شکوفه های گیلاس

شکوفه های گیلاس

مرد تنهای شب
شکوفه های گیلاس

شکوفه های گیلاس

مرد تنهای شب

تب گنج

تب گنج از خاطرات خودم
میدونی تب گنج چیه، اوکی توضیح میدم، از بچگی از وقتی خودم را شناختم دنبال گنج بودم. وقتی پسر کوچکی بودم با بروبچ به کوه و ‏بیابان میرفتم. آنها عمرشان را در این راه گذاشتند. بعد از مدتی هم خودم تب گنج گرفتم، سالها جستجو، از کوه و بیابان گرفته تا جنگل و دریا، همگی به دنبالش بودیم، به عشق پیدا کردن یه پول و ‏پله حسابی، مثل یه آرزو و رویا بود. یعنی اولش رویاست، اما کم‌کم خوره میشه و به جونمون میفته. ‏خوره گنج. خوره‌ای که خیلیها را از پا درآورده. اما جذابیتش چشمها را کور میکنه. بعد میفهمی مریض شدی، تب داری، ولی تب گنج، حتی توی خواب هم این تب لامصب ول کن نیست. توی خواب هم حفاری میکنی، بعضیا با دست پر برمیگردند، مثل من. بعضیام جون خودشون رو پای این کار میذارند، مثل سیداکبر خدا بیامرزد. بعضیام پول و عمر و انرژی میذارند، و آخرش دماغ سوخته و دست خالی، خسته میشوند و ول میکنند، مثل رضا و حبیب و خیلیای دیگه. من خیلی تلاش و پیگیری ‏کردم، برای یافتن چیزی که همه زندگیم رو، زیر و رو کنه. اما جالبه که اکثر افرادی که در ‏این راه قدم میگذارند، شانس پیدا کردنشو ندارند، فقط شنیده و یا دیده‌اند که گنج خیلی‌ها را پولدار کرده، اما هیچوقت برای ‏خودشون این اتفاق پیش نیومده. ‏البته کلمه شانس غلط هست، اصولی داره که اگه رعایت بشه، با کمک خدا به نتیجه میرسیم. رضا میگفت از وقتی که یادش میاد همیشه دنبال گنج بوده. خب اون سالها خیلی کوچک بوده، ولی بعداً یکی ‏از خبره‌های این کار شد، خیلیها بهش آویزون میشدند و ازش مشورت و کمک میگرفتند، تا راه پیدا کردنش رو به اونا هم یاد بدهد. اما چه فایده؟ خودش در همه این سالها هیچ وقت نتوانسته آن چیزی را که میخواسته، به دست بیاره.

نه اینکه هیچی پیدا نکرده باشه، چیز‌های زیادی هم پیدا کرده بود، از کوزه و سفال تا ‏پی سوز، خورده ریز، اقلام و وسایل قدیمی. حتی بعضیاش کمی قیمتی بود، ولی یا ازش دزدیدن، یا باهاش نامردی و دودره بازی کردند، خلاصه یه جورایی به باد داد. خودش میگفت، اونی که زندگیمو تکون بده رو، هنوز پیدا نکردم، خودش میگفت ‏‏١٥‌ ساله که رد یک گنج، رویای شب و روزش شده، به هر دری زده تا نقشه اصلی اون رو پیدا ‏کنه، اما هنوز موفق نشده. ‏قبل از مرگش آدرسش رو بهم داد، ولی جای شلوغی هست و نمیشه دست بکارش شد، اگه یکی از ما می‌پرسید چند‌ساله که دنبال گنج هستید؟ میگفتیم از بچگی، همه عمر. از وقتی خودمونو شناختم دنبال گنج بودیم. ‏تب گنج جوری ما رو گرفته بود که انگار، عشق گنج در خانواده ما موروثی بوده. شاید بعضیا حداقل یکی دوباری دنبال گنج رفته‌ باشند. ولی فقط عده کمی‏حرفه‌ای‌تر هستند. آیا منم تحت‌تأثیر بروبچ به این کار علاقه‌مند شدم؟ شایدم فکر ‏یه شبه راه صد ساله رو رفتن، توی ذات و فطرت هممون باشه. منم درسم خوب بود، خیلیم به رشته مکانیک علاقه داشتم. اگر این گنج ‏نبود تحصیلاتم را ادامه میدادم. ‏ولی داستان گنج نگذاشت تموم کنم. گنج و گنج یابی خیلی لذت‌بخشه. هیجان بالایی داره. استرس پیدا نشدن، نقشه اشتباه و مکان‌یابی، ‏همه اینها برای خودش جذابه. تازه اینها موضوعات معمولیه. موضوع طلسم و باطل ‏کردن اون هم برای خودش حکایت مفصلی داره. ادامه دارد..

دل گفت مرا علم لدنی هوس است
بیاموز مرا اگر ترا دسترس است
گفتم که الف، گفت دگر؟ گفتم هیچ
در خانه اگر کس است یک حرف بس است

این شعار نیست، واقعیت و حقیقت زندگیه که: گاهی باید کم بود، اما واقعی. این حرف رو تکرار میکنم (گاهی باید کم بود، اما واقعی) آره کم باش، نگران کم بودنت هم نباش. اون‌کسی که اگر کم بشی، گُمِت میکنه، همونیه که اگه زیاد باشی، حیفت میکنه، حروم و ضایعت میکنه، میخوام بهت بگم: سعی نکن متفاوت باشی، فقط خوب باش. این جمله ساده، خلاصه‌ی یک عمر تجربه‌ست، از مردی که با سکوتش، بیش از هزاران کلمه حرف زد، یعنی چارلی چاپلین.

من نمیگویم کسی بی درد نیست
هر کسی دردی ندارد، مرد نیست
لیک می گویم که فصل سوختن
آب را هم می توان آموختن

خنده ها را می توان تقسیم کرد
گریه ها را می توان ترمیم کرد
گر خطر می بارد از این فصل سرد
دوستی را باید اول بیمه کرد
عشق با لبخند مردم، زنده است
زندگی هم با تبسم زنده است

یادمون باشه بسیاری از ناهنجاری های اجتماعی فعلی، زیر سر بهائیت، کثیف ترین فرقه و نوکر یهود هست که الان از آب گل آلود ماهی میگیرند، جالبه بدونید در احکام مزخرفشون اومده: محمد(ص) خاتم (نگین) انبیا بوده و نه آخرین آنها، پس پیامبرانی بعد از او آمده اند، امام زمان فردی به نام بهاءالله بوده و ظهور کرده و شهید شده، تمام احکام قرآن باطل شده و بهاءالله کتابی جدید بنام بیان نازل کرده، قبله اینا هم اسقاطیل هست، هرساله مراسمی برپا میکنند بنام کلید اندازان، در پایان مهمانی کلید هر خانه، به قرعه بنام هر کس افتاد، همسر آن خانه شب را در تمکین مردی دیگر است، و آنها معتقدند اینگونه بر تعداد پیروان فرقه اضافه میشه. میدونید این یعنی چی؟ میدونید به اشتراک گذاشتن همسر یعنی چی؟ یعنی با ترویج فحشاء تلاش میکنند زنازاده زیاد بشه، تا جمعیتشون زیاد بشه، نه گلابی، اینجا ایرانه، سرزمین امام رضا علیه السلام شاه خراسانه، بال و پرتون رو همین مردم قیچی میکنند.

چین و امریکا همچنان چنگ و دندون نشون هم میدم و اخیراً هم هشدار اتمی پکن به آمریکا، تایوان به بشکه باروت تبدیل شد. آخه بعد از معامله ۱۱ میلیارد دلاری آمریکا، و ارسال پهپادهای تهاجمی و موشک‌های هیمارس به تایوان، چین تندترین هشدار سالهای اخیر رو صادر کرد و صراحتاً گفت که: واشینگتن منطقه را به سمت یک رویارویی نظامی وحشتناک برده است. حالا آیا شمارش معکوس برای جنگ بزرگ در شرق آسیا شروع شده؟ بله، چون همزمان با این تهدیدها، ناوهای هواپیمابر غول‌پیکر چین هم به حرکت درآمده‌اند، پکن اعلام کرد: برای دفاع از خاکش هیچ عقب‌نشینی در کار نیست و آمریکا با آتش بازی میکند. ما هم باید خوشحال باشیم که در امریکا، ریش و قیچی افتاده دست ابلهی بنام تاپال که، کاری جز نابودی و خواندن فاتحه امریکا بلد نیست، یعنی بهتر از صدتا نخبه و خبره، در نابود کردن امریکا مهارت داره، آتشی رو روشن میکنه که فقط خودشون در اون خواهند سوخت، امریکا، مردمی که با قتل عام ۹۰ میلیون سرخپوست، این سرزمین رو بیرحمانه غصب کردند، دارند به پایان تاریخ ۲۰۰ ساله سیاه خود میرسند.

بهم میگی چرا مطالب سیاسی هم مینویسی و همون مطالب معنوی بهتره و خوبه، بوالله و بالله و تالله امروز که در عصر شبهات آخرالزمانی زندگی میکنیم، جهاد تبیین از هر ذکر، دستورالعمل و فعلی مهمتره، حالا میخواد خوشت بیاد یا بدت بیاد، تبیین مسائل روز، ارزش‌های اسلام، مظلومیت ائمه (ع) و فساد اخلاق به هر نحوی و سطحی، اگه از خون شهداء دفاع نکنیم و این انقلاب شکست بخوره، تا قرنها اسلام در این کشور، نمیتونه سر بلند کنه، اگر این انقلاب سقوط کنه، تا ۵۰۰ سال دیگه نخواهند گذاشت بوی اسلام از این مملکت به مشام کسی برسه، نه چپیم و نه راستی، معنی بیطرفی رو با نفاق اشتباه نگیر، نباید گذاشت خائنین این مردم رو فریب بدند و سوار بشن، خطر این خائنین کمتر از خطر آمریکا و اسقاطیل نیست. ما مسئولیت داریم، هم نسبت به کشورمون، و هم نسبت به شهداء. آره ما مشکلات زیاد داریم، ولی این مشکلات به دست خودمون، و در نهایته احترام و آرامش باید حل و فصل بشه، از راه گفتگو، منطق، مطالبه گری و قانون.

ادامه از قبل... معرفی و نقد کتاب سه دقیقه تا قیامت: قبل از نقد کلی کتاب، یک سوال هست که، چرا باید این کتاب را بخوانیم؟ کتاب سه دقیقه در قیامت اثری است گرچه مختصر، اما پربار از حکمت و معرفت که ساعتها ذهن ما را به تفکر در احوالات خود میکشاند. و سرگذشت ابدیّت ما را همان سه دقیقه‌ای که در این کتاب روایت شده متاثر از خود خواهد کرد. کتاب در مورد رزمنده‌ای است که سه دقیقه پس از مرگ در عالم برزخ سیر میکند و احوالات و اتفاقاتی را میبیند که برخی از این احوالات در این کتاب با قلم نویسنده به رشته تحریر درآمده‌، مصلحت بر این رقم میخورد که ایشان به دنیا برگردند و احوالات و مشاهدات ایشان تحفه‌ای باشد بر افزایش ایمان به غیب و یقین مومنین. تجربه مرگ: یکی از بزرگ ترین رازها و ناشناخته ترین پدیده ها، مرگ است. مرگ واقعیتی است غیرقابل انکار و آدمی از اولین روزهای حیات فکری خویش، به تأمل در ماهیت مرگ پرداخته و این کاوش همچنان ادامه دارد. ادیان، به طرق مختلف سعی کرده اند که این پدیده را برای انسانها روشن تر سازند، اما برای دانشمندان، هنوز مرگ عرصه ای اسرار آمیز است. ولی برای برخی انسانها اتفاقاتی رخ میدهد که اصطلاحا به آن اتفاق، تجربه نزدیک به مرگ میگویند. یعنی خروج روح از کالبد مادی و گشت و گذار در عالم معنی! آنچه در این تجربه ها روی میدهد، سست شدن ارتباط روح و بدن مادی است که در پی ضعف این رابطه، روح، آزادی می یابد و به مشاهداتی نائل میشود که پیش از آن برایش میسر نبوده! علاوه بر کتاب سه دقیقه در قیامت آثار دیگری نیز با این موضوع، منتشر شده است که برخی از آنها عبارتند از: شنود، آنسوی مرگ، زندگی در مرگ، مرگ به معنای خداحافظی نیست، بهشت زیبای خدا حقیقت دارد... بخشی از متن کتاب سه دقیقه در قیامت: (صفحه ۲۱ کتاب سه دقیقه در قیامت) عمل جراحی طولانی شد و برداشتن غده پشت چشم، با مشکل مواجه شد. پزشکان تلاش خود را مضاعف کردند. برداشتن غده همانطور که پیش بینی میشد با مشکل جدی همراه شد. آنها کار را ادامه دادند و در آخرین مراحل عمل بود که یکباره همه چیز عوض شد… احساس کردم آنها کار را بخوبی انجام دادند. دیگر هیچ مشکلی نداشتم. آرام و سبک شدم. چقدر حس زیبایی بود! درد از تمام بدنم جدا شد. یکباره احساس راحتی کردم. سبک شدم. با خودم گفتم: خدا رو شکر. از این همه درد چشم و سردرد راحت شدم. چقدر عمل خوبی بود. با اینکه کلی دستگاه به سر و صورتم بسته بود، اما روی تخت جراحی بلند شدم و نشستم. برای یک لحظه، زمانی را دیدم که نوزاد و در آغوش مادرم بودم! از لحظه کودکی تا لحظه ای که وارد بیمارستان شدم، برای لحظاتی با تمام جزئیات در مقابل من قرار گرفت؟ چقدر حس و حال شیرینی داشتم. در یک لحظه تمام زندگی و اعمالم را دیدم! در همین حال و هوا بودم که جوانی بسیار زیبا، با لباسی سفید و نورانی در سمت راست خودم دیدم. او بسیار زیبا و دوست داشتنی بود. نمیدانم چرا اینقدر او را دوست داشتم. میخواستم بلند شوم و او را در آغوش بگیرم. او کنار من ایستاده بود و به صورت من لبخند میزد. محو چهره او بودم. با خودم میگفتم: چقدر چهره اش زیباست! چقدر آشناست. من او را کجا دیده ام؟ (ص ۲۲ کتاب سه دقیقه در قیامت) سمت چپم را نگاه کردم. دیدم عمو و پسر عمه ام و آقاجان سید پدربزرگم) و… ایستاده اند. عمویم مدتی قبل از دنیا رفته بود. پسر عمه ام نیز از شهدای دوران دفاع مقدس بود. از اینکه بعد از سالها آنها را میدیدم خیلی خوشحال شدم. زیر چشمی به جوان زیبا رویی که در کنارم بود دوباره نگاه کردم. من چقدر او را دوست دارم. چقدر چهره اش برایم آشناست. یکباره یادم آمد. حدود ۲۵ سال پیش… شب قبل از سفر مشهد… عالم خواب... حضرت عزرائیل. با ادب سلام کردم. حضرت عزرائیل جواب دادند. محو جمال ایشان بودم که با لبخندی بر لب به من گفتند: برویم؟ با تعجب گفتم: کجا؟ بعد دوباره نگاهی به اطراف انداختم. دکتر جراح، ماسک روی صورتش را در آورد و به اعضای تیم جراحی گفت: دیگه فایده نداره. مریض از دست رفت... نقد کتاب سه دقیقه در قیامت: اگر دوست دارید حقایقی حیرت انگیز از دنیای پس از مرگ بدانید، این کتاب را بخوانید. اگر این کتاب در مسیر معنویت شما گره گشا بود، آن را در اختیار عزیزانتان هم قرار دهید تا در این ثواب شریک باشید، چون الان مشغول امتحان آخرالزمانی هستیم.

فاطیما بخش هفتم
آیا این دلیل محکمی بر آن است که این پیشگویی ها با رویداد های واقعی مطابقت داشته است؟ آیا راز دوم فاطیما واقعا گسترش کمونیست را پیش بینی کرده؟ در همین حال سومین و وحشتناک ترین راز می بایست فاش شود. رازی که از نظر معتقدین به آن ممکن است که در دوران ما عملی شود. در سال ۱۹۴۱ لوسیا به درخواست اسقف شهر فاطیما، دو پیام اسرار آمیز بانوی نورانی را نوشت و هنگامی که در سال ۱۹۴۳ لوسیا بیمار شد، اسقف به او گفت که سومین پیام را که سالها در سینه نگاه داشته بود بنویسد. لوسیا دستور را اجرا کرد اما جهان باز هم میبایست صبر میکرد. لوسیا پیام را نوشت، آنرا لاک و مهر کرد و تقاضا کرد که تا سال ۱۹۶۰ یعنی ۱۷ سال بعد و هنگام مرگ او باز نشود! اما چرا سال ۱۹۶۰؟ محتویات این پاکت لاک و مهر شده چه بود؟ تا سال ۱۹۶۰ بسیاری از کاتولیک های سراسر جهان مطمئن بودند که دو راز اول به حقیقت پیوسته. اما راز سوم و پیش گویی هایی که در بر داشت، هنوز فاش نشده بود. موضوع مرموز دیگر توصیه لوسیا مبنی بر فاش نشدن راز سوم تا سال ۱۹۶۰ میلادی است. زمانی که به گفته او جهان توانایی تفسیر رازهای او را داشته باشد. هر پاپی که بر سر کار می آمد راز سوم را که در پاکت مهر و موم شده بود دریافت میکرد، آنرا میخواند و تصمیم میگرفت که آیا زمان فاش شدن آن فرا رسیده است یا خیر. اکثر آنها بعد از خواندن راز میگفتند که هنوز زمان آن نرسیده است که راز فاش شود، و دوباره آنرا مهر و موم میکردند و آنرا در بایگانی واتیکان قرار میدادند. برای بسیاری این پرسش مطرح شد که چرا واتیکان بر خلاف درخواست لوسیا راز را در سال ۱۹۶۰ آشکار نکرد؟ گمانه زنی های بسیاری در مورد محتویات آن وجود داشت ، از یک نبرد هسته ای در نبرد نهایی خیر و شر در روز رستاخیز تا شکاف عمیقی در کلیسای کاتولیک. سال ۱۹۶۰ ،اوج جنگ سرد، ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی بر سر مساله هسته ای به بن بست رسیدند، تهدید گسترش کمونیست که نتیجه مستقیم جنگ جهانی دوم بود همچنان وجود داشت. هنگامی که کوبا به دست شورشیان کمونیست افتاد تفکر مارکسیستی جای پای محکمی در نیم کره غربی پیدا کرد. طبق نظریه اثر دومینو، وقتی یک کشور کمونیست میشود مانند مهره دومینو میافتد و باعث میشود که کشور بعدی هم کمونیست شود و کشور بعدی و بعدی و الی آخر... در واکنش به این مساله سازمان سی آی ای عملیات خلیج خوکها را برای بر اندازی رژیم فیدل کاسترو طراحی کرد، اما این کودتا بی نتیجه ماند و تنش میان ایالات متحده و حامی کوبا شدت گرفت. کسانی که پیش گویی های فاطیما را باور داشتند از این میترسیدند که راز سوم بازگو کننده یک جنگ هسته ای باشد، ولی بسیاری دیگر فکر میکردند سومین و آخرین راز، مشخصا به کلیسای کاتولیک مربوط میشود. از نظر برخی این مساله با پیشگویی های پیشگوی قرن ۱۶ یعنی نوستر آداموس ارتباط پیدا میکند. اگرچه گفته شده: نوستر آداموس در چهار بیتی های شعر گونه خود که محققان را تا به امروز مبهوت کرده است درباره پاپ ها نوشته است: ... پس از اینکه کرسی برای ۱۷ سال اشغال خواهد بود، و پنج نفر دیگر با مدت های مشابه خواهند آمد، کسی انتخاب میشود که رومی ها چون او نیستند... پاپ پیوس یازدهم همانگونه که ظاهرا در راز دوم فاطیما پیش بینی شده بود ۱۷ سال در منصب خود ماند و این دقیقا همان مدت زمانی است که در پیش گویی نوستر آداموس نیز آمده است. جنگ جهانی دوم نیز در زمان این پاپ آغاز شد که در دومین راز لوسیا نیز پیش بینی شده بود. آیا این امر حاکی است از ارتباطی بین سه راز فاطیما و پیش گویی های نوستر آداموس که قبلا به آنها توجهی نشده بود؟ نوستر آداموس میگوید: ... پنج نفر دیگر با مدت های مشابه خواهند آمد، سپس کسی انتخاب میشود که رومی ها چون او نیستند... پنجمین پاپ بعد از پاپ پیوس یازدهم، پاپ جان پل دوم بود، او اولین پاپ غیر ایتالیایی در ۴۵۰ سال گذشته بود، و بسیاری از کاتولیک ها معتقدند که راز سوم فاطیفا دقیقا در مورد این پاپ است. در پست بعدی تحت عنوان این راز چیست؟ ادامه دارد..

مناقب و مطاعن، مدایح و مثالب
تحقیق در کتب تسنن پیرامون ترور ابوبکر و عایشه.
بخش۲۰
عملیات دفن سریع ابابکر در شب وفاتش سبب شد تا مسلمانان نتوانند در مراسم دفن حضور یابند و آخرین نگاه را بر جنازه و چهره او اندازند. سرعت برق آسا در دفن او و بهره گیرى از پوشش شب و خواب بودن مردم، این را ثابت میکند که عملیات قتل ابابکر و دو دوستش، یک جریان سیاسى و از جانب بزرگانى بوده است که مسؤولیت سیاسى داشته اند. اگر یهودیان او را میکشتند، دولت ترسى از این جریان نداشت، و او را شتابان به خاک نمى سپرد و نام قاتل او را اعلام میکرد و با قصاص قاتل او خانواده ابابکر را دلدارى میداد، لیکن این امور انجام نشد و بدون هیچ دلیلى، یهودیان را متّهم به این قتل کردند، و به همین اتهام نیز بسنده نمودند! و در باره چگونگى مرگ ابو بکر به عائشه دروغ گفتند (الطبقات الکبرى، ابن سعد) چرا از برگزارى مجلس عزا براى او جلوگیرى شد؟ پس از مسمومیت و مرگ ابابکر، عایشه و‌ام فروه دختر ابى قحافه مجلس عزایى در روز دفن ابابکر برایش برپا کردند، عمر به آن مجلس هجوم برد و بدون اجازه مردانى را وارد مجلس زنانه کرد، و‌ام فروه را با چوب دستى اش زد و بالاخره آن مجلس را بر هم زد. (تاریخ طبرى، حوادث سال ۱۳ هجرى، ج ۴، الکامل فى التاریخ، ابن اثیر، ج ۲، کنزالعمال، ج ۱۸، کتاب الموت) حوادث اینگونه تنظیم شده بود: کشتن ابابکر بوسیله زهر. به خاک سپارى شبانه. جلوگیرى از عزادارى براى او. برکنارى و کشتن یاران و پزشک مخصوص ابابکر. کودتاى برق آسا و ترور ابابکر اثر سهمگین بر خانواده اش گذاشت بطورى که ابوقحافه نیز پس از چند ماه مرد. (البدایة والنهایة، ابن کثیر، ج ۷) ارتباط بین خانواده ابابکر با عمر و عثمان: پس از کشته شدن ابابکر رابطه خانواده ابابکر با عمر و عثمان بسیار به وخامت گرایید، بطورى که رابطه عبدالرحمان بن ابى بکر با عمر و عثمان به جایى رسید که عمر او را مورچه بد خطاب کرد (شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج ۲) و در دستگاه حکومتى عمر و عثمان راه نیافت، و درخواست او از جانب عمر و عثمان پذیرفته نشد، براى مثال: وقتى که عبدالرحمان براى حطیئه شاعر شفاعت کرد تا از زندان آزاد شود عمر نپذیرفت، ولى پس از درخواست عمروبن عاص، او را آزاد کرد (البدایة والنهایه، ابن کثیر، ج ۷) و عمر، با همسر سابق عبدالله بن ابى بکر بدون اجازه آن زن ازدواج کرد (الطبقات، ابن سعد، ج ۸) و‌ ام فروه را بخاطر سوگوارى براى ابابکر بشدت با چوبدستى خود زد و یک چشمش را کور کرد (تاریخ طبرى، حوداث سال ۱۳، ج ۴، الکامل فى التاریخ، ابن اثیر، ج ۱، کنزالعمال، ج ۱۸، کتاب الموت) خانواده ابابکر از راههاى مختلفى به مقابله با حق کشى هاى عمر نسبت به ایشان پرداختند. کینه عبدالرحمان نسبت به عمر زیاد شد، ام کلثوم دختر ابابکر از ازدواج با عمر که رئیس شده بود سرباز زد و با طلحة بن عبیدالله (دشمن عمر) ازدواج نمود (تاریخ طبرى، ج ۵، الکامل فى التاریخ، ج ۳، المعارف، بن قتیبه، طبقات ابن سعد، ج ۸) عبدالرحمان و عایشه و محمد (فرزندان ابابکر) و طلحه (پسر عمویش) اقدام به قیام بر ضد عثمان و کشتن او کردند پس از مرگ عمر، رابطه عایشه و حفصه بسیار بد شد تا جایى که از یکدیگر جدا شدند و تا زمان مرگ حفصه نیز کارشان به صلح نشد (المعارف، ابن قتیبه) پس از مرگ ابابکر، ارتباط عایشه و امویان بسیار به وخامت گرایید و با ترور محمد بن ابى ابکر توسط عمروبن عاص و معاویه شدت یافت، بطورى که عایشه در پى هر نمازش این دو تن را نفرین میکرد (تاریخ طبرى، ج ۵، حوادث سال ۳۸ هجرى، الکامل فى التاریخ، ابن اثیر، ج۲، حوادث سال ۳۸ هجرى، البدایه والنهایه، ابن کثیر، ج ۷، شرح نهج البلاغه، ج ۶، خطبه ۶۶) معاویه همانند عمر اقدام به جلب رضایت عایشه کرد (سیر اعلام النبلاء، ج ۳، المستدرک، حاکم، ج ۲، الطبقات الکبرى، ابن سعد، بیروت چاپ صادر، ج ۸) عمر آن قدر عایشه را ارج نهاد که در زمان پدرش نیز به چنین منزلتى دست نیافته بود، زیرا سهمیه اش از بیت المال را بر تمام مردان و زنان مسلمان زیادتر کرد و مقام صدور فتوا را به او داد. معاویه نیز عطایاى فراوانى به عایشه داد، ولى پس از آن با ترور عبدالرحمان بن ابى بکر، دوباره عایشه را به خشم آورد (تاریخ الیعقوبی) و بالاخره پس از قیام عایشه بر ضد امویان، معاویه او را در همان سال که برادرش را کشته بود به قتل رسانید (حلیة ابى نعیم، المستدرک)

سلمان فارسی بخش ۴۰
عمل به هفت سفارش: سلمان میگوید: پیامبر محبوبم، حضرت محمد (ص) به من هفت سفارش کرد که در طول زندگى همه آنها را به کار بستم و هیچگاه از آنها غافل نشدم. سفارش هاى رسول خدا به من چنین بود: الف) پیوسته (در امور مادّى) به زیردست خود نگاه کنم، نه به بالا دست، که بیشتر از من دارایى دارد. ب) فقیران و تهى دستان را دوست بدارم و (بدون غرور و فریب کارى) به آنها نزدیک شوم. ج) پیوسته حق را بگویم، اگر چه (در ذائقه افراد ناسالم) تلخ باشد. د) با قوم و خویشان خود پیوند و ارتباط داشته باشم، اگر چه آنها بى مهرى کنند و از من فاصله بگیرند. ه) حتى الامکان، دستم را به نیازمندى پیش دیگران دراز نکنم. و) در انجام وظایف دینى خود، از سرزنش و ملامت دیگران آزرده خاطر و منصرف نشوم. ز) ذکر لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ الّا بِاللهِ العَلِیّ العَظیم، را پیوسته به زبان جارى کنم، زیرا این ذکر، گنجى از گنج هاى بهشت است/ المحاسن، البرقى، نفس الرحمن.

ادامه داستان بلوهر و بوذاسف، حکیم گفت: در زمانهاى پیشین، پادشاهى بود که آوازه شهرت دانش او در آفاق منتشر شده بود، و بسیار ملایم و مهربان و مدبّر بود، و دوست داشت که در میان امّتش عدل و صلاح جارى کند، و در میان ایشان مدّتى با نهایت نیکى پادشاهى کرد، و چون در گذشت رعایا بر او ناله و افغان کردند و یکى از زنان وى باردار بود و منجّمان و کاهنان میگفتند که فرزند او پسر خواهد بود و آنها هم کسى را بر خود پادشاه نکردند، و وزراى پادشاه سابق امور مملکت را اداره میکردند و موافق قول منجّمان پسرى متولّد شد و اهل مملکت تا یکسال پس از تولّد آن پسر به جشن و سرور و لهو و لعب و عیش و نوش روزگار گذرانیدند، تا آنکه جمعى از دانشمندان و ربّانیّون آنها به مردم گفتند: این فرزند عطیّه اى بود که حقّ تعالى به شما کرامت فرموده، و سزاوار بود در برابر این نعمت حقّ تعالى را شکرگزارى میکردید که معطى این نعمت است، شما بجاى شکر او کفران نعمت کردید و شیطان را از خود راضى ساختید، اگر اعتقاد شما آن است که این فرزند را شیطان اعطا کرده است پس او را شکرگزار باشید. مردم گفتند: ما این عطیّه را از جانب خدا میدانیم و او بر ما این نعمت را ارزانى داشته. دانشمندان گفتند: اگر شما میدانید که خدا این نعمت را به شما کرامت فرموده، پس چرا او را به خشم مى آورید و غیر او را خشنود میکنید؟ مردم گفتند: اى حکما و اى دانشمندان الحال آنچه باید کرد بفرمائید نصیحت شما را پذیرفتیم و به فرموده شما عمل میکنیم. دانشمندان گفتند: باید ترک متابعت شیطان کنید و مسکرات و سازها و لهو و لعب را به کنارى نهید و به طاعات و عبادات خشنودى پروردگار خود را طلب کنید، و چند برابر آنچه شکر شیطان و اطاعت او کردید شکر خداوند بجاى آورید تا حقّ تعالى گناهان شما را بیامرزد. مردم گفتند: بدنهاى ما تاب تحمّل جمیع آنچه شما فرمودید ندارد. علما گفتند: اى نادانان! چگونه اطاعت کردید کسى را که هیچ حقّى بر شما نداشت، و معصیت میکنید کسى را که حقّ واجب و لازمى بر شما دارد؟ و چگونه بود که بر انجام کارهایى که سزاوار نبود توانا بودید؟ امّا در انجام اعمال نیکو و سزاوار اظهار ضعف و ناتوانى میکنید؟ گفتند: اى پیشوایان دانش و حکمت، شهوتها در نفس ما قوى و لذّتهاى دنیا بر ما غالب شده، چون این در نفس ما قوى است انجام کارهاى بد بر ما آسان است و میتوانیم متحمّل مشقّتهاى آن شویم، و نیّات خیر در ما ضعیف شده است و به این سبب مشقّت طاعات بر ما گران و دشوار است، پس از ما راضى باشید که بتدریج از اعمال ناشایست خود دست برداریم و به طاعات روى آوریم و این بار گران را یکباره بر ما تحمیل نکنید. گفتند: اى سفیهان! شما زادگان نادانى و برادران گمراهى نباشید که انجام شهوات بر شما سبک و اسباب سعادت اخروى بر شما گران باشد. گفتند: اى آقایان حکما و اى پیشوایان دانشمند، ما از فشار سرزنش شما به آمرزش خداى تعالى پناه میبریم و از شدّت و عنف شما به پرده عفو الهى میگریزیم، شما ما را به ضعف و سستى و جهالت و پستى نسبت ندهید، زیرا پروردگار ما کریم و مهربان و آمرزنده است، پس اگر اطاعت او نمائیم گناهان ما را میبخشد و عبادات ما را چند برابر میکند، ما سعى میکنیم او را به همان اندازه که در راه باطل سستى کردیم عبادت کنیم و به مقصود خود میرسیم، و خداوند ما را به حوائجمان میرساند و بر ما ترحّم خواهد کرد، چنانکه بر ما ترحّم فرمود و ما را لباس وجود پوشانید. چون چنین گفتند: دانشمندان اقرار بر صدق آنان کردند و به گفته ایشان راضى شدند و یکسال تمام نماز خواندند و روزه گرفتند و به عبادت مشغول شدند و صدقات عظیم دادند و چون سال عبادت منقضى گردید کاهنان گفتند: اعمال این مردم دلالت دارد که این پادشاه زمانى فاجر و ستمکار و گنهکار، و زمانى دیگر نیکوکار و متواضع و خوش رفتار خواهد بود، و منجّمان نیز با ایشان در این سخن اتّفاق کردند. به آنها گفتند: این حال را از کجا دانستید؟ کاهنان گفتند: چون مردم به سبب این مولود در ابتدا مشغول لهو و لعب شدند و در آخر به عبادت و بندگى روى آوردند، دانستیم که این مولود نیز چنین خواهد بود. منجّمان هم گفتند: ما از استقامت زهره و مشترى چنین استنباط کردیم و زهره تعلّق به اهل طرب و بطالت، و مشترى تعلّق به اهل علم و عبادت دارد و دانستیم که این دو حالت در او خواهد بود. این طفل در نهایت تکبّر و سرمستى نشو و نما کرد و ستمی پیش گرفت که مردم طاقت آنرا نداشتند، دستوراتش همه جائرانه و ظالمانه بود و محبوبترین مردم نزد او کسى بود که در این امور با او موافقت کند، و دشمن ترین مردم نزد او کسى بود که با یکى از این دستورات مخالفت ورزد، و به جوانى و سلامتى و توانایى و پیروزى بر دشمن مغرور شده بود، و سرور و خود بینى همه وجود وى را فراگرفته و از هر حیث کامروا شده بود تا آنکه به سنّ ۳۲ سالگى رسید، روزى زنان شاهزاده و پسران و کنیزان و پرده نشینان و اسبان نفیس و مرکبهاى فاخر و خدمتکاران خاصّ خود را گرد آورد و دستور داد، بهترین جامه هاى خود را بپوشند و خود را با بهترین زیورهایشان بیارایند و مجلسى در مقابل مطلع آفتاب براى وى بنا کنند، که سنگفرش آن از طلا و به انواع جواهر آراسته شده باشد، و طول آن مجلس ۱۲۰ ذرع و عرض آن ۶۰ ذرع باشد (هر زرع نیم متر است) و سقف و دیوارهاى آن نیز به زیورهاى قیمتى و انواع نقشهاى فاخر آراسته شده باشد، و آنچه در خزاین او از نفایس اموال و جواهرات بود بیرون آوردند و مقابل وى در آن مجلس چیدند، و فرمان داد امراى لشکرى و کشورى از سپهسالاران و نویسندگان و دربانان و اشراف و بزرگان و دانشمندان اهل مملکت همگى با نهایت زیب و زینت حاضر شوند، و سواره نظام خود را فرمان داد که بر اسبان نفیس خود سوار شوند و در مکانهاى مخصوص استقرار یابند، تا از ایشان سان ببیند و مقصود او این بود که بر منظر رفیعى برآید و عظمت پادشاهى و اسباب سلطنت و جمعیّت رعیّت و وسعت مملکت و کثرت لشکریان خود را مشاهده کند، تا عیش و طرب او کامل گردد. چون چنین مجلسى را ترتیب داد، با زیب و جلال به آن درآمد و بر تخت خود جلوس کرد، و بر تمام بزرگان مملکت مشرف شد و آنان نیز به زمین افتاده و وى را سجده کردند، آنگاه به بعضى از غلامان خاصّ خود فرمود: اهل مملکت و رعیت خود را بر احسن وجوه مشاهده کردم، اکنون میخواهم منظر خویش را مشاهده کنم، آئینه اى بیاورید و در آن نگریست و در این اثنا که جمال خود را میدید، ناگاه نظرش به موى سپیدى افتاد که در میان ریش او مانند زاغ سپیدى که در میان زاغ هاى سیاه ظاهر شده باشد نمودار بود، و از مشاهده این حال بسیار هراسان و غمگین شد و حالت چشمانش دگرگون گردید، و اثر اندوه بر جبینش نشست و شادى اش مبدّل به غم گردید. سپس با خود گفت: این نشانه آن است که جوانى به پایان رسیده و ایّام سلطنت و کامرانى رو به زوال است، این موى سپید رسول ناامیدى است که خبر زوال پادشاهى را بر من میخواند، و پیشاهنگ مرگ است که خبر مردن و پوسیدن را به گوش جانم میرساند، هیچ نگهبانى نتوانست مانع آن شود و هیچ کس نتوانست آنرا دفع کند تا آنکه به ناگاه به من رسید، و خبر مرگ و زوال پادشاهى را به من داد و چه زود شادى و خرّمى من دگرگون گردد، و توانائیم منهدم شود و دژها و لشکریان من نتوانند مانع او شوند، این است رباینده جوانى و نیرو و زایل کننده توانگرى و عزّت، این است پراکنده کننده جمعیّت و قسمت کننده میراث میان دوستان و دشمنان، و تباه کننده زندگى و لذّتها و خراب کننده عمارات و متفرّق سازنده جمعیّتها و پست کننده رفیعان و ذلیل کننده عزیزان، اینک بر من فرود آمده و بار خود را فرود آورده و دامهاى خود را بر من گسترده است. آنگاه با پاى برهنه از تختش فرود آمد در حالیکه او را با محمل بالا برده و بر آن نشانیده بودند، و لشکریان و معتمدان خود را فراخواند و گفت: اى مردم من در میان شما چه کردم و در دوران پادشاهى با شما چه نوع سلوک نمودم؟ گفتند: اى پادشاه نیکو خصال، از شکر نعمتهاى تو عاجزیم و اینک جانهاى خود را در راه فرمانبردارى تو فدا میکنیم، آنچه خواهى بفرما که به جان آماده ایم. گفت: دشمنى که از او نهایت بیم و خوف را داشتم بر من درآمده است و هیچیک از شما او را مانع نشدید تا بر من مستولى گردید، با آنکه شما معتمدان من بودید و به شما امیدها داشتم گفتند: اى پادشاه این دشمن کجاست؟ آیا دیده میشود یا نه؟ گفت: خودش دیده نمیشود امّا آثار و علاماتش را میتوان دید، گفتند: اى پادشاه ما حقّ نعمتهاى تو را فراموش نکرده ایم و براى دفع دشمنان شما آماده ایم، در میان ما خردمندان و مدبّران فراوانند، دشمن خود را به ما بنما تا دفع شرّ او کنیم، گفت: من فریب شما را خوردم و به خطا بر شما اعتماد کردم و شما را براى خود به منزله سپر میدانستم و چه اموالى به شما بخشیدم و چقدر شما را شریف گردانیدم و شما را از خاصّان خود قرار دادم تا مرا از شرّ دشمنان حفظ و حراست کنید، آنگاه براى یارى شما شهرهاى محکم بنا کردم و قلعه هاى استوار ساختم و سلاح در اختیار شما قرار دادم و غم تحصیل مال و روزى را از شما برداشتم، تا شما را اندیشه اى غیر از محافظت من نباشد و گمان من آن بود که با وجود شما آسیبى به من نخواهد رسید و اگر شما بر گرد من باشید رخنه اى بر بنیان وجود من راه نخواهد یافت، اکنون با وجود جمعیّت شما چنین دشمنى به سراغ من آمده است، اگر این از سستى و ضعف شماست که قدرت بر دفع آن ندارید پس من در استحکام کار خود خطا کرده‌ام که شما را با این ضعف یاور خود کرده‌ام، و اگر شما قادر بر دفع آن بوده اید امّا از آن غفلت کرده اید پس شما خیرخواه و مشفق من نبوده اید. گفتند: اى پادشاه! اگر با سلاح و حربه و خیل بتوان مانع دشمن شما شد تا خون در رگ ماست در اجراى این مهمّ آماده ایم، امّا اگر دشمنى به دیده ما درنیاید و او را نشناسیم نمیتوانیم او را دفع کنیم. گفت: آیا من شما را براى دفع دشمنانم استخدام نکرده ام؟ گفتند: آرى. گفت: از کدام قسم دشمنان مرا محافظت میکنید؟ آیا از دشمنانى که به من ضرر میرسانند یا دشمنانى که ضرر نمیرسانند؟ گفتند: از دشمنى که ضرر میرساند. گفت: آیا از هر دشمن ضرر رساننده اى محافظت میکنید یا از بعضى آنها؟ گفتند: از تمامى دشمنان ضرر رساننده تو را محافظت میکنیم. گفت: اینک رسول مرگ در رسیده و خبر تباهى بدن و زوال پادشاهى مرا میدهد و میخواهد آنچه را بنیان کرده‌ام خراب کند، و آنچه را جمع کرده‌ام پراکنده سازد و آنچه را درست کرده‌ام تباه کند و آنچه را اندوخته‌ام قسمت کند و کارهاى مرا تبدیل کند و هر چه را استوار ساختم برباد دهد، و این رسول از جانب مرگ خبر آورده که بزودى دشمنان مرا شاد خواهد کرد و با فناى من درد سینه آنها را شفا خواهد داد و بزودى لشکر مرا پراکنده کند و انس مرا به تنهایى مبدّل گرداند و مرا بعد از عزّت خوار کند و فرزندان مرا یتیم سازد و جماعات مرا متفرّق کند و برادران و خاندان و نزدیکان مرا بر عزاى من بنشاند و بند از بند من بگسلد و دشمنانم را در مساکن من جاى دهد. گفتند: اى پادشاه! ما میتوانیم تو را از شرّ مردم و جانوران درنده و حشرات زمین محافظت کنیم، امّا نمیتوانیم مرگ و زوال را چاره کنیم و قوّت دفع آن نداریم. گفت: آیا چاره اى بر دفع این دشمن وجود دارد؟ گفتند: نه. گفت: دشمنى دارم که از این دشمن خردتر است، آیا میتوانید آن را دفع کنید؟ گفتند: آن کدام است؟ گفت: درد و غم و اندوه گفتند: اى پادشاه! اینها را قدیر و لطیف تقدیر کرده است و چنان است که از بدن و نفس برانگیخته میشود و به تو میرسد و هیچکس بر دفع آنها قادر نیست و به حاجب و حارس ممنوع نگردد. گفت: دشمنى دارم که از این هم کمتر است. گفتند: آن کیست؟ گفت: آنچه که در قضا گذشته است. گفتند: اى پادشاه! کیست که پنجه در پنجه قضا افکند و مغلوب نگردد؟ و کیست که با آن ستیزه نماید و مقهور نشود؟ گفت: پس شما چکاره هستید؟ گفتند: ما قدرت بر دفع قضا و قدر نداریم و تو توفیق یافته اى و به حقایق امور پى برده اى، اکنون چه اراده میفرمایى؟ گفت: میخواهم به عوض شما یارانى را برگزینم که مصاحبت من با آنها دائمى باشد و به عهد خود وفا کنند و برادرى آنها بپاید و مرگ حاجب ما و ایشان نشود و پوسیدگى و زوال آنها را از مصاحبت من باز ندارد و مرا بعد از مرگ تنها نگذارند و در زندگانى ترک یارى من نکنند و بتوانند امر مرگ را که شما از دفع آن عاجزید دفع نمایند. گفتند: اى پادشاه اینها که وصف میفرمایى چه کسانى هستند؟ گفت: کسانى که من خود براى اصلاح شما آنها را تباه کردم و از بین بردم. گفتند: اى پادشاه! احسان خود را از ما باز مگیر و با ما و ایشان هر دو ملاطفت فرما که اخلاق تو پسندیده و کامل و رأفت و مهربانى تو عظیم و شامل است. گفت: مصاحبت شما براى من سمّ قاتل است و پیروى شما موجب کرى و کورى است و موافقت با شما زبان را لال میکند. گفتند: اى پادشاه چرا چنین میگویى؟ گفت: زیرا مصاحبت شما با من در فزون طلبى است و موافقت شما با من در جمع خزاین و اموال است و پیروى من از شما در امورى است که موجب غفلت از امور آخرت میگردد و شما مرا از آخرت دور میکنید و دنیا را در نظرم مى آرایید و اگر خیرخواه من بودید مرگ را به من یادآورى میکردید، و اگر مشفق من بودید زوال و پوسیدگى را یادآور من میشدید و براى من آنچه که باقى میماند فراهم مى آوردید و در گردآورى امور فانیه زیاده روى نمیکردید، که این منفعتى که شما مدّعى آن هستید سراپا ضرر است و این دوستى که اظهار میکنید بى گمان عداوت است، و من به آنها نیازى ندارم و جملگى ارزانى شما باد! گفتند: اى پادشاه حکیم نیکو خصال! گفتارت را فهمیدیم و از صمیم دل تو را اجابت میکنیم و ما را بر تو حجّتى نیست که حجّت تو تمام و غالب است، و لیکن اگر هیچ نگوئیم موجب فساد مملکت و نابودى دنیا و شماتت دشمنان ما خواهد شد که به واسطه تبدّل رأى و اندیشه و عزم شما حادثه بزرگى رخ داده است. گفت: آنچه بخاطرتان میرسد بگوئید و نترسید و هر حجّتى که دارید بیان کنید، که من تا به امروز مغلوب حمیّت و تعصّب بودم ولى امروز بر هر دو غالبم و تا به امروز هر دو بر من مسلّط بودند ولى اکنون بر آنها مسلّط شده‌ام و تا به امروز پادشاه شما بودم و لیکن بنده بودم، امّا امروز از بندگى آزاد شده‌ام و شما را نیز از فرمانبردارى خود آزاد ساختم. گفتند: در زمان فرمانروایى بنده چه کسى بودى؟ گفت: من در آن زمان بنده هوى هاى نفسانى خود بودم و مقهور و مغلوب جهل و نادانى شده بودم و بندگى شهوات خود میکردم، اما امروز این بندگیها و طاعتها را از خود بریده‌ام و پشت سر افکنده ام. گفتند: اى پادشاه اکنون عزم شما چیست؟ گفت: قناعت و خلوت گزینى براى آخرت و ترک دنیاى فریبنده و افکندن این بار گران از دوش و آماده شدن براى مرگ و فراهم آوردن توشه براى آخرت، که پیک مرگ در رسیده است و میگوید به من فرموده اند که از تو جدا نشوم تا مرگ فرارسد. گفتند: اى پادشاه این پیک مرگى که به سراغ تو آمده است کیست که ما او را نمى بینیم و نشنیده ایم که مرگ سفیر مقدّمى داشته باشد! گفت: امّا آن پیک این موى سپید است که در میان موهاى سیاه ظاهر شده و بانگ زوال و فنا در میان جمیع جوارح و اعضا در داده است و همه او را اجابت کرده اند و امّا آن سفیر مقدّم سستى و پیرى است که این موى سپید نشانه آن است. گفتند: اى پادشاه آیا مملکت خود را فرو میگذارى و رعیّت خود را به حال خود رها میسازى؟ و آیا از وبال این گناه نمى هراسى که رعیّت را معطّل بگذارى؟ آیا نمیدانى که بهترین ثوابها در اصلاح امور خلایق است و بالاترین صلاح امّت پیروى آنها از پادشاه و عدم هرج و مرج است؟ پس چگونه است که از گناه نمى ترسى و حال آنکه در هلاک خلایق گناهى است که از ثوابى که در اصلاح خود توقع دارى بیشتر است؟ آیا نمیدانى که بهترین عبادت عمل است و دشوارترین عملها سیاست بر رعیّت است و تو اى پادشاه بر رعیّت خود عدل میکنى و با تدبیر خود آنها را به صلاح مى آورى و به اندازه اى که امور آنها را به صلاح آورى مستحقّ ثواب خواهى بود؟ اى پادشاه اگر صلاح امّت را فروگذارى آنان را تباه ساخته اى و اگر امّت خود را تباه کنى گناهى عاید تو میشود که از ثواب اصلاح نفس خود عظیم تر است. اى پادشاه آیا نمیدانى که دانشمندان گفته اند: هر که نفسى را تباه سازد نفس خود را تباه کرده است؟ و هر کس نفسى را به صلاح آورد نفس خود را به صلاح آورده است؟ و کدام تباهى بزرگتر از آنکه ترک رعیّتى کنى که رهبر آنانى و ترک اقامت در امّتى کنى که باعث انتظام امور ایشانى؟ اى پادشاه رداى پادشاهى را از دوش میفکن که آن وسیله شرافت دنیا و آخرت توست. گفت: سخن شما را فهمیدم و در باره آن اندیشه کردم، امّا اگر براى اجراى عدالت و صلاح در میان شما و دریافت اجر از خداى تعالى پادشاهى را برگزینم و یاران و وزرایى نداشته باشم که بعضى از امور مرا متکفّل شوند و خیرخواه و معاون من باشند، گمان ندارم بر این کار توفیق یابم، آیا همگى شما مایل به دنیا نیستید و به شهوات و لذّات آن رغبت ندارید؟ و با این احوال اگر در میان شما باشم از حال خود نیز ایمن نیستم و ممکن است به دنیایى که اکنون قصد ترک و فروگذاشتن آن را دارم متمایل گردم و فریفته آن بشوم و اگر چنین کنم مرگ فرا میرسد و مرا از تخت پادشاهى به دل خاک خواهد برد و پس از جامه هاى دیبا و لباسهاى مطرّز به طلا که پوشیده‌ام خاک مرا مى پوشاند و بعد از منازل وسیع در قبر تنگ سکنى میدهد و پس از لباس مکرمت جامه ذلّت مى پوشاند و در آنجا بى کس میمانم و هیچکس از شما با من نباشد، شما مرا از آبادانى به در مى برید و در محلّ ویرانى مى اندازید و گوشت بدن مرا خوراک پرندگان وحشى و حشرات زمینى قرار میدهید که از مورچه تا حشرات بزرگتر از آن ارتزاق کنند و بدن من مردار گندیده شود و عزّت از من بیگانه گردد و خوارى یار من شود، در آن روز کسانى که بیشتر از همه مرا دوست میدارند با سرعت مرا زیر خاک میکنند و مرا با کرده هاى بد خود تنها میگذارند، در آن روز به غیر از حسرت و ندامت چیزى براى من باقى نخواهد ماند و شما پیوسته به من وعده میدادید که دشمنان ضرر رساننده را از من دفع میکنید، امّا در آن حال نه نفعى از شما به من میرسد نه قادر بر دفع ضرر از من هستید، پس من امروز چاره کار خود میکنم، زیرا شما با من مکر کردید و دامهاى فریب گستردید. گفتند: اى پادشاه نیکو خصال ما آن نیستیم که پیشتر بودیم چنانکه تو آن نیستى که پیشتر بودى، آن کسى که تو را از حال بد به حال نیک آورد ما را نیز متبدّل ساخت و راغب به خیر و خوبى گردانید، توبه ما را بپذیر و خیرخواهى ما را از خود دریغ مدار. گفت: تا شما بر سر قول خود باشید من نیز در میان شما خواهم بود و اگر بر خلاف این قول عمل کنید مفارقت شما را بر مى گزینم. آن پادشاه در ملک خود باقى ماند و لشکریان او همگى بر سیرت و بندگى حق تعالى مشغول شدند و در بلاد آنها نعمت فزونى گرفت و بر دشمنانشان پیروز شدند و ملک آنها زیادت گرفت تا آنکه آن پادشاه درگذشت. مدّتى که آن پادشاه با این خصال حمیده در میان آنها زندگانى کرد ۳۲ سال بود و تمامى عمر او به ۶۴ سال بالغ گردید.

مالک اشتر قسمت ۱۶
مالک و تسلّط بر کوفه: مدتی پس از تبعید مالک و یارانش به حمص اوضاع کوفه دگرگون شد. در حقیقت عوض نشدن رفتار والیان و عدم تغییر آنها توسّط خلیفه، اوضاعی را در کوفه ایجاد کرد که موجب محبوبیّت مالک و یارانش شد. در برابر اعتراضات سراسری، والیان به مدینه نزد عثمان رفتند تا راه حلی مناسب برای حل اعتراضات بیابند. مادلونگ معتقد است جزییات دیدار عثمان با والیان ساختگی است (ویلفردمادلونگ، جانشینی حضرت محمد، ترجمه احمد نمایی، جواد قاسمی، محمدجواد مهدوی، حمید رضا ضابط، مشهد، آستان قدس رضوی) به هر حال برخی از روایات بر آن است که مالک برای درخواست عزل سعید به مدینه آمد و چون نتیجه نگرفت و یا عثمان جواب درستی نداد و مالک و یارانش را معطل گذاشت تا آذوقه شان تمام شد، وی به پیشنهاد طلحه و زبیر از آنها قرض گرفت و با طرفدارانش به کوفه رفت و با سخنرانی آتشین کوفیان را مهیا نمود تا مانع ورود سعید شوند (ابوالحسن علی بن حسین مسعودی) روایاتی نیز تأکید دارند: در حالیکه سعید در مدینه و نزد عثمان بود، اشتر و یارانش توسّط یزیدبن قیس از حمص به کوفه فراخوانده شدند و مالک اشتر بر کوفه مسلّط گردید. در این زمان جوّ کوفه برای پذیرش شعارها و برنامه‌های اشتر و یارانش مناسب شده بود؛ روایتی که میگوید کوفه از سران خالی شده بود و هر که بود مجذوب بود یا مفتون (محمدبن جریر طبری) بی اساس است، زیرا خود مالک و همراهان وی از بزرگان و سران مجاهد در راه گسترش اسلام بودند، وانگهی همین مجاهدان بودند که به نحوه تقسیم غنایم اعتراض داشتند، و از بخشش‌های فوق العاده عثمان به خویشاوندانش به شدت عصبانی بودند. بیعت عده زیادی از مردم کوفه با مالک اشتر بر این که نگذارند سعید وارد آن شهر شود، بیانگر این است که سخنان یاران اشتر درباره سوء عملکرد حاکمان عثمان در حوزه اقتصادی و ارزش‌های دینی صحت داشته است که آنها با این گروه هماهنگ شدند و نگذاشتند سعید به کوفه باز گردد. در حالیکه در سالهای قبل از آن، همراهی با این گروه به این شدت نبود.

جن در قرآن
نحوه رسیدگی به اعمال جن در قیامت: یَوْمَئِذٍ لا یُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ اِنْسٌ وَ لا جانٌّ (رحمن) آیه شریفه سرعت حساب را بیان میکند، (و میفرماید حسابرسی او این قدر سریع است که از هیچ جن و انسی نمی پرسد چه گناهی کرده ای) هم چنانکه در جای دیگر صریحا فرموده: وَ اللّهُ سَریعُ الْحِسابِ و خدا سریع الحساب است (بقره) و مراد از کلمه «یَوْمَئِذٍ» روز قیامت است. سئوالی که در آیه فوق نفی شده و فرموده: از کسی سئوال نمیشود، سئوال بطور معمول و مألوف در بین خود ما انسان هاست، چنین سئوالی را نفی کرده است. پس این آیه منافاتی با آیه وَقِفُوهُمْ اِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ ایشان را نگه دارید که باید بازخواست و سئوال شوند (صافات) و آیه فَوَ رَبِّکَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ اَجْمَعینَ پس به پروردگارت سوگند که بطور حتم از ایشان همگی شان سئوال خواهیم کرد (حجر) ندارد. برای اینکه روز قیامت مواقف مختلف دارد، در بعضی از مواقف مردم بازخواست میشوند، و در بعضی دیگر بر دهان هایشان مهر زده میشود، و در عوض اعضای بدنشان سخن میگوید، و در بعضی دیگر از سیمایشان شناخته میشوند. المیزان، ج۳۷

مستند شنود بخش پنجم
مستند صوتی شنود ۱۶ مصاحبه هست که عنانوین اولین مصاحبه و اولین بخش این هست. ۱-بیان مطالب کتاب شنود بدون سانسور ۲-روشن شدن زوایای وسیعی از عالم شیاطین ۳-تصاویر عجیب شیاطین ۴-اجناس مختلف شیاطین ۵-بیماری که تجربه را رقم زد ۶-گردابی که از جنس نور بود ۷-حضور اجدادم را احساس میکردم ۸-پیرمردی که بسیار نورانی و با جذبه بود ۹-علاقه شدید و اشتیاق دو طرفه به فرشته مرگ ۱۰-اعمالی که تجربه گر به آن تکیه کرده بود ۱۱-جلوه نفس لوامه. بِسْمِ الله الر َّحْمنِ الر َّحِیم. نشر شهید ابراهیم هادی با همکاری مدرسه تعالی. مستند صوتی شنود نسخه نگارش متن، فصل اول قسمت اول: حاج آقای امینی: روز شهادت امام صادق علیه السالم هست و تسلیت عرض میکنیم خدمت همه شیعیان و محبین حضرت و دست توسل دراز میکنیم به محضر امام صادق علیه اسالم که کاشف حقایق و به فال نیک میگیریم این روز رو از جهت اینکه باب یک گفتگویی باز شد و یکی از دوستانی که دوسالی است، حقیر توفیق آشنایی با ایشون رو داریم و بعد از کتاب شنود با این عزیز و بزرگوار توفیق رفاقت پیدا کردیم و بحمد الله صمیمی شدیم، ولی تو این دوسال تا بحال خیلی باب گفتگویی این شکلی باز نشده. تقریبا دو ماه پیش بود؟ بله آقا. آقا صادق: بله. حاج آقای امینی: دو ماه پیش بود فرمودن که من یکسری مطالب هست که نگفتم تا حالا توی مصاحبه کتاب شنود. خب البته خود کتاب شنود هم بخش زیادیش حذف شده و ارشاد اجازه چاپ نداد و یک بخشیش ادغام شده، همین هایی که هست و گنگ شده مطلب، و از اون شفافیتش افتاده ویک بخشیش هم ایشون اصلاً تا بحال نگفته و فرمودن که میخوام اینها رو به شما بگم که امروز صبح دیگه لطف کردند و میزبان بودن و یکسری چیزها رو گفتن. خودشون گفتن من تمایل دارم اینها ضبط بشه و انتشار پیدا کنه. چون ایشون به لحاظ شغلی که دارن نمیتونند مصاحبه تصویری داشته باشند، توی برنامه زندگی پس از زندگی نمیتونستند شرکت بکنند و اصرار هم جانب خود ایشون بود. باز بعدا حرف درست نشه علیه بنده و آقای عمادی که ما خلاصه اومدیم یک جریان موازی شکل دادیم برای بحث تجربیات نزدیک به مرگ. خودشون اینجا تصدیق میکنند که از جانب خود ایشون بود. این درخواست درواقع و این پیشنهاد که ایشون مطالب رو به حقیر بگن و از این مجرا این مباحث پخش بشه. تایید میکنید دیگه آقا جان؟ آقا صادق: بله. آقای امینی: عرض کنم خدمتتون که و این گفتگو خلاصه پیشنهاد ایشون بود و شکل گرفت که اساسا از اول تمام این قضایا رو یکبار بطور کامل بدون ویرایش، بدون سانسور و هرآنچه که بوده انشاء الله مطرح بکنند و منعکس بشه. بعد برخی از مطالبی که فرمودن برای بنده خیلی عجیب بود. قبلاً هم عرض شده بود که توی تجربیات نزدیک به مرگ، این قضیه شنود، یک ابداعات عجیبی یعنی مطالب خاص خیلی بکر خیلی خاصی داره. یکیش همین بحث عالم شیاطین هست که حالا بنده در ذهنم نیست، چیزی اندازه این گفتگو و مطالبی که ایشون فرمودن، تجربه که اینقدر زوایای وسیعی از عالم شیاطین رو نشون داده باشه. امروز هم تصاویری رو به ما نشون دادن و فرمودن این شیاطینی که من دیده بودم رو بعدا توی تصاویری توی فیلمهایی دیدمشون و میفرمودن که این هالیوود انگار با این شیاطین زندگی میکنند. دقیقا تصاویر این شیاطین رو بدون اینکه مو بزنه ساختن و ایشون تصاویر رو به بنده نشون دادن که اینها رو، البته جنس های متفاوتی بودن شیاطین. مثلاً یک عده شون خراب کار بودن، یک عده فقط وسوسه میکردن، یک عده جاسوس بودن، اطلاعات میبردن میآرودن. مسئولیتهای مختلفی که داشتن که حالا انشاء الله خودشون توضیح خواهند داد، و به فال نیک میگیریم این روز شهادت رو که عنایت امام صادق علیه‌السلام باشه انشاء الله. برای اینکه این معارف و این حقایق کشف بشه و نشر داده بشه از این طریق. این برادر عزیزمون رو هم با اسم مستعار امروز صدا میزنیم به نام آقا صادق، که هم استعاره باشه از روز شهادت امام صادق علیه‌السلام و خودشون الحمد الله اهل صدق هستند و این مطالب هم صادقه و کشفیاته صادقه، و انشاء الله که این گفتگو رو حقیر با آقای عمادی خدمت ایشون داشته باشیم و مطالب رو بتونیم خدمتشون بشنویم، و از اول انشاء الله منسجم مطرح بکنند. البته طبعا یکسری مطالب یادشون میاد. خودشون گفتن من این برنامه های شبکه چهار رو که میدیدم ماه مبارک، یکسری مطالب برام تازه یادآوری شد. تجربه ای که مطرح کرده بودن و کتاب شد، در بیمارستان بوده و در واقع دوران نقاهت شون بوده در بیمارستان، و یکسری مسائل رو بعدا دوباره مرور کردن و اولی هم که این قضیه سال ۹۳ پیش اومده، میفرمودن تا دوماه بعد از برگشتم، هنوز تو اون حال بودم، و چشمم باز بود و نمیتونستم زندگی بکنم و خیلی اتفاقات که امروز یکسری چیزهاش رو گفتن، خیلی عجیب و جالب بود که درخواست میکنیم که بگن همه اینها رو. انشاء الله هرچی تو ذهنشون هست خود امام صادق علیه‌السلام هم انشاء الله تفضلی بفرمایند، تصرفی بفرمایند هرچی که بوده یادشون بیاد، شاید یکمی نظمش بهم بخوره و یکسری مطالب تو هم دیگه بشه، بهرحال ریش و قیچی دست خودشون، دیگه از اول شروع کنند بصورت کامل مطالب رو بفرمایند. آقا صادق: بسم الله الرحمن الرحیم. خب اول اینکه تشکر میکنم از آقا امینی و آقا عمادی که به بنده خیلی کمک کردن توی حالا، هدایت مسیر زندگیم. من سال ۹۳ که این اتفاق برام افتاد خب به بعضی از دوستان ونزدیکان، خانواده همسرم، به خود همسرم، به برادرا، خواهرا، اطرافیان و همکارا بعضی وقتها این مطالب رو میگفتم آقا. و اینکه در مورد فلانی فلان چیز رو دیدم، در مورد فلانی فلان جور شد. مثل همین تجربیات نزدیک به مرگی که میگفتن ما اینها رو دیدیم ولی به بعضیها که میگفتیم مسخره میکردند. زمینه اش نبود واقعاً، و به بعضیها که میگفتم موضع میگرفتن. دیگه من یعنی تصمیم گرفتم دیگه به هیچکس هیچی نگم. استاپ دادم حرف زدنم رو. و خیلی برای خودم سخت بود که من همچین چیزی دیدم، خب اول اینکه چرا دیدم؟ چرا من رو بردن ۱۰ روز توی بیمارستان و این چیزها رو به من نشون دادن و من برگشتم بدون هیچ ماموریتی؟ مگه میشه؟ خب چون یکسری مطالب دیده بودم مربوط به اشخاص نبود، مربوط به جامعه بود. نه جامعه ایران، به یک امت، حتی به کشورمون تنها نه، به جامعه اسلامی و یکسری اجتماعات بود، و من مونده بودم که اینا چطور باید مطرح بشه؟ خانواده خودم حرف خودم رو باور نمیکردن، باور میکردن ولی خب میگفتن نگو. من تو همون بیمارستان خانمم بغل دستم بود، میگفتم مینوشت. الان دست خطش رو دارم. نشون آقا دادم دست خطشون رو. حتی دست خط های خانمم رو توی دفترچه کوچیک دارم، که کنار تخت میگفتم، مینوشت. اخوی بزرگ من کنار تخت من مینشست، من هرچی میدیدم، بهش میگفتم و اون متعجب و مات میموند وایشون باور داشت، چون از من چند تا چیز دیده بود و از غیب بهش گفته بودم، کنار تخت که مادرم اومده پشت دره و منتظره و... ایشون واقعا این اتفاقات رو دیده بود و باور داشت و مینوشت برای من. بهش میگفتم یادت باشه من برگشتم بهم بگو خودم بنویسم. خب ولی مونده بودم این مطالب کجا و کی باید نشر بشه، و من شروع کردم مطالب رو خدمت شما عرض کردن و تقریبا دو هفته بیشتر طول نکشید تا شما چاپ اول کتاب رو آماده کردید، و یکمقداریش هم ارشاد حالا حذف کرد، نزدیک ۵۰ و خورده ای صفحه. ۱۴۶ صفحه بود که شد ۹۷ یا ۹۶ صفحه. یعنی نزدیک ۶۰ صفحه اش حذف شد، اون کتاب و مطالبی بود که شاید توی اون تایم خیلی بدرد مردم میخورد و حذف شد. خودم خیلی حسرت میخورم. خیلی اصرار داشتم این مطالب نشر پیدا کنه و امیدوارم به حق حضرت زهرا سلام الله علیها، خدا این صداقت رو بر زبون من بده من کلمه ای بالا پایین نگم. چون میدونم پشت هر کلمه ای بالا پایین گفتن، حسابرسی ها هست. من خودم اصلاً دلم نمیخواد مدیون یه سری افراد بشم که اون دنیا اونها بشینن از من باز خواست بکنند. من سعی میکنم واو به واو بگم و امیدوارم خدا کمک کنه اون رسالتی که شاید گردن من بوده، که من اونها رو بهم نشون دادن و باید بگم، اون رسالت رو درست انجام داده باشم و توش معصومیتی که هر رسولی باید داشته باشه، توی دریافت و ابلاغ، من داشته باشم، اون معصومیت رو و وظیفه رو درست انجام بدم. ادامه دارد..

هر که سازد رهبر خود عقل دور اندیش را
در خط تسلیم آرد نفس کافر کیش را
گول هر گندم نمای جو فروشی را نخور
بی طمع گرگی نمی پوشد لباس میش را
گر دهی نانی به کس آلوده با خونش مکن
یا مده آن نوش را و یا مزن این نیش را

مواد مخدر و انگلیسه عنگلیس
ادامه نقش تاریخی انگلیس در ترویج مواد مخدر در ایران: دولت انگلیس، عوامل خود را مأمور نمود تا با تبلیغ اینکه تریاک درمان تمامی دردهاست، مردم ایران را که در آنزمان به دلیل فقر و کمبود پزشک از بیماری رنج میبردند، به این ماده معتاد کنند. هیچ چیز ساده‌تر از معتاد کردن یک انسان نیست؟ طی چند روز میشه، یک فرد عادی را به هروئین معتاد کرد! غالباً هیچ جوانی برای شروع اعتیاد پولی نمی‌پردازد، نشست و برخاست چند روزه با بازاریانی که خود اغلب معتادند، کافی است که جوانی ابتدا به مصرف مواد مخدر گرایش پیدا کند، سپس به سرعت معتاد شده و سرانجام برای به دست آوردن پول لازم جهت تهیه و خرید مواد مخدر، به پخش آن مبادرت نماید. پیدایش و گسترش اعتیاد در ایران نیز از جمله این شگردها بوده است که توسط استعمار انگلیس و از سوی برادران شرلی در دوره صفویه رواج داده شد. اما در دوران قاجار، از زمان ناصرالدین شاه در اطراف دارالخلافه در تهران، زمین‌های وسیعی به کشت خشخاش اختصاص داده شد و سطح کشت آن به حدی زیاد شد که صرفنظر از کفاف مصرف داخلی‌، سالیانه مقدار زیادی هم تریاک به مستعمرات انگلیس صادر میشد.

زرسالاران یهودی و پارسی، استعمار بریتانیا و ایران، پلوتوکراسی (پلوتوس= ثروت) و اُلیگارشی (گروهک اقلیت سالاری) یهود بخش سوم
عبدالله شهبازی در مقدمه کتاب زر سالاران یهود نوشته: کتاب حاضر پیامد تلاشی طولانی است که حاصل آن اینک در دسترس خوانندگان ارجمند قرار میگیرد. عنوان کتاب را زرسالاران یهودی و پارسی، استعمار بریتانیا و ایـران نـهاده ام تـا بـه روشنی گویای محتوای اثر باشد. واژه زرسالاری را در همان معنایی به کار برده ام کـه در نوشتار سیاسی معاصر غرب از مفهوم پلوتوکراسی فهمیده میشود. پلوتوکراسی از واژه یونانی پلوتوس، به معنای ثروت است و منظور سروری مسـتقیم یـا غیر مستقیم یک اقلیت ثروتمند و بهره مند، نخبگان زرسالار، بر تمامی جامعه است. در ایــن پژوهش زرسالاری دنیای امروز را دارای ساختاری دودمانی یافته ام، و لذا از آن با عنوان الیگارشی زرسالار نیز یاد کرده ام. در کاربرد واژه الیگارشی (به معنای نخبه سالاری دودمانی)، نه معادل فارسی آن، تعمُّد داشته ام، زیرا به گمان اینجانب معادلهای فارسی، گویای تمـامی مختصات و ابعاد آن پدیده ای نیست که با این مفهوم شناخته میشود. بدینسان، ترکیب این دو واژه، معنایی را میسازد که مطمح نظر نگارنده است. باید متذکر شوم که کاربرد این مفهوم ابداع اینجـانب نیسـت و در فرهنـگ سیاسی معاصر برای اطلاق بر همین پدیده پیشینه دارد. در همیــن معناسـت کـه جـرج برنـارد شاو، نویسنده انگلیسی، از اُلیگارشی زرسالاری سخن گفته است که تمامی اقتـدارات کهن شاهان را ِاعمال میکنند، و این همان پدیــده ای اسـت کـه هربـرت جـرج ولـز، نویسنده دیگر انگلیسی، از آن با تعبیر انسانهایی بسان خدایان یاد کرده است. و در همین معناست که در واژگان سیاسی غرب گاه مفهوم پلوتو دمکراسـی بـه کـار رفتـه است؛ یعنی آن نظــم سیاسی و اجتمـاعی کـه در ظـاهر دمکراتیـک اسـت و در بـاطن پلوتوکراتیک. (در ظاهر مردم سالاری، و در باطن زرسالاری) در متن کتاب، درباره این پدیــده و سـیر بغرنـج و طولانـی پیدایـش و تطـور آن بـه تفصیل سخن گفته ام. مخلص کلام اینکه بر بنیاد سنن و میراث دوران جنگهـای صلیبی، در سده های ۱۶ تا ۱۹ میـلادی، اتحادیـه ای از خاندانهـای شریک و درگیر در غارتگریهای ماوراء بحار، در غرب و مرکز اروپا شکل گرفت. همیـن مجموعـه بود که زمام امور کمپانی هنــد شـرقی بریتانیـا را در دسـت داشـت، و در سـده ۱۹ بزرگترین امپراتوری مستعمراتی تاریخ معاصر را بنیاد نهاد. در دوران تکوین پژوهش حاضر، برای نگارنده این پرســش بـه جـدّ مطرح بود که نقدینگی انباشته و افسانه ای کمپانی هند شرقی بریتانیــا پـس از انحـلال رسـمی آن در سال ١٨٥٧ میلادی چه شد، کانونهای گرداننده این مجتمع عظیم جهانی در نیمـه دوم سده ۱۹ و سده ۲۰ چه سرنوشتی یافتند، و بازماندگان و وارثین آنان در جهان امروز چه میکنند؟ در جستجوی پاسخی برای این پرسش بودم که نگارنده با مجموعـه ای از مجتمع های عظیم اقتصادی آشنا شد که در دنیای امـروز شـبکه ای گسـترده و در هـم تنیـده را میسازند. و دریافت که زمام این مجموعه همبسته و جهان شمول، بطور عمده بـا اعقـاب همان خاندانهایی است که در سده ۱۹ الیگارشی مستعمراتی دنیای غرب بشــمار میرفتند و مستقیم یا غیرمستقیم وارث سنن و میراث غارتگری صلیبــی و مـاوراء بحـار سده های پیشین بودند‌. نگارنده در پژوهش حاضر، از روشی بهره برد که تبارشناسـی نـامیده میشـود. ایـن روش برای ما ناشناخته نیسـت؛ همـان دانـش ارجمنـدی اسـت کـه بـا نام هـایی چون علم الانساب و علم الرجال در ایران پیشینه طولانی دارد و در گذشته یکی از بنیانهای استوار تاریخ نگاری ما را تشکیل میداد. تبارشناسی، امـروزه بـرای پژوهـش در زمینـه ایلات و عشایر و تمامی جوامع دارای ساختار قبیله ای کاربرد گسترده دارد، و از پایه های دانش مردم شناسی بشمار میرود. این روش در تحلیل تحولات تاریخ معاصر نیز دارای کارایی جدی است.

حدیث :
امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله در شبانگاه پنجشنبه اى در مسجد قبا افطار مى نمود پس فرمود: آیا نوشیدنى اى هست ؟ پس اوس بن خولى انصارى کاسه اى بزرگ شیر آمیخته شده با عسل را به خدمت حضرت آورد. حضرت کاسه را به دهان مبارک نزدیک فرمود و سپس آن را کنار گذاشت و فرمود: این دو نوشیدنى است که مى توان به یکى از این دو اکتفا نمود: من نه آنرا مى نوشم و نه تحریم میکنم، ولى بخاطر خدا تواضع میکنم، زیرا کسى که بخاطر خدا تواضع کند خداوند او را بالا مى برد و کسى که تکبر ورزد خداوند او را به زیر میکشد، و کسیکه در زندگانیش میانه روى پیشه کند خداوند روزى اش مى بخشد، و کسى که اسراف کند خداوند محرومش مى سازد، و کسى که زیاد مرگ را یاد کند خداوند او را دوست میدارد.
حدیث :
امام صادق علیه السلام فرمود: امام سجاد علیه السلام در حالیکه بر الاغى سوار بود به گروهى که بیمارى خوره داشتند و در حال چاشت خوردن بودند گذر کرد آنان حضرت را به چاشت دعوت کردند. حضرت فرمود: اگر روزه نبودم دعوت شما را اجابت میکردم (حضرت از آنان خداحافظى نمود) و وقتى که به منزل رسید دستور داد غذایى آماده کردند و فرمود که آن را نیکو بپزند سپس آن بیماران جذامى را به طعام دعوت کرد و همراه آنان به خوردن نشست.
حدیث :
على علیه السلام فرمود: قناعت مالى است که تمام شدنى نیست.
حدیث :
امام باقر علیه السلام فرمود: خداوند عزوجل مى فرماید: سوگند به عزت و بزرگى و برترى و بلندى جایگاهم که هیچ بنده اى خواسته مرا بر خواهش نفسانى اش مقدم نمى دارد مگر اینکه حرفه و پیشه اش را برایش ‍ فراهم مى سازم و آسمانها و زمین را ضامن روزى اش قرار مى دهم و من براى او برتر از تجارت هر تاجرى خواهم بود.

محبت

گاهی خامی میکنیم و جنبه ی محبت نداریم، ظرفیتمان که تکمیل شد، غرورِمان سر ریز میشود، و سیلِ بی تفاوتی مان، افرادِ مهربان را غرق میکند، آرام که گرفتیم، هاج و واج، دنبالِ محبت میگردیم، آدم هایِ عجیبی هستیم، ایکاش کمی جنبه داشتن و قدر شناسی را در زندگی تمرین کنیم، تا حس تلخ تنهایی را تجربه نکنیم.

میخوام یه جوک و طنز تلخ بگم، آخه خیلی عجیبه، ژاپن در اوج مکانیزه بودن، بالاترین آمار خودکشی رو داره و مرتب اینو سانسور میکنن، هم ژاپن وزارت افسردگی داره، هم انگلیس وزارت تنهایی داره، پس این باغ سبزی که نشون خلق ساده لوح میدن کشکی هست، کور میکنه ولی شفا نمیده، چون دُم خروس بیرون زده. چند روز قبل، وزیر تنهایی انگلیس گفت: برای جلوگیری از فروپاشی خانواده ها و تنهایی آنها کاری نمیشه انجام داد، مگر اینکه کلیساها و مذهب، به داد ما برسند و کمکمون کنن. پ.ن.پ. دین که میخواست کمک کنه شما نگذاشتین، این نتیجه گیری بعد از ۲۰۰ سال برهنگی و فساد و فروپاشی خانواده هست که به اینجا رسیدند.

آفررررین افتخاری دیگر برای بانوان ایران زمین، مریم نوری بالانجی محقق جوان قشمی موفق به کسب مدال طلا و مقام اول نخبگان دنیا در جشنواره بین‌المللی و تخصصی اختراعات و نوآوری‌های جهانی سیلیکون ولی کالیفرنیا در ایالات متحده آمریکا شد. برید کل تاریخ پهلوی رو بگردید ببینید یه زن دانشمند ایرانی پیدا میکنید که داروی ضدسرطان بسازه و مدال طلای نخبگان جهان بگیره؟ براووو دکتر مریم نوری بالانجی، محقق و مخترع دانش بنیان در حوزه زیست فناوری دریایی، که این بانوی توانمند کشور برای دومین بار موفق به اختراع داروی نوترکیب و دانش بنیانی شد.

طی خبرهای جدید و رصدهای صورت گرفته موجی از خرید موهای زنانه توسط برخی از آرایشگاه‌ها در شهرهای مختلف از جمله شهر اهواز و بقیه شهرها به راه افتاده. نکته مهم اینکه در آخرین روزهای جنگ ۱۲ روزه، ایران توانست مؤسسه‌ وایزمن رژیم صهیونیستی که دارای مراکز تحقیقاتی مختلف از جمله ساخت ویروس‌ها و بیمارهای واگیر‌دار بوده را هدف قرار بده، و در نتیجه بانک‌ اطلاعاتی ژن‌ها که برای تولید بیماری (سلاح کشتار بیولوژیک) مورد استفاده اسقاطیل بوده از بین رفته، احتمال داره که خرید موهای زنانه با مبالغ وسوسه انگیز، به بهانه ساخت کلاه گیس، برای ارسال به خارج از کشور برنامه ریزی شده باشه، تا دوباره نسبت به راه‌اندازی بانک ژن و... جهت ویروس‌ها و بیماری‌های جدید اقدام کنند. ضمن اینکه، یکی از راههای اثر گذاری انواع طلسمات و مشکلات ماورائی، استفاده از اجزاء بدن انسان است. در روایات توصیه شده ناخن و موی خود را بعد از اصلاح دفن کنید. چون هم انرژی قابل توجهی برای جذب موجودات غیرارگانیک داره، و هم میتونه در تولید طلسمات و سحر و جادو استفاده بشه، که مطمئناً آثار منفی آن علاوه بر طلسم شونده، به صاحب مو و ناخن هم خواهد رسید. احتیاط کنیم که مبادا اتفاقی بدتر از کرونا و... برای کشور و ملت بوجود بیاد. تجربه تلخ از دست دادن عزیزانمان در موجهای کرونا و... را عبرت آینده خود قرار بدیم.

بهائیت کثیف ترین فرقه و نوکر یهود هستند. احکام دین مزخرفشون میگه: لواط برای فاعل شرعا حلال، و برای مفعول تمرین تواضع و مستحب است. ازدواج با خواهر و مادر و خاله و عمه جایز است، زنا و دزدیدن عروس مورد پسند قبل از ازدواج جایز و نشانه علاقه و جنم مرد است، شرب خمر و استعمال تریاک و حشیش جایز است، حجاب حرام و نشانه بردگی است... خاک بر سرشون، با این احکام چرند و پرندشون. پس عجیب نیست که این مزدوران در این شرایط، با تمام توان برای رواج بی حجابی و سگ بازی موذیانه تلاش میکنند، ولی بزودی صبر مردم تمام میشه و حسابشون را کف دستشان خواهند گذاشت، اونوقت هتگشون وتگ میشه.

امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود: کَفَی بِالْمَوْتِ وَاعِظاً: مرگ برای پند دادن کافی است. کافی.
معرفی کتاب سه دقیقه در قیامت: با توجه به استقبال بی نظیر از این کتاب و مجموع تیراژ کتاب، که به بیش از یک میلیون نسخه رسید، و کلی هم دانلود در فضای مجازی داشت! هر چند، همه جور برخوردی را از دوست و دشمن داشت. ولی آنقدر بازخوردهای مثبت دیده شد که خستگی فشارها و واکنش های منفی برخی برطرف شده. ادامه در ادامه مطلب...

ادامه معرفی کتاب سه دقیقه تا قیامت: بهشون تهمت زدند که از حکومت، کمک مالی گرفتید تا مردم در مقابل خطاها و دزدی ها ساکت باشند! اما خودشان بهتر میدانستند که ناشرین به هیچ نهادی وابسته نیستند و تا آنجا که سراغ دارم، دنبال هیچگونه حمایت دولتی نرفته اند و دلیل موفقیتشان را در همین مطلب میدانند. اما در جواب منتقدین گفتند: اتفاقا این کتاب، بیشتر مسئولین بیت المال را مخاطب قرار داده، آنها که فراموش کردند روز حسابی هم هست! بگذریم. در ملاقاتی که در تابستان ۱۳۹۹ با راوی کتاب سه دقیقه در قیامت صورت گرفت، گفت: برخی افراد فامیل یا دوستانم را بعد از سالها ملاقات کردم و بلافاصله یاد خاطراتی افتادم که از این افراد در آنسوی هستی دیده بودم. یا اینکه برخی ماجراها جدیدا رخ داده که به واکنش های بعد از چاپ کتاب مربوط میشود. با خوشحالی پای صحبت این بزرگوار نشستم و خاطرات را مکتوب کردم. اما با خودم گفتم: شاید دوباره بعضی بدخواهان، اضافه شدن مطلب به کتاب را مسخره کنند، با یکی از علما مشورت کردم و ایشان تأکید کرد که حتما این مطالب را به کتاب اضافه کن و توضیح بده که چرا این اتفاق افتاده. لذا این کار انجام شد و همزمان نسخه الکترونیک رایگان از ویرایش جدید کتاب در فضای مجازی پخش شد. امیدوارم مقبول حضرت حق باشد.

معمر بن یحیی گوید: محضر امام صادق علیه السّلام عرض کردم: چرا مردم با اینکه عقل دارند، علم ندارند؟ حضرت فرمود: خداوند متعال هنگامی که آدم را آفرید، مرگ را بین چشمانش و آرزو را پشت سرش قرار داد. و زمانی که حضرتش مرتکب آن خطیئه شد، آرزو بین دیدگان و مرگ پشت سرش واقع شد و از اینجاست که فرزندان آدم عقل دارند، ولی علم ندارند. علل الشرائع. توضیح: شاید منظور از اینکه اجل بین دو چشمش قرار دارد، این است که دائم در یاد مرگ باشد، چنانچه در عرف میگوییم، فلانی مرگ را نصب العین خود قرار داده. و مراد از امل را پشت سرش قرار داد، این است که آرزوی طولانی را فراموش نماید در فکرش نباشد، و این معنا در عرف و لغت شایع است. جمله پشت سر، به کسی گفته میشود که چیزی را رها سازد و فراموش کند. بنابراین مراد پرسشگر این است که مردم با اینکه اهل عقل هستند، چرا دنبال علم نرفته و کوشش نمیکنند؟ و جواب این است که چون آدم ترک اولی کرد، فراموش مرگ و طولانی بودن آرزو به فرزندانش سرایت کرد، زیرا یاد مرگ انسان را وادار به تحصیل چیزهایی میکند که بعد از مرگ مفید است و آرزوی دراز، باعث امروز و فردا کردن کار خیر و طلب دانش میگردد. احتمال دارد مقصود پرسش از عقل، زندگی و اداره کردن امور دنیوی باشد و مرادش از علم، دانش باشد که برای آخرت مفید است، که گویا میپرسد انسانها در امور دنیایشان خیلی عاقلانه رفتار کرده و چیزی را فرو گذار نمیکند، ولی در امور آخرتشان همچون سفیهان هستند که گویا چیزی نمیدانند. جواب این است که به علت فراموشی مرگ و درازی آرزوها، اموری که برای معاد مفیدند را ترک میکنند، و اینکه تمام تلاش خود را منحصر به امور معاش و دنیا کرده، به این جهت است که همیشه به فکر دنیا می‌باشد.
احتمال دارد مقصود از عقل، دانشی مفید برای آخرت و مراد از علم، دانشی باشد که عمل را به دنبال داشته باشد، و مقصود پرسشگر این است که مردم با اینکه مرگ و حساب و عقاب را دانسته و به آن ایمان دارند، چرا آثار آن در کارهایشان آشکار نمیشود و خطاهایی را مرتکب میگردند که گویی هیچ چیز نمیدانند که جواب آن نیز روشن است.

ابن شهر آشوب گوید: امام هادى علیه السّلام خوشروترین و راستگوترین مردم بود. هنگامى که آنحضرت را از نزدیک میدیدى، ملاحت او در میان مردم بى نظیر و هنگامى که از دور با او معاشرت میکردى، فضل و کمالش در میان جامعه بى بدیل بود، چون سکوت میکرد، هیبت و وقار از وى میبارید و چون زبان به سخن میگشود، شکوه و جلالش نمودار میگردید، وى از خاندان رسالت و امامت و محلّ استقرار وصایت و جانشینى پیامبر بود. وى شاخه اى از درخت تناور نبوّت بود، برافراشته و پسندیده، و میوه اى از درخت رسالت چیده و برگزیده. مناقب/ کمال الدّین محمّد بن طلحه شافعى گوید: از میان مناقب بیشمار آنحضرت منقبتى است که همچون درّ و گوشواره در گوش مردمان جاى گرفته، و گوش جان مردمان همچون درّى گرانبها در صدف آنرا دربرگرفته است، که خود شاهدى است بر این مطلب که حضرت ابو الحسن امام هادى علیه السّلام موصوف به گرانسنگترین اوصاف، بوده و از باشرافتترین شاخه هاى درخت نبوّت نازل گردیده است. مطالب السوول/ احمد بن محمّد بن ابى بکر بن خلّکان گوید: ابو الحسن علىّ هادى فرزند محمّد جواد فرزند علىّ رضا علیهم السّلام یکى از ائمّه دوازده گانه است، کسانى در نزد متوکّل عبّاسى از او بدگویى کرده، گفتند شیعیان وى برایش اسلحه، نامه، و اسناد دیگرى مىفرستند که در خانه او موجود است و او را برانگیخته اند تا در طلب حکومت برآید. متوکّل نیز عدّه اى از مأموران ترک تبار خود را به سمت آنحضرت فرستاد. آنان شبانه و ناگهانى به منزل آن حضرت حمله کردند. امّا تنها صحنه اى که با آن روبرو شدند این بود: آنان امام هادى را در اتاقى دربسته یافتند درحالیکه جبّه اى مویین بر تن و پارچه اى پشمین بر سر داشته، رو به قبله آیاتى از قرآن کریم را که متضمّن وعده و وعید الهى است، زیر لب ترنّم میکرد. و در زیر پایش فرشى جز سنگریزه و شن نبود/ عبد اللّه بن اسعد یافعى گوید: ابو الحسن علىّ هادى فرزند محمّد الجواد، فرزند علىّ رضا، فرزند موسى کاظم، فرزند جعفر صادق، علوى حسینى، چهل سال زندگى کرد. وى مردى متعبّد و فقیهى پیشوا بود. مراه الجنان/ حافظ عماد الدّین اسماعیل بن عمر بن کثیر گوید: و امّا ابو الحسن علىّ هادى، او مردى عابد و زاهد بود که متوکّل وى را به سامرا منتقل کرد. او بیش از ۲۰ سال و چند ماه در آن شهر سکونت گزید، و در همان شهر از دنیا رفت. گفته اند که بدگویان به متوکّل عبّاسى ملعون خبر دادند که در منزل آن حضرت نامه هاى بسیارى از مردم و سلاحهاى زیادى وجود دارد، متوکّل گروهى از سربازان خود را به سمت آن حضرت فرستاد. آنان وى را اینگونه یافتند که، روبروى قبله نشسته، جبّه اى از پشم بر تن دارد، و بر روى فرشى از خاک نشسته است. سربازان، آن حضرت را با همین حالت دستگیر کرده و به نزد متوکّل عبّاسى بردند. البدایه و النهایه/ احمد بن حجر هیثمى گوید: علىّ عسکرى ملقب به هادی، به این دلیل عسکرى نامیده شد، که گروهى از جانب حکومت وقت، مأمور شدند تا او را از مدینه پیامبر به سامرا آورده، در آنجا ساکن کنند، در منطقه اى که در آنزمان، سربازخانه بود و عسکر نامیده میشد. پس بدین جهت امام هادى علیه السّلام به لقب عسکرى ملقّب گردید. وى از نظر دانش و سخاوت میراث دار پدر بزرگوار خویش بود. الصواعق المحرقه/ احمد بن یوسف بن احمد دمشقى قرمانى گوید: فصل نهم از کتاب من درباره خاندان بردبارى، دانش و نیکوکارى است، امام علىّ بن محمّد هادى علیه‌السلام در مدینه زاده شد، و مادرش کنیزى امّ ولد بود، کنیه مبارکش ابو الحسن و لقبش هادى و متوکّل بود. رنگ چهره اش گندمگون و نقش انگشترى او: اللّه ربّى و عصمتى من خلقه، بود. و امّا مناقب او بسیار گرانبها و اوصافش بسیار شریف است. اخبار الدول/ عبد اللّه شبراوى شافعى گوید: دهمین امام از پیشوایان علىّ هادى است، وى در ماه رجب سال ۲۱۴ در مدینه زاده شد و داراى کرامات بسیار میباشد. الاتحاف بحب الاشراف/ فضل اللّه بن روزبهان شافعى گوید: خداوندا سلام و درود بفرست بر امام دهم، مقتداى زندگان و مردگان، سرور حاضران و غایبان، آنکس که از مقدّمات علوم به نتیجه وصایت و امامت رسیده است، شمشیر خشمگین و خروشان بر گردن هر مخالف و دشمن، پناهگاه همه پناه آورندگان در مصائب و دشمنى ها، برطرف کننده تشنگى از جگرهاى سوخته، آنکس که دوستان و دشمنان به کمال فضیلتش شهادت داده و در روز ندا دادن منادى یعنى روز قیامت، پناهگاه دوستان و موالیان خویش میباشد، ابو الحسن علىّ نقىّ هادى، فرزند محمّد شهید، آنکس که با مکر دشمنان به شهادت رسید و در (سُرّ من رأى) به خاک سپرده شد. وسیلة الخادم الى المخدوم/ خیر الدّین زرکلى گوید: ابو الحسن عسکرى على، ملقّب به هادى، دهمین امام از پیشوایان دوازده گانه و یکى از پرهیزگاران و صلحا زمان بوده است. وى در شهر مدینه به دنیا آمد. کسانى در نزد متوکّل عبّاسى از او بدگوئى کردند و وى آن حضرت را به بغداد احضار کرده، سپس در سامرا تبعید نمود. الاعلام/ محمّد امین غالب طویل گوید: وى بسیار خوش اخلاق بود. تا جایى که هیچکس شکّى در مقام عصمت او نداشت. تاریخ العلویین/ سیّد عبد الوهاب بدرى گوید: امام هادى علیه السّلام، در شهر سامرا در مجالس مردم میگشت، و همواره مصیبت دیدگان را دلدارى داده، نیازمندان را یارى رسانده، به گدایان و مساکین ترحّم مینمود. وى با یتیمان مهربانى کرده، شبانگاهان به در خانه بیوه گان و ناتوانان رفته، کیسه هاى درهم و دینار را که در دامن جامه خود حمل میکرد به آنان میداد و میگفت: پاداش و سپاسى از شما نمیخواهیم. آن حضرت روزها به کار و فعّالیت مشغول میشد. وى در زیر اشعه سوزان آفتاب ایستاده در مزرعه خود به کار کشاورزى مشغول میگشت، تا آنجا که عرق تمام بدن آنحضرت را تر میکرد، و چون سیاهى شب آشکار میشد به سمت پروردگار خود توجّه کرده، در حال رکوع و سجود و خشوع براى پروردگار خویش درمیآمد، و پیشانى تابناک خود را بر روى سنگ و شن زمین قرار میداد، و دعاى مشهور خود را زیر لب زمزمه میکرد؛ پروردگارا گامهایى که بسوى تو برداشته ناامید نگردان، بر وى رحمت آور.

سقوط بالگرد شهید رئیسی با شلیک جدید خودی‌ها، آنچه امروز با استناد به یک کتاب مشکوک، در خطبه‌ها، توئیت‌ها یا مصاحبه‌هایی درباره سقوط بالگرد شهید رئیسی مطرح میشود، بیش از آنکه پاسخ واقعی و مستند به یک راز باشد، بخشی از نبرد روایت‌هاست. اسقاطیل قرار نیست اسرار واقعی عملیات‌های خود را منتشر کند؛ آنچه منتشر میشود، نسخه‌ای مهندسی‌شده از قدرت است، نه خود قدرت. سقوط بالگرد شهید رئیسی، از همان ساعات نخست حادثه، فراتر از یک سانحه هوایی، میدان وسیعی از روایت‌ها را آفرید. روایت رسمی که حاصل بررسی‌ها و تحقیقات کارشناسان ستاد کل نیروهای مسلح کشور بود، بر حادثه در شرایط بد جوی تأکید کرد، و شواهدی بر مداخلات خارجی در این ماجرا نیافت، اما در ماه‌های بعد، گمانه‌زنی‌ها، تحلیل‌ها و تفسیرهای غیررسمی، لایه‌ای دیگر بر این واقعه افزودند. اکنون با ارجاع احمد علم‌الهدی در خطبه‌ نمازجمعه مشهد به کتابی با عنوان رایحه مرگ؛ کتابچه راهنمای عملیات مهلک موساد داخل ایران، و اعلام تروریستی بودن حادثه سقوط بالگرد رئیس جمهور، این پرونده بار دیگر به صدر افکار عمومی و محافل رسانه‌ای بازگشته است. اکنون فعالان حوزه خبر و سیاست میپرسند که، انتشار کتابی که ادعای افشاگری درباره ماهیت آن سقوط دارد، اقدامی در مسیر پاسخ‌گویی واقعی به یک پرسش امنیتی بزرگ است؟ یا اینکه میتواند حلقه‌ای جدید در نبرد ادراکی رژیم صهیونیستی باشد؟ به بیان دیگر، اکنون مسئله مهم‌ و حساس این است که: چرا باید چنین کتابی اصلاً منتشر شود؟ درحالیکه اسقاطیل معمولاً در چنین مواقعی موضع‌گیری روشن و گویایی ندارد؟ و مهم‌تر اینکه چرا باید چنین کتابی بگونه‌ای نوشته شود که هم ادعای عملیات را مطرح کند، و هم هیچ مسئولیت رسمی و قابل پیگیری‌ای را نپذیرد چرا اسقاطیل باید افشا کند؟ کتاب رایحه مرگ، ادعایی بزرگ دارد: روایت جزئیات فنی و اطلاعاتی عملیات‌های موساد در ایران، از جمله سقوط هلیکوپتر رئیس‌جمهور. اما با کمی دقت، خود کتاب به یک معما تبدیل میشود. نویسنده‌ای ناشناخته، ناشری خصوصی و بی‌اعتبار، اطلاعات کتاب‌شناختی مخدوش، و مهم‌تر از همه، زبانی که سرشار از قیود («احتمالاً»، «ممکن است» و «میتوانسته») است. این ویژگی‌ها، کتاب را از جنس یک گزارش اطلاعاتی یا افشاگری محققانه ژورنالیستی خارج میکند و به متنی نزدیک میسازد که در ادبیات امنیتی به آن روایت‌سازی پسینی میگویند؛ روایتی که نه برای اثبات حقیقت، بلکه برای کاشت تردید، القای توانمندی و بازتعریف حافظه جمعی تولید میشود. پرسش کلیدی همینجاست: اسقاطیل، بویژه موساد، نهادی است که به ابهام، سکوت و انکار شهره است. در بسیاری از عملیات‌های منسوب به این سازمان (از ترور دانشمندان هسته‌ای تا عملیات‌های برون‌مرزی) نه تأیید رسمی وجود دارد و نه پذیرش علنی مسئولیت. پس چرا در این مورد خاص، باید کتابی منتشر شود که حتی بطور غیرمستقیم، شیوه‌های عملیاتی را توضیح دهد؟ پاسخ را باید نه در منطق افشای عملیات، بلکه در منطق جنگ ادراکی جستجو کرد. در جنگ‌های مدرن، افشاگری همیشه به معنای لو دادن نیست. گاهی افشا، دقیقاً ابزار عملیات است. وقتی متنی منتشر میشود که از توان نفوذ سایبری و الکترونیک سخن میگوید، بر ضعف ساختاری و فرسودگی سیستم‌ها تأکید میکند، و همزمان هیچ سند قطعی ارائه نمیدهد، معلوم است که هدف اصلی، نه اطلاع‌رسانی، بلکه اثرگذاری ذهنی است. اسقاطیل با چنین روایت‌هایی چند پیام را همزمان مخابره میکند: اولاً‌ اینکه ما میتوانیم حمله کنیم؛ حتی در بالاترین سطوح حاکمیتی. ثانیاً هیچ‌چیز شما قطعی نیست؛ حتی روایت رسمی‌تان. و ثالثاً شک را جایگزین یقین کنید. این خود بزرگ‌ترین پیروزی ادراکی برای دشمن است. در این چارچوب، کتاب رایحه مرگ، نه یک سند تاریخی، بلکه بخشی از یک سناریوی بازدارندگی روانی است. تریبون های داخلی در دام روایت‌سازی دشمن: نکته حساس‌تر آنجاست که چنین روایت‌هایی، وقتی از تریبون‌های رسمی یا نیمه‌رسمی داخلی بازتولید میشوند، ناخواسته به تکمیل عملیات ادراکی دشمن کمک میکنند. نه الزاماً به این دلیل که گوینده نیت منفی دارد، بلکه چون زمین بازی، زمین طراحی‌شده طرف مقابل است. وقتی بدون ارائه شواهد قابل اتکا و متقن، روایت ترور تقویت میشود، در وهله نخست روایت رسمی نهادهای مرجع کشور دچار تزلزل میشود، و به این ترتیب دستگاه‌های مسئول ناخواسته در موضع دفاعی قرار میگیرند، و نهایتاً افکار عمومی میان «حادثه» و «ترور پنهان» معلق میماند. این همان وضعیت تعلیقی است که جنگ شناختی و ادراکی به‌دنبال آن است؛ وضعیتی که در آن، هیچ روایتی کاملاً پذیرفته نمیشود. پرسش ساده اما تعیین‌کننده درباب این موضوع این است که اگر واقعاً شواهد قاطعی از ترور وجود داشت، چرا نهادهای مسئول کشور، هیچگاه بطور رسمی اعلام نکردند؟ در منطق سیاست و امنیت، اعلام چنین موضوعی نه‌تنها هزینه‌بردار نیست، بلکه میتواند دستاورد سیاسی، حقوقی و حتی بین‌المللی ایجاد کند، و تأیید دیگری بر متجاوز بودن دشمن باشد. سکوت رسمی، بیش از هر چیز، نشان میدهد که سطح شواهد، از حد تحلیل فراتر نرفته است. آنچه امروز با نام یک کتاب، یک خطبه یا یک مصاحبه مطرح میشود، بیش از آنکه پاسخ به یک «راز» باشد، بخشی از نبرد روایت‌هاست. اسقاطیل قرار نیست اسرار واقعی عملیات‌های خود را منتشر کند؛ آنچه منتشر میشود، نسخه‌ای مهندسی‌شده از «قدرت» است، نه خود قدرت. در چنین شرایطی، هوشمندی رسانه‌ای و امنیتی ایجاب میکند که اولاً میان امکان فنی و وقوع واقعی تفاوت گذاشته شود؛ ثانیاً هر متنی با برچسب «افشاگری» بعنوان سند پذیرفته نشود؛ و مهم‌تر از همه، زمین بازی روایت‌ها، آگاهانه انتخاب شود. در جنگ ادراکی، گاهی خطرناک‌ترین سلاح، نه موشک و پهپاد، بلکه داستانی است که خوب تعریف میشود.

با برادر من مهربان باش: امام صادق (ع) فرموده است: سلمان، از بازار آهنگران کوفه عبور میکرد، ناگاه متوجّه شد جوانى غش کرده و افرادى دور او جمع شده اند. وقتى سلمان نزدیک آن جمع رفت، او را شناختند و از او تقاضا کردند براى شفاى جوان، دعایى بر او بخواند. سلمان، دعا خواند و کنار جوان حاضر شد، وقتى جوان به حال آمد و چشم خود را باز کرد، سلمان را شناخت و گفت: اى ابوعبدالله! اینطور که اینان پنداشته اند، من مبتلا به بیمارى و غش نشده ام، بلکه وقتى در بازار آهنگران مشاهده کردم که آنان با پُتک بر آهن گداخته میکوبیدند، به یاد این آیه قرآن که درباره عذاب دوزخیان میفرماید: مأموران الهى، با گرزهاى آهنین بر آنها فرود مى آورند. افتادم و از ترس عذاب الهى آشفته گردیدم. وقتى سلمان، این حالت معنوى ترس از عذاب الهى را در آن جوان دید، او را بعنوان برادر خود انتخاب کرد، با او معاشرت و رفت و آمد داشت، تا اینکه یکروز مطلع شد آن جوان بیمار شده. بدین جهت به دیدار او رفت و دید وى در حال جان دادن است، سلمان بالاى سر او نشست و متوجّه شد ملک الموت براى قبض روح آن جوان آمده، به او گفت: با برادر من مهربانى کن و مدارا داشته باش. ملک الموت گفت: یا أبا عَبْدِ الله! إنّی بِکُلّ مُؤمِن رَفیقٌ: اى سلمان من با هر شخص مؤمنى به هنگام قبض روح، با مهربانى رفتار میکنم/ بحارالانوار

مالک اشتر قسمت ۱۵
تبعید به حمص: مرحله دوم تبعید مالک اشتر و یارانش، تبعید به شهر حمص بود. شورشیان به کوفه بازگشتند و چون رفتار حاکم وقت را مناسب نیافتند اعتراضاتشان گسترده تر شد، و علیه خلیفه نیز سخن میگفتند. این بار سعیدبن عاص، حاکم کوفه، بدستور عثمان آنها را به حمص فرستاد. روایتی که مدعی است آنها از دمشق بیرون آمدند و گفتند: به کوفه مروید که شما را شماتت کنند، سوی جزیره رویم و عراق و شام را بگذاریم، پس به سوی جزیره رفتند (محمدبن جریر طبری) صحت ندارد زیرا آنها در دوران تبعید از خانه و کاشانه و خانواده هایشان دور بودند، و در صورتی که اجازه بازگشت داشتند، به کوفه برمیگشتند و این موضوع از جمله اعتراضات بعدی شورشیان علیه عثمان بود که چرا جهادگران را از خانه و کاشانه خود رانده ای. از طرفی بیشتر مردم کوفه موافق شعارها و اعتراضات تبعیدیان بودند، چنانکه چندی بعد ۱۰ هزار نفر با مالک بیعت کردند که نگذارند سعید وارد شهر شود (ابوالحسن علی بن حسین مسعودی، البته تعداد را کمتر از این نیز نوشته اند ولی در مجموع اوضاع عمومی شهر به نفع شورشیان و علیه سعید بوده است. طبری مینویسد: مردم بجوشیدند) دیگران هم اگر با این عمل موافق نبودند، از عملکرد سعید نیز رضایت نداشتند، و حاضر به مقابله با بیعت کنندگان نبودند، بنابراین شماتتی نمیتوانسته است در کار باشد. شاید رفتن به حمص از شام بدون برگشت به کوفه به اجبار بوده باشد. سخنان مالک به هنگام دریافت نامه عثمان، مبنی بر حرکت به سمت حمص نیز دلیل دیگری است که وی و یارانش مایل نبودند که به جزیره بروند. عثمان در نامه مذکور به مالک اشتر چنین نوشت: اما بعد من شما را (کسانی که قبلاً به دمشق تبعید شده بودند) به حمص میفرستم، وقتی این نامه من به شما رسید، آهنگ آنجا کنید که شما از بدی با اسلام و مسلمانان باز نمیمانید. والسلام (محمدبن جریر طبری، سیّد محسن الامین) مالک هنگامی که نامه را خواند گفت: خدایا هر یک از ما را که با رعیت نظر بدتر دارد و در کارشان بیشتر مطابق معصیت عمل میکند با شتاب عقوبت کن (محمدبن جریر طبری، سیّد محسن الامین) حمص از شهرهای شامات بود و حاکم آن از سوی معاویه ملعون انتخاب میشد. در این زمان عبدالرحمن بن خالدبن ولید، از سوی وی حاکم این شهر بود. مالک و یارانش در حمص با رفتاری متفاوت از رفتار معاویه در دمشق مواجه شدند. در آنجا عبدالرحمن آنان را بسیار تحقیر میکرد؛ در ابتدای ورود به آنها گفت: ای دستاویزهای شیطان خوش نیامدید و بی جا آمدید، شیطان حسرت زده برفت، اما شما در تلاشید، خدا عبدالرحمن را خسران زند اگر شما را چنان ادب نکند که دچار حسرت شوید (شهاب الدین احمد نویری) در اینکه عبدالرحمن با آنان به خشونت رفتار کرد تردیدی نیست، وی حلم معاویه و رفتار مسالمت آمیز او را نداشت؛ چون برخی سخنانی که بین آنان رد و بدل شده و در بعضی منابع آمده تحریف شده است، خوب است در اینجا مورد نقد و بررسی قرار گیرد. تبعیدیان که همواره قیام خود را برای ایجاد عدالت و ارزش‌های دینی و قرآنی اعلام میکردند، نمیتوانستند در برابر رفتار عبدالرحمن بگویند: به پیشگاه خدا توبه میبریم از ما درگذر که خدا از تو درگذرد. آنها همواره از عثمان و عاملانش به بدی یاد میکردند و میگفتند کتاب خدای را پشت سر انداخته اند. البته قیام و شورش ابتدا علیه عمال عثمان بود، ولی چون به نتیجه مطلوب نرسید، به شورش بر ضد خود خلیفه منجر شد. جالب اینکه روایتی که مدعی است مالک و یارانش در نزد عبدالرحمن توبه کردند، در ادامه مدعی است که اشتر به نزد عثمان رفت و در آنجا اعلام کرد که از رفتار خویش و یارانش برگشته است، و عثمان به وی اجازه داد که هر کجا میخواهد برود، مالک گفت: پیش عبدالرحمن میروم و از بزرگواری او سخن آورد (محمدبن جریر طبری) آیا منطقی است که این گروه و مخصوصا مالک اشتر که خود از بزرگان مذحجی بود و طرفداران بسیار داشت، در مقابل رفتار عبدالرحمن تسلیم شود، و بلکه از بزرگواری وی سخن به میان آورد و سکونت در شهر وی را از سکونت بر محل افراد خاندان و خانواده اش ترجیح دهد؟ اگر قرار به رفتار مناسب، بزرگواری و حلم هم میبود، باید وی از بزرگواری معاویه سخن میگفت که رفتاری مناسب تر داشت. چه میشود گفت وقتی تاریخ را قوم غالب مینویسد، هر چند در این میان دُم خروس بیرون مانده

برنادت سوبیرو قسمت پنجم
یکشنبه من از پدرم اجازه خواستم که به آنجا برگردم. او گفت که یک بانو با تسبیحی در دستش نمیتواند شریر باشد. و به من اجازه داد. من برگشتم آنجا. دست خودم نبود. انگار به آن سمت کشیده میشدم. یک گروه از ما به آنجا رفتیم و من مشغول تسبیح گفتن شدم که بانو در طاقچه سنگی ظاهر شد. او با محبت به من لبخند میزد. من در حالیکه مدام آب بسوی او می پاشیدم میگفتم که اگر از جانب قدیس هستی بمان و اگر نه برو. هر چه بیشتر آب می پاشیدم او هم بیشتر لبخند میزد. سپس من زانو زدم و عاشقانه به زیبایی او خیره شدم. بعضی از گروه وحشت زده بطرف مادام نیکول دویدند. مادام نیکول با پسرش آنتونی برگشت که از تمام قوایش برای بردن من به خانه مادرش استفاده کرد. در تمام طول راه بانو جلوی من و کمی بالاتر از من بود، فقط وقتی آنتونی مرا به خانه اش برد بانو ناپدید شد، و من که در عالم دیگری بودم به زمین برگشتم، مادرم به خانه آنتونی آمد و گریه میکرد. و گفت که تو همه را مجبور میکنی دنبالت راه بیفتند. بعد همسر آنتونی به مادرم دلداری داد و خاطر جمعش کرد. از آن پس مادرم از من پشتیبانی میکرد و هرگز به من شک نکرد. پنج شنبه مادام میلت و آنتوینت پیر مرا به غار بردند. آنها قلم و کاغذ هم با خودشان آورده بودند. من شروع به تسبیح گفتن کردم و بانو ظاهر شد. اطرافش را هاله نورانی فرا گرفته بود. من به غار رفتم و بانو از طاقچه سنگی پایین آمد و کنار من ایستاد. من گفتم اگر از طرف خدا هستید لطفا به من بگویید چه کاری میتوانم برایتان انجام دهم و گرنه بروید. وقتی گفتم از طرف خدا لبخند زد، و وقتی گفتم وگرنه بروید سرش را تکان داد. من گفتم میتونم ازتون خواهش کنم اسمتون رو یادداشت کنید، و او گفت نیازی به نوشتن حرفهایم نیست. و خندید و دوباره شروع به صحبت کرد و گفت تو میتونی محبت کنی و برای پانزده روز به اینجا بیایی. او دقیقا این کلمات را به زبان آورد Aoue era gracia و من متحیر شدم که او میتواند با لهجه محلی حرف بزند و اینکه او تا چه اندازه با من مهربان و ملایم بود! من جواب دادم که از والدینم اجازه میگیرم و می آیم. او به من پاسخ داد به تو قول نمیدهم که در این زندگی خوشبختی را بچشی اما قول خوشبختی ابدی را در دنیایی دیگر به تو میدهم. و ادامه داد برو به کشیش ها بگو باید در این مکان کلیسایی بر پا کنند. بانو برای لحظه ای به آنتوینت نگاه کرد و به او لبخند زد و سپس ناپدید شد. برنادت به مادرش می‌گوید که خانم به او گفته است: برو پیش کشیش ها و بگو در اینجا کلیسای کوچکی بنا کنند. بگذار دسته‌های مردم به اینجا بیایند. برنادت به همراه دو خاله خود نزد کشیش منطقه دومینیک پیرامال میرود و خواهش خود را به اطلاع او میرساند. اما کشیش که به معجزه و شهود اعتقادی نداشته در جواب درخواست برنادت میگوید: دروغ میگویی. این خانم باید هویت خود را آشکار کند. برنادت در دیدار بعدی این را به خانم میگوید اما او تنها کمی خم میشود و لبخند میزند (کتابی که دارم ترجمه میکنم کاملاً مشخص هست که قصه سازی و قدیسه تراشی هست، به این بخش دقت کنید) کشیش از برنادت میخواهد که باید ثابت کنی که این خانم واقعی است و برای این کار به او بگو معجزه‌ای انجام دهد که قابل دیدن باشد. مثلا معجزه ای کند که بوته گل رز شکوفه بزند (چیز قحط بوده که شکوفه زدن بوته ای از گل را خواسته) خانم هم این کار را انجام میدهد، بوته گل سرخ زیر فرو رفتگی داخل کوه که خانم در آنجا ظاهر میشد در بهمن ماه گل میدهد (واقعاً قبیح هست که خواننده کتاب را اینقدر احمق تصور میکنند) در یکی از این دیدارها بانو به او دعایی می آموزد به گفته برنادت: بانو کلمه به کلمه یک دعا را به من یاد داد. فقط و فقط برای من و من، هرگز این دعا را به کسی نخواهم گفت حتی به مادرم (لابد این دعا بوده: یه توپ دارم قلقلیه، سرخ و سفید و آبیه...) از رفتار برنادت مشخص هست که بشدت کمبود محبت داشته، و هم توسط کلیسا و هم توسط مردم تمسخر و تکذیب میشده، و ایرادی بر برنادت سوبیرو وارد نیست، ولی اینکه کلیسا جنازه پوسیده او را مومیایی میکند و ماسک صورت میسازد و بعد به دروغ ادعای کرامت و معجزه میکند، بسیار وقیحانه و پلست است، اگر چنین رفتاری از قاچاقچیان زیرخاکی سر میزد تا این اندازه زشت نبود که کلیسایی که دم از خدا و اخلاق و صداقت میزند، اینگونه با فریبکاری فضیلت تراشی خیلی ناپسند است. ادامه دارد...

ادامه داستان بلوهر و بوذاسف، سپس شاهزاده به حکیم گفت: اى حکیم حواست را جمع کن که مى خواهم مهمترین سؤال خود را از تو بپرسم، بعد از آنکه حقّ تعالى مرا بینا گردانید بر امورى که بدان جاهل بودم و دین را روزى من کرد، بعد از آنکه از آنها ناامید بودم. حکیم گفت: از هر چه میخواهى بپرس. شاهزاده گفت: مرا خبر ده از حال کسى که در طفولیّت به پادشاهى رسیده و عمر خود را به بت پرستى گذرانیده و از لذّات دنیا تغذیه کرده و به آنها معتاد شده و با آنها پرورش یافته تا آنکه به پیرى رسیده، و ساعتى از این روش نادانى به خداى تعالى و از شهوترانى برکنار نبوده، و براى رسیدن به نهایت این شهوات دنیویه آماده بوده و آن را پیشه خود ساخته، و بر هر کارى ترجیح داده و بر انجام آن جسور شده، تا به جایى که همان را راه هدایت تصوّر کرده و گذشت روزگار او را بیشتر گرفتار ساخته و فریفته و شیفته آن مذهب باطل و پیروانش کرده است. و بصیرتش وى را واداشته که نسبت به امر آخرتش جهالت ورزد و آنرا فراموش کرده و خوار شمارد، و بواسطه قساوت قلب و خبث نیّت و سوء رأى در آن سهل انگارى کند، و روز به روز عداوتش زیاده گردد با جماعتى که مخالف دین او و پیرو دین حق اند، و از ترس ظلم و دشمنى وى حق را اظهار نمیکنند و خود را نهان کرده و چشم به راه فرج هستند، آیا چنین کسى با این اوصاف را امید آن هست که در آخر عمر آن مذهب باطل را ترک کند و از آن اعمال قبیحه نجات یابد و به جانب امرى که فضیلت آن ظاهر و حجّت آن واضح و بهره هاى آن بسیار است میل کند، و به دین حق درآید و به مرتبه اى برسد که گناهان گذشته اش آمرزیده شود و امید ثوابهاى اخروى داشته باشد. حکیم گفت: صاحب این اوصاف را شناختم و دانستم چه چیز تو را به بیان این مسأله فراخوانده است. شاهزاده گفت: این دریافت و فراست از تو بعید نیست، با آن درجه علم و فهمى که خداوند به تو کرامت فرموده است. حکیم گفت: صاحب این اوصاف پادشاه است، و آنچه که تو را به بیان آن فراخوانده عنایتى است که به او دارى، و اهتمامى است که در باره کارهاى او معمول میدارى، زیرا که بر پدر شفقت دارى و مى ترسى که مبادا در آخرت به عذابهایى که براى امثال او مقرّر فرموده معذّب شود، و نیّت تو آن است که حقوق الهى را در باره پدر ادا کنى و مى پندارم که در هدایت پدر نهایت سعى و اهتمام به جاى آورى، و او را از هولهاى عظیم و عذابهاى دائمى رهایى بخشى و به سلامت و راحت ابدى که حقّ تعالى در ملکوت سماوات براى مطیعان مقرّر فرموده برسانى. شاهزاده گفت: در بیان منویّات من حرفى را فروگزار نکردى و آنچه در خاطر من بود بیان فرمودى، پس آنچه در امر پدرم اعتقاد دارى بیان کن که مى ترسم او را مرگ فرا رسد و به حسرت و ندامت گرفتار شود، در آن وقتى که پشیمانى او هیچ فایده اى ندارد و مرا در این امر صاحب یقین گردان و این عقده را از خاطره من بگشا که بسیار غمگینم و چاره اش را نمیدانم. حکیم گفت: اعتقاد ما آن است که هیچ مخلوقى را از رحمت پروردگارش دور نمیدانیم و هیچ کس را ناامید از لطف و احسان حقّ نمى کنیم، مادام که زنده است هر چند که سرکش و طاغى و گمراه باشد، زیرا حقّ تعالى خود را براى ما به رحمت و مهربانى و شفقت وصف فرموده است و ما به این صفات او را شناخته ایم و با این اوصاف به او ایمان آورده ایم و جمیع عاصیان را به استغفار و توبه فرمان داده است، از این رو امیدوار به هدایت او هستیم ان شاء اللَّه.

زیارت جامعه بخش هشتم
در ارکان اسم اللَّه: پس از این حدیث شریف استفاده میشود که اسم اللَّه چهار رکن دارد و هر رکنی سی اسم دارد، پس اسم اللَّه صد و بیست اسم دارد، سی اسم از این اسماء مربوط به جریان موت و عدم است، لذا این رکن با اسم‌های مربوط به آن با عالم وجود که زیارت در آن واقع میشود کاری ندارد، پس نود اسم باقی میماند، پس اسم اللَّه با سه رکن باقی میماند، پس اینها نود و چهار اسم میشود، و اجزای سه گانه ای که برای اسم موصوف به این صفات بود که غیر از اسم اللَّه میباشد نیز سه اسم است، دو اسم از آن ظاهرند، پس مجموع آنها نود و شش اسم میشود، آنگاه عوالم غیب آن اسم مکنون مخزون نیز سه اسم است:
نخست: عالم تقرر آن اسم
دوم: عالم تقرر وی در عالم (علیم)
سوم: عالم تقرر وی در عالم علم
و بعد از ضمیمه کردن این سه به اسماء نود و شش گانه اسماء حاجب نود و نه اسم بالغ میشود، چنانکه روایت نخست هشام از آن سخن گفت، آنگاه بعد از آن عالم عدم مطلق قرار دارد که همه آنها با آن به صد بالغ میشود و همین عالم بزرگ ترین حجاب بین وی و بین وجود فانی وی در عالم اسم مستأثر است. اما ایستادن بعد از سی تکبیر آنگاه سی تکبیر و آنگاه ایستادن و سپس چهل تکبیر گفتن به این خاطر است که سی اسم از این اسماء مجاری آثار جزئی اند که به دنیا مربوطند، پس بعد از تکبیر و رفع حجاب دنیوی می‌ایستاد تا ملائکه ای که مظاهر آن اسماء در عالم اوست تکبیر بگویند، آنگاه تکبیر میگوید و سی حجاب از اسمایی که مجاری آثار نوعیه اند را برمیدارد، پس از آن می‌ایستد تا فرشتگانی که مظاهر آن اسماء هستند با وی تسبیح نماید، آنگاه چهل تکبیر دیگر میگوید تا به صد بالغ آید و حجابی که بر وجود و حقیقت وی میباشد برمیدارد، و این وجود و حقیقت نیز در اسم مستأثر فانی میگردد و بسوی قبر بسان توجه به خانه خدا که خداوند شرافت وی را افزون کند! توجه میکند، و آنرا آیه توجه به امام قرار میدهد و در این حال در طهارت صوری و معنوی قرار دارد. این شرح به اندازه ای بود که خدای تعالی به من در این مقام ارزانی داشت و امام علیه السلام به آنچه اراده کرده داناتر است.

صحیفه سجادیه بخش پانزدهم
انسان و نیازمندی: وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَغْلَقَ عَنَّا بَابَ الْحَاجَةِ إِلَّا إِلَیْهِ، فَکَیْفَ نُطِیقُ حَمْدَهُ أَمْ مَتَی نُؤَدِّی شُکْرَهُ؟ لَا، مَتَی؟: حمد و سپاس خدای را که درب نیازمندی را جز بسوی خود به روی ما بست، پس چگونه توان ادای حمد و ستایش او را داریم؟ یا کی میتوانیم شکر و سپاسش را به جای آوریم؟ نمیتوانیم، کی توانیم؟ شرح مراد چیست؟ مقصود امام علیه السلام از بستن درب نیاز به غیر خدا، یکی از سه صورت زیر است: ۱- بستن تشریعی: اوامر و نواهی تشریعی که شریعت گفته است خودتان را به غیر خدا محتاج ندانید. این تفسیر درست نیست، زیرا اولا: جریان سخن امام در تکوین است نه در تشریع؛ ما قبل و ما بعد سخن، هر دو در تکوین است و معنی تشریعی با سیاق کلام سازگار نیست. درست است که خروج از وحدت سیاق در مواردی جایز است مانند آنچه در علم معانی و بیان، اصطلاحاً انتقال نامیده میشود و مثالش خروج از غیاب به خطاب است که مثلاً در سوره حمد چهار آیه اول، غیاب است وقتی که به «إِیَّاکَ نَعْبُد» میرسد به خطاب منتقل میشود و از سیاق قبلی خارج میگردد. و یا در آیة تطهیر ابتدای سخن درباره همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) است در وسط فقط به اهل بیت (علیهم السلام) منحصر میشود و سپس دوباره به همسران بر میگردد. اما چنین خروج از سیاق، نیازمند دلیلی است که در خود کلام باشد. و در مورد بحث ما هیچ دلیل و قرینه ای وجود ندارد تا گفته شود که امام از سیاق خارج شده است. ثانیاً: امام در مقام حمد و ستایش است نه در مقام شکر و سپاس؛ یعنی توجهش به قدرت خداوند در دقایق و ظرایف آفرینش است که آنها را در نظر گرفته و به ستایش خداوند میپردازد. یعنی محور سخن، تکوین است نه تشریع. و ارسال رسل و تشریع شریعت بیشتر با شکر و سپاس تناسب دارد تا حمد و ستایش، گر چه خود ارسال رسل و هدایت تشریعی نیز از مصادیق قدرت خداوند است. متاسفانه برخی از شارحین به حدی میان معنی حمد و شکر خلط کرده اند که در این سخن امام رسماً کلمه حمد را به سپاس و کلمه شکر را به ستایش معنی کرده اند، یعنی دقیقاً معکوس عمل کرده اند؛ جمله «فَکَیْفَ نُطِیقُ حَمْدَهُ» را به «چگونه سپاس او را میتوانیم» و جمله «مَتَی نُؤَدِّی شُکْرَهُ» را به «کی میتوانیم حمدش را بجا آوریم»، معنی کرده اند. ۲- مراد از «بستن درب نیاز به غیر خدا» بستن تکوینی است؛ یعنی خداوند ما را طوری آفریده است که به غیر او نیاز نداشته باشیم زیرا نیازمندی‌های انسان به اشیاء و به همدیگر و هر حاجت به غیر خدا در حقیقت نیازمندی و حاجت به خدا است و برگشتِ همۀ نیازها به اوست. این تفسیر نیز درست نیست، زیرا پرسیده میشود: پس کدام درب را بسته است؛ بر فرض اگر درب حاجت به غیر خود را نمی بست ماجرا به چه صورت در می‌آمد؟ کدام درب یا درب‌ها باز میماند؟ ۳- مراد یک موضوع تکوینی است اما نه بصورت بالا، بلکه بدین شرح: حمد و ستایش خدای را که در میان اینهمه مخلوقات تنها انسان را طوری آفرید که هم استعداد فهم این را داشته باشد که برگشتِ همه حاجت‌ها به اوست، و هم قابلیت اینرا داشته باشد که مخاطب خدا شده و شریعت را از خداوند دریافت کند. پرسش: در این صورت، آن دربها که بسته شده کدام هستند؟ پاسخ: اما تشریعاً؛ گفته است: ای انسان بگو «إِیَّاکَ نَسْتَعینُ» و درب‌های دیگر را بسته است. و اما تکویناً؛ انسان را طوری آفرید که بفهمد و درک کند که اشیاء و اشخاص دیگر، اسباب و وسیله اند، نه برآورنده حاجات. پرسش دوم: آیا این همان ردیف دوم نیست؟ پاسخ: مراد امام ردیف دوم نیست، بلکه مرادش استعدادی است که انسان با آن استعداد، ردیف دوم را درک کرده و میفهمد. مقصود آن تعقل و تفکر و اندیشه است که در ذهن انسان، ردیف دوم را نتیجه میدهد. مراد امتیاز و امتیازاتی است که در آفرینش به انسان داده شده. امتیازاتی که قدرت و خلاقیت خدا را نشان میدهند و انسان را به ستایش خداوند برمی انگیزند. فَکَیْفَ نُطِیقُ حَمْدَهُ: طاقت حمد او را نداریم، زیرا به تسلسل میرویم: ابتدا می‌بینیم که خداوند با قدرت و خلاقیت خود چنین استعدادهای شگفت انگیز را به انسان داده، به ستایش او میپردازیم، آنگاه متوجه میشویم که همین شناختن قدرت خدا که ما را به ستایش وا میدارد، خود یک استعداد و درک دیگری است که باز موجب ستایش خدا میشود، و همچنین... و انسان طاقت ستایش تسلسل را ندارد و محال است که آنرا بجای آورد. منظور امام علیه السلام از این جمله آن اصطلاح تعارفی که در عرف مردمی است، نیست بلکه یک سخن جدی و قاطع علمی است که: در رابطه خدا با انسان، هر اندیشه ای درباره خدا موجب ستایش خدا میشود، و خود همین ستایش موجب ستایش دیگر میشود و همچنین... و با بیان دیگر: هر حمدی موجب حمد دیگر میگردد و به تسلسل میرود. هر «شناخت» موجب یک حمد است، و «شناخت هر حمد» موجب حمد دیگر است و میرود به تسلسل و لذا اَعلم المرسلین میگوید: «مَا عَرَفْنَاکَ حَقَّ مَعْرِفَتِکَ: خدایا آنچنان که حق شناخت توست تو را نشناختیم. مَتَی نُؤَدِّی شُکْرَهُ: همانطور که هر شکری یک موفقیت است که بنده موفق شده خدایش را شکر کرده است، پس خود این شکر، یک نعمت است که مقتضی شکر دیگر است و همچنین میرود به تسلسل. و این است که اشرف المرسلین میگوید: «مَا عَبَدْنَاکَ حَقَّ عِبَادَتِک: خدایا تو را آنچنانکه حق عبادت توست عبادت نکردیم.

علی نامه بخش دوازده
اطلاع مهمّی درباره شهربانو و هرمزان: یکی از نکات بسیار مهمی که در این منظومه دیده میشود، و ظاهراً در اسناد دیگر، به این شکل نیامده است، کیفیت و فضای قتل هرمزان سردار مسلمان شده ایرانی به دست عبیدالله بن عمر است، و از همه مهمتر اینکه بر طبق این روایت، شهربانو خواهر هرمزان بوده است، و هرمزان و برادرش هر دو در حالِ نمازگزاردن بوده اند که فرزند عمر بر ایشان حمله میبرد و آنانرا به قتل میرساند، بالاتر از همه این نکات تازه اینکه هرمزان و برادرش و خواهرش شهربانو، مقیم سرای حسین بن علی (علیه السلام) بوده اند، و این قتل در سرای آنحضرت اتفاق افتاده است. اگر این روایت مثل اکثر روایات این منظومه، عین روایتِ ابو مخنف بوده باشد، بسیار قدیمی و کهن خواهد بود، و برای محققان تاریخ در کمال اهمیت است. حتی اگر از افزودههای قصه پردازان نزدیک به عصر سراینده باشد، همین که در عصر سرودن این منظومه، یعنی در قرن پنجم، چنین روایتی از قتل هرمزان و برادرش و برادر شهربانو بودن او آمده است، بسیار مهم است، و مسأله همسر امام حسین بودن شهربانو با روایتی دیگر از این طریق قابل بررسی خواهد بود. بر طبق این منظومه وقتی عبیدالله بن عمر بر دستِ محمد بن ابی بکر در میدان کشته شد، کشتهٔ او را نزدِ علی (علیه السلام) آوردند. معاویه کسی را نزد همسر عبیدالله بن عمر فرستاد و از او خواست نزد علی (علیه السلام) رود و کشته شوهر خود را از سپاه علی (علیه السلام) باز پس گیرد. همسر او، زنی نیک بود. گفت: او نمیباید این کار را میکرد، اکنون باید شکیبا بود. و بعد نزد علی (علیه السلام) رفت. امام بدو فرمود مرا بر این کشته حقی است. زن پرسید، چرا؟ امام فرمود وقتی پدرش عمر بن الخطاب کشته شد، او دیوانه وار به کین خواهی پدر برخواست و هر که را میدید نشناخته میکشت، به حجره شهربانو رفت و هرمزان و برادرش را که برادران شهربانو بودند و در حال نمازگزاردن کشت، آنها در عصر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اسلام آورده بودند و در خانهٔ حسین بن علی بودند، و فرزندِ عمر واردِ خانۀ حسین شد و مرتکب قتل هرمزان و برادر او شد. اینک عین گفتار سراینده:
زکین پدر گشته بد غول وار
همی کرد کین پدر خواستار
ز خانه برون جست تیغ آخته
کرا دید میکشت نشناخته
سوى حجره شهربانو شتافت
چو مرد دشمن خویشتن را بیافت
هنرمند هرمز شه (شده) در نماز
یکی با جهاندار میگفت راز
برادر بدی شهربانوی را
ابا آن دگر خوب روی نکو
بیاورده اسلام وقت نبى
ابا عورتان رفته نزد على
به نزدیک خواهر بدندی فراز
حسین شان همی داشت چون جان بناز
رسید ابن عُمر چو دیوانه ای
به خان حسین شد چو بیگانه ای
بدند هر دو ایستاده اندر نماز
نبودند آگه از آن بی نماز
درآمد ز در تیغ کین آخته
بکشت هر دو را او بنشناخته
گزین شهربانو در آن روزگار
ز بهر برادر بد او سوگوار
و آن عورتان هر دو اندر غریو
بماندند ز بهراء شوهر غریو / ۲۲۵ر
منظور از عورتان همسران هرمزان و برادر او بهمن است که در حال نماز بر دستِ فرزند عمر کشته شدند.

حدیث :
امام باقر علیه السلام فرمود: ظلم در دنیا همان ظلمتها و تاریکى هاى آخرت است.
حدیث :
على بن سالم گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: همانا خداى عزوجل مى فرماید: به عزت و بزرگى ام سوگند، دعاى مظلومى را که مرا در ظلمى که به او شده است بخواند اجابت نمى کنم اگر او شبیه آن ظلم را در حق دیگرى روا داشته باشد.
حدیث :
زید بن على بن الحسین از پدران بزرگوارش : روایت کرد که : آنچه که مظلوم از دین ظالم مى گیرد بسى بیشتر است از آنچه که ظالم از دنیاى مظلوم مى ستاند.

دوست خوب

آدم خوب به پستتون خورد نگهش دارید؛ اگه رفیقه رفاقت کنید، اگه شریکه شراکت کنید، اگه دوسش دارید باهاش ازدواج کنید، خلاصه یه کاری واسه خودتون بکنید. آدم خوب خیلی کم پیدا میشه، شروع هر روز فرصتی دوباره است.

شایعه کبوتر سه سر در حرم امام رضا علیه السلام توسط یه پیج اینستاگرامی‌ مریض، که بر میداره از این کلیپا میسازه، و شعور پایین بعضیا رو به چالش میکشه، از همه عجیب تر اینه که ۱۷۵ هزار نفر لایکش کردند، همه هم تو کامنتها تاییدش کردن، ۴۹۰ هزار نفر هم برای دیگران فرستادن تا عقل ناقص خودشون رو نشون بدن، وقتی کسی بتونه روی جهل مردم سواری کنه، چرا که نکنه. فقط خواستم بگم رفیق، سواد رسانه ای رو جدی بگیریم.

بهائیت کثیف ترین فرقه و نوکر یهود هستند. بهائیت یک فرقه کاملا شیطانی است که اکثر پیروان آن واقعاً حرامزاده هستند، و زنانشون رو به اجنبی میدهند تا فرزند حرامزاده برایشان درست کند، و سیاهترین تفکر را دارند. و بشدت مورد حمایت اسرائیل و انگلیس است. و تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل زنی فاحشه بنام قره العین که سالها بین سران فرقه دست به دست میشده، نقش مهمی در جذب زنان و به فساد کشیدن آنان داشته.

رهبر خطاب به نخبگان گفت: مسئولین رسمی را دور بزنید. اگر مسئولین رسمی با شما همکاری نمیکنند، همانطور که تحریم‌ آمریکا را دور میزنیم، شما هم آنها را دور بزنید. ما هم شکر خدا بصورت مادر زادی دکترای دور زدن داریم، اصلاً داخل ژن و خون ماست.

سوال: مگه کسی با دیدن یه تار مو تحریک میشه؟
یعنی هر کی دو دقیقه با نامحرم خلوت کرد فاسد میشه؟ این سوالها و شبهه‌ها همه‌شون نتیجه نفهمیدن دلیل و حکمت حساسیت اسلام به محرم و نامحرمه. اگر متوجه بشیم که چرا انقدر نسبت به این موضوع حساسیت وجود داره، و درباره حجاب و حیا و عفاف تذکر داده شده، قضیه برامون حل میشه.

من خودم علاقه زیادی به سگ و دیگر حیوانات دارم، ولی محل نگهداری سگ، طبیعت و گله گوسفند و روستا هست، نه آپارتمان نشینی و زندگی شهر نشینی، نه توی پارک و مترو، عادی سازی و نگهداری سگ در منزل بعنوان یک فرهنگ روشنفکری و به بهانه حمایت از حقوق حیوانات، که متاسفانه در بین اقشار ایرانی ترویج میشه، و همراه با بی حجابی، به یکی از راههای ترویج فرقه و فرهنگ مزخرف بهائیان تبدیل شده، یکی از رفتارهای موذیانه بهائیان سرسپرده یهود است که تلاش میکنند سگ داری و سگ بازی را بعنوان فرهنگ ترویج کنند، و متاسفانه خیلی از شیعیان در ایران ناآگاهانه و بدون تفکر در اشاعه این فرهنگ فرقه ضاله و پلید بهائیت سهیم شده اند. چه بسا که سگ در شریعت اسلام حیوانی ذاتا نجس است و بودن آن در خانه موجب اشکال در نماز و روزه و دعا است، و خانه همیشه نجس، و دور کننده فرشتگان هستند، میباشد.

بمب اتم چگونه عمل میکند؟ بمب اتمی با شکافت هسته‌ای اورانیوم ۲۳۵ یا پلوتونیوم ۲۳۹ کار میکند: یک نوترون به هسته برخورد کرده، آنرا به دو تکه شکافته و انرژی عظیم (به فرم گرما و تشعشع) همراه با نوترون‌های بیشتر آزاد میکند؛ این نوترون‌ها زنجیره‌ای انفجاری ایجاد میکنند که در کسری از ثانیه معادل میلیون‌ها تن تی ان تی قدرت دارد.

مورگان اورتگاس، نماینده آمریکا در نشست شورای امنیت ۲دی۱۴۰۴ : با ایران مذاکره مستقیم ومعنادار میخواهیم شرطش هم اینه هیچ غنی سازی نداشته باشین. رهبر پیشاپیش در خرداد۱۴۰۴ در جوابشون گفت: به شما چه مربوط؟ شما چکاره اید؟ شما بمب اتم دارید، این همه جنایت میکنید، به شما چه که مردم ایران غنی سازی داشته باشه یا نداشته باشه؟ از چه موضع حقوقی این حرفها رو به ملت ایران میزنید؟ ایران یه ملتی هست که اختیارش دست خودش است. شما چه کاره اید تصمیم بگیرید ایران غنی سازی داشته باشه یا نداشته باشه؟ حرف حساب جواب نداره، یهود با اون سابقه سیاهش زور میزنه همه چیز رو در انحصار خودش داشته باشه، جودی جان، اینقدر زور نزن هتگت پاره میشه.

بانکی‌پور: مردم ایران در برابر بی‌حجابی، خودشان وارد میدان خواهند شد. مردم اگر متلاطم بشوند، جدی متلاطم خواهند شد؛ من به مسئولین هشدار دادم که از روزی میترسم که مردم از مسئولین عبور کنند و خودشان وارد میدان شوند؛ پیش‌بینی میکنم مردم این سطح ابتذال را تحمل نخواهند کرد؛ این یک واقعیت است؛ به معاون رئیس جمهور گفتم اگر یک مردی بخواهد با لباس زیر به خیابان بیاید چه میکنید؟

‌‌پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند اِنَّ الْحُسین مِصباحُ الْهُدی وَ سَفینَهُ الْنِّجاة. به رسم ادب و ارادت سلام میدهیم به ارباب بی کفن: السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِاللهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِنائِکَ عَلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَبَقِیَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُمْ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَعَلى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْن

مستند شنود بخش چهارم
این مستند به بررسی موضوعاتی مانند مرگ و زندگی پس از آن می‌پردازد و به نوعی به تجربیات نزدیک به مرگ و تأثیرات آن بر زندگی انسانها اشاره دارد. مستند شنود در دو فصل تولید شده و شامل بخش‌های مختلفی از جمله پرسش و پاسخ و جلسات خصوصی بوده و به دلیل برخی دلایل امنیتی، از انتشار تصویر تجربه‌گر خودداری شده و بصورت صوتی ارائه شده است. موضوعات مطرح شده در این مستند شامل نبردهای آخرالزمانی و تجربیات شخصی راوی در مواجهه با چالش‌های امنیتی و سیاسی است. همچنین، این مستند به بررسی تأثیر اعمال انسانها بر تجربه مرگ و زندگی پس از آن می‌پردازد. درجریان درگیری های امنیتی سال ۹۳ در عراق و سوریه و چند کشور منطقه و بروز بحران و فاجعه ای بنام داعش در سوریه ، وی متوجه برخی تحرکات مشکوک در مناطق مرزی کشور میشود. او که تقریبا مطمئن شده هسته های داعش در کشور مشغول عضوگیری و برنامه ریزی برای مقاصد شومشان هستند، به برخی استان های مرزی سفر میکند و تا نزدیکترین موقعیت ها به تروریست ها نفوذ کرده و اقدام به جمع آوری اطلاعات میکند. در مسیر برگشت از ماموریت، در اثر حادثه ای به بیمارستان بقیه الله(عج) مراجعه میکند و در آن بیمارستان تجربه ای نزدیک به شهادت را داشته است. ادامه در ادامه مطلب..

ادامه مستند شنود: پیش‌گویی‌های راوی شنود (صادق) درست از آب درآمد: پزشکیان و تفکر امثال ظریف ... اسقاطیل در زمان حج و در حین مذاکرات، حمله کرد. وی گفت: این اتفاق جنگ هم از مشاهداتم بود. در ایام حج و هم زمان تیم ایرانی ما در حال مذاکره هستند. این جنگ حتما باید با حملات کوبنده ما به قلب تل‌آویو و دیمونا و حیفا ادامه پیدا کنه و چیزی که حقیر دیدم این است. این جنگ با نابودی کامل اسقاطیل ان‌شاءالله همراه خواهد شد. اتحاد و همدلی مردم ایران در حمایت از نظام شرط پیروزی ما خواهد بود. سوره فتح و سوره نصر را بخوانیم، ۲۱ مرتبه آیت الکرسی برای سلامتی رهبر و فرماندهان و سربازان ایران و محور مقاومت فراموش نشود، ظهور، بهایی دارد که باید پرداخت. سرباز کوچک شما، صادق راوی مستند شنود.

مستند شنود: بسم الله الرحمن الرحیم، هوشیار باش، به زودی شاهد اتفاقات سختی در منطقه و در ایران خواهیم بود. آمریکا با ورود اطلاعاتی و عملیاتی به لبنان و غزه این دخالت ها را شروع میکند. در این اتفاقات آمریکا نقش ۸۰ درصدی و اسقاطیل نقش ۲۰ درصدی خواهد داشت. تمام ترورهای منطقه (لبنان و سوریه و عراق) توسط آمریکا طراحی و اجرا میشود و به اسم اسرائیل تمام میشود. حتی در حمله احتمالی نظامی به ایران، آمریکا نقش اساسی خواهد داشت. به من نشان داده شد (نتیجه این حمله یقینا به نابودی اسقاطیل و نابودی بیشتر پایگاه های نظامی امریکا و ناوهای آمریکا در منطقه خواهد انجامید) فقط نکته کلیدی این است؛ در صورت شروع حمله آمریکا و اسرائیل به کشور در همان ساعات اولیه، بدون فوت وقت باید پایگاه‌های آمریکا در عراق، قطر و بحرین و همچنین ناوهای امریکایی در تیررس، مورد حمله متقابل قرار گیرد. همه محور مقاومت در عراق و یمن و سوریه باید پای کار بیاید. طی طرح‌ریزی سازمان سیا، منافقین هم نقش بسیار زیادی در آشوب داخل کشور ایفا خواهند کرد. اکثر آتش سوزی‌های صنعتی و نفتی و گازی و خرابکاری های زیر ساختی بعهده عناصر منافقین در داخل کشور است. باید در همان ساعات اولیه کلیه مقرهای منافقین در پاریس سوئد و آلبانی با موشک و پهپاد مورد حمله قرار گیرد. مردم عزیز بعد از نزدیک به پنجاه سال از انقلاب یقین بدانید این لحظات تاریخی ترین و طلایی ترین برگ تاریخ انقلاب خواهد بود. خداوند دشمنان اسلام را به خودشان مشغول خواهد کرد (ان شا الله) این اتفاقاتی که حقیر در عالم کما مشاهده کردم، یکی یکی در حال اتفاق افتادنه. از امروز تا آخر هفته ذکر صلوات و استغفار و خواندن سوره نصر هر روز فراموش نشه. و من یتوکل علی الله فهو حسبه. هرکس بر خدا توکل نماید، خدا او را کفایت میکند. مستند شنود.

برنادت سوبیرو قسمت چهارم
خلاصه ای از دیدارهای بانوی مقدس از زبان خود برنادت: صبح روز ۱۱ فوریه، آنروز من با دو دختر دیگر رفته بودم ساحل رودخانه ی گیو. ناگهان صدایی شبیه خش خش شنیدم. مثل وقتی باد میوزد، برگ درختان را تکان میدهد. برگشتم سمت صدا، اما درختها به وضوح آرام بودند و صدا از آنها نبود. بعد بالا را نگاه کردم. یک غار آنجا بود (غاری وجود ندارد، بلکه کمی تو رفتگی در صخره است) یک توده ابر طلایی رنگ از غار در آمد و بطرف طاقچه سنگی ماسابیل (تورفتگی) جاری شد. بعد، یک بانوی کوچولو، بسیار جوان و زیبا، بسیار زیباتر از آنچه که در تمام عمرم دیده بودم، همانند بانویی حدود هفده هجده ساله در گوشه طاقچه سنگی ظاهر شد. او با اشاره به من میگفت که نزدیک بروم و پیوسته به روی من لبخند میزد، گویی مادرم است. او سعی میکرد به من بفهماند که اشتباه ندیده ام و وجود او واقعیت دارد. بانو یک جامه سراسر سپید بر تن کرده بود (چادر سفید) با یک روسری بزرگ سپید و کمر بند پهن و آبی، روی بازوی راستش، یک تسبیح با زنجیر درخشان طلایی و مهره های سپید داشت. در آنروز سرد زمستانی پنجه پاهایش برهنه بود و روی هر کدام از پاهایش یک گل رز طلایی داشت که با نور و درخشش زیبایی تشعشع داشت، و گرما و حرارات تابستانی داشت. من چشم هایم را مالیدم تا درست ببینم، بعد وقتی بانو تسبیحش را بین انگشت هایش چرخاند، بدون اینکه لب هایش تکان بخورد، من شروع کردم به ذکر گفتن. به محض آنکه مکث کردم و چیزی نگفتم، او ناپدید شد. من از دو همراهم پرسیدم چیزی ندیده اید؟ گفتند نه، و میخواستند بدانند من دارم چه کار میکنم؟ به آنها گفتم بانویی را با لباس زیبایی دیدم، اما او را نمیشناختم. چیز بیشتری نگفتم و آنها گفتند من رفتار احمقانه ای داشته ام. عصر همانروز چشمانم پر از اشک بود، مادرم حالم را جویا شد. مادرم گفت که آن فقط یک تخته سنگ سفید بوده که تو دیده ای. پدرم معتقد بود که نباید دوباره به آنجا بروم. خب، همانطور که معلوم شد، برنادت فقط آدم کوتوله ای دیده که از نظر اطرافیان توهّم و احمقانه بوده، نه این دیدار ضرورتی داشته و نه حامل پیامی بوده، و هیچ معجزه ای رُخ نداده، فقط چیزی دیده که باعث اذیت و آزار اطرافیان و مترود شدن برنادت شده.

فاطیما بخش ششم
این واقعه زمانی اتفاق افتاد که یهودیان مشغول دین زدایی و تفتیش عقاید بودند و کمونیست و الحاد را ترویج میکردند، اگر به مستندات آن زمان رجوع کنیم، با چنین مکتوباتی روبرو میشویم: آنان میگفتند که اکنون قدرت حکومت از قدرت خداوند نیز بیشتر است. بسیاری از مردم روسیه گمان میکردند که زمان پایان دنیا فرا رسیده است (آرماگدون و تسخیر جهان و توهّم یهودیان نژاد پرست) آنان گمان میکردند که لنین همان ضد مسیح است (آنتی کرایس) زیرا که لنین معتقد بود که خدایی وجود ندارد و فقط دولت است که هر چیزی را که مردم لازم دارند به آنها میدهد و لنین خدای جدید شماست. در سیزدهم ژوئن ۱۹۲۹ باز هم بانوی نورانی بر لوسیا ظاهر شد و گفت که: زمان آن فرا رسیده که خداوند از پاپ و تمام اسقف های جهان بخواهد تا روسیه را پاک کنند تا صلح و آرامش به بشریت عطا شود. در حالیکه سرنوشت بشر نا معلوم بود لوسیا پیام خود را به اطلاع پاپ پیوس یازدهم رساند، اما پاپ تصمیم گرفت که چنین فرمانی را به اجرا در نیاورد (مانند مسیحیان نجران) برخی گمان میکنند که همانطور که لوسیا گفته بود، این تاخیر باعث شد که زیان کمونیست دنیا را فرا بگیرد. اما اکثر مورخین با این نظریه مخالفند و قدرت روز افزون اتحاد جماهیر شوروی را علت گسترش کمونیسم میدانند. در این میان میلیونها نفر در جنگ و اردوگاههای کار اجباری جان خود را از دست میدادند. پس از این اتفاقات، پاپ بعدی یعنی پاپ پیوس دوازدهم تبرک و تقدیس روسیه را اجرا کرد. پاپ پیوس دوازدهم مراسم تقدیس روسیه بنام قلب معصوم مریم مقدس به جای آورد، اما همانگونه که در آنزمان لوسیا اظهار کرد، این دستور طبق درخواست فاطیما (س) انجام نشده بود، زیرا پاپ به تنهایی و بدون همراهی اسقف های جهان این کار را انجام داده بود. در سالهای ۱۹۵۲ و ۱۹۶۴ میلادی نیز تلاشهایی برای تزکیه روسیه انجام گرفت، اما به گفته لوسیا خداوند هنوز ناخرسند بود و جهان از این بابت دچار عذاب گردید. مفسرین میگویند از آنجایی که تطهیر روسیه در زمانی که خداوند اراده کرده بود انجام نشد، خطاهای روسیه سراسر جهان را فرا گرفت، و همانطور که فاطیما (س) به هنگام ظهور خود هشدار داده بود، در سال ۱۹۴۹ چین به یک کشور کمونیستی تبدیل شد، و در سال ۱۹۶۱ فیدل کاسترو کوبا را رسما کمونیست اعلام کرد، و تا اوایل دهه ۱۹۸۰ تقریبا یک سوم جمعیت جهان تحت سلطه کمونیست قرار گرفت، و روسیه کمونیست با موفقیت کفر و الحاد را در جهان گسترش داده بود. برخی از انجیل شناسان میگویند گسترش کمونیست در کتاب مکاشفه یوحنا که کتاب روز رستاخیز نیز نامیده میشود پیش بینی شده است. کتاب مکاشفه یوحنا در باب ۱۲ آیه ۳ از یک اژدهای قرمز بزرگ صحبت میکند که یک سوم ستاره ها را میبلعد و جالب است که زمانیکه امپراطوری کمونیست در اوج بود، حدود یک سوم جمعیت جهان را در سلطه داشت.

نماز بخش دهم
خوب است قبل از مشغول شدن به نماز، این دعا که از اساتید و بزرگان شنیده شده است خوانده شود: رب أعوذ بک من همزات الشیاطین و اعوذ بک رب ان یحضرون رب اسألک حولا من حولک و قوة من قوتک و تأیید من تأیید حتی لا اری غیرک ولا اشاهد سواک. یعنی: پروردگارا از وسوسه‌های شیاطین و حضور ایشان در خودم به تو پناه میبرم. خداوندا، حرکت، توان و تأئید خود را از تو خواهانم تا آنجا که نظر به غیر تو نیافکنم و غیر تو را نبینم. جابر بن عبدالله انصاری، روایت کرده است که در خدمت مولا امیرالمؤمنین علی علیه السلام بودم. حضرت، کسی را مشاهده کرد که سرگرم نماز است. به وی فرمود: ای مرد، آیا از تأویل نماز با خبری؟ عرضه داشت: مگر نماز به جز آنکه عبادت خداوند است، تأویلی دارد؟ امام فرمود: آری، بخداوندی سوگند که محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) را خلعت پیامبری در پوشانید که هیچ امری را به پیامبر خود فرمان نداده است، مگر آنکه آن عمل را مشابهی و تنزیلی و تأویلی است که در هر کدام دلالتی است بر عبادت حق تعالی. مرد از تأویل نماز پرسش نمود. امام فرمود: اما تأویل تکبیرات هفت گانه (در آغاز نماز مستحب است که شش تکبیر گفته شود و پس از آن تکبیرة الإحرام واجب را بجای می‌آورند) که در آغاز هر نماز میگویی آن است که: چون الله اکبر نخستین را بر زبان آوردی، در دل خطور داده و اعتراف کرده ای که خداوند والاتر از آن است که به قیام و قعود توصیف گردد، و در تکبیر دوم، خدای را برتر از توصیف به حرکت و سکون دانسته ای، و در سومین تکبیر او را از توصیف به جسم بودن و شبیه داشتن و یا آنکه به چیزی مقایسه گردیدن بالاتر شناخته ای، و در چهارمین، از آنکه اعراض بر حق تعالی عارض شود و یا آنکه امراض رنجوریش دهد، و در پنجمین از آنکه جوهر و یا عرض باشد یا آنکه چیزی در او حلول کند، و در ششمین از آنکه نفی حالت زوال و نیستی با انتقال و دگرگونی که بر موجودات حادث عارض میشود، و بالاخره در تکبیر هفتم او را از آنکه حواس پنجگانه را در ذات مقدسش راهی باشد برتر و بالاتر خوانده ای. پس از آن فرمود: تأویل گردن کشیده تو به هنگام رکوع نماز، آنست که به زبان دل میگویی: خداوندا به تو ایمان دارم، گرچه گردنم را به تیغ جدا کنند. و تأویل سر برداشتن از رکوع و گفتن ذکر سمع الله لمن حمده... آنکه خداوند را سپاس که از عدم به وجودم آورده است، و تأویل نخستین سجده آنکه در قلب خود خطور دهی که: خداوندا مرا از این خاک آفریده ای و در سر برداشتن از سجده در دل خود گویی: پروردگارا مرا از این خاک بیرون کشیده ای و در سجده دوم گویی: مرا در این خاک، باز خواهی گردانید، و در سر برداشتن از دومین سجده گویی: خداوندگارا، تو مرا دوباره از این خاک بیرون خواهی کشید. و اما تأویل آنکه به هنگام نشستن به جانب چپ نشسته و پای راست را بر پای چپ خود قرار میدهی، آن است که در باطن خود میگویی: خدایا، حق را بر پا و باطل را میمیرانم و تأویل تشهد، همانا تجدید ایمان و اظهار مکرر اعتقاد به اسلام و تسلیم در برابر امر حق متعال و اقرار به بعث پس از مرگ است. تأویل تحیات، عبارت از اذعان به مجد و عظمت پروردگار سبحان و تعظیم و تکریم و تنزیه وجود اقدس او است، از آنچه ستمکاران گفته اند و ملحدان و کافران در باره او توصیف کرده اند. تأویل جمله: السلام علیکم و رحمة الله و برکاته، ترحم از سوی خداوند پاک و در حقیقت، امان نمازگزار است از آتش دوزخ و عذاب روز واپسین. پس از آن امام علیه السلام فرمود: هر آنکس که بدینگونه تأویل نماز خویش نداند، عملش ناقص و ناتمام خواهد بود.
این پیش نمازیم نه از روی ریاست
حق میداند که از ریا مستثنی است
این یک خوشم آمده که در وقت نماز
پشتم به خلایق است و رویم به خداست

تحقیق پیرامون کودک درون
والد، بالغ، کودک درون، بخش نهم
جمع بندی مطالب تحلیل رفتار متقابل: انسان سه حالت اصلی دارد: درتحلیل رفتار متقابل والد، بالغ و کودک درون. بطور کلی، والد، تقلید یا برداشت‌های ما از رفتارهای والدین و افراد مهم زندگیمان است؛ چون عقل و وجدان ما در این بخش است. بالغ، همان ویژگیها و خصوصیات منطقی ما است، بخشی که به کمک آن اطلاعات دریافتی را ارزیابی میکنیم و مانند کامپیوتر در مورد آن فکر کرده و به آن پاسخ میدهیم، این همان شخصیت اصلی و مختار وجود ماست که من گفته میشود. و در نهایت کودک درون ، واکنشهای کودکانه و هیجانی ما، بصورت احساسی و نفسانی، به اتفاقاتی است که برای ما می‌افتد، واکنش‌های هیجانی که خارج از کنترل شخصی ماست، جوگیر شدن ما هم در این بخش مدیریت میشود.

اگر شاعر باشی، به وزن و قافیه ی تهی قناعت مکن، بی صناعت و ترتیب شعر مگوی که شعر راست ناخوش بوَد. ملحی باید که بود اندر شعر، یا صناعتی به رسم شعرا، چون متضاد و مزدوج و موازنه و مسجع و مانند این. علم عروض نیک بدان و علم شاعری و القاب و نقد شعر بیاموز. در مطالب قبل پیرامون قالب های شعر و انواع آن مطالبی گفتم که بیشتر درباره شکل ظاهری شعر بود و از این به بعد مطالبی پیرامون آرایه ها و عروض خواهم نوشت. نظم در لغت به معنی به هم پیوستن و در رشته کشیدن دانه های جواهر است، و در اصطلاح سخنی است که دارای وزن و قافیه باشد. که مرادف آن را شعر میگوییم. نثر در لغت به معنی پراکندگی و پراکندن است و در اصطلاح سخنی است که دارای وزن و قافیه نباشد.

سقوط بالگرد شهید رئیسی با شلیک جدید خودی‌ها، سقوط هلیکوپتر رئیسی، رئیس‌جمهور، از همان ساعات نخست حادثه، فراتر از یک سانحه هوایی، میدان وسیعی از روایت‌ها را آفرید. روایت رسمی بر حادثه در شرایط بد جوی تأکید کرد، اما اکنون با ارجاع احمد علم‌الهدی در خطبه‌های نمازجمعه مشهد، به کتابی با عنوان رایحه مرگ؛ کتابچه راهنمای عملیات مهلک موساد داخل ایران، و اعلام تروریستی بودن حادثه، این پرونده بار دیگر به صدر افکار عمومی و محافل رسانه‌ای بازگشت. کتاب رایحه مرگ ادعایی بزرگ دارد: روایت جزئیات فنی و اطلاعاتی عملیات‌های موساد در ایران، از جمله سقوط هلیکوپتر رئیس‌جمهور. اما با کمی دقت، خود کتاب به یک معما تبدیل میشود. نویسنده‌ای ناشناخته، ناشری خصوصی و بی‌اعتبار، اطلاعات کتاب‌شناختی مخدوش، و مهم‌تر از همه، زبانی که سرشار از قیود (احتمالاً ، ممکن است ، میتوانسته) است. این ویژگیها، کتاب را از جنس یک گزارش اطلاعاتی یا افشاگری محققانه ژورنالیستی خارج میکند، و به متنی نزدیک میسازد که در ادبیات امنیتی به آن روایت‌سازی پسینی میگویند؛ روایتی که نه برای اثبات حقیقت، بلکه برای کاشت تردید، القای توانمندی و بازتعریف حافظه جمعی تولید میشود.

سلمان فارسی بخش ۳۹
روى سنگ داغ: در روایتى آمده است: یک روز رسول خدا (ص) سلمان و ابوذر غفارى را نزد خویش فراخواند و به هر یک مبلغى هدیه داد. سلمان، وقتى حضور پیامبر را ترک کرد، مبلغى را که دریافت کرده بود، در مسیر خود، میان تهى دستان و نیازمندان تقسیم کرد، امّا ابوذر آن مبلغ پول را صرف مخارج معاش و زندگى خویش نمود. روز بعد که آن حضرت آنها را دعوت نموده بود، دستور داد سنگى را با آتش داغ کردند، آنگاه به سلمان و ابوذر فرمود: هر کدام به نوبت بالاى سنگ داغ بروند و توضیح دهند، با پولى که دریافت نموده اند، چه کرده اند؟ سلمان، روى سنگ داغ رفت و بدون اینکه آسیبى ببیند، با سرعت گفت: أنفَقْتُ فی سَبیلِ الله: در راه خدا انفاق کردم، و فوری از روى سنگ کنار رفت. وقتى نوبت به ابوذر رسید، بالاى سنگ قرار گرفت و خواست موارد مصرف پول را توضیح دهد، که داغى سنگ مهلت نداد و قبل از آنکه بتواند چیزی بگوید، پایین آمد. پیامبر (ص) که بمنظور یک آموزش اخلاقی، این صحنه را ترتیب داده بود فرمود: اى ابوذر! تو را بخشیدم، اما این را بدان، کسیکه طاقت تحمّل این سنگ داغ را ندارد، هرگز نمیتواند حرارت آتش دوزخ را تحمّل کند؛ چون زمین قیامت داغ تر و آفتاب آن بسیار سوزاننده تر است/ خزینة الجواهر.

مالک اشتر قسمت ۱۴
تبعید به دمشق: پس از این که عثمان از شورش و اعتراض آنها آگاه شد به حاکمش سعید بن عاص دستور داد آنها را به دمشق نزد معاویه تبعید کند. در زمان عثمان بطور معمول تبعیدی‌ها را به شام تبعید میکردند. این ناحیه از ابتدا توسّط یزید و معاویه، فرزندان ابوسفیان، اداره شده بود. آزادی عمل معاویه در اداره آنجا و حلم دروغین او باعث شد تا بر خلاف کوفه و بصره و مصر، مردم آنجا همواره مطیع وی باشند، چون کاری به مردم نداشت و دائم مشغول عیش و نوش بود، بگونه ای که معاویه در زمان کشته شدن عثمان، سپاهی مجهز و کارآمد از مردم این ناحیه را در اختیار داشت.
وقتی شورشیان به دمشق و نزد معاویه رسیدند، وی مالک و یارانش را که شامل مالک بن کعب ارحبی، اسودبن یزید نخعی، کمیل بن زیاد، صعصعة بن صوحان عبدی و برادرش زید و افراد دیگری بودند، نزد خویش جمع کرد، و برای آنان سخن گفت. معاویه به شیوه ای خاص ابتدا از آنها و قدرتشان بعنوان عرب تعریف کرد، ولی مخالفت ایشان با قریش، بنی امیه و والیان را نکوهش کرد. وی در ضمن سخنانش گفت: «اگر قریش نبود شما خوار و زبون بودید (ابن اعثم کوفی) صعصعه بن صوحان در جواب گفت: قریش از هیچ جهتی از سایر اعراب بالاتر نبوده اند. در نهایت آن‌ها از معاویه خواستند که از قدرت کناره گیرد به دلیل این که بین مسلمانان کسانی هستند که از وی و پدرش در اسلام کوشاتر بوده اند. معاویه نیز به ایشان سخنان تندی گفت و آنها نیز بر سرش ریختند و سر و ریشش را بگرفتند. معاویه گفت: رها کنید که اینجا سرزمین کوفه نیست، بخدا اگر مردم شام ببینند که با من که پیشوای آنها هستم چنین میکنید، بازداشتن آنها میسر نشود و شما را میکشند. معاویه میخواست اینان را رام کند، ولی آنها مثل مردم شام نبودند که ابوسفیان را حلقه وصل اسلام و کفر بدانند. از سخنان این گروه از جمله مالک، کمیل و صعصعه میتوان اعتقادات و علت اعتراضات ایشان را بخوبی بازشناخت، از جمله مالک اشتر خطاب به معاویه گفت: بعد ایشان چیزها حادث شد، از ظلم که مؤمنان آنرا پسندیده نداشتند، و بر آن انکار کردند و سخن بگفتند. اگر ولات سیرت مذموله بدل کنند و ما را خشنود گردانند، ما با ایشان باشیم، خلاف ایشان نکنیم و به دل و جان ایشان را باشیم، و اگر از خشنود کردن ما ابا کنند و ترک آن اعمال نامرضی نگویند، خداوند تعالی در کتاب خویش از حال ایشان خبر میدهد، مالک پس از آن آیه ای از قرآن تلاوت کرد که: وَاِذْ اَخَذَ اللّهُ میثَاقَ الَّذینَ اُوتُوا الْکِتَابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلاَ تَکْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرَآءَ ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوْا بِهِ ثَمَنًا قَلیلاً فَبِئْسَ مَا یَشْتَرُونَ: خدای تعالی از جماعتی که ایشان را کتاب داده و بر اوامر و نواحی واقف گردانیده، عهد و میثاقی گرفته است، و فرموده که کیفیت آنرا مردمان بیان کنند و پوشیده ندارند، لکن ایشان آن میثاق را پس پشت انداختند و آنرا به چیزی اندک فروختند. بعد از خواندن این آیه مالک برای آنکه نشان دهد برای ارزش‌های دینی بپاخواسته است، و سخنان معاویه در مورد اطاعت از حاکمان و عمال مطابق با دستور قرآن نیست، گفت: ای معاویه ما از آن جمله نیستیم که برهان خدای را پشت پای زنیم و نافرمانی کنیم، اگر ائمه ما بطریق حق روند و ما پیروی نکنیم، کتاب خدای را پشت سر انداخته باشیم. معاویه از این سخنان اشتر عصبانی شد و از میان تبعیدشدگان، او و عمروبن زراره را که از وی دفاع نمود، به زندان انداخت، یاران اشتر به معاویه گفتند: اگر قرار بود زندانی شویم در دیار خودمان هم این کار شدنی بود. صعصعه بن صوحان خطاب به معاویه گفت: ای معاویه مأثرمأثور و فضایل مشهور که اشتر نخعی و عمروبن زراره را در تقویت دین اسلام است، و شرف و سیادتی که در میان قبیله و عشیره خویش دارند تو را معلوم است، و تو ایشان را بیجرم و جنایتی به حبس فرستادی، نیکو نباشد، بفرمای ایشان را باز آورند. معاویه دستور داد آنها را از حبس بیرون آوردند و از حلم خویش و خاندانش تعریف و تمجید کرد. در حیقیقت این همان سیاست هویج و چماق بود. تبلیغات در جهت ارتباط دادن وسیع خاندان ابوسفیان و بنی امیه با پیامبر در دوره خلافت امویان بیشتر هم شد، و زمانی که عباسیان خلافت امویان را منقرض ساختند عبداللّه بن علی گروهی از شامیان را نزد سفاح فرستاد که اینان از دانایان و خردمندان اهل شام هستند، و سوگند میخورند که ما نمیدانستیم پیامبر جز بنی امیه خویشاوندانی داشته است. همچنین روایتی در این دوره به نفع بنی امیه ساخته شد که هنوز در بعضی کتب معتبر حدیثی باقی است، و اصلاً با شواهد و قرائن تاریخی سازگاری ندارد، مثل حدیثی که مدعی است ابوسفیان از پیامبر درخواست کرد با دخترش‌ ام حبیبه ازدواج کند، فرزندش معاویه را کاتب قرآن قرار دهد، و فرزندانش را فرمانده سپاهیان برای پیکار با کفار قرار دهد. برخی از منابع سخنان معاویه را در مورد حلم و بردباری ابوسفیان بی مقدمه آورده اند، ولی با توجه به شخصیت معاویه و عملکردش در دوران امارت و خلافت، بسیار دور از ذهن است. و به احتمال قوی بعد از گذشت و مدارای خویش این سخنان را بر زبان رانده و صعصعه نیز آن جواب را داده است. بعد از رد و بدل شدن این سخنان بود که معاویه به عثمان نامه نوشت تا تبعیدیان را به کوفه بازگرداند. و اینگونه مالک به حمص تبعید شد/ محمد بن جریر طبری، عزالدین بن اثیر، الکامل فی التاریخ، المجلد الثالث، شهاب الدین احمد نویری، محمّد کاظم خواجویان، پژوهشی پیرامون آراء برخی مورخان درباره امویان.

امام هادی علیه السلام
در نامه اى که متوکّل عبّاسى لعنة الله علیه به امام هادى علیه السّلام نوشته است چنین آمده: بسم اللّه الرّحمن الرّحیم، امّا بعد، امیر المؤمنین متوکّل قدر تو را مى شناسد و رعایت خویشاوندى تو را نموده و حقّ تو را بر خود واجب میداند، وى همواره و در همه کارها در رابطه با تو و اهل بیت تو آن میکند که به صلاح حال تو و اهل بیت تو بوده، سربلندى تو و خاندانت در آن تثبیت گردد و امنیت و برکت بر تو و آنان داخل گردد، او همه این کارها را براى جلب رضایت خداوند و به جاى آوردن آنچه را که خداوند در رابطه تو و خاندانت بر او واجب کرده است به انجام میرساند. آنگاه در پایان نامه اینگونه آمده است: امیر المؤمنین مشتاق دیدن تو مى باشد و خوش میدارد که از نزدیک با تو دیدارى تازه کند، و با نگاه کردن به چهره مبارکت تیمّن بجوید .الکافی ج۱/ یحیى بن هرثمه، همان کسیکه متوکّل او را براى تبعید امام علیه السّلام از مدینه به سامرا فرستاده بود میگوید: من براى انجام این مأموریت به شهر مدینه رفتم، هنگامى که وارد شهر مدینه شدم مردم شهر که متوجه مأموریّت من در رابطه با امام هادى علیه السّلام شده بودند و میترسیدند در این سفر چشم زخم و گزندى به آن حضرت برسد، ضجّه و ناله عظیمى سر دادند، بدانسان که تا آنزمان مردم چنین ضجّه و ناله اى در شهر نشنیده بودند، تو گویى که همه دنیا به جوش و خروش آمده بود. چرا که آنحضرت همواره ملازم مسجد و محراب بوده، همیشه به اهل شهر مدینه نیکویى روا میداشت، و (مانند بعضی مسئولین ما) هیچگاه به سمت دنیا و زخارف آن میل و رغبت از خود نشان نمیداد، من منزل آنحضرت را بازرسى کردم. امّا جز کتابهاى قرآن، دعا، و کتابهاى علمى چیزى در آن نیافتم. اینجا بود که آن حضرت در نظرم بسیار بزرگ آمد، و از آن پس خود شخصا خدمتگزارى آن حضرت را به عهده گرفتم و با او بسیار خوب برخورد نمودم، هنگامى که به بغداد وارد شدیم ابتدا به نزد اسحاق طاهرى که والى بغداد بود رفتم. وى به من گفت: اى یحیى، این مرد فرزند رسول خدا میباشد، و تو خود متوکّل را خوب میشناسى، و میدانى که اگر متوکّل را بر ضدّ این مرد تحریک کنى او را خواهد کشت، و در اینصورت رسول خدا (ص) در روز قیامت دشمن تو خواهد بود، در پاسخ او گفتم: بخدا سوگند که من در برخورد با این مرد جز نیکویى از او چیزى ندیده ام. تذکره الخواص/ ابو عبد اللّه جنیدى گوید: بخداوند متعال سوگند که امام هادى علیه السّلام بهترین فرد از میان مردمان روى زمین و بافضیلتترین مخلوق خداوند متعال است. ماثر الکبری.

تحقیق و معرفی پنج گروه سری خطرناک که از قرن های پیش فعالیت میکنند، بخش ششم: چه تعداد از مردم ایلومیناتی را باور کرده‌اند؟ بر اساس نتایج یک رأی‌گیری که در سال ۲۰۱۳ از سوی Public Policy Polling در ایالات متحده به عمل آمد، ۲۸ درصد مردم پاسخ مثبت داده بودند، که جای تأمل دارد. ولی اگر ایلومیناتی تئوری توطئه نباشد چه؟ اگر ایلومیناتی واقعاً وجود داشته باشد، در آن صورت غیر سری‌ترین انجمن سری در جهان خواهد بود. آنقدر در مخفی نگاه داشتن خود ضعیف عمل کرده که امروزه افراد در سراسر جهان با بهره‌گیری از گوگل (و مقداری تخیل) به واکاوی در مورد هویت آن می‌پردازند. با این حال، جدیدترین پاسخ (آری) به سوال فوق، نه از جانب راننده تاکسی، بلکه از سوی چهره‌ای رسمی‌تر مطرح شده است. پل هلیر (Paul Hellyer) وزیر دفاع سابق کانادا، ایلومیناتی را عامل احتکار فناوری‌هایی خوانده که بیگانگان با خود به زمین آورده‌اند؛ دانشی که میتواند وابستگی انسان به سوخت‌های فسیلی را پایان دهد. بیگانگان فضایی: نزدیک‌ترین تمدن فرازمینی چقدر با ما فاصله دارد؟ اینکه چرا باید دارندگان چنین فناوری شگفت‌انگیزی بجای گزینه‌های جدید و انحصاری‌تر، روی استخراج سوخت نخ‌نما شدۀ فسیلی سرمایه‌گذاری کنند، کمی عجیب به نظر میرسد. ولی از آنجا که اصلی‌ترین نکته در رابطه با انجمن‌های سری و همه‌فن‌حریف، مرموز بودن این قبیل تشکیلات است، شاید چنین رفتاری ابداً غیرمنتظره محسوب نشود. شاید خود ایلومیناتی نیز همانند راز بزرگ زمان ما (نظریه کوانتوم) باشد: اگر فکر میکنید مفهوم آن را متوجه شده‌اید، در اشتباه هستید! تقلید ساده است، ولی از سوی دیگر، اطمینان‌بخش نیز هست. بهتر است بدانیم که ما بسیار معقول‌تر و منطقی‌تر از این نظریه‌پردازان توطئه می‌باشیم، که آشکارا در اوهام خود دست‌وپا میزنند. مسئله اینجاست که این افراد نه از نظر نوع، بلکه از جهت درجه با ما کمی تفاوت دارند. با نظریه‌هایی که دنیای علم را متحول کرده‌اند، آشنا شوید! دلیل این که چرا مردم معتقد به وجود چنین تشکیلات سری هستند که کنترل جهان را در دست دارند، به طبیعت انسان باز میگردد. ما مدام در حال جستجوی الگوها و مأموریت (دیگران) هستیم. الگویابی برای بقای انسان ضروری است. به علاوه، پیامدهای منفی ناشی از دیدن الگوها در جایی که اصلاً وجود ندارند، خیلی کمتر از نادیده گرفتن الگوهای واقعی می‌باشد. اگر نیاکان ما نمیفهمیدند که وا گذاشتن غلات به حال خود موجبات فساد محصول را فراهم می‌آورد، در همان هزاران سال قبل، از شدت گرسنگی منقرض میشدند. ولی اگر همین مردم اعتقاد پیدا میکردند که با قربانی یک بز میتوان احتمال بارندگی را افزایش داد، در بدترین حالت صرفاً مقداری گوشت دور میریختند (فقط قربانی میکردند، گوشت آن مصرف نمیشد) برای رسیدن به خلاقیت، الگوها را کنار بگذارید. فرض نمودن مأموریت (agency) در چنین مواردی، بسیار کمک‌کننده است. ما هیچگاه نمیتوانیم از کارهای بقیه سر در بیاوریم، مگر در صورتیکه انگیزه‌ای را به هر کار نسبت دهیم. ولی حتی اگر انگیزۀ آگاهانه‌ای نیز در کار نباشد، با استفاده از نظریه وضعیت قصدمندی (intentional stance) که توسط دنیل دنت (Daniel Dennett) فیلسوف آمریکایی، پیشنهاد شده است؛ میتوانیم به درک پایه‌ای از رفتار دیگران برسیم. برای مثال، اگر طلب نور خورشید و یا تلاش برای گل‌دهی را انگیزه‌‌ای برای گیاهان در نظر بگیریم (ولو ناخودآگاه) در آنصورت خواهیم توانست رفتار گیاهان را تا حدودی درک کنیم. هنگامی که چنین ساز و کارهای شناختی در انسان به شکل‌گیری مشکلاتی می‌انجامد، آنها را آسیب مینامیم. بعنوان نمونه، پاریدولیا (pareidolia) نوعی پدیدۀ روانشناختی است که با میل به مشاهدۀ الگو در داده‌های کاملاً تصادفی همراه است؛ مثل دیدن چهرۀ عیسی مسیح روی بیسکویت و یا استخراج تاریخ شروع آخرالزمان از شمارۀ تأمین اجتماعی دونالد ترامپ! هر چند، اگر منطقی به قضیه نگاه کنیم، این نوع از ساز و کار همیشه با خطا همراه است. تفاوت بین یک فرد عادی با فرد دارای پاریدولیا، در حساسیت مازاد دومی نسبت به مشاهدۀ الگوهاست که ممکن است به بروز مشکلاتی در عملکرد بینجامد. بطریقۀ مشابه، افراط در شناسایی مأموریت و نسبت دادن انگیزه، نه یک اختلال بالینی، که یک وضعیت انسانی است (بدین معنی که از خصوصیت‌های انسان است)

ادامه داستان بلوهر و بوذاسف، شاهزاده پرسید: کدامیک از مردم در صلاح و شایستگى کاملترند؟ گفت: آنکه عقلش کاملتر باشد و عواقب امور را بیشتر ملاحظه کند و دشمنانش را بهتر بشناسد و از آنها بیشتر دورى کند. گفت: مرا خبر ده که این عاقبت چیست؟ و آن دشمنان که گفتى عاقل آنها را مى شناسد و از آنها حذر میکند چه کسانى هستند؟ گفت: عاقبت عبارت از آخرت است و فنا عبارت از دنیاست، پرسید: آن دشمنان چه کسانى هستند؟ گفت: حرص و غضب و حسد و حمیّت و شهوت و ریا و لجاجت در راه باطل. شاهزاده پرسید: کدامیک از این دشمنانى که برشمردى قوى تر و احتراز از آن سزاوارتر است؟ حکیم گفت: در حرص خشنودى نیست، و موجب شدّت غضب میگردد، و در غضب جور غالب و شکر اندک است، و موجب دشمنى بسیار میگردد، و حسد بدترین عمل براى نیّت و بدترین پندار است، و حمیّت باعث لجاجت عظیم و گناهان شنیع میشود، و کینه سبب طولانى شدن عداوت و کمى رحمت و شدّت قهر و سطوت است، و ریا از هر مکرى شدیدتر و مکتوم تر و دروغ تر است، و لجاجت آدمى را در خصومت زود عاجز میکند و موجب قطع اعتذار میگردد. پرسید: کدامیک از مکرهاى شیطان در هلاک انسان بلیغ تر است؟ گفت: مشتبه کردن نیک و بد و ثواب و عقاب و اینکه هنگام ارتکاب شهوات، انسان را از دیدن عواقب امور باز میدارد. پرسید: حق تعالى چه قوّه اى به آدم کرامت فرموده است که بواسطه آن بتواند بر این صفات ذمیمه و اعمال قبیحه چیره شود؟ گفت: علم و عقل و عمل نمودن به آن دو و صبر کردن بر خواهشها و امید داشتن به ثوابهایى که در دین بیان فرموده، و بسیار یاد کردن فناى دنیا و نزدیکى اجل، و محافظت کردن بر آنکه امور فانی، ناقض امور باقی نگردد، و عبرت گرفتن از امور گذشته براى عواقب آنها و محافظت کردن بر آنچه خردمندان میدانند، و بازداشتن نفس از عادات سیّئه و واداشتن آن به عادات حسنه و خلق نیکو، و اینکه انسان آرزوهایش را به اندازه عیش محدود خود قرار دهد، که آن عبارت از قناعت و عمل صبورانه و رضاى به کفاف و ملازمت قضاى الهى است، و شناختن آنچه که در آن شداید و سختى هاست و آنچه که در افراط اکتساب وجود دارد و تسلّى دادن خود بر چیزهایى که در دنیا از آدمى فوت میشود خوشدل بودن بر آنها، و دست برداشتن از امورى که تمامى ندارد و بینا شدن به امورى که بازگشت آدمى به آن است، و برگزیدن راه رشد و فرو گذاشتن راه گمراهى، و اطمینان داشتن بر آنکه کار نیک پاداش و کار بد کیفر دارد، و شناخت حقوق و حدود تقوى و عمل کردن بر نصیحت و خوددارى از پیروى هوى و ارتکاب شهوات و پیشه ساختن حزم و ایستادگى، تا اگر به او بلایى رسد معذور باشد و ملامت نشود. شاهزاده پرسید: کدام خلق و خو گرامى تر و عزیزتر است؟ گفت: تواضع و نرم سخن گفتن با برادران دینى؟ پرسید: کدام عبادت نیکوتر است؟ گفت: وفا و دوستى. گفت: مرا خبر ده که کدام روش افضل است؟ گفت: دوست داشتن صالحان. پرسید: کدام ذکر افضل است؟ گفت: آن که در باره امر به معروف و نهى از منکر باشد، پرسید: کدام دشمن سخت تر است؟ گفت: گناهان. شاهزاده گفت: مرا خبر ده که کدامیک از فضیلتها افضل است؟ گفت: راضى بودن به کفاف در معیشت، گفت: مرا خبر ده که از آداب کدامیک بهتر است؟ گفت: آداب دینى، پرسید: چه چیزى جفاکارتر است؟ گفت: پادشاه سرکش و دل سر سخت، پرسید: چه چیزى داراى غایت دورترى است: گفت: چشم حریص که از دیدن دنیا پر نمیشود. پرسید: کدام کار عاقبت پلیدترى دارد؟ گفت: جستن رضایت مردم در کارى که موجب غضب خداوند است، پرسید: آن چیست که زودتر بر میگردد و زیر و رو میشود؟ گفت: دل پادشاهانى که براى دنیا کار میکنند. گفت: مرا خبر ده که کدام فسق زشت تر است؟ گفت: با خدا پیمان بستن و آن را شکستن، پرسید: چه چیز است که زودتر از هر چیز قطع میشود؟ گفت: دوستى فاسق، پرسید: چه چیزى خیانتکارترین است؟ گفت: زبان دروغگو، پرسید: آن چیست که پنهان ترین است؟ گفت: شرّ ریاکار نیرنگ باز، پرسید: شبیه ترین امور به دنیا چیست؟ گفت: خوابهاى پریشان، پرسید: راضى ترین مردم چه کسى است؟ گفت: آنکس که به خداى تعالى خوشبین تر و باتقواتر باشد، و از ذکر خدا و مرگ و انقطاع مدّت غفلت نورزد، پرسید: در دنیا چه چیزى موجب سرور بیشتر است؟ گفت: فرزند باادب و زن سازگار که در تحصیل آخرت یاور وى باشد، پرسید: در دنیا کدام درد ملازمتر است؟ گفت: فرزند و زن بد که گریزى از آنها نیست، پرسید: کدام آسایش راحتى بیشترى دارد؟ گفت: راضى بودن آدمى به بهره خود در دنیا و مأنوس بودن با صالحان.

حدیث :
امام صادق علیه السلام فرمود: کسى که بر احدى ستمى کند خداوند کسى را بر مى انگیزد که همانند همان ستم را بر او یا فرزندان او یا نسل بعد از او روا دارد.
حدیث :
امام صادق علیه السلام فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده است : دو گونه نزدیک شدن هست : یکى نزدیک شدن شیطان و دیگرى نزدیک شدن فرشته ، اما نزدیک شدن فرشته مایه دل نازکى و درک کردن است، و نزدیک شدن شیطان باعث فراموشى و سنگدلى است.
حدیث :
امام صادق علیه السلام فرمود: هنگامى که خداوند بنده اى را در اصل آفرینشش کافر بیافریند نمى میرد مگر اینکه او را دوستدار شر مى گرداند و به شر نزدیک مى شود، پس او را به تکبر و سرکشى دچار مى کند پس سنگدل مى شود و اخلاقش بد و چهره اش زننده مى گردد و زشتى او آشکار مى شود و حیااش کم مى گردد و خداوند پرده او را مى درد و او مرتکب امور ناروا مى شود و از آن امور دست بر نمى دارد.

پروتکل های یهود

دنیا بازیچه یهود بخش ۱۳ .پروتکل یهودیان ماسونی، برای تسخیر جهان، پروتکل شماره ۱: تِز آزادی سیاسی را ما وضع کردیم، ولی برما لازم نیست که آن را تطبیق کنیم، امّا اگر ضرورت پیدا کرد، تمسک به آزادی سیاسی برای جلب مردم مانعی ندارد. فرق نمیکند کشمکشهای داخلی و یا جنگهای خارجی دولت را از پای درآورد و آن را بدست دشمن بسپارد، در هر دو صورت افتخار ما این است که سقوط کشور بدست ما انجام گرفته. اخلاق و سیاست جمع نمیشوند، بنابراین حاکمی که خود را مقید و پایبند به دستورات اخلاقی میداند، در واقع مغز سیاسی ندارد و هرگز حکومتش پایدار نمیماند. حقوق ما در پس (قدرت) مخفی است، در حقیقت (حقّ) یعنی: آنچه در دست داری بمن بده، تا ثابت کنم، من پُرزورتر از تو هستم. هدف واسطه را توجیه میکند و هرچه در راه رسیدن به هدف انجام دهیم خوب است. ما نباید خود را به جملات: این بهتر است، این اخلاقی است و مانند این اسیر کنیم. جوانان مسیحی را به مواد مخدر معتاد کرده و به شکل کلاسیک Classics آنها را منحرف میسازیم. حیا، عفت و ناموس را بوسیله قهرمانان، آموزگاران و کلاً آموزش و پرورش از مغزها بیرون میاوریم چون این چیزها در اجتماع مفهومی ندارد. دروغ و سرنیزه و خدعه، یگانه شعار ما است. به عقیده ما زور، عنف و جبر یگانه عامل ایجاد عدالت اجتماعی است. ما نخستین کسانی بودیم که جملات آزادی، مساوات و اخوّت را در ذهن مردم انداختیم، مردم بیچاره هم آنها را طوطی وار تکرار کردند، در صورتیکه هیچیک از آنها تا بحال تحقق نیافته، و در نتیجه هم آزادی فردی را از دست دادند، و هم از حقوق اجتماعی خود محروم شدند. با اینکه این کلمات مانند کِرم، سعادت مسیحیان را کم کم نابود میکند، با وجود این، آنها پرچم ما را بر فراز کشورهای خود نصب کردند و دولتهای خود را یکی پس از دیگری در اختیار ما گذاشتند.

با شکایت همسایه بساط سگ از آپارتمان‌ جمع‌ میشه، پس لطفا توجه کنیم و بی تفاوت نباشیم: طبق ماده ۶۸۸ قانون مجازات اسلامی نگهداری هرگونه سگ در آپارتمان برای بار اول موجب جزای نقدی درجه ۶ یعنی از ۲۰ تا ۸۰ میلیون تومان و در صورت تکرار موجب تشدید جریمه است که هم ساکنین آپارتمان و هم سایر همسایگان حق طرح شکایت کیفری خواهند داشت. برای حل مشکل مومنین در آپارتمانها؛ حتی‌المقدور این پیام رو منتشر کنید. یا برای افراد مورد نظرتون بفرستید. اگر در هر ساختمانی که در آن سگ نگهداری میکنند، یکی از سکنه یا سایر همسایگان شکایت کنند، بساط سگ داری، سگ‌گردانی و سگ بازی جمع خواهد شد. ضمناً در پست آتی مطالبی را به اثرات منفی سگ داری خواهم نوشت. ان شاالله.

بازخورد صحبت های منفی پزشک جان در رسانه های عبری، منابع عبری در اسقاطیل: مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، اخیراً در مجموعه‌ای از اظهارات کم‌سابقه، از ناامیدی فزاینده در بالاترین سطوح حاکمیت ایران نسبت به وضعیت کشور سخن گفته است. او در گفتگو با دانشجویان و دانشگاهیان با لحنی آشکارا مأیوسانه گفت: نمیدانم چکار کنم، لطفاً مرا نفرین نکنید و اعتراف کرد که، مصیبت‌ها دست از سر ما برنمیدارند. امیدوارم پزشک جان حواسش به حرفهایش باشد و اینها رو حساب شده گفته باشد.
قصد ترسوندن و استرس دادن به هیچکسی رو ندارم؛ امّا… شیطان عاشق این غفلت ماست! فکر کنی همه جا امن و امانه! در خواب بودیم شیطان نقشه ترور دانشمندان و فرماندهان ما رو میکشید! مشغول روزمرگی‌های خودمون بودیم: دلار چند؟ طلا چند؟ نان چند؟ چی بخورم؟ چی بپوشم؟ تعطیلات کجا بریم؟ بنزین چند؟ فلانی چی گفت؟چجور بزنمش؟ از این کیدهای شیطان خارج بشیم! آمریکا و اسقاطیل لحظه‌ای از ما غافل نبودند! ۸ ماه طرح ریزی حمله ۱۲ روزه کردند، حزب الله لبنان غرق حس امنیت بودند، موساد عملیات پیجرها رو یهو طرّاحی و اجرا کرد! آرایش دشمن آرایش جنگیه! اما... آرایش جنگی ما علیه کیه؟ برای دشمن چپ، راست، پایداری، ... فرقی نداره! حواسمون به دشمن اصلی شیطان درون و گرگ درون خودمون باشه و غافلگیر نشیم.

یکی از دلایل حل نشدن مشکلات کشور ما این است که بجای نقد سازنده، به تهمت و افتراء و تخریب روی می‌آوریم و این کارها هم هیچگاه نتیجه مطلوبی ندارد. ضمن اینکه تهمت و تخریب شخصیت، هم از نظر قانونی جرم است، و هم از نظر شرعی گناه کبیره، و هم از نظر اخلاقی جزو رفتارهای زشت و وقیح است.

شیرین سعیدی که بخاطر مواضعش در حمایت از ایران از دانشگاه آمریکایی اخراج شده، در صوت جدیدی از دروغ‌های اینترنشنال میگوید: هر کاری که در جنگ ۱۲ روزه نتوانستند انجام دهند میخواهند سر من خالی کنند، اینکه از رهبر برای حفظ یکپارچگی ایران تشکر میکنم، ایدئولوژی نیست، عین واقعیت است.

بورسیه یا مأموریت؟ پشت‌پرده راکفلرز و جذب دانشجویان ایرانی در دانشگاه‌های آمریکا. همه فرصت‌های مطالعاتی آنطور که معرفی میشوند، علمی و بی‌حاشیه نیستند. برخی بورسیه‌ها با هداف مشخص طراحی میشوند؛ از شبکه‌سازی هدفمند تا اثرگذاری بر اقتصاد کشور.

بهائیان در دوران پهلوی: تمام پست های کلیدی ایران قبل از انقلاب به دست این فرقه منحوس بهایی بود، و به نوعی شاه نوکر حلقه به گوش آنها بود، پس ازین جهت، بدترین ضربه از انقلاب ایران را بهائیان خوردند، چون دستشان از منابع کشور کوتاه شد. بزرگترین حامی بهائیت در دنیا، اسقاطیل و امریکاست.

چه کسی سالروز کشتار ایرانیان را تبریک گفت؟ توله سگه پهلوی مرده شور. جشن پوریم بعنوان سالگرد کشتار هزاران ایرانی در دوره هخامنشی توسط یهودیان و مدیریت مُردخای نفوذیه یهودی، هر سال توسط یهودیان جشن گرفته میشه. وطن فروشی و بی غیرتی تا کجا؟ تا کی میخوای مثل سگ جلوی ارباب بابات ممد نفتی، دُم تکون بدی و موس موس کنی حیف نون؟ خوبه که اخیراً افسر پیشین رژیم پهلوی هم گفت: ضریب هوشی ربع پهلوی‌ یک ذره بیشتر از میمون و اُرانگونان است.

اعلان جنگ در آنتن زنده بی‌بی‌سی علیه شبکه من‌وتو:
یا خفه شوید یا شما را داغون میکنیم. کارشناسان بی‌بی‌سی: رضا پهلوی، همسر و مشاورانش بزرگترین عاملان تفرقه و نفرت‌ در میان اپوزیسیون هستند.

کامیون‌داران و راننده‌های ایرانی ساکن امارت در اعتراض به برچسب خلیج‌ العربیه روی اجناس، توقف کردند و تا هنگام تصحیح اسم خلیج فارس حرکت نکردند. آفرین به این غیرت و اعتراض یک هفتگی که به نتیجه رسید. درود بر همه شما.

رسانه و صنعت سینما
داستان ماسون و ایلومناتی بسیار پیچیده‌تر و خطرناک‌تر از آن چیزی‌ست که بسیاری از ما فکر میکنیم. مگر تمام ادیان الهی، چیزی جز مهربانی و عشق است؟ مگر از طریق توحید، به والاترین درجه انسانیت نخواهیم رسید؟ پاسخ بسیار روشن است، اما دشمن با تمام توان خود سعی دارد بگوید که انسان، بالاترین قدرت است. میخواهد به دنیا بقبولاند که انسان، اشرف مخلوقات نیست، مرکز کائنات است و مقام بالاتری دارد و به دین و راهنمایی نیاز ندارد و خداوند در این دنیا، توان رقابت با آنرا ندارد. متاسفانه جمعیت زیادی بدون آگاهی و دانش، میگویند که دین فقط انسانیت، و اینگونه ژست‌های روشن‌فکری به خود میگیرند. ادامه در ادامه مطلب..

رسانه و صنعت سینما: چه جالب! روشنفکری، دقیقا ما را به یاد ایلومیناتی می اندازد. نکته دیگری که بسیار حائز اهمیت است، صنعت سینما می‌باشد که زبان آمریکا و فرقه‌های انحرافی است. فیلم‌های سینمای هالیوود را در نظر بگیرید. از سال‌ها پیش، سیاست‌ها و خواسته‌‌های‌ شیطانی فراماسونی را به دنیا القا کرده و میکند. فیلم‌هایی نظیر : کودک رزماری (تولد شیطان)، طالع نحس، گابریل، کنستانتین و امثال اینها که البته از سال دوهزار به بعد بصورت علنی دشمنی خود را با ایران و اسلام و ادیان الهی دیگر، در غالب فیلم نشان میدهند؛ مثل فیلم جنگ جهانی زِد. فراماسون‌ها، از هر طریقی و با تمام توان، خود را برای جنگ آخرالزمان آماده میکنند در حالیکه در فیلم و سریال‌، رسانه‌، خبر و حتی تبلیغ، مسلمانان را به سمت گمراهی و نفاق سوق میدهند. کدامیک از هنرمندان و فیلم‌سازان متعهد و متخصص، در این زمینه اثری تولید کرده که آبگوشتی نباشد؟ چرا سینماگران در این زمینه دست روی دست گذاشته و فقط مشغول تولید فیلم‌هایی هستند که سعی دارد کشورمان را جهنمی تلخ نشان دهد؟ در فیلم جنگ جهانی زِد، مسلمانان را زامبی معرفی کرده و خود را انسان‌های پاک و بی‌گناه نشان داده است. در موارد دیگر هم، از دجال یا شیطان بعنوان منجی نام برده‌اند. چندین بار در این فیلم از عدد دوازده، بصورت کد استفاده کرده‌اند. چرا؟ چون معتقدند که اگر امام دوازدهم مسلمانان بیاید، کارشان تمام است و پرونده شیطان و شیاطین برای همیشه بسته خواهد شد. آنها به خوبی میدانند و معتقدند که دوازدهمین امام ما، خواهد آمد، اما عده‌ای به اصطلاح روشنفکر! قبول ندارند و دیگران را مورد تمسخر قرار میدهند.

ذبح شدن ابلیس به دست حضرت مهدی عج: امام صادق (علیه السلام) از وهب‌بن‌جُمیع نقل شده که گفت: از امام صادق (ع) درباره‌ی ابلیس و این سخنش رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ قالَ فَإِنَّکَ مِنَ المُنْظَرِینَ إِلی یَوْمِ الْوَقْتِ المَعْلُوم، پرسیدم که آنروز کدام روز است؟ حضرت فرمود: ای وهب! می‌پنداری آنروز روزی است که خداوند مردم را برای برپایی قیامت بر می‌انگیزد؟ نه! بلکه خداوند عزّوجلّ او را تا روزی که قائم ما (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را برای قیام‌کردن برانگیزد، مهلت داده است و حضرت قائم (عج) موی جلو سرش را گرفته و گردنش را بزند؛ آنروز، الْوَقْتُ الْمَعْلُومُ است/ تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۷، بحارالأنوار، ج۶۰،

مناطق امن و جنگ جهانی قبل ظهور: مناطق امن در جغرافیای مثلث کوفه، مکه و قدس از شرارت جنگ جهانی نسبتا در امان خواهد بود. البته فتنه‌های داخلی، آشوب، حوادث امنیتی و جوع عام و خاص، با توجه به عملکرد بد خودمان محتمل است. برخی مناطق در ایران، عراق، کشورهای حاشیه خلیج‌فارس، فلسطین، شاید ازجمله مناطق امن در جنگ جهانی قبل ظهور خواهد بود و کمتر آسیب خواهد دید. لازم به ذکر است هرج الروم، قبل از تسلط سفیانی بر منطقه شام است و درباره منطقه قرقیسیا در شرق سوریه نیز اهل‌بیت فرمودند شیعه حضور نداشته باشد. البته هیچ توصیه‌ای به اشخاص ندارم و صرفا نظر شخصی خود را بیان کردم. زیرا انسانها در انتخاب مکان زندگی، مختار و آزاد هستند. قرائن و شواهد دوری خاورمیانه و هلال شیعی از جنگ جهانی: توازن رعب، از نگاه عقیدتی: نیل تا فرات و عقیده مسیحیت یهودی مبنی بر حفظ آن، تحلیل سیاسی و اقتصادی: خاورمیانه را میخواهند برای بعد از جنگ، کد حدیثی: اما ترضون ان تکونوا فی الثلث الباقی، این باور، صرفا عقیده نگارنده نیست و شماری از اساتید نیز این نظر را دارند (طبسی، نشانه‌هایی از دولت موعود. کورانی، المعجم الموضوعی لإحادیث الإمام المهدی. اکبرنژاد، بررسی تطبیقی مهدویت در روایات شیعه و اهل‌سنت. طبسی، فی رحاب حکومة الإمام المهدی‌) کارشناسان مرکز تخصصی مهدویت نجف اشرف نیز این دیدگاه را برگزیدند: أکثریة هذا القتل المرتبط بهذه الحروب سیکون خارجاً عن محیط الدول الإسلامیه. و شواهدی نیز بر این امر اقامه میشود که احتمال دارد مناطق اسلامی در زمره یک‌سوم نجات‌ یافته از آتش جنگ جهانی قرار گیرند: لایَکونُ هذَا الأَمرُ حَتّى‌ یَذهَبَ ثُلُثَا النّاسِ، فَقیلَ لَهُ: إذا ذَهَبَ ثُلُثَا النّاسِ فَما یَبقى‌؟ فَقالَ: أما تَرضَونَ أن تَکونُوا الثُّلُثَ الباقِی (صدوق، کمال‌الدین و تمام‌النعمة ، ج۲. و مشابه آن: طوسی، الغیبة،

نکات طلایی مقابله با خرابکاری صنعت، تعلل سازمانی؛ تهدید خاموش بهره‌وری: یکی از شکل‌های پنهان خرابکاری سازمانی در محیط‌های صنعتی، کندکردن عامدانه روند کار و تصمیم‌گیری است. افزایش عمدی جلسات غیرضروری، تأخیر در ارسال گزارش‌ها، انباشت مکاتبات یا توقف‌های مکرر در مسیر تأیید، میتواند بصورت تدریجی جریان تولید و تصمیم‌سازی را مختل کند و بهره‌وری را کاهش دهد. ثبت زمان انجام کارها، گزارش‌های منظم عملکرد و بازبینی دوره‌ای فرآیندها توسط واحد کنترل کیفیت، ابزارهایی مؤثر برای شناسایی و مهار این نوع خرابکاری سازمانی هستند.

ویدیوی جعلی کودتا در فرانسه با هوش مصنوعی وایرال شد: در هفته دوم دسامبر، ویدیویی جعلی ساخته‌شده با هوش مصنوعی در شبکه‌های اجتماعی فرانسوی‌زبان منتشر شد که در آن سه خبرنگار خیابانی به‌دروغ از وقوع کودتا در فرانسه و برکناری احتمالی امانوئل مکرون خبر میدادند. این ویدیو با قالب خبر فوری و لوگوی جعلی شبکه‌ای بنام Live 24 منتشر شد و میلیون‌ها بازدید گرفت؛ بطوری‌که حتی یک رهبر آفریقایی را نگران کرد و او مستقیماً با مکرون تماس گرفت. در پس‌زمینه گزارش، تصویر یک سرباز دیده میشود که پرچم روی یونیفرمش نیز با هوش مصنوعی تولید شده و نشانه‌ای از دست‌کاری دیجیتال است. امانوئل مکرون در گفتگو با روزنامه لا پرووانس گفت: ابتدا این ویدیو برایش سرگرم‌کننده بوده اما خیلی زود خطر آن را درک کرده و دستور گزارش آن به شرکت متا را داده. با این حال، متا چند روز از حذف ویدیو خودداری کرد و مدعی شد محتوا ناقض قوانین نیست؛ مکرون این رفتار را تمسخر دموکراسی و تهدیدی برای حاکمیت کشورها دانست. این ویدیو که بیش از ۱۳ میلیون بازدید داشت، ابتدا فقط با یک برچسب هشدار کوچک درباره احتمال ساخت یا دست‌کاری دیجیتال نمایش داده شد و پس از چند روز حذف گردید. این رویداد بار دیگر نگرانی‌ها درباره گسترش دیپ‌فیک‌ها، تضعیف سازوکارهای راستی‌ آزمایی در شبکه‌های اجتماعی و آسیب‌پذیری افکار عمومی در برابر اخبار جعلی را برجسته کرد. باید گفت اینبار خیاط افتاد توی کوزه.

بخش پنجم: بروسلی از خشم اژدها تا بازی مرگ، بیوگرافی و علت ترور مرموز: لی جن فان معروف به بروس لی بازیگر فیلم های اکشن و استاد هنرهای رزمی چینی، استاد فلسفه، نظریه‌پرداز و بنیانگذار روش رزمی جیت کان در روز ۲۰ جولای سال ۱۹۷۳ در گذشت. بروسلی، نامدارترین ستاره فیلم‌های رزمی با نام اصلی لی جون فان، ۲۷ نوامبر سال ۱۹۴۰ در سانفرانسیسکوی آمریکا به دنیا آمد اما وی در هنگ کنگ بزرگ شده بود. لی جن فان (李振藩) مشهور به بروسلی ۲۷ نوامبر ۱۹۴۰ طبق تقویم چینی ساعت اژدها در سال اژدها، در محله چینی‌های سانفرانسیسکو در کالیفرنیا متولد شد. پدرش لی هو چون (李海泉) خواننده اپرا و چینی بود، و مادرش که یک چینی آلمانی بود، گریس نام داشت. وقتی او سه ماه داشت، والدینش به هنگ کنگ برگشتند. وی در یک خانواده ۷ نفره رشد کرد. خواهر بزرگش؛ اگنس، خواهر کوچکش؛ فیبی، برادر بزرگش؛ لی جون شن، و برادر کوچکش لی جون خوی نام داشتند. اولین آشنایی بروس با هنرهای رزمی توسط پدرش صورت گرفت، و سپس به مدرسه رزمی رفت، استاد بزرگ وینگ چون (ییپ من) همکار و دوست پدر او بود. او از سن ۱۳ تا ۱۸ سالگی تحت تعلیم ییپ من بود. یکی از شاگردان ارشد ییپ به نام وانگ شون لئونگ شروع به آموزش بروسلی کرد و بر طبق گفته‌ها، او بیشترین تأثیر را بر کونگ فوی وینگ چونِ بروس لی داشته‌. وی همچنین بوکس غربی را نیز یاد گرفت. در سن ۱۸ سالگی بمنظور فرار از تبهکاران و تنها با ۱۰۰ دلار با کشتی وارد ایالات متحده آمریکا شده و با کمک رئیس رستورانی که در آن کار میکرد در مدرسه فنی ادیسون ثبت نام کرد. سپس با پیشنهاد مشاور خود به تحصیل در رشته فلسفه مشغول شد، وی در ابتدای ورودش به آمریکا و برای تأمین هزینه تحصیلش ناگزیر در رستوران کار میکرد، اما چون آشپز آن رستوران با او مخالف بود، مجبور شد از آنجا خارج شود و به کار پخش روزنامه در سطح شهر پرداخت و شبها نیز مشغول درس خواندن بود تا بتواند در دانشگاه واشینگتن قبول شود. او آموزش هنرهای رزمی در آمریکا را از سال ۱۹۶۰ شروع کرد. نخستین شاگردش یک جودو کار بنام جس گلاور بود که بعدها دستیار او شد. وی پس از مدتی با مخالفت چینی‌های مقیم آمریکا مواجه شد که از او میخواستند دست از آموزش به خارجی‌ها بردارد و برای تعطیل کردن باشگاه وی مبارزی ماهر به نام وانگ جک مان را بمنظور مبارزه با او فرستادند که وانگ در این مبارزه به سختی شکست خورد. بروسلی، مایکل و توپاک، هر سه در خاک امریکا مهاجر بودند، هر سه دوستانی بودند که در شرایط سخت، در محیط کثیف و نژادپرستانه رشد کردند، و هر سه در جبهه ای مشترک، با سه زبان هنری متفاوت یعنی، زبان رپ، پاپ و رزمی به مبارزه پرداختند، اما کمی در مورد فلسفه و شعر بروسلی: او بعنوان یک هنرپیشه رزمی بسیار مشهور است، اما او درام و فلسفه آسیایی و غربی را نیز در طول زندگی، و البته زمانی که در دانشگاه واشینگتن بود خوانده بود. او سطح مطالعه بالایی داشت و یک کتابخانه گسترده از متون فلسفی، و البته موضوعات هنرهای رزمی داشت، وی در کنار هنرهای رزمی و فلسفه اشعاری نیز سرود.

فاطیما بخش پنجم: بر اساس نوشته های لوسیا فاطیما (س) چنین گفته است: من خواهم آمد و با قلب معصوم خود روسیه را تقدس خواهم کرد. اگر به درخواست های من توجه شود روسیه متحول خواهد شد و صلح بر قرار میگردد، در غیر اینصورت اشتباهات خود را در سراسر جهان خواهد گسترد و جنگ هایی در خواهد گرفت و چند ملت از میان خواهند رفت. تقدیس یعنی واگذار کردن به خداوند، یعنی یک کشور، شخص یا چیزی در پناه خداوند قرار گیرد. فاطیما هشدار داد که در روسیه یک جریان شیطانی شروع میشود که همان کمونیسم بود که خطا هایش را به سراسر جهان گسترانید و باعث ایجاد دولت های خدانشناس و ملحد گردید. در سال ۱۹۱۷ میلادی آشوب روسیه را فرا گرفت، خاندان تزار بر کنار شدند و بی درنگ یک دیکتاتوری کمونیستی بر شوروی سابق حکمفرما شد و بزودی رقیبان و رهبران مذهبی محو شدند. کلیساها خراب شدند، آثار مذهبی از بین رفتند و هزاران غیر نظامی کشته شدند. امّا چرا؟ در پشت پرده، یهودیان ماسونی مسلک، به منظور تسخیر جهان، معتقد هستند که جمعیت دنیا زیاد است و این ۸ میلیارد، باید به یک میلیارد تقلیل شود، به همین منظور از طرفی جوامع را بطرف بی دینی سوق میدهند تا آسیب پذیر باشند و از طرف دیگر با ساخت انواع ویروس های ایدز، کرونا و آنفولانزا تلاش در کاهش جمعیت دنیا دارند، کارخانجات اسلحه سازی که تماماً ماسونی هستند، در همین مسیر تلاش میکنند، این یکی از دلایل احادیث نبوی و علوی هست که اشاره به کشته شدن سه چهارم مردم در آخرالزمان دارد...

مستند شنود بخش سوم: کتاب شنود یکی از کتاب‌ های کم حجم و تاثیر گذار است که به موضوع تجربه‌ های بعد از مرگ به شکلی کاملاً متفاوت پرداخته. تجربه گر کتاب یک نیروی امنیتی است. این ناشر کتاب‌های با این موضوع را، با کتاب موفق سه دقیقه در قیامت شروع کرد و بعد از استقبال بی‌نظیر از آن چندین کتاب دیگر هم در همین موضوع روانه بازار کرد. انواع شیاطین و وسوسه‌هایشان، استفاده‌ سرویس‌های جاسوسی از اجنه در متن کتاب شنود واقعاً منحصر به فرد است. خلاصه کتاب شنود انتشارات ابراهیم هادی: تجربه‌گر کتاب شنود، در زندگی شخصی خود درگیر مسائل مالی و عاطفی فراوانی است. همسر او بیمار و مبتلا به سرطان است، ولی او در اوایل قدرت گرفتن داعش، و زمانی که داعش در حال جذب نیرو در ایران است، مجبور میشود همسر و دو فرزندش را تنها بگذارد و به ماموریت برود، در هنگام بازگشت از ماموریت بخاطر خستگی جسمی و روحی و البته مننژیت ناشی از مسمومیت در بیمارستان بستری میشود، و در همین شرایط آنقدر خالش بد میشود که در نهایت، اولین تجربه نزدیک به مرگش را تجربه میکند. او ده روز در بیمارستان بستری میشود و بارها روح از بدنش جدا میشود، و هر بار خاطراتی متفاوت را تجربه میکند. در ادامه زندگی و بعد از سلامتی مجدد و مرخص شدن از بیمارستان همسرش را از دست میدهد، و در این شرایط بد روحی در شغلش بارها با مجرمانی روبرو میشود که برای رهایی از دست قانون به او که مجری قانون و یک نیروی امنیتی است، پیشنهادهای میلیاردی رشوه میدهند. تجربه گر کتاب شنود با واسطه برادرش مجددا ازدواج میکند و به مرور زندگی‌اش در روال عادی قرار میگیرد. در پاسخ به این سوال که تجربه نزدیک به مرگ خود را چطور ارزیابی میکنید میگوید: در یک جمله اگر بخواهم این تجربه را توصیف کنم، یک دوره‌ی ده روزه برای معرفت نفس بود. این کتاب با موضوع تجربه‌های بعد از مرگ برای کسانی که بدنبال تلنگری برای تغییر مسیر زندگی و یا قرص شدن دلشان برای ادامه مسیر ایمان هستند مناسب است. بخشی از متن کتاب شنود: هربار که روح از بدنم خارج میشد، با حقایق بیشتری آشنا میشدم. حقایقی بعضاً تلخ و وحشتناک، اما آموزنده. من میدیدم که برخی اعضای کادر درمانی بیمارستان، چقدر خالصانه فعالیت انجام میدادند و بخاطر رسیدگی به مشکلات انسانها و دعای خیر مردم، چقدر رشد میکنند، اما برخی دیگر... در یکی از دفعاتی که روح از بدنم بیرون آمد و میخواستم از بیمارستان خارج شوم، یک دختر و پسر پرستار وارد اتاق من شدند. دختر خانم همینطور که با آن پسر پرستار صحبت میکرد، رفت سراغ سرم من و مشغول بررسی شد. آقا پسر هم پرونده مرا نگاه کرد تا ببیند چه دارویی و در چه ساعتی باید داخل سرم تزریق شود. آنها به ظاهر کار و وظیفه خودشان را انجام میدادند. اما به محض اینکه به این دو نفر خیره شدم، وحشت سراپای وجودم را فرا گرفت! من نه تنها باطن افکار آنها، بلکه نتایج فکر و عمل آنها را بخوبی میدیدم! من حتی اسم و مشخصات و محل تولد و پدر و مادرشان را به اسم میدانستم! این دختر خانم تلاش میکرد دل این پسر را به خود جذب کند، در حالیکه قبلاً با پنج پسر دیگر رابطه داشت! من حتی میتوانستم بفهمم که چه کسانی قبلاً با او دوست بودند. این پسر هم با چندین دختر دیگر ارتباط داشت و به بسیاری از آنها قول ازدواج داده بود. او تلاش میکرد تا این دختر را هم برای مقاصد شهوانی، با خود همراه کند. حتی میدیدم که وقتی ساکت میشدند، فکر میکردند که الان چه بگوییم؟ دختر فکر میکرد چه تیکه‌ای بیندازد و او چه جوابی بهش خواهد داد و... من میدیدم که شیاطین بین آنها قرار گرفته و همینطور آنها را به ادامه این گفتگو تحریک میکنند! وقتی یک ظرف آتش قرار داشته باشد و یک لیوان بنزین در آن بریزیم، این آتش شعله ور میشود. من دقیقاً همین را میدیدم. انتشارات شهید ابراهیم هادی به عنوان ناشر کتاب شنود از سال ۱۳۹۲ فعالیت خود را آغاز نموده است و از آنموقع تا کنون آثار ارزشمندی را روانه بازار نشر کرده است که برخی از آنها از جمله کتاب سلام بر ابراهیم و سه دقیقه در قیامت جزو پرفروش‌ترین کتاب‌های کشور شده‌اند. در ضمن عموما هیچ نام و نشانی از نویسندگان کتابها نیست. علاوه بر نویسنده کتاب شنود، تجربه‌گر کتاب شنود نیز بخاطر اینکه یک فرد امنیتی است، مطلقا امکان افشای هویتش را ندارد، اما با این وجود صدای او را میتوانید در شرح مفصل و اضافه‌تری که در گفتگو با آقای امینی خواه و آقای محسن عمادی مدیر مسئول انتشارات شهید ابراهیم هادی میدهد، با نام صادق بشنوید.

نماز بخش نهم
اگر حدیث العبودیة جوهرة کنهها الربوبیة را شنیده باشیم، پس بدانیم که عبادت، آب حیات است، و اگر روح انسان از این چشمه نوشید، نعمت دنیا و آخرت را فراموش میکند.
از خدا نعمت جنت طلبد زاهد و ما
به خدا گر ز خدا غیر خدا میطلبیم
هر کسی را به تو گر هست، بنوعی طلبی
ما به هر نوع که هست، از تو ترا میطلبیم
بقول شاعر: مرا دلی است که از بار یار میطلبد، حضرت سیدالشهدا ارواحنا له الفداء میفرماید: ما فقد من وجدک و ما وجد من فقدک: آنکس که ترا یافت، چه را از دست داده، و آنکس که ترا از دست داده، چه به دست آورده است؟
مرا غرض ز نماز آن بود که یکساعت
غم فراق تو را با تو زار بگزارم
وگرنه این چه نمازی بود که من بی تو
نشسته روی به محراب و دل به بازارم

متن موزون، نثری که دارای وزن و قافیه داشته باشد اما مثل شعر به بیت های مساوی، موزون و مقفا تقسیم نشده باشد. اشتباهی که این روزها در متون اینترنت مشاهده میشود باعث شد تا این تذکر را به هموطنان فارسی زبان بدهم که: نثر خواجه عبدالله انصاری، نثر و متن موزون است اما شعر نیست.

عاشق روی جوانی خوش نوخاسته ام
و از خدا دولت این غم به دعا خواسته ام
عاشق و رند و نظربازم و میگویم فاش
تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام
شرمم از خرقه آلوده خود میآید
که بر او وصله به صد شعبده پیراسته ام
خوش بسوز از غمش ای شمع که اینک من نیز
هم بدین کار کمربسته و برخاسته ام
با چنین حیرتم از دست بشد صرفه کار
در غم افزوده‌ام آنچ از دل و جان کاسته ام
همچو حافظ به خرابات روم جامه قبا
بو که در بر کشد آن دلبر نوخاسته ام

تحقیق پیرامون کودک درون
والد، بالغ، کودک درون، بخش هشتم
بالغ: کودکان تا ده ماهگی زندگی عاجزانه، غریزی و بی فکری دارند، بطوریکه توانایی سنجش محیط و اطرافیان و انتخاب حرکات خود را ندارند. کودکان در ده ماهگی متوجه میشوند میتوانند کارهایی را با آگاهی و فکر خود انجام بدهند و این حالت (خود واقع بینی) شروع جنبه بالغ شخصیت است. بالغ درون: اطلاعات ضبط شده از راه تحقیق و سنجش تجربه ها، حالت بالغ فرد است، بالغ بمعنی اندیشه زندگی است. اکنون کودک به مفهوم احساس شده (کودک درون) و مفهوم یاد داده شده توسط دیگران (والد) مفهوم تفکر شده از زندگی( بالغ) را می افزاید. کودک به ساختن ادراکات و دریافتهای خود پرداخته، خود را از مادر جدا کرده، و یاد میگیرد چگونه (نه) بگوید. با یادگیری کلمات، شروع به پرسیدن چراها میکند، و کنجکاوی او در جهان برای رسیدن به جهان بینی آغاز میشود. یکی از راه های تحلیل رفتار متقابل مهم بالغ، امروزی کردن والد است، بالغ اطلاعات والد را بررسی کرده تا ببیند آیا این اطلاعات معتبر، صحیح و امروزی اند یا قدیمی شده اند، سپس آنها را رد یا قبول میکند. نکته: بالغ میانجی گری میکند، بین اصل لذت و نفسانیات که کودک است، و تعصبات که والد است. وظیفه دیگر بالغ بررسی اطلاعات کودک است، که آیا این احساس مناسب زمان حال است، یا اینکه بیهوده و قدیمی است. هدف کنار گذاشتن والد یا کودک نیست، بلکه آزاد بودن بالغ برای بررسی اطلاعات آنهاست. از وظایف دیگر بالغ ارزیابی احتمالات است، در صورت آگاهی از وقوع مشکل درآینده، از این طریق راه حلی برای آن مشکل مییابد. نشانه های بدنی بالغ، شامل توجه بطرف مقابل به نشانه گوش دادن، متوجه فرد دیگری بودن، و دقت کردن و… نشانه های کلامی بالغ نشانه هایی است که نشان از بررسی و توجه دارد مثل چرا، چه کسی، چطور، چقدر، از چه طریق، احتمالا، من فکر میکنم، به عقیده من و… کودک درون: برای داشتن بالغ قوی میتوان اینگونه عمل کرد: کودک درون خود، آسیب پذیری ها، ترس های آن و روشهای اساسی بیان احساسات را بشناسید. حالات والد درون خود، نصیحتها، وضعیتهای ثبت شده آن و راههای اساسی بیان آنرا بشناسید. نسبت به کودک درون دیگران حساس بوده، با آن صحبت کنید، آنرا حمایت و نوازش کنید. به بالغ خود برای جمع آوری اطلاعات و جدا نمودن والد و کودک از واقعیت فرصت دهید. وقتی شک دارید عملی را انجام ندهید، چرا که برای آنچه نگفته اید مواخذه نمیشوید. برای خود لیست ارزش داشته باشید و طبق آن تصمیمات مهم زندگی خود را بگیرید. در پست بعدی به جمع بندی میپردازیم.

سلمان فارسی بخش ۳۸
سخن حکیمانه: میمون بن مِهران روایت کرده است: حذیفة بن یمان و سلمان فارسى، به خیمه زن عربى از طایفه نَبط وارد شدند و از او سؤال کردند: در خیمه، جاى پاک و طاهرى هست تا در آن نماز بخوانیم؟ زن عرب بیابانى پاسخ داد: براى خواندن نماز، قلب خود را پاک گردانید. آنگاه سلمان گفت: سخن حکیمانه این زن بیابان نشین را بگیر و به کار ببند، اگر چه این سخن حکیمانه، از درون و قلب زن کافرى تراوش کرده است/ حلیة الاولیاء

مالک اشتر قسمت ۱۳
کشمکش سعیدبن عاص و ناراضیان و اعتراض آنها به سخنان و عملکرد او در نهایت منجر به نامه نگاری سعید و خلیفه شد، و عثمان دستور داد رهبران و افراد شناخته شده قیام بر ضد او را به شام تبعید کنند.
شورشیان اکثرا از قراء بودند و تقریبا همگی پس از کشته شدن عثمان از وفادارترین یاران علی علیه السلام در دوران خلافتش محسوب میشدند. سعیدبن عاص و حتّی خلیفه معترضین نسبت به خود را، مورد اهانت و تحقیر قرار میدادند و آنها را شورشی میخواندند. در نامه‌های متبادله بین سعید و عثمان و در سخنان آنها تأکید شده است که اینها فکر میکنند قاری هستند و حال آنکه چیزی نمیفهمند. عثمان خود به فرستاده ناراضیان چنین گفت: این را ببین که مردم خیال می‌کنند قاری قرآن است، می‌آید و درباره چیزهایی کوچک با من سخن میگوید، اما به خدا نمیداند خدا کجاست؟ شماری از شورشیان نامه ای به خلیفه نوشتند مبنی بر اینکه از پدید آمدن فتنه هراس دارند، و در نامه به وی تذکر دادند که: نیکان را از شهر بیرون کردی و بَدان را امارت و ولایت دادی، دشمنان نیکمردان را در غنایم ایشان شریک گردانیدی، و جماعتی را که در دین و دیانت از ایشان کمتر بودند، بر ایشان برگزیدی، کتاب خدا را پاره پاره کردی و باران از آسمان و نبات از زمین بازداشتی، خویشان خویش را بر سر مردمان مسلّط کردی تا سینه‌های مسلمانان پر از کینه تو باشد، اگر باز گردی و دلها را بدست آوری همگی ناصر و ناصح تو باشیم. خلیفه وقتی نامه را خواند ناراحت شد و به فرستاده گفت: این نامه را که نوشته است؟ وی جواب داد، جماعتی از صلحای کوفه و اهل دین و دیانت و زهد و عبادت. عثمان گفت: دروغ گفتی بلکه سفها و اهل بغی و حسد نوشته اند/ محمدبن جریر طبری، ابوعلی مسکویة الرازی، ابن اعثم کوفی

ادامه داستان بلوهر و بوذاسف، شاهزاده گفت: مرا خبر ده که سزاوارترین مردم به سعادت و شقاوت چه کسانى هستند؟ بلوهر گفت: سزاوارترین مردم به سعادت کسى است که مطیع پروردگار باشد و از معاصى اجتناب ورزد، و سزاوارترین مردم به شقاوت کسى است که نافرمانى پروردگار کند و اطاعت وى را ترک نماید، و شهوات نفسانى را بر رضاى رحمانى ترجیح دهد. پرسید: چه کسى خداوند را فرمانبردارتر است؟ گفت: آن کسى که بیشتر متابعت فرموده الهى کند، و در دین حق را سختر باشد و از اعمال بد دورتر باشد. شاهزاده گفت: حسنات و سیّئات کدام است؟ حکیم گفت: حسنات عبارت از صدق نیّت و عمل صالح و سخن نیکو است و سیّئات عبارت از سوء نیّت و سوء عمل و سخن بد است. گفت: صدق نیّت چیست؟ گفت: میانه روى در قصد و همّت. گفت: سخن بد چیست؟ گفت: دروغ، گفت: سوء عمل چیست؟ گفت: معصیت خداى تعالى، گفت: مرا خبر ده که میانه روى در قصد و همّت چیست؟ گفت: در یاد داشتن زوال و انقطاع دنیا و ترک امورى که موجب غضب الهى و وبال اخروى است. شاهزاده گفت: سخا چیست؟ حکیم گفت: اعطاى مال در راه رضاى خداوند، پرسید: کرم چیست؟ گفت: تقوى، پرسید: بخل چیست؟ گفت منع کردن حقوق از اهلش و گرفتن آن از غیر محلّ خویش، پرسید: حرص چیست؟ گفت: میل به دنیا و نظر انداختن به امورى که در آن فسادى است و ثمره آن نیز عقوبت اخروى است، پرسید صدق چیست؟ گفت: آن که خود را فریب ندهى و به خود دروغ نگویى، پرسید: حماقت چیست؟ گفت: دل به دنیا دادن و ترک کردن امور بادوام و باقى، پرسید دروغ چیست؟ گفت: آنکه انسان به خودش دروغ بگوید و به هواى نفسانى شادان باشد و امور دین خود را به تأخیر بیندازد.

مناقب و مطاعن، مدایح و مثالب
تحقیق در کتب تسنن پیرامون ترور ابوبکر و عایشه.
بخش۱۹
خاندان ابابکر از خانواده هایى بودند که به عمر طولانى معروف بودند و اگر ترور نمیشد بیشتر از این زنده میماند، لیکن او و فرزندانش ترور شدند!
این گزارشات در مجموع چنین مى نمایاند که عزل‌ها و قتل هاى این افراد در یک راستا و با یک دستور و از جانب کسى که از این کارها بهره مى برده است انجام میشده است. و این افراد عمر و عثمان و ابوسفیان و معاویه و ابوهریره و ابن عاص و ابن عوف و زید بن ثابت و محمد بن مسلمه بوده اند و پس از طرد یاران ابابکر، عمر خلیفه شد و عثمان نیز جانشین او گشت و ابن عوف نیز به نیابت عثمان دست یافت، و معاویه چهارمین نفر این گروه براى خلافت بود! چرا ابوبکر را شب هنگام به خاک سپردند؟ مردم از دفن شبانه خوددارى میکرده اند، لیکن پس از مرگ ابوبکر و دو دوستش بوسیله سم، ابوبکر را شبانه به خاک سپردند (طبقات، همچنین نوشته ابوبکر دومین کسى است که بعد از فاطمه دختر پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) شبانه دفن شد، پس همان دستی که داد را پس گرفت) وى در شب سه شنبه مرد و براساس اخبار، پیش از آن که مردم صبح کنند به خاک سپرده شد (تاریخ ابى زرعه دمشقى، تاریخ ابى الفداء، تاریخ طبرى، الکامل فى التاریخ، الطبقات) و عمر بن خطاب بر وى نماز گزارد. (الطبقات، ابن سعد، ج ۳) عایشه میگوید: ابوبکر شب هنگام مرد و پیش از آنکه صبح کنیم دفن شد. (الطبقات، ابن سعد، ج ۳) ابن جوزى همچنین میگوید: آنگاه شبانه دفن شد. (المنتظم، ج ۴)

کوروش کبیر خبیث بخش یازده
منشور کوروش هخامنشی، متن کامل همراه با حروف‌ نوشته، کوروش: در بابلی: کو، رَ، آش. یعنی: شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِل: با، بی، لیم. شاه سومر: سو، مـِ، ری. و اَکَّد: اَ‌ک، کـَ، دی، ای. سطر نخست بر اساس شواهد احتمالی و مقایسه با سطر بیستم بازسازی شده است. چون بعضی حروف ریخته و خوانا نیست. اِسَـگیـلَـه/ اِزاگیلا نام نیایشگاه بزرگ مردوک یا بت و خدای بزرگ است. این نام شباهت فراوانی با نام نیایشگاه اِزَگین در اَرَتَـه دارد که در حماسه سومری، اِنمِـرکار و فرمانروای اَرَته بازگو شده. جهانشاه درخشانی در آریاییان، مردم کاشی و دیگر ایرانیان (تهران ۱۳۸۲) اِزَگین را بمعنای سنگ لاجورد میداند. از سوی دیگر کاسیان نیز رنگ آبی را رنگ خداوند بشمار می‌آوردند و کاشّـو/ کاسّـو، نام بت بزرگ آنان بمعنای رنگ آبی است. امروزه همچنان واژه کاس برای رنگ آبی در گویش‌های محلی بکار میرود. برای نمونه در گیلان، مردان با چشم آبی را کـاس آقا خطاب میکنند. همچنین برای آگاهی از پیوند اَرَتَـه با نواحی باستانی حاشیه هلیل‌رود در جنوب جیرفت بنگرید به کتاب مجیدزاده، جیرفت کهن‌ترین تمدن شرق. متن سطر ششم: مناسکی که شایسته آنان نبود …ریختگی متن... یاوه‌های گستاخانه. او (نبونید) مانع مراسم قربانی میشد … در معابد برقرار کرد. او مَردوک (اَمَـر اوتو) شاه خدایان را نمیپرستید. گمانم نام مردوک با واژه اوستایی اَمِـرِتات (در فارسی مرداد) بمعنای نامیرا و نمردنی در پیوند باشد. اما ویژگیهای دیگر مردوک شباهت‌هایی با اهورامزدا دارد، و همچون او در سیاره مشتری متجلی میشده. همانگونه که مردوک را با نام «اَمَـر- اوتو‌» می‌شناخته‌اند؛ از او با نام کاشی/ کاسی شوگورو نیز یاد میکرده‌اند که بمعنای بزرگترین سرور/ بزرگترین بت و خدایان بوده، و ظاهراً با معنای اهورامزدا در پیوند است.

معرفی کتابی با ارزش: سلطان الواعظین در مقدمه کتاب شبهای پیشاور مینویسد: در ربیع الاول سال ۱۳۴۵ هجری قمری در حالیکه مرحله ۳۰ سالگی عمر خود را طی مینمودم، پس از تشرف به عتبات عالیات، و فراغت از زیارت قبور ائمه طاهرین سلام الله علیهم اجمعین از طریق هندوستان عازم عتبه بوسی امام هشتم، مولانا ابو الحسن الرضا حضرت علی بن موسی، علیه وعلی آبائه و اولاده ائمهْ الهدی آلاف التحیه والثناء گردیده، پس از ورود به کراچی و بمبئی که دو شهر مهم بندری هندوستان بود، بر خلاف انتظار، خبر ورود داعی را جراید مهمّه نشر دادند. دوستان قدیمی و احباب صمیمی و ایمانی از اقصی بلاد هند مطلع شده دعوتم نمودند. به حکم اجبار اجابت دعوت نموده، به دهلی و آگره و لاهور پنجاب و سالکوت و کشمیر و حیدرآباد بهار و لپور و کویته و سایر شهرها رفته و در هر کجا که وارد میشدم، با تجلیلات بی سابقه ی ملّی مورد استقبال واقع میشدم و در غالب این شهرهای مهم از طرف علمای ادیان و مذاهب، باب مناظرات باز میشد. از جمله مجالس مهم، مناظره ای بود که با علمای هنود و براهمه در شهر دهلی با حضور گاندی، پیشوای ملی هند واقع شد که در جراید مفصلاً درج گردید. به حول و قوه ی پروردگار متعال و توجهات خاصه ی حضرت خاتم الانبیاءصلی الله علیه وآله موفقیت با بنده بود و حقانیت دین اسلام و مذهب حقه ی جعفریه را ثابت نمودم. آنگاه از طرف انجمن اثنا عشریه شهر سیالکوت به ریاست جناب ابو البشیر سید عنایت علیشاه نقوی، مدیر محترم نامه ی هفتگی درّ نجف دعوت شده، بدانجا حرکت نمودم. از حسن اتفاق، دوست قدیمی صمیمیم سردار محمد سرور خان رسالدار، فرزند مرحوم رسالدار محمد اکرم خان، و برادر کلنل محمد افضل خان که از سرداران نامی خاندان قزلباش هندوستان در پنجاب میباشند، که در سال‌های ۱۳۳۹ و ۴۰ قمری در کربلا و کاظمین و بغداد حکومت داشتند و از مردان شریف بنام و مؤمنین متعصب پاکدامن خاندان قزلباش در شهر سیالکوت، رئیس اداره عبدلیه و مورد احترام عموم اهالی بودند، با جمعیت بسیاری از طبقات مختلفه، استقبال شایان ازم نمودند و در منزل ایشان وارد گردیدم. چون خبر ورودم به پنجاب بوسیله جراید منتشر شد، با جدیت و اصراری که برای حرکت به سمت ایران داشتم، از اطراف و اکناف پیوسته نامه‌های دعوت میرسید، مخصوصاً از طرف سید علی رضوی لاهوری مفسّر تفسیر لوامع التنزیل، از شهر لاهور که از مفاخر علمای شیعه در پنجاب ساکن لاهور میباشند، مرا وادار میکرد که پیوسته در حرکت بوده و به زیارت مؤمنین نائل میگردیدم. از جمله از طرف خاندان قزلباش که از رجال مهم شیعه در پنجاب هندوستان هستند، به پیشاور که آخرین شهر مهم سر حدّی پنجاب به افغانستان است دعوت شدم. به اصرار محمد سرور خان پذیرفته و در ۱۴ رجب بدانجا حرکت کردم. پس از ورود و احترامات فوق التصور تقاضای منبر نمودند؛ چون زبان هندی را کامل نمیدانستم در هیچیک از بلاد هند منبر نرفتم، ولی چون اهالی پیشاور عموماً زبان فارسی را به خوبی میدانند اجابت نموده، عصرها در امام باره (حسینیه) عادل بیک رسالدار، مجلس مهمی تشکیل و با حضور جمعی کثیر از صاحبان ادیان و مذاهب مختلفه ادای وظیفه مینمودم. چون اکثریت اهالی پیشاور مسلمان و از برادران اهل تسنّن هستند، لذا در مدت سه ساعت که منبر بودم روی سخن با آنها بود، و در اثبات امامت بیشتر دقت و صرف وقت مینمودم. لذا علمای آنها که حاضر در مجلس میشدند، تقاضای مجلس خصوصی نمودند؛ چند شبی تشریف می‌آوردند در منزل و ساعاتی به مباحثات میگذشت. یکروز که از منبر آمدم، خبر دادند که دو نفر از اکابر علمای کابل بنام حافظ محمد رشید و شیخ عبد السلام وارد شدند و تقاضای ملاقات نمودند. وقت دادیم، ده شب پی در پی بعد از نماز مغرب می‌آمدند و در هر شبی ساعات ممتد که غالباً به شش و هفت ساعت میکشید، و بعضی شبها تا طلوع فجر مشغول بودیم، وقتمان به مباحثات و مناظرات میگذشت و در پایان شب آخر، شش نفر از رجال و ملاّکین و اصناف محترم اهل تسنن، مذهب حقه ی تشیع را اختیار نمودند. و چون چهار نفر از مخبرین جراید و مجلات مهمّ با حضور قریب ۲۰۰ نفر از رجال محترمین فریقین (شیعه و سنی) مناظرات و مقالات طرفین را مینوشتند، و روز بعد در جراید و مجلات نشر میدادند، از روی جراید و مجلات و مقالات، گفتارهای شبانه را یادداشت نمودم، و آن مقالات و مناظرات که به نظر شما میرسد. فلذا این کتاب را موسوم نمودم به شبهای پیشاور. آنچه به نظر اهل ادب میرسد خُرده بمن نگیرند، چه آنکه در موقع مناظره احدی توجه به الفاظ و زیبایی گفتار ندارد، بلکه تمام توجه به معانی و حقایق است؛ تغییری در رونوشت جراید نداده، بلکه عین آنچه نوشته شده به نظر محترمتان میرسد. و آنچه در این مناظرات مورد بحث و گفتگوست، مستنبط از آیات قرآن مجید و اخبار معتبره و بیانات مهمّ محققین و اساتید سخن و دانشمندان و رؤسای دین و افاضات غیبی بوده است.
من به سر منزل عنقا نه به خود بردم راه
قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم
این کتاب یکی از کاملترین کتب در خصوص برهان و ادلّه محکم حقانیت خلافت مولانا شمس الدین امیرالمومنین علی علیه‌السلام است.

حُسنیّه بخش نهم
ابراهیم گفت: از این مسئله بگذریم، اکنون بگو ببینم نظرت در مورد این مسئله که عباس عموی پیغمبر و علیّ (ع) که با یکدیگر برسر میراث پیغمبر منازعه کردند و نزد ابابکر برای داوری رفتند چیست؟ و روشن است از دو نفر که بخاطر اختلافی نزد حاکم میروند حتما یکی بر حق بوده و دیگری بر باطل است؟ حُسنیّه گفت: ای ابراهیم جواب این سؤال از قرآن مجید روشن میگردد. ابراهیم گفت: چگونه؟ حُسنیّه گفت: خدای متعال در سوره ص میفرماید: وَ هَل اَتیکَ نَبَؤُ الْخَصْمِ اِذْ تَسَوَّرَو الْمِحْراب اِذْ دَخَلُوا عَلی داوُد فَفَزِعَ مِنْهُم قالُوا لا تَخَف خَصمان بَغی بَعْضُنا عَلی بَعْضٍ فَاحْکُم بَیْنَنا بِالْحَقِّ وَ لا تُشْطِطْ وَ اهْدِنا اِلی سَواءِ الصِّراط اِنَّ هذا اَخی لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَة وَلِی نَعْجَةٌ واحِدَة فَقالَ اَکفِلنیها وَ عَزَّنی فِی الخِطابِ قالَ لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤالِ نَعْجَتِکَ اِلی نِعاجِهِ وَ اِنَّ کَثیرًا مِنَ الخُلَطاءِ لَیَبْغی بَعْضُهُمْ عَلی بَعْضٍ اِلاَّ الَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ قَلیلٌ ما هُمْ وَ ظَنَّ داودُ اَنَّما فَتَنّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راکعًا وَ أَناب: وآیا خبر دادخواهان چون از محراب او بالا رفتند بتو رسید؟ آن هنگام که بطور ناگهانی بر داود وارد شدند، و او از آنها به هراس افتاد، گفتند مترس ما دو مدعی هستیم که یکی بر دیگری تجاوز کرده، پس میان ما بحق داوری کن و از راه حق دور نشو، و ما را به راه راست راهنما باش، بعد به داود علیه السلام عرض کرد: که این برادرم ۹۹ گوسفند دارد و من یک گوسفند بیشتر ندارم، او به من میگوید: این یک گوسفند را هم به من بسپار و در گفتگو بر من غالب آمده (یعنی نمیدانم چه جوابی به او بدهم) داود علیه السلام بدون اینکه از مدعا علیه بپرسد که تو چه میگوئی و چرا چنین کرده ای سریعا قضاوت کرد و گفت: که او به تو ظلم میکند، بسیاری از شرکا به شریکشان ظلم و ستم روا میدارند، مگر کسانی که به خدا ایمان آورده باشند، و آنها نیز بسیار کم هستند. پس از آن فورا فهمید که این قضیه گویا یک احتمال الهی است، چون متوجه شد به خاک افتاد و به درگاه خدا توبه و انابه نمود. سوره ص. در تفسیر المیزان از حضرت امام رضا علیه السلام نقل شده است که خدا این امتحان را برای این از حضرت داود فرمود که فکر میکرد داناترین مردم است، و خدا برای تربیت وی و دور شدن او از عجب آن را برایش آورد... سپس حُسنیّه ادامه داد: و همه میدانیم که آن دو شخص جبرئیل و میکائیل علیهماالسلام بودند و حاکم بین آنها داود علیه السلام. اکنون تو بگو که کدامیک بر حق بودند و کدام بر باطل؟ ابراهیم گفت: که جبرئیل و میکائیل هر دو بر حق بودند و برای روشن کردن داود پیش او آمده بودند، چرا که او دچار اشتباه شده بود. حُسنیّه گفت: اللّه اکبر، پس علیّ و عباس هر دو بر حق بودند و ابابکر در اشتباه بسر میبرد و آن دو برای آگاه نمودن او نزد وی رفته بودند. چه اینکه عباس گفت: من وصی و وارث پیامبرم، چرا که عموی او هستم و علی علیه السلام فرمود که وصیّ او من هستم که پسر عموی پیغمبر، و برادر و وصی او هستم. نور چشم او فاطمه سیده نساء العالمین همسر من است. حسن و حسین علیهماالسلام که سید جوانان اهل بهشتند فرزندان منند. و به حکم آیه: وَ اَنْفُسَنا وَ اَنْفُسَکُم، من نفس رسول خدا هستم. چون ابوبکر سخنان ایشان را شنید گفت: و اللّه من از پیغمبر شنیدم که فرمود: علیُّ وصیّی وَ وارِثی وَ قاضی دَیْنی: علی وصی من و وارث من و قضا کننده دیون من است. عباس با این سخن طاقت از کف داد و گفت: ای ابوبکر تو که این سخن را از پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم شنیده ای، پس چرا بر کرسی خلافت نشستی و حق علی (ع) را ضایع کردی؟ چون ابوبکر دریافت که آنها برای محکوم کردن او آمده اند، و میراث را بهانه ساخته اند گفت: شما برای منازعه با من اینجا آمده اید! پس از آنها روی گرداند و از مجلس بیرون رفت. ابراهیم دگر بار گفت: از این مسئله نیز درگذشتیم. اکنون بگو که عباس فاضل تر بود یا علی؟ حُسنیّه گفت: تو بگو که حمزه فاضل تر بود یا محمد صلی الله علیه و آله وسلم؟ تو چرا از مقایسه عباس و علی علیه السلام دست برنمیداری؟ اگر عباس فاضل تر باشد، علی علیه السلام افتخار میکند که عموئی چون او دارد، و اگر علی علیه السلام فاضل تر باشد، عباس این افتخار را دارد که برادر زاده ای چون علی علیه السلام دارد. چون هارون فصاحت و بلاغت حُسنیّه را دید متحیر ماند، و رو به ابراهیم کرد و گفت: حیف از آن علومی که ادعایش را داری. حُسنیّه گفت: من به هشتاد و سه سوال ابراهیم جواب دادم، اگر اجازه دهید من نیز یک مسئله از او بپرسم. هارون گفت: هر چه میخواهی بپرس.

تحقیق و معرفی پنج گروه سری خطرناک که از قرن های پیش فعالیت میکنند، بخش پنجم: هدف ایلومیناتی چیست؟ برقراری نظم نوین جهانی، اصلی‌ترین هدف ایلومیناتی است. این نظام توسط نخبگانی دیکتاتور و استبداد طلب اداره خواهد شد. ولی در واقعیت، ایلومیناتی بخشی از یک مبارزه محسوب میشود که در دهۀ ۱۹۶۰ علیه موجی از نامه‌های جعلی برپا شد. ماجرا از این قرار بود که در آن دوران، یکی از خبرنگاران یهودی مجلۀ پلی‌بوی به نام رابرت آنتون ویلسون (Robert Anton Wilson) به همراه کری تورنلی (Kerry Thornly) به این نتیجه رسیدند که دنیا در حال پیشروی به سمت استبداد است و تنها راه چاره، وادار کردن مردم به زیر سؤال بردن اخباری است که روزانه میخوانند. تورنلی نویسنده‌ای بود که قبل از آغاز این جریانات، لطیفه‌ای راجع به ایلومیناتی در یکی از جریده‌ها نوشته بود. این دو تن در ادامه شروع به انتشار پیام‌هایی جعلی از مخاطبین خود نمودند، و چنین وانمود کردند که همه در حال صحبت کردن دربارۀ سازمانی سری به نام ایلومیناتی هستند. ویلسون و تورنلی مکرر با انتشار پیام‌هایی با دیدگاه مخالف، ادعاهای قبل را به چالش میکشاندند. چیزی که ما بهش سیاه بازی میگیم، این دو امیدوار بودند که انتشار پیام‌های ضد و نقیض موجب خواهد شد مردم نسبت به اخبار روز مشکوک شوند. ولی نه تنها چنین نشد، بلکه همه به خود این تشکیلات سری علاقه‌مند شدند و افسانۀ ایلومیناتی در همه جا منتشر شد. امّا اعضای فرقه ایلومیناتی کیست؟ کیتی پری، بیانسه، جی زی، مدونا، کیم کارداشیان، لیدی گاگا و ریانا. بله، اینا خودشون صریحاً اقرار دارند و صنعت موسیقی، کنترل دنیای غرب را در دست دارد. این قضیه احتمالاً از همه‌گیر شدن ابزار استریم رایگان موزیک نشأت میگیرد که خود در ادامه بازار هنرمندان را کساد میکند. واقعاً نقشۀ زیرکانه‌ای است. اما اگر به واقعیت برگردیم، هیچیک از اینها عضو اصلی ایلومیناتی نیستند. تمامی این شخصیت‌ها، بجای اینکه در مقابل نویسندگانی که چنین اخباری را منتشر میکنند ایستادگی نمایند، خود به انتشار چنین اخباری دامن میزنند. برای مثال، مدونا با انتشار سینگلی به نام (Illuminati) در مصاحبه‌ای که با رولینگ استون داشت، اعلام کرده بود که میداند چه کسانی عضو ایلومیناتی‌اند! بیانسه هم در ترانه‌هایش به ایلومیناتی اشاره میکند. کیتی پری هم تأیید کرده بود که بوجود بیگانگان فضایی باور دارد. شاید هم همگی دروغگو هستند. امّا نه، اینها فقط بازیچه ایلومناتی هستند که مانند عروسک خیمه شب بازی فقط اطاعت میکنند، علت این رفتارهای دوگانه و ضدّ و نقیض هم بازی با ذهن جامعه است که بعداً بیشتر در موردش توضیح میدم.

شکر: ماجرا از این قرار بود که قیمت شکر در روز‌های پایانی سال گذشته با نوسان‌هایی همراه شد. در سال جدید نیز این اتفاق تکرار شد و هر کیلوگرم شکر بسته بندی ۹۰۰ گرمی و شکر فله قیمت‌گذاری شد. این در حالی بود که قیمت این کالا تا ماه‌های گذشته نصف همین میزان بود. یکی از دخالت‌های نالازم دولت، تغییر مداوم یا قیمت‌گذاری بدون مطالعه برای کالاهای اساسی است. معمولا کشاورزان هر ساله در دو نوبت بهاره و پاییزه اقدام به کشت محصولات میکنند. قیمتی که برای کشت بهاره چغندر قند اعلام شده بود. این قیمت مورد اعتراض کشاورزان قرار میگیرد، اما در نهایت همین قیمت تصویب میشود، اما این تصمیم دلیلی میشود که کشاورزان رغبتی به کشت چغندر قند پیدا نکنند، چرا که آنها با کشت محصولی دیگر میتوانستند سود بیشتری به دست بیاورند. کاهش کشت چغندر قند و کاهش تولید شکر در کشور، یک معنا بیشتر ندارد؛ نیاز به واردات شکر! این در حالی است که تولید سالانه شکر در کشور چیزی در حدود ۲ میلیون تن شکر است و در مقابل مصرف سالانه شکر ۲.۲ میلیون تن است که با کاهش کشت چغندر قند، نیاز به واردات بیشتر از هر زمان دیگری شده است. به این ترتیب در حالتی که نیازی به واردات مازاد شکر در کشور وجود نداشت، با قیمت‌گذاری نامناسب، فضا برای وارد کنندگان شکر بار دیگر باز میشود.

در غرب کتابی بنام قدرت پنهان توسط یک یهودی چاپ شد که اسرار شبکه جهانی پشت پرده یهود رو افشا میکرد، این کتاب فوراً توسط یهود جمع آوری و نویسنده کتاب هم فوراً ترور شد. این عجیب نیست. عجیب اینه: در ایران هم کتابی ۵ جلدی بنام زر سالاران یهود تالیف عبدالله شهبازی چاپ شد، با اینکه این کتاب چندین بار تجدید چاپ شده، فوراً توسط یهود خریداری و جمع آوری شده تا کسی بهش دسترسی نداشته باشه، شما اگه پشت گوش خودتو دیدی، این کتاب رو می بینی، خود چاپخانه گفته هر بار این کتاب رو چاپ کردیم، افراد ناشناسی پیش خرید کردند و اصلا هیچوقت توزیع نشده است، چطوری یهود در ایران به چاپخانه ها تسلط داره که این کتاب بعد از ۱۷ سال هنوز توزیع نشده و نایاب هست؟ از کجا خبر داشتند که نگذاشتن به توزیع برسه؟ چطوریه که کتابی بعد از یکسال از نشر و پخش اون، ما تازه زورکی خبر میشیم؟ سوالم اینه چرا این کتاب هیچوقت توی این ۱۷ سال به دست کسی نرسید؟ آیا کار مشکلیه بفهمیم پیش خرید کنندگان کتاب کیا بودن؟ مگه اینجا کشور خودمون نیست؟ چه حقایقی در این کتاب هست که یهود وحشت داره؟ چرا هنوزم بعد ۱۷ سال، شما در کتابفروشی ها پیداش نمیکنید؟ و خیلی سوالات دیگه. ولی اینم بگم، اخیراً مولفش، کتاب پی دی اف اون رو، بصورت رایگان در اینترنت گذاشته، سرچ کنید پیدا میکنید، اگر این پنج جلد رو به ترتیب بخونید بهتر میتونید بفهمید مسیر این شبکه چی بوده، توی این کتابها افشاگری‌های مستند وجود داره.

ادامه خندق: عروه گوید پیامبر علی بن ابی طالب علیه السلام را در خط مقدم جبهه جنگ فرستاد و پرچم را به دست او داد و او را فرمان داد که تا درب قلعه و حصار بنی قریظه توقف نکند. علی علیه السلام از فرمان پیامبر اطاعت نمود و آن حضرت به دنبال او بیرون رفت. او بر گروهی از انصار در قبیله بنی غنم که انتظار پیامبر را داشتند، عبور کرد. پنداشتند که پیامبر فرمود: آیا در این نزدیکی سواری بر شما گذشت؟ گفتند: آری، دحیه کلبی سوار بر قاطر ابلقی که قطیفه دیباج بر وی بود بر ما گذشت. پیامبر خدا فرمود: آن دحیه نبود بلکه جبرئیل بود و خدا او را به بنی قریظه فرستاد تا آنها را لرزانیده و ترسی در دل هایشان بیاندازد. گویند: علی علیه السلام رفت تا نزدیک قلعه آنها رسید و از آنها شنید که سخن زشت و ناروایی به پیامبر خدا میدهند. پس برگشت و پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله را در راه ملاقات کرد و گفت: یا رسول اللَّه برای شما شایسته نیست که نزدیک این گروه خبیث و پلید بروید. فرمود: گمان میکنم که شما از ایشان سخن زشتی شنیدی. گفت: آری یا رسول اللَّه، فرمود: اگر آنها مرا میدیدند چیزی از این مقوله نمیگفتند. چون پیامبر خدا نزدیک حصار قلعه آنان شد، فرمود: ای برادران بوزینگان و خوک‌ها آیا خدا شما را رسوا نکرد و بر شما غضب و بلا نفرستاد؟ گفتند: ای ابو القاسم شما جاهل نبودی. پیامبر ۲۵ شبانه روز آنها را در محاصره قرار داد تا اینکه محاصره آنها را به تنگ آورد، و خدا در دل هایشان رعب و ترسی ایجاد کرد و حی بن اخطب با بنی قریظه بعد از فرار قریش و غطفان وارد قلعه آنها شده بود و چون یقین کردند که پیامبر خدا از آنها منصرف نخواهد شد تا اینکه با آنها جنگ و نبرد کند، کعب اسد گفت: ای جماعت بلایی بر شما نازل شده که خودتان مشاهده میکنید و من بر شما سه چیز را پیشنهاد میکنم، هر کدام را خواستید اختیار کنید. گفتند: آن کدام است؟ گفت: اوّل با این مرد (یعنی پیامبر) بیعت نموده و او را تصدیق نمائیم زیرا بخدا سوگند قطعا بر شما ثابت و روشن شده که آن پیامبر و رسول خداست، و او کسی است که در کتابتان (تورات) یاد شده. پس جانتان و اموالتان و زنان خود را به سبب ایمان به او تأمین نمائید. گفتند: ما هرگز حکم تورات را رها نکنیم و هیچگاه کتاب دیگری را بر آن اختیار نمیکنیم. گفت: اگر این را نمی پذیرید، پس بیائید کودکان و زنان خود را بکشیم، سپس بیرون رویم و با او و یارانش مردانه با شمشیرهای کشیده پیکار و جنگ کنیم، و چیز مهمّی پشت سر ما نباشد که ما را مشغول نماید تا خدا بین ما و او حکم فرماید، پس اگر کشته شدیم دیگر زن و بچه نداریم که غصه اسیری آنها را بخوریم، و اگر ما زنده مانده و پیروز شدیم، زن و فرزند پیدا خواهیم کرد. گفتند: این بیچاره‌ها را بکشیم، خیری دیگر در زندگی بعد از ایشان نیست. گفت: پس هرگاه این را هم قبول نکردید، امشب شب شنبه است شاید محمد و یارانش از ما ایمن باشند، در این شب، پس از قلعه بیرون رویم، و شبیخون بزنیم شاید بطور ناگهانی بهره ای از ایشان نصیب ما شود. گفتند: پس سنت خود را فاسد کنیم و کاری که گذشتگان ما در تغییر و ابطال سنّت کردند و مسخ شدند ما انجام دهیم تا به سرنوشت آنها مبتلا شویم. گفت: مردی از شما از زمان اوّل تولدش تا کنون حتی شبی را استوار و دور اندیش نبوده است.

علی نامه بخش یازده: در مواردی صورتِ (یت) بجای (ید) در پایان افعال دیده میشود، اگر چه اندک و بندرت است. حتی در قافیه‌ها گاه یک مصرع (یت) را می‌آورد و دیگری را (ید) بعنوان مثال:
بگفتا بگویید تا کیستیت
که می‌در زنید وز پی چیستید / ۱۲ ر
ولیکن نه مالک همی گوید این
شما آوریدیت ما را چنین / ۴۸ پ
پس آنگه بفرمود حیدر که هین
به هر سو رویتای شجاعان دین / ۲۴۲ ر
پس در رسم الخط کاتب هنوز میان ک و گ تمایزی وجود ندارد، و همچنین چ و ج یک صورت دارند و نیز ب و پ. تقریباً در بعضی موارد (که) بصورت کی نوشته شده، و در مواردی هم همان که. ضمناً (ه) غیر ملفوظ در کلماتی مانند ستمکارگان محفوظ است به صورت ستمکاره گان.
علی نامه، افسانه و تاریخ
در خلال وقایع جنگهای صفّین و جمل، سراینده کوشیده است که تصویری از کرامات و معجزات امام علی بن ابی طالب را نیز وارد داستان کند، مثلاً در اواسط داستان صفّین مقداری از داستانهایی که به عنوان قضاوتهای شگفت آور امام معروف است وارد متن شده است، از قبیل داستان دو مردی که به داوری نزد او آمدند و هر یک مدعی بود که او خواجه آن دیگری است، و طرف مقابل بنده اوست، و یا داستان پیدا شدن دیری و راهبی و آنچه از کرامات امام بر آن راهب آشکار شد و سبب اسلام اوست؛ و نیز داستان چاه آبی که از زیر سنگ بیرون آمد، و نوشته‌هایی که به عبری و خط سیاه بر آن سنگ نوشته بودند و در آن نوشته‌ها نام ایلیا، بعنوان نام دیگر مولا علی (علیه السلام) دیده میشود، و نام دوازده وصی نبی، که بطور آشکاری نشان دهندۀ آن است که سرایندهٔ این منظومه شیعی اثنا عشری است (صفحات ۱۵۵ پ - ۱۶۱ ر). همچنین داستان کسانی که در گیراگیر جنگ از امام یاری مالی میطلبند و امام به ایشان قول یاری میدهد، در حالیکه به هیچ روی سیم و زری در اختیار ندارد و روز بعد به دعای حضرت، در بیابان، شریح از دور پیدا میشود، با اموالی که از جانب نیشابور با خود برای امام آورده است. شریح قاضی نیشابور بوده است (۱۶۲ ر). و آن اموال را امام بر سرِ نیازمندان همانجا، تقسیم میکند و آن خطاب معروف را در باب سیم و زر در آنجا بیان میدارد که:
ایا سیم! تو آن نیرزی یکی
که بر تو فتد چشم من اندکی
ایا سیم و زر! دادمت من طلاق
که ایدون کنند مردم از تو نفاق
ایا سیم و زر! تو نشایی به کس
که جز دون نخواهد تو را هیچکس
تو دونی به دونان سپردمت باز
به تو هرگزم ناید از بن نیاز
نیازم بدان بی نیاز است و بس
که ما را جز او نیست فریاد رس / ۱۶۲ پ
در پست بعدی در باره شهربانو و هرمزان، در علی نامه میپردازیم، به توفیق حق.

در مورد معنی این آیه که در قرآن کریم در سوره الأنعام آمده: یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ أَلَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِّنکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیَاتِی وَیُنذِرُونَکُمْ لِقَاءَ یَوْمِکُمْ هَٰذَا قَالُوا شَهِدْنَا عَلَىٰ أَنفُسِنَا وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا وَشَهِدُوا عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ کَانُوا کَافِرِینَ: ﺩﺭ ﻗﻴﺎﻣﺖ ﺧﻄﺎﺏ میرﺳﺪ : ﺍی ﮔﺮﻭﻩ ﺟﻦ ﻭ ﺍﻧﺲ ! ﺁﻳﺎ ﺑﺮﺍی ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﺍنی ﻧﻴﺎﻣﺪﻧﺪ ﻛﻪ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺁﻳﺎﺕ ﻣﺮﺍ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ می ﺧﻮﺍﻧﺪﻧﺪ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﻳﺪﺍﺭ ﺍﻣﺮﻭﺯﺗﺎﻥ ﻫﺸﺪﺍﺭ میدﺍﺩﻧﺪ؟ میگوﻳﻨﺪ : ﻣﺎ ﺑﻪ ﺯﻳﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﮔﻮﺍهی میدﻫﻴﻢ، ﻭ ﺯندگی ﺩﻧﻴﺎ ﺁﻧﺎنرﺍ ﻓﺮﻳﻔﺖ ، ﻭ ﺑﻪ ﺯﻳﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﮔﻮﺍهی میدﻫﻨﺪ ﻛﻪ ﻛﺎﻓﺮ ﺑﻮﺩﻧﺪ .آیه (١٣٠) از جایی که تمام پیامبران از انسانها بودند، آیا جن سوال نمیکند که پیامبری از جنس ما، برای ما نفرستادی؟ به نام خداوند رحمتگر مهربان، بگو پناه می برم به پروردگار مردم (۱) پادشاه مردم (۲) معبود مردم (۳) از شر وسوسه‏ گر نهانی (۴) آنکس که در سینه‏ هاى مردم وسوسه میکند چه از جن و [چه از] انس (۶) در عرفان کهن: به خدا پناه بردن ، یعنی به نور درون دل یا جان پناه بردن. در آنجا تنها دو عامل روان حضور و توجه وجود داره و نور جان همچو مه درخشان هست . در اینجا هیچ عامل روانی ، جای ورود نداره، مگر اینکه حضور و توجه ، از دست برود. با ورد خوانی و به خدا پناه بردن، یک حالت توهم و احساسی هست، ولی عامل روان و نفس فعال هست، در حضور نور جان ، بطور حقیقی در پناه نور حق هستیم. از شر وسوسه گر نهانی: حس نهان. پس محل وحی گردد گوش جان. وحی چه بود گفتنی از حس نهان. گوش جان و چشم جان جز این حس است، گوش عقل و گوش ظن زین مفلس است، پس چه موجودی بطور نهانی، وسوسه میکند؟ آنکس که در سینه (دل) مردم، وسوسه میکند. عامل های روان ناسالم یا کریه و حتی عامل روان سالم که در دل میخزند و بر روی موضوع ارزش گذاری میکنند. حتی قادر به پیام دادن و وسوسه آدمی هستن. مثلا وقتی یکی از درون آدمی میگه: برو بکش ، برو بدزد، یا حسادت، چرا این داره، من ندارم؟ اینها عامل روان هستن. ولی آدمی دچار این توهم میشود که دارد با خود حرف میزند. انیمیشن insideout رو ببینید تا بفهمید چگونه عاملهای روان، سکان و فرمان دل را بدست میگیرند. این عاملهای روان، بصورت نماد و سمبل هستند. اینها کهن الگوهای روان آدمی هستند. چرا کهن الگو؟ یعنی قبلا بودن. بصورت فیزیکی بودن. مثلا نماد فرشته که آدمی با بال هست، قبلا روی زمین بوده. منتها منقرض شدن. این موجودات زیبا، در طی دورانی، به آدمی بسیار کمک کردن. حالا در روان ما، بصورت نماد و الگو، ضبط و ذخیره شدن، در واقع دارن در درون ذهن ما، بطور غیرمادی و مجازی، زندگی میکنن. اگر مغز ما بخواد مثلا برای مهر و شفقت، یک نماد و سمبل و معادل و کد، تعریف کنه، میاد اون فرشته رو میزاره، حالا شاید یکی بجای نماد فرشته مهر و شفقت، مادر خودش رو ببینه. این کد، سطحی هست. در عمق همون فرشته، نماد هست. حالا این کهن الگو، از طریق دی ان ای آدمی منتقل میشه. حتی تصاویر و خاطرات این کهن الگوها، در فاصله های لازمان و لامکان دی ان ای ما، ضبط و ذخیره شدن. حدود ۱۰۰ تا ۱۵۰ سال دیگه، علم ماشینی میتونه تصویر این کهن الگوها رو از دی ان ای استخراج کنه. از طرفی ، ارتش تاریکی سعی کرده تا اینها رو از حافظه جمعی آدمی پاک کنه. ولی هنوز هستن. حالا اگر مومن واقعی در هر دینی باشه، میشه که مثلا عامل روان شکر گذاری رو مثل حضرت علی علیه‌السلام ببینه. یعنی مغز اومده کد و نماد رو تغییر داده. ولی پنج فرشته اصلی جبرئیل و میکائیل و عزرائیل و .... بسیار الگوی عمیق و حک شده هستن، حتی در دین اسلام هم هستن. پس جن بوده، منقرض شده، الان بصورت سمبل و نماد، جای عاملهای روان آدمی رو گرفتن. چون موجوداتی بسیار فریبکار و وحشت آور بودن، البته قومی و دسته ای از اونها. ولی ذاتا وحشی بودن. پس در کهن الگوی ما ، جای گرفتن. عامل روان نفرت ، حرص و آز ، حسادت ، تنش و اضطراب ، شک و تردید ، نماد و الگوی اونها ، همین جن ها هستن. جن ها الان بصورت کفتار و سگ وحشی و گرگ و حیوانات دیگه، هستن. ماهیتشون عوض شده . مثل قرآن: بگو: آیا شما را از کسانی که کیفرشان (از مؤمنانی که به خیال خود از آنان عیب میگیرید و آنان را سزاوار عذاب میدانید) نزد خدا بدتر است، خبر دهم؟ (آنان) کسانی [از گذشتگان خود شما] هستند که خدا لعنتشان کرده، و بر آنان خشم گرفته، و برخی از آنان را بصورت بوزینه و خوک درآورده، و [نیز آنانکه] طاغوت را پرستیدند؛ اینانند که جایگاه و منزلتشان بدتر و از راه راست گمراه ترند. پس جن موجودی بوده که پیامبر خاص خودش رو داشته. یعنی دارای قدرت عقل و شناخت بوده ، ولی در راه حیله و مکر و فریب ، ازش استفاده کرده و مورد لعن خدایان قرار گرفته. چرا خدایان؟ الان شما میدونی که در آزمایشگاه میتونن گوسفند و گاو و ... بطور غیر طبیعی ، رشد بدن و متولد کنن. دی ان ای ، این گرگ چند صد هزار سال پیش رو تغییر دادن و یه گرگ جدید درست کردن . گرگ سفید .... اسمش هست. جن هم توسط خدایان ، تبدیل به کفتار و سگ وحشی و ... شد. خدا ، عشق محض هست . تنها ، جان می بخشد . تنها زندگی و زیبائی می بخشد. اما خرد و وحی ، میشود آن حقیقت و شناخت و معرفتی که از خدای یگانه بدست میاد . حالا خرد بدست آمده از معرفت به خدا ، میگه که نسل موجودات وحشی و دروغ کار و فاسد و ریاکار رو ماده پرست رو باید منقرض کرد. جنگ بین نور و تاریکی، جنگ بین خرد و نادانی. چون نادانی باعث میشه تا زندگی و زیبائی نابود بشه . عشق خدا رو تبدیل به نفرت و حرص و آز و جنگ می کنه. زمانی که نور جان رو به ابعاد بدن و مغز بتابونیم ، حقیقت دی ان ای خودمون و تصاویر و خاطرات تا بابا آدم رو می بینیم. تنها از طریق مراقبه و مشاهده. (فیلم لوسی میتونه به فهم این قضیه کمک کنه) وگرنه در روایات و احادیث و نوشته ها ، گم میشیم، چون مغز از این نوشته ها ، میاد تفکر و تعقل و تصور و توهم و تجسم و تخیل میسازه و هزاران کج فهمی پدیدار میشه. پای کژ را کفش کژ بهتر بود، گر گدا را دستگه بر در بود، در و درگاه دل.

جن در قرآن: حشر گروه جن در قیامت و بازخواست آن‌ها: وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمیعا یمَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَکْثَرْتُمْ مِنَ الاِْنْسِ (انعام) اینکه در آیه مورد بحث میفرماید: شما ای گروه جن زیاد از انسان‌ها آورده اید، معنایش این است که شما ای گروه شیاطین، زیاد در انسانها اثر گذاشته اید و خیلی آنان را اغواء کردید. وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمیعا، و روزی که همه آنان را محشور میکند تا احتجاج علیه آنان بطور کامل انجام شود، آنگاه به طائفه شیطان‌ها میفرماید: یمَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَکْثَرْتُمْ مِنَ الاِْنْسِ، ای گروه جن شما ولایت بر انسانها و گمراه نمودن آنانرا از حد گذراندید. وَ قالَ اَوْلِیاؤُهُمْ مِنَ الاِْنْسِ، پیروان شیطانها بجای ایشان جواب داده و به حقیقت اعتراف نموده گفتند: رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنا بِبَعْضٍ، پروردگارا ما گروه آدمیان خودمان دنبال شیطانها را گرفته و به تسویلات آنان از زخارف دنیا و هواپرستی لذت بردیم. و گروه جن هم از پیروی کردن ما و القای وسوسه به دل‌های ما لذت بردند، ما دو طائفه این روش را ادامه دادیم تا آن که بَلَغْنا اَجَلَنَا الَّذی أَجَّلْتَ لَنا، رسیدیم به آن اندازه از زندگی بدبختانه و کارهای ناشایسته که فعلاً داریم. بطوری که ملاحظه میکنیم اعتراف دارند که این «اجل» را هر چند خداوند مقدّر فرموده، ولی ایشان با پیمودن راه بهره برداری از هم به اختیار خویش، به آن رسیده اند و بنابر آن چه گفته شد اگر بگوییم آیه شریفه ظهور دارد در این که مراد از جن شیاطین جنّی است که در سینه‌ها وسوسه میکنند خیلی بی راهه نرفته ایم. قالَ النّارُ مَثْوَیکُمْ خلِدینَ فیهآ اِلاّ ماشآءَاللّهُ، این جمله حکایت جوابی است که خداوند به آنان میدهد، و در عین حال قضائی است که علیه آنان میراند، و متن آن قضا تنها جمله النّارُ مَثْوَیکُمْ، است که معنایش این است که: آتش محل اقامتی است برای شما که در آن استقرار خواهید داشت، و بیرون شدن برایتان نیست. و چون ممکن بود کسی خیال کند که خود خدای تعالی هم نمیتواند آنان را از آتش بیرون کند لذا فرمود: اِلاّ ماشآءَاللّهُ، تا بفهماند که قدرت خدای تعالی بر نجات آنان در عین حال بجای خود باقی است، گر چه نجات نمیدهد/ المیزان

حدیث :
امام باقر علیه السلام فرمود: خداوند عزوجل مى فرماید: سوگند به عزت و شکوه و بزرگى و خوبى و نیکویى ام و بلندى مرتبه ام که هیچ بنده مومنى خواسته مرا در هیچیک از امور دنیایى بر خواهش نفسانى اش مقدم نمى دارد، مگر اینکه بى نیازى را در نفس او قرار میدهم و همتش را متوجه آخرتش میکنم و آسمانها و زمین را ضامن روزى اش مى گردانم و مافوق تجارت هر تاجرى به نفع او خواهم بود.
حدیث :
على بن جعفر در کتابش از برادرش موسى بن جعفر علیه السلام روایت کرده که : از ایشان در مورد کبائر که در گفتار خداى عزوجل که مى فرماید: (اگر از کبائرى که از آنها نهى شده اید خوددارى کنید) آمده است پرسیدم که آن کبائر کدامند؟ حضرت فرمود: مراد از کبائر آن گناهانى است که خداوند بر ارتکاب آنها آتش دوزخ را واجب ساخته است.
حدیث :
امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوارش: روایت فرمود که: امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: بزرگترین گناهان گرفتن قسمتى از مال مسلمانى به ناحق است.
حدیث :
امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوارش روایت کند که : در وصیت پیامبر صلى الله علیه و آله به على علیه السلام آمده است : اى على ! چهار خصلت ناشى از شقاوت و تیره روزى است : خشکى چشم (یعنى که چشم نگرید) و سنگدلى و آرزوى دور و دراز و دوستى بقا و جاودانگى (در دنیا)

زن زندگی آزادی

زن زندگی آزادی، دروغی ابلهانه برای فریب کوتاه فکران و غربگدایان غربگرا، که همه ی نگاهشون به دانشمندان لائیک هست ولی یه سوال، مقایسه ای ساده میان دیدگاه دانشمندان و تئوری پردازان غرب، با دیدگاه پیشوایان اسلام.

واقعاً تعجب کردم، اوضاع ایران بعد از ۴۰ سال تحریم، بازم از همه جا مقاوم تر هست، حتی از آمریکا و کانادا؟! باور نمیکنی خودت سرچ بزن و اعترافات علیرضا امیرقاسمی ضد انقلاب مفلوک، و مجری لس‌آنجلسی، و از حامیان فتنه (زن زندگی آزادی) رو با دقت ببین چی میگه، ضمناً صریح گفت: اوضاع امروز در کانادا خیلی خیلی خراب است و همه چیز راکد است و کار نیست و حتی در آمریکا هم خیلی از مردم نه کار دارند و نه غذایی برای خوردن! آش اینقدر شور بوده که آشپز به صدا در اومده، تعجبم از اینه که اعتراف کرد و خودش لو داد که مثل خر توی گل گیر کردند و گفت: فریب این رسانه‌ها را نخورید! کار نیست، همه دنیا مشکل دارن، همه جای دنیا وضع خرابه... خودمونی میگم، آخه این روزا از طرفی دیگر هم، باز یه موجی راه افتاده که ژاپن رو تبدیل کرده به یه جای رویایی و باغ سبز آرزوها! ولی بلاگر ژاپنی هم گفت: دوست ندارم باورهاتو خراب کنم ولی بهمراه ۱۳۰ تن از دوستام بهت ثابت میکنم که اصلاً اینجوری نیست، چون این روزا یه موجی راه افتاده تا ژاپن، افسرده ترین کشور دنیا رو شادترین کشور جا بزنه؟ چرا؟ چون در جنگ جهانی دوم شکست خوردند و تسلیم امریکا شدند، الآنم بیچاره ها مستعمره امریکان، مالک هیچی نیستند. فقط خواستم بگم بیا واقع بین باشیم، و بیا خود تحقیر نباشیم!

در زندگی همیشه حواسمون به دو شخصیت گرانبها باشه، یکی که برای پیروزی ما، همه زندگیشو داد، پدر. و اون یکی که پیروزی زندگیمون رو مدیون دعاهاش هستیم، مادر.

اگر ملتی قدرت تحلیل سیاسی خودش را از دست بدهد، شکست خواهد خورد. بصیرت، هوشمندی، بینایی، دارای قدرت فهم و تحلیل سیاسی، صبر، مقاومت، ایستادگی و... در فتنه ها همچون عمار زمان باشیم. این سگ پدرها صرفاً با یک دروغ شیطانی، افکار عمومی را برای حمله به یک کشور، آماده میکنند. در سال ۲۰۰۳ بوش الکی اعلام کرد که عراق مقادیر زیادی اورانیوم را برای ساخت بمب‌های اتمی از نیجریه خریده‌، و رژیم عراق را به ساخت سلاح‌های کشتار جمعی که در عرض ۴۵ دقیقه قابل استفاده هستند، متهم کرد. آمریکا و انگلیس این دروغ را پیراهن عثمان کردند و بعنوان دلیل آغاز جنگ علیه عراق مطرح کردند که اتفاقات بعدی، این دروغ و سیاه بازی رو لو داد. تکنیک دروغ بزرگ در عملیات روانی: روشی است که در آن یک دروغ شاخدار و بزرگ و غیر منطقی رو، بارها و بارها تکرار میکنند تا در ذهن مخاطب بعنوان حقیقت جا بیفتد. هیتلر میگفت: هر دروغی رو که مکرر تکرار کنی، نه تنها دیگرون، بلکه خودتم باور میکنی. این ادعاها درباره وقوع رویدادی مهم، بدون هیچ مدرک و یا با استنادات جعلی و صرفاً بخاطر تکرار در رسانه‌ها یا شبکه‌های اجتماعی پذیرفته میشه. چگونگی تشخیص دروغ و در امان ماندن از فریب سخت نیست: هرگاه با ادعایی غیرعادی یا تکان‌دهنده روبرو شدیم، کمی تأمل کنیم و منبع را بررسی کنیم. از خود بپرسیم: اگر من این را باور کنم، چه کسی سود میبرد ؟ بدنبال استنادات و شواهد واقعی باشیم. و در خود و اطرافیانمان تفکر انتقادی را تقویت کنیم.

ضمناً شوخی یا جدی، هر روز سه مرتبه بگویم:
لال شوم کور شوم کر شوم
لیک محال است که من خر شوم

بقول سید اشرف الدین گیلانی:
دست مزن! چشم، ببستم دو دست
راه مرو! چشم، دو پایم شکست
حرف مزن! قطع نمودم سخن
نطق مکن! چشم ببستم دهن

هیچ نفهم! این سخن عنوان مکن
خواهش نافهمی انسان مکن
لال شوم کور شوم کر شوم
لیک محال است که من خر شوم
چند روی همچو خران زیر بار؟
سر زفضای بشریت برآرررر... آهااا دمت غیژژژ

ضمناً اپلیکیشن جمنای گوگل جدیداً میتونه بررسی کنه آیا ویدیوها با هوش مصنوعی گوگل ساخته شده‌ یا آبگوشتیه. یعنی ویدیوهای تا سقف ۱۰۰ مگابایت و ۹۰ ثانیه را در اپ جمنای بارگذاری کن و از اون بپرس: آیا این ویدیو با هوش مصنوعی گوگل ساخته شده؟

مسئله فقط دل پاک نیست؛ وقتی ایمان واقعی باشه، توی رفتار دیده میشه. حجاب قبل از اینکه (نه) گفتن به دیگران باشه، (بله) گفتن به مرزهای خودته. جامعه‌ای که مرزهاش فرو بریزه، اول زن رو بی‌دفاع میکنه، بعد اسمش رو میذاره آزادی، آگاهی یعنی بفهمی چه چیزی انتخابه و چه چیزی پروژه‌ایه که به اسمِ انتخاب فروخته میشه. اگه بی‌حجابی انتخابِ آگاهانه بود، اینهمه هزینه رسانه‌ای براش نمیشد. برای چیزی که طبیعی و آزادانه‌ست، پروژه، فشار، الگوسازی و تمسخرِ مخالف لازم نیست. وقتی برهنگی رو تبلیغ میکنن و حیا رو عقب‌ماندگی مینامند، سؤال این نیست چی آزاده؟ سؤال اینه: چه کسی از بی‌مرز شدن زن سود میبره؟ دخترانِ بی حجاب ما فرزندان همین آب و خاک هستن، متاسفانه قربانی جنگ رسانه ای شدن و اگر بفهمن پشتِ این پروژه چه خبره، مطمئنم از همون لحظه بکلی شرایط حجابشون تغییر میکنه.

در این ماه رجب پر برکت که با شب یلدا و ولادت امام محمّد باقر علیه‌السلام مقارن شده بود، دعا میکنم جمع‌ و همدلی‌های ما سبب نزول رحمت ویژه خدا و بخشش‌ خاص او برایمان شود. شب یَلدا یا شب چلّه بلندترین شب سال در نیم‌کره شمالی زمین است. این شب به زمان بین غروب آفتاب از ۳۰ آذر (آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی (نخستین روز زمستان) اطلاق میشود. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام شب یلدا را جشن میگیرند و زمستان اینگونه شروع شد. شرق شناسان و مورخان متفق القولند که ایرانیان نزدیک به چند هزار سال است که شب یلدا، آخرین شب پاییز و آذر ماه را که درازترین و تاریک ترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار میمانند، در کنار یکدیگر خود را سرگرم میکنند تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی روحیه آنان را تضعیف نکند. واژه یلدا، از دوران ساسانیان که متمایل به بکارگیری خط (الفبای از راست به چپ) سریانی شده بودند به کار رفته است. واژه یلدا همان میلاد به معنای زایش، زاد روز یا تولد است که از آن زبان سامی عبری وارد پارسی شده. باید دانست که هنوز در بسیاری از نقاط ایران مخصوصاً در جنوب و جنوب خاوری، برای نامیدن بلندترین شب سال، بجای شب یلدا از واژه مرکب شب چله استفاده میشود. نظر اسلام در مورد شب یلدا درباره دیدگاه اسلام در مورد سنت پیشینیان باید گفت: اسلام در مقابل سنتها و آیین های اقوام و مللی که به اسلام گرویده شده و مسلمان میشوند واکنشهای مختلفی را دارد: ۱- یا آن سنت و آیین مخالف آموزه های شریعت اسلام بوده ، که اسلام با آنگونه سنت ها مقابله کرده و رد میکند (مانند زنده به گور کردن دختران اعراب و یا ازدواج با محارم) ۲- یا آن سنت و آیین موافق و مطابق با آموزه های دین اسلام است، که اسلام آنها را قبول کرده و تأیید می کند. مانند سنت پاکیزه گی و رفع کدورت و صله رحم در عید نوروز ایرانیان ۳- یا آن سنت؛ سنخیت و یا عدم سنخیتی با آموزه های دین اسلام ندارد و انجام آن مخالفتی با احکام الهی نمیکند و دین اسلام هم آنها را رد نمیکند. مانند خیلی از رسوم و آیین های محلی اقالیم مختلف جهان اسلام نظیر؛ نوع پوشش ،صحبت کردن، مراسم ازدواج، و… نکته: در مواردی اسلام برخی از رسوم را طبق مبنای فوق اصلاح کرده و قسمت‌هائی را رد و قسمتهایی را تأیی میکند. حال با توجه به این مقدمه ای که ذکر شد متوجه میشویم که سنت باستانی شب یلدا تا جائیکه مستلزم احیای آموزه هایی چون؛ صله رحم، احترام به بزرگان، همدلی و صمیمیت در خانواده، و… باشه خوب و پسندیده هستش. اگر در اجرای این سنت‌ها دچار افراط کاری شویم نظیر: اسراف در مخارج، چشم هم چشمی و آوردن فشار مالی نامناسب به خانواده و … قطعاً مخالف احکام دین اسلام بوده و مردود است.

مستند شنود قسمت دوم:
نه این دنیا، نه آن دنیا: شاید تصور کنید که این اتمام ماجراست و با بیرون آمدن فرد از اغما، دیگر قرار است درباره‌ی نتیجه‌گیری و پندهای اخلاقی چنین داستان کوتاهی صحبت کنیم؛ اما نه! تازه ماجرا آغاز شده و فرد مذکور به حالتی دست می‌یابد که احتمالا آنرا با نام چشم برزخی بشناسیم؛ چیزی که خود او آنرا حالت پرواز نامیده. در حالت بعدی، با وجود اینکه ظاهرا در دنیا بوده، به اختیاری دست می‌یابد که میتواند به هر جای دنیا سفر کند؛ برای مثال زمانی که در بیمارستان به یاد مادرش می‌افتد، دقیقا او را می‌بیند که از خانه بیرون آمده و چگونه در را قفل کرده و تاکسی گرفته و القصه تمام جزئیاتی که فکرش را بکنید یا نکنید را میبیند. ماجرا زمانی عجیب‌تر میشود که وقتی بعد از اتمام ماجرا، او این قضیه را برای مادرش نقل میکند، و او بر تمام جزئیاتی که پسرش برایش گفته را تایید میکند، اما دوباره به اغما میرود و این اغما خیلی طولانی‌ میشود. او درمورد درک رفتن به اغما میگوید که انگار روحش آزاد میشده و از تمام دردهایی که بواسطه‌ی بیماری داشته آزاد میشده. در این اغما، بجای ماجراهای خوب، ماجراهایی بد را می‌بیند؛ برای مثال به ناگاه تصویرهایی سوررئال را می‌بیند که انواع و اقسام حیوانات وحشی، از حشرات موذی تا درندگان، مثل گرگ و کفتار دور بیمارستان را احاطه کرده‌اند و گویی که میخواهند به بیماران حمله کنند و آنها را بدرند! اما در عین حال، او به یاد ائمه می‌افتد و با یاد کردن از آنان و آوردن ذکرشان به زبان خود، باعث میشود این درندگان از سویش دور شوند. تمام کتاب تقریبا تا انتهای آن مربوط به این چند روز و رفت و آمدهای چندین باره‌ی روح اوست؛ او نقل میکند که چگونه در این رفت و آمدها روحش با انواع و اقسام مسائل دینی که گفته و شنیده بوده ولی تجربه نکرده بوده آشنا میشود، و همه را لمس میکند. او در این داستانها بقدری عجیب و غریب ظاهر میشود که میتواند حتی به طرفه‌العینی در لشکر فلسطینی‌ها حضور داشته باشد و میان جنگ اسقاطیل (رژیم غاصب صهیونیستی) با غزه را تجربه کند. از طرفی، این حضورها به مثابه یک طی الارض، یا طی طریق روحانی برای او عمل میکنند و این فرد موفق میشود تا با نگاهی عمیق‌تر از همیشه، به مسائل نگاه کند و نتیجه‌های جالب‌تری را بگیرد. برای مثال او از کودکی به این فکر میکرده که چرا یکی از صفات خدا جبار یعنی خشمگین و زورگو است؟ او در این راه میفهمد که معنی دیگری از جبار، یعنی جبران‌کننده است، و خداوند تاکنون بارها، چندین برابر کارهای خیر او را برایش جبران کرده. مهم‌ترین بخش این واقعه آنجاست که این فرد در سیر و سلوک خود می‌بیند ملائک زیادی در فلسطین، عراق، سوریه و… هستند که میتوانند به مسلمین کمک کنند، اما بی‌تحرک ایستاده‌اند؛ پاسخ سوال او خیلی زود به ذهنش القا میشود که تنها ولی امر مسلمین میتواند اجازه‌ی این کار را بدهد و او کسی نیست جز امام معصوم، حضرت صاحب الزمان (عج) فرد مذکور به این سوال برخورد میکند که خب در دوران غیبت که امام معصوم حضور ندارد چه باید کرد و تکلیف چیست؟ او در لحظه، صدای فردی را میشنود که از پشت سرش صحبت میکند و توجه او را به فوج ملائکی جلب میکند.

فاطیما بخش چهارم
لوسیا در مورد رازهایی که دیده مینویسد: فاطیما (س) به ما دریایی عظیم از آتش که به نظر میرسید در زیر زمین باشد نشان داد. در میان این آتش شیاطین و ارواحی به شکل انسان غوطه ور بودند که همگی به رنگ تیره و سیاه چون اخگر شعله ور بودند ، زجه و ناله آنان از درد و نومیدی به گوش میرسید. اینکه بدکاران، قاتلین، مردانی که با بدکاره ها نزدیکی میکنند و جادوگران در دریایی از آتش دوزخ گرفتار خواهند شد. معصیت کاران در آتش دوزخ میسوزند درست همانطور که در اولین راز فاطیما آمده. اما آیا ممکن است که اولین راز جنگ جهانی اول را پیشگویی کرده باشد؟ جنگی که در سال ۱۹۱۷ در جریان بود؟ بر اساس نوشته لوسیا فاطیما گفته، اگر هشدارش نسبت به کفر بشر نادیده گرفته شود، این جنگ پایان خواهد یافت اما جنگی دیگر که بسیار فجیع تر است روی خواهد داد. پیش بینی جنگ بزرگ بعدی چه ارتباطی با راز سوم که بسیار مرگبار تر است خواهد داشت؟ پاسخ این سوال ساده است، مشروط بر اینکه به نکته مهمتری توجه کنیم، چه چیزی هیتلر را دیوانه کرد؟ صلیب شکسته بر روی پرچم هیتلر چه معنی داشت؟ حقایق پشت پرده در مورد یهود و توهم تسخیر جهان در چه مقطعی بود؟ هیتلر مغلوب شد و حقایق بسیاری با او دفن شد، و طبق معمول تاریخ را قوم غالب نوشت، فقط در این میانه کلیسا منافقانه رفتار کرد، کاتولیک های بسیاری بر این باورند که در سال ۱۹۱۷ که بانو سه راز فاطیما را برای آن سه کودک فاش کرد، به بشر هشدار داده که اگر راه پرهیز گاری را در پیش نگیرند پایان شومی در انتظار دنیاست. ولی این حقیقت ندارد، قضیه مربوط به پرتقال و نهایتاً اروپاست، یک بررسی دقیق میتواند ارتباط احتمالی این اسرار را، با نا آرامی های امروز را هم آشکار کند. پدر روحانی اندرو اپوستونی میگوید: مسلمانان احترام بسیاری برای مریم مقدس قائلند، چون او زنی است که در قرآن با احترام از او نام برده شده. باب الیس خادم کلیسا و هماهنگ کننده ملی رسالت جهانی فاطیما میگوید: نام مریم مادر آسمانی ما در قرآن بیشتر از انجیل آمده است، به همین دلیل در این میان ارتباط عجیبی وجود دارد. برخی با چنین حرفهایی قصد دارند القاء کنند که فاطیما همان مریم مقدس بوده ولی چنین تلاشی ابلهانه و مانند مخفی کردن خورشید با چادر است. البته ۲۴ سال پس از ادعای دیدار بانوی نورانی لوسیا سانتوز که اکنون یک راهبه شده و در اسپانیا زندگی میکرد، به این نتیجه رسید که دنیا آمادگی شنیدن دو راز اول فاطیما را دارد، اما راز سوم که وحشتناک ترین پیشگویی بود ۶۰ سال دیگر پنهان ماند. در راز اول لوسیا چنین مینویسد: جنگ بزودی پایان مییابد اما اگر مردم همچنان خداوند را به خشم آورند جنگی شدید تر در زمان پاپ پیوس یازدهم در خواهد گرفت. جنگ جهانی اول یک سال پس از ظاهر شدن فاطیما و طبق پیشگویی پایان یافت، اما در سال ۱۹۱۷ پاپ پیوس یازدهم وجود نداشت، و رهبر کاتولیک ها در آن زمان پاپ بندیکت پانزدهم بود. و تنها گذشت زمان نشان میداد که این پیش بینی به وقوع خواهد پیوست یا نه؟ در ورای این پیشگویی یک راز دیگر نیز نهفته بود. لوسیا به یاد داشت که پیشگویی فاطیما خبر از آغاز یک جنگ جهانی دیگر میداد. لوسیا مینویسد: هنگامی که شبانگاه با نوری ناشناخته روشن شود، بدانکه این نشانه ای از سوی خداوند است که جهان را بخاطر گناهانش مجازات میکند. در ۲۵ ژانویه سال ۱۹۳۸ دو ماه پس از جلسه سری آدولف هیتلر، جهت فاش ساختن طرح جنگی خود برای نزدیک ترین مشاورانش، آسمان شب در سراسر اروپا با نور عجیبی روشن شد. آیا این همان نشانی توصیف شده در راز دوم بود یا تنها فقط یک رویداد کیهانی؟ بعضی این پدیده را اینگونه میگویند که شفق شمالی خارق العاده ای در سراسر اروپا دیده شد، آسمان بقدری روشن شد که مردم سوئیس میتوانستند در ساعت ۱۱ شب روزنامه بخوانند. شاید این نشانه ای از اراده خداوند برای مجازات مردم بود. اگرچه علت این پدیده طبیعی یک ریشه علمی روشن دارد. هیو راس ستاره شناس میگوید: به ندرت شفق شمالی در عرض های جنوبی دیده میشود اما در سال ۱۹۳۸ فعالیت خورشید در بالا ترین حد خود بود. در این حالت طوفانهای خورشیدی که از فعالیت میدانهای مغناطیسی شدید خورشید ناشی میشوند، با میدان مغناطیسی زمین واکنش نشان میدهند و شفق های قطبی را بوجود می آورند و ۴۷ روز پس از دیده شدن نور مذکور، هیتلر به اتریش حمله کرد. بعضی میگویند این ماجرا در سال ۱۹۳۸ اتفاق افتاد اما جنگ جهانی در سال بعد شروع شد، ولی در حقیقت مورخین معتقدند که جنگ زمانی شروع شد که هیتلر نیرو هایش را به اتریش فرستاد و بنابر این جنگ در زمان پاپ پیوس یازدهم شروع شد.
راز دوم نیز هشداری را در بر داشت، این هشدار در باره یک پدیده سیاسی و اقتصادی بود که بر دنیا سایه می افکند.

برنادت سوبیرو قسمت سوم
در سن ۱۴ سالگی برای اولین بار حالت شهود به برنادت دست میدهد و طبق گفته خودش یک خانم کوچک و جوان را در تو رفتگی تخته سنگی می بیند. این تجربه ۱۸ بار دیگر برای او تکرار میشود. در دیدارهای بعدی عده‌ای از مردم هم با او میرفتند ولی گویا دیگران چیزی نمیدیدند. در همان مکان امروز مجسمه‌ای بزرگ از مریم مقدس قرار داده شده. اما چرا؟ کلیسا همواره در مقام دشمنی با برنادت بود، اما بعداً به این نتیجه رسید که از این قضیه سوءاستفاده کند، مجسمه بزرگی در آنجا قرار داد تا ذهن عوام را گمراه کند که برنادت آدم کوتوله ندیده، بلکه مریم مقدسی با این عظمت را دیده، از طرفی دیگر، جسد پوسیده و خشکیده برنادت را مومیایی نمودند و با هوار هوار مدعی معجزه شدند، تا خلق را فریب دهند که عیسی پسر خداست، چیزی مشابه رفتار کلیسای نجران در حجاز، البته برنادت دختر بدی نبوده، به این کاری نداریم که او جن دیده یا فرشته، مهم این است که او توسط کلیسا محکوم به دروغگویی و ریاکاری میشود، از طرف دیگر مردم نیز در طی حیات او، به دیوانگی و جنون متهم میشود، ولی ۵۵ سال بعد از مرگش یهویی مقدس میشود، آن آدم کوتوله یا آن خانم کوچوی جوان از برنادت میخواهد که به مدت ۱۵ روز به همان مکان برود. برنادت تنها او را بانو صدا میکرده ولی مردم شهر گفتند که او دیوانه است. شایعات مربوط به مریم مقدس بودن، بعد از نصب مجسمه شروع شد. البته در بعضی از این دیدارها به گفته خود برنادت بانو او را به عالمی دیگر میبرده: بانو ظاهر شد و مرا به عالمی برد که در آنجا زبان، زبان دعا و تسبیح است و محیط، آکنده از هوای بهشتی. مهمترین نکته این است که آن دنیای دیگر کجا بوده؟ ملکوت یا هپروت؟

توپاک آمارو شکور، مایکل جکسون، بروسلی بخش چهارم
زندگی نامه توپاک: بدون شک او در لیست برترین و خفن ترین رپرای جهان میشه اسم توپاک شکور رو حک کرد، توپاک بدون شک جزو گنگ ترین شخصیت های موسیقی در تاریخ نسل بشر هستش که در اینجا بصورت کامل صفر تا صدشو براتون باز میکنم! توپاک آمارو شکور (Tupac Amaru Shakur) متولد ۱۶ ژوئن سال ۱۹۷۱ هستش، به شمسی میشه ۲۶ خرداد سال ۱۳۵۰ و در شهر نیویورک به دنیا اومده، توپاک ستون گنگستا رپه، اصلا بسیاری از شنونده های امروزی و اونروزی توپاک رو بعنوان برترین رپر گنگستا رپ میشناسن و اعتقاد دارن که این سبک موسیقی با این رپر رونق گرفت، و خفن و حرفه ای تر شد. توپاک تا همین الان حدود ۷۵ میلیون نسخه آلبوم فروخته، توپاک از همون اول از درد و بدبختی و پورن و هرچیزی که فکرشو بکنید خونده و میشه گفت تپه نریده باقی نگذاشته، امّا روح آزاده ای داشت، با اینکه موسیقی غرب در انحصار کابالیست هست، توپاک تسلیم نشد و بر علیه ایلومناتی، نژاد پرستی، بی عدالتی و اختلاف طبقاتی، یکی از مهم ترین حوزه هایی بود که روی اون زوم کرد و دائم با رپ خواندن مبارزه میکرد. متاستفانه این رپر گنگ به بدترین شکل ممکن با دنیا وداع گفت. یعنی در لاس وگاس، بعد از تماشای مسابقه مایک تایسون و در پشت چراغ قرمز به ضرب ۷ گلوله در تاریخ ۷ سپتامبر ۱۹۹۶ کشته شد.

نماز بخش هشتم: نماز نهایت ارتفاع سیر هر سالک و رهرو است که بلا واسطه با خداوند خطاب میکند، و جمله: مبارکه ایاک نعبد و ایاک نستعین را در هر نماز تکرار میکند. اینک آگاه باشیم که در این مقام، غافل نباشیم و حواس و اندیشه خود را تنها بسوی او ببریم. در حدیث آمده که حضرت امام جعفر بن محمد الصادق علیهما السلام، وقتی در نماز به آیه شریفه بالا رسید، آنقدر مکرر فرمود که از خود بیخود شد و بر زمین افتاد، و چون به حالت عادی باز آمد، سبب آن وضع را پرسیدند، فرمود: لازال اکررها حتی سمعت من قائلها: آنقدر آن آیه را تکرار کردم تا آنرا از گوینده آن، شنیدم و ذوق این شنیدن و لذت این استماع مرا از هوش برد و بیخود از خویشم کرد.
چون پری غالب شود بر آدمی
گم شود از مرد وصف مردمی
هر چه او گوید پری گفته شود
زین سری نه زان سری گفته شود
چون پری را این دم و قانون بود
کردگار آن پری را چون بود
پس خداوند پری و آدمی
از پری کی باشدش آخر کمی

تحقیق پیرامون کودک درون.
والد، بالغ، کودک درون، بخش هفتم
والد درون و کودک درون: در دوران کودکی، کودک همزمان با ضبط اطلاعات و رویدادهای خارجی و تشکیل والد درحال انجام ضبط دیگری نیز هست، ضبط رویدادهای درونی یا پاسخ و عکس العمل، و احساس کودک درون نسبت به چیزهایی که می بیند و ادراک میکند. پس کودک درون، ضبط احساسات داخلی در برابر وقایع و اتفاقات خارجی است، که تا سن ۷ سالگی رخ میدهد، در واقع مفهوم احساس شده زندگی، تا این سن همان کودک است. کودک درون مجموعه ای از احساسات مثبت مثل جستجو و فهمیدن، شوق و ذوق، کنجکاوی و خلاقیت است و ضبط با شکوه اولین احساسات، ولی متاسفانه این احساسات گاهی منفی و سرکوب کننده هستند، مثل (من خوب نیستم) یا احساس بی ارزشی که در اثر امر و نهی و انتقاد و تنبیه والدین و اطرافیان ایجاد میشود. کودک درون هم مانند والد دو حالت دارد: کودک طبیعی و کودک مطیع: کودک طبیعی خودجوش، تابع لذت آنی، باز، فعال، احساسی و اغلب جذاب است که بصورت تربیت نشده در وجود هر یک از ما قرار دارد. کودک مطیع همان کودک طبیعی است که برای بدست آوردن تایید، توجه و پذیرش دیگران با انتظارات آنها سازگار میشود. نشانه های بدنی کودک، عبارتند از اشک ریختن، لرزش لبها، شانه بالا انداختن، بلند خندیدن، وول خوردن، ناخن جویدن و…میباشد. نشانه های کلامی کودک عبارتند از: ایکاش، دلم میخواهد، بمن چه، نمیتوانم، وقتی بزرگ شدم و… تقسیم بندی سومی برای کودک، وجود دارد بنام کودک پرخاشگر و ناسازگار. در پست بعدی هم، به سراغ بالغ میرویم و آنرا هم تحلیل میکنیم.

سلمان فارسی بخش ۳۷
اهمیت حفظ امانت: در معارف دین، امانتدارى خواه مادّى باشد یا معنوى، بمنظور تحکیم روابط اخلاقى و حقوقى، از اهمیت بالایى برخوردار است. این اهمیت به اندازه اى است که امام صادق (ع) فرموده: اگر قاتل امیرمؤمنان (ع) مرا امین خود بداند و چیزى را به امانت نزد من گذارد، امانت را به او برمیگردانم. بر اساس این آموزه، سلمان در جواب فردى که به او گفت فلان کس به تو سلام رسانده، پاسخ داد: اگر سلام او را ابلاغ نکرده بودى، امانتى بر گردن تو میماند که آنرا ادا نکرده بودى. بحارالانوار، ج ۷۲، ربیع الأبرار، ج ۱، حلیة الأولیاء، ج ۱،

مالک اشتر قسمت ۱۲
سعیدبن عاص: عثمان ابتدا نمی پذیرفت که ولید را از حکومت کوفه برکنار کند، ولی هنگامی که شکایات و اعتراضات از سوی مهاجر و انصار فزونی گرفت، به ناچار ولید را عزل و سعیدبن عاص، یکی دیگر از افراد خاندان بنی امیه را بعنوان حاکم کوفه منصوب کرد. سعید در ابتدا اعمال و رفتار ولید را مورد نکوهش قرار میداد و به همین دلیل دستور داد تا منبر و محراب مسجد کوفه را که ولید آن را نجس کرده بود، بشویند. همان کاری که ما با عنوان سجاده آب کشیدن میگوییم، خلاصه اینکه وی از انجام کارهایی که باعث اعتراض مردم میشد، پرهیز میکرد، ولی برخی کوته فکری‌ها و سخنان تحریک برانگیز وی نارضایتی‌های جدیدی در میان مردم این شهر ایجاد کرد. نخستین خطای او مسخره کردن هاشم بن عتبه بود، در حالیکه هاشم چشمش را در جنگ یرموک و ضمن چابک سواریها از دست داده بود. ابن اعثم مینویسد: میان سعید و هاشم گفتگویی شد که سعید او را اعور خواند و کار بدانجا رسید که سعید فرمود او را محکم بزدند و بی ناموس کردند، پس فرمود سرای او بسوختند (ابن اعثم کوفی) تمسخر، هتک حرمت و رفتار خشونت آمیز او نسبت به هاشم، اعتراض برخی کوفیان را سبب شد، اما اعتراض جدی تر زمانی بود که سعید در جلسه ای که برخی از بزرگان کوفه حضور داشتند اعلام کرد: عراق بوستان قریش است (محمدبن جریر طبری، تاریخنامه طبری) مالک اشتر در اعتراض به سخنان سعید گفت: سواد را که خداوند در سایه شمشیر و سرنیزه غنیمت ما کرده است بوستان خودت و قومت میدانی! بعد از این سخنان بین مأمورین سعید و طرفداران اشتر منازعاتی در گرفت. ساکنین کوفه از همه نوع گروه‌ها و قبایل عرب بودند، حتّی در بین آنها گروه‌هایی از ایرانی‌ها یافت میشد. یمانیان و عدنانیان زیادی در این شهر تازه تأسیس جای گرفته بودند. تعداد یمانی‌ها بیشتر بود و از شمالی‌ها نیز گروه‌های متعددی در کوفه میزیستند که قریش فقط بخشی از ایشان را تشکیل میدادند.
در فتوحات نقش جنوبی‌ها بیشتر بود، با این حال سعید سخنانی که تفرقه افکن بود، که مال دوستی و تعصبات قبیله ای وی را نشان میداد، بر زبان میراند. مسلما بزرگان یمانی و جهادگرانی که به این سخنان سعید اعتراض کردند، از تسلّط تدریجی قریش بر املاک و غنایم جهادگران نگران و ناراحت بودند. بی تدبیری سعید در گفتن سخنانی چنین تفرقه افکن، در میان مردم شهری که بافت قبیله ای داشت و بی توجهی به حرمت و اعتبار جهادگران و اهداف آنان باعث شورش جدی در عهد امارت وی شد. در این شورش مالک از سرشناسان بود، او از حقوق جهادگران دفاع میکرد، وی سعی میکرد در برابر حاکمان اموی که قصد تسلط بر املاک و غنایم را داشتند ایستادگی کند. حکام اموی قصد انجام تغییرات را درنظام غنایم، املاک و پرداخت مواجب جهادگران داشتند که اشتر و جهادگران با این تغییرات بشدت مخالف بودند. البته دلایل اعتراض و نارضایتی مردم منحصر به این یک مورد نبود.

ادامه داستان بلوهر و بوذاسف، شاهزاده گفت: اى حکیم! خداى تعالى را بر من چنان وصف کن که گویا او را مى بینم. حکیم گفت: خداى تعالى دیدنى نیست و عقول به کنه وصف او و زبانها به کنه مدح او نمیرسند، و بندگان احاطه به علوم او ندارند مگر آنچه را که بر زبان پیامبران جارى کرده، و آنان از صفات کمالیّه او بیان کرده اند و عظمت پروردگار را اوهام ادراک نمیکنند که او رفیع تر و بزرگوارتر و لطیف تر از آن است که عقل و وهم بتواند او را ادراک کند، پس به توسط پیامبران از علوم خود آنچه را که خواسته است بر مردمان ظاهر گردانیده، و بر شناخت خود راهنمایى فرموده است و با ایجاد اشیاء از کتم عدم و معدوم کردن آنچه ایجاد فرموده به شناخت ربوبیّت خود دلالت کرده است. شاهزاده گفت: بر وجود پروردگار چه حجّتى وجود دارد؟ حکیم گفت: چون مصنوعى را ببینى که صانع آن از دیدگان تو نهان باشد، عقل حکم میکند که کسى آنرا ساخته باشد، آسمان و زمین و آنچه در بین آنهاست نیز چنین است، گرچه صانع آن را نمى بینى، ولى عقل بوجود او حکم میکند، آیا حجّتى قوى تر و ظاهرتر از این وجود دارد؟ شاهزاده گفت: مرا آگاه کن آیا به قضا و قدر الهى است که بیماریها و دردها و فقر و احتیاج و مکروهات به مردم میرسد؟ و یا آنکه به قضا و قدر الهى نیست؟ بلوهر گفت: اینها همه به قضا و قدر الهى است. گفت: مرا آگاه کن آیا کارهاى بد و گناهان مردم به قضا و قدر الهى است یا نه؟ گفت: خداوند از کارهاى بد ایشان مبرّاست، و لیکن براى مطیعان خود ثوابى عظیم و براى عاصیان خویش عذابى سخت مقرّر کرده است. شاهزاده گفت: مرا خبر ده چه کسى عادلترین مردم است، و ظالمترین و زیرکترین و احمقترین و بدبخت ترین و خوشبخت ترین مردم چه کسانى هستند؟ حکیم گفت: عادلترین مردم کسى است که انصاف بیشترى از جانب خود در باره مردم به کار بندد. و ظالمترین مردم کسى است که ظلم و جور خود را عدل پندارد و عدل عادلان را جور و ستم شمارد. و زیرکترین مردم کسى است که آمادگى لازم را براى آخرت خود فراهم کند. و احمقترین مردم کسى است که همّت خود را مصروف دنیا کند و اعمالش به تمامى خطا باشد. و خوشبخت ترین مردم کسى است که عاقبت به خیر باشد. و بدبخت ترین مردم کسى است که ختم اعمالش خشم و غضب پروردگار را بدنبال داشته باشد. سپس حکیم گفت: کسى که با مردم به نحوى عمل نماید که اگر با او همان عمل را کنند موجب هلاکت وى گردد، خداوند را به خشم آورده و نارضایى وى را فراهم کرده است، و اگر کسى با مردم بگونه اى عمل کند که اگر با او همان عمل را کنند موجب صلاح وى گردد، او مطیع خداوند است، و تحصیل رضاى الهى را کرده و از غضب وى اجتناب کرده است. سپس گفت: زینهار که کار نیک را بد مشمارى، اگر چه فاجران کننده آن کار باشند، و زینهار که کار بد را نیک مشمارى هر چند که نیکان کننده آن کار باشند.

دنیا بازیچه یهود بخش ۱۲
پروتکل ها: یکی از حیرت انگیزترین و عجیب ترین و خطرناکترین کتابهای سیاسی که تا کنون انتشار یافته است، کتاب پروتکلهای حکمای یهود میباشد (پروتکل در لغت بمعنی: صورت مجلس مذاکرات سیاسی، متمم قراردادها و عهدنامه‌های رسمی و مقاوله نامه‌ها آمده است) شما وقتی این کتاب را مطالعه کنید، حتما متوجه خواهید شد که همین یهودی که آنها را مردمِ سالم و بی آزاری فرض کرده بودید، چه تشکیلات خطرناک و زیان بخشی را تشکیل میدهند. یکی از بزرگان می‌گفت: این کتاب را چندین مرتبه مطالعه کرده‌ام و هر بار که آن را مطالعه کرده دهشتم افزون تر شده است. این کتاب مجموعه ای است از سخنرانیهای یک شخصیت برجسته یهودی که برای چند تن از ثروتمندان و افراد با نفوذ یهودی ایراد کرده است (این کتاب در تاریخ ۱۹۰۱ بدست سرگی نویسنده روسی رسید و در سال بعد از طرف او منتشر گردید و نقشه ملّت یهود که تا آنوقت زیر پرده بود، با تمام جزئیات آن آشکار شد، مردم کم کم حالت بیداری و هشیاری از عمل یهود، به خود گرفتند و شروع به تظاهرات بر علیه آنها نمودند، در یکی از تظاهرات قریب ۱۰ هزار یهودی را در کانالی انداختند! این کتاب در شوروی سابق چهار نوبت به چاپ رسید، چاپ اخیرش در سال ۱۹۱۷ بود که پس از آن دولت وقت دستور جمع آوری کتاب و منع چاپ و نشر آن را صادر نمود. همان سال (فکتور مارسدن) خبرنگار روزنامه Nipost Mornl آن را به انگلیسی ترجمه نمود و آخرین چاپ آن در غرب، در سال ۱۹۲۱ انجام گرفت و از آن به بعد هیچ مؤسسه و ناشری چاپ آن را نداشته، زیرا هرکس آن را چاپ، یا ترجمه مینمود، سرانجام بدست یهود ترور میشد، این کتاب به زبان فارسی نیز ترجمه شده و چندین نوبت به چاپ رسیده) پنجه‌های خونین یهود از پشت صفحات کتاب بخوبی پیدا است و صدق گفتار (اوسکارلیفی) یهودی از این کتاب بخوبی معلوم میگردد، که میگوید: پادشاه اخلالگران، و فتنه انگیزان جهان ما هستیم . در پست بعدی توجّه شما را به چند پروتکل جلب میکنم، تا این افعی‌های پرنفوذ را که یگانه شعار آنها همان کلامی است که (دی) اسرائیلی نخست وزیر سابق بریتانیا گفته است: هدف وسیله را توجیه میکند، نیرنگ، دروغ و خیانت در راه پیروزی گناه نیست، بشناسد. و از سیاستی که دو جنگ جهانی اول و دوم را بپا نموده و میلیونها مردم را به کشتن داد، اطلاعات تازه تری بدست آورند. هر چند سومین جنگ جهانی بزودی آغاز خواهند کرد و ریشه آنها برای همیشه خشک خواهد شد.

تفاوت میان شعر و نظم، و نظم و نثر: میان شعر و نظم، و نظم و نثر تفاوت بلند وجود دارد، شعر در برابر نثر قرار دارد و از شعر سخن موزون اراده میشود. شعر از وزن جدا نیست. اما میان شعر و نظم فرق گذاشته شده. اصل شعر در معنا و مضمون است و صورت شعر که مقید به وزن و قواعد دیگر نظم است جزء ماهیت آن نیست و بسیاری از سخنان منظوم را نباید از جنس شعر به شمار آورد.

آنقدر بدانیم که ارباب اباطیل، پیوسته بر اباطیل خود لباس حق می‌پوشانند، تا جامعه را فریب داده، در دام بدبختی انداخته و زمینه را برای سیاستمداران باطل آماده ساخته، و از سعادت و سیادت ابدی باز دارند. مردمان فهمیده و بیدار باید با حربه ی عقل و علم و منطق، پرده اباطیل را پاره نموده و خود را از منجلاب ضلالت و گمراهی نجات بدهند.
من آنچه شرط بلاغ است با تو میگویم
تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال
در خاتمه به مقتضای کلام معجز نظام رسول الله صلی الله علیه وآله که فرمود: من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق: کسیکه شکرانه محبت‌ مخلوق را بجای نیاورد، شکرانه حق را به جای نیاورده. ناچار دست نیاز به درگاه خالق بی نیاز برداشته و از کرم بلا انتهای کریم علیم مسألت مینمایم که توفیق سعادت جاودانی به ما عنایت و با عطای خیر و برکت و عوض در آحرت به توفیقات و تأییدات شایسته و کرامت ازلی خود موفّق و مؤید و با خاندان رسالت و اهل بیت طهارت محشور و نام نیکشان را الی الابد باقی و پایدار و بر این شیوه ی مرضیه مستدام بدارد و این عمل را از آنان قبول و ذخیره و سرمایه ی ابدی اخروی قرار دهد. چند مدت قبل، ملک سعود پادشاه حجاز به مناسبت دعوت رئیس جمهور آمریکا رسماً مسافرتی به آن مملکت نمود. تمام جراید دنیا نوشتند و رادیوها گفتند که رئیس جمهور آمریکا پیشنهاد کرد که دولت آمریکا به شما وام میدهد و در مدت طولانی با سودش مستهلک مینماید. ملک سعود گفت: از قبول این وام معذورم؛ چون معاملات ربوی در دین مقدّس اسلام حرام است. این عمل و گفتار پادشاه حجاز سبب شد بدون سود وام دادند. فاعتبروا یا أولی الأبصار؛ پس قوانین اسلام قابل عمل و اجرا میباشد. افسوس که اکنون همان ملک سعود اینک گاو ۹ من شیر ده امریکا و یهودیان شده و...

حُسنیّه بخش هشتم
چون حُسنیه سخنش بدینجا رسید، هارون و بسیاری از علما گریستند و ابراهیم بن خالد دیگر توان سخن گفتن نداشت. حُسنیّه گفت! ای علمای زمان، و ای شافعی! شما را بخدا قسم میدهم، بگوئید آیا این روایت را شما تاکنون نشنیده بودید؟ اکثر علما گفتند: ای حُسنیّه! این حدیث را کسی نمیتواند انکار کند. حُسنیّه گفت! آیا به برتری پیغمبر ما بر سایر انبیاء معتقد هستید؟ گفتند: آری. گفت: ای ابراهیم آیا معتقد هستی که حق تعالی در این آیه شریفه علی علیه السلام را نفس و جان رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم خوانده است؟ فَقُل تَعالَوا نَدْعُ اَبْنائَنا وَ اَبْنائَکُم وَ نِسائَنا وَ نِسائَکُم وَ اَنْفُسَنا وَ اَنْفُسَکُم ثُمَّ نَبْتَهِل فَنَجْعَل لَعْنَة اللّه عَلَی الْکاذِبین: ای پیامبر! به مسیحیان نجران بگو اگر سخن مرا نمی پذیرید، بیائید ما فرزندان خود را بیاوریم و شما نیز فرزندان خود را، ما زنان خود را و شما نیز زنان خود را، ما (همچون) جان خود را (یعنی علی علیه السلام) بیاوریم و شما نیز. سپس بر علیه هم نفرین کنیم تا آنکه حق با اوست، بر همگان مشخص گردد. آل عمران. ابراهیم گفت: حاشا که من قرآن را انکار نمایم! حُسنیّه گفت: ای بی انصاف، ای دشمن دین و ای معاند خاندان طیّبین طاهرین، حال که معتقد به حقانیت قرآن و این حدیث شدی و پذیرفتی علی علیه السلام نفس رسول خدا و برادر اوست، چرا اعتراف نمیکنی که او افضل اوصیاست و در قبول اسلام بر همه پیشی گرفته است؟ زمانی که ابراهیم علیه السلام جدّ بزرگوار علی علیه السلام، و موسی و عیسی علیهماالسلام در هنگام ولادت سخن گفته باشند و به خدای تعالی ایمان آورده باشند و خداوند به آنها و به یحیی علیه السلام در حال طفولیت نبوّت داده باشد، چگونه اسلام آوردن علی علیه السلام را در طفولیت قبول نداری در حالیکه او برادر و پسر عموی رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم است و او تکیه گاهی برای دین او بود، و آیات بسیاری در شأن او نازل شده و خداوند او را ولیّ خود خوانده و رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در روز خندق ضربت او را با ارزش تر از عبادت تمامی جنّ و انس دانسته و در شأن او فرموده: مَن اَرادَ اَنْ یَنْظُرَ اِلی آدَم فی عِلْمِه وَ اِلی نُوحٍ فی تَقْواه وَ اِلی اِبْراهیم فی حِلْمِه وَ اِلی مُوسی فی هَیْبَتِه وَ اِلی عیسی فی عِبادَتِه فَلْیَنْظُر اِلی عَلِیِّ بْنِ اَبیطالب علیه السلام: ای مردم، هرکس میخواهد به آدم با آن علمش و به نوح و تقوایش و به ابراهیم با آن حلم و بردباریش و به موسی با آن هیبتش و به عیسی و عبادتش بنگرد، به علیّ بن ابیطالب علیه السلام بنگرد. کشف الغمه. اکنون که اعتراف دارید رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم او را با پیامبران اولوالعزم همتا و برابر فرموده، و بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم از همه جهانیان حتّی انبیاء افضل دانسته، چرا ایمان او را در طفولیت نمی پذیری؟ او در همان طفولیت امام مردمان و وصیّ رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم بوده است، و این در حالی است که آن حضرت حافظ صحف، تورات، انجیل، زبور و فرقان بوده و جمیع اهل اسلام بر این عقیده اند که: عَلِیٌ لَمْ یُشْرِک بِاللّهِ طَرْفَةَ عَیْنٍ: علی علیه السلام حتّی یک چشم بر هم زدن هم به خدا شرک نورزید. امّا ابوبکر پس از چهل سال بت پرستی، به زبان اسلام آورد و این اعتقاد به قلبش رسوخ نکرد، بیشتر اوقات با خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم مخالفت مینمود و طریق عناد و دشمنی میپیموده و گوشت و پوست و خون وی بگوشت خوک پرورده شده بود. اما با وجود این همه قبایح، وی را مؤمن میدانید و ایمانش را معتبر میدانید؟ زهی بغض و عداوت که شما با خاندان نبوت دارید! ابراهیم بن خالد سر بزیر افکند و با شیطنت گفت: از این مسئله بگذریم، اکنون بگو ببینم نظرت در مورد این مسئله که عباس عموی پیغمبر و علیّ که با یکدیگر برسر میراث پیغمبر منازعه کردند و نزد ابابکر برای داوری رفتند چیست؟ و واضح است از دو نفر که بخاطر اختلافی نزد حاکم میروند حتما یکی بر حق بوده و دیگری بر باطل است. ابراهیم مخصوصاً این سؤال را پرسید، چون عباس جدّ هارون غاصب لعنة الله علیه بود. ادامه دارد..

مراعات نفس! گمراهی گمراهان به هنگامی که هدایت یافته ایم به ما زیانی نمیرساند؛ زیرا هر کس رهین کرده خویش است، و پدر از فرزند کفایت نمیکند و فرزند نیکوکار از پدرش کفایت نمینماید، ما هستیم و روزگار اندک، اگر کوتاهی کنیم و به باغ‌های بهشت که برای ما آنچه را بخواهیم مهیاست نشتابیم، آیا در روز پشیمانی: رب ارجعونی: خدایا ما را بازگردان، ما را سودی دارد؟ مبادا ادعای پیوند و معرفت ایشان را بنماییم؛ زیرا این معرفت نوری است که تاریکی‌ها را می‌تاراند و نابینایی‌ها را میزداید و انسان خود بر خویشتن بیناست، گر چه با دیگران عذرها آورد؛ زیرا خود من زمانی دراز ادّعای شناخت ایشان را میکردم و مردم با من در می‌افتادند و من با ایشان می‌افتادم و ایشان با من مجادله میکردند و من با ایشان جدال مینمودم تا اینکه خدای تعالی پرده جهالت مرا درید و از خواب گمراهی مرا بیدار ساخت و مرا برای طلب و خواست متنبّه نمود، پس از خویشان، فرزند و خانواده دوری گزیدم و با طالبان و کوشش گران دور نزدیکی کردم و بسوی بلد امین و مشهد مولایم و سیدم در دنیا و دین امیر مؤمنان که بر او تحیت‌های ربّ العالمین باد مهاجرت کردم. سالیانی دراز بر من گذشت ولی مرا زاد و توشه ای به هم نرسید که برای لقاء مالک روز جزا سزاوار باشد؛ دلم تنگ شد، گویا با کارد آن را شرحه شرحه میکردند، دوران سختی به درازا انجامید و دشوار و دشوارتر گردید، ولی آرامشی روی نداد؛ زیرا احوال اهل زمان بر من روشن شد، عده ای افراط پیشه که اگر نام خدا به میان می‌آمد، دلهای ایشان فرار میکرد و وقتی یاد آل محمدعلیهم السلام بدون نام خدا به میان می‌آمد، ایشان خوشحال میشدند، و عده ای تفریط گر وقتی در فضیلت ایشان چیزی میگفتند، ناسپاسی کرده و برخی برخی دیگر را کافر و ناسپاس شمرده و لعن مینمودند، این سختی‌ها چندان بر من مجال را تنگ نمود تا اینکه جانم به لب رسید و از اینکه به غیر خدا راهی باشد مأیوس شدم، پس پیوسته از خوف گمراهی بر خویشتن میگریستم و بامداد و شامگاه شکایت درد و اندوه خویش را به خدا میبردم؛ زیرا مطمئن بودم که کسی به انابت بدرگاه او روی آورد اجابت و عطوفت وی شامل حالش میشود. ناگهان ندایی شنیدم که میگفت: ای بیچاره! چرا از وصی پیامبر امین و کتاب مبین به یادگار مانده اش و عترت پاکش روی گردان شده ای، کتاب و عترتی که هر کس تا روز قیامت بدان‌ها تمسّک کند ایشان را هدایت میکند؛ پس به ملازمت آن دو پرداختم و در این کار نهایت تلاش خود را بکار گرفتم، در حالیکه از نور آنها بهره میگرفتم، اما راهی به هدایت پیدا نکردم؛ زیرا در آن دو اختلافات فراوان و روشن موجود بود، در این هنگام شکیبایی از دست برفت و از تلاش و کوشش دست کشیدم، پس گفتم: منزّهی تو، تو بی نیازی و من نیازمند؛ تو مولایی و من بنده؛ تو راهنمایی و من گمراه؛ ملکوت همه چیز به دست توست و من رهین گناهانم، توان بر مهار خویش ندارم و توانا بر جلب نفعی نیستم، اگر گمراهی‌ام اندکی در مملکت تو می‌افزاید، و قضای تو بر آن جاری شده، با کمال میل قضای تو را میپذیرم و به آن خوش آمد میگویم. پروردگارا! آیا این چنین بی نیاز با نیازمند و عزیز با ذلیل و پادشاه با اسیر رفتار میکند! قسم به عزتت که اگر مرا از درگاه خویش برانی از درت برنمیخیزم و از سپاس گویی تو دست برنمیدارم، زیرا بر دلم معرفت به جود و بخششت الهام شده. ای بلند مرتبه و گرامی! مرا و خانواده‌ام را بیچارگی فرا گرفته؛ پس کالایی اندک که از خودت به وام گرفتم به نزد تو آوردم، پس کیلی تمام به ما بده و بر ما صدقه ده، ای دوستار صدقه دهندگان! پیوسته حال من بر این منوال بود تا اینکه شبی مولا و سیدم حضرت ابوالحسن امام رضا (ع) که تحیت و درود خداوند بر او و پدران پاکش باد را در خواب دیدم؛ با دو دلیل، امامت خود را برای من ثابت کرد و جامی به من داد، آن را گرفتم و نوشیدم و از خواب بیدار شدم و نمیدانم که آیا این از زمره خواب شمرده میشود و یا اینکه از زمره وعده‌های خدا به مؤمنین یعنی الهام است؛ در این هنگام بر طبق عادت به قرائت قرآن و صحیفه و غیر آنها مشغول شدم، پس نفس خود را غیر از آنچه بود یافتم، گویا معلّمی مرا راهنمایی میکرد تا من از آیات استنباط کنم و معانی پوشیده اخبار و آثار را به دست آورم، و مثل اینکه قوه تشخیص در من پیدا شد که حق را از باطل جدا میکردم، و گویی نوری به من داده شده بود که در تاریکی‌ها راه گشا بود، پس خدای تعالی توفیق زیارت و تشرّف به مشهدش را به من ارزانی داشت، حاجت خود از پیشگاه خدا را کمال این عطایی که به شفاعت آن حضرت به من داده شده قرار دادم، و اینکه مرا از حزب اهل بیت و در زمره رحمت شوندگان به شفاعت ایشان قرار دهد، پس بخاطرم رسید که شکرانه این نعمت را حدیث آن بر دیگران بدانم؛ هوشیار باشید و بر شما باد به این که به بیماری خود پی ببرید؛ زیرا آنگاه در پی درمان خواهید افتاد که به بیماری خود واقف شوید، زیرا دارو برای بیمار است و صدقه از آن فقیر و هدایت برای گمراه، شما را به خدا قسم میدهم که زود به تکذیب من مبادرت نکنید و در این سخن بیاندیشید «لَعَلَّ اللَّهَ یحْدِثُ بَعْدَ ذلِکَ أَمْراً؛ تا شاید دستی از غیب برون آید و کاری بکند. و برای شما آن را روشن سازد و یا کسی جهت ثواب این سخن را بیان کند؛ زیرا همه دریافت‌هایی که نصیب من شده بعد از زاری به درگاه خدا و خواست شفاعت از آل محمدعلیهم السلام بوده است، بلکه چه بسا مراد از جمله ای بر من پوشیده میماند، آنگاه بعد از درخواست کمک از مولایم صاحب الزمان علیه السلام در دلم آنچه را باید مینوشتم القا میشد، البته هرگز خود را از خطا مصون نمیدانم و استدعا دارم که غمض عین از اشتباهاتم کرده و آنرا اصلاح نمایید، زیرا در این میدان بضاعتی اندک دارم و چه بسا مطلبی که در خاطرم می‌باشد درست است ولی تعبیر نارساست، پس از خدا کمک خواهم و او مرا کفایت میکند و خوب وکیلی است، هیچ نیرویی جز از آن خدای بلند مرتبه بزرگ نیست/ مرحوم درود آبادی

زیارت جامعه بخش هفتم
بدان که الفاظ برای معانی واقعی (نفس الامری) وضع شده، توضیح اینکه وقتی فرزند خودت را زید مینامی، آنگاه میگویی: زید خورد و سخن گفت و بیمار شد و سلامت یافت و شنید و دید و بلند شد و نشست و ایستاد و خوابید و بیدار شد و خواب دید و خشم گرفت و خشنود شد و دوست داشت و کینه ورزید و دانست و نادان شد و زنده شد و مرد و موجود شد و معدوم گردید، و همینطور افعال و حالات و صفات و ملکات فراوان که هر کدام به عضوی جسمانی و یا حواس ظاهر و باطن، و قوای خیالی و وهمی و نفسانی و عقلی و خلاصه شؤون ذاتی مربوطند، آیا چنین می‌پنداری که این نسبت‌ها نسبتی مجازی اند و یا اینکه لفظ زید را در غیر معنایش بکار گرفتی؟ و یا زید را در معانی گوناگون حقیقی بکار گرفتی؟ و یا مجازی است؟ آیا نمی بینی که لفظ زید را در معنایش بکار گرفتی و در این موارد مجازی بکار نبردی؟ بنابراین نه مجاز عقلی و نه مجاز لغوی و عرفی در کلمه زید بکار نرفته؛ بنابراین لفظ زید برای معنایی وضع شده که ذات زید است که مبداء همه مراتب است و آن معنا مفتاح ذات بوده، یعنی حقیقت و وجود زید که خداوند زید را بر آن سرشته و آن معنا ودیعه ای الهی از حقیقت نبوت الهی است که تنزلات و شؤون آن حقیقت الهی تمامیت آن ودیعه را تأمین میکند، هر کدام از این تنزلات و شؤون دارای حکمی ویژه و لوازمی مخصوصند که جز در موضوعات ویژه خود امکان بروز و ظهور ندارد. این مطلب درباره همه الفاظی که وضع شده اند جاری است؛ پس نسبت لفظ زید به تمام مراتب زید مثل نسبت مطلق لابشرطی به مواردش میباشد، یعنی مواردی که با قیود اخذ شده اند، بشرط لایی گردیده اند، بنابراین اگر معنی خودش نه به لحاظ اطلاق لابشرطی و نه به شرط لایی تقییدی در نظر گرفته شود، و لفظ آینه حاق خود معنی قرار گیرد، و اگر اراده معنای مقید از آن شود، باید به قرینه از قبیل خود حکم و یا غیر آن اعتماد شود، پس لفظ در این معنای من حیث هو به اتفاق همه حقیقت است، بنابراین اگر هزار قید هم برای وی آورده و گفته شود: زید موحد و نیکوکار و خیر و نمازگزار است، هر کدام از آنها مرتبه ای را نشان میدهند، مثل اینکه توحید از شؤون عقل و نیکوکاری وی از شؤون نفس و خیر بودن وی از شؤون وهم و خیالش و نمازش از افعال جوارح زید میباشد، در این کلام مجاز عقلی و لغوی و عرفی بکار گرفته نشده، این کلام درباره کسیکه به همه مراتب و احکام زید مربوط به آنها آشناست بسیار روشن است، اما درباره جاهل به مراتب و احکام زید صحیح نیست، گاه جاهل به آنها گمان میبرد که لفظ زید متشابه است و به دانای آنها نسبت تأویل میدهد، در حالیکه اگر خود جاهل به حقیقت زید و مراتب و احکام ویژه هر مرتبه ای مطلّع شود، خود وی نیز بسان آن دانا همین مطالب را استفاده میکرده است. پس حقیقت تأویل عبارت از حمل لفظ بر معنای ظاهر لفظ میباشد، این معنای ظاهر به کمک قرینه ای است که عموم مخاطبان به آن التفاتی ندارند، و تنها کسیکه از حقیقت معنا و مراتب و احکام آن مطلع است به آن توجه دارد، بنابراین هرچه شخص داناتر باشد، التفاتی بیشتر به معنای واقعی پیدا میکند؛ لذا در بسیاری از روایات متشابه را تفسیر کرده اند به این که متشابه آنست که بر جاهل به معنا متشابه باشد، پس قصور از جاهل است و نه از دانایی که معنا را میفهمد و یا درباره آن سخن میگوید؛ پس نسبت قرآن و اخبار به مردم بسان توقیع پادشاهی است که به رعایایش فرستاده، و سفیر اعظم خود را فرمان داده که آنها را برای مردم بخواند، در آن توقیع و نامه چنین آمده: مرا در فلان مکان گنجی است که در آن خواسته هر کس فراهم است، و چشم نواز و بی نیاز کننده هر واردی است، بطوری که همه آرزوها را بر می‌آورد، پس مردم در این میدان گوی زنند و از هم سبقت گیرند. سفیر نامه را در بین مردم بخواند. هر فرقه ای از مردم از قبیل ناشنوا و لنگ و شنوای نادان به لغات نامه، و یا دانا به لغات و نادان به هیئات یا معنای تراکیب آن، و یا دانای به نامه؛ ولی نادان به محل اختفای گنج مزبور و یا دانای به محل اختفای گنج ولی نادان به آلات حفر زمین، و یا دانای به همه آنها و نادارنده آلات و یا دارنده آن، اما ناتوان از رفتن به آنسو، و یا دارنده آلات اما غیر مطمئن به راستگویی سلطان، و یا مطمئن به صدق سلطان، اما کسی است که امروز و فردا میکند تا مرگ او را دریابد، و یا وی کسی است که همه آنها را داراست و میرود و حفر میکند و گنج را به دست می‌آورد.
فرض ما این است که لغت مورد استفاده سلطان در نامه مزبور را همه کس میتوانند یاد گیرند و آلات مورد نیاز حفر در دسترس است، به این که دارندگان آنها و کسانی که میتوانند حفر کنند و یا بسوی آن محل بروند، مأمور به کمک به ناداران و مستضعفان و ناتوانان هستند، و این افراد هم فرمانبردار مولای خویشند و در این راه دریغی ندارند، پس آیا گمان میکنی پادشاه عادل رؤوف و دلسوز در رساندن فیوضات خویش به کسانی که به خویش ستم روا میدارند کوتاهی کرده است؟ کسانی که از دانایان به آن چه وی ندانست نپرسید و از دارندگان آنچه را که خود نداشت مدد نخواست، در حالیکه سلطان چنین نکرده که به برخی بدهد و به برخی ندهد، و یا راه را بسوی برخی بدون دیگری بندد و یا کوتاهی از جانب سلطان نبوده، بلکه از ناحیه رعایا بوده است؛ آیا نمی بینی که آنکس که به گنج دست یافت علاوه بر آن گنج نوشته شده، مورد عنایت فوق العاده سلطان قرار گرفت؟ پس وی چیزی را که نمیدانسته از دانایان آموخت و آنچه را بر آن توانا نبود از توانایان مدد گرفت. این قصه درباره قرآن کریم و اخبار صادق است، مبادا بر همین ظاهر زندگی دنیوی اکتفا کنی و از آخرت غفلت نمایی، در حالیکه خدای تعالی فرمود: وَلَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الجِنِّ وَالإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یفْقَهُونَ بِها وَلَهُمْ أَعْینٌ لا یبْصِرُونَ بِها وَلَهُمْ آذانٌ لا یسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الغافِلُونَ: ما برای جهنم بسیاری از جنّیان و مردمان را آفریدیم، ایشان دلی ندارند که با آن بفهمند و چشمی ندارند که با آن ببینند. ایشان گوش‌هایی دارند که با آن نمیشنوند، این عدّه بسان چارپایان بلکه بدترند، همانا ایشان غافلند. و فرمود: وَاصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالغَداةِ وَالعَشِی یرِیدُونَ وَجْهَهُ وَلا تَعْدُ عَیناکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الحَیاةِ الدُّنْیا وَلا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَاتَّبَعَ هَواهُ وَکانَ أَمْرُهُ فُرُطاً: و با آنانکه خدای خویش را به بامداد و شامگاه میخوانند و خاطر او را میخواهند، شکیبایی و استواری کن و چشم خویش از ایشان باز مگیر و از ایشان روی گردان مباش، به اینکه زینت‌های زندگی دنیا را بخواهی و فرمان کسی را که دلش را از یاد خویش غافل کردیم، و پیروی از هوایش میکند و کارش زیاده روی است، اطاعت نکن. و فرمود: یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ وَلا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِکَ هُمُ الفاسِقُونَ لا یسْتَوِی أَصْحابُ النّارِ وَأَصْحابُ الجَنَّةِ أَصْحابُ الجَنَّةِ هُمُ الفائِزُونَ: ای کسانیکه ایمان آورده اید! تقوا پیشه کنید، و هر نفسی در انتظار آنچه برای فردایش تهیه کرده باشد، پروا پیشه کنید، خدای تعالی به آنچه انجام میدهید، داناست و خدای را از یاد بردند و خدای تعالی نفس ایشان را از یاد ایشان برده است، همانا ایشان فاسقند، اصحاب آتش با اصحاب بهشت همسان نیستند، اصحاب بهشت رستگارند. در ادب زیارت بدانکه چون زیارت جامعه در فقیه و تهذیب نقل شده، لذا تلاش در شناخت ناقلان این زیارت چندان جالب نیست. صدوق رحمه الله گفت: محمد بن اسماعیل برمکی گفت: موسی بن عبد اللَّه نخعی ما را حدیث کرد و گفت: به علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام گفتم: ای پسر پیامبر خدا! مرا سخنی کامل و رسا بیاموز که آنرا به هنگامی که یکی از شماها را زیارت مینمایم بگویم؟ فرمود: وقتی به در حرم رسیدی بایست و شهادتین را بگو و در این حال با غسل باش، وقتی وارد شدی و قبر را دیدی پس بایست سی بار اللَّه اکبر بگو، آنگاه اندکی پیش رو و در این حال آرام و باوقار باش و گام‌ها را کوتاه بردار آنگاه بایست و سی بار تکبیر بگو، آنگاه از قبر اذن بگیر و چهل بار تکبیر بگو تا به صد تکبیر بالغ آید، در حقیقت زیارت: بدانکه حقیقت زیارت تشرف به محضر امام علیه السلام است، و چون انسان را مراتبی است، اولین مرتبه جسمش و آخرین مرتبه وجود و حقیقت و اجزای ساختاری وی می‌باشد که مراتب وی را کامل میسازد و بزودی این کلمه را شرح خواهم کرد، و از آنجایی که پاکی انسان بر پاداشت حقیقت عبودیت در تمام مراتبش میباشد به اینکه آنچه را داراست به مولایش بسپارد و در راه اراده وی صرف نماید، چنانچه معنای سخن حق تعالی: وَما خَلَقْتُ الجِنَّ وَالإِنْسَ إِلّا لِیعْبُدُونِ: ما جنّیان و انسانها را جز برای عبادت نیافریدیم. همین است؛ پس به هر اندازه از این معنی غافل گردد و هوای خویش را بکار برد، طهارت و پاکی اش از بین میرود و در هر مرتبه ای باید آنچه را که طهارت آن مرتبه را تأمین میکند، بکار برد. در تفسیر عرفانی طهارت و غسل و زیارت و از آنجا که زیربنای حقیقت عبودیت در داخل شدن تحت ولایت آل محمّد علیهم السلام و بیرون آمدن از ولایت دشمنان ایشان است، پس بناچار در مرتبه جسم باید آبی را که مظهر ولایت کلیه در عالم اجسام است، که سازه هر ذی حیاتی است را بکار بگیرد؛ لذا آب در سخن حق تعالی: قُلْ أَ رَأَیتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مآؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یأْتِیکُمْ بِمآءٍ مَعِینٍ: بگو آیا اگر آب شما فرو رود، چه کسی آب گوارا را برای شما خواهد آورد. به امام علیه السلام تفسیر شده است؛ زیرا آب مظهر ولایت امام در عالم اجسام است؛ لذا آن حضرت در ابتدا امر به غسل کرده، زیرا با بکارگیری جسم، در غیر خواست خدا و غفلت از حق تعالی، آن طهارت زایل شده بود، و با آب که مظهر ولایت کلیه در عالم اجسام است ظاهر وی پاک میگردد، و اما امر به شهادتین برای تطهیر باطن جسم به آن دو، برای ازاله ناپاکی باطنی است. در حکمت تکبیرهای قبل از زیارت و فرمان آن حضرت به تکبیر به این جهت است که در اخبار آمده: ۱ - روایت کافی در باب معبود و باب اشتقاق اسماء از هشام بن حکم از ابی عبد اللَّه علیه السلام فرمود: إنّ للَّه تبارک وتعالی تسعة وتسعین اسماً: خدای را نود و نه اسم است. و مولا امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: بأسمآئک الّتی ملأت أرکان کلّ شی ء: قسم به نامهایت که ارکان همه را پر کرده است. پس در هرکس از این اسماء نشانه و مرآتی موجود است که مبدأ ظهور آثار آن اسم در وی می‌باشد و اگر چنین نبود آن اسم را در وی اثری نبود و خدای تعالی فرمود: وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمآءَ کُلَّها. پس همه این اسماء و این آیات حجاب‌های اسم (اللَّه) هستند که در هر کس آیه و آئینه ای از آن موجود است، پس امر به تکبیرها برای رفع این حجاب هاست. چنانکه علت تشریع این تکبیرهای هفت گانه قبل از نماز برای برداشت حجابهای هفت گانه است و در فقیه روایت شده که وی گفت، هشام بن حکم از ابوالحسن موسی بن جعفر علیهما السلام گفت: أنّه روی لذلک علّة أخری وهی أنّ النّبی صلی الله علیه وآله لمّا أسری به إلی السّمآء قطع سبع حجب فکبّر عند کلّ حجاب تکبیرة فأوصله اللَّه عزّوجلّ بذلک إلی منتهی الکرامة؛ برای آن علّتی دیگر یاد کرده و آن این که پیامبرصلی الله علیه وآله به هنگانی که در شب معراج به آسمان رسید، هفت حجاب را پیموده و در هنگام ورود به هر یک تکبیری گفت، لذا خدای تعالی وی را بواسطه آنها به محل کرامت رسانید. تفصیل این مطلب روایت حدوث اسماء است که کافی از ابی عبد اللَّه علیه السلام روایت کرد، آن حضرت فرمود: إنّ اللَّه تبارک وتعالی خلق اسماً بالحروف غیر متصوّت وباللفظ غیر منطق وبالشخص غیر مجسّد وبالتشبیه غیر موصوف وباللون غیر مصبوغ منفی عنه الأقطار مبعّد عنه الحدود، محجوب عنه حسّ کلّ متوهّم مستتر غیر مستور فجعله کلمة تامّة علی أربعة أجزاء معاً لیس منها واحد قبل الآخر فأظهر منها ثلاثة أسمآء: لفاقة الخلق إلیها وحجب منها واحداً وهو الاسم المکنون المخزون فهذه الأسماء الّتی ظهرت فالظاهر هو اللَّه و تبارک وتعالی وسخّر سبحانه لکلّ اسم من هذه الأسمآء أربعة أرکان فذلک اثناعشر رکناً ثمّ خلق لکلّ رکن منها ثلاثین اسماً فعلاً منسوباً إلیها: خدای تبارک و تعالی، اسمائی را به حروف بدون صوت، و به لفظ غیر نطقی، و به شخص بدون جسد و بدون شبیه و بدون رنگ و بدون اقطار و بدون حدود و پنهان از حواس هر مدرکی، مستتر بدون ستر آفرید، پس آن را کلمه ای تمام بر چهار جزء به یک بارگی آفرید بدون اینکه هیچیک از اجزاء سابق بر دیگری باشد، پس بخاطر نیاز خلق سه اسم از آنها را بیرون آورد و یک اسم را پوشانید، و همین اسم پوشیده همان اسم مکنون مخزون است، پس این اسمائی که ظاهر شد، ظاهر اللَّه و تبارک و تعالی است. و برای هر اسمی از اسماء چهار رکن مسخّر گردانید، پس اینها دوازده رکن هستند، آنگاه برای هر رکنی سی اسم آفرید که دارای افعالی اند که منسوب به آنهاست.

صحیفه سجادیه بخش چهاردهم
در تشخیص طیّب از خبیث و شخصیت انسانی انسان: اهمیت تفکیک طیب از خبیث، و اهمیت حس اشمئزاز در وجود انسان، به حدی است که امام علیه السلام در بخش بعدی این دعا باز این مسئله را تکرار خواهد کرد. سلطۀ انسان بر طبیعت و بر جانداران دیگر: وَ جَعَلَ لَنَا الْفَضِیلَةَ بِالْمَلَکَةِ عَلَی جَمِیعِ الْخَلْق. مَلَکَةِ: توان روح: استعداد شخصیتی. حمد و ستایش خدای را که ملکه سلطه بر طبیعت و جانداران را به ما داده است. فَکُلُّ خَلِیقَتِهِ مُنْقَادَةٌ لَنَا بِقُدْرَتِه. این حمد است شکر نیست؛ حمد باید توام با اندیشه و تفکر باشد لذا میگوید بِقُدْرَتِه. انسان باید در آن قدرت الهی که این استعداد سلطه را به انسان داده بیندیشد تا خدا را حمد کند، که پیشتر گفته شد انگیزه و انگیزش حمد، تفکر در قدرت خدا و فرمول‌های جهان خلقت است. و چنین اندیشه ای این ملَکَة منحصر به انسان را به ما می‌شناساند، که فقط انسان این ملکه را دارد. پس انسان نه حیوان است و نه حیوان برتر، بلکه او بالذات موجود دیگر است که دارای این ملکه است، و منشأ این ملکه نیز همان روح سوم است که بیان شد. گیاه روح نباتی دارد، و حیوان بر گیاه مسلط است، چون روح دوم بنام روح غریزه دارد. انسان نیز به هر دوی آنها مسلط است چون روح سوم بنام روح فطرت دارد. بنابراین فرق ماهوی حیوان با گیاه چقدر و چه میزان است، فرق ماهوی انسان با حیوان نیز بهمان مقدار و میزان است نه کمتر. هر کدام از این سه، یک نوع مخصوص هستند و انسان در زیر چتر و شمول نوع حیوان قرار ندارد. حیوان فاقد روح سوم است و لذا نه عقل دارد که درباره جهان و آن پدیده اولیه (ابداع) بیندیشد، و نه آن شخصیت روحی را دارد که به عدل و عدالت فکر کند، و نه آن توان را دارد که در خدا شناسی به مقام حمد و ستایش برسد.

حدیث :
امام صادق علیه السلام فرمود: همانا گناه کبیره هفت گناهند که درباره ما نازل شده اند (ولى متاسفانه) همه آن گناهان را نسبت به خود ما روا داشته اند، اولین آنها شرک آوردن به خداى بزرگ است و دیگرى کشتن کسى که خداوند کشتن او را حرام گردانده و دیگرى خوردن مال یتیم و دیگرى رنجاندن پدر و مادر و دیگرى نسبت ناروا دادن به زن شوهردار و دیگرى گریختن از میدان جنگ و دیگرى انکار نمودن حق ما است.
حدیث :
روایت شده است که : همانا ستم نمودن و بى عدالتى در وصیت از گناهان کبیره است .
حدیث :
عباد بن کثیر هسته خرما فروش گوید: از امام باقر علیه السلام درباره گناهان کبیره سوال کردم ، حضرت فرمود: تمامى گناهانى که خداوند بر ارتکاب آنها وعده آتش دوزخ را داده است گناهان کبیره اند.
حدیث :
ابى خدیجه سالم بن مکرم شتربان از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که : دروغ بستن بر خداوند و رسول و جانشینان رسول از گناهان کبیره است.