئول مغرور و خود باخته، خودش نمیتونه خشمش را مدیریت کنه، چطور میخواهد سلامت روان جامعه را مدیریت کند؟ حرف آخر اینکه، بعضی مسئولین ناسالم رو باید در فاضلاب شهری غرق کرد، حیف از نون زندان، حیف از حروم کردن گلوله، باید فاضلاب شهری تو حلقشون ریخت سقطشون کرد، وگرنه، هم به مسئولین دلسوز و زحمت کش ظلم شده، هم به خون پاک شهدای مظلوممون خیانت شده، و هم مردم بیچاره باید تاوان مستی اینارو پس بدن. خب، بگذریم، هر بار متنی مینویسم، موقع ویرایش میبینم کلی غلط داره، این غلط گیر گوشی رو غیر فعال کردم ولی باز همش فضولی میکنه، مینوسم سه ولی بعد میبینم نوشته یه، یا به، خلاصه اگر غلط املایی توی متنم دیدی زیر سبیلی رد کن، خب، امیدوارم پاییز امسال برات متفاوت باشه، همون پاییزی باشه که نگاه و لبخند خدا را عمیقا در زندگیت حس کنی، همون پاییزی که دیگه دلگیر نیست و خبری از نرسیدن ها و نشدن ها نیس، امیدوارم پاییز امسال، بتونی زندگیت رو قشنگ بسازی، منم چقدر دلم میخواست، کل پاییز را برم شمال زندگی کنم و از طبیعتش لذت ببرم و با نم نم بارون و عطر نارنج کتاب بخونم، یا تبریز، یا شیراز، توصیه ای بهت ندارم جز اینه سریع عصبانی نشو، سریع گارد نگیر، بلکه قشنگ و با حوصله اول یه صلوات بفرست و بعد با آرامش احساساتت رو با اطرافیان مطرح کن، بعضیا فکر میکنن وقتی چند سال از زندگی مشترک که میگذره، دیگه باید رابطه یکنواخت و تکراری پیش بره، همین میشه که کم کم زندگی و رابطه سرد میشه حتی با وجود علاقه ای که ابتدای زندگی بوده، ولی حقیقت اینه، وقتی سواد رابطه را بلد باشی، وقتی باورهای درست و اصولی را بلد باشی، میشه یه زندگی عاشقانه و گرم بسازی که دچار روزمرگی و یکنواختی نشه، که احتیاج به ریزه کاری های دلبری داره، اینم آموزش نمیخواد، توی وجود خودته که باید کشفش کنی، یک زن هر چقدر هم زیبا باشه، تنها با این ویژگی قادر هست جذب کنه، ولی نمیتونه نگهداری کنه، قادر نخواهد بود احترام همسر را بدست بیاره، شاید ظاهر باعث بشه که فقط مردی جذب بشه اما جذابیت ماندگار، نیاز به جذابیت رفتاری داره، اوکی؟ دوتا زن رفتاری متفاوت با شوهراشون دارن، مثلا یکی وقتی همسرش کوچیکترین بی احترامی به خانوادش میکنه میگه: به چه حقی در مورد پدر من اینطور صحبت میکنی مگه پدر خودت...(اوج ناراحتیش را نشون میده و میخواد مقابله به مثل کنه و توهین شروع میشه) یکی دیگه هم هست که خیلی حساب شده میگه: از شما بعیده اینطور بگی، ازت انتظار نداشتم(با این رفتار مرد خودش از رفتار خودش خجالت میکشه و تغییر میکنه) حالا جا داره تا جا، نسخه ای نیست که بگی این کلید هر قفلی رو باز میکنه، حتی محبت که میگن خیلی خوبه، بازم آدمای حق شناس رو پرروتر میکنه، یا تواضع خوبه ولی آدمای متکبر رو بدتر میکنه، برای همین خدا گفته با متکبر متکبر باش تا ادب بشه و خیال نکنه از دماغ فیل افتاده. ولی از اثر کلمات غافل نشو و کلمات رو دقیق انتخاب کن، چند سال قبل دوستی داشتم وبلاگی بود، خیلی شگفت انگیز از کلمات استفاده میکرد که واقعا حیرت زده میشدم، بخاطر اینکه کسی مزاحمش نشه الکی میگفت شوهر دارم، منم میدونستم مطلقه هست ولی به روش نمیآوردم و میگفتم خط قرمز من دروغ هست، اگه کسی بهم دروغ بگه کات میزنم، سال دوم بود که کلی عکس فرستاد و گفت همین الان یهویی، من مطلقه هستم، منم فقط پوزخند بهش زدم و وبلاگم رو حذف کردم و تاریخ زدم که نت برای دو سال تعطیل، دیگه فقط سرم توی کتاب بود و اعتکاف و ایرانگردی، باورم نمیشد یه زن اینجوری رکورد بزنه توی گزینش کلمات، انتخاب کلمات درست خیلی مهمه، دیگه اینکه بعضی خانوما، که در اطراف خودم کم نیستند، میگن شوهرم بلد نیست چطوری باهام رفتار کنه، ولی چنین چیزی وجود نداره، باید گفت: اتفاقا خوب بلده عزیز، فقط نمیخواد. مردایی رو میشناسم، که در یه رابطهی ۱۵ ساله، رابطهای که یه زن، سالها تلاش کرد، زحمت کشید، بخشید، صبر کرد… ولی اون مرد هیچوقت برای این خانم حتی یه شاخه گل هم نخرید، هیچوقت راحت براش خرج نکرد، همین مرد، فقط چند ماه بعد، رفت تو رابطه دیگه ای، یا بعد جدایی با یکی دیگه ازدواج کرد، و برای اون زن گل گرفت، بهترین سفر بردش… براش حسابی خرج کرد… پس نذار ذهنت یا کسی بهت بگه: مردا اینجورن… بلد نیستن، عوض نمیشن، بیاحساسن… نه عزیز… مردا خوب بلدن چه جوری دوست داشته باشن، فقط باید زنی باشی که بدونه باید چه جوری رفتار کنه، خلاص، همین، وقتی زنی جایگاهش رو بالا نگه میداره، بلده چطور خاص بمونه، بلده چطور بدون باج دادن، زن خواستنیِ زندگی و رابطه بمونه، نه مادرِ فرسودهی رابطه، با مرز مشخص، با عزت نفس، با زبان زنانه، میشه مردی رو بسازی که برای خوشحال کردنت وقت بذاره، برنامه بریزه، تلاش کنه، اینکه توی رابطه یاد بگیری چطور یه زن با جایگاه باشی، با شخصیت و عزیز، نه یه زن در حال التماس، بشرطی که تلاش کنی، آقا بهجت میگفت، اگه روزی دو سه تا حدیث از فلان کتاب بخونی، بعد یکسال کلی تغییر میکنی، اینم همینجوره، بهت گفتم مشاوره بگیر گفتی سختمه، ولی من هر بار چند خط مینویسم، تا فراموشش نکنی و بفکر اصلاح این مشکل باشی، وگرنه این مشکل به خودی خود حل نمیشه، صورت مسئله رو پاک نکن، تازه احتمال اینکه به بچه و نسل بعد منتقل بشه هم هست. ضمناً میگن کلمات تـو، سرنوشت تو رو بوجود میآورند. اندیشه های تو زندگی ات را میسازند، و آنچه که به خود میگویی از زندگی ات میشنوی از کلامت بر تو حُکم میشود. تو همانی که می اندیشی، این جملات هم توی متون دینی تکرار شده و هم در علوم روان شناختی، حتی در کتابهای تورات و انجیل هم دقیقاً این کلمات تکرار شدند، حتی بهترین راه کنترل و مچ گیری از خودمون که توی ذهن ما چی میگذره، این هست که دقت کنیم، در مواقع خلوت و تنهایی، چه افکاری توی ذهنمون رژه میرن؟ همون افکار هستند که باید آنالیزشون کنیم و براشون وقت بگذاریم.
مختصر و مفید، راهنمای عمومی آمادگی در برابر تهدیدهای نظامی (خانه و خانواده) تلاش دارد آموزش را بعموم مردم ایران در سه زمان (پیش، حین و پس) از درگیری نظامی ارائه کند. این راهنما بهتر است توسط هر یک از شهروندان مطالعه شود و متناسب با دستورالعمل آن اقدام شود. تلاش برای ارتقای آمادگی شهروندان، الزاماً بمعنای در معرض جنگ یا تهدید بودن نیست. آمادگی، رمز اصلی بازدارندگی است. وقتی جامعه و مردم آگاهی، آمادگی و توانمندی داشته باشند، نگرانی از شرایط اضطراری به حداقل میرسد. تجربه سایر کشورها در شرایط جنگی نشان داده که جوامعی که شهروندانش آموزش دیده تر، هماهنگ تر و مجهزتر هستند، آسیب پذیری کمتری دارند.
امام علی علیه السلام پس از قتل عثمان که مردم با وی بیعت کردند، بر منبر رفته و خطبه ای ایراد کرد و فرمود: آگاه باشید، تیره روزیها و آزمایش ها، همانند زمان بعثت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله بار دیگر به شما روی آورد. سوگند به خدایی که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را به حق مبعوث کرد، سخت آزمایش میشوید، غربال و زیر و رو خواهید شد، تا آن که پایین به بالا، و بالا به پایین رود، آنان که سابقه ای در اسلام داشتند، و تاکنون منزوی بودند، بر سر کار میآیند، و آنها که به ناحق، پیشی گرفتند، عقب زده خواهند شد. به خدا سوگند، کلمه ای از حق را نپوشاندم و هیچ دروغی نگفتهام و از پیش به این مقام خلافت و چنین روزی خبر داده شده ام.
اگر عزاداری برای میت شرک است، اولین مشرک عایشه است؟ احمد حنبل (در کتاب مسندش) چنین نقل کرده است: عایشه میگوید: پیامبر در خانه من از دنیا رفت. بعد از فوت پیامبر، من و برخی از زنان در عزای پیامبر به صورت و سینه میزدیم. اهل سنت حنبلی افراطی (یعنی همان وهابیت) که معتقد هستند عزاداری و به سر و سینه زدن برای میت شرک است، آیا جرأت میکنند مادرشان را مشرک بدانند؟ زیرا به اعتراف خودش در عزای پیامبر به صورت و سینه زده و عزاداری کرده است؟ (هر چند هیچکدام به پیکر نبی اکرم نماز نخواندند و در سقیفه برای خلافت دست و پا میزدند)
حدیث :
امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند به حضرت آدم علیه السلام وحى فرستاد که من تمامى سخنى را که با تو دارم در چهار سخن جمع مى کنم، تا آنجا که فرمود: و اما آنچه که بین تو و بین مردمان باید باشد این است که براى مردم به چیزى خوشنود شوى که براى خودت به آن خشنود مى گردى و براى آنان چیزى را ناپسند شمرى که براى خودت آن را ناپسند مى شمرى.
حدیث :
امام باقر علیه السلام روایت کند که رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: سه خصلت وجود دارد که هر کس این سه خصلت یا یکى از آنها در او باشد در روزى که هیچ سایه اى جز سایه عرش الهى نیست در زیر سایه عرش الهى خواهد بود: یکى کسى که به مردم از جانب خود چیزى را عطا کند که خود نیز درخواست کننده آن چیز از مردمان است و دیگر کسى که قدمى از قدمى برندارد مگر اینکه بداند که این قدم برداشتنش رضایت و خوشنودى خداوند را در پى دارد و دیگر کسى که از برادر مسلمان خود عیبجویى نکند مگر زمانى که آن عیب دیگرى برایش ظاهر مى شود (پس همواره مشغول به بر طرف کردن عیوب خویش است و با عیب دیگران کارى ندارد) و همین براى شخص کافى است که به خود مشغول باشد نه مردمان.
حدیث :
امام باقر علیه السلام فرمود: از جابر بن عبدالله انصارى شنیدم که مى گفت : رسول خدا صلى الله علیه و آله بر ما گذر مى کرد که ایستاد و سلام کرد و فرمود: چه شده است که مى بینم دوستى دنیا بر بسیارى از مردم چیره شده است ؟ تا آنجا که فرمود: خوشا به حال کسى که بیم از خدا او را به خود مشغول ساخته و از مردم بیم و هراسى ندارد، خوشا به حال کسى که عیب خودش او را از عیب جویى برادران مومنش باز داشته است.
یکی دیگر از شگفتیهای دنیای ظهور این است که: در آنزمان مردم میتوانند مخلوقات نامرئی از جمله فرشتگان الهی را ببینند؛ و هم با این موجودات لطیف و زیبا گفتگو کنند؛ و فرشتگان نیز در مجالس مومنین شرکت کنند؛ حضور فرشته در محافل مؤمنین بیانگر نورانی بودن مجالس آنهاست. مومنین آنقدر روابط سالم و معنوی دارند که مجالسشان مورد رغبت ملائکه است.
امام رضا علیه السلام فرمود: زمانی که حضرت قائم عجل ﷲ فرجه قیام کند، خداوند به فرشتگان فرمان میدهد تا آنها بر مؤمنان سلام کنند و در مجالسشان با آنها همنشین گردند.
امام صادق علیه السلام فرمود: در دوران ظهور امام زمان علیه السلام مؤمنان با فرشتگان مصافحه میکنند و به مؤمنان وحی میشود.
مفضل به امام صادق علیه السلام گفت: ای آقای من در زمان حضرت مهدی علیه السلام آیا فرشتگان و جنّیان برای مردم آشکار میشوند؟ حضرت فرمود: بله! سوگند به خدا ای مفضل! و مردم با فرشتگان و جنّیان سخن خواهند گفت همچنان که انسان با اطرافیان و بستگانش سخن میگوید. گفتم ای آقای من آیا فرشتگان و جنّیان با او حرکت (و همراهی) میکنند؟ امام فرمود: بله! سوگند به خدا ای مفضل! مطمئناً در سرزمین هجرت که میان کوفه و نجف است فرود میآیند و ساکن میگردند.
پیامبر اسلام(ص) فرمود: فارس(ایران) قدرت ما اهل بیت است.
امیرالمومنین(ع) فرمود: وزیران مهدی(ع) از عجمها (ایرانیها) هستند و آنها خالص ترین وزرا و با فضیلتترین وزیرانند.

باز هم در بدر شب شدم ای نور سلام
باز هم زائرتان نیستم از دور سلام
با زبانی که به ذکرت شده مأمور سلام
به سلیمان برسد از طرف مور سلام
کاش سمت حرمت باز شود پنجره ها
باز از دوریت افتاده به کارم گره ها
ننوشته ست گنهکار نیاید به حرم
پس بیایید اگر خوب و اگر بد به حرم
برسد خواهش این ناله ی ممتد به حرم
زود ما را برسانید به مشهد به حرم
آفرینش
سخن علی علیه السلام درباره ی آغاز آفرینش جهان هستی از منبع جوشان قرآن کریم سرچشمه گرفته و با آیات قرآن کاملا هماهنگ است: سپس خداوند جوها را از هم شکافت و جوانب و ارتفاعات هوا را باز نمود، آب انبوه و پر موج و خروشان را که بر پشت باد تندوز و پر قدرتی قرار داده بود، در لابلای فضاهای باز شده به جریان انداخت، با این باد تند وزش آب را از جریان طبیعی بازداشت و آنگاه باد نیرومند را بر آب مسلط کرد و آب را در بالای آن قرار داد، فضا را در زیر باد پر قدرت باز، و آب در روی باد، جهنده و جنبان شد. سپس خداوند سبحان باد دیگری بیافرید که فرمانی جز به حرکت درآوردن آب نداشت، این باد دست به کار شد و تحریک آب را ادامه داد، جریان این باد را تند و منبعش را دور از مجرای طبیعی قرار داد، خداوند سبحان همان باد را به برهم زدن آب انبوه و برانگیختن امواج دریاها دستور داد، و چونان مشک شیر که برای گرفتن کره جنبانده شود، آب را به حرکت و زیر و رو شدن درآورد. وزش باد بر آن آب چنان بود که در فضای خالی وزیدن بگیرد، آب در مقابل جریان باد مقاومتی از خود نشان نمیداد، آب را سخت به حرکت درآورده اولش را به آخرش و متحرکش را به ساکنش برگرداند. در این هنگام انبوهی از آب، سر به بالا کشید و کف بر آورد، خداوند آن کف را در فضایی باز و تهی بالا برد و آسمانهای هفتگانه را بساخت، پایین ترین آسمانها را از موجی مستقر بنا نهاد، که حرکت انتقالی به این سو و آن سو ندارد، و بالاترین آسمانها را سقفی محفوظ در مرتفع ترین فضا قرار داد، بی ستونی که آن را برپا دارد و بدون میخ و طنابی که آنها را به هم بپیوندد. آنگاه آسمان را با زینت و زیور ستارگان و روشنایی ها بیاراست، و خورشید را با فروغ گسترده و ماه فروزان را با روشنایی اش در فلکی گردان و سقفی در دوران و صفحه ای منقوش با ستارگان به جریان انداخت. از منظر علی علیه السلام آفرینش از جو، فضا و هوا آغاز شده است، و به احتمال قوی این موضوع همان ماده گازی است که در دو آیه از آیات قرآن با واژه ی دود (دخان) آمده است: ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ وَهِیَ دُخَانٌ: سپس خداوند آسمان را مورد مشیت خود قرار داد در حالیکه آسمان دود بود. فَارْتَقِبْ یَوْمَ تَأْتِی السَّمَاءُ بِدُخَانٍ مُبِینٍ: در انتظار روزی باش که آسمان دود آشکاری برآورد. چنانکه قرآن به روشنی میفرماید: أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ کَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَآءِ کُلَّ شَىْءٍ حَىٍّ: آسمانها و زمین در آغاز بسته و یکپارچه بودند، بعدا ما آنها را از هم باز کرده و هر چیز صاحب حیات را از آب قرار دادیم. این آیه به خوبی انبساط جهان را میرساند، روشن تر از آیه مزبور این آیه است: السَّماءَ بَنَیْناها بِأَیْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ: ما آسمان را با قدرت خویش پایه گذاشتیم و پیوسته آن را گسترش، وسعت و انبساط خواهیم بخشید.
آیات آخرالزمانی
مسئله دیگر از حفاظت: چند آیه دیگر دربارۀ حفاظت آمده اند که دربارۀ حفاظت خود آسمان اول، سخن میگویند؛ یعنی آسمان اول از طرف اشیاء و موجودات محتوای خودش، در تهدید نیست زیرا که حفاظت میشود. در آیههای ۱۶ و ۱۷ و ۱۸ سوره حجر میفرماید: وَ لَقَدْ جَعَلْنا فِی السَّماءِ بُرُوجاً وَ زَیَّنَّاها لِلنَّاظِرینَ، وَ حَفِظْناها مِنْ کُلِّ شَیْطانٍ رَجیمٍ، إِلاَّ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ مُبینٌ: ما در آسمان برج هائی قرار دادیم و آنرا برای بینندگان آراستیم، و آنرا از هر شیطان رانده شده حفاظت کردیم، مگر آنکه دزدانه گوش دهد که پی گیرد آن را شهابی آشکار. در بالا آیه ۱۲ سوره فصلت را به موضوع حفاظت کره زمین و امثالش از تهدیدات سیارات کوچک و سنگهای بزرگ سرگردان در فضا، تفسیر کردیم و در این تفسیر با هیچ مشکلی مواجه نبودیم. لیکن توجه به نکات زیر ضرورت دارد: ۱- در آیه سوره فصلت واژه «حفظاً» آمده که «مطلق» است و میفرماید بروج (کرات) هم آرایش درون آسمان اول هستند و هم عامل حفاظت همان درون آسمان اول و هم عامل حفاظت از خود آسمان اول. پس موضوع بحث این آیه دو نوع حفاظت است. ۲- اما در آیه سوره حجر عبارت «حفظنا ها» آمده و ضمیر «ها» به لفظ «آسمان» بر میگردد، یعنی حفاظت خود آسمان نه کرات درون آن. لیکن به مصداق (چونکه صد آید نود هم پیش ماست) میتوان گفت در این آیات نیز هر دو حفاظت مورد نظر است. ۳- در آیه فصلت، هیچ مانعی از این که گفته شود مراد از تهدید کنندگان، سیارات کوچک یا سنگهای سرگردان فضائی هستند وجود نداشت. اما در آیههای سوره حجر نکاتی وجود دارد که ظاهراً دلالت دارند مراد از این آیهها مطلب دیگری باشد. و این نکات عبارتند از: ۱- حفاظت در مقابل شیطان رجیم. ۲- لفظ «مَن» دلالت دارد که تهدید کننده موجود با شعور است نه سیاره و سنگ. و اگر مراد سیاره یا سنگ بود باید میفرمود «ما». ۳- استراق سمع نیز کار موجود شنوا و با شعور و به اصطلاح موجودات ذوی العقول است نه کار سیاره و سنگ. اما به نظر میرسد که در این آیهها نیز تهدید کننده عبارت است از سیاره و سنگ. ابتدا موضوع عقل و عدم عقل را بررسی میکنیم: لفظ «مَن» و نیز «ما» گاهی به جای همدیگر به کار رفته اند: در سوره شمس میفرماید «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها» در حالی که تسویه کننده روح و نفس، خداوند است و آیات دیگر گواه آن هستند.
و به دنبال همین آیه سوره حجر جمله «وَ مَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرازِقین» آمده که مراد حشرات و حیواناتی هستند که انسان خوراک آنها را تهیه نمیکند. و نیز در آیه ۴۵ سوره نور میفرماید: وَ اللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشی عَلی بَطْنِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشی عَلی رِجْلَیْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشی عَلی أَرْبَع، لفظ مَن در غیر ذوی العقول به کار رفته است. و دلیل قاطع تر این که: گاهی خداوند با اشیاء بی جان رفتاری میکند که با جانداران با شعور میکند: در همین سوره فصلت آیه ۱۱ میفرماید: فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قالَتا أَتَیْنا طائِعین: خداوند به آسمان و زمین گفت به وجود آئید (به صورت مورد نظر در بیائید) خواه مطیعانه و خواه با اکراه، آن دو گفتند میآئیم بطور مطیعانه. اما لفظ شیطان: لفظ «ابلیس» هم در قرآن و هم در حدیث فقط به معنی آن موجود اغوا کننده و وسوسه کننده که بر آدم سجده نکرد، آمده است. اما لفظ «شیطان» به معانی متعدد به کار رفته است؛ در قرآن دستکم در یک مورد به معنی «میکروب» آمده، آیه ۱۱ سوره انفال: میفرماید: وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطان: و نازل میکند از آسمان برای شما آب را تا پاکیزه کند شما را و بزداید از شما آلودگی شیطان را. بدیهی است آلودگی بوسیله ابلیس با آب زدوده نمیشود، باید آن را با تقویت ایمان و عمل صالح زدود. و در احادیث فراوان به میکروب، شیطان گفته شده.
صحیفه سجادیه
اصل دوم در توحید و خداشناسی: الذی قصرت عن رؤیته أبصار الناظرین: خدائی که دیدههای بینندگان از دیدن او ناتوان هستند. رؤیت: دیدن، یک عمل کاملاً مادی است؛ انعکاس نور از اشیاء به چشم بیننده است؛ و اگر نور نباشد و منعکس نشود رؤیتی امکان ندارد. هم شیئ مورد دید، ماده است و هم خود نور، و هم انعکاس نور یک حالت مادی است. خداوند نه ماده است و نه انرژی و نه انعکاس آن دو، بلکه خالق همه آنها است. خود رؤیت، یک پدیده است و قانون رؤیت و چگونگی آن خود پدیده ای است که خداوند آنرا بوجود آورده است: وکَیْفَ یَجْرِی عَلَیْهِ مَا هُوَ أَجْرَاه؟: چگونه قانونی که خداوند آن را ایجاد کرده شامل خود خدا میشود؟ رؤیت با چشم دل: از امیرالمومنین علیه السلام پرسیدند آیا خدایت را دیده ای؟ فرمود: أ فأعبد ما لا أری؟ لَا تُدْرِکُهُ الْعُیُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْعِیَانِ وَ لَکِنْ تُدْرِکُهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِیمَان، مراد، درک یقین و ایمان قلب است و ربطی به معنی رؤیت ندارد. وهمین بیان امیرالمومنین رؤیت قلبی به معنائی که صوفیان احمق مدعی هستند، را ردّ میکند. اصل سوم در توحید و خداشناسی وَ عَجَزَتْ عَنْ نَعْتِهِ أَوْهَامُ الْوَاصِفِین: و خیالهای توصیفگران از توصیف او عاجزند. خیال و وهم: یعنی نه تنها عقلها و تعقل ها، اندیشهها و تفکرها از توصیف او ناتوان هستند، حتی خیالها و توهمها نیز توان توصیف او را ندارند. یعنی توصیف او نه خردورزانه ممکن است و نه شاعرانه. نه با ادراک عقلی امکان دارد و نه با احساسات درونی. زیرا اساساً خداوند صفت ندارد تا توصیف شود که امیرالمومنین علیه السلام میفرماید: اساس دین شناخت اوست، و کمال شناخت او تصدیق اوست، و کمال تصدیق او توحید و یگانه دانستن اوست، و کمال توحید او خالص و ناب کردن شناخت و بینش است درباره او، و کمال خالص کردن شناخت نفی هر نوع صفت است از او، زیرا خود هر صفت گواه است که غیر از موصوف است، و هر موصوف گواه است که غیر از صفتش است، پس هر کس خداوند منزّه را توصیف کند قرین و همدمی برای او قرار داده است، و هر کس برای او قرین و همدم قرار دهد او را دو تا کرده است (یکی خودش و دیگر صفتش) و هر کس او را دو تا کند در واقع او را تجزیه کرده است، و هر کس او را دارای جزء بداند در حقیقت او را نشناخته است، و هر کس او را نشناسد بسوی او اشاره میکند، و هر کس بسوی او اشاره کند در واقع او را محدود (و مکان مند کرده) است، و هر کس او را محدود بداند او را شمرده است (یعنی او را در ردیف و صفِ متعددها قرار داده است) و هر کس بگوید: او در چیست؟ در واقع او را در ضمن چیزی قرار داده است، و کسی که بگوید: بر چیست؟ او را از مکانهای دیگر خالی کرده است. خداوند صفت ندارد؛ این که میگوئیم «او عالم است» یعنی جهل به او راه ندارد، میگوئیم «او قادر است» یعنی عجز بر او راه ندارد و همینطور است همه صفات خداوند.
پاسخ عراقچی به تهدیدهای نتانیاهو، به هرگونه حمله بلافاصله پاسخ مشابه داده خواهد شد، خیالپردازی اسقاطیل که تصور میکند میتواند به ایران دیکته کند چه کاری انجام دهد یا ندهد، چنان با واقعیت فاصله دارد که ارزش پاسخگویی ندارد. با این حال، وقاحت نتانیاهو قابل توجه است که میخواهد به رئیسجمهور آمریکا (تاپال) دیکته کند که در دیپلماسی خود با ایران چه کاری میتواند یا نمیتواند انجام دهد، متحدان نتانیاهو در تیم شکستخورده بایدن که در دستیابی به توافق با ایران ناکام ماندند خیلی راحت مذاکرات غیرمستقیم ما با دولت تاپال را به اشتباه به عنوان یک برجام دیگر جلوه میدهند. ایران به اندازه کافی قدرتمند و به توانمندی های خود مطمئن است که هرگونه تلاش بازیگران خارجیِ بدخواه برای خرابکاری یا دیکته کردن در سیاست خارجیاش را خنثی کند. تنها امیدواریم همتایان آمریکایی ما نیز به همین اندازه استوار باشند. نه تنها هیچ گزینه نظامی، که قطعاً هیچ راهحل نظامی وجود ندارد. به هرگونه حمله بلافاصله پاسخ مشابه داده خواهد شد.
این ۱۰ تا نکته رو رعایت کن، جامعه پزشکی جهانی علت افزایش سرطان را در تماس با اسید نیترات نقره میداند پس به عزیزانت توصیه کن هر موقع کارت شارژ موبایل خریداری کردند، آنرا با ناخن نخراشند چون حاوی یک لایه از اکسید نیترات نقره هست که ایجاد سرطان پوست میکند.۲- تماس های گوشی موبایل را با گوش چپ پاسخ بدهید.۳- دارو را با آب خنک میل نکنید.۴- بعد از ساعت پنج عصر، وعدۀ غذائی سنگین میل نکنید.۵- صبح ها آب بیشتر و شبها آب کمتری بنوشید.۶- بهترین وقت خواب بین ده شب تا چهار صبح می باشد.۷- بعد از صرف غذا و دارو فورا دراز نکشید.۸- هنگامی که باطری موبایل به حد اقل رسیده باشد به تماس ها پاسخ ندهید چون در آن حالت تشعشع آن هزار برابر میشود.۹- چای و دمنوشهای داغ را با لیوان پلاستیکی ننوشید،۱۰- هیچ غذائی را در ورق یا ظروف پلی اتیلن میل نکنید. پلاستیک پلی اتیلن به گرما واکنش نشان داده و بیش از ۵۰ نوع سرطان را ایجاد میکند. این نکات رو به عزیزانت و همه کسانیکه برات مهم هستند هم منتقل کن، چون مهربونی هیچ هزینه ای نداره، ضمن اینکه رساندن دانش عبادت است.
سلمان فارسی
زمان اسلام آوردن سلمان، پیامبراسلام (ص) دوشنبه ۱۲ ربیع الاول سال اول هجرت، پس از دست کم سه روز توقف در قبا، وارد مدینه شد و سلمان که معروف ترین نام گذشته وى روزبه، فرزند بدخشان یا خشنودان، از فرزندان منوچهر پادشاه ایران و از شاهزادگان بود، در همان سال یعنى پس از ورود رسول خدا (ص) به مدینه، اسلام آورد. در جنگ بدر در هفدهم رمضان سال دوم هجرت و نیز، در جنگ احد که شنبه هفتم شوال سال سوم هجرت رخ داد، شرکت داشت، هر چند غاصبین در حقش دشمنی کردند و در مکتوبات تاریخی نوشتند در این جنگها نبوده، لیکن حقوق جانبازی که دریافت مینموده دلیل محکمی است که حضوری پر رنگ داشته. زمانى که سلمان اسلام آورد، پیامبر (ص) به او تبریک گفت و برایش آرزوى موفقّیت کرد و به او مژده داد که نگران نباش و شکیبایى کن زیرا به زودى خداوند براى تو، راه نجات و آزادى از اسارت آن مرد یهودى را فراهم خواهد کرد. در برخى روایتها آمده: آخرین ارباب سلمان، زنى بوده است، ولى در بیشتر روایت ها، ارباب او را همان عثمان بن اشهل یهودى دانسته اند که رسول خدا (ص) به سلمان دستور داد: براى آزادى خویش با ارباب مکاتبه کند که بر این اساس عهدنامه اى تنظیم و مقرر شد که سلمان براى آزادى خود، سیصد درخت خرما و چهل اوقیه یعنى حدود هفت مثقال و نیم طلا پرداخت کند. در روایاتی بی اساس و دروغین آمده که پیامبر (ص) به یاران فرمود: برادر خود سلمان را یارى کنید. یکى از آنها سى نهال، دیگرى بیست نهال، شخص سوم پانزده نهال، چهارمى ده نهال و به همین ترتیب، هرکسى بر اساس توانایى خویش، تعدادى نهال که در نهایت به سیصد نهال درخت خرما رسید، را تهیه کردند و براى کاشتن آنها نیز، رسول خدا (ص)، على (ع) و دیگران به سلمان یارى رساندند. نهالها کاشته شدند، فردى هم یک قطعه طلا به سلمان داد و او آنها را به ارباب خود پرداخت کرد. و سرانجام از قید بردگى آزاد شد، اینا همش دروغ هست که خواستند، تعدادی اسم آدمهای کج و کوله را وارد این واقعه کنند تا برای بعضی فضیلت تراشی کنند، به همین خاطر صاحبان اندیشه مطرح کنند که: این مسئله مبهم است که چنانچه به اعجاز رسول خدا (ص) هسته یا نهال خرما سبز شدند و به بار نشستند و سلمان بطور کامل از قید بردگى آزاد شده باشد، پس باید میتوانست در جنگ بدر و احد شرکت کند، در صورتى که هیچ مورخى، حضور سلمان را در این دو جنگ گزارش نکرده است. در این بحث، نکته بسیار مهم، سخن امام صادق (ع) درباره وضع ایمان و اعتقادى سلمان، پیش از اسلام آوردن است، که آن حضرت، پس از برشمردن فضیلت هاى اخلاقى وى میفرماید: انَّ سَلمانَ کانَ عَبداً صالِحاً، حَنیفاً مُسلِماً، وَ ما کانَ مِنَ المُشرِکین: براستى سلمان، بنده صالح خدا بود و آیین حنیف و خالص داشت، پیوسته تسلیم پروردگار عالم بود و هیچگاه پیش از اسلام و روزگارى که به حسب ظاهر به معابد و کلیساها هم میرفت داراى ایمان بود و خود را به شرک آلوده نکرده بود. علّامه محمد حسین طباطبایى، در پاسخ به برخى از ابهامها در مورد پیامبر (ص) درباره تاریخ اسلام آوردن سلمان مینویسد: سلمان، در مدینه به اسلام گرویده و بیشتر آیات قرآن در مکه نازل شده است که این آیات مکى، دربردارنده همه معارف کلى و داستانها است. با وجود این میان سلمان و پیامبر اکرم و مولا علی علیهالسلام در همان سالهای ابتدایی اسلام در مکه رابطه وجود داشته، حتی در بعضی منابع ذکر شده که سلمان فارسی همان خضر پیامبر است، ولی برای این کلام هنوز مدرکی وجود ندارد. اما در مورد محل تولد سلمان، از مورّخان و رجال نویسان، نظریه هاى متفاوتى بیان شده. شیراز، اهواز، شوشتر، رام هرمز و اصفهان، از جمله شهرهایى هستند که بعنوان وطن سلمان از آنها یاد شده است. ولى معروف ترین آنها، اصفهان و رام هرمز است. ابن اثیر جزرى نوشته است: سلمان فارسى که کنیه او ابوعبدالله و لقب او سلمان خیر، و خدمت گذار رسول خدا (ص) بود، وقتى از نسب او سؤال میشد، میگفت: من، سلمان فرزند اسلام هستم. اصل وى از فارس و رام هرمز بود و گفته شده: اهل جى قریه اى از اصفهان بوده است. اما ابن اسحاق و ابن هشام در کهن ترین منابع تاریخى، از زبان سلمان آورده اند که وى خود را اهل فارس و از قریه جى اصفهان معرفى کرده است. به هر ترتیب، درباره موطن اصلى سلمان، اختلاف نظرهاى بسیارى وجود دارد، به این دلیل که: الف) در طول تاریخ بسیار اتفاق افتاده که افراد، قبایل و ملتها براى بهره مندشدن از مزایاى مادى و معنوى یک شخصیت بزرگ، او را به خود منتسب میکردند. ب) سلمان، عمر طولانى داشت و همانطور که میدانید، او سالیان بسیارى را صرف جستجو براى یافتن آیین حق و مطالعه در این زمینه کرد و در این راه به شهرهاى فراوانى مهاجرت و در آنجا زندگى نمود. به همین دلیل ممکن است اهالى آن شهرها، وى را هم شهرى خود تصور کرده باشند. این موضوع، در آثار و کتاب هاى بسیارى ثبت و سبب اختلاف نظر مورخان و رجال نویسان شده است. ج) مورخانى همچون؛ ابن قتیبه دینورى و ابن حجر عسقلانى، سلمان را فارسى رام هرمزى اصفهانى خوانده اند. ابن بدران این اختلاف و دوگانگى را اینگونه از زبان سلمان روایت میکند که: وى در رام هرمز متولد شده و در آن شهر نشوو نما کرده و پدر او از اهالى اصفهان بوده است، بر این اساس: سلمان هم رام هرمزى است و هم اصفهانى، گرچه میتوان او را به شهرهایى که وى مدتى را در آنجا سپرى کرده است نیز، منسوب دانست، اما این بهترین افتخار است که وطن سلمان را ایران و سرزمین او را اسلام بدانیم. متن این قسمت طولانی شد، پوزش، ادامه دارد..
کابالا
آغاز ورود مسلمانان به اسپانیا سال ۹۲ هجری قمری است و سقوط و از بین رفتنشان در حوالی سال ۶۰۰ قمری شروع شده است، در این ۵۰۰ سال تکوّن یک نظام اندیشه ای کامل بنام کابالیسم از طریق وام گیری از مسلمانان آن هم توسط ناسیونالیست ترین و متعصب ترین مردم تاریخ بنام یهود، هیچ توجیه جامعه شناختی ندارد، همانطور که هیچ دلیل تاریخی ندارد. نکات یا اصول مشترک: آنچه محققین مذکور را به این افراط اندیشی وادار کرده حضور نکات مشترک و اصول مشترک میان کابالیسم و تصوف صوفیان ممالک اسلامی است. این حضرات به دنبال واژه ها، اصطلاحات و تعبیراتی میروند و آنها را پیگری میکنند که در کابالیسم و تصوف صوفیان ما مشترک است و چون تصوف در جامعه اسلامی آنروز شناخته تر از کابالیسم در میان یهودیان و مسیحیان بوده، نتیجه میگیرند که آن واژه های مشترک و اصطلاحات مشترک از جامعه اسلامی به کابالیسم نفوذ کرده یا وامگیری شده است، ولی بلعکس است. توجه ندارند که الکفر فرقۀ واحدۀ از نظام بت پرستی مصر باستان، بین النهرین و سازمان بت پرستی یونان با انبوه الهه ها و خدایان مذکرو مؤنّث، و تصوف یهودی و طریقت تصوف در ممالک اسلامی، همگی در واقع یک ماهیت واحد دارند و گونه های مختلف کفر تنها تفاوتی که دارند در برخی عناصر روان شناختی و سنت و رسوم شناختی است.
تورات و ظهور مهدی موعود
بشارت ظهور حضرت مهدی علیه السلام در کتاب اشعیای نبی که یکی از پیامبران پیرو تورات است، بشارات فراوانی در مورد ظهور حضرت مهدی علیه السلام آمده است که جهت استدلال به کتاب مزبور، نخست فرازی از آن بشارتها را نقل نموده، و برخی از نکات آن را توضیح میدهم تا معلوم شود که مسلمانان در باره عقیده به ظهور یک مصلح جهانی تنها نیستند، بلکه همه اهل کتاب در این عقیده با مسلمانان اشتراک نظر دارند. در فرازی از بشارت کتاب اشعیا چنین آمده است: و نهالی از تنه یسیّ بیرون آمده، شاخه ای از ریشه هایش خواهد شکفت و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت. یعنی روح حکمت و فهم و روح مشورت و قوّت و روح معرفت و ترس خداوند و خوشی او در ترس خداوند خواهد بود و موافق رؤیت چشم خود، داوری نخواهد نمود و بر وفق سمع گوشهای خویش، تنبیه نخواهد نمود؛ بلکه مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین براستی حکم خواهد نمود، کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت. و گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر پرواری با هم و طفل کوچک آنها را خواهد راند و گاو با خرس خواهد چرید و بچههای آنها با هم خواهند خوابید و شیر مثل گاو کاه خواهد خورد، و طفل شیر خوره بر سوراخ مار بازی خواهد کرد، و طفل از شیر باز داشته شده (دو ساله) دست خود را بر خانه افعی خواهد گذاشت، و در تمامی کوه مقدس من، ضرر و فسادی نخواهند کرد؛ زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود مثل آبهایی که دریا را میپوشاند. خب، کمی برات توضیح میدم چیه، منظور از نهالی که از تنه یسیّ خواهد رویید، در کتب مختلف گفته شده که، ممکن است یکی از چهار نفر از شخصیّتهای بزرگ روحانی و رهبران عالی قدر بشر، حضرت داود، حضرت سلیمان، حضرت عیسی و حضرت حجّت بن الحسن العسکری علیهم السلام باشند؛ ولی دقّت و بررسی کامل آیات فوق نشان میدهد که منظور از این نهال، هیچ یک از آن سه پیامبر نیست؛ بلکه همه آن بشارتها ویژه قائم آل محمّد علیهم السلام است؛ زیرا حضرت داوود و سلیمان علیهما السلام فرزندان پسری یسیّ، و حضرت عیسی بن مریم علیه السلام نواده دختری وی، و قائم آل محمّدعلیه السلام نیز از جانب مادرش جناب نرجس خاتون، که دختر یشوعا، پسر قیصر، پادشاه روم و از نسل حضرت داود، و مادرش از اولاد حواریون حضرت عیسی علیه السلام بوده، و نسب شریفش به شمعون صفا، وصیّ حضرت عیسی علیه السلام میرسد، نواده دختری یسیّ میباشد (گفتم که یسیّ پدر حضرت داود و نوه راعوت هستش) در فرازی از این بشارت چنین آمده: موافق رؤیت چشم خود داوری نخواهد کرد و بر وفق سمع گوشهای خود تنبیه نخواهد نمود، و این جمله، اشاره به حاکمیت مطلق و حکومت عادلانه آن حضرت دارد که وی بر اساس حق و واقع، حکم میکند و نیازی به شاهد و بیّنه ندارد و از کسی گواهی نمیطلبد چنانکه در روایات اسلامی آمده است که: یحکم بحکم داود و محمّدصلی الله علیه وآله وسلم، یعنی به حکم حضرت داود و دستور پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم حکم میکند و با علم و دانش خدادادی خویش داوری مینماید. و در فراز دیگری از آن بشارت آمده است که، در زمان حکومت حقه و دوران حکومت عدالت پیشه او، گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر پرواری با هم، و ضرر و فسادی نخواهند کرد، این جمله نشان میدهد که در زمان ظهور مبارک آن موعود آسمانی، عدل و داد آنچنان گسترش مییابد که جانوران و درندگان با هم سازش میکنند و در کنار یکدیگر قرار میگیرند و خوی بهیمیّت و درندگی را از دست میدهند، و زیان و ضرر به هیچیک از موجودات نمیرسانند چنانکه در اخبار و احادیث آمده است: وَ تَصْطَلِحُ فِی مُلْکِهِ السّباع، وَ اصْطَلَحَتِ السِّباع، و تأمَنُ الْبَهائم، و در آخرین فراز از بشارت مزبور آمده است: جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود مثل آبهایی که دریا را میپوشاند، این مطلب نشانگر این واقعیّت است که در عهد با سعادت آن موعود آسمانی چنان تحوّل عظیم علمی و فرهنگی بوجود میآید که همه مردم بخدای یگانه ایمان میارند. درب رشتههای گوناگون علوم و دانش بروی انسانها گشوده میشود، سطح معلومات بشری بالا میرود، راهی را که بشریّت در طول تاریخ در هزاران سال پیش بدنبال آن بوده در زمان کوتاه میپیماید، عقلها کامل و اندیشهها شکوفا میشود، و کوته بینیها و تنگ نظریها از بین میرود، و انسانها به کمال و بلوغ عقلی و اخلاقی و انسانی میرسند و به تمام ناکامی ها، شکست ها، ستمها، نادانیها و بدبختیها پایان میدهند، و زندگی شرافتمندانه تازه ای را آغاز میکنند. چنانکه در حدیثی از امام باقر علیه السلام آمده است که فرمود: هنگامی که قائم ما قیام کند دستش را بر سر بندگان میگذارد و خردهای آنها را گرد میآورد و اخلاقشان را کامل میگرداند، و بوسیله او به رشد و کمال میرسند، و در ضمن حدیث دیگری از آن بزرگوار نقل شده که فرمود: در زمان او آنقدر به شما دانش و فرهنگ داده میشود که زن خانه دار در خانه خود با کتاب خدا و سنّت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم داوری میکند، در حدیث دیگری، امام صادق علیه السلام فرمود: هنگامی که قائم ما قیام کند خداوند آنچنان گوشها و چشمهای شیعیان ما را تقویت میکند که میان آنها و حضرت قائم علیه السلام واسطه ای نخواهد بود، او با آنها سخن میگوید و آنان سخن او را میشنوند و او را میبینند، در حالیکه او در مکان خودش میباشد (و آنها در نقاط دیگر) و در حدیث دیگری آمده است که فرمود: در زمان حضرت قائم علیه السلام یک انسان مؤمن در حالیکه در مشرق است برادر دینی خود را که در مغرب است میبیند، همچنین کسیکه در غرب عالم است برادرش را که در شرق زمین است، میبیند (مرحوم پدربزرگم میگفت زمان قدیم این احادیث رو انکار میکردند ولی با اومدن موبایل عادی شده) و در یک حدیث دیگر آمده است که فرمود: علم و دانش ۲۷ حرف (شاخه) است؛ تمام آنچه پیامبران برای مردم آوردند و آشکار ساختند تنها دو حرف بیش نبوده است و مردم تا به امروز جز آن دو حرف را نشناخته اند. ولی هنگامی که قائم ما قیام کند ۲۵ حرف دیگر را نیز آشکار ساخته و آنها را در بین مردم منتشر میسازد و آن دو حرف دیگر را به آن ضمیمه میکند تا ۲۷ حرف علم کامل شود، و در یک حدیث جالب دیگر که از آن حضرت در مورد فرمان روایی فرمانروایان حضرت حجّت بن الحسن علیه السلام وارد شده، چنین آمده است: هنگامی که قائم علیه السلام قیام کند برای هر کشوری از کشورهای جهان فرمانروایی میفرستد و (به او) میگوید: دستور العمل تو در کف دست تو میباشد، هرگاه حادثه ای برای تو روی دهد که حکم آن را نفهمی و ندانی چگونه در مورد آن داوری کنی، به کف دستت نگاه کن و به آنچه در آنست عمل کن، قصد نظر دادن و قضاوت ندارم، ما معنای واقعی این حدیث را درک نمیکنیم، و نمیدانیم که حکم رویدادها چگونه ممکن است در کف دست آنها منعکس شود. آیا گاهی از رویدادها از طریق معجزه صورت میگیرد که در کف دست آنها نوشته میشود؟ یا کتابی در دستشان خواهد بود که حکم هر حادثه ای در آن خواهد بود؟ و یا وسیله مجهّزی همچون دستگاه موبایل و بی سیم یا مدرن تر و نیرومندتر و ظریفتر از آن در اختیار آنها قرار خواهد داشت که بدان وسیله با حجّت خدا تماس خواهند گرفت؟ ولی به هر حال، این حدیث نشانگر این واقعیّت است که در آن عصر درخشان، علم و دانش ترقی فوق العاده ای خواهد داشت که برای ما، قابل درک و فهم نیست. علاوه بر این، از این روایات چند مطلب استفاده میشه که مختصراً آنها را میگم: الف: هنگامی که قائم آل محمّدعلیه السلام قیام کند و حکومت واحد جهانی را تشکیل دهد و رهبری مردم را به عهده بگیرد، مردم از پرتو وجود آن مصلح جهانی تکامل عقلی و علمی پیدا میکنند. شرک و کفر و الحاد و نفاق از میان برچیده میشه، فساد اخلاقی و بی بند و باری ریشه کن میشه، عدالت اجتماعی شامل همه طبقات مردم شده، همه مردم خود را با اخلاق حمیده اسلامی میآرایند، و فرهنگ و معارف اسلامی به نحو شایسته ای در بین مردم رواج پیدا میکند، و دین اسلام و کلمه توحید در همه جا حکم فرما میشود. ب: وسایل ارتباط جمعی و رسانههای گروهی به اندازه ای قوی و نیرومند و پیشرفته خواهد بود که چیزی بنام اداره پست، تلگراف و تلفن و امثال آنها وجود نخواهد داشت و همه مردم در هر جا که باشند و در هر شهری که زندگی کنند وجود مقدّس حضرت ولی عصر علیه السلام را مشاهده خواهند کرد و صدای ملکوتی او را خواهند شنید. با او در ارتباط خواهند بود و تعالیم دینی و اسلامی را بدون واسطه از او دریافت خواهند نمود. ج: ارتباط مستقیم نه تنها در سطح دولت، بلکه در سطح عموم، بین همه مردم جهان عملی خواهد شد، و همه مؤمنان در هر کجا که باشند با یکدیگر ارتباط مستقیم خواهند داشت، واین ارتباط شاید با دستگاهی که کاملتر از موبایل تصویری باشد صورت خواهد گرفت که طرفین در هر کجای دنیا باشند همدیگر را ببینند و صدای یکدیگر را بشنوند. بنابر این، با توجّه به آنچه گذشت به این نتیجه میرسیم که منظور از: نهالی از تنه یسیّ خواهد روئید، همان مهدی موعودعلیه السلام است که نه تنها بر سراسر کره زمین و ربع مسکون، بلکه بر سرتاسر جهان هستی حکومت خواهد کرد، و جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود، و بشر را به بالاترین مدارج کمال خواهد رساند. در پایان دو نکته رو بگم و خلاص، اول اینکه آقا هم مادرشون نرجس خاتون از نسل یسی و هم جده ایشون شهربانو و ایرانی هست که قرابت فامیلی با اقوام جهان داره، و اینجور نیست که کسی ایشون رو خارج از قومیت خودش بدونه، دوم اینکه در فرصتی مناسب قضیه ازدواج نرجس خاتون رو بصورت کامل برات میگم. پوزش که باز اگه شلوار کردی نشد، کمی شلوارک مامان دوز شد.
حدیث :
امام صادق علیه السلام فرمود: کسى که سه چیز به او داده شده از سه چیز بى بهره نمانده است : کسى که به او دعا عطا شده اجابت هم به او عطا گردیده و کسى که به او شکر داده شده و زیادت هم به او بخشیده شده و کسى که توکل به او عطا گردیده کفایت هم به او عطا شده . سپس فرمود: آیا کتاب خداى عزوجل را تلاوت کرده اى ؟ (و من یتوکل على الله فهو حسبه، و کسى که بر خدا توکل کند پس خداوند او را بس است ) و (لئن شکرتم لازیدنکم، اگر شکر کنید بر شما زیادتى مى بخشیم ) و (ادعونى استجب لکم، مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم )
حدیث :
راوى گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم : در وصیت لقمان به فرزندش چه جملاتى هست ؟ حضرت فرمود: در آن جمله هاى عجیبى است و از همه عجیب تر آن است که ایشان به فرزندش سفارش کرده : از خداوند چنان بترس که اگر نیکى جن و انس را به پیشگاهش ببرى عقوبتت میکند و به او چنان امیدوار باش که اگر گناهان جن و انس را نزدش برى بر تو رحم آورد. سپس امام صادق علیه السلام فرمود: پدرم میفرمود: هیچ بنده مومنى نیست جز اینکه در قلب او دو نور وجود دارد: نور بیم و نور امید، به گونه اى که اگر با آن و آن به این سنجیده شود هیچیک بر دیگرى زیادتى ندارد.
حدیث :
راوى گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم : گروهى هستند که گناه مى کنند و مى گویند: امید (به بخشش الهى ) داریم ، پس اینان پیوسته چنین اند تا اینکه مرگ به سراغشان مى آید. حضرت فرمود: اینها گروهى هستند که به آرزوها گرایش دارند، دروغ مى گویند، امیدوار به رحمت الهى نیستند زیرا کسى که به چیزى امید دارد آن را طلب میکند و کسى که از چیزى بیم دارد از آن میگریزد.
حدیث :
امام صادق علیه السلام فرمود: پدرم مى فرمود: هیچ بنده مومنى نیست جز اینکه در قلب او دو نور وجود دارد: نور بیم و نور امید، به گونه اى که اگر این با آن و آن با این سنجیه شود هیچیک بر دیگرى زیادتى ندارد.
اعتقاد به ظهور سوشیانس در میان ملّت ایران باستان به اندازه ای رایج بوده است که حتّی در موقع شکست جنگی و فراز و نشیب زندگی با یاد ظهور چنین نجات دهنده مقتدری، خود را از یأس و نا امیدی نجات میدادند. شاهد صادق این گفتار اینکه، در جنگ قادسیّه پس از درگذشت رستم فرّخ زاد، سردار نامی ایران، هنگامی که یزدگرد، آخرین پادشاه ساسانی، با افراد خانواده خود آماده فرار میشد، بهنگام خارج شدن از کاخ پرشکوه تیسفون (مدائن) ایوان مجلّل خود را مورد خطاب قرار داده و گفت: هان ای ایوان! درود من بر تو باد، من هم اکنون از تو روی بر میتابم تا آنگاه که با یکی از فرزندان خود که هنوز زمان ظهور او نرسیده است بسوی تو برگردم. سلیمان دیلمی میگوید: من به محضر امام صادق علیه السلام شرفیاب شدم و مقصود یزدگرد را از جمله (یکی از فرزندان خود) از آن حضرت پرسیدم، حضرت فرمود: او مهدی موعود علیه السلام و قائم آل محمّد علیهم السلام است، که بفرمان خداوند در آخر زمان ظهور میکند. او ششمین فرزند من، و فرزند دختری یزدگرد است، و یزدگرد نیز جد مادری او میباشد. با توجّه به اینکه (شاه زنان) معروف به (شهربانو) مادر امام سجّادعلیه السلام، دختر یزدگرد آخرین پادشاه ساسانی است، روشن میشود که او واقعاً پدر حضرت ولی عصر علیه السلام میباشد. در ادامه..

رضا پهلوی در سفر به فلسطین اشغالی به دیوار ندبه رفت و مثل یهودیان نماز خواند. دیوار غربی، مقدس ترین مکان مذهبی یهود که آنرا دیوار ندبه (به معنای تضرع و زاری) میخوانند بر روی تپه موریا در شهر اورشلیم است. برخی نوشتند: جناب شازده کاش حداقل مثل پدرت یکبار کنار کعبه نماز میخواندی، و برخی نوشتند: پدرت برای عوام فریبی حج میرفت، تو خجالت نمیکشی برای کودک کش های اسقاطیل، مثه سگ دم تکون میدی؟
ادامه سوشیانس، اینم از نوید و بشارت کتب مقدّسه اهل ادیان که همه آنها با مضامین مختلف خود، آمدن یک مصلح بزرگ جهانی را به نام (مهدی موعود علیه السلام) در آخر الزّمان نوید داده، و به روشنی گواهی دادند که مسأله ظهور حضرت مهدی علیه السلام اختصاص به اسلام ندارد، بلکه از نظر همه اُمّتها و ملّتها (حتی وهابیت) یک امر قطعی و مسلّم است که بدون تردید تحقّق خواهد یافت. آری! مطابق وعدههای انبیا و نویدهای کتب مقدّسه آسمانی، سرانجام روزی فرا خواهد رسید که نماینده قدرت و قدس و عدالت الهی، آخرین جانشین رسول گرامی بنیانگذار حکومت واحد جهانی، مهدی موعود منتظر، عجّل اللّه تعالی فرجه، از پشت پرده غیبت ظهور خواهد فرمود، و با ظهور مبارک آن ولیّ مطلق الهی، همه پردههای ظلمت به کنار خواهد رفت، تاریکیها برچیده خواهد شد، از پلیدیها و ناپاکیها اثری نخواهد ماند، و جهان یکسره نورانی خواهد گشت. آن شاالله. اللهم عجل لولیک الفرج.
آفرینش
نتیجهگیری، آنچه از بررسی آیات و روایات خلقت عالم بدست میآید، این نکات است: ۱. نیاز عالم مخلوقات به خالق. در تمام این آیات و روایات به این نکته مهم اشاره شده که عالم تکوین با این همه عظمت بدون علت و بهخودی خود آفریده نشده و خالقی جز خداوند متعال ندارد. ۲. هدفداری نظام آفرینش. نظام خلقت با این همه نظم، بیهوده آفریده نشده و هدف از آن را در ذیل آیات خلقت، آزمایش و ابتلای انسانها: لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً، معرفی شده. ۳. نور وجودی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله همانطوری که اولین مخلوق خداوند است، قلب نظام آفرینش نیز هست و خداوند بواسطه او همه کائنات را خلق کرده و همانطور که در برخی از روایات، خلقت عالم را به خود نسبت میدهد، در بسیاری دیگر، خلقت موجودات را به نور پیامبر نسبت میدهد. درواقع، خلقت عالم به معنای انبساط حقیقت وجودی پیامبر اکرم است و ایشان علاوه بر ولایت تشریعی، ولایت بالاتری نیز دارد که همان ولایت تکوینی است. ۴. نسبت اولی و رابطه عادی انسان و مخلوقات دیگر ملاحظه شده است؛ برای مثال ما درروابط خودمان با اشیا آنها را دارای رنگ، بو، مزه، نرمی و سختی مییابیم، گرچه درواقع و با دقت علمی و فلسفی، برخی از این نسب حقیقت نداشته باشد، ولی در روایات به همین نگاه عرفی توجه شده است. از این رو، چون در نگاه عرفی هیچ شیء مادی بدون قرارو موضع نمیتواند باشد، در روایت: مَلَکی مأمور نگاه داشتن زمین میشود که بر روی صخره بزرگی قرار گرفته و آن صخره را گاوی نگه داشته و آن گاو بر روی یک ماهی است و ماهی بر آب و آب بر هوا و هوا بر ظلمت و ماتحت ظلمت بر خلایق روشن نیست. و باز به این دلیل است که در روایت اهل شامی، چون سؤال مرد شامی از علت مادی اشیاست و بدنبال شیء مادی است که همه اشیای مادی از آن پدید آمده، امام علیهالسلام پاسخهای قدرت، علم و روح را که به اعتباری صحیح هستند، نادرست میشمارد. اما در مورد معرفت و شناخت جهان هستی از دیدگاه امام علی (علیهالسلام) چنانچه بشه به کسی که مسـائل فلسفی را جمع آوری کرده، عنوان فیلسوف داد، امام علی(علیه السلام) که در شناخت هستی و اسرار آن در همه قرون و بر همه نسل ها پیشی گرفته است، عنوان (سرور فیلسوفان و نخستین استاد فیلسوفان) گفت. همچنین اگر فیلسوف کسی باشد که عالَم را بشناسد و آن را برای عالَمیان معرفی کند، پس از پیامبر اکرم کسی را ژرف اندیش تر از امیرالمؤمنین نیست. پس آفرینش را در کلام مولا علی علیهالسلام دنبال میکنیم. ادامه دارد..
آیات آخرالزمانی
سیّارههای از مدار خارج شده و سیّارههای متلاشی شده. در قرآن آمده است که آسمان پائین را بوسیله برج ها، مصباح ها، کوکبها و شهاب ها، از تمرّد شیاطین حفظ میکنیم: وَ زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِمَصابیحَ وَ حِفْظاً ذلِکَ تَقْدیرُ الْعَزیزِ الْعَلیمِ: و آسمان پائین را با چراغها (ستارگان، سیارات و قمرهائی که نورشان دیده میشود) آرایش دادیم و برای حفاظت، این است نظام قانونمند خدای توانا و دانا. این آیه به دو نقش فرعی اما مهم کرات آسمان در ارتباط با انسان، توجه میدهد: آرایش و زیبائی آسمان. و حفاظت. گاهی کره ای متلاشی میشود و تکههای کوچک و بزرگ و گاهی عظیم آن به اطراف پخش میشوند و کرات دیگر را تهدید میکنند. از جمله کره زمین ما هرازگاهی مورد تهدید این سنگهای سرگردان قرار میگیرد. اما دو حفاظ برای زمین هست: ۱- آنها (به دلیل کثرت کرات در آسمان) پیش از آن که به زمین ما برسند با کرات دیگر برخورد میکنند و زمین ما محفوظ میماند: بعنوان مثال: کیهان شناسان اعلام کرده اند: مشتری محافظ زمین است سیارههای کوچک و شهاب سنگها را به سوی خود جذب میکند تا زمین در امان بماند. اگر برخی از آنها از کرات بگذرند و بسوی زمین بیایند، در برخورد با جوّ زمین به شهاب مبدل شده، میسوزند و از بین میروند یا بصورت کوچک و متلاشی به زمین میرسند. گاهی برخی از آنها با پیکر بزرگ شان به زمین رسیده اند اما در حدّی نبوده اند که زمین را متلاشی کنند یا حیات را در آن از بین ببرند. حتی گاهی حادثه این چنینی موجب سرعت روند تکاملی حیات نیز شده است. امیرالمومنین (ع) درباره کره زمین به چند اصل توجه میدهد: الف: خداوند زمین را بوجود آورد و آن را با قدرت خود نگاه داشته است بدون اینکه وجود مقدس خود را به این کار مشغول کند: أَنْشَأَ الْأَرْضَ فَأَمْسَکَهَا مِنْ غَیْرِ اشْتِغَال. ب: زمین ثابت نیست و در حرکت است: وَ أَرْسَاهَا عَلَی غَیْرِ قَرَار: و استوار کرد آن را بدون این که در یک جا ثابت باشد. ج: زمین روی پایه یا پایهها نیست: وَ أَقَامَهَا بِغَیْرِ قَوَائِمَ وَ رَفَعَهَا بِغَیْرِ دَعَائِم. د: حفاظت: وَ حَصَّنَهَا مِنَ الْأَوَدِ وَ الِاعْوِجَاج: و آن را از کجی و اعوجاج محفوظ داشت. ه: حفاظت: وَ مَنَعَهَا مِنَ التَّهَافُتِ وَ الِانْفِرَاج: و آن را از ریزش و شکافته شدن باز داشت. و حفاظت مورد بحث ما حفاظت سوم است که زمین را از هجوم اشیاء دیگر حفظ میکند، حفاظتی که کره زمین و امثال کره زمین را در درون آسمان اول از حوادث مصون میدارد.
صحیفه سجادیه
اگر فراموش کردی، در مورد اول و آخر گفتم.. و غیر از خداوند هیچ چیزی مجرد از زمان و مکان نیست و همگی مکان مند و زمان مند هستند، حتی ملائکه، روح، عقل، هوش، فکر و اندیشه، مهر و محبت و هر چیز دیگر. پس: هر چیزی (غیر از خدا) محکوم به اول داشتن و آخر داشتن به دو کاربرد و دو معنی مذکور، است. یعنی در این جهان، اعم از هفت آسمان، کهکشان ها، منظومه ها، کرات و همۀ عالَم ماده و انرژی، روح، ملائکه و... همگی اول و آخر ردیفی و صفی دارند، هم وجود خودشان اول و آخر دارد، و هم نسبت به همدیگر اول و آخر دارند. اما: اول و آخر با معنی و کاربرد سوم، فقط خداوند است؛ وقتی که به او اول یا آخر گفته میشود نه ردیف اشیاء در مکان یا زمان در نظر است و نه مراحل (بودِ) خود او. زیرا او متغیر نیست تا دارای مراحل باشد و مرحله ای از وجودش اول و مرحلۀ دیگر آخر باشد. جهان، اول نیست؛ زیرا قبل از او خداوند ازلی بود. و جهان، آخر نیست زیرا خداوند ابدی است. و خداوند انتها، ندارد تا جهان یا (هر چیز دیگر) بعد از او باشد. اول، آخر، پایان، شروع، انتها، همگی از خواص ماده و انرژی هستند. و غیر از خداوند هیچ چیزی فارغ از ماده یا انرژی نیستند، زیرا همگی (متحرک، متغیر) و زمانمند ومکانمند هستند و هر چیز زمانمند و مکانمند یا ماده است و یا انرژی، حتی روح و ملائکه. وچیزی به نام (مجرّدات) که در اصطلاح ارسطوئیان آمده، برای توجیه (صدور) است که آنان مخلوق اولیه را (صادر شده از وجود خدا) میدانند که چرندیات هست، و نادرستی اصل صدور را، در از بیان امام علیه السلام و نیز با ادلّة عقلی خواهد آمد. این دو جملة امام علیه السلام (الْحَمْدُ لِلَّهِ الْأَوَّلِ بِلَا أَوَّلٍ کَانَ قَبْلَهُ، وَ الْآخِرِ بِلَا آخِرٍ یَکُونُ بَعْدَه) با معنی و کاربرد سوم است و همچنین در آیۀ هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِر. و به همان معنی حدیث کان الله و لم یکن معه شی هست.
سلمان فارسی
زمانى که آن حضرت به مدینه وارد شد، باز ظرف خرمایى نزد او بردم و گفتم: مشاهده کردم شما صدقه نمیخورى اکنون این ظرف خرما هدیه است. آن حضرت با شنیدن این سخن هم خود میل کرد و هم به یاران خویش گفت که از آن خرما بخورند. پس با خود گفتم: این دو علامت. سومین بار که آن حضرت در مدینه، در تشییع جنازه مردى از یاران خود بسوى قبرستان بقیع شرکت داشت، از پشت سر او تلاش کردم که وقتى عباى او کنار میرود، بتوانم مهر نبوّت را مشاهده کنم. آن حضرت با فراست متوجه منظور من شد و عباى خود را کنار زد و من مهر نبوّت را مشاهده کردم، آن را بوسیدم و اشک شوق ریختم. پس از آن، سرگذشت خود را براى آن حضرت بازگو کردم، وى بسیار خوشحال شد و آنگاه من در ردیف صحابه حضرت قرار گرفتم.
محمد بن حنفیه گفت: امیر المؤمنین علیّ بن ابی طالب (علیه السّلام) از بیرون مدینه میآمد و سلمان فارسی و عمار و صهیب و مقداد و ابوذر با او بودند، در این هنگام عبد اللّه بن ابیّ بن سلول (منافق) که همراه با یارانش بود، آنها را دیدند، وقتی امیر المؤمنین نزدیک شد، عبد اللّه بن ابیّ گفت: مرحبا به سرور بنی هاشم و وصی پیامبر خدا و برادر و داماد او و پدر دو نوۀ پیامبر که مال و جانش را در راه پیامبر بذل میکند، علی علیهالسلام فرمود: وای بر تو ای پسر ابیّ تو منافق هستی و من به منافق بودن تو گواهی میدهم. پس ابن ابیّ گفت: دربارۀ من چنین میگویی؟ سوگند به خدا من نیز مانند تو و یاران تو مؤمن هستم. مولا گفت: مادرت در عزایت بنشیند تو جز یک منافق نیستی. سپس نزد پیامبر خدا آمد و جریان را به آن حضرت خبر داد، پس این آیه نازل شد: و اذا لقوا الذین آمنوا یعنی وقتی ابن سلول (و یاران او) با امیر المؤمنین که توسط قرآن مورد تصدیق قرار گرفته، ملاقات میکنند، میگویند: ایمان آوردیم، یعنی محمد و قرآن را تصدیق کردیم و چون با شیاطین خود از منافقان خلوت میکنند، میگویند ما در کفر و شرک با شما هستیم، همانا ما علیّ بن ابی طالب (علیه السّلام) و یاران او را مسخره میکنیم. خداوند جهت کوبیدن آنها میگوید: خداوند آنان را مسخره میکند، یعنی آنان را در روز آخرت به سزای اینکه مولا علی علیهالسلام و اصحاب او را مسخر کرده اند مجازات خواهد نمود. از امام صادق علیهالسلام در مورد این آیه سوال میکنند: إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها.. میفرماید بار امانت ولایت بود و انسان ظالم و جاهل در این آیه ابوبکر منافق و شرور است که در عالم ذر و عالم روح، این بار گناه غصب ولایت را برداشت. در مورد آیه یا وَیْلَتی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِیلًا فرمود اولی هست که آرزو میکنه کاش با دومی رفاقت نمیکردم. در مورد آیات فجر فرمود وَ الْفَجْرِ هو القائم (والفجر یعنی قائم آل محمد که خدا بهش قسم میخوره) و اللیالی العشر الأئمّة علیهم السلام من الحسن إلی الحسن (شبهای دهگانه منظور امام دوم تا یازدهم هستند) و الشَّفْعِ أمیر المؤمنین و فاطمة علیهما السلام (شفع، جفت، مولا و بی بی هست) و الوتر هو اللّه وحده لا شریک له (وتر، تک، خداست که در آخر به خودش قسم خورده) وَ اللَّیْلِ إِذا یَسْرِ، هی دولة حبتر، فهی تسری الی قیام القائم علیه السلام (حبتر دومی هست که تاریکی بوجود میاره و تا قیامت قائم ادامه پیدا میکنه) عمر بن خطاب گفت: من علی (ع) را مسخره میکردم ، وقتی پیامبر خدا، با من ملاقات کرد گفت: تو مرا اذیت کردی ای عمر. گفتم: من از اذیت کردن تو به خدا پناه میبرم. فرمود: تو علی را اذیت کردی، و هر کس علی را اذیت کند مرا اذیت کرده. و عمر در جای دیگه گفته: من و دو نفر دیگه در مسجد بودیم و از شر علی (ع) خلاص شدیم، پیامبر با عصبانیت آمد و گفت: آیا شما باید با من چنین کاری انجام دهید؟ هرکسی که علی را آزار دهد مرا آزار داده. و این جمله سه بار پشت سر هم تکرار شده (من آذی علیّا فقد آذانی) گویا پیامبر اکرم از روی تاکید این جمله رو سه بار تکرار کرده. در مورد این آیه: عَبَسَ وَ تَوَلَّی، أَنْ جاءَهُ الْأَعْمی هم فرموده که این در مورد عثمان و ابن ام مکتوم که مؤذّن و کور بوده هست، که عثمان اغنیا رو تحویل میگرفته ولی وقتی با این بیچاره روبرو میشه اخم کرده و ازش دوری میکنه که این آیات در مذمتش نازل میشه و پیامبر هم نصیحت و شماتتش میکنه، در مورد طلحه و زبیر هم نوشته که خودشون در قتل عثمان دست داشتن، و خودشون امام رو تحت فشار میذارن که باید بیعت کنی ولی مولا قبول نمیکنه و در نهایت، مولا میگه اگر قراره با من بیعت کنید مخفیانه نمیشه و حتما باید در مسجد و عمومی و رسمی باشه و در مسجد طلحه با دست چلاقش اولین بیعت کننده بوده، ولی فردا به مولا اعتراض میکنند که خلفا ۲۵ سال به ما حقوق زیاد و امتیاز میدادن، تو هم باید به ما امتیاز بدی و ولایت دو شهر رو به ما دوتا بدی، و به فاصله ۴ ماه بیعت شکستند، گویا پول حرومی که غاصبین بهشون دادن، هتگشون وتگ شد، چون لقمه حروم کوری باطن میاره. ضمناً زبیر دارای فرزندی شد به اسم عبدالله که دشمن سرسخت مولا بوده و این فرزند نامبارک خیلی روی افکار پدرش تاثیر منفی گذاشت که از مولا دوری کنه، و این توله سگ اصرار داشت پدرش خلیفه باشه و نسبت به مولا بی ادبی میکرده. نکته عجیب در مورد طلحه این هست که، ابو اروی میگوید: غیر از آنچه که چشمانم دیده و گوش هایم شنیده نمیگویم. زمانیکه مردم برای بیعت با امام علی علیهالسلام در بیت المال گرد آمدند، امام به طلحه فرمود: دستانت را بده تا با تو بیعت کنم (یعنی طلحه خلیفه باشه) طلحه جواب داد: تو از من برای بیعت سزاوارتری، چرا که مردم در اطراف تو گرد آمده اند، نه در اطراف من. امام فرمود: به خدا غیر از تو از کسی نمیترسم (پیشگویی از جنگ جمل) طلحه گفت: نترس عهدشکنی از طرف من صورت نخواهد گرفت. سپس بیعت کرد، مردم نیز بعد از او بیعت کردند.
کابالا
تا زمان محی الدین هیچ صوفی ای در ممالک اسلامی به تصوف، حکمت نگفته است و این محی الدین است که برای اولین بار این اصل فریبکارانه کابالا را وارد ادبیات تصوف در ممالک اسلامی کرد و نام کتاب خود را فصوص الحکم گذاشت و تصوف را حکمت نامید و افراد بسیاری را گمراه کرد. سپس ملاصدرا پیرو و مرید سر از پا نشناس محی الدین شده (کوری عصا کش کوری دگر شود) و این اصطلاح بدین معنی را بر آیات قرآن تحمیل کرده و تصوف خود را حکمت نامیده است. پیش از محی الدین نام کتاب فارابی را فصوص الحکمه میبینیم، اما فارابی فیلسوف است نه صوفی، حتی اگر میان نام و عنوان این دو کتاب رابطه ای هم باشد باید گفت عنوان کتاب فارابی بهانه خوبی برای محی الدین ملعون بوده که عنوان زیبا، فریبنده و قدیمی حکمت در کابالا را به کارگیرد. در اینجا اصولی را شناسائی خواهیم کرد که پیش از محی الدین، نه در عرصه فلسفه وجود داشت و نه در عرصه تصوف. و اکنون ببینیم محی الدین تا کجا اصول کابالیسم را در جامعه اسلامی نفوذ داده. نقل و انتقالات فکری، علمی، ادبیات، تعبیرات و اصطلاحات، همیشه در میان اقوام و جوامع، ملل و نحل، بوده و هست. به ویژه در سرزمینی مانند اسپانیای آنروز که پیروان هر سه دین در کنار و در خلال همدیگر میزیستند. اسپانیای آنروز در این انتقالات میان مردمان سه دین بیشترین نقش را داشته و قابل مقایسه با دیگر موارد مکانی و تاریخی نبوده است، از باب مثال مباحثات به محور اسماء الله در مسیحیت رایج بود، اما در میان مسلمانان چنین محور بحثی و علمی وجود نداشت. و برعکس آن؛ مباحثات به محور صفات الله در میان مسلمانان رایج بود و مسیحیان کاری با آن نداشتند. ابن میمون اندلسی (اسپانیائی) محور اول را به میان مسلمانان و محور دوم را به میان مسیحیان منتقل کرد، این انتقال دوجانبه به حدی مهم، بزرگ و تغییر دهنده بود که هم تصوف دو طرف و هم کلام دو طرف را در برخی مسائل اساسی زیر و رو کرد. اما انتقالات این چنینی در میان مسیحیان و مسلمانان (سنّی) بود. جامعه یهود به دلیل تعصب شدیدشان که در تاریخ همانندی نداشته و ندارد باصطلاح قوم برگزیده را نیازمند اینگونه انتقالات وام گیرانه نمیدانستند و همیشه به اطراف عقایدشان دیوار آهنین میکشیدند و میکشند. گرچه اصل و اساس کابالیسم عناصر نفوذی از مصر باستان و یونان باستان است. و به همین دلیل، کابالیسم بیش از ۲۶ قرن در میانشان یک فکر نا مشروع و مانند یک اندیشه شیطانی در زیر زمینها و محافل کاملاً قاچاق مانند کرم میلولید.
نخیر من شما رو با خروس جنگی اشتباه نگرفتم، دوست ندارم این بحث ادامه پیدا کنه ولی چون دوزاریت کجه مجبورم توضیح بدم که اعتراض من به اون پیام شما بود که ظاهرش سوالی بود ولی واقعاً داشتید قضاوت میکردید که آره مولا علی به ایران حمله کرده و کتابخونه ها رو آتیش زده و.. دقیقاً پا گذاشتی روی خط قرمز های من، موقعی که کسی در مورد مولا حرفی میزنه، اگه از کلمات حساب شده استفاده نکنه ممکنه من زودی قاطی کنم، البته اینم میدونم که شما تحت تاثیر شایعات بی اساس جوگیر شده بودی، اولاً اون کسانی دم از وطن دوستی میزنند و سرشون تا کمر، توی آخور یهود هست، وطن فروش و جاسوس و حرومزاده هستند، نه ایرانی محسوب میشن و نه غربی، حاضر هستند بخاطر کوفته ای، شتری رو در چاه بندازند، اینا حاضر هستند ایران تجزیه بشه و خون هزاران نفر ریخته بشه، به این خیال که مثل سگی مفلوک تکه استخوانی نصیبشون بشه، غافل از اینکه خودشون اولین قربانی هستند و بعنوان مهره سوخته حذف میشن، آش نخورده و دهن سوخته، تنها چیزی که باعث موفقیت این بی پدرها میشه، بیسوادی عامه مردم هست، که نه درک سیاسی دارند و نه درک تاریخی، کسانی که دم از اقتدار شاهنشاهی ایران میزنند و اسلام رو عامل بدبختی و بیچارگی ایران معرفی میکنند، نه حرفشون درسته، نه نیت درستی دارند، آرزوی اینها این هست که به عامه القاء کنند که اگه توله سگ پهلوی بیاد، ایران گل و بلبل میشه، اونم توله سگ ترسویی که رفته اسقاطیل و کلاه یهودی به سر گذاشته، و چسبیده به دیوار ندبه کنیسه یهود و، مثل سگ دم تکون میده تا بلکه ارباب پدرش، بهش رحم کنه و حکومت ایران رو بهش بده، جالب اینکه آمریکا به این بزدل ترسو و پاچه خوار گفته: ما ایران رو بین اقوام یهود تجزیه میکنیم و فقط قسمت کوچکی از مرکز ایران رو به تو میدیم، چرا؟ چون آمریکا قصد داره قسمت شمال ایران و دریای خزر رو به میدان جنگ با روسیه تبدیل کنه، از طرفی جنوب رو کلا میخوان مالک باشند تا از طریق خلیج فارس و تنگه هرمز به بلوک شرق تسلط داشته باشن و.. جالب اینکه این توله سگ بیشعور پهلوی گفته که آره کاچی بعض هیچی هست، ایران به گا بره مهم نیست، مهم اینه که من تاج شاهی به سرم بذارم، اما معلوم نیست این بیچاره چه موادی میزنه که اینجوری نعشه و توهمی شده و خبر نداره ممه رو لولو برده، اینو خیلی خلاصه گفتم تا در درجه اول متوجه بشی اون کسانی که تحت تاثیر شایعات دروغینشون قرار گرفتی، همچین هم خیر خواه و دلسوز نیستند، نه دین دارند، نه وطن دارند، و نه پدر، اینا ساخته شدن برای آلت دست دشمن بودن. بهت القاء میکنند ایران شاه داشت و ابرقدرت بود ولی اسلام ما رو بیچاره کرد، تهش روی مغزت راه میرن که اگه توله سگ پهلوی بیاد خیلی خوب میشه، آره خوب میشه ولی نه برای ما، بلکه برای یهودیانی که آرزو دارند ایران رو بین خودشون تجزیه کنند، مگر آمریکا نگفت: من میخوام استقلال ایران توی دست من باشه؟ شما حاضری؟ آیا حتی حاضر میشی تخم پسرت رو توی دست امریکا بذاری؟ دایه مهربونتر از مادر، این بی پدرها هستند، حالا این واقعه تاریخی رو بازم برات باز میکنم، زمانی اسلام ظهور کرد که ایران و ایرانی به شدت از تبعیض طبقاتی رنج میبرد، توطئه گری در دربار ایران بیداد میکرد، ایرانیها با میل و رغبت اسلام رو قبول کردند، چون خسته شده بودند، بزرگترین اشتباه رو شاه ایران خسروپرویز کرد که در مورد اسلام تحقیق نکرد و نپذیرفت، پیامبر در نامه ای به شاه ایران گفت: اینکه دعوت اسلام رو نپذیرفتی، بعداً در مورد اتفاقاتی که برای مردمت میفته تو گنهکاری، اینه بعداً عمر با ایرانیان بدرفتاری کرد تمام گناهانش به گردن خسرو پرویز هست که میتونست با اقتدار اسلام رو قبول کنه تا بعداً مردم بیچاره چوبش رو نخورند، دوم اینکه مهمترین بخش ایران شهرهای تیسفون (مدائن) پایتخت ایران بودند که کتابخانه ها و صنایع مهم کشور در اونجا قرار داشت که سلمان و مقداد و عمار و بسیاری از صحابه به اونجا رفتند و نه جایی به آتش کشیده شد و نه خونی از دماغ کسی ریخته شد، درباریان فرار کردند و مردم با آغوش باز اسلام رو قبول کردند، بزرگترین خدمتی که مولا به مردم ایران کرد یکی این بود که خلیفه غاصب رو از حضور در این جنگ منع کرد و دوم اینکه، بخاطر حضور فاسدانی مثل قنفذ و خالد بن ولید و مغیره بن شعبه و.. فرزندانش و صحابیان خوب پیامبر اکرم رو همراه خودش وارد این جنگ کرد تا مدافع حقوق ایرانیان باشند، اون کتابخونه ای که شما بهش اشاره کردی آتش گرفته، مربوط به ۱۵۰ سال بعد از این واقعه هست، که نه خلفا زنده بودند، نه مولا بوده، واقعه عاشورا حدود ۵۰ سال بعد از این در سال ۶۱ هجری بوده، بقول زیرخاکی: کجای کاری پری خانم؟ یک قرن بعد از واقعه عاشورا اون واقعه طبرستان اتفاق افتاده، ولی پیام شما به گونه ای بود که گویا مولا و امام حسین و سلمان ریختند کتابخونه آتیش زدند، کسی که سوال میپرسه، بدون گارد گرفتن و بیطرفانه سوالش رو مطرح میکنه تا حقیقت موضوع رو بفهمه، بگذریم.. چند نکته، پروژه سرن شانتاژ خبری نیست، چون دانشمندان یهودی از ۸۵ کشور در اون مخفیانه کار میکنند و توسط ۱۰۰ کشور پشتیبانی مالی میشه، کنجکاوی بسیاری رو برانگیخته، مخصوصا هشدارهای دانشمندانی مانند هاوکینگ باعث وحشت بسیاری شده ولی این پروژه شیطانی تحت پوشش مباحث علمی افکار عمومی رو فریب میده، طی چهار سال آینده نظم دنیا بهم میریزه و تکلیف بشر یکسره میشه و با ریشه کن شدن یهود، دنیای جدیدی شروع میشه، نکته بعدی اینکه پیامبر اکرم با سرعت نور به معراج نرفتند، بلکه این سرعت مخصوص فرشتگان معمولی هست که با این سرعت حرکت میکنند، در قرآن هم اشاره شده که بعضی فرشتگان بالهای بیشتری دارند و اونها میتوانند با سرعت بالاتر و در ابعاد متفاوتی نفوذ داشته باشند، انسان نیز با کمک ذهن خودش میتونه با سرعتی چندین برابر نور حرکت کنه، زمانی که پیامبر به سدره المنتهی رسید، جبرئیل ایستاد و گفت اگر ذره ای جلوتر بیام آتیش میگیرم شما برو ولی من نمیتونم جلوتر بیام، ضمناً نور بالاترین سرعت رو نداره، موقعی که در آسمان رعد و برق میشه، اون برق بالاترین سرعت رو داره، و نور با سرعت کمتری همراهش راهی میشه، و رعد که صوت هست با کمترین سرعت به دنبال این دو حرکت میکنه، البته صوت سرعتش خیلی خیلی نسبت به اون دوتا کمتر هست و برای طی یک کیلومتر مسیر به دو ثانیه زمان احتیاج داره، بگذریم.. اینم که گفتی: از نوشته ، لحن مشخص نمیشه، هم درسته و هم نادرست، نا درسته به این خاطر که من معمولاً از روی نوشته خیلی چیزها رو متوجه میشم، از لحن و جنسیت گرفته تا سن و سال و چیزهای دیگه، درسته چون اغلب پیامی که میفرستم مخاطب لحن منو اشتباه متوجه میشه، قبلاً که بازار چت کردن داغ بود و من کافی نت کار میکردم، این اتفاق زیاد میفتاد که به محض اینکه نگاهم به متن دریافتی مشتری توی چت میفتاد، فوری بهش میگفتم این شهلا خانم که برات پیام فرستاده، آقا هست و سرکارت گذاشته، باور نمیکرد و میگفت سه ماهه باهاش دوستم، ولی بعد از مدتی گندش در میومد که بیچاره سر کار رفته بوده و چوپانی وسط بیابون برای سرگرمی، خودشو دختری دم بخت و هات و خوشگل جا زده، خنده داره ولی واقعیته. در مورد اینکه آدمای سمی حرفایی میزنند و توی دل میریزی دو نکته هست، اول اینکه جامعه ما دو نسل متفاوت داره، سنتی قدیم و امروزه ایه جدید که قطعاً بین این دوتا اصطکاک زیاد هست، آدمای سمی همه جا هستند، در اطراف خودمون تا دلت بخواد زیاد هستند، آدمای املی که نسنجیده حرف میزنن و نصف حرفاشون غیبت هست و نصف دیگه تهمت و قضاوت، حرف حساب نشده ای میزنن و فتنه بپا میکنن و آخرشم میگن من منظوری نداشتم، چیزی نگفتم، دوم اینکه توی دل ریختن خوبه و جنبه ما رو بالا میبره، ولی برای شما خوب نیست، چون ظرفیتت پر شده، گاهی لازمه حرفاتو بیرون بریزی، حتی داد و هوار کنی تا خالی بشی، ولی بشرطی که بدونی چه وقتی و کجا خودتو خالی کنی، مثله زودپز روی اجاق، جاهایی هست که سوپاپ اطمینان باید عمل کنه تا منفجر نشه، هر کس ظرفیت محدودی داره، آدم موقعی که درد و ناراحتی بهش فشار میاره کم تحمل تر و حساس تر میشه، هیچوقت اینجوری فکر نکن که همیشه باید توی دل ریختن و سکوت کرد، الان زمونه ای هست که آدما بیشتر از هر زمانی احساس تنهایی میکنند، فشار عصبی و استرس و افسردگی بیش از هر زمانی آدمارو محاصره کرده، غذاهای ناسالم، آلودگی هوا، آلودگی صوتی، فشار اقتصادی از طرفی، و خرج های غیر ضروری از طرف دیگه، باعث شده بشه گفت که تاریکی به اوج خودش رسیده و قراره در آینده ی نزدیک اتفاقات خوبی بیفته، ان شاالله.
حدیث :
امام باقر علیه السلام فرمود: همین عیب براى شخص کافى است که از عیوب مردم عیبى را تشخیص دهد که در مورد خودش آن عیب بر او پوشیده مانده (و تشخیص نمیدهد که این عیب در خود او نیز وجود دارد) یا اینکه عیبى را بر مردم بگیرد که در خود او آن عیب هست و او توانایى بازگشتن از آن را ندارد یا اینکه همنشین خود را با سخنان یا کارهاى بیهوده آزار دهد.
حدیث :
امام صادق علیه السلام فرمود: سه کس هستند که در روز قیامت نزدیکترین کسان به خداوند مى باشند تا زمانى که خداوند از حساب مردمان فارغ شود: یکى کسى که قدرت و توانایى اش او را در حال خشم به سوى ستم نمودن به زیر دستانش نمى خواند و دیگرى کسى که بین دو نفر رفت و آمد مى کند ولى حتى به اندازه یک دانه جو به یکى از آن دو بر علیه دیگرى تمایل پیدا نمى کند و دیگرى کسى که حق را مى گوید خواه به نفع او یا ضرر او باشد.
حدیث :
امام صادق علیه السلام درباره واقعه دیدار و گفتگوى جعفر بن ابى طالب با نجاشى پادشاه حبشه ، فرمود: نجاشى گفت : ما مسیحیان در کتابى که خداوند بر عیسى علیه السلام نازل فرموده یافته ایم که (یکى از حقوق خداوند بر بندگانش این است که هرگاه نعمتى جدید به آنان مى بخشد آنان نیز در برابر او تواضع و فروتنى جدیدى داشته باشند) زمانى که این سخن به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله رسید حضرت به اصحاب خود فرمود: همانا صدقه مایه زیادت (مال و عمر) براى صدقه دهنده مى گردد پس صدقه بپردازید تا خداى بر شما رحم آورد و همانا تواضع مایه زیادت مقام و مرتبه شخص متواضع مى گردد پس تواضع کنید تا خداى شما را بلندمرتبه گرداند و همانا عفو و بخشش به عفو کننده عزت مى بخشد پس عفو کنید تا خداوند شما را عزیز گرداند.
حدیث :
امام باقر علیه السلام فرمود: کسى که خشمش را از مردمان باز دارد خداوند نیز در روز قیامت عذابش را از او باز میدارد.