شکوفه های گیلاس

شکوفه های گیلاس

مرد تنهای شب
شکوفه های گیلاس

شکوفه های گیلاس

مرد تنهای شب

مادر فرشته واقعی

مادر، فرشته روی زمین، رفیق بی کلک و سلطان غمها.
مادر دوستت دارم. هنوز هم چشمهای کم فروغت بیشتر از خورشید نور و گرما دارد. حال مادر که خوب باشد. حال همه ما خوب است. مادر یعنی عشق. مادر یعنی وسعتی بی پایان که زیبایی از آن زیباتر نیست؛ بهشت، زیر پا های توست ؛ معلمی هستی که اوج عظمت روحت، تا به عرش خدا، قد کشیده و زبان من، از عظمت بیکران روحت، به حیرت مانده است؛ ای روشنی آسمان دلم بعد از پدر، ای که شب های تار مرا، با دست های نوازشگرت، روشن نمودی؛ ای پاک باخته وجود، ای مادرم، ای که عشق، در مقابلت، قد خم کرده و کوه ها، با آن محکمی، در برابر ایثارت زانو زده؛ تو مرا، به سان کوهپیمایی از زندگی به روی صخره های عشق و مقاومتت میزبانی.. و سیمرغ دلم را آشیانی. مادرم، سیمای تو و قلب مهربانت، گذشت و فداکاری ات، تکیه گاه من است، تو را می خوانمت تا غزل های خشک مرا، بیدار سازی؛ در مکتب عشق، مرا حس سرودن آموختی و در شوره زار دلم، باران رحمت باریدی و با مرواریدهای اشکت، جاری ام ساختی تا گل پیوند مرا، با خیس گونه هایت، رهسپار روییدن ها گردانی؛ اگر بشکفم، شاید فرجی باشد که آن زیبای نامحسوس در سبزباغ وجودت، کلام (می ستایمت مادرم) را اجابت کرده باشد. ای مادرم، در سرسرای یادم، کتابی عمیق و تفکری عظیم، هستی؛ میخواهم که رعد شوی؛ بر من بباری و رنگین کمان نگاهت را، بر دیده های تاریکم نورافشان کنی؛ شاید که اجاق تاریک وجودم را شعله ور سازی و با گرمای بودنت، شعله هایش را در دریای بی ساحل عشق، به شوق درآوری. مادرم، آنگونه که هستی، نمیدانمت و زندگی را نیز بی تو نمیخواهم. مادرم، به پاس بیکرانت، به اندازه بیکران ها، می ستایمت که کوره راه زندگی ام را نردبان اوجی. الفبای عشق و زندگی را، در مکتب تو آموختم و در امتحان انسان بودن، انسان شدن و سرودن، بر بالاترین خواندمت؛ آیا انعکاس صدای مرا شنیده ای که میگفت: (می ستایمت مادر؟) مادرم، با تمام وجودم، دوستت دارم؛ دوستت دارم بیشتر از معنای حقیقی آن و بیشتر از آنچه تصور کنی؛ دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری و این تو بودی که دوست داشتن را بمن یاد دادی؛ دوستت دارم همچون پرنده ای که رهایی و آزادی را دوست دارد؛ آنگاه که به اوج آسمان خیره میشود و به پرواز درمی آید. مادرم تو همانی که خدایم در کتاب آسمانی اش، بعد از توحید و عبادت خود، آنهم در چندین مورد، احسان به تو را، در کنار عبادت خود، اینگونه یاد میکند: (شکرگزار من و پدر و مادرت باش) هم اینک، دست به دعا برمیدارم و از خداوند متعال میخواهم برای همه مادرانی که از نعمت حیات برخوردار هستند، طول عمر و سلامت عنایت فرماید و برای آنهایی که همچون پرستوی بی قرار عاشق به وطن اصلی، کوچ کرده اند، رحمت و غفران خود را سرازیر کند. مادرم میدانم اگر از تو بخواهم به خاطر آن همه اذیت کردن هایم، به خاطر آن همه بازیگوشی هایم، به خاطر شب بیداری هایت و به خاطر همه و همه چیز، مرا ببخشی، حتماً مثل همیشه، خواهی خندید و خواهی بخشید. پس ببخش کوتاهیهای منه سرتق را.. مرد تنهای شب.

سه طنز تلخ
آقا ما همیشه هر روز ساعت ۶ عصر میرفتم باشگاه یه روز تصمیم گرفتم تایمو عوض کنم صبح برم که تایم عصرم آزاد باشه. هیچی دیگه چشمتون روز بد نبینه کسی به من نگفته بود تایم صبح برای بانوانه. با یه ابهتی در و باز کردم رفتم تو یهو دیدم چنان صدای جیغی بلند شد که دیوار صوتی شکست و اصلا نرسیدم کفشامو پا کنم. اون روز تا خونه بدون کفش دوییدم ولی دیگه عبرت شد واسم که صبح برم باشگاه.

خزعبلات
یه بار یکی از دوستام زنگ زد گوشیو برداشتم دیدم از خنده داره نفسش بند میاد. هی گفتم الو الو چی شده؟ گفت دزد بهم زده. قاه قاه قاه.. منم نگران شدم فکر کردم طوریش شده قاط زده که اینجوری میخنده. گفت آخه نمیدونی چی ازم زدن.. ببین من ظرف آزمایش گرفته بودم بردم خونه، آزمایش مدفوع داشتم. خوووب فول ورژن تو‌ ظرفه پی پی کردم و بعد اونو گذاشته بودم تو مشمای مشکی معلوم نباشه موتوری از دستم زد برد. بهش گفتم: من اگه جات بودم کف خیابون هوار میزدم و اون آهنگ معروف رو میخوندم: هوار هوار بردن.. دارو نداره ما رو.. پسره خوب حالا برو خدا رو شکر کن سالمی مثله اون دانشجو لپ تاپی نزده آسمونی و پرپر بشی.. عیبی نداره دوباره کمی زور بزن چالش پر میشه.. اونم روزی داره.

حجاب
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیر از خدای مهربون هیچکس نبود. در یه شهری به نام کاونتری در کشور انگلیس، دوکی زندگی میکرد به نام لئوفریک ارل مرسیا. که همکارای بی حوصله ش آقای لئو صداش می کردند. این لئو یه همسر نجیب و عفیفی داشت به نام خانم لیدی گودیوا. به معنی(هدیه ی خدا) که زنای همسایه لیدی خانم صداش می زدن. این زن در یک خانواده ی مذهبی و خیلی خانم با خدایی بود. تموم شب و روز مناجاتش ترک نمیشد. توی کوچه خیابون که پیداش نمیشد، وقتی هم میشد، حجابش جوری بود که زبونزد خاص و عام بود. همه مردهای اون موقع، حجاب همسر لئو رو می زدن تو سر همسرشون! لیدی خانم اهل عکس گرفتن نبود. باور کنید خودمو کشتم تا یه عکس ازش پیدا کنم ولی نشد. امّا بودند زنهای حسود و آب زیرکاهی که حجاب لیدی خانم رو مسخره میکردن و اسمش رو به خاطر سبک خاص حجابش، گذاشته بودن ننه بقچه. حتی بعضی شون که دستی توی صنایع دستی داشتن، رفتن عروسکش رو درست کردن. ولی برای اینکه اون عروسک فقط شبیه یه بقچه نباشه، یه صورت لپ گلی و موهای بلوند هم براش درست کردن که بیشتر شبیه لیدی خانمی میموند که رفته بود اون ور آب و کشف حجاب کرده بود! لیدی خانم رو مردم محروم و فقیر خیلی دوست داشتن. چون مثل همسران مسئولین فعلی نبود که فقط فکر آقازاده های اونور آبیش باشه. هر کاری از دستش بر میومد برای فقرا انجام میداد تا یه وقت ستون فقراتشون کج نشه. لئو ده تا کیسه برنج هاشمی میخرید میورد خونه، لیدی خانم یه جوری که لئو نفهمه، نه تاش رو میبرد بین مردم فقیر پخش میکرد. لئو، ده کیلو گوشت میخرید میورد خونه، لیدی خانم یواشکی، نه کیلوش رو میبرد بین مردم فقیر پخش میکرد. ولی مردم اینقدر محروم و گرفتار و گرسنه بودن که این چیزها به جایی شون نمیرسید. همین جوری مردم کم فقیر بودند، لئو که دوک کاونتری بود، یهویی هوس کرد مالیات ها رو اضافه کنه. (مثل کشور خودمون) لیدی خانم که مدافع محرومین بود، اعتراض کرد.
لیدی: دیگه بلایی بود که تو سر مردم نیاورده باشی؟
شوهر: برو آشپزی تو بکن، برو به بشور بسابت برس، کاری به کارهای مملکت و سیاست نداشته باش!
: آخه مرد! برای چی مالیات ها رو پشت سر هم زیاد میکنی؟ نمیگی با این قطعی برق.. صبر این مردم هم یه حدّی داره!
: آخه زن! من ده تا ده تا گونی برنج هاشمی میخرم میارم، ده کیلو ده کیلو گوشت آهو میخرم میارم، خاویار. کوفت. زهرمار. سر ماه نشده میگی تموم شد، بخر بیار. از ارث پدرت بردارم خرج خونه زندگیمون کنم؟ باید از یه جایی جور کنم دیگه.
این اعتراض ها ادامه پیدا کرد تا جایی که لئو به تنگ اومد و برای اینکه مالیات ها رو کم کنه یه شرطی گذاشت که هیچ نامردی تا اون موقع همچین شرطی برای زنش نذاشته بود. شرط جوری بود که دست میذاشت روی نقطه ضعف لیدی خانم. چه شرطی؟ لیدی خانم، باید خودش رو برهنه میکرد و سوار بر اسب، توی کوچه خیابون های کاونتری میچرخید. بعد از گذاشتن این شرط، این بحث بین لیدی خانم و لئو صورت گرفت: فقط توی اتاق خواب برهنه میشم و دور تختخوابمون میچرخم!
: فایده ای نداره!
: توی حال و پذیرایی هم میچرخم!
: فایده ای نداره!
: توی حیاطم میچرخم.
: حرف مرد یکیه! یا برهنه سوارِ اسب میشی و توی کوچه و خیابون های کاونتری میچرخی یا مالیات رو بازم میبرم بالاتر!
: نمیشه حداقل برهنه ی برهنه نشم؟
: باید هر چی رخت و لباس داری بیاری پایین تا من هم مالیات ها رو بیارم پایین.
لیدی خانم با اینکه براش خیلی سخت بود، وقت رو تلف نکرد. (نجابت مجابت) رو بوسید انداخت کنار و سریع خودش رو برهنه کرد و پرید روی اسب و چهار نعل به سمت کوچه و خیابون های کاونتری، تاخت. امّا جونم براتون بگه از مردم نجیب و نمک شناسِ آن زمانِ شهر کاونتری، هر چی بگم کم گفتم. اونا به جای اینکه فرصت رو غنیمت بشمارن و گوشی های همراهشون رو در بیارن و از همسر کاملاً برهنه ی دوک که تنها لباسش موهای سرش بود، عکس و فیلم بگیرند، دویدند توی خونه هاشون و در و پنجره هاشون رو خیلی محکم بستن. حتی در روایت ها اومده که بعضی از مردم برای اینکه کار از محکم کاری عیب نکنه، درز در و پنجره هاشون رو با خمیر نون گرفتن.
امّا بالاخره همونجوری که توی هر شهری، حداقل یه آدم هیز پیدا میشه. توی شهر کاونتری هم یه خیاط چشم چرون به نام پیپینگ تام. پیدا میشه که پنجره رو باز کنه و شروع میکنه به دید زدن لیدی خانم. وقتی همسر خیاط بهش میگه: پیپی! شرم کن این بنده خدا به خاطر اینکه فشار از روی من و تو برداشته بشه، دست به این خفت و خواری زده. خیاط حیله گر میگه: زن! بازم در مورد من فکر بد کردی؟ من دارم اندازه شو میگیرم سریع یه لباس براش بدوزم ببرم تنش کنم، همسر خیاط برای اینکه سر خیاط رو یه جوری گرم کنه بهش میگه: پیپی! من عصب دستم گرفته و این بچه هم پی پی کرده، یه ثوابی بکن، ببر پوشکش رو عوض کن! امّا خیاط از پای پنجره جنب نخورد تا اینکه به تیر غیب گرفتار شد.
امّا لئو پس از کمی فکر به خودش اومد. دید اصلاً شرط خوبی نذاشته و اگر عقلش بیشتر میرسید همون چرخیدن دور تختخواب اتاق خواب رو از لیدی خانم، قبول کرده بود بهتر بود. برای همین یه بقچه برداشت و برای اینکه دل لیدی خانم رو به دست بیاره، هر چقدر تونست توش رخت و لباس ریخت و خیلی سریع خودش رو به اون رسوند. از فردای اون روز، همه ی مردم شهر، مشمول بخشودگی مالیاتی شدند!
از اون زمونه خیلی میگذره ولی خیلی ها راه لیدی خانم را ادامه داده و برای اعتراض کردن، خودشون رو برهنه کردن و در خیابان های شهر و کشورمون چرخیدن. امّا هیچ کدام از این اعتراض ها مثل اعتراض لیدی خانم به نتیجه ی درخوری نرسیده. چرا؟ چون اون ماجرا، فقط یک افسانه بود و نباید به افسانه ها دل بست. الان بعد سالهای سال در کشور خودمون کم نیستن کسانی که این مسیر رو همچنان با پشتکار ادامه میدن.. مرد تنهای شب.

خدای متعال بنده توبه کار را دوست دارد!
آقای مجتهدی: شماببینید وقتی فرزندتان یک خطایی میکند، بعد میگوید: غلط کردم! چقدر خوشحال میشوید. او را بغل میکنید و میبوسید. شما که بنده خدا هستید این قدر از پشیمانی فرزندتان خوشحال میشوید، آن وقت خدا که معلوم است چه قدر از توبه بندگانش خوشحال میشود. فقط یک کلمه به خدا بگو: خدایا غلط کردم نفهمیدم! عمرم را به بیهودگی و بطالت گذراندم. گاه شیطان به سراغ بعضی افراد می آید و به آنها میگوید: بی خودی توبه نکن! تو خیلی بدی کردی و محال است که خدا تو را بیامرزد! این سخن شیطان است. مجتهدی.

گاهی، آدمهایی را برای اولین بار می بینی که احساس نزدیکی و راحتی میکنی.. آدمهایی که نه در گذشته ات بوده اند و نه اینکه مطمئنی در آینده ات خواهند بود. که لحظه های تکراری زندگی ات را خاص میکنند. آنهایی که میشود روزی چندبار برایشان گفت : خوشحالم که هستی و خدارا شکر که دارمت. نمیدانی دقیقا چه حسی نسبت به آنها داری! ولی وقتی میروند، انگار چیزی از وجودت را با خود برده اند. این آدمها، آمدن و رفتنشان شبیه تغییر فصل هاست! تازه و دلگیر و خاطره انگیز .. این آدمها یادگاری اند و حسی را که برایت میبخشند برای همیشه در خاطرت خواهند ماند .. قدر آدمهای زندگیمان را بدانیم.

ثروت امام ششم(ع)
راوی میگوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: مردم دهان به دهان نقل می‌کنند که شما مال زیادی دارید. حضرت فرمود: این حرف‌ها مرا ناراحت نمیکند. امیرالمومنین(ع) روزی بر مردم مختلفی از قریش عبور میکرد در حالیکه پیراهنی پاره به تن داشت. آن جماعت گفتند: علی بی‌پول و فقیر گردیده است. امیرالمومنین(ع) کلام آن‌ها را شنید، سپس به آن کسی که متولی صدقات ایشان بود دستور داد که خرمای آن سال را جمع کند و چیزی از خرما برای هیچ کس [از آن‌هایی که هر ساله حضرت برای آنها میفرستاد] نفرستد و خرماها را جمع گرداند. سپس حضرت به او فرمود: خرماها را به ترتیب بفروش و آن‌ها را تبدیل به درهم کن، سپس آن‌ها را در آنجایی قرار بده که خرماها را جمع کردی و آن‌ها را در لابلای خرماها به طوری که دیده نشود جاسازی کن. و به آن کسی که متولی این کار بود فرمود: وقتی از تو خرما خواستم بالا برو و به آن پول‌ها نگاه کن و با پایت ضربه‌ای به آن بزن به طوری که انگار قصدت درهم‌ها نبوده و از عمد به آن ضربه نزدی، تا اینکه درهم‌ها را بریزی و پخش کنی.
سپس امیرالمومنین(ع) به دنبال یکی از آن جماعت فرستاد که بقیه را بخواند تا نزد حضرت بیایند. سپس حضرت درخواست خرما کرد. هنگامی که مامور حضرت بالا رفت تا خرما بیاورد، با پایش ضربه‌ای به درهم‌ها زد و آن‌ها پخش بر زمین شد. آن جماعت گفتند: اینها چیست ای ابالحسن؟ حضرت فرمود: این مال کسی است که مالی ندارد. سپس نسبت به آن مال دستور داد و فرمود: نگاه کنید اهل هر خانه‌ای که قبلا برای آن‌ها صدقه می‌فرستادم، برای آن‌ها بفرستید. منبع
.کافی.
چون مردم تصور میکردند که حضرت علی علیه السلام فقیر شده است، امام هم با این کارشان به آنها نشان دادند که اگر علی لباس پاره و وصله دار میپوشد و زندگی زاهدانه دارد، دلیل بر فقر و نیازمندی او نیست. او توان مالی دارد ولی از دنیا بریده است. امام صادق (ع) هم با بیان این جریان میفرمایند: اگر من مال زیادی دارم، جدّم امیر المؤمنین علیه السلام هم مال فراوان داشتند اما ما خاندان عصمت و طهارت اموالمان را به فقرا میدهیم نه اینکه برای خود جمع کنیم.
حدیثی درباره ثروتمند بودن امام صادق(ع) در اصول کافی در کتاب الحجه، نقل شده است که امام صادق(ع) فرمود: إِنِّی لآَخُذُ مِنْ أَحَدِکُمُ اَلدِّرْهَمَ وَ إِنِّی لَمِنْ أَکْثَرِ أَهْلِ اَلْمَدِینَةِ مَالاً مَا أُرِیدُ بِذَلِکَ إِلاَّ أَنْ تُطَهَّرُوا.
من از بعضی مسلمانان پول میگیرم (مثلا به عنوان خمس یا زکاه و دیگر واجبات) در حالی که من از جهت ثروت از ثروتمندترین اهل مدینه هستم، منتهی این بدان جهت است که شما پاک شوید.
علامه مجلسی راویان این حدیث را تأیید کرده‌ و این حدیث را موثق دانسته‌ است. همچنین این حدیث با احادیث دیگر نیز سازگار است. محققان به این نکته توجه داده‌اند که امام، این جمله را برای نشان دادن بی‌نیازی خود به مال مردم بیان داشته است و این اموال در همان راهی که برای آن مشخص شده، خرج میگردد.

چکیده ای از کتاب: ذهن شما دوست شما نیست.
ذهن، شما را بوجود می آورد. همراه مثال.
ذهن شما، از طریق افکار و باور هایش دنیایی را خلق میکند که شما در آن زندگی میکنید.
دنیایی که درآن تمام شواهد و تجارب به حقایقی اشاره دارد که خودش ساخته و به ترسهایی که شما پذیرفته اید.
دنیایی را می سازد که شما در آن ساکن هستید. که مثلاً کسی شما را دوست ندارد و به شما توجهی نمیکند. آرزوهایتان به مشکل میخورند و نگرانی‌هایتان بوقوع می پیوندند.
آنچه که از آن می ترسید را احساس می کنید و آنچه را که احساس میکنید تجربه میکنید.
علاوه برتأثیراتی که بردیدگاهتان دارد، چیزی که از همه مهمتر و خطرناکتر است این است که : ذهن نه تنها برای اثبات باورهایش شواهدی را می آورد بلکه فردی را ایجاد میکند تا به باورهایش اعتبار ببخشد.
مهم است دوباره تکرار کنم:
ذهن نه تنها برای اثبات باورهایش شواهدی را می آورد بلکه فردی را ایجاد میکند تا به باورهایش اعتبار ببخشد.
ذهن، براحتی متقاعدتان می کند که همه شما را زیر نظر دارند یا هیچ کس به شما توجهی ندارد.
کسی شما را دوست ندارد یا همه از نقاط ضعف‌تان آگاهی دارند.
این طور نیست که ذهن به شما بگوید آن پسر یا دختر دوستتان ندارد و یا رؤیاهایتان تحقق نمی یابد. زیرا آسیب ذهن تنها به امور نهان محدود نمیشود بلکه :
ذهن فردی را میسازد که آن ترس ها در واقعیت زندگی اش نمود پیدا کنند.
وقتی آن پسر عبور کرد، ذهن دختر به او گفت که او چاق است و پسر نمیتواند او را دوست بدارد. (از اینجا بوتاکس و پروتز و رژیم... شروع میشود) ذهن یک حقیقت ساده را میگیرد (اینکه دختر چاق است) و آن را به ترس وی گره میزند.(اینکه پسر او را دوست ندارد.) لازم نیست چاق باشد، مانند بسیاری که از اختلالات در غذا خوردن رنج میبرند. حقیقت نامربوط است. تنها چیزی که اهمیت دارد فکرو باورتان است.
وقتی پسر رفت دختر به ذهن خود رجوع می کند. افکارش به او می گویند که تلاشش برای کاهش وزن بیهوده بوده. او بارها برای کاهش وزن تلاش کرده اما بی نتیجه بوده. هرگز موفق نشده و نخواهد شد.
خیلی سخت است. خیلی کار میبرد. او همیشه همینطور بوده. بنابراین وقتی به خانه باز میگردد با استرس شروع بخوردن غذا می کند. زیرا افسرده است. و از تجربه ایی که ذهنش ایجادکرده آسیب دیده. درحالیکه هیچ لزومی به داشتن چنین افکار و احساساتی نیست.چرا؟ زیرا او باور دارد که اینگونه است. از نظر علمی ثابت شده که وقتی شما چیز خاصی را باور کنید همان میشوید. افکارش پیروز می گردند زیرا او چاق است و دوست داشتنی نیست.
پس تبدیل به همان کسی میشود که فکر میکرد. افکارش حقایق را به گونه‌ایی شکل می دهند که ترس هایش بوقوع بپیوندد. ترس از اینکه پسر او را دوست ندارد. از اینکه بنظر پسر چاق برسد. کاهش وزن بسیار دشوار است. ذهنش خاطراتی را به او یادآوری میکند.
بچه‌ی نادانی که او را خپلو صدا کرد. فیلمها و تبلیغاتی که دخترهای چاق را فقط بعنوان ساقدوش عروس نشان میدهند و مادرش که به او گفت برای همیشه مجرد خواهد ماند مگر اینکه وزنش را کاهش دهد. حتی ژنتیکش. هرچه که باشد. ذهنش از این خاطرات استفاده کرد تا واقعیتی را بیافریند که در آن باورهایش به ترسش قوت دهد .ترسش برایش پیشامدهایی را رقم بزند و سرگذشتش اعمال او را سبب گردد. تمام اینها نتیجه‌ی طرح ریزی ذهنش بود و منجر به چیزی میشد که نمیخواست. افکارش این دروغ را بوجود آورد و به حقیقتی مبدل کرد. اینگونه حقیقت پیدا کرد.
و اگر پیش از این برخی از افکار را مسخره و مضحک میخواند و به آنها توجهی نداشت، اکنون دیگر قادر به این کار نبود .نمیتوانست افکاری که تا این حد حقیقی بودند (و ذهنی چنین راستگو) را نادیده بگیرد.
و راهکاری که ذهنش به او داد(راهکاری که در ابتدا انجامش دور از انتظار بود) به تدریج برایش معنا پیدا کرد. امام علی علیه السلام میفرماید: چه بسا کسانی که خودشان را به کسانی شبیه پنداشتند و از آنان شدند. ادامه دارد..

آفرینش
بحث از آفرینش آسمان و زمین در شش روز، در هفت مورد از آیات قرآن مجید آمده است، ولی در سه مورد علاوه بر آسمانها و زمین (ما بینهما) و آنچه میان زمین و آسمان قرار دارد، نیز به آن اضافه شده است که در حقیقت توضیحی است برای جمله قبل، زیرا همه اینها در معنی آسمانها و زمین جمع است.
لفظ «یوم» که مرادف آن در زبان فارسی کلمه «روز» است؛ در هر مقام و مناسبتی، معنای مخصوصی به خود میگیرد. معمولاً این لفظ در همان معنای روز که ضد شب است به کار می رود و در قرآن نیز این معنی زیاد به کار رفته است. ولی گاهی همین لفظ به معنای، یک دوران و اوقات میشود؛ به طوری که اگر چیزی دورانهای مختلفی داشته باشد، به هر دورانی یوم گفته میشه. مثلاً پیرمردی می گوید: روزی کودک بودم، روزی هم جوان بودم، امروز دیگر پیر شده ام؛ چون این دورانها مانند حلقه های زنجیر یکی به دیگری مانند سه روز معمولی وصل است. از این نظر این سه دوران مختلف زندگی را به لفظ روز تعبیر میکنند.
در قرآن از عالم رستاخیز به یوم القیامه تعبیر شده است و این نشان می دهد که مجموعه رستاخیز که دورانی است بسیار طولانی، (معادل پنجاه هزار سال) به عنوان روز قیامت شمرده شده است. روزهای خدا متفاوت است و ربطی به طلوع و غروب خورشید ندارد. راغب در مفردات می گوید: یوم گاهی به مقدار زمان میان طلوع و غروب آفتاب گفته میشود و گاهی به مدتی از زمان، هر مقدار که باشد. در کتب تفسیر نیز منظور از ایام را اوقات معنی کرده اند. در روایات و سخنان پیشوایان دینی نیز کلمه یوم به معنی دوران بسیار آمده است. چنانکه حضرت علی (ع) می فرمایند: الدهر یومان یوم لک و یوم علیک. روزگار دو روز بیش نیست، روزی که به نفع تو و روزی هم به زیان توست. یعنی انسان در طول زندگی خود دو دوران مختلف دارد، روزی در اوج قدرت است و روزی گرفتار مشکلات. و یا به قول کلیم کاشانی: بدنامی حیات دو روزی نبود بــــیش. آن هم کلیم بـــا تو بگویم چسان گذشت. یک روز صرف بستن دل شد به این و آن. روز دگر بــه کندن دل زین و آن گذشت.
در اینجا مسلماً منظور کلیم از روز، دوران است.روی این بیان، مقصود از شش روز که زمین و آسمان در آن آفریده شده است؛ شش دوران است که بر زمین و آسمانها گذشته تا به صورت فعلی درآمده است. یعنی این وضع فعلی در زمین و اجرام آسمانی، نتیجه یک سلسله تحولات پی درپی است که در آنها پدید آمده و در نتیجه، پس از طی این مراحل، به صورت فعلی درآمده اند. حال ممکن است، مدت یک دوران، ده میلیون سال یا ده میلیارد سال بوده باشد.
شش روز:
۱ـ روزی که همه جهان به صورت توده گازی شکلی بوده که با گردش به دور خود از هم جدا گردیده و کرات را تشکیل داده است.
۲ـ این کرات تدریجاً به صورت توده مذاب و نورانی و یا سرد و قابل سکونت درآمدند.
۳ـ روز دیگر منظومه شمسی تشکیل یافت و زمین از خورشید جدا شد.
۴ـ روز دیگر زمین سرد و آماده ی حیات گردید.
۵ـ سپس گیاهان و درختان، در زمین آشکار شدند.
۶ـ سرانجام حیوانات و انسان، در روی زمین ظاهر گشتند. اما اینجا، سؤالی مطرح می شود و آن این که چرا ذات باری تعالی تمام آنها را در یک لحظه خلق نکرده است؛ بلکه به طور تدریجی و در دوران های مختلف آن را ایجاد کرده است؟
پاسخ: جهانی که ما در آن زندگی می کنیم، جهان ماده است و تکامل تدریجی، از آثار لاینفک موجود مادی به شمار میرود و امور مادی بالطبع در طی زمان از صورتی به صورتی درآمده و مراحلی را طی می کند، و در نتیجه یک پدیده کامل می شود. زمین و آسمانها نیز از این قانون مستثنی نیستند. شما هر کدام از پدیده های مادی را که در نظر بگیرید، ملاحظه خواهید کرد که تمام آنها تدریجاً از نردبان تکامل بالا می روند: گیاهان و درختان، پس از گذشت زمان، مثلاً به صورت یک بوته گل یا یک درخت برومند، در می آیند. معادن و منابع تحت الارضی، با مرور زمان پس ازفعل و انفعالات زیاد، متحول به یک ماده معدنی می شوند. حیوان و انسان تا دوران جنینی را در مدت مخصوصی به پایان نرساند، نمی توانند در جهان وسیعتری زندگی کنند و این قانون در همه جا و همه چیز جهان ماده حکومت می کند. به قول مولوی:
بـــــا تانی گشت موجود از خــدا
تا بـه شش روز این زمین و چرخها
ورنه قادر بــــود کز کــن فیکون
صد زمین و چـــرخ آوردی برون
ایـــن تانی از پــی تعلیم تو است
صبر کن در کار دیر آی و درست
ادامه دارد..

علائم ظهور
در کتاب اکمال الدّین از محمد بن مسلم روایت کرده که گفت شنیدم از ابی عبدالله یعنی حضرت صادق علیه السّلام که فرمود برای قیام قائم علاماتی می‌باشد از جانب خدای عز و جل که می‌فرماید و هر اینه می‌آزمائیم شما را یعنی مؤمنین را پیش از بیرون آمدن قائم به چیزی از ترس از پادشاهان بنی فلان در آخر سلطنت ایشان و گرسنگی به علّت گرانی و کم شدن مال‌ها فرمود کسادی تجارت‌ها و کمی زیادتی نفع بردن و کم شدن نفس‌ها فرمود یعنی مرگ بسیار با سرعت و کمى میوه‌ها یعنی کم برکت شدن آن چه که کشت و کار می‌کنند و بشارت ده صبر کنندگان در این هنگام را به شتاب کردن قائم بیرون آمدن.
تَبصره از این به مبارکة و حَدیثِی که حضرت صادق علیه السّلام در تاویل آن بیان فرموده نکات و مطالبی استفاده می‌شود اوَّل آن که مؤمنین به این پنج بلاء پیش از قیام قائم آزمایش میشوند تا آن هائی که صبر می‌کنند و ثابت در ایمان می‌مانند شناخته شوند دَوُّم ان که این پنج بلاء ترس و گرسنگی و کم شدن مال‌ها و نفس‌ها و میوه‌ها و محصولات ایشان است.
سِوُّم آنکه بروز و ظهور و ابتلاء مؤمنین به این پنج بلاء پیش از خروج قائم علیه السّلام است. چهارم حدوث و ظهور این بلا‌ها در زمان آخرین سلطان بنی امیّه است که سفیانی باشد یا بنی عباس که عبدالله باشد. هر کدام از ایشان که باشند مصادف و مقارن با یکدیگرند چنان که در بخش‌های بعد شرح داده میشود. پَنجُم آنکه بلای گرسنگی به واسطه گرانی است که سطح و بها اجناس گران شود و بالا رود و مؤمنین دست تنگ شوند و راه دخل و انتفاع بر آن‌ها بسته شود به نحوی که قدرت خرید نداشته باشند. شِشُم آنکه صبر کنندگان در این پنج بلاء مورد بشارت خدا هستند به سرعت یافتن در خروج قائم.
سُورة ال عمران . ایه ۱۷۶ ﴿ مَا کَانَ اَللَّهُ لَیَدَا اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَى مَا اِنْتم عَلَیْهِ حَتَّى یَمِیزَ اَلْخَبِیثَ مِنَ اَلطَّیِّبِ ﴾ در تفسیر عیاشی از عجلان بن صالح از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود: نمیگذرد روز‌ها و شب‌ها تا این که منادی از آسمان ندا کند که ای اهل حق کنار بروید و ای اهل باطل کنار بروید پس جدا می‌شوند و کناره میگیرند اهل حق از اهل باطل (راوی گفت گفتم) آیا بعد از این. این دو دسته با هم مخلوط میشوند فرمود: حاشا که مخلوط شوند خدا در کتاب خود می‌فرماید نمی باشد خدا که بگذارد مؤمنین را بر این حالتی که شما بر آن هستند تا آن که تمیز دهد نا پاک را از پاک.
تَبصرة از این ایه مبارکه چند نکته استفاده می‌شود و هم چنین از حَدیثِ اوَّلَ ندای آسمانی و این ندا غیر از صیحه ایست که در بیست و سوم ماه رمضان بلند میشود که از علائم حتمیّه است و نداء منحصر به صیحه آسمانی مخصوص نیست بلکه آنچه از احادیث و اخبار فهمیده میشود چندین مرتبه در نزدیکی صدا‌ها از آسمان شنیده می‌شود به عبارات مختلفه چنان چه بعد از این ذکر خواهم کرد.
دَوُّم ان که دو دسته حق و باطل از هم جدا میشوند سِوُّم آنکه جدا شدن ایشان برای امتحان و ممتاز شدن پاک و نا پاکست از یک دیگر چَهارُم آنکه پس از آنکه به ندای آسمانی از هم جدا شدند دو مرتبه مخلوط به یک دیگر نخواهند شد.
تَکمیل تاویل ایه اوَّل
از سوره بقره که قبل از این ایه ذکر کردم و این ایه ﴿ وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ شَیْء ﴾ است تا آخر در غیبت نعمانی به سند خود از ابی بصیر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده ﴿ لا بُدَّ اَنْ یَکُونَ قُدَّامَ الْقَائِمِ سَنَةٌ یَجُوعُ فِیهَا اَلنَّاسُ وَ یُصِیبُهُمْ خَوْفٌ شَدِیدٌ من الْقَتْلِ وَ نَقْصٍ مِنَ الامْوالِ وَ الاِنْفُسِ وَ اَلثَّمَرَاتِ وَ انَّ ذَلِکَ فِى کتاب اللّه لَبَّیَّینِ ثُمَّ ملا هَذِهِ الایَة وَ لِیَکُونَکُمْ بِشَى﴾ الى اخر الایة
یَعنی نا چار است از این که بوده باشد پیش از قیام قائم سالی که گرسنه شوند در آن مردم و برسد ایشان را ترس سختی از کشته شدن و کم شدن مال‌ها و نفس‌ها و میوه‌های و این در کتاب خدا است که بیان می‌فرماید پس حضرت ایه مبارکه و لنبلونکم را تا آخر تلاوت فرمودند.
تَبصِرَة از این حَدیثِ نیز استفاده میشود که وقوع این علامت‌های پنج گانه پیش از قیام قائم است و از کلمه مبارکه لابدّ چنین می‌نماید که این علامات واقع شدنش اگر حتمی نباشد قریب به حتم است. ادامه دارد..

عوالم
آیاتی که اشاره به عوالم و موجودات دیگر دارند.
در روایات مطرح شده است که امام باقر (ع) به جابربن یزید می گوید: گویا تو گمان می کنی که خداوند فقط این عالم را آفرید و بس و همچنین گمان می کنی که خداوند بشری غیر از شما نیافریده است؛ آری به خدا قسم!خداوند هزار هزار عالم و هزار هزار آدم آفرید و تو در آخر این عالم ها و آدم ها هستی...(صدوق،خصال،ج۲
از حضرت علی ( علیه السلام ) پرسیدند: پیش از آدم ابوالبشر چه کسی بود ؟ حضرت علی فرمودند : " آدمی دیگر ! خداوند ۱۰۰۰ عالم و ۱۰۰۰۰۰۰ آدم آفریده است و تو در آخرین عالم و سلسه ی آخرین آدمیان هستی ! ( کتاب روح و ریحان ، ص ۱۳۳)
نیز از امام باقر(ع) روایت شده: خدا از روزی که زمین را آفرید، هفت عالم را در آن خلق کرد (و سپس منقرض کرد) که هیچ یک از آن عوالم از نسل آدم ابوالبشر نبودند. خداوند همه آنها را از پوسته روی زمین آفرید و نسل بعد از نسل دیگر ایجاد کرد و برای هر یک عالمی بعد از عالم دیگر پدید آورد تا در آخر، آدم ابوالبشر را آفرید و ذریه‌اش از او جدا ساخت.صدوق،خصال، ج ۲
حضرت باقر (ع)در خطاب به ابوحمزه ثمالی می فرماید: ای ابا حمزه ,این قبه (گنبد ،سیاره )پدر ما ادم است و خداوند غیر از این (سیاره) سی و نه گنبد(سیاره) دارد و در انجا مخلوقاتی هستند که یک چشم بهم زدن نیز نافرمانی خداوند نکرده اند. (روضه کافی )
قبه در این حدیث اشاره به تمدن آسمانی است و تعداد ۳۹ صرفا تعیین حدود نیست بلکه معرفی تعدادی از این تمدن ها و جهان هاست زیرا در احادیث متعدد تعداد ان ها را مختلف اوردند.
حضرت صادق(ع) می فرماید: در ورای این خورشید شما چهل خورشید دیگر است که در ورای ان ها مخلوقات بسیاری وجود دارند ودر ورای این ماه شما چهل ما است که مخلوقات بسیاری در انها زندگی می کنند. (بصائر الدرجات)
امیر المومنین (ع)می فر ماید: خداوند پشت مغرب سرزمینی دارد که به ان جابلقا می گویند ودر جابلقا هفتاد تمدن است که هیچ یک مثل این تمدن (بشری) نیست هیچ گاه نافرمانی خداوند نکرده اند.
وفی خلقکم و ما یبث من دابه آیات لقوم یوقنون (جاثیه/۴) ودر خلقت شما و آنچه از جنبندگان که پراکندیم نشانه هائیست برای قومی که یقین آورندگانند.
والله خلق کل دابه من ماء فمنهم من یمشی علی بطنه و منهم من یمشی علی رجلین ومنهم من یمشی علی اربع یخلق الله ما یشاء ان الله علی کل شیئ قدیر(نور/۴۵).
وخداوند هر جنبنده ای را از آب آفرید ،گروهی بر شکم خود راه میروند و گروهی بر دو پای خود و گروهی بر چهار پا راه میروند،خداوند هر چه بخواهد می آفریند زیرا خدا بر همه چیز تواناست.
ومن آیاته خلق السموات والارض و ما بث فیهما من دابه و هو علی جمعهم اذا یشاء قدیر(شوری/۲۹)
واز آیات اوست آفرینش سیارات(سموات) و زمین و آنچه از جنبندگان در آنها منتشر نموده، و او هرگاه بخواهد بر جمع آنها توانست.
امیرمؤمنان علی علیه السلام می فرماید: این ستارگانی که در آسمان هستند شهرها (و آبادی‌هایی) همچون شهرهای زمینند، هر شهری از آنها با ستونی از نور (با شهرهای دیگر) پیوسته است.سفینة البحار، جلد ۳
امام صادق (ع) فرمودند: برای خدای عزّ و جلّ دوازده هزار عالم است که هر کدام آنها بزرگتر از هفت آسمان و هفت زمین می باشد. هیچکدام از (اهل) این عوالم برای خدا عالمی غیر از عالم خودشان نمی بینند و من حجّت هستم برای همه ی این عالمها. (بحارالأنوار ج۲۷. ادامه دارد..

کربلا
دستکم شصت خیمه در زمین کربلا و در کنار تپه‏هاى باستانى که آثارى از شهر قدیمى (نینوا) برافراشته بود و نشان از شصت خانواده داشت که هر کدام در یکى از آن‏ها سکونت داشتند، گر چه برخى از آنها تنها به یک مرد و برخى به دو مرد تعلق داشت. توضیح: نینوا پایتخت آشوریان دربخش شمالى عراق قرار داشت. آشوریان براى استراحت زمستانى شاهان خود. شهر دیگرى در بخش جنوبى عراق تأسیس کردند و آن را نینواى کوچک نامیدند این شهر مدت زیادى بقا نداشت در اثر طغیان فرات.. و گفته شده بوسیله زلزله.. ویران گشت. آشوریان این حادثه ویرانگر را (کربد اِله) یعنى غضب خدا، نامیدند. گفته مى‏شود زمین کربلا دستکم سه بار توسط اکدیان و آشوریان به شکل شهر در آمده امّا به هیچکدام از این سه تمدن تمکین نداده تا روزى که تمدن حسینى در آن قرار گرفت. در زمان سیطره هخامنشیان پارسى و نیز دو سلسله اشکانیان پارتى و ساسانیان پارسى، از آن «کار بالا» به معنى «نهر بالا» تعبیر مى‏شد. نهرهاى بزرگ و متعدد از فرات جدا مى‏شدند. نخلستان‏ها و مزارع را آبیارى مى‏کردند. نهرى که امروز در ادبیات ما «نهر علقم» نامیده مى‏شود. همان کاربالا بوده است.
چند چادرک کوچک نیز براى استحمام و نظافت در کنار آنها قرار داشت، یک خیمه بزرگ که محلى براى اجتماع و مشورت بود، در وسط آنها خود نمائى مى‏کرد.
از یک نگاه مى‏توان خیمه‏گاه کربلا را یک «مجموعه چادرهاى مسافرتى» نامید که مسافران بین راهى آنها را بر پاداشته‏اند و به هر صورت بیش از چند روز در آن جا درنگ نخواهند کرد. ادامه دارد..

ویروس در قرآن و حدیث
تفاوت (ویروس. باکتری. قارچ. جلبک. آرکی. آغازی. میکروب) با یکدیگر.
میکروب و باکتری دو گونه جدا نیستند که بشه آنها را با هم مقایسه کرد. باکتری‌ها دسته‌ای از میکروبها هستند. به بیان ساده واژه «میکروب» به گروهی گسترده از انواع موجودات میکروسکوپی اشاره دارد که شامل. باکتری‌. آرکی‌. قارچ‌. آغازی. ویروس‌ و غیره گفته میشه. بنابراین تمام باکتری‌ها میکروب هستند، اما تمام میکروب‌ها باکتری نیستند. در مورد به حساب آوردن ویروس‌ها به عنوان میکروب بین دانشمندان اختلاف نظر وجود داره. هم باکتری‌ها و هم ویروس‌ها قادر به ایجاد بیماری‌اند. اما این دو از نظر بیولوژیکی کاملا با هم تفاوت دارند. در حالی که باکتری‌ها تک‌سلولی و زنده هستند، ویروس‌ها موجود زنده نیستند و به همین دلیل هم نمیتوان آنها را از بین برد. ادامه دارد..

ده نکته از حضرت علی علیه‌السلام.
آنچه بر قضا وقدر فایق آید صبر است.
آنچه آدمی را صیقل دهد کار است.
آنچه که کهنه اش بهتر است دوست است.
آنچه که از علم بهتر است تجربه است.
آنچه برای هرکس ننگ است غصه است.
آنچه بیش از مرگ آدمی رامیکشد نومیدی است.
آنچه هرقدر دراز باشد کوتاه است عمر است.
آنچه که کمش زیاد است دشمن است.
آنچه که زیادش هم کم است ایمان وجوانمردی است.
هر کسی دل مسلمانى را بچیزى شاد کند خدا در قیامت او را شاد میگرداند.

ادامه هفت کالبد
چاکرای اول چاکرای ریشه
چاکرای ریشه که در انتهای ستون فقرات کمر بیشتر تمرکز یافته است ، مرکزی است که یک نور الهی سفید را متشعشع می کند وقتی که مراحل بالای روحانی احساس گردد.
این مرکز انرژی مرکزی است برای زندگی مادی، مرکزی است که آگاهی لطیف الهی در زندگی فیزیکی ریشه می یابد. نتیجتا این چاکرا پایه و اساسی است
برای وجود انسان در جهان فیزیکی و اگر آن مسدود شود شما انسانی می شوید بدون ریشه چه در وجود روحی و هم چه جسم.
به ازای هر هفت بدن هفت چاکرا وجود دارد که هر چاکرا با چاکرای معادل آن از راه خاصی مرتبط است. به این ترتیب چاکرای ریشه با بدن فیزیکی مرتبط است. و به همین ترتیب تا آخر.
یک ارتباط کامل بین چاکرای ریشه و بدن فیزیکی برقرار است. چاکرای ریشه دو امکان دارد، یکی آن امکانی است که از بدو تولد به صورت طبیعی در انسان هست و دیگری تمرکز.
پایه ای ترین مورد در امکان اول ( امکان طبیعی) در قوای جنسی است. هر انسانی دارای دو بعد و وجود مشترک فیزیکی و روحی است.
چاکرای ریشه شما را قادر می سازد که هر جا هستید وجودتان را آشکار کنید و نور حساس سفید آن ارتعاشی ساطع می کند که با عشق مادری کار میکند.
در عشق مادری دو وجود فیزیکی و روحی از یک راه رفیع با هم یکی میشود. در این حالت ، جایی که شما می توانید پرستاری یک کودک را توسط یک زن تصور کنید. درخواستی از جهان فیزیکی با شکل بزرگی از عشق معنوی متحد می شود .این اتفاق به خاطر این برای بشر مهم است که دوره پرستاری کوتاه نیست. برای این دوره هم مادر و هم بچه ، چاکرای ریشه خود را برمی انگیزند و توسعه می دهندو پاک میکنندو این، امکان توسعه ای بنیادی را به کودک تازه متولد شده می دهد. اگر دوره نگهداری بچه کوتاه باشد یا به طور کل از قلم بیافتد چه چیزی می تواند اتفاق بیافتد؟ کودک نمی تواند بدرستی قلمرو روحانی خود را درک کند و این می تواند کودک را بی قرار کند. بسیاری از کودکانی که از بیش فعالی رنج می برند این باعث بی قراری آنها می گردد که این مورد از همینجا ناشی می شود. وقتی مادر از فرزند پرستاری میکند ارتعاش چاکراهای ریشه آنها باهم مخلوط می شود. وقتی ارتعاش دو چاکرای ریشه باهم مخلوط بشود یک نمایش از آن به جا می ماند. هر چه چاکراهای ریشه خالص تر باشد این نمایش زیبا تر است . انسان موجودی شگفت انگیز است. انسان تنها دارای یک بعد و یک بدن نیست پس تنها دارای حواس پنجگانه نیست. انسان دارای طبیعت درون و احساسات متعالی است. وقتی چیزی را با قلب خود احساس می کنید این خارج از حواس پنجگانه است ،یا وقتی شما به موضوعی فکر می کنید از بعد فیزیکی استفاده نکرده اید. با این مقدمه به شرح هفت کالبد انسانی و ارتباط هفت چاکرا با آن می پردازیم.
بدن اول بدن فیزیکی
از بدن فیزیکی شروع می کنیم. آنگاه مراحل بعد برای شما بهتر روشن می شود. وقتی که روی بدن فیزیکی کار میکنید نیم نگاهی هم به بدن دوم می اندازید.این آگاهی فقط خارجی نیست. شما می توانید از درون نیز از بدنتان آگاه باشید. شما می توانید به دستانتان آگاهی داشته باشید وقتی که به آنها نگاه می کنید.اما یک حس درونی نیز در اینجا وجود دارد. وقتی که شما چشمانتان را می بندید. دستان شما دیده نخواهد شد اما هنوز یک حس بودن در آنجا (محل دست) وجود دارد. بنابراین آگاه نمی شویم از بدنمان تا وقتی که به آن نگاه می کنیم. این نکته نمی تواند شما را به درون سوق دهد. احساس درونی کاملا متفاوت است. حس کردن بدن از درون اولین مرحله است. در حالت های مختلف بدن چیزهای مختلف از درون حس میکند. وقتی شما عشق می ورزید یک حس ویژه درونی پدید می آید. وقتی تنفر می ورزید ، حس درونی متفاوت است. وقتی احساس سستی می کنید این فرق می کند با اینکه احساس فعال و شاد بودن را دارا هستید. وقتی که خواب آلود هستید یک فرق دیگر حس می شود.این تفاوت ها باید از هم باز شناخته شوند و تمیز داده شوند. تنها آنوقت است که می توانید زندگی درونی بدن خود را بشناسید. آنگاه شما می توانید داستان درونی ، شرح درونی کودکی ،جوانی ، و پیری خود را بشناسید.
بدن دوم بدن اثیری
لحظه هایی که از درون به بدن خود آگاهی پیدا کردید بدن دوم به طور اتوماتیک خودش را نشان خواهد داد. این بدن دوم حالا از خارج شناخته می شود. اگر شما بدن اول را از درون شناختید ، آنگاه شما از بدن دومتان از بیرون (خارجی) آگاه میشوید. بدن دوم شما ، که در واقع بدن اتری یا اثیری خوانده می شود مثل دوده یا دود فشرده شده است. شما می توانید از طریق آن بدون هیچ مشکلی حرکت کنید ولی این بدن شفاف نیست. شما نمی توانید از خارج به آن نگاه کنید. بدن اول جامد است بدن دوم به همان شکل بدن اول است. با این تفاوت که جامد نیست. بدن اثیری می تواند از بدن شما خارج شود. بعضی هنگام تمرکز این بدن بالا و پایین میرود و شما احساس می کنید که جاذبه زمین شما را به طرف خودش نمیکشد. اما وقتی چشماهیتان را باز می کنید شما در زمین هستید و شما در می یابیدکه در تمام مدت اینجا بودید. این حالت بلند شدن(برخاستن از زمین) از بدن دوم ناشی می شود نه از بدن اول. برای بدن اول جاذبه ای وجود ندارد، لحظه هایی که شما بدن دوم را می شناسیدو در می یابید یک حس آزادی و رهایی احساس می شود که در بدن اول ناشناخته است. شما می توانید از بدن خود خارج شوید (به وسیله بدن دوم) و دوباره برگردید. (این همان اتفاقی است که ناخودآگاه در خواب و رویا تجربه میکنید) هم اکنون شما می توانید از بدن دوم خود از داخل آگاهی داشته باشید به این صورت که از بدن اول (فیزیکی) به صورت درونی آگاهی داشته باشید. از کارکرد درونی ،مکانیسم و زندگی درونی خود هم آگاهی داشته باشید. اولین باری که سعی به انجام این کار میگیرید شاید خیلی سخت باشد، اما وقتی به آن آگاهی پیدا می کنید از آن به بعد بدن فیزیکی و بدن اثیری. نقطه توجه شما به دو بعد و دو ناحیه تقسیم میشود. ادامه دارد..

پدر مهربان

دلِ من کبوترِ صحن و سرات امام رضا(ع)
پر می‌گیره عاشقونه، به هوات امام رضا(ع)
خوش به حال کفتری که از همه زرنگ‌تره
لونه کرده روی گنبد طلات امام رضا(ع)


السلام علیک یاصاحب الزمان
پدر خوب و‌مهربانم. نمیدونم از کجا بگویم؟ از حال بد دلم؟ از حال بد مردم شهرم؟ از حال بد جایی که به نام کشور شیعه شما معروف شده؟ از چه بگویم آقا؟ از کجای این خرابی بگویم که شما بهتر از من میدانید آنچه را که من نمیدانم. فقط میخواهم دلم را خالی کنم بابا. بگویم حال دلم اینقدر بد است که هیچ دارویی علاج آن نمیکند. ولی مطمئنم یک نگاه شما نه تنها درد من. که درد این کشور درد. این مردم سالها در رنج. این دورافتادگان از شما را دوا میکند. اگر اذن خدا هنوز برای ظهور و آمدن شما صلاح نیست امضا شود، پس ملتمسانه عین بچه ای که راه را گم کرده ترسان و لرزان. بدبخت و بیچاره کمکمان کنید. خوب خوبها میدانم دل مهربان شما هم برای ما میسوزد ،آخر مگر می‌شود مهربان ترین پدر دنیا باشی و برای بیچارگی فرزندانتان دل نسوزانی و‌دستشان را نگیری؟ یا صاحب الزمان کمکمان کن. اللهم عجل لولیک الفرج.

زن ایرانیان باستان از نگاه چینی ها
در اولین تاریخ دودمانی رسمی چین(Shiji، شی‌جی)، که قرن یک قبل از میلاد نوشته شد و به پایان رسید، در یک قسمت از آن درباره ایرانیان این چنین نوشته شده است: «مردم در آنجا چشمان گودی دارند و بسیاری دارای ریش و سیبیل هستند. آنها در بازار و معامله بسیار خبره هستند و به خاطر یک پشیز نیز چانه می‌زنند. در میان آنها رسم است به زنان احترام زیادی قائل شوند و اگر مطلبی از سوی زنان گفته میشد مردان انجام آن کار را صحیح می‌دانستند»در چین آن دوره (دودمان هان) مکتبِ ضدِ زنِ کنفوسیوس رواج داشت و طبیعی می باشد که ناظران چینی توجه به زن در ایران را بسیار برجسته ببینند...

سالها پیش مدتی را در جایی بیابان گونه به سر بردم. عزیزی چهار دیواری خود را در آن بیابان در اختیار من قرار داد؛ یک محوطه بزرگ با یک سرپناه و یک سگ. سگی که برای بودن در آن محیط خلوت و ناامن دوست مناسبی به نظر می رسید. ما مدتی با هم بودیم و من بخشی از غذای خود را با او سهیم میشدم و او مرا از دزدان شب محافظت می کرد. تا روزی که آن سگ بیمار شد. به دلیل نامعلومی بدن او زخم بزرگی برداشت و هر روز عود کرد تا کرم برداشت. دامپزشک، درمان او را بی اثر دانست و گفت که نگه داری او بسیار خطرناک است و باید کشته شود. صاحب سگ نتوانست این کار را بکند. از من خواست که او را از ملک بیرون کنم تا خود در بیابان بمیرد. من او را بیرون کردم. ابتدا مقاومت می کرد ولی وقتی دید مصر هستم رفت و هیچ نشانی از خود باقی نگذاشت. هرگز او را ندیدم. تا اینکه روزی برگشت. از سوراخی مخفی وارد شده بود که راه اختصاصی او بود. بدون آن زخم وحشتناک. او زنده مانده بود و برخلاف همه قواعد علمی هیچ اثری از آن زخم باقی نمانده بود. نمیدانم چه کار کرده بود و یا غذا از کجا تهیه کرده بود. اما فهمیده بود که چرا باید آنجا را ترک میکرده و اکنون که دیگر بیمار و خطرناک نبود بازگشته بود. در آن نزدیکی چهاردیواری دیگری بود که نگهبانی داشت و چند روز بعد از بازگشت سگ، آن نگهبان را دیدم و او چیزی به من گفت که تا عمق وجودم را لرزاند. او گفت که سگ در آن اوقاتی که بیرون شده بود هر شب می آمده پشت در و تا صبح نگهبانی میداده و صبح پیش از اینکه کسی متوجه بشود از آنجا میرفته. هرشب...! من نتوانستم از سکوت آن بیابان چیزی بیاموزم اما عشق و قدرشناسی آن سگ و بیکرانگی قلبش، مرا در خود خرد کرد و فروریخت. او همیشه معلم من خواهد بود. حتی گاهی باید شرم کرد از اینکه به کسی بگوییم" سگ "چون سگها قدردان محبتند و وفادار.

داروین تو نظریه فرگشت میگه: باهوش‌ها دوام نیاوردند. سخت کوش‌ها هم دوام نیاوردند. پس چه کسانی دوام آوردند و ماندند؟ «انعطاف‌پذیرها» و تو این عبارت دو کلمه‌‌ای تکه دوم مهم‌تره؛ «پذیرش» یعنی بپذیریم دنیای ما پر از رنج و سختی‌های متفاوته و ما باید باهاش کنار بیایم و دوام بیاریم.

شکر نعمت نعمتت افزون کند
کفر نعمت از کفت بیرون کند
یه "فلج قطع نخاعى" از خواب که بیدار میشه منتظره تا یک نفر بیدار بشه، با خجالت ببردش دستشویى و حمام و کاراى دیگه‌شو انجام بده...
می‌دونى آرزوش چیه؟ فقط یکبار دیگه خودش بتونه راه بره و کاراشو انجام بده...
یه "نابینا" از خواب که بیدار میشه، روشنایى رو نمی‌بینه، خورشید رو نمی‌بینه، صبح رو نمی‌بینه.
میدونى آرزوش چیه؟ فقط یکبار و فقط یک روز بتونه نزدیکان، عزیزان، آسمون و زندگى رو با چشماش ببینه...
یه بیمار "سرطانى" دلش میخواد خوب بشه و بدون شیمى‌درمانى و مسکن‌هاى قوى زندگى کنه و درد نکشه...
یه "کر و لال" آرزوش هست بشنوه و بتونه با زبونش حرف بزنه...
یه "بیمار تنفسى" دلش می‌خواد امروز رو بتونه بدون کپسول اکسیژن نفس بکشه...
یه معتاد در عذابه و آرزوى ۲۴ ساعت پاکى رو داره...
الآن مشکلت چیه دوست من؟
دستتو ببر بالا و از ته قلبت شکرگزارى کن.
با تمام وجودت از نعمتایى که خدا بهت داده استفاده کن. تو خیلى خیلى خوشبختى، غر نزن و ناشکرى نکن.
ﺧﺪﺍﯾﺎ: ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺩﯼ ﺗﺸﮑﺮ!
ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺩﯼ ﺗﻔﮑﺮ!
ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﮔﺮﻓﺘﯽ ﺗﺬﮐﺮ!
ﮐﻪ ﺩﺍﺩﻩ‌ﺍﺕ ﻧﻌﻤﺖ! ﻧﺪﺍﺩﻩ‌ﺍﺕ ﺣﮑﻤﺖ! ﻭ ﮔﺮﻓﺘﻪﺍﺕ ﻋﺒﺮﺕ ﺍﺳﺖ!

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرموده است: هیچ گیاهی از زمین نمی روید مگر فرشته ای بدان موکل است تا آن را به رشد برساند کسی که آن گیاه را پایمال کند مورد نفرین آن فرشته قرار می گیرد.
علی- علیه السلام- لِأَنِّی لَمْ أَطَأْ زَرْعاً قَط: هرگز زراعتی را پایمال نکردم.
بیایید از این به بعد به مولایمان (ع) اقتدا کنیم و گیاهان را در پارک و طبیعت پایمال نکنیم. احترام به طبیعت و حیوانات نشانه شعور و انسانیت ماست. از شما خوبان سپاسگذارم

احساسات سرکوب‌شده، خاموش نمی‌مانند؛ آن‌ها راهی برای بازگشت پیدا می‌کنند. گاهی به شکل اضطراب، عصبانیت یا حتی بیماری‌های جسمی. بهترین راه مقابله با احساسات، پذیرفتن و بیان سالم آن‌هاست. نوشتن، صحبت‌کردن با یک فرد قابل اعتماد یا مراجعه به مشاور، می‌تواند مسیر درست باشد.

اتحاد نوظهور بسیار بسیار خطرناک برای آمریکا!
اسکای نیوز مدعی شد: در تازه‌ترین تحلیل‌های امنیتی غربی، نگرانی‌ها از شکل‌گیری یک اتحاد نظامی میان چهار کشور روسیه، ایران، چین و کره شمالی افزایش یافته است. روسیه از کره شمالی و ایران تجهیزات جنگی دریافت می‌کند و چین نیز به‌طور «چشمگیری» به مسکو کمک می‌کند. این همکاری چندجانبه، نشانه‌ای از ظهور یک بلوک استراتژیک جدید است که می‌تواند موازنه قدرت در جهان را تغییر دهد. این اتحاد نوظهور، جهان را به جای امن‌تری تبدیل نکرده، بلکه «بسیار، بسیار خطرناک‌تر» کرده است. ترامپ فکر می‌کرد می‌تواند جنگ در اوکراین و غزه را ظرف چند روز تمام کند، اما جهان بسیار پیچیده‌تر و پیش‌بینی‌ناپذیرتر از تصور اوست. بهتره بگیم: شتر در خواب بیند پنبه دانه. گهی لوف لوف خورد. گه دانه دانه.

امام زین العابدین علیه السلام : نشانه هاى مؤمن پنج تاست: پارسایى در خلوت، صدقه دادن در تنگدستى ، شکیبایى در برابر مصیبت، بردبارى هنگام خشم، و راست گویى با وجود بیم و ترس. بحار الأنوار.

روانشناسی: این توصیه را جدی بگیرید: یاد بگیرید زندگی خصوصیتان را خصوصی نگه دارید، در غیر اینصورت دیگران زندگی شما را وسیله سرگرمی و ملعبه خود خواهند کرد.

آقایان اگر می‌خواهید همسرتان شیفته شما شود دنبال بهانه برای تعریف کردن از او باشید: از ظاهرش. از جملاتش. از نگاهش. از دست پختش. از رفتارش. از هنرش و ... از لحاظ روانشناسی تعریف و تمجید از زن به او آرامش داده و او را برای مهربانی کردن و عشق‌ورزی با همسر شارژ خواهد کرد ولی افراط نه. میانه روی در هر کاری لازمه.

هر چه‌قدر کارهایی که باید انجام بدی رو عقب بندازی، فشار روانی‌ و خستگی ذهنی‌ات بیشتر می‌شه. اصلاً مهم نیست که از کجا شروع کنی و اولین قدمِ تو چه‌قدر بی‌اهمیت، آهسته یا کوچیک به‌نظر می رسه، تنها چیزی که مهمه اینه که این سکون رو بشکونی و وارد عمل بشی.

روانشناسی نشان می دهد افراد با هوش هیجانی بالا، اغلب احساس تنهایی بیش تری می کنند. نه به خاطر ضعف در برقراری ارتباط. بلکه به خاطر آگاهی بیش از حد شان که به آن «نفرین دانایی» می گویند.
آن ها مسائل را فقط حس نمی کنند. بلکه آن ها را می بینند. نتایج را قبل از وقوع، پیش بینی می کنند و وقتی مشکلی پیش می آید، از قبل دلیلش را می دانند و باز هم احساس مسئولیت می کنند. این فکر و خیال زیادی نیست. این «گوش به زنگی حاد» نام دارد که یک واکنش به تروماست.
تنهایی آن ها، ناشی از تنها بودن نیست. بلکه از این است که هرگز آن قدر احساس امنیت نمی کنند تا خود واقعی شان باشند و تا زمانی که ذهنتان طوری برنامه ریزی شده است که از درد پیشی بگیرد، حتی شادی هم خطرناک به نظر می رسد. اگر این حرف ها برایتان آشناست، بدانید که شما زیادی فرد حساسی نیستید. بلکه فقط عمیقاً به همه چیز آگاهید و شما هم لایق احساس امنیت هستید.

تشخیص بستگی بخت و طلسم شدہ
ابتدا وضو بگیرید سپس یک ظرف آب بیاورید بعد کمی مزہ کنید سپس با دست راست جلوی دهانتان بگیرید و سورہ های حمد ناس فلق توحید کافرون آیه الکرسی را بخوانید و بر آب فوت ملایم کنید سپس آب را مزہ کردہ اگر آب مزہ‌ای غیر معمول داشت (معمولا تلخ) به معنای طلسم یا بخت بسته میباشد و باید هرچه سریع تر جهت باطل کردن اقدام شود.

دو تکنیک قدرت ذهن (دوش ثروت)
یکی از راهای قرار گرفتن در مدار ثروت وفروانی استفاده از قدرت تخیل وتجسم است. تمرین دوش ثروت به شما کمک میکند تااز قدرت درونی خودتان بیشترین بهره را ببرید تا بتوانید ثروت وفروانی را جذب کنید. آب جایگاه ویژه ای در دنیای انرژی هاو ارتعاشات دارد قانون جذب به ما می دهدکه برای آب ارزش قائل باشیم. علت اهمیت رسانا بودن آن در انتقال ارتعاشات شما به کل کائنات است. آب دارای درک وشعور است. به خاطر همین رسانا بودن آب است. این تمرین به شکل متفاوت انجام می شود. هنگام دوش گرفتن چشمانتان را ببندید و تصور کنید که هر قطره آبی که برسرتان میریزید ، یک اسکناس بزرگ مثلا ۱۰۰ دلاری یا اسکناس ۱۰۰ هزار تومانی است . کاملا تصور کنید که اسکناس بر سرتان می ریزد و در نهایت خدا را به خاطر این همه نعمت و این حس فوق العاده شکر کنید.
تکنیک دوم: زیر باران می توانید انجام دهید .

آقا دولابی: با نیت کار کن . خانواده ات هر چند نفر که هستند ، به آنها نگاه نکن و به نیت همان تعداد از ائمه (علیهم السلام) از آنها پذیرایی کن. چند وقت که این کار را ادامه دادی ، ببین چه می شود. با نیت کار کن. مثلاً در حمام خودت را به این نیت بشوی که داری نفست را از صفات رذیله و از هوی و هوس و ارزوهای دور و دراز می شویی. سرت را به این نیت اصلاح کن که داری گناهان و خیالات باطل را از وجودت قیچی می کنی. سرت را به نیت شانه کردن سر یک یتیم شانه کن. خانه را که جارو میزنی و لباس ها را که می شویی ، به نیت بیرون ریختن دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) از زندگی و وجودت انجام بده. چند وقت که با نیت کار کردی،آن وقت ببین که نور همۀ فضای زندگی ات را پر می کند و راه سیرت باز می شود. مصباح الهدی

تقیه
در واقعه (الله داد) و گرویدن اجباری یهودیان به اسلام بنوعی تقیه دخیل است البته هستند کسانی که معتقدند یهودیان مخفی در دیانت های دیگر، در طول تاریخ، آنانی هستند که لباس ادیان و عقاید آسمانی دیگر، مانند مسیحیّت و اسلام را از روی کینه و خشم و تنفّر نسبت به آنان، به منظور ایجاد بی ثباتی و تزلزل درونی در آن ادیان، نفوذ میکنند. بر این اساس، برخی از یهودیان به دین مسیح و اسلام درآمده و دین جدید خود را به صورت علنی ابراز داشته، امّا یهودیّت خود را برای حفظ جان و از روی نفاق مخفی میکنند و تمامی اینها به منظور از میان بردن و تحریف دین جدید و تخریب عقاید این دین از درون می باشد؛ همان گونه که پولس (شائول) بر اساس آنچه بعداً ذکر خواهیم کرد ـ و دیگر یهودیان پس از او در طول تاریخ برای تحریف مسیحیّت انجام دادند. همچنین مقصود ما از یهودیان مخفی، کسانی هستند که از روی نفاق و حفظ جان، اسلام آورده و با حفظ عقاید یهودیشان، خود را مسلمان معرفی می کردند، از اوّلین کسانی که به این ترفند دست غاصبین و بعد یک یهودی یمنی، به نام عبدالله بن سبأ و گروه او بودند که توانستند در صفوف مسلمانان رخنه ایجاد نموده و روح تفرقه و اختلاف را میان آنان پراکنده کنند. آنان تا حدّی در این کار موفّق بودند؛ امّا موفّق به تحریف (قرآن کریم) نشدند؛ زیرا خداوند عزّوجلّ خود حفظ آن را به عهده گرفته و در این باره فرموده است: إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ؛ ما خود ذکر ( قرآن ) را نازل و خود نیز از آن محافظت می نماییم. با این همه موفّق به گسترش شکاف و اختلاف میان مسلمانان گردیدند، از این رو مقصود ما از یهودیان مخفی، یهودیانی است که دین خود را مخفی نموده و وفاداری و گرایش خود به دیگر ادیان را ابراز داشته و آشکار کرده اند. مارانو یا مارانوس، نام گروهی از یهودیان است که در قرن پانزدهم میلادی در اسپانیا و پرتغال به مسیحیّت گراییدند. آنان به نام های کونفرسوس یا کسانی که به دین جدید هدایت شده اند و کریستاس نونوس یا مسیحیان جدید خوانده شده و یهودیان مخفی موجود در ترکیه نیز یهودیان (دونمه) نامیده می شوند. (که خیلی کثیف هستند و سکس ضربدری از اخلاق اینهاست و حتی اسقاطیل هم اینا رو بعنوان نژاد یهودی قبول نداره از بس افراطی اختلاط کردند)
مقصود ما از یهودی مخفی، یهودی ای است که با وجود ارتباط شدید با دین اصلی خود، یعنی یهودیّت، برای حفظ منافع یا از روی نفاق، تظاهر به پذیرش دین دیگری غیر از یهودیّت می نماید به عبارت دیگر یهودیانی که بیشترین تأثیر را در برافروختن آتش انقلاب ها، فتنه ها و جنگ ها در دوران قدیم و جدید داشته و نقش بارزی در دو جنگ جهانی اوّل و دوم از طریق سازمان های سرّی و مخفی که به همین منظور تأسیس گردیده است، ایفا نموده اند. تقیه، در لغت به معنای پرهیز و اجتناب از خطر است و در اصطلاح دینی، به مخفی کردن عقیده یا رفتار مطابق با عقیده مخالف، به قصد حفظ جان، مال، یا موقعیت فرد، در شرایط بحرانی یا در برابر خطرات جانی، مالی یا آزار و اذیت گفته می شود. تقیه یک مفهوم مهم در اسلام است که به ویژه در تاریخ شیعه جایگاه ویژه ای دارد. شیعیان به دلیل اعتقاداتشان در طول تاریخ با فشارها و آزار و اذیت هایی از سوی حکومت های وقت مواجه بوده اند. در این شرایط، تقیه به عنوان یک راهکار برای حفظ جان و عقیده، مورد استفاده قرار میگرفته است.
انواع تقیه. تقیه خوفی: در این نوع تقیه، فرد به دلیل ترس از ضرر جانی، مالی یا آزار و اذیت، ناچار به رعایت تقیه می شود.
تقیه مدارایی: این نوع تقیه برای ایجاد صلح و دوستی و جلوگیری از اختلافات و درگیری ها به کار می رود.
تقیه کتمانی: در این نوع تقیه، فرد عقیده خود را به طور کلی پنهان می کند.
تقیه اکراهی: در این نوع تقیه، فرد به اجبار و اکراه، عملی را انجام می دهد که برخلاف عقیده واقعی اوست.
تقیه در اسلام و قرآن: اگر چه در قرآن به صراحت از واژه تقیه استفاده نشده است، اما آیاتی وجود دارند که به نوعی به اصل تقیه اشاره دارند.
تقیه در سنت: احادیث و روایات زیادی از ائمه معصومین ( ع ) وجود دارد که به تقیه اشاره می کنند و ضرورت و اهمیت آن را بیان می کنند.
تقیه در فقه: فقها در مورد تقیه نظرات متفاوتی دارند. برخی تقیه را در همه شرایط جایز می دانند و برخی دیگر آن را محدود به شرایط خاصی می کنند.
آیا تقیه همیشه جایز است؟ تقیه در شرایطی که جان، مال یا آبروی فرد در خطر باشد، جایز است. اما برخی از فقها معتقدند که تقیه در مواردی که به اصول دین یا احکام ضروری اسلام لطمه وارد کند، جایز نیست.
تقیه و حفظ تشیع: به طور کلی، تقیه نقش مهمی در حفظ تشیع در طول تاریخ داشته است. در دوران هایی که شیعیان تحت فشار و ستم بوده اند، تقیه به عنوان یک ابزار دفاعی برای حفظ جان و عقیده شیعیان عمل کرده است. به گفته برخی از منابع دینی همچنین، طبق برخی از منابع, تقیه به ائمه معصومین ( ع ) نیز نسبت داده شده است و آنها نیز در شرایط خاص از آن استفاده می کردند.

چشم سوم
نکته ای رو همین ابتدا بگم. آهنگ های سابلیمینال و فنگ شویی و ال اس دی و .. برای باز کردن چشم سوم مناسب نیست و به شدت شیاطین رو جذب میکنن و مشاجره و بیماری رو هم جذب میکنن پس فریب تبلیغاتشون رو نخورید. به این دروغ تبلیغاتی خوب فکر کنید: (آهنگ های سابلیمینال(Subliminal Messages) که برخی منابع آن را پیام های نهان نامید اند در ابتدا به منظور مارکتینگ و بازاریابی استفاده شد و این مسیج های پنهان به ذهن ناخوداگاه شما اثر میگذارد بدن یا مردم را به کاری وا میدارد بدون این که کسی درمورد آن چیزی گفته باشد و این آهنگ ها نه نیاز به مدیتیشن دارند و نه به تمرکز، شما در حال کارکردن، غذا خوردن، رانندگی یا مشغول کار های روز مره خود هستید میتوانید این آهنگ ها را مداوم گوش دهید تا چشم سوم شما باز میشود). اینا همش دروغه فریب نخورید. مواد مخدر و اسانس ها چشم سوم رو باز نمیکنه. لطفاً گول نخورید. از میوه های قرمز و سبزیجات بیشتر استفاده کنید. مثله گیلاس و تمشک.. و ضمنا غذاهای سودایی مثله بادمجان.. حتی بادام و سنجد مفید هست. زیتون و روغن زیتون خوبه مخصوصا موقع ماساژ محل چشم سوم با انگشت از روغن زیتون استفاده کنید مفیده.
یکبار دیگه مرور میکنیم.
محل قرار گیری چاکرا ها.
چاکرای اول یا چاکرای ریشه که در قسمت لگن و ابتدای ستون فقرات میباشد وبه رنگ قرمز میباشد.
چاکرای دوم یا چاکرای خارجی در پایین شکم قسمت ناف و کمی پایین تر از آن و رنگ آن نارنجی میباشد.
چاکرای سوم یا چاکرای شبکه خورشیدی که زیر معده قرار دارد و رنگ آن زرد است.
چاکرای چهارم به اسامی همچون چاکرای قلب یا عشق الهی یاد میشود در قسمت جناق سینه،بالای قلب قرار میگیرد و رنگ آن سبز.
چاکرای پنجم یا چاکرای گلو در قسمت بالای حلق گلو میباشد در و رنگ آن آبی است.
چاکرای ششم که به آن چشم سوم هم گفته میشود در قسمت بین دو ابرو و رنگ آن نیلی میباشد.
چاکرای هفتم یا چاکرای تاج در قسمت میانی بالای سر قرار دارد. حال که دانستیم چاکرا ها چه هستند میدانیم که چشم سوم چاکرای ششم ماست که به شما قدرت دیدن و حس کردن آن چیزی را میدهد که با حس های پنج گانه قابل رویت نیست آجنا یا چشم سوم راه ارتباطی شما به جهان و کائنات میباشد و دیدن آنچه دراین جهان پنهان است.
چشم سوم در زمانی که ما به دنیا می آییم کاملا باز است مانند هر ماهیچه دیگری که میتوانیم از آن استفاده کنیم ولی وقتی از ماهیچه ای استفاده نکنیم این ماهیچه کم کم ضعیف میشود و شاید غیر قابل استفاده، برای همین در طی مرور زمان از قدرت آن کم میشه تا زمانی که آنقدر ضعیف میشه که هیچ استفاده ای نمیشه از آن کرد ولی هیچ وقت کاملا بسته نیست.
پینال یا همان غده پینه آل قسمتی از مغز است اگر به راستای بین دو ابرو قسمتی که گفتیم چشم سوم قرار دارد در وسط مغز ما قرار دارد و کار آن ترشح ملاتونین هست که ترشح آن در شب بیشتر و روز کمتر میباشد، این هورمون وظیفه ایمنی بدن ،تنظیم خواب شبانه روز ، و… را به عهده دارد، غده پینه آل چون در راستای چشم سوم (پشتش) قرار دارد چشم سوم هم نامیده میشه، دلیل دیگری که این غده به چشم سوم معروف است، این است که این غده به نور حساس است و طبق نور دریافتی خواب را تنظیم میکند.
ما دو چشم داریم که دنیایی فیزیکی را میبینیم ولی چشم سوم آنچه را که بر شما پنهان است را میبینید، چیزهایی که میتوانید حضورشان را حس کنید مانند جن،روح،فرشتگان و… (متافیزیک یا بصیرتی) میباشد
اسپند و چشم سوم
اسپند که تقریبا بیشتر ایرانی ها با آن آشنایی دارند و آن را دود میکنند (در روز نه شب) علاوه بر دور کردن شیاطین برای باکتری زدایی نیز استفاده میشه و رابطه آن با چشم سوم این است باعث تقویت چشم سوم و تنظیم ساعات بدن انسان میشه به گفته بعضی منابع تاثیراتی بیشتر از عناوینی که عرض شد نیز دارد.
استادان چشم سوم
در این زمینه کسانی هستند که ادعای استادی دارند ولی چون در این زمینه کمتر تحقیق و بررسی شده شیاد بسیار هست و نمیشه در این زمینه به کسی اعتماد کرد و بهترین استاد در این زمینه عقل و مشورت و تحقیق هست شما با تحقیق و بررسی میتوانید به جواب درست برسید.
راه های باز کردن چشم سوم
چندین راه برای بازکردن چشم سوم وجود دارد، در این بخش شما را با راه دیگری برای باز کردن چشم سوم آشنا میکنم و تمرینی برای شما آماده کردم که میتوانید با انجام دادن آن چشم سوم خود را باز کنید.خب.
باز کردن چشم سوم با مدیتشن (تمرکز)
اولین راه و بهترین راه برای باز کردن چشم سوم مدیتیشن هست و این کار به این گونه هست که شما با نشستن و تمرکز بر چاکرای ششم یا همان چشم سوم میتوانید آن را تقویت و باز کنید. میتوانید برای تمرکز بیشتر در جای ساکت و آرام و ترجیحا طبیعت یا اتاقی خلوت بنشینید.
تمرین چهارم
به حالت چهار زانو بنشینید و پشت دست هایتان را روی زانو ها قرار دهید انگشت وسط خود را به شست بچسبانید، (حالت نیشگون) و سه نفس عمیق بکشید با هر نفس عمیق حس کنید که افکار شما آرام میگیرند، حس کنید که در امن ترین جای دنیا هستید بعد به آرامی از ده تا یک برعکس بشمارید. با هر شماره شما آرام و آرام تر میشوید.
تمرکز خود را بین دو ابروی خود جایی که چشم سوم قرار دارد متمرکز کنید. بعضی وقت ها که چشم سوم کمی باز هست در آن قسمت احساسی شبیه زمانی که انگشت خود را میان دو ابروی خود قرار میدادید میشه. اگه چیزی حس نکردید همین کار را به تکرار و پشتکار انجام دهید و با مردمک چشمان بسته بالا را نگاه کنید (تا جایی که امکان دارد) و تمرکز خود را میان دو ابروی خود قرار دهید.
استفاده از فایل های صوتی فقط صدای باران و شرشر آب یا موج دریا یا باد و یا پرندگان اونم فقط برای دور کردن افکار مزاحم خوب جواب میده.
روزانه ۱۵ تا ۲۰ دقیقه مدیتیشن چشم سوم را انجام دهید. این تمرین رو دائمی انجام بدید ولی تمرین بعدی (خورشید) رو سه هفته تکرار کنید.
تمرین پنجم.
به این شکل که در ۲۱ روز انجام دهید اگر حس کردید تغییری احساس نشد یک هفته تعطیل کنید و بعد دوباره دوره 21 روزه ی دیگری شروع کنید
تمرین باز کردن چشم سوم با نگاه کردن به خورشید.
خورشید منبع بزرگی از قدرت است انجام این تمرین به این صورت است که قبل از طلوع و غروب خورشید به خورشید نگاه کنید میتوانید از عینک آفتابی کمک بگیریک و از کرم های ضد آفتاب نیز کمک بگیرید
نکاتی برای انجام این تمرین:
شرایط احتیاطی را رعایت کنید که ضرری به چشم و پوست شما وارد نشه.
نشستن در طبیعت و انجام تمرین میتواند حس بهتری را به شما بدهد. در پایان این بخش تاکید میکنم تمرین پست قبلی یعنی نماز شب. اگه به جزئیات و شرط‌هایی که مطرح کردم دقیق عمل کنید. از تمام این تمرینها و تمرین‌هایی که در پست بعدی میذارم قوی تر و سریعتر هست. ادامه دارد..

انتظار

میفروشد فخر بر اهل یقین. با وجود مرتضى جان آفرین.
بارگاهش قبله ى کرّوبیان. عاشقش ساکن بوَد در آسمان.
تا تولد یافت حیدر زان زمان. نور باران شد زمین و آسمان.


از هیچ آدمی انتظار نداشته باش. واسه دردات دکتر باش. واسه زخمات مرهم باش. واسه غم هات سنگ صبور باش، واسه شب هات روشن باش. همیشه ازهیچ آدمی انتظار نداشته باش دستتو بگیره و کمکت کنه و سعی کن تنهایی، خودت از پس مشکلات خودت بربیای. تلاش کن مرهم زخم دیگران باشی.
این قانون کائنات است. معجزه زندگی دیگران که باشی
بی شک یک آدم دیگر. معجزه زندگی تو خواهد بود.
روزی یکی از تجّار اصفهان ورشکست شد و سیصد تومان بدهکار ماند. نه راهی برای فروش اموال داشت و نه کسی به او قرض می‌داد. ناامید و دل‌شکسته بر سر قبر علامه میرزا ابوالمعالی کلباسی رفت و با توسل به ایشان گفت: آقا! دیگر چیزی برایم نمانده، به درگاه خدا وساطت کنید تا گشایشی حاصل شود. سپس زیارت عاشورا و چهل حمد خواند و هدیه به روح ایشان کرد. ساعتی بعد، تکیه‌بان تخت فولاد آمد و گفت: کسی دنبال شماست. مردی با الاغ نزد او آمد و گفت: ملک‌التجار خواب دیده که مرحوم میرزا ابوالمعالی آمده و فرموده سیصد تومان به شما بدهد، چون به قبر من متوسل شده‌ای. حالا سوار شوید تا شما را نزد ایشان ببرم. تاجر به منزل ملک‌التجار رفت و پس از پذیرایی، پول بدهی‌اش را دریافت کرد.
مردم اصفهان معتقدند زیارت مزار میرزا ابوالمعالی، به‌ویژه با چهل بار خواندن سوره حمد، در برآورده شدن حاجات و رفع بدهی‌ها بسیار مؤثر است. چون خودش فرموده: بر اثر صبر در راه ولایت، به مقامی رسیدم که حاجت پناهندگانم را روا می‌کنم.
میرزا ابوالمعالی کلباسی به مدت ۴۰ سال استاد حوزه علمیه اصفهان بود و شاگردان نامداری همچون آیت‌الله بروجردی، نائینی و حسنعلی نخودکی را پرورش داد.
از ایشان ۸۰ اثر علمی در علوم رجال، فقه، اصول، حدیث و تفسیر به جا مانده است.
ابوالمعالی در مرداد ۱۲۷۶ دارفانی را وداع گفت و در تکیه کلباسی در تخت فولاد اصفهان بخاک سپرده شد.

امام حسین بن علی علیه السلام: مَنْ عَرَفَ حَقَّ أَبَوَیْهِ اَلْأَفْضَلَیْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ أَطَاعَهُمَا حَقَّ طَاعَتِهِ قِیلَ لَهُ تَبَحْبَحْ فِی أَیِّ اَلْجِنَانِ شِئْتَ.
هر کس حق دو پدر شایسته‌تر خود محمّد (صلی الله علیه وآله) و علی‌ (علیه السلام) را بشناسد و به واقع از ایشان اطاعت کند به او می‌‌گویند هر کجای‌ بهشت که مایلی‌ ساکن شو. بحار الأنوار

در تاریکیِ خرابه‌های شام، صدای ناله‌ای از جگر خونین برخاست: پدر... پدر کجاست؟ عمه‌اش آغوشش را تنگ کرد و با چشمانی اشکبار پاسخ داد: فرزندم... او به سفری دور رفته. رقیه (س)، با دلِ بی‌قرار، در گوشه‌ای از آن ویرانه زانوی غم بغل گرفت و به خواب رفت. اما ناگهان از خواب پرید و باز فریاد زد: پدر را می‌خواهم! چرا صدایم را نمی‌شنود؟ صدای گریه‌اش چنان بلند شد که همه‌ی اسیران را به شیون واداشت. یزیدِ سنگدل، وقتی از ماجرا باخبر شد، دستور داد سر بریده‌ی امام حسین علیه‌السلام را نزد او ببرند. وقتی سرِ پدر را پیش رویش گذاشتند، رقیه(س) با چشمانی معصوم پرسید: این سرِ کیست؟ سرِ پدرت است. ناگهان، آن کودکِ یتیم، سرِ خونین پدر را به سینه چسباند. بر پیشانی‌اش بوسه زد و با صدایی لرزان گفت: پدر جان! چه کسی صورت تو را به خونت رنگین کرد؟
چه کسی گردنت را برید و مرا یتیم گذاشت؟ سپس، لب‌های کوچکش را بر لب‌های پدر گذاشت. و در حالی که اشک‌هایش مانند باران بر گونه‌های پدر می‌ریخت، جان به جان‌آفرین تسلیم کرد. یا حضرت رقیه(سلام الله علیها)

چاکرا و چشم سوم
چشم سوم جایی است میان دو ابرو که هر چه این (چشم بصیرت یا برزخی یا ذهنی) بیشتر باز باشد حس ششم قویتر، رویاهای شما واضحتر، ارتباط شما با کائنات قویتر میشه. شاید برای شما هم اتفاق افتاده است که قبل از این که دوستی درب خانه شما را بزند یا با شما تماس بگیرد از قبل آنرا حس کرده اید یا زمانی که احساس حضور شخص دیگری را در مکانی که در ظاهر تنهایید. یا زمانی که سنگینی نگاه مخفیانه کسی را احساس میکنید بدون این که در تیررس نگاه شما باشد. یا یک وقت هایی که پیش می آید که ناخودآگاه به طرفی نگاه میکنید و حضور کسی را متوجه میشوید؟ یا زمانی که کسی چاپلوسی شما را میکند ولی احساستون میگه که اون برای چیزی دیگر مقدمه چینی میکند؟ اینها نشانه های باز بودن چشم سوم هستن که با باز شدن هر چه بیشتر این چشم. واضحتر میتونید صدای ذهن مخاطب خود را حتی از راه دور بشنوید. پیشگویی کنید و حتی موجودات متافیزیکی رو ببینید. (توجه داشته باشید که بحث ما با بدبینی و توهم زدن جداست. و از مواردی صحبت میکنیم که به ما اثبات شده احساسمون درست گفته)
تست دوم.
همین الان که دارید این مطلب رو میخونید انگشت خود را با فاصله دو یا سه سانتی میان دو ابروی خود قرار دهید (انگشت خود را نسچسبانید) قطعا یه جور حس تحریک میان دو ابروی خود احساس میکنید که هر چه این احساس قویتر باشد نشانه ای هست از اینکه چشم سوم شما بیشتر فعال است.
در ادامه و پستهای بعدی بیشتر درمورد چشم سوم خواهیم گفت. اما چند نکته.
اول: اینکه من هیچ نظری نمیدم که باز بودن چشم سوم خوبه یا بده. فقط حاصل تحقیقات چند ساله خودم رو در اختیارتون میذارم.
دوم: من هیچ دستور العملی برای باز کردن یا بستن چشم سوم اینجا نمیگم. چون عده ای دنبال باز کردنش هستن و عده ای پشیمان دنبال بستنش. پس قبل از اینکه دستورالعملی رو خصوصی براتون بفرستم حتما حتما تحقیق کنید و بعد تصمیم بگیرید.
توضیح اول: بعضی از دوستان کلی تلاش میکنن تا چشم سومشون باز بشه و بعد پشیمون میشن چون (ذهنشون مغشوش تر میشه. بدخوابیشون بیشتر میشه. فکر و خیال شبانه اونها بیشتر. گوشه گیرتر و منزویتر میشن. کابوسها و خوابهای آشفته بیشتری می‌بینند..) و اینها باعث میشه مجددا کلی تلاش کنند تا ببندنش.
توضیح دوم: غذاها هم نقش زیادی دارن مثلا گرسنگی و روزه و افطار کردن با آب یا کمی عدسی یا میوه و.. به مرور بازش میکنه. و برعکس پرخوری و افراط در کباب (خصوصا آب کباب برگ) جگر و باقلا و.. اگه در حد افراط باشه اونو میبنده.
نکته سوم: چشم سوم هیچ کس کاملا بسته نیست و بستن و باز کردن اصطلاح رایج و غلطی هست. هر انسان زنده ای این چشم سوم رو داره و باز هستش و فقط مقدار باز بودنش متفاوت هست. در بدترین حالت که میگن بسته هست. حتی در حالتی که شخص لائیک هست و خدا و معاد رو قبول نداره و حتی به چیزی جز مادیات فکر نمیکنه بازم این چشم کمی بازه. زمانی که این چشم خیلی بیشتر باز باشه. آشفتگی ذهنی اون بیشتر میشه. تا جایی که در اوج آشفتگی. برای لحظه ای این آشفتگی به آرامش همراه با منگی و گیجی منتهی میشه و ممکنه در همین لحظه خاص بصورت بی اختیار موجودات متافیزیکی رو ببینه (روح. جن. شیطان. فرشته. گذشته. آینده) منظورم از منگی غفلت از طبیعت و پا گذاشتن در ماوراالطبیعه هست یعنی بی خیالی و لاقیدی موقت و لحظه ای.
چهارم: یکی از کلیدی ترین نکته ها که خیلی مهمه (دروغ و لقمه) هست که عدم توجه به این نکته باعث میشه شخص چیزی رو ببینه غیر واقعی و ساخته شده توسط ذهن خودش که توهمی و غیر واقعی هست. این دو اثرش روی جسم و روح و ذهن به مدت ۴۰ روز پر رنگ باقی میمونه و اصطلاحاً کوری باطن میگیره و تا ۹۰ روز بصورت کمرنگ در ذهن اثرش باقیه. طبق تحقیقی که قبلاً انجام دادم (فالگیرها و کف بین ها و پیشگوها و مدیوم های) واقعی هم زمانی که به این نکته توجه ندارن تا ۵۰ درصد دیده ها و گفته هاشو اشتباه از آب در میاد.
پنجم: در اینجا تست قدرت چشم سوم رو بصورت پنج گزینه ای میذارم و از همین ابتدا توجه داشته باشید که گزینه اول (هرگز) به معنی ضعیفتر بودن یا بسته بودن. و گزینه پنجم (بسیار زیاد/ همیشه) به معنای قویتر بودن یا همون باز بودن چشم سوم هست. (من خودم اکثر گزینه ها سومی هست و باز خیلی اذیت میشم)
این آزمون یک ابزار خودارزیابیه که برای کمک به شما در آگاهی بر تجربیات شخصی‌تون طرح شده. که میزان باز بودن چشم سوم را با استفاده از تست، گر چه صادقانه عرض میکنم. این یک تشخیص قطعی نیست، (توی این دنیا همه چیز نسبی هست) بلکه راهنمایی هستش برای درک بهتر خودتون در سفر معنوی‌. لطفاً به هر ۱۵ سؤال بر اساس تجربیات خود در مقایسه با دیگران. و یا اگر تمرین چشم سوم داشتین در مقایسه با چند ماه گذشته پاسخ صادقانه بدید و خودتون رو بقول معروف سبک و سنگین کنید.
تست سوم
۱- آیا احساس فشار، سوزن‌سوزن شدن، گرما یا نبض در ناحیه پیشانی خود، به خصوص بین ابروها، می‌کنید؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه

۲- آیا احساسات شهودی قوی یا "دانستن درونی" را تجربه می‌کنید که نمی‌تونید اونو به طور منطقی توضیح بدید؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه

۳- آیا رویاهای شما به طور قابل توجهی زنده‌تر، شفاف‌تر (توانایی کنترل رویا) یا به یاد ماندنی‌تر شده‌اند؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه

۴- آیا حساسیت شما به نور و صدا افزایش یافته است و رنگ‌ها را زنده‌تر از قبل می‌بینید؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه

۵- آیا دچار سردردهای خفیف و غیرقابل توضیحی شده‌اید که به نظر میرسد از مرکز سر شما نشأت میگیرند؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه

۶- آیا احساس همدلی و شفقت عمیق‌تری نسبت به دیگران و همه موجودات زنده می‌کنید؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه

۷- آیا وضوح ذهنی، تمرکز و خلاقیت شما به طور قابل توجهی افزایش یافته است؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه

۸- آیا احساس می‌کنید می‌توانید افکار یا احساسات دیگران را بدون اینکه با شما صحبت کنند، حس کنید (همون تله‌پاتی یا همدلی عمیق)؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه

۹- آیا گاهی اوقات هاله‌ها، نورها یا میدان‌های انرژی را در اطراف افراد یا اشیاء می‌بینید؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه

۱۰- آیا متوجه افزایش همزمانی‌ها. مانند دیدن مکرر اعداد خاص (مثلاً ۱۱۱، ۴۴۴) یا الگوهای معنادار در رویدادهای تصادفی شده‌اید؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه

۱۱- آیا احساس می‌کنید با "خود برتر" یا یک راهنمای درونی عاقل در ارتباط هستید که شما را هدایت میکند؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه

۱۲- آیا تا به حال "دریافت ناگهانی" اطلاعات یا بینش‌های پیچیده را تجربه کرده‌اید که به نظر می‌رسد از منبعی فراتر از ذهن شما می‌آیند؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه

۱۳- آیا لحظاتی از صلح عمیق درونی، سعادت یا احساس یگانگی و اتصال با همه چیز را تجربه کرده‌اید؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه

۱۴- آیا تمایل شدیدی به پیدا کردن حقیقت، اصالت و یافتن هدفی والاتر در زندگی دارید؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه

۱۵- آیا وابستگی کمتری به مادیات، تأیید اجتماعی و خواسته‌های مبتنی بر نفس احساس می‌کنید؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه
بهترینها رو براتون آرزو دارم و پوزش از اینکه این پست طولانی شد. سعی میکنم از این به بعد تاپیک های کوتاه تری رو بذارم که خسته کننده نباشه. از ۱۷ مرداد این سال یعنی جمعه آینده از نظر نجومی نحوست هایی رو میبینم که به مدت دو سال ادامه داره و تا ۲۰۲۷ دنیا آبستن تحولات زیادی هست. اینو گفتم که بیشتر مواظب تشدید انرژی‌های منفی و مخرب باشید به دو دلیل. اول اینکه به پاکسازی دل و دهنتون بیشتر بها بدید و دوم حتما حتما برای تعجیل در فرج مولا بسیار دعا کنید و از خدا بخواهیم که این تحولات زمینه ساز پاکسازی ما و روشن شدن چشم جهانیان منتظر به جمال پر نور خورشید ولایت و عدالت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشه و پایانی باشه بر تمام ظلم‌ها و غارتگری‌ها و پایمال شدن مستضعفینی که پناهگاهی به جز خدا ندارند. انشاالله. کودکان مظلوم و گرسنه غزه رو فراموش نکنید. حتی اگه کمکی از دستتون بر نمیاد باهاشون همدل باشید و حتما براشون دعا کنید. برای خودتون و عزیزانتون تندرستی و سربلندی همراه با عمر با برکت و عاقبت بخیری آرزو میکنم.
بار الها نشود لال به هنگام ممات.
هرزبانیکه فرستدبه محمدصلوات.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. مرد تنهای شب.


زندگی فقط یک فرصته! پس چرا کاری نکنیم؟ مشورت بگیریم اما تصمیم نهایی با خودمون باشه. مسئولیت کارهای اشتباهمون رو به گردن بگیریم. وقتی با تمام وجود و صداقت کار کنیم، و نیتمون خدمت به دیگران باشه، نتایج شگفت‌انگیزی میبینیم.

نگران رزق و روزی نباشیم، چون خدا همواره روزی‌ رسانه و از راه‌هایی که حتی فکرشم نمی‌کنیم بهمون میرسونه.  فقط کافیه اعتماد داشته باشیم و قدم

 برداریم.

یه روز مشغول کشاورزی بودم و از بنده خدایی پرسیدم بهترین کود برای باغ چیه؟ گفت (جای پای باغبون) منظورش میدونی چی بود؟ (تجربه) هیچ کودی مثله تجربیات باغبون نمیتونه باغ رو آباد کنه و سرو سامون بده. در مورد چیزهایی که به ذهن و روان آدم مربوط میشه حتما باید از آموزه های الهی استفاده کرد و حتما از کسی که تجربه داره کمک بگیریم. هر چی که هست باید در چارچوب دین باشه. در این زمان حجمه های وسیعی از هجمه های اسرائیلیات (خرافات یهودی) و یونانیان (بدعتهای غربی) و بودائیات (شبه علوم گمراه کننده و سر کاری) در اطراف ما زیاد و اپیدمی شده. نمیگم نباید این‌ها رو خوند. اتفاقا خودمم این کتابها رو میخونم. از فرضیات فاسد زیگموند فروید تا فرضیات مردود شده چارلز داروین. میخونم ببینم چی گفتن. از طرفی کتابهای مخالفینشون رو هم میخونم که بصورت کاملا علمی و منطقی این فرضیات مسخره و باطل رو مردود و باطل کردن. از خوندن این کتابها حقانیت مکتب اهل بیت (ع) و شیعه بیشتر از قبل بهم ثابت میشه. اکثر کسانی که در مورد علوم ذهنی و روحی یا عرفانی از مسیر دینی دور میشن به بیراهه کشیده میشن.

 سوالات

یکی یکی جواب میدم.

اما در مورد امام زمان (عج) قربونش برم. ایشون رو خدا گذاشته برای محافظت از ما ولی زمان اومدنش فقط زمانی هست که ما بخواهیمش و صداش کنیم چون قرار نیست ایشون خودش رو به ما تحمیل کنه. و زمانی که به مولا علی علیه السلام هم گفتن چرا حکومت رو از غاصبین نمیگیری؟ فرمود فردا صبح شما حداقل ۱۰ نفر بشید و بیایید بگید حق ما رو بگیر و حکومت جانشین پیامبر رو میخواهیم. تا من شمشیر بکشم و ازشون پس بگیرم.

فردا شش نفر اومدن. که تازه دو نفرشون طلحه و زبیر بودن که بیشرفها بعداً به جنگ آقا رفتن و براش شمشیر کشیدن. آقا اینجا به ما و تاریخ نشون میده که من فقط ۴ تا یار دارم و مابقی چندین و چند  هزار نفری که در غدیر خم با من در حضور پیامبر بیعت کردند همه جا زدن. براشون مهم نیست کی حاکم باشه و الآنم ما تا پسرشو نخواهیم و صداش نکنیم نمیاد. الآنم عده ای هستن که میگن: ما که جامون خوبه و شکممون هم که سیره. اومد اومد. نیومدم که نیومد. همچین هم مهم نیست..  اوکی؟

حالا چرا محافظت؟ چندین قرن هست که نژادپرست های یهود تلاش میکنن جهان رو تسخیر کنن و تمام نژادها رو غیر از نژاد یهود قتل عام کنن (اگه دقت کرده باشی از اول قرآن تا آخرش هی میگه: ای بنی اسرائیل. و نصیحتشون میکنه تا ما هم بفهمیم که بعد از شیطون یهود دومین دشمن بشریته) حالا چرا دعا کنیم؟ خدا در قرآن میگه: ادعونی استجب لکم.  دعا کنید تا اجابت کنم. تا بچه گریه نکنه مادرش به زور بهش شیر نمیده

غزه مظلوم

نیست کس جز او که قلبم را رُبود. تا ببوسم خاک پایش در سجود.
هم صفا، هم مروه، هم بیت الحرام. ذکرشان. یا مرتضى. باشد مدام.
صلی الله علیک یا امیرالمومنین مرتضی علی علیه‌السلام.
غزه بی‌غذاست؛ وامصیبتا.محشری بپاست؛ وامصیبتا.
خیمه ها همه، در محاصره. عین کربلاست؛ وامصیبتا.


اگه کاری نمیتونی براشون بکنی لااقل براشون دعا کن و با قلبت از دشمنانشون ابراز انزجار کن و از ته دل بگو اللهم عجل لولیک الفرج به حق امام الحسین (علیه السلام)
آقا ناصری: میگویند برای دختر یک نفر خواستگار آمده بود. خواستگار فقیری بود. پدر به دختر خود گفت: بابا این فقیر است. می‌ترسم زندگی را در آینده نتواند تأمین کند و این خواستگار را رد کرد. دختر این خواستگار را بیشتر دوست داشت ولی پدر او را رد کرد؛ تا بعد از مدتی یک نفر آمد که پولدار بود اما اخلاق او بد بود، پدر به دختر گفت: بابا وضع این بد نیست فقط اخلاق ندارد که إن‌شاءالله خداوند اخلاق او را درست می‌کند. دختر گفت: بابا من تا حالا نمیدانستم خدایی که اخلاق را درست میکند غیر از خدایی است که روزی میدهد، فکر می‌کردم یک خدا است که هر دو را درست می‌کند، شما اولی را رد کردی و آن وقت خدا نبود که وضع مالی او را درست کند؟

آقا محفوظی: عزیزان من از رحمت خدا هرگز نا امید نشوید،در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله)جوانی عیاش و لااُبالی بود. هر چه پدرش او را نصیحت و موعظه میکرد فایده ای نداشت، غرور جوانی نمی گذاشت حرف پدر در گوشش فرو رود. پدر که خسته شده بود او را طرد کرد و بالاخره پس از مدتی پسر مریض شده ولی او اعتنایی نکرد و گفت من او را عاق کرده ام. پسر مُرد و پدر حتی در تشییع جنازه او شرکت نکرد. دیگران رفتند و پسر را تجهیز کردند و دفن نمودند، شب در عالم رؤیا پدر ، پسرش را در خواب دید که حالی مرتب و خوشحال دارد و در جایی عالی است. پدر گفت: تو حال و وضع درستی در دنیا نداشتی چطور به این مقام رسیدی؟ پسر گفت: درست میگویی، تا ساعت آخر عمرم چنین بودم، اما در آن وقت دیدم میخواهم بمیرم و حالم به قدری خراب است که نزدیک ترین اشخاص به من که پدرم باشد مرا رها کرده است و به من ترحم نکرد از کردهٔ خود پشیمان شده و توبه کردم. آن وقت با دل شکسته گفتم: یا ارحم الراحمین ای خدایی که از هر رحم کننده مهربان تری یک عمر گناه و معصیت کردم مرا ببخش و به من رحم کن یک لحظه با دل شکسته و توبهٔ راستین رو به درگاه خدا آوردم .کتاب عرفان و عبادت.

مرحوم سید احمد نجفی: برخی می آیند و به ما می گویند بهترین و موثرترین ذکر چه ذکری هست. ما عرض می کنیم بالاترین و کارسازترین ذکر صلوات است چرا که اصل نماز هم از صلوات است نماز صلاة است که از صلوات گرفته شده از طرفی رمز اتصال با توحید و مبدأ اعلی ذکر صلوات است. صلوات همه اش رحمت و موجب رحمت است.

آقا بهاالدینی در یک مکاشفه فرمود اگر کسی بُرِش و تاثیر صلوات رو در عبادات بداند بجز ذکر صلوات ذکری دیگه نمی گویند. هرگز از این ذکر شریف غافل نشوید. چرا که صلوات موجب تقرب به ولایت و توحید است. در صلوات هم توحید است (اللهم)
هم نبوت است (محمدا)
هم امامت است (آل محمد)
هم عدل است که مصداق کامل عدل (محمد و آل محمد علیهم السلامند)
و هم معاد است که انسان را بازگشت می دهد به اصل خودش که (شیعتنا خلقوا من فاضل طینتنا)

شخصی به آقا بهاء الدینی گفت : آقا جان ! .. دعا کنید من آدم شوم ! فرمود : ‌با دعا کسی آدم نمیشود. شده است بدون ریختن چای خشک در آب جوش ، چایی بخوری ؟ شده است بدون مایه زدن به شیر ، پنیر درست شود؟ ‌شده است بدون خوردن آب و غذا سیر شوی ؟ شده است بدون الکتریسیته ، لامپ روشن شود ؟ بدون علم و عمل صالح نیز آدم شدن ، محال است.

تقارن محبت و عمل، سبب قرب به اهل بیت (سلام الله علیهم) و همراهی با آنان در مقامات رفیع بهشتی می شود.
امام سجّاد(سلام الله علیه) فرمود: هر که ما را دوست بدارد و به دستورمان عمل کند،در بلندترین مقام با ما خواهد بود.

امیرالمومنین علیه السلام: با زبانها و بدنهاى خود، با مردم باشید اما با دلها و کردارهایتان، راهتان را از آنها جدا کنید.

سکوت
گفته ‏اند آدمى به دو سالگى (بچه،کودک) به حرف درمیآید اما تا خاموشى اختیار کند سال‏ها طول میکشد. به حرف درآمدن زود است اما سکوت خیلى مشکل است و خیلى ریاضت میخواهد، و چقدر زحمت میخواهد و چقدر کشیک نفس کشیدن میخواهد تا سکوت اختیار شود و تا حرف‏ها جمع و جور و غربال گردد تا هرزه‏ گو و هرزه خوار نباشد و روى حساب حرف بزند سپس کم‏ کم میبینید که قلمش سنگین میشود وعبارت‏هاى او وزین میگردد، و لذا آدم ساکت و آرام که حرف نمیزند. یک وقتى میبینید که به حرف درآمده هر جمله اش کتابى میشود و اگر دست به قلم شود و چیزى بنویسد باید نوابغ دهر جمع شوند تا آن را شرح کنند. چنین انسانى با سکوت در گفتارش برکت پیدا میکند و قول ثقیل می‏شود: «إنا سنلقى علیک قولا ثقیلا» دیگر حرف و قول او سبک نیست و لذا افراد ساکت دیرگو و گزیده گو میشوند. مثل معروفى هم هست که: «المکثار مهزال» پرگو بالأخره هرزه ‏گو و هزل‏گو میشود. ع‍ـــــلامه حســـن زاده آمــلی

مفضّل بن عمر گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم، صراط‍‌ چیست‌؟ فرمودند: راه بسوى شناخت خدا است، و صراط‍‌ دو گونه است:۱- صراط‍‌ در این سراى، ۲- صراط‍‌ در آن سراى؛ اما صراط‍‌ دنیا امام مى‌باشد که فرمانبردارى از او واجب است، هرکس که در دنیا او را شناخت و رهنمودهاى او را بکار بست، در آخرت از صراط‍‌ که پلى است به روى جهنّم خواهد گذشت، و هرکس در اینجا امام خود را نشناخت، هنگام گذشتن از صراط‍‌ آخرت گامش خواهد لغزید و در آتش دوزخ خواهد افتاد.

آقای فاطمی‌نیا: این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست. من یه وقتی فکر می‌کردم خدایا، این یعنی چی میگه عالم همه دیوانه ی اوست، بعد دیدم راست میگه. آقا یک نفر مصری کتاب نوشته بود به نام توفیق ابوعلب سنی مصریه اصلاً نه این مجالس ما را دیده نه این حسین حسینای ما را دیده این در کتابش دیدم: سه تا مقایسه برای امام حسین (سلام الله علیه) اونجا آورده، با قرآن. امام حسین و با قرآن مقایسه کرد میگه:
ببینید عالم همه دیوانه ی اوست این ی قطرشه. میگه: همانطور که نشستن در مجلس قرآن عبادت است، نشستن در مجلس حسین (سلام الله علیه) عبادت است. این یه مقایسه، دوم میگه: همانطور که نگاه کردن به خطوط قرآن عبادت است، نگاه کردن به قبر نازنین حسین (سلام الله علیه) عبادت است.سومی خیلی جالبه، این برای من و شما حل شده، ولی برای سنی چطور شده اینو نوشته این عجیبه، میگه: همان گونه که قرآن شفا و رحمت است برای مومنین، تربت امام حسین (سلام الله علیه) شفای تمام مرضهاست.
اللهم عجل لولیک الفرج به حق امام الحسین (سلام الله علیه)

تست باز بودن چشم سوم با مداد
تست های زیادی برای باز بودن چشم سوم وجود دارد. یکی از آن ها تست مداد میباشد. یک مداد یا خودکار خودنویس و.. را بردارید از کسی بخواهید که مداد را ۴ تا ۵ سانتیمتر جلوی جایی که چشم سوم قرار دارد به موازات چشم قرار دهد . چشمتان بسته باشد. احساس میکنید که چیزی در حال حرکت است یا احساس قلقلک یا حسین مشابه.
علائم ونشانه های باز بودن چشم سوم و تحریک آن.
میزان باز بودن چشم سوم بسته به احساس شما دارد و اگر کمتر در میان دو ابروی خود چیزی احساس میکنید، چشم شما کم باز است یا اگر چیزی احساس نمیکنید که نادر میباشد چشم سوم شما بسته است ولی اگر بیشتر باز باشد ممکن است احساس با اصطلاح احساس (پوست مرغی) شدن به شما دست میدهد.
تقویت چشم سوم.
برای تقویت چشم سوم انجام تمرینی که در بالا گفته شد توصیه میشود. توجه داشته باشید این که چشم سوم شما تقویت شود نیاز به زمان و تمرین دارد مانند عضله های شما و این برای هر شخص متفاوت است شخصی شاید از کودکی چشم سوم او بیشتر باز است و نیاز به پشتکار و تمرین فراوان ندارد ولی شخصی چشم سوم او بسته یا کمی باز باشد نیاز به تمرین بیشتر دارد.
فواید باز شدن چشم سوم.
چشم سوم چیزی است که در بدن هر فرد وجود دارد و در طول سالیان فراوان به دلیل پیشرفت تکنولوژی و تبلیغات منفی در این موارد به فراموشی سپرده شده است ولی در زمان های قدیم مردم بیشتر به این نوع علوم ها باور داشته اند و از فواید آن استفاده کرده اند با هم به فواید آن نگاهی می اندازیم: نزدیک تر شدن به خود واقعی. رسیدن به سطوح آگاهی بالاتر. حس کردن انرژی افراد بد یا خوب. متوجه شدن خواسته قلبی یک نفر. رویا هایی واضح. دیدن و حس کردن مواردی که با چشم غیر عادی قابل رویت نیست. کمتر شدن استرس ها و اعتماد به خود.
در کل یکی از فواید باز شدن چشم سوم رسیدن به سطح بالاتری از آگاهی و خود آگاهی است. مانند زمانی که شما با یک نفر آشنا میشوید و احساس بدی به شما دست میدهد و در آخر آن شخص به ضرر شما کاری میکند، آینده نگری یکی از فواید چشم سوم میباشد.
خطرات و عوارض باز شدن چشم سوم.
باز بودن چشم سوم همراه با خطرات جانی نیست و بیشتر روانی هست و ممکن است فرد وقتی که چشم سومش باز میباشد احساسات جدیدی تجربه کند مانند رویا ها،حس ششم و… این احساسات جدید هستند و شاید بدن و روان نمیخواهد با این احساسات زندگی کند و فرد احساس نا امنی کند. مانند: رویا های واضح و کابوس. کشف و شهود دقیق(شاید ترسناک به نظر برسد) نترس شدن. برون فکنی اختری. بیش فعال بودن حواس. سر درد.
بستن چشم سوم.
بعضی از مردم پس از باز کردن چشم سوم خود نمیتوانند با مواردی که در بالا گفته شد کنار بیایید و دچار آشفتگی ذهنی میشوند و نمیتوانند تمرکز کنند و زندگی طبیعی خود را پیش ببرند و برای همین دنبال راهی برای بستن چشم سوم خود هستند که اگر میخواهید چشم سوم خود را ببندید به مدیتیشن بپردازید روزانه ۲۰ دقیقه به مدیتیشن بگذرانید.
نتیجه گیری.
این که بعضی از ما دوست داریم که چشم سوم خود را باز کنیم ، بدون آگاهی و دانستن فواید و ضرر های آن ممکن است درست نباشد (از نظر یافتن تجربه های جدید و آماده نبودن برای آن) بعضی از کسانی که به دنبال بازکردن چشم سوم میروند با آگاهی کامل وارد این عرصه میشوند و استفاده میکنند و از چشم سوم خود برای آگاهی بیشتر کمک میگیرند که شما قبل از ورود به این عرصه حتما تحقیق کنید.

مرغ باغ ملکوت

شیر یزدان حیدر کرار او. بهر احمد برترین سردار او.
هر که بى مهرش بمیرد کور باد. با شیاطین تا ابد محشور باد.
مولا علی(ع) : رَحَمَ اللهُ امرءً عَرَفَ مِن أین و فی أین و إلی أین. خدا رحمت کند کسی را که بداند از کجا آمده و در کجا قرار گرفته است و به سوی کجا می رود.
روزها فکر من اینست و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟
به کجا می روم؟ آخر ننمایی وطنم
مانده ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا
یا چه بوده است مراد وی ازین ساختنم
جان که از عالم علوی است، یقین می دانم
رخت خود باز برآنم که همانجا فکنم

مرغ باغ ملکوتم، نی ام از عالم خاک
دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم
ای خوش آنروز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر کویش، پر و بالی بزنم
کیست در گوش که او می شنود آوازم؟
یا کدامست سخن می نهد اندر دهنم؟
کیست در دیده که از دیده برون می نگرد؟
یا چه جان است، نگویی، که منش پیرهنم؟

تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی
یک دم آرام نگیرم، نفسی دم نزنم
می وصلم بچشان، تا در زندان ابد
از سر عربده مستانه به هم در شکنم
من به خود نامدم اینجا، که به خود باز روم
آنکه آورد مرا، باز برد در وطنم
تو مپندار که من شعر به خود می گویم
تا که هشیارم و بیدار، یکی دم نزنم
شمس تبریز ، اگر روی به من بنمایی
والله این قالب مردار، به هم در شکنم
مولوی

قرآن: وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاَّ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذینَ یَتَّقُونَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ. زندگی دنیا، چیزی جز بازی و سرگرمی نیست! و سرای آخرت، برای آنها که پرهیزگارند، بهتر است! آیا نمی‏اندیشید؟

حاج آقا رضا همدانی با مرحوم آخوند رفیق بودند، حتی در کتابی دیدم که این دو مدّتی هم‌حجره هم بودند. آخوند فوق‌العاده خوش نفس بود و در ترویج بزرگان از جمله معاصرین هیچ‌گونه مانع نفسانی نداشت. روزی یکدیگر را می‌بینند. آخوند از حاج آقا رضا قدردانی می‌کند و می‌گوید: قدرت علمی‌تان خیلی قابل تقدیر است؛ چون مطالب عالی را این قدر ساده توضیح می‌دهید که هر کسی میفهمد. حاج آقا رضا در جواب می‌گوید: قدرت شما که بیشتر است؛ شما مطالب سطح پایین را جوری بیان می‌کنید که هیچ‌کس نمیفهمد.
دفعه دیگر یکدیگر را می‌بینند. حاج آقا رضا از اینکه طلبه‌ها به ایران مسافرت می‌کنند و متفرّق می‌شوند، اظهار ناراحتی، و آخوند از این امر اظهار بی‌اطلاعی می‌کند. حاج آقا رضا می‌گوید: من و شما هر دو در این مسأله ذی حق هستیم. شاگردان من مثل لشکر سیّدالشهداء هستند. اگر یکی یا دو نفر کشته بشوند، کاملا مشهود است، ولی شاگردان شما مثل لشکر عمر سعد هستند که اگر صد نفر هم کشته شوند، معلوم نیست. شما حق دارید. از بس که شاگردانتان زیاد هستن، شما نبودشان را متوجه نمی‌شوید، ولی من چند شاگرد بیشتر ندارم و یکی هم که کم می‌شود، کاملاً محسوس است.
جرعه‌ای از دریا

پیامبر(ص): ذکر علی(ع) عبادت است
نورِ خدا و هادی و مولایِ ما علی است
فخرِ خدا و شادیِ دل هایِ ما علی است
نامش ز نامِ حضرتِ پروردگارِ ما
نورِ هدی' ترانه یِ لب هایِ ما علی است
شد مقتدایِ کُلِ جهان آرمانِ عشق
یکتا امیر و رهبرِ والایِ ما علی است
ناموسِ دهر و شوکتِ یکتایِ کردگار
همسرِ زهرا ، شافع عُقبای ما علی است
شیرِ خدا و دستِ خدا در تمامِ دهر
فاتحِ خیبر ، شاهدِ ماوایِ ما علی است
همرتبه ای به عالَم هستی اگر که هست
ساقیِ کوثر ، همسرِ زهرایِ ما علی است
آوایِ عشقِ حلقه یِ عشّاقِ معرفت
کوبه ی جنّت ، صوتِ خوش الحانِ یا علی است
آئینه ایست منظرِ دادارِ مهربان
هم مرتضی است با حق و هم حق که با علی است
خیلِ ملائکند خادم و پا در رکابِ او
فخرِ فرشتگان که لبش ذکرِ یا علی است
ارواحِ انبیاء و شهیدان و اولیا
در خدمتِ محمد و مولایِ ما علی است
‌عشق و عطایِ حضرتِ داور در این جهان
اوجِ شکوهِ بنده گی از مرتضی علی است
رمزِ سلامِ حضرتِ خیر البشر به عرش
ذکرِ شریف بنده ی حق ، مرتضی'علی است
روحِ کلامِ عاشقِ اولادِ مصطفی'
هر صبح و شام ، نورِ تولّایِ یا علی است
صابر به روزِ حشر که روزِ قیامت است
در سایه یِ شفاعتِ مولایِ ما علی است
محمد صادق ربانی
این حکایت واقعیه که انوشیروان ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﺗﺎ ﻫﺮ ﮐﺲ ﺟﻤﻠﻪ ﺣﮑﯿﻤﺎنه ﺍﯼ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﻃﻼ ﺑﺪﻫﻨﺪ. روزی ﺩﺭ ﺣﺎلی که اﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺰﺭﻋﻪﺍﯼ ﻣﯽ ﮔﺬﺷﺖ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﻧﻮﺩ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮐﺎﺷﺘﻦ ﻧﻬﺎﻝ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﺍﺳﺖ.
شاه ﺟﻠﻮ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﺯ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﻧﻬﺎﻝ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻝ ﻃﻮﻝ میکشد ﺗﺎ ﺑﻪ ﺑﺎﺭ ﺑﻨﺸﯿﻨﺪ ﻭ ﺛﻤﺮ ﺩﻫﺪ، ﺗﻮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺳﻦ ﻭ ﺳﺎﻝ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺍﻣﯿﺪﯼ ﻧﻬﺎﻝ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﻣﯽ ﮐﺎﺭﯼ؟
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﮐﺎﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﻣﺎ ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ ﻣﺎ میکارﯾﻢ ﺗﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺨﻮﺭﻧﺪ... سلطان ﺍﺯ ﺟﻮﺍﺏ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺧﻮﺷﺶ ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺟﻮﺍﺑﺖ ﺣﮑﯿﻤﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﻃﻼ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ. ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺧﻨﺪﯾﺪ... شاه ﮔﻔﺖ: ﭼﺮﺍ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯼ؟ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺯﯾﺘﻮﻥ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻝ ﺛﻤﺮ میدﻫﺪ ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﻣﻦ ﺍﻻﻥ ﺛﻤﺮ ﺩﺍﺩ! باز ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ.
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺧﻨﺪﯾﺪ، اﻧﻮﺷﯿﺮﻭﺍﻥ ﮔﻔﺖ: ﺍین باﺭ ﭼﺮﺍ ﺧﻨﺪﯾﺪﯼ؟ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺯﯾﺘﻮﻥ ﺳﺎﻟﯽ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺛﻤﺮ میدﻫﺪ ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﻣﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﻭﺑﺎﺭ ﺛﻤﺮ ﺩﺍﺩ! مجددا ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺩﻭﺭ ﺷﺪ. پرسیدند: ای پادشاه چرا با عجله میروید؟ گفت: نود سال زندگیِ پربار و هدفمند، از او مردی ساخته که تمام سخنانش سنجیده و حکیمانه است، پس لایق پاداش است. اگر بمانم خزانه ام را خالی میکند.

امام باقر(علیه السلام) به سلمه بن کهیل و حکم بن عتیبه فرمود: شَرِّقا و غَرِّبا لَن تَجِدا عِلماً صَحیحاً إلاّ شَیئاً یَخرُجُ مِن عِندِنا أهلَ البَیتِ: خودتان را به مشرق و مغرب بزنید علم صحیح پیدا نمى کنید مگر چیزى که از پیش ما اهل بیت صادر شود.

شقایق

شقایق گفت: با خنده نه بیمارم، نه تب دارم
اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی

یکی از روزهایی که زمین تب دار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب
می گفت :
شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری
به جان دلبرش افتاده بود- اما
طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد
ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را و
بسوزانند

شود مرهم
برای دلبرش آندم
شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه

به روی من
بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد
و او می رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا می کرد

پس از چندی
هوا چون کوره آتش زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟
در این صحرا که آبی نیست
به جانم هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم هرگز
دوایی نیست
واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما!

نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
من در دست او بودم
وحالا من تمام هست او بودم
دلم می سوخت اما راه پایان کو؟
نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو؟
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه
روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد

دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما! آه!
صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد

نمی دانم چه می گویم؟ به جای آب، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل
که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی
بمان ای گل
و من ماندم
نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد

فریـــبا شش بلوک

هفت کالبد انسان: لایه‌های پنهان وجود
انسان تنها یک بدن فیزیکی نیست؛ بلکه دارای سطوح مختلفی از وجود است که در مکاتب عرفانی، فلسفی و معنوی به عنوان هفت کالبد انسان شناخته می‌شوند. این هفت لایه، از مادی‌ترین سطح تا لطیف‌ترین سطح، به انسان کمک می‌کنند تا با دنیای فیزیکی، احساسی، ذهنی و روحانی ارتباط برقرار کند.
بدن اول بدن فیزیکی
از بدن فیزیکی شروع می کنیم. آنگاه مراحل بعد برای شما بهتر روشن می شود.وقتی که روی بدن فیزیکی کار میکنید نیم نگاهی هم به بدن دوم می اندازید.این آگاهی فقط خارجی نیست. شما می توانید از درون نیز از بدن خودتان آگاه باشید. می توانید به دستانتان آگاهی داشته باشید وقتی که به آنها نگاه می کنید.اما یک حس درونی نیز در اینجا وجود دارد. وقتی که شما چشمانتان را می بندید. دستان شما دیده نخواهد شد اما هنوز یک حس بودن در آنجا (محل دست) وجود دارد.بنابراین آگاه نمی شویم از بدنمان وقتی که به آن نگاه می کنیم. این نکته نمی تواند شما را به درون سوق دهد. احساس درونی کاملا متفاوت است.
حس کردن بدن از درون اولین مرحله است.
در حالت های مختلف بدن چیزهای مختلف از درون حس میکند. وقتی شما عشق می ورزید یک حس ویژه درونی پدید می آید. وقتی تنفر می ورزید ، حس درونی متفاوت است. وقتی احساس سستی می کنید این فرق می کند با اینکه احساس فعال و شاد بودن را داشته باشید. وقتی که خواب آلود هستید یک نوع دیگر حس می شود.این تفاوت ها باید از هم باز شناخته شوند و تمیز داده شوند. تنها آنوقت است که می توانید زندگی درونی بدن خود را بشناسید.
آنگاه شما می توانید داستان درونی ، شرح درونی کودکی ،جوانی ، و پیری خود را بشناسید.