دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
با من راه نشین باده مستانه زدند
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه کار به نام من دیوانه زدند

حمام شیخبهایی با راز نامکشوف خود یعنی گرم شدن منبع حمام با شمعی که در تمام سال همواره روشن بوده، تبلور هنر معماری و ذهن خلاق ایرانیان در طراحی بنا و هنر و خلاقیت است؛ موضوعی که سالها ذهن دانشمندان جهان را مشغول کرد. شیخ بهایی از بزرگ ترین دانشمندان عصر صفوی است که تالیفاتش حدود ۸۸ کتاب و رساله است. وی بنا بر وصیت خود در جوار مرقد مطهر حضرت علی بن موسی الرضا (ع) دفن شده. معماری مسجد امام اصفهان و مهندسی حصار نجف، ساخت ساعت آفتابی در حرم امام رضا (ع) و مهمتر از همه ساخت این بناست. هنوز دانشمندان نتوانستهاند به معمای روشن بودن همیشگی شمعی که مخزن این حمام را گرم کرده پی ببرند. معمای دیگر این حمام گرم شدن مخزن بزرگ آن تنها با یک شمع بوده است. در اقوال تاریخی از آن با عنوان حمام اسرار آمیز نام برده شده است چرا که آب خزینه آن بدون مصرف انرژی مستقیم گرم میشده و سیستم گرمایی این حمام از شاهکارهای مهندسی با استفاده از قوانین فیزیک و شیمی محسوب میشود. اما چگونه یک شمع میتواند یک مخزن بزرگ آب را گرم کند؟ بعضی معتقدند که این شمع انرژی خورشیدی تولید میکرده، اما تمام نظرات در حد فرضیه هستند، در سالهای اخیر یک مخترع مشهدی مدعی شد که منبع آب این گرمابه از طلا بوده و با توجه به این که طلا رساناترین فلز انتقال گرما است با حرارت کم انرژی زیادی تولید و آب منبع گرم میشده است، اما صرفه جویی ۳۰ درصدی در مصرف سوخت کجا و گرمای یک شمع و خزینه ی بزرگ حمام شهر کجا؟ بعضیا عقلشون پاره سنگ برمیداره و برای خودنمایی اراجیف بلغور میکنند. خوبه بدونید آب دیگهای آن تا اواسط دوره پهلوی با شعله شمع به جوش میآمده اما تعدادی فضول یهودی از انگلیس دزد صفت و استعمارگر، برای پی بردن به راز شمع، فضولی کرده و بخش اصلی سازه را تخریب و پس از آن شمع برای همیشه خاموش شد. حمام شیخ بهایی به عنوان یکی از عجیبترین حمامهای تاریخی اصفهان؛ رازی در سینه دارد که حل نشده باقی مانده است. بخاطر نوع معماری و ظرافت بالایی که در ساخت آن وجود دارد، تمام گرمای مورد نیاز این حمام بزرگ، تنها با یک شمع تامین میشدهاست. شهرت آن حتی در تمام دنیا پیچیده و علاقهمندان به تاریخ معاصر، تمایل به شناخت این حمام دارند. برای رفتن به حمام شیخ بهایی اصفهان به خیابان عبدالرزاق و کوچه شیخ بهایی بروید. در این مسیر در بازار کهنه که در حد فاصل مسجد جماع و هارونیه هست، میتوانید حمام شیخ بهایی را ببینید. برخی دلیل گرمشدن حمام را همسایگی آن با عصارخانه جماله میدانند و میگویند که شاید حمام با استفاده از روغن عصارخانه سوخت مورد نیازش را تامین میکرده ولی شاید را کاشتند سبز نشد. برخی نیز اعتقاد دارند یک سیستم لولهکشی سفالی زیر بنای حمام وجود داشته که باعث مکش طبیعی گازهای متان و اکسیدهای گوگردی میشد، در واقع این سیستم گازها و اکسیدها را به مشعل خزینه هدایت میکرده تا با سوختنشان حمام گرم شود. ولی این تصور غلط یهودیان انگلیسی بود که شمع را تخریب کردند و چیزی نفهمیدند. این حمام با حمایت شاه عباس صفوی ساخته شد که دو سربینه داشت، یکی برای خانمها و دیگری هم برای آقایان بود. در این حمام تعدادی خزینه و همچنین آبانبار و استخر احداث کرده بودند تا مردم این شهر بزرگ از حمام استفاده بیشتری داشته باشند. باید پهلوی رو از قبر بیرون کشید و آتش زد که اینقدر به غرب وحشی باج داد که چشده خور شده اند و بعد از نیم قرن هنوز ول کن این سرزمین نیستند، ولی کور خوانده اند، شتر در خواب بیند پنبه دانه، گهی لوف لوف خورد گه دانه دانه. اصلا بیان شوشول فرنود کوچولو رو بخورن،
آفرینش
آنچه در روایات معصومین علیهمالسلام مخلوق اول حق تعالی معرفی شده، دارای عناوین متفاوتی است: عقل، خَلَقَ العَقْلَ و هو اوَّلُ خَلَقٍ مِنَ الرُّوحانِیّین، نور نبی اکرم، اِنَّ اللّهَ اَوَّلَ ما خَلَقَ، خَلَقَ مُحَمَّدا و عِتْرَتِهِ الهُداةَ المُهْتَدین. نور، هواء، و ذالِکَ فی مَبدَأَ الخَلْقَ أن الرَّب تبارکَ و تَعالی خَلَقَ الهَواء، آب، فَأَوَّل شیءٍ خَلَقَهُ مِنْ خَلْقِهِ الشَّیءُ الَّذی جَمیعُ الاْءَشیاء مِنهُ وَ هُوَ الماء، جوهر اخضر (یاقوت اخضری) إِنَّ اللّه تعالی لَمّا اَرادَ خَلْقَ السَّماءِ وَ الأَرضِ جُوهَرا أخْضَرَ ثُمَّ ذَوَّبَهُ فَصارَ مآءً مُضطَرِبا، قلم، أَوَّلَ ما خَلَقَ اللّه القَلَم، اما این هفت نام به یک حقیقت اشاره میکنند. همه این تعابیر در معنا واحد هستند، ولی در لفظ مختلفاند. به عبارت دیگر، همه اینها متحد بالذات و مختلف بالحیثیات هستند. در عالم تکوین، دو عالم وجود دارد: عالم انوار و عالم اجسام که در عالم انوار و ارواح، اولین مخلوق خداوند متعال، نور وجود پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است که از حیثیات مختلف دارای عناوین مختلفی چون عقل، روح، نور و قلم است که این مخلوق اول در اصطلاح عرفا، حقیقت محمدیه نام دارد و در اصطلاح فلاسفه، عقل اول یا صادر نخستین است، لکن در عالم مادیات و جسمانیات، اولین مخلوق در میان غیر محسوسات، هواست و در میان محسوسات، اولین مخلوق آب است که از ذوب جوهر أخضری که از نور وجود نبوی پیدا شده، پدید آمده است. از این رو، اوّلیّت خلق جوهر أخضر، آب و هواء، اضافی و نسبی است و اولین مخلوق حقیقی نور وجود نبیّ اکرم است که همه کائنات از آن پدید آمده. به این ترتیب، جمع بین روایات مختلف اول ما خلق اللّه میشود. ذکر این نکته لازم است که جوهر اخضر، آنچنانکه بعضی از حکما گفتهاند، اولین مخلوق و عنوان دیگری برای حقیقت محمّدی نیست، بلکه همانطور که در برخی روایات اشاره شده است، موجودی است که خداوند به هنگام خلق آسمان و زمین و عالم اجسام، آن را از نور وجودی پیامبر خلق کرده و از ذوبان آن، آب پدید آمده است. اما تعدد روح در وجود انسان و این را در احادیث خواهیم دید. امام کاظم علیه السلام : آنچه (از بدن خارج شده سپس) بر میگردد روحهای عقل هستند، اما روحهای حیات در بدنها میمانند و خارج نمیشوند مگر با مرگ. مراد از باقی ماندن نفس در بدن باقی ماندن آن در وقت خواب، و مراد از آنچه روح پس از خروج از بدن میبیند، رؤیا و خواب دیدن است نه مرگ. امام صادق علیه السلام: بنای پیکر انسان بر چهار چیز است: روح، عقل، خون و نفس. وقتی که (هنگام خواب) روح از بدن خارج میشود عقل نیز بهمراه او خارج میشود. و وقتی که روح (در خارج از بدن) چیزی را میبیند، عقل برایش حفظ میکند، و خون و نفس در بدن باقی میمانند. در این حدیث روح غریزه نفس نامیده شده همانطور که یکی از کاربردهای نفس در قرآن است. تصریح شده که عقل از متعلقات روح فطرت و پیرو آن است. و این بدیهی است زیرا میبینیم که حیوان روح غریزه دارد اما عقل ندارد. امام سجاد علیه السلام در صحیفۀ سجادیه میگوید: حمد خدائی را که ما را از روحهای حیات بهره مند کرد. و اینک تعداد عوامل حیات و روحها در وجود انسان: امام صادق علیه السلام میگوید: در وجود انسان چهار روح هست. و پیامبران و ائمّه روح پنجم نیز دارند که روح القدس است. آنچه موضوع بحث ما است همان چهار روح است و روح القدس مسئلۀ دیگر است. آن چهار روح را بدین شرح میشمارد: ۱- روح حیات، فبه دبّ و درج: روح حیات، که بوسیلۀ آن میجنبد و تکان میخورد.
این همان روح است که دیدیم علی علیه السلام از آن دربارۀ روح باکتریائی اولیه با یدبّون تعبیر کرد و امام صادق علیه السلام با دَبَّ تعبیر میکند و هر دو واژه به یک معنی هستند. ۲- و روح قوّت، فبه نهض و جاهد: و روح قوّت که بوسیلۀ آن قامت مییابد و برای بقای
خود میکوشد. لغت: نهض: قام و ارتفع عن مکانه. این روح، روح گیاهی و نباتی است. ۳- رُوحَ شَّهْوَت، فَبِهِ أَکَلَ وَ شَرِبَ وَ أَتَی النِّسَاء: روح شهوت که بوسیلۀ آن میخورد و می آشامد و با جنس مخالف آمیزش میکند. این هم روح غریزه است که حیوان نیز واجد آن است. ۴- رُوحَ ایمَانِ، فَبِهِ آمَنَ وَ عَدَلَ: و روح ایمان که بوسیلۀ آن مؤمن میشود و عدالت خواه میگردد. و این روح فطرت است که انسان را بر حقیقت طلبی، ایمان و عدالتخواهی وامیدارد. یعنی روح شهوت (غریزه) کاری با ایمان و عدالت ندارد. روحهای چهارگانه چنین است: روح ایمان، روح حیات، روح قوّت، و روح شهوت. و در حدیثی، باز هر چهار روح ذکر شده لیکن تنها به محور نقش این روحها بهمراه روح القدس در وجود پیامبران بحث کرده لذا نحوۀ رفتار انبیاء با این روحها را بیان کرده که انبیاء از همۀ آنها به طور مثبت استفاده میکنند. در پایان اضافه کنم، دانشمندان طی محاسباتی که انجام دادند، اعلام کردند: عمر کلی زمین در حدود ۴۶ میلیارد سال رو سپری کرده، اگر آنرا تنها ۴۶ ساعت در نظر بگیریم، ما فقط ۴ ثانیه است که در زمین حضور داریم، با این وجود نیمی از کل جنگل های زمین از بین رفته است، و این یعنی انسان خیلی با طبیعت بد رفتار میکند.
قرآن و آیات آخرالزمانی
موشک بسوی فضا: مطابق فیزیک نیوتون، موشک مواد سوختی مصرف میکند تا خود را از جاذبۀ زمین رها کرده و از حوزه جذب آن خارج شود. اما حقیقت این است که: موشک مواد سوختی مصرف میکند تا دافعه سنگین و فشاری که از اطراف به زمین وارد میشود را بشکافد و به فضا برسد. پرسش: در این جا مسئله ای هست که تنها با قانون نیوتون قابل حلّ است: موشک در ابتدا به سختی از زمین جدا میشود و هر چه پیش میرود، جدائیش آسانتر میگردد، هنگامی که از حوزه جاذبۀ زمین خارج میشود با مختصر تکانی پیش میرود. و این دلیل وجود جاذبه است. جواب: اکنون که مثال هائی از موشک، سیب، طناب گردونه، به میان میآید، شاید روا باشد که ما نیز مثالی از این قبیل بیاوریم: رودخانه ای را در نظر بیاورید که جاری است و مثلاً به عمق یک متر آب در آن روان است؛ سنگی به قطر یک و نیم متر در وسط بستر آن قرار دارد؛ آب که در کل عرض بستر یک سطح مساوی دارد در آن نقطه که به سنگ بر میخورد یک انباشتگی در پشت سنگ ایجاد میشود. آب به سنگ فشار میآورد؛ نقطۀ تماس آب با سنگ بیش ترین فشار را بر سنگ میآورد؛ هر چه از نقطه تماس بطرف عکس جریان آب، دور تر نگاه میکنیم میبینیم هم از انباشتگی آب کاسته میشود و هم از فشار آب بر سنگ. اکنون شما تصور کنید آن آب از شش جانب بر آن سنگ وارد شود، آب در اطراف سنگ انباشته تر و فشرده تر میگردد و هر چه از سنگ فاصله داشته باشد بهمان مقدار از انباشت و فشارش کاسته میشود. داستان موشک نیز همینطور است هر چه از زمین دورتر میشود بهمان میزان فشار دافع، بر آن کمتر میگردد. نسبیت: و نه چنین است که در فضای دور میان کرات فشار نباشد. گفته شد جهان سرتاسر فشار است و منشأ این فشار عظیم، جوشش از مرکز جهان است. تنها چیزی که در این میان است نسبیت است که اطراف کرات نسبت به مناطق دورتر، از فشار بیش تری برخوردار است. همانطور که در مثال رود خانه و سنگ بشرح رفت. پرسش دیگر: هنگامی که شاتل از زمین به سمت کره ماه حرکت میکند به نیروی بیش تری نیاز دارد. اما وقتی که از کره ماه به سمت زمین حرکت میکند به نیروی نسبتاً خیلی کمی نیاز دارد و این نشان میدهد که جاذبۀ زمین به دلیل این که از ماه بزرگ تر است، بیش تر است. اگر از قانون نیوتون صرف نظر شود، توجیه این مسئله چگونه میشود؟ پاسخ: به همان مثال رودخانه و سنگ توجه کنید، هر چه سنگ بزرگ تر باشد انباشت و فشار آب در اطراف آن بیشتر خواهد بود. و به همان نسبت که کوچک تر باشد فشار نیز کم تر میشود. کره ماه نسبت به اجزای خودش نیز چنین است؛ در اولین گامها که فضا نوردان بر روی کره ماه راه رفتند گزارش دادند که مواد این کره در زیر پای ما به سفتی مواد کره زمین نیست بطوری که پای ما تا حدودی در روی آن فرو میرود. آیا این به دلیل ضعف جاذبۀ کره ماه است؟ یا به دلیل کم بودن فشار از بیرون آن. فصل الخطاب: قانون نیوتون و نیز قانون دافعه، به عنوان یک قانون سراسری جهان، شامل همۀ اجزاء و مناطق و بخشهای جهان است که جهان کلاً بوسیله آن مدیریت میشود. قانون نیوتون از یک جهت اساسی، صرفاً یک فرضیه میشود. زیرا او نمیتواند منشأ این جاذبه را که ادّعا میکند، تعیین کند. و چون نمیتواند منشأ آن را تعیین کند، فیزیک او از توضیح چگونگی قانون گسترش جهان نیز، ناتوان است. اما آن چه قرآن، ارائه میدهد منشأ دافعه را نیز معین میکند که: انرژیها و مواد به طور دائمی از مرکز جهان پیدایش یافته با سرعت و غرّش و طوفندگی شبیه رشتههای یال اسب به شش جانب در حرکت هستند و بر کل پیکر جهان و همۀ اجزای آن فشار میآورند، و جهان سرتاسر فشار است. گسترش جهان نیز بر اساس همین جوشش از مرکزش است که در واقع عامل تغذیه و بزرگ شدن جهان است.
و این بهیچوجه و از هیچ جهتی، فرضیه نیست، علم مستدلّ و جهان شناسی مستدل است، گذشته از این، دو دلیل بزرگ و تعیین کنندۀ دیگر نیز دارد: دلیل اول: آنهمه اشکالات اساسی و فرعی که دانشمندان بر فیزیک نیوتون گرفته اند، در حدی که آن را باطل میدانند (لیکن جایگزینی برای آن نیافته اند)، هیچکدام از آنها، یا امثال آنها بر قانونی که قرآن ارائه میدهد، وارد نیست. با تکیه بر قرآن و اهل بیت (ع) عرض میکنم: این گوی و این میدان، و از قرآن (سوره ملک) میخوانم: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ. تَبارَکَ الَّذی بِیَدِهِ الْمُلْکُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدیرٌ: مبارک است خدا که ملک هستی در دست قدرت اوست و او بر هر چیزی قادر است. الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ: او که بی حیاتی و حیات را آفرید. اصالت در جهان با بی حیاتی است و حیات بعداً پیدایش یافته است و لذا موت را پیش از حیات آورده است. لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزیزُ الْغَفُورُ: (این همه برای این است که شما انسانها به وجود آئید و) شما را بیازماید که کدامتان از نظر عمل بهترید. الَّذی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً ما تَری فی خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُت: اوست که هفت آسمان را بر فراز یکدیگر آفرید، در آفرینش خدای رحمان هیچ خللی و نقصی، نمی بینی. فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَری مِنْ فُطُورٍ: پس چشمت را بگردان آیا در عالم هستی، سستی ای مییابی؟ ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ کَرَّتَیْنِ یَنْقَلِبْ إِلَیْکَ الْبَصَرُ خاسِئاً وَ هُوَ حَسیرٌ: سپس بگردان (در عالم هستی) چشمت را مکرّر (نگاه مکرر یا با چشم مکرر و مسلّح)، بر میگردد چشمت بر خودت عاجز (از یافتن نقص) و وامانده. وَ لَقَدْ زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِمَصابیحَ: آسمان پائین را با نجوم (خورشید ها، سیارهها و قمرها) آرایش کردیم. آنچه در این مباحث ما جهان نامیده میشود تنها محتوای آسمان پائین است. دلیل دوم: آن چه قرآن ارائه میدهم نقصها و خلل زیادی که امروز در دانش کیهان شناسی است، را اصلاح میکند. از باب مثال: همه دانشمندان در این که گسترش انبساطی جهان تا کی ادامه خواهد داشت، مانده اند و پاسخی ندارند اما در توضیحی که از قرآن و احادیث، برگرفتیم، اصل این قانون اصلاح میشود که گسترش جهان انبساطی نیست، تغذیه ای است. و بدیهی است در اینصورت جهان الی الابد به گسترش خود ادامه خواهد داد.
برخیها میگویند: هستی شناسی ای که شما ارائه میدهید تا به تجربۀ تلسکوپی و تجربی آزمایشگاهی نرسد، قابل اثبات علمی نیست. اینان توجه ندارند که کیهان شناسی دو نوع است: کیهان شناسی نظری و کیهان شناسی عملی. مثلاً: رشته کار آقای استیفان هاوکینگ هستی شناسی و کیهان شناسی نظری است. و رشته کار آقای تروک ذرّه شناسی است و رشته کار آن دیگری رصد اجرام آسمانی است. و هر کدام راه و رسم خود، ادلّه و قواعد خود را دارد. رشته بحث و کار ما نیز هستی شناسی و کیهان شناسی نظری است و آنچه ارائه میشود، همۀ راه، رسم، قاعده، ادلّه و قوانین نظری را کاملاً دارد. و هیچ گوشه یا نکتۀ آن، جنبۀ فرضی و فرضی ندارد، همگان به نقص و نادرستی قانون نیوتون، تصریح کرده اند اما تا کنون کسی یک جایگزین صحیح برای آن، ارائه نکرده، برخی پیشنهادها ارائه شده لیکن به نتیجه نرسیده است. به قانون نیوتون باید از دو منظر نگریست: منظر اول: به عنوان یک قانون جهانی که سرتاسر کیهان را مدیریت کند. در این منظر در مقابل قانون نیوتون یک قانونِ دارای جنبههای مختلف و کاربردهای متعدد (که هر کدام از آن جنبهها و کاربردها بجای خود یک قانون هستند و بصورت قوانین متعدد متبلور میشوند) را از قرآن، مشاهده کردیم: اصل قانون عبارت است از: قانونِ امر، مساوی با ایجاد مداوم انرژی و مواد در مرکز جهان. و قوانین متفرع بر آن: ۱- قانون تغذیه جهان. ۲- قانون گسترش جهان بوسیلۀ همان تغذیه. نه بصورت انبساطی و بادکنکی. ۳- قانون حرکت و تحریک که ایجاد شوندگان متحرک هستند (مرسلات). ۴- همه چیز اعم از ماده و انرژی ماهیت رشته ای دارند (عرفاً)، صفهای مستقیم و صفهای پیچ در پیچ. ۵- قانون فشار= زجر زاجرات که: هر نو پدید در مرکز جهان، پیش پدیدها را به سمت جلو فشار میدهند در شش جهت= قانون دافعۀ سراسری. ۶- آن چه نظام، ساختمان و سازمان جهان را مدیریت میکند شبکه رشته ای و ریسمانی است نه قانون نیوتون. ۷- نظام رشته ای همراه با فشار و دافعه است، و دافعه است که جهان را مدیریت میکند، نه قانون نیوتون. و قوانین متفرع دیگر که بر هر کدام از آن قوانین فرعی تر متفرع میگردد. بنابراین، ما در این منظر هیچ مشکلی نداریم و به برکت قرآن و اهل بیت (ع) جان مسئله برای ما حلّ است. منظر دوم: قانون نیوتون به عنوان عامل حرکت ها، حرکتهای وضعی و انتقالی، از درون اتم تا کرات، منظومهها و کهکشان ها: حرکت در جهان، دو جنبه دارد و در دو نوع، ارزیابی میشود: الف: حرکت همه چیز در جهت بزرگ شدن و گسترش جهان: این نیز برای ما روشن است که بر اساس همان قوانین مذکور در بالا، میباشد. ب: حرکتهای چرخشی که در درون اتم، منظومه و کهکشان هست: بنده نیز اعتراف میکنم: با این که قانون نیوتون را باطل میدانم. اما توجه پژوهشگران را به این اصل جلب میکنم: جهان با همه عظمت و پیکر بس بزرگش، کروی است. و هر کره ای که از مرکز آن بطور مداوم بر محتوایش به شدت افزوده شود و افزوده شوندگان به شش جانب در حرکت شدید، طوفنده و غرش کنان، باشند؛ بدلیل کروی بودن ظرفشان، قهراً به جریانهای پیچنده (نه پیچیده) تبدیل خواهند شد؛ شبیه یال اسب که رشتههای مواج در مقابل باد، است. و پیچشهای آنرا نیز باید به قول شاعران به پیچشهای زلف یار تشبیه کرد. این پیچش ها، عامل چرخشها هستند؛ از درون اتم تا نظام یک منظومه و سازمان یک کهکشان. و کل محتوای آسمان اول که ما از آن به نام جهان تعبیر میکنیم. پیش تر نیز در تفسیر آیه و العادیات ضبحاً آیه اول سوره عادیات، سخن از حرکت انصرافی گذشت (حرکت انصرافی یعنی حرکت از جریان مستقیم منصرف شود. با حرکت انحرافی، اشتباه نشود) تصویر خیالی از جهان و جوشش انرژی از مرکز جهان: ۱- جهان در این تصویر خیالی به دو نیمه تقسیم شده. ۲- جوشش (ایجاد) از مرکز به شش جانب در حرکت است. ۳- حرکت انرژیها و مواد بصورت رشته هائی در کنار هم (مانند یال اسب) و موج دار هستند. ۴- پوسته این شکل، آسمان اول فرض شده و از ترسیم دیگر آسمانها صرف نظر شده است. فرو رفتگی دو قطب زمین: فشار از هر جانب بر هر کره ای وارد میشود و اساساً همین فشار است که مواد (اتم و کره) را بوجود آورده است. اگر فشار در یکی از جوانب کره کمتر وارد شود، فشار عمومی بر جانبهای دیگر آن موجب میشود، که در آن یک جانب، بر جستگی ایجاد شود. مثال: گلوله خمیر، به بزرگی چونه ای که نانوایان لواش درست میکنند، در دست بگیرید، با پنجه دست به آن فشار وارد کنید، خمیر از فاصله انگشتان تان برجسته شده، بیرون میآید و در بخش دیگر آن در زیر انگشتان فرو رفتگی ایجاد میشود. مثال دیگر: اگر در آب استخر فرو روید و در زیر آب در نزدیکی یکی از دیوارههای استخر قرار بگیرید، به خوبی احساس میکنید که فشار آب از جانب دیواره بر شما، کمتر است و از جانبهای دیگر بیشتر است. کره ماه به دور زمین میچرخد و موجب میشود که فشار بر کره زمین در موازات آن کمتر شود و در اثر فشار قوی از جانبهای دیگر، در موازات مدار کره ماه، کوههای اصلی زمین پدید میآیند و آمده اند که کمربند هیمالیا، البرز، آناتولی، آلپ، ایبری و آند، از آن جمله اند و چون فشار قوی در نقطه مقابل مدار کره ماه قهراً بیش از جانبهای دیگر میشود، قطبین زمین دچار فرورفتگی میشوند. بطوری که اگر مواد تشکیل دهندۀ کوههای مذکور (فرضاً) برداشته و در دو قطب ریخته شوند، قطب و غیر قطب مساوی میشوند. که همینطور است جزر و مد دریاها. بنابراین، نه برآمدگی شکم کره زمین به دلیل گریز از مرکز است و نه فرو رفتگی قطبهای آن. نه جاذبه ای در جهان هست و نه گریز از مرکزی. البته تنها عامل این فرو رفتگیها و برآمدگی ها، تنها حضور چیزی به نام ماه و قمر نیست حتی درباره کره زمین. دور بودن و نزدیک بودن نسبت به کرات دیگر نیز دخالت دارد؛ هر کره در آن جانب که با نسبتی به کرات دیگر نزدیک است دچار برآمدگی و در جانبهای دیگر که فاصله اش با کرات دیگر بیشتر است بهمان نسبت دچار فرو رفتگی میگردد. تنها یک نیرو است که این کارها را میکند: نیروی فشار عمومی جهانی، از جانبی فشار کمتر وارد میکند و از جانبهای دیگر فشار بیشتر. آنچه که دانههای تخمه را در داخل هندوانه در فاصلههای معین نگه میدارد، نه جاذبه است و نه گریز از مرکز. بلکه اندام آن (که بر شبکه رشتهها مبتنی است و دائماً تغذیه میشود و تحت فشار تغذیه بزرگ میشود، و خلائی در آن نیست) است که از هر طرف تخمهها را در برگرفته و در فواصل معینی حفظ کرده است. و همینطور است دانههای ریز درون انجیر که در درون شیره در فواصل معینی قرار دارند؛ هر دانه ریز را یک کره فرض کنید.
سلمان فارسی
روزی سخت برای اهل بیت علیهم السلام، عبدالله، پسر سلمان نقل کرده است: چند روزی بود که مادرم بیمار شده بود و پدرم برای درمان و پرستاری او بسیار تلاش میکرد. او همسری شایسته برای پدرم بود؛ زیرا با آنکه عرب بود، ولی با درک مقامات و فضائل پدرم، بر روی تعصبهای نژادی پا گذاشته بود و با آن که از خانواده ای متمول بود، ولی چون شیفته علم و اخلاق پدرم شده بود و علاقه مندی او را به زهد و عبودیت میدید، حاضر شد خود را با ساده زیستی وفق دهد و همسری پدرم را به توصیه پیامبر اکرم بپذیرد. در مدائن هم، نه پدرم در قامت یک استاندار با تشریفات و اسم و رسم بود و نه مادرم زندگی تجملی داشت. این میزان همراهی و همفکری زن و شوهر باعث شد که وقتی پس از سه دهه زندگی مشترک، مادرم در بستر مرگ افتاد، روزهای بسیار سختی بر پدرم بگذرد. مادرم خیلی زود رحلت کرد و پدرم سلمان بسیار غمگین شد. من نگران حال روحی پدرم بودم تا آن که روزی نامه ای آرامش بخش به دست پدر رسید. نامه از امیرالمؤمنین، علی بن ابی طالب علیه السلام بود و در آن چنین آمده بود: به نام خداوند بخشنده مهربان، ابوعبدالله! همانا خبر داغ دار شدن تو در مورد همسرت به من رسید و باعث درد و غم من شد. قسم به جانم، مصیبتی که اجر و ثواب صبر را بهمراه داشته باشد بهتر است از نعمتی که درباره چگونگی شکرش از تو خواهند پرسید، نعمتی که شاید بر تو ماندگار نباشد. و سلام بر تو، سلمان پس از مادرم، همسری دیگری به نام بقیره انتخاب کرد تا طبق سفارشهای پیامبر، از رهبانیت و تجرد و افسردگی دور باشد؛ اما او مدت زیادی پس از رحلت مادرم دوام نیاورد و خیلی زود رحلت کرد. برای ما عجیب بود که کسی سالها با رهبانیت و تجرد در صومعهها عمر گذرانده باشد، اما پس از اسلام و ازدواجی که به برکت پیامبر صورت گرفته بود، غم رحلت همسرش چنین بر او سنگین بیاید. اصبغ بن نباته درباره چگونگی رحلت سلمان چنین نقل کرده است: زمانی چند گذشت تا این که سلمان بیمار شد؛ به درمان آن پرداخت، ولی بهبود نیافت. پس متوجه شدم که گویا دارد به حساب و کتاب زندگی اش و امارتش میپردازد. روزی مرا خبر کرد و گفت: برایم یک تخت آماده کن و همراه دو سه نفر به کمکم بیا. با تعجب پرسیدم: چه شده؟ گفت: از پیامبر شنیدم که نشانه نزدیک شدن رحلت من این است که بیمار میشوم، اما بهبود نمی یابم. پس در آن بیماری اگر به قبرستان بروم و با مردگان سخن بگویم، یکی از آنها با من سخن خواهد گفت و این نشانه نزدیکی سفر آخرت من است. من که شگفتیهای بسیاری از سلمان دیده بودم، مقدمات کار را فراهم کردم و با کمک دو سه نفر، سلمان را به یکی از قبرستانهای مدائن، که محل دفن مسلمانان بود، بردم. سلمان در چند جمله، به اهل قبور سلام کرد و آنها را به خدا و پیامبرش قسم داد که اگر مرگش نزدیک شده، یکی از آنها پاسخش را بدهد. ناگهان از یکی از قبرها صدایی بلند شد و جواب سلام سلمان را داد. آنگاه سلمان از او درباره مرگ و سکرات آن و دنیای قبر پرسید و او نیز پاسخ داد؛ در حالی که ما نیز گفتگوی آن دو را کاملاًً میشنیدیم. وقتی سخن آنها تمام شد، بدستور سلمان، او را به منزلش باز گرداندیم و او آماده مرگ شد. زاذان از شاگردان سلمان میگوید: در روزهای آخر زندگانی سلمان، روزی بر سر بالینش بودم و از او پرسیدم: استاد! آیا از مرگ باکی نداری؟ گفت: پیامبر به من بشارت داده که در آینده به دنیا بازخواهم گشت و در رکاب فرزندش خواهم بود. پس دیگر چه ترسی از مرگ باید داشته باشم؟ یکی دو روز مانده به رحلتش، به او گفتم: شما همه کارهای وصیت و حلالیت را انجام داده ای و آماده مرگ شده ای، ولی نه با همسر و فرزندتان و نه با ما هیچ صحبتی درباره کفن و دفن نگفته ای. اشک در چشمانش حلقه زد و گفت: مرا همان کسی غسل خواهد داد و دفن خواهد کرد که پیامبر را غسل داد و کفن کرد و دفن نمود. با تعجب گفتم: اما شما در مدائن هستید و مولای ما در مدینه است. استاد گفت: وقتی که روح از بدنم جدا شد، او را در خانهام خواهی دید. بقیره، همسر سلمان، درباره چگونگی رحلت او چنین نقل کرده: سلمان، ساعاتی پیش از رحلت، از من خواست که او را به اتاقی ببرم که بر بلندی بود و به بیرون و خارج از شهر اشراف داشت. او را بهمان اتاق بردم و در بستر خواباندم. پس از من خواست که تمام در و پنجرههای اتاق را باز کنم. به او گفتم: دلیل این کار چیست؟ گفت: من امروز زائرانی دارم و چون نمیدانم که از کدامیک از این درها داخل خواهند شد، میخواهم همه آنها به رویشان باز باشد.
پس در حالیکه رو به قبله دراز کشیده بود، از من مشکی معطر را، که برای آن روز ذخیره کرده بود، طلبید و پس از آن که به خواست او مشک را اطراف بسترش پاشیدم، از من خواست که اتاق را ترک کنم. از اتاق بیرون آمدم و کسی را به سراغ زاذان فرستادم. تا او آمد، با چشمانی گریان گفتم: سلمان آماده مرگ شده و نمیدانم که اینک زنده است یا نه. زاذان میگوید: به سرعت به اتاق بالا رفتم و دیدم که سلمان جان بجان آفرین تسلیم کرده است. کنار بسترش نشستم و اشک از چشمانم جاری شد. ناگهان صدایی شنیدم که فرمود: زاذان! ابوعبدالله هم رفت. با شنیدن صدا آرامش عجیبی به من دست داد و چون برگشتم با تعجب دیدم که امیرالمؤمنین علیه السلام است. بی اختیار برخاستم. امام به سلمان نزدیک شد، روانداز را از چهره او کنار زد و خطاب به او فرمود: مرحبا به تو ای ابوعبدالله! وقتی که پیامبر خدا را دیدی، به او از مصائبی که بر من رفته، بگو و به او خبر بده که امتش با برادرش چه کردند. پس از آن، امام به غسل دادن و کفن کردن سلمان مشغول شد و چون خواست که بر او نماز بخواند، دو نفر کنار امام ظاهر شدند و همراه آنها ملائکه بسیاری بودند. امام نماز را با حزن و احساس عجیبی خواند و پس از آن، سلمان را دفن کرد. پس از دفن، از امام پرسیدم که آن دو نفر چه کسانی بودند. فرمود: یکی از آنها برادرم جعفر و دیگری خضر بود. بدینگونه سلمان در سال ۳۴ هجری از دنیا رفت.
در مناقب و مثالب، این بار میخوام مناقب مولا رو از زبان مولا بگم، البته طولانی هست بخشی از اون رو، که در سالهای پایانی عمرشون فرمودند، چون برام جالب بود برات میذارم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم، عامر بن واثلة گفت: در روز شورا در خانه بودم و سخن علی علیه السلام را شنیدم که میگفت: مردم ابوبکر را خلیفه کردند و بخدا سوگند که من به این امر شایسته تر و از وی نسبت به آن اولی تر بودم و ابوبکر عمر را (أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمِینَ) به جانشینی خود برگزید و به خدا سوگند که من به این امر شایسته تر و از وی نسبت به آن اولی تر بودم. هان که اکنون عمر مرا با پنج تن دیگر و مرا ششمین ایشان قرار داده که هیچ یک از ایشان را بر من فضل و برتری نیست و اگر بخواهم با ایشان چنان اقامه حجت و برهان نمایم که نه عرب و عجم ایشان، و نه معاهد و مشرک ایشان نتواند در برابر آن سخنی بیاورد. سپس گفت: شما را به خدا سوگند میدهم ای جماعت! آیا هیچیک از شما هست که پیش از من خدا را به یگانگی پرستیده باشد؟ قَالُوا: اللَّهُمَّ لَا، گفتند خدا داند که نه. (مولا مرتب از مناقب خود میفرمود و همه تایید میکردند تا آنجا که فرمود) ... شما را به خدا سوگند آیا در میان شما کسی هست به جز من که رسول خدا به وی گفته باشد: هر که از تو دوری جوید، از من دوری جسته است و هر که از من دوری جوید از خدا دوری جسته است؟ همه سخن مولا را تایید کردند. گفت: شما را به خدا سوگند آیا در میان شما کسی هست به جز من که رسول خدا به وی گفته باشد: هیچ مسلمانی نیست که محبت من به دلش افتد مگر آنکه خداوند گناهانش را بزداید، و هر که محبت من به دلش افتد، به راستی که محبت تو نیز به دلش میافتد و دروغگوست آنکه ادعا میکند که مرا دوست دارد و از تو بیزار است؟ همه سخن مولا را تایید کردند. قَالَ: نَشَدْتُکُمْ بِاللَّهِ هَلْ فِیکُمْ أَحَدٌ، گفت: شما را به خدا سوگند آیا در میان شما کسی هست به جز من که رسول خدا به وی گفته باشد: تویی که در هر بار نبود من در میان خانواده و فرزندان و همه مسلمانان جانشین من هستی، دشمن تو دشمن من و دشمن من دشمن خداست، و دوستدار تو دوستدار من و دوستدار من دوستدار خداست؟ همه سخن مولا را تایید کردند. گفت: شما را به خدا سوگند آیا در میان شما کسی هست به جز من که رسول خدا به وی گفته باشد: ای علی! هر که تو را دوست داشته و ولایتت را بپذیرد، رحمت خدا از پیش برایش فرستاده شده و هر که از تو بیزار باشد و با تو دشمنی ورزد، لعنت خدا از پیش برایش فرستاده شده است. پس عایشه گفت: ای رسول خدا! برای من و پدرم دعا کن از کسانی که از او بیزارند و با او در ستیز میشوند، نباشیم. و رسول خدا فرمود: آرام باش. اگر تو و پدرت از کسانی باشید که او را (مولا را) دوست داشته و یاری اش کنید، رحمت بسوی شما سرازیر میگردد و اگر از کسانی باشید که کینه او به دل گرفته و با او دشمنی ورزید، لعنت از پیش مترصد شماست و براستی که تو پلید هستی، و پدرت نخستین کسی است که به او ستم روا میدارد، و تو نخستین کسی هستی که به جنگ او میروی؟ همه سخن مولا را تایید کردند. گفت: شما را به خدا سوگند آیا در میان شما کسی هست که رسول خدا به او نظیر این سخن را که به من گفت، گفته باشد: علی! تو برادر من هستی و من برادر تو هستم در دنیا و آخرت، و منزل تو روبروی منزل من در بهشت است، همانطور که دو برادر روبروی هم ساکن میگردند؟ همه سخن مولا را تایید کردند. گفت: شما را به خدا سوگند آیا در میان شما کسی هست بجز من که رسول خدا به وی فرموده باشد: ای علی! خداوند تو را مخصوص امری گردانده و به تو عطایش کرده که هیچ عملی نزد وی از آن محبوبتر و برتر نیست، و آن زهد در دنیاست که چیزی از آن عاید تو نگردد و آن هم چیزی از تو نکاهد و این صفت، زینت نیکوکاران در نزد خداوند عز و جل در روز قیامت است، و خوشا بحال آنکه تو را دوست داشته باشد و با تو موافق گردد، و وای بر آنکه از تو کینه جوید و تو را تکذیب نماید؟ همه سخن مولا را تایید کردند. گفت: شما را به خدا سوگند آیا در میان شما کسی هست که رسول خدا وی را برای آب آوردن فرستاده باشد، و او مثل من آب آورده باشد، آنگاه که روانه شده و مشک را بر پشتم حمل کردم و راه را طی میکردم، که بادی سخت پیش رویم وزیدن گرفت و مرا پس زد، آنسان که مرا بر زمین نشاند. سپس برخاستم و بادی سخت پیش رویم وزیدن گرفت و مرا پس زد و بر زمینم نشاند. پس برخاستم و به نزد رسول خدا آمده و حضرت فرمود: چه چیز از رفتن بازت داشت؟ و من این ماجرا را برایش تعریف کردم و حضرت فرمود: جبرئیل آمد و این قضیه را به من خبر داد و بدان که باد اول جبرئیل بود که با هزار فراشته آمده بود و بر تو سلام داد و باد دوم میکائیل بود که با هزار فرشته آمده بود و بر تو سلام داد؟ همه سخن مولا را تایید کردند. گفت: شما را به خدا سوگند آیا در میان شما کسی هست جز من که جبرئیل درباره وی گفته باشد: ای محمد! آیا این همدلی علی علیه السلام را میبینی؟ پس رسول خدا فرمود: او از من است و من از او. پس جبرئیل گفت: و من نیز از شمایم؟ همه سخن مولا را تایید کردند. گفت: شما را به خدا سوگند آیا در میان شما کسی هست که برای رسول خدا مانند من نوشته باشد، آنگاه که شروع به نوشتن کردم و پیامبر به خواب رفت و من دیدم که حضرت همچنان بر من املاء میکند و چون بیدار شد، به من گفت: یا علی! از اینجا تا به اینجا را چه کسی بر تو املاء نمود؟ گفتم: شما ای رسول خدا. فرمود: نه، این جبرئیل بود که بر تو املاء کرد؟ همه سخن مولا را تایید کردند. گفت: شما را به خدا سوگند آیا در میان شما کسی هست که رسول خدا اینگونه که به من گفت، به وی گفته باشد: اگر بیم آن نداشتم که همگان از خاک پای تو مشتی برداشته و برای نسلشان پس از خود به آن برکت میجستند، درباره تو سخنی میگفتم که احدی نمیماند مگر اینکه مشتی از خاک پای تو برمیگرفت؟ همه سخن مولا را تایید کردند. گفت: شما را به خدا سوگند آیا در میان شما کسی هست جز من که رسول خدا به وی گفته باشد: مراقب این در باش که گروهی از فرشتگان برای دیدار من خواهند آمد و به هیچیک از مردمان اجازه ورود مده. پس سه بار عمر آمد و من او را پس راندم و به وی خبر دادم که پیامبر درها را بروی خود بسته و گروهی از فرشتگان به دیدار وی آمده اند که شمار آنها فلان قدر است. پس از آن به وی اجازه ورود دادم و او داخل شد و گفت: ای رسول خدا! من چندین بار آمدم و هر بار علی از وارد شدن من جلوگیری نمود و میگفت رسول خدا درها را بروی خود بسته و گروهی از فرشتگان به دیدار وی آمده اند که شمار آنها فلان قدر است. او چگونه شمار آنها را میداند؟ آیا به چشم خود آنها را دیده است؟ پس حضرت فرمود: نه، ای علی او راست میگوید، چگونه میدانی چند تن بودند؟ پس عرض کردم: سلامها به گوش من میرسید و صداها را میشنیدم و اینگونه شمار ایشان را حساب کردم. فرمود: راست گفتی که به حق تو صفتی از برادرم عیسی در خود داری. پس عمر در حالیکه بیرون میرفت، گفت: او را مَثَل پسر مریم میکند. و خداوند این آیه را نازل فرمود: (وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلًا إِذا قَوْمُکَ مِنْهُ یَصِدُّونَ): و هنگامی که در مورد پسر مریم مثالی آورده شد بناگاه قوم تو از آن سخن هیاهو و اعراض کردند) گوید: بفریاد، هیاهو میکنند (وَ قالُوا أَ آلِهَتُنا خَیْرٌ أَمْ هُوَ ما ضَرَبُوهُ لَکَ إِلَّا جَدَلًا بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ، إِنْ هُوَ إِلَّا عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَیْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلًا لِبَنِی إِسْرائِیلَ وَ لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْنا مِنْکُمْ مَلائِکَةً فِی الْأَرْضِ یَخْلُفُونَ): و گفتند آیا معبودان ما بهترند یا او آن مثال را جز از راه جدل برای تو نزدند بلکه آنان مردمی جدل پیشه اند، عیسی جز بنده ای که بر وی منت نهاده و او را برای فرزندان اسرائیل سرمشق گردانیده ایم نیست، و اگر بخواهیم قطعا به جای شما فرشتگانی که در زمین جانشین شما گردند قرار دهیم) همه سخن مولا را تایید کردند. گفت: شما را به خدا سوگند آیا در میان شما کسی هست که رسول خدا چنانکه به من گفت، به وی گفته باشد: براستی که طوبی درختی است در بهشت که ریشه آن در خانه علی علیه السلام است و هیچ مومنی نیست مگر آنکه در، مَنْزِلِهِ غُصْنٌ مِنْ أَغْصَانِهَا، غَیْرِی؟ خانه او شاخه ای از شاخههای آن است؟ همه سخن مولا را تایید کردند. گفت: شما را به خدا آیا هیچ یک از شما غیر از من هست که رسول خدا به وی گفته باشد: بر سنت و شیوه من کارزار میکنی و دِین مرا ادا میکنی؟ همه سخن مولا را تایید کردند. گفت: شما را به خدا آیا هیچیک از شما غیر از من هست که رسول خدا به وی گفته باشد: با ناکثین و قاسطین و مارقین در جنگ و نبرد خواهی شد؟ همه سخن مولا را تایید کردند. گفت: شما را به خدا آیا هیچ یک از شما غیر از من هست که به نزد پیامبر آمده باشد حال آنکه سر آنحضرت در آغوش حضرت جبریل علیه السلام بوده و او بگوید: سرت را به نزدیک پسر عمویت بیاور که تو از من به وی شایسته تر و اولی تری؟ همه سخن مولا را تایید کردند. گفت: شما را به خدا آیا هیچیک از شما هست که همچون من، رسول خدا سرش را به روی دامنش گذاشته و او خوابیده باشد تا آنکه خورشید غروب نماید و او نماز عصر را به جای نیاورده باشد و چون بیدار شود رسول خدا، فرمود: علی! آیا نماز گزارده ای؟ گفتم: نه و حضرت دعا نمود و خورشید درخشان و آشکار بالا آمد و من نمازم را خواندم و سپس فرونشست؟ همه سخن مولا را تایید کردند. گفت: شما را به خدا آیا هیچ یک از شما غیر از من هست که خداوند عز و جل رسول خدا را فرمان داده باشد که کسی را به همراه سوره توبه گسیل نماید و حضرت آن سوره را به همراه ابوبکر فرستاد و جبرئیل به نزد حضرت آمد و گفت: ای محمد! هان که این ماموریت تو را، کسی جز خود تو یا مردی از اهل تو به انجام نرساند، پس حضرت مرا فرستاد و آنرا از ابوبکر گرفتم و سوره را همراه خود بردم و به نیابت از رسول خدا به گوش مردمان رساندم و اینگونه خداوند به زبان پیامبرش اثبات فرمود که من از آن حضرتم؟ همه سخن مولا را تایید کردند. گفت: شما را به خدا آیا هیچ یک از شما غیر از من هست که رسول خدا به وی فرموده باشد: تو پیشوای پیروان من و نور دوستداران من و رمز واژه ای هستی که ذکر زبان پرهیزکارانت نمودم؟ همه سخن مولا را تایید کردند. گفت: شما را به خدا آیا هیچ یک از شما غیر از من هست که رسول خدا درباره وی فرمود: هر آنکس دوست دارد که همچون من زندگی کند و مرگی چون مرگ من داشته باشد و در بهشت من سکنی گزیند که خدایم مژده اش را به من داد، همان بهشتهای جاویدان که نهالی بود که خداوند به دست خود بنشاند و به آن بفرمود که هست شو، پس هست گشت و هستی یافت؛ پس علی بن ابی طالب علیه السلام و فرزندان او که همان امامان باشند را به ولایت گیرد و ایشان جانشینان پیامبر هستند که خداوند دانش و فهم مرا به ایشان عطا فرموده، و شما را به راه گمراهی نمیکشانند و از راه هدایت بیرون نمیکنند و شما را نرسد که ایشان را چیزی بیاموزید، که از شما داناترند و حق هر کجا که روند، با ایشان است؟ همه سخن مولا را تایید کردند. گفت: شما را به خدا آیا غیر از من هیچ یک از شما هست که پیامبر به وی گفته باشد: خدا چنین خواست و چنین باشد، به راستی که فقط مومنان دوستدار تو هستند و تنها منافقان از تو بیزارند؟ همه سخن مولا را تایید کردند. گفت: شما را به خدا آیا هیچ یک از شما غیر از من هست که رسول خدا چون من به او چنین فرموده باشد: ولایت داران تو در روز قیامت سوار بر شترهای سفید از قبرهایشان رهسپار میگردند، بندهای کفش هاشان، نوری تابان است و ورود بر ایشان آسان است، دشواریها از دوش ایشان برداشته شده و امان یافته اند و اندوهها از ایشان دور گشته است، تا آنکه به زیر سایه عرش خداوند رحمن درآیند. در آنجا سفره ای پیش دستشان گسترده میشود و از آن میخورند، تا از حد حساب فارغ شوند. مردم ترسان باشند و ایشان بیمی ندارند، و مردم اندوهگین باشند و ایشان را غمی نباشد؟ همه سخن مولا را تایید کردند. گفت: شما را به خدا آیا غیر از من هیچ یک از شما هست که پیامبر آنگاه که ابوبکر به خواستگاری فاطمه علیها السلام آمد و او دخترش را به همسری وی نداد و عمر به خواستگاری او آمد و پیامبر دخترش را به همسری او در نیاورد، و من به خواستگاری رفتم و دخترش را همسر من نمود و آنگاه ابوبکر و عمر نزد وی آمده و گفتند: دخترت را به همسری یکی از ما ندادی و او را داماد خود کردی؟ حضرت درباره وی فرمود: من نبودم که شما را باز داشتم و دخترم را به همسری او دادم، بلکه خداوند بود که شما را باز داشت و دخترم را همسر وی نمود؟ همه سخن مولا را تایید کردند. گفت: شما را به خدا آیا نشنیدید که پیامبر میفرمود: در روز قیامت هر خویشی نسبی و سببی، بریده خواهد بود مگر خویشی نسبی و سببی با من. پس کدام خویشی سببی از خویشی سببی من برتر است و کدام خویشی نسبی از خویشی نسبی من برتر است؟ پدر من و پدر رسول خدا برادرند و حسن و حسین، فرزندان رسول خدا و سروران جوانان اهل بهشت، پسران من هستند و فاطمه دختر رسول خدا همسر من، سرور زنان اهل بهشت است؟ همه سخن مولا را تایید کردند. گفت: شما را به خدا آیا غیر از من هیچیک از شما هست که پیامبر در اشاره به وی چنین گفته باشد: خداوند آفریدگان را آفرید و ایشان را دو گروه نمود و مرا در گروه برتر قرار داد و آنگاه ایشان را به دستههایی از مردمان و ملتها تقسیم نمود و مرا در برترین دستهها قرار داد و آنگاه ایشان را به قبایلی تقسیم نمود و مرا در بهترین قبیله قرار داد و آنگاه ایشان را به خاندانهای تقسیم نمود و مرا در برترین خاندان قرار داد و سپس از اهل بیت من، من و علی و جعفر را برگزید و مرا برترین ایشان قرار داد و من در میان دو پسر ابی طالب علیه السلام خوابیده بودم که جبرئیل بیامد و همراه او فرشته ای بود که گفت: جبرئیل! بسوی کدامیک از اینان فرستاده شده ای؟ وی گفت: بسوی این، و سپس دستم را گرفت و مرا نشاند؟ همه سخن مولا را تایید کردند. گفت: شما را به خدا آیا هیچیک از شما مثل من چنین بوده که پیامبر درب خانه همه مسلمانان را (به مسجد) سد نمود مگر خانه مرا، و آنگاه حمزه و عباس بیامدند و گفتند: ما را بیرون رانده و او را در خانه سکنی دادی؟ و حضرت فرمود: من نبودم که شما را بیرون رانده و وی را جای دادم بلکه خداوند شما را بیرون راند و او را ساکن نمود. براستی که خداوند عز و جل به برادرم موسی علیه السلام فرمان داد که مسجدی پاک بنیان نما و بهمراه هارون و دو پسر هارون در آن منزل کن و خداوند تعالی مرا نیز وحی نمود که مسجدی پاک بنیان نما و بهمراه علی و دو پسر علی در آن فرود آی؟ همه سخن مولا را تایید کردند. گفت: شما را بخدا آیا هیچ یک از شما مثل من چنین بوده که رسول خدا دربارهام فرمود: حق با علی است و علی با حق است، و از هم جدا نمیشوند تا آنکه در حوض کوثر بر من وارد شوند؟ همه سخن مولا را تایید کردند. گفت: شما را به خدا آیا هیچیک از شما جز من بود که جان پیامبر را حفظ نموده باشد و چون مشرکان شبانه به قصد کشتن وی آمدند، من در بستر او خوابیدم و رسول خدا بسوی غار روانه شد و ایشان میپنداشتند که من، خود او هستم و (چون مرا در بستر او دیدند)، گفتند: پسر عمویت کجاست؟ گفتم: نمیدانم و آنان چنان مرا زدند که نزدیک بود مرا بکشند؟ همه سخن مولا را تایید کردند. گفت: شما را به خدا آیا هیچ یک از شما بوده که رسول خدا نظیر این سخن را که به من فرمود درباره او گفته باشد: خداوند مرا به ولایت علی فرمان داد، و هان که ولایت او ولایت من است، و ولایت پذیری از من ولایت پذیرفتن از خداست، پیمانی است که پروردگارم با من بست و مرا فرمود تا شما را از آن آگاه کنم، آیا شنیدند؟ گفتند: آری شنیدیم. فرمود: هان که در میان شما کسانی هستند که گویند شنیدیم حال آنکه مردم را با خود همراه خواهند کرد و با وی به ستیز خواهند شد. گفتند: نام ایشان را به ما بگو ای رسول خدا! فرمود: بدانید که خداوند مرا از نام ایشان آگاه ساخت و بخاطر امری که در تقدیر رفته است، فرمود که ایشان را بحال خود رها کنم. شما تنها به آنچه در دل خود نسبت به علی مییابید اکتفا کنید؟ همه سخن مولا را تایید کردند. گفت: شما را به خدا آیا هیچ یک از شما مثل من چنین بوده که نه جنگجوی رزم آور از بنی عبد الدار را یکی پس از دیگری علمدار سپاه بودند، کشته باشد و سپس صواب الحبشی (غلامی بوده غول پیکر و ترسناک) برده ایشان پیش آمده و گفت: بخدا که در برابر این سروروانم، تنها به قتل محمد راضی میشوم. چنین میگفت حال آنکه آرواره هایش کف کرده بود و چشمانش شرر بار و شما از او بیمناک شده و از پیش رویش گریختید و من به نبرد او رفتم و چون پیش میآمد گویی که گنبدی برافراشته بود (از بس غول پیکر بوده) و ما دو ضربه رد و بدل کردیم (ضربه اول رو حبشی میزنه و مولا ضربه دوم) و او را از کمر دو نیم کردم چنانکه پاها و باسن و زانوانش استوار بر زمین ایستاده بود و مسلمانان نگاه میکردند و به او میخندیدند؟ همه سخن مولا را تایید کردند. گفت: شما را به خدا آیا هیچ یک از شما هست که به اندازه من از مشرکان قریش کشته باشد؟ همه سخن مولا را تایید کردند. گفت: شما را بخدا آیا هیچ یک از شما مثل من چنین بود که چون عمرو بن عبد ودّ پیش آمد و به مبارزه طلبی، فریاد برآورد، آنگاه که همه شما بزدلانه پس نشستید، برخاستم و رسول خدا به من فرمود: کجا میروی؟ گفتم که به جنگ این فاسق میروم. حضرت فرمود: او عمرو بن عبد ود است. عرض کردم ای رسول خدا، اگر او عمرو بن عبد ود است، من هم علی بن ابی طالب هستم و رسول خدا این سخن را تکرار نمود و بار دیگر، پاسخ من همان بود. پس فرمود: برو در پناه نام خدا، و چون به او نزدیک شدم، گفت: کیستی ای مرد؟ گفتم: علی بن ابی طالب. گفت: هم آوردی شایسته. برگرد ای پسر برادر که من مدتی با پدر تو همنشین و همصحبت بودهام و دوست ندارم تو را بکشم. به او گفتم: ای عمرو! تو با خدایت پیمان بسته ای که کسی سه پیشنهاد را بر تو عرضه نکند مگر آنکه یکی از آنها را بپذیری. گفت: پیشنهادهایت را بگو. گفتم: شهادت بده که خدای جز الله نیست و محمد (ص) رسول خداست و به آنچه از سوی خداوند آمده، اعتراف نما. گفت: پیشنهاد دیگرت چیست؟ گفتم: از همان راهی که به میدان آمده ای، بازگرد. گفت: بخدا که با زنان قریش این سخن نخواهی گفت که من از پیش روی تو، پای پس کشیدم. پس گفتم: پس پیاده شو که با تو میجنگم (مولا مخالف بود که در جنگ حیوانی آسیب ببیند) گفت: اما این یکی را میپذیرم و پیاده شد و من و او دو ضربه رد و بدل کردیم، الْحَجَفَةَ وَ أَصَابَ السَّیْفُ رَأْسِی، وَ ضَرَبْتُهُ ضَرْبَةً فَانْکَشَفَتْ رِجْلَیْهِ، و ضربه او به سپر پوستی من خورد و شمشیر به سرم برخورد کرد و من به او ضربتی زدم که هر دو پایش آشکار شد و خداوند او را به دست من نابود گرداند. آیا در میان شما کسی هست که چنین کرده باشد؟ همه سخن مولا را تایید کردند (عمرو در حین پیاده شدن نامردی کرد و با شمشیرش که وزنی بود، یعنی شمشیر ۹ منی که معادل ۲۷ کیلو بود، حین پیاده شدن ناغافل به فرق مولا کوبید ولی مولا آماده بوده و سریع سپر پوستی رو در آنی به سر کشید و نشست تا ضرب شمشیر گرفته بشه و همزمان با نشستن ضربتی زد که عمر دو نیم شد، این زد و خورد در کمتر از یک ثانیه اتفاق میفته، عمرو هزار نفر رو با هزار ترفند مختلف کشته بود ولی اینجا چوس شد، ضمناً این ضربت عمرو فرق مولا رو شکافت و دقیقاً مثل ضربه ابن ملجم بوده ولی این شمشیر زهری نبوده و موقع برگشتن خون از سر و صورت مولا میریخته) گفت: شما را به خدا آیا هیچ یک از شما مثل من چنین بوده که چون مرحب به میدان نبرد آمد (مرحب یهودی همچون غولی بوده که در یک دست شمشیر و در دست دیگر نیزه، همزمان میجنگیده و غولی بوده که کلاهخود سنگی به سر میگذاشته، غاصبین خیلی تلاش کردند تا جزئیات این نبرد مولا محو بشه) و چنین به شعر رجز میخواند که: منم آنکه مرا مرحب نامید مادرم، پوشیده از سلاح و قهرمانی کارآزموده ام، ضربتی به نیزه میزنم و ضربتی به شمشیرم. پس من به کارزار وی در آمدم و او مرا زد و من او را درحالیکه بر سرش سنگ تراشیده ای از کوه بود و هیچ کلاهخودی از فرط بزرگی سرش، به اندازه سرش نبود. پس آن سنگ تراشیده را شکافتم و شمشیر به سرش خورد و او را کشتم. آیا از میان شما کسی هست که چنین کرده باشد؟ همه سخن مولا را تایید کردند. گفت: شما را به خدا آیا هیچ یک از شما هست که خداوند مثل من آیه تطهیر را درباره او بر پیامبرش نازل کرده باشد: (إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً): خدا میخواهد آلودگی را از شما خاندان پیامبر بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند. پس رسول خدا جامه ای خیبری برگرفت و من و فاطمه و حسن و حسین را نیز به زیر آن گرفت و فرمود: پروردگارا! اینان اهل بیت من هستند، پس پلیدی را از ایشان بزدای و ایشان را پاک و پاکیزه گردان؟ همه سخن مولا را تایید کردند. گفت: شما را بخدا آیا هیچیک از شما هست که رسول خدا درباره وی گفته باشد: من سرور فرزندان آدم هستم و تو ای علی، سرور عرب هستی؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخدا آیا هیچیک از شما هست که چنین باشد: روزی رسول خدا در مسجد بود که ناگاه به چیزی که از آسمان به زیر میآمد، نگریست و شتابان بسوی آن رفت و یاران حضرت بدنبالش رفتند تا آنکه به چهار تن سیاه پوست رسید که تختی روان را بر دوش داشتند و به ایشان فرمود که زمینش بگذارید و آنها گذاشتند. فرمود: رویش را باز کنید و آنها بازکردند، فَإِذَا أَسْوَدُ مُطَوَّقٌ بِالْحَدِیدِ، و ناگاه سیاه پوستی را دیدیم که در غل و زنجیر آهنین بود و رسول خدا فرمود که این کیست؟ گفتند: غلام ریاحی هاست که بخاطر پلیدی و عصیانگری اش از ایشان گریخت و آنان به ما دستور دادند که او را همینطور در غل و زنجیر دفن کنیم و من به او نگاه کردم و گفتم: ای رسول خدا! این مرد هیچوقت مرا نمیدید مگر آنکه میگفت: من بخدا دوستدار تو هستم، بخدا که کسی جز مومنان دوستدار تو نیستند و جز کافران از تو بیزار نباشند. رسول خدا فرمود: ای علی! خداوند او را بخاطر همین پاداش داده است. اینان هفتاد قبیله از فرشتگان هستند که هر قبیله ایشان هزار قبیله هستند و اکنون فرود آمده و بر او نماز میگذارند. پس رسول خدا غل و زنجیر از وی باز کرد و بر او نماز گذارد و وی را به خاک سپرد؟ همه سخن مولا را تایید کردند. گفت: شما را به خدا آیا هیچ یک از شما هست که رسول خدا به وی سخنی چون این سخن که به من گفت، گفته باشد: شب گذشته به من اجازه دعا و حاجت داده شد و چیزی از پروردگارم نخواستم مگر آنکه آنرا به من عطا فرمود، و چیزی برای خود نخواستم مگر آنکه نظیر آنرا برای تو نیز به التماس طلب کردم و آنرا نیز عطایم فرمود. پس گفتم: حمد و سپاس خدای راست؟ همه سخن مولا را تایید کردند. گفت: شما را به خدا آیا میدانید که رسول خدا خالد بن ولید را به سوی بنی خزیمه فرستاد و آنچه میدانید را مرتکب شد (خالد بن ولید رفیق جینگ غاصبین مردم رو غارت میکنه و رسوایی درست میکمه لعنت الله علیه) و رسول خدا بر منبر شد و سه بار فرمود: (خداوندا) به پیشگاه تو از آنچه که خالد بن ولید مرتکب شد، بیزاری و برائت میجویم.. سپس فرمود: ای علی، تو روانه شو. پس من به راه افتادم و دیه ایشان را پرداختم و ایشان را بخدا سوگند دادم که آیا چیز دیگری مانده است؟ گفتند: اکنون که ما را به خدا سوگند میدهی، ظرفهای آب سگهایمان و تسمهها و افسارهای شترهامان. و آنها را نیز به ایشان دادم (تاوان) و مقداری طلا در دستم مانده بود که آنرا هم به ایشان دادم (هدیه) و گفتم: این هم بخاطر پاک و بریء نمودن ذمه پیامبر خدا و بخاطر آنچه میدانید و نمیدانید و بخاطر ترس زنان و کودکان. سپس به نزد رسول خدا آمدم و ایشان را باخبر ساختم. فرمود: به خدا سوگند ای علی بخاطر این کاری که تو کردی، چنان شاد هستم که اگر شتران سرخمویی (کمیاب و گران قیمت) به من هدیه شود، شادتر نمیگردم؟ گفتند: آری، میدانیم. گفت: شما را به خدا آیا شنیدید که رسول خدا میفرمود: ای علی! شب گذشته به استغفار برای امتم طلبیده شدم، و یاد پرچمداران از خاطرم گذشت، پس برای تو و پیروان تو استغفار نمودم؟ گفتند خدا داند که آری. گفت: شما را به خدا سوگند آیا شنیده اید که رسول خدا فرمود: ای ابابکر! برو و گردن مردی که در فلان مکان است را بزن. وی بازگشت و حضرت پرسید: او را کشتی؟ گفت: نه، دیدم که نماز میخواند. گفت: عمر، برو و او را بکش. پس وی بازگشت و حضرت پرسید که آیا او را کشتی؟ گفت: نه دیدم که نماز میگذارد. فرمود: به شما دستور میدهم که او را بکشید و شما میگویید که او را در حال نماز یافتیم؟ پس فرمود: ای علی! برو و او را بکش، و چون روانه شدم، فرمود: اگر او را بیابد، او را خواهد کشت. و چون بازگشتم و گفتم: ای رسول خدا، کسی را نیافتم. فرمود: راست میگویی، هان که اگر تو او را مییافتی، بی شک او را میکشتی؟ (شیطان بوده به شکل انسان) گفتند: خدا داند که آری. گفت: شما را به خدا آیا کسی از شما هست که پیامبر بسان این سخن که به من فرمود به وی فرموده باشد: براستی که دوستدار تو در بهشت و دشمنت در آتش است؟ همه سخن مولا را تایید کردند. گفت: شما را به خدا آیا میدانید که عایشه به پیامبر گفت: به حق که ابراهیم از تو نیست بلکه پسر فلان مرد قبطی است (از حسادت تهمت زده) حضرت فرمود: ای علی! برو و او را بکش. عرض کردم: ای رسول خدا! چون مرا روانه ساختید همچون میخ داغ بروی کرک باشم یا آنکه تأمل و بررسی کنم؟ فرمود: بلکه بررسی کن. پس رفتم و او چون در من نگریست، از دیواری گرفت و خود را به آنسوی دیوار افکند، فِیهِ فَطَرَحْتُ نَفْسِی عَلَی أَثَرِهِ، فَصَعِدَ عَلَی نَخْلٍ فَصَعِدْتُ، من نیز در تعقیب او روانه شدم، پس از نخلی بالا رفت و من هم در پی او بالا رفتم و چون مرا دید که پشت سر او بالا رفته ام، پیش بندش را فرو افکند و ناگاه بدیدم که عضو مردان را ندارد و بازگشتم و به رسول خدا خبر دادم و حضرت فرمود: حمد و ثنا خدایی راست که بدنامی را از ما اهل بیت به دور داشت؟ گفتند آری. پس مولا علی علیهالسلام گفت: خداوندا خودت شاهد باش. کتب منابع، الخصال، مجمع البحرین، الصحاح، بحار ج ۳۰
حدیث :
امام صادق علیه السلام در حدیث قوانین و دستورات دین فرمود: (ارتکاب ) گناهان کبیره حرام است و آنها عبارتند از: شرک آوردن به خداوند، و کشتن نفسى که خداوند آن را حرام ساخته ، و آزردن پدر و مادر، و گریختن از جهاد، و خوردن مال یتیم از روى ستم ، و ربا خوارى بعد از آگاهى ، و نسبت ناروا به زنان شوهردار، و پس از اینها زنا و لواط و دزدى و خوردن گوشت مردار و خون و گوشت خوک و گوشت هر ذبیحه اى که نام غیر خدا بر او برده شده بدون هیچگونه ضرورتى ، و خوردن حرام و کم گذاردن در وزن و پیمانه و قمار بازى و شهادت ساختگى و مایوس شدن از رحمت خداوند و ایمنى از مکر الهى و ترک یارى ستمدیدگان و تکیه و اعتماد بر ستمگران و سوگند دروغ و حبس نمودن حق دیگران بدون در سختى و فشار بودن ، و تکبر ورزیدن و خود بزرگ بینى و دروغ گویى و اسراف و ولخرجى و خیانت و سبک شمردن حج و ستیزه کردن با دوستان خدا و خوشگذرانى هایى که آدمى را از یاد خداى عزوجل باز مى دارد و ناپسندى آنها آشکار است همانند: غنا و نواختن تارها، و اصرار و پافشارى بر گناهان کوچک.
حدیث :
امام صادق علیه السلام این آیه را قرائت فرمود: (به راستى که خداوند شرک ورزیدن به خود را نمى بخشاید ولى غیر از شرک را براى هر کسى که بخواهد مى بخشد) سپس فرمود: چه گناه کبیره باشد و چه صغیره . رواى گوید: عرض کردم : اینکه در آیه آمده است که غیر شرک را مى بخشد آیا شامل گناهان کبیره هم مى شود؟ حضرت فرمود: آرى.
حدیث :
اسحاق بن عمار گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم : آیا گناهان کبیره هم در این آیه از شرک استثنا شده اند؟ حضرت فرمود: آرى.
حدیث :
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: کسى که توبه کند خداوند توبه اش را مى پذیرد و به اعضاى بدنش دستور داده مى شود که بر گناه او پرده اى بکشید و به جاى جاى زمین فرمان داده مى شود که بر گناه او سرپوش بگذارید و فرشتگان نگاهبان او آنچه را که بر علیه او نوشته اند فراموش مى کنند.



