دهقان پیر، با ناله میگفت: ارباب! آخر درد من یکی دو تا نیست، با وجود اینهمه بدبختی، نمیدانم دیگر خدا چرا با من لج کرده و چشم دخترم را چپ آفریده است؟! دخترم همه چیز را دو تا می بیند! ارباب پرخاش کرد که بدبخت! چهل سالست نان مرا زهر مار میکنی! مگر کور بودی ندیدی که چشم دختر من هم چپ است؟! گفت چرا ارباب دیدم..اما..چیزی که هست، دختر شما همه ی …این خوشبختی ها را دوتا می بیند…ولی دختر من اینهمه بدبختی ها را…

مقام زن در شاهنامه: در شاهنامه زنان نیز از مردان خواستگاری میکنند و حق انتخاب همسر برای ایشان نیز محفوظ است، آن سان که رودابه چون ویژه گی های زال را میشنود دل می افروزد و به وی عشق می ورزد.
چوبشنید رودابه آن گفت و گوی
برفروخت و گلنارگون کرد روی
دلش گشته پر آتش از مهر زال
از او دور شد خورد و آرام و هال
و پس از مدتی پنهانی به کمک پرستنده گان خود به زال خبر دل باختن خود را میدهد و وی را به خلوت گه خویش دعوت میکند.
خرامد مگر پهلوان با کمند
به نزدیک دیوار کاخ بلند
کند حلقه در گردن کنگره
شود شیر شاد از شکار بره
تهمینه نیز خودش از مرد دلخواه خود خواستگاری میکند:
یکی بنده شمعی معنبر به دست
خرامان بیامد به بالین مست
پس پرده اندر یکی ماه روی
چو خورشید تابان پر از رنگ و بوی
دو ابرو کمان و دو گیسو کمند
به بالا به کردار سرو بلند
روانش خرد بود و تن جان پاک
تو گفتی که بهره ندارد ز خاک
از او رستم شیردل خیره ماند
برو بر جهان آفرین را بخواند
بپرسید زو گفت نام تو چیست
چه جویی شب تیره کام تو چیست
چنین داد پاسخ که تهمینه ام
تو گویی که از غم به دو نیمه ام
یکی دخت شاه سمنگان منم
ز پشت هژبر و پلنگان منم
به گیتی ز خوبان مرا جفت نیست
چو من زیر چرخ کبود اندکیست
کس از پرده بیرون ندیدی مرا
نه هرگز کس آوا شنیدی مرا
ترا ام کنون گر بخواهی مرا
نبیند جز این مرغ و ماهی مرا
یکی آن که بر تو چنین گشته ام
خرد را ز بهر هوا کشته ام
و دیگر که از تو مگر کردگار
نشاند یکی پورم اندر کنار
منیژه نیز خود دل به بیژن می بندد و دایه را می فرستد تا او را به منزل گاهش بیاورد.
منیژه چو از خیمه کردش نگاه
بدید آن سهی قد لشگر پناه
به رخساره گان چون سهیل یمن
بنفشه گرفته دو برگ سمن
به پرده درون دخت پوشیده روی
بجوشید مهرش دگر شد به خوی
فرستاد مر دایه را چون نوند
که رو زیر آن شاخ سرو بلند
نگه کن که آن ماه دیدار کیست
سیاوش مگر زنده شد گر پریست
بپرسش که چون آمدی ایدرا
نیابی بدین رزمگاه اندرا
پریزاده ای گر سیاوشیا
که دل ها به مهرت همه جوشیا
و گر خاست اندر جهان رستخیز
که افروختی آتش مهر تیز
که من سالیان اندر این مرغ زار
همی جشن سازم همه نو بهار
بدین بزمگه بر ندیدیم کس
ترا دیدم ای سرو آزاده بس
کتایون دختر قیصر خودش می بایست همسر خود را انتخاب کند. که طی مراسمی تمام پسران واجد شرایط زناشویی گرد می آیند و کتایون از میان آنها یکی را بر میگزیند. پس از چندی سرانجام چشمش به گشتاسپ می افتد و دل به او می بندد.
چنان بود قیصر بدان گه به رای
که چون دختر او رسیدی به جای
چو گشتی بلند اختر و جفت جوی
بدیدی که آمدش هنگام شوی
یکی گرد کردی به کاخ انجمن
بزرگان فرزانه و رای زن
هر آنکس که بودی مر او را همال
ازان نامداران براورده یال
ز کاخ پدر دختر ماه روی
بگشتی بران انجمن جفت جوی
چو از دور گشتاسپ را دید گفت
که آن خواب سربرکشید از نهفت
بدان مایه ور نامدار افسرش
همانگه بیاراست خرم سرش
چو دستور آموزگار آن بدید
هم اندر زمان پیش قیصر دوید
که مردی گزین کرد از انجمن
به بالای سرو سهی در چمن
برآورده ی سلم جای بزرگ
نشستنگه قیصران بزرگ
یا:
همان قیصر از سلم دارد نژاد
ز تخم فریدون با فرو داد
همان سلم پور فریدون گرد
که از خسروان نام شاهی ببرد
این گویش و گفتار حتی در بخش های تاریخی شاهنامه نیز دنبال میشود.
مولوی میگه:
ای تقاضاگر درون همچون جَنین
چون تقاضا می کنی اِتمامِ این
سهل گردان ، ره نما ، توفیق ده
یا تقاضا را بِهل ، بر ما مَنه
چون ز مُفلِس زر تقاضا می کنی
زر ببخشش در سِر ، ای شاهِ غنی
بی تو نظم و قافیه ، شام و سحر
زَهره کی دارد که آید در نظر ؟
نظم و تجنیس و قوافی ای علیم
بندۀ امرِ تواَند از ترس و بیم
نظم: مقابل نثر، کلام موزون و دارای قافیه.
تجنیس یا جناس: در لغت به معنای همجنس آوردن و با چیزی مانند شدن است و در اصطلاح همانندی دو کلمه در لفظ با اختلاف آنها در معناست، مانند شیر که هم به شیر آشامیدنی و هم به شیر درنده گفته میشود.
قوافی: قافیه ها، پس آوندها.
این شعر مولوی مربوط به مردی هستش در زمان حضرت داوود (علیهالسلام) ، پیوسته اینگونه دعا میکرد: خداوندا رزق و روزیِ بی زحمت و مشقّتی به من بده. مردم وقتی که دعاهای به ظاهر یاوه و بی اساسِ او را میشنیدند مسخره اش میکردند، ولی او به تَسخُرها اعتنا نمیکرد و همچنان به کارِ دعا و نیایش و درخواستِ روزیِ بی زحمت مشغول بود. تا اینکه روزی غرقِ در دعا بود که گاوی یله، دوان دوان به درِ خانۀ او آمد و با ضرباتِ شاخِ تیزش قفل و بندِ در را شکست و درونِ خانه شد و آن مرد ، بیدرنگ دست و پای آن حیوان را بست و به تیغِ تیز ، سرش را برید.
صاحبِ گاو ، وقتی گاوِ خود را کشته و خونین دید. گریبانِ آن مردِ فقیر را گرفت و بدو گفت: ای بی رحمِ سنگدل، چرا گاوِ مرا کشتی؟ کُشندۀ گاو جواب داد: من گناهی ندارم. مدّتی بود از خدا روزی حلال درخواست میکرده و اینک دعایم مستجاب شده است.
نه چک زدیم نه چونه، عروس اومد به خونه.
صاحبِ گاو با شنیدن این جوابِ به ظاهر سر بالا، سراپا خشم شد و با ضرب و شتم او را به محکمۀ عدل حضرت داوود (ع) بُرد. داوود (ع) رو به متهم کرد و گفت: چرا مالِ این بیچاره را تلف کردی؟ کشندۀ گاو گفت: ای داوود، من مدّتِ هفت سال، روز و شب از درگاهِ الهی درخواست میکردم که رزقی حلال و بی مشقّت به من بدهد، این درخواست اجابت شد و من نه برای خوردنِ گوشتِ آن حیوان، بلکه به شکرانۀ مقبول افتادن دعایم، آن زبان بسته را ذبح کردم.
حضرت داوود (ع) به صاحب گاو گفت: دست از دعاوی بی اساسِ خود بردار که حق با کُشندۀ گاو است، نه تنها او ستمی در بارۀ تو مرتکب نشده بلکه باید همۀ اموالت را نیز به او بدهی، با شنیدن این حکم، آه و فغان صاحبِ گاو به آسمان بلند شد و دیوانه وار به این سو و آن سو میرفت و از مردم کمک میخواست. مردم نیز با کمالِ تعجب و رقّتِ قلب، حق را به صاحبِ گاو میدادند و او را مظلوم دانستند. از اینرو درحکم و داوری داوود (ع) شک کردند و اعتراض شروع شد. حضرت داوود (ع) به مردم گفت: برخیزید و با هم به صحرا برویم تا به شما ثابت کنم که حق از آنِ کیست، جملگی راهی شدند و رفتند تا به درختی تناور رسیدند. داوود (ع) گفت: که از زیرِ این درخت بوی خون به مشام میرسد، این تبهکار (صاحب گاو) در سال های قبل، پدرِ این مردِ فقیر (کشندۀ گاو) را کشته و همۀ اموالش را تصاحب کرده است. رازِ این جنایت در طولِ سالیان، پوشیده بود. امّا حرص و طمع این شخص (صاحب گاو) باعث شد که شکایت به محکمۀ من بیاورد و مظلوم نمایی کند، همین امر پرده از رازِ جنایتش برداشت. سپس داوود (ع) رو به مردم کرد و گفت: این تبهکار (صاحب گاو) برای تصاحب اموالِ پدرِ این مرد (کشندۀ گاو) ، او را با کارد میکشد و چون شتاب زده بوده، جسد را همراه کارد در این ناحیه مدفون میکند. اینک زمین را حفر کنید تا حقیقتِ ماجرا بر شما کشف شود. مردم بلافاصله خاک برداری میکنند و جسد را همراهِ کارد می یابند و سرانجام، مجرم نیز قصاص میشود. این حکایت رو سعی کردم خلاصه کنم/ مرد تنهای شب.
مروری بر جلد اول کتاب با ارزش زرسالاران یهودی و پارسی، استعمار بریتانیا و ایران، پلوتوکراسی (ثروت) و اُلیگارشی (گروهک اقلیت سالاری) یهود، بخش سی و دوم. رازهای تمدن جدید غرب، الیگارشی حاخامی و یهودیت جدید: مقارن با زمان ظهور عیسی مسیح (ع)، شاهد اشاعه سنن دینی موسوی در میان مردم امپراتوری روم هستیم. در منابع تاریخی، این افراد به نام یهودی شهرت یافتهاند و اعتقادات دینی آنها یهودیت نام گرفته است. برای نمونه، امپراتور کلودیوس در سال ۴۸ میلادی شمار یهودیان ساکن در سراسر امپراتوری روم را ۷ میلیون نفر گزارش کرده است. این قریب به ده درصد کل سکنه این امپراتوری است. این یکتاپرستان خود را پیروان موسی (ع) میدانستند، از تعالیم مصلحینی چون یحیی تعمید دهنده پیروی میکردند و از اشرافیت و کاهنان یهودی به شدت نفرت داشتند. این پدیدهای کاملاً نو و متمایز است که با یهودیت، هم به معنای قومی/ قبیله ای پیشین آن و هم با یهودیت جدید، تفاوت بنیادین دارد. همین مردماند که به نخستین پیروان عیسی مسیح (ع) بدل شدند و دین جهانی مسیحیت را بنیاد نهادند. الیگارشی حاخامی رشد سریع و حیرتانگیز سنن دینی موسوی، که باید آن را یک انقلاب دینی تمام و کمال دانست، نشانگر خلاء شدید فرهنگی و نیز بیعدالتی سهمگینی است که سراسر امپراتوری روم را فرا گرفته بود. در این زمان دیگر آئین موسی (ع) یک پدیده قومی نیست؛ یک جنبش فرهنگی و اجتماعی- سیاسی است. اتباع ستمدیده امپراتوری روم، از همه گروههای قومی، خدای یگانه را پناهگاهی در برابر بتپرستی کفرآلود رومی یافتهاند؛ پاگانیسم رومی آمیزهای است از بتپرستی و مناسک شهوانی اشرافیت خونریز و پرتجمل حاکم بر روم. در مقابل، مردم در تعالیم پیامبرانی چون موسی و اخیا و ایلیا و ارمیا عدالت اجتماعی را جایگزینی شیرین در برابر ستم طبقاتی اشرافیت رومی- یهودی شناختهاند. این موج مختص به امپراتوری روم نیست. در آستانه ظهور عیسی مسیح (ع) شاهد گسترش یکتاپرستی موسوی در امپراتوری ایران اشکانی، بویژه در بینالنهرین، نیز هستیم. بدینسان، الیگارشی دینی/ اشرافی یهودی برای نخستین بار خود را با خطری مواجه دید که موجودیت آن را در معرض انهدامی سریع قرار میداد. سرآغاز این موج جدید یکتاپرستی موسوی را باید در تحولات اجتماعی و فرهنگی دید که از نیمه دوم سده دوم پیش از میلاد در میان اتباع دولت یهودی حشمونی آغاز شد؛ طبقه سنتی کاهنان یهودی را به دو گروه صدوقیون و فریسیون منشعب نمود و یک گرایش دینی مردمی را نیز پدید ساخت که به نام یسنی شناخته میشود.
آئین موسی، کاهنان و مردم: خاستگاه و مبانی نظری طبقه کاهنان یهودی به روایات مندرج در سفر خروج میرسد و زمان آن به بازگشت موسی (ع) از کوه طور نسبت داده میشود؛ آنگاه که دستور احداث معبدی باشکوه را برای استقرار یهوه صادر کرد. در این روایت، خدای اسرائیل سخت شبیه به خدای فنیقی بعل است. او نیز معبدی طلایی و انباشته از گرانبهاترین کالاهای آن عصر میخواهد تا در میان مردم خود ساکن شود. روشن است که این درخواست انطباقی با وضع قبایل بنیاسرائیل در زمان موسی و مهاجرت آنان به کنعان ندارد و مبداء آن به دوران شکوفایی ثروت دولتهای یهود و عمری و پیوند عمیق فرهنگی و اقتصادی و سیاسی آنان با شهر دولتهای فنیقی میرسد. این معبد باشکوه خدای اسرائیل اقتباسی است از معابد صور و صیدا. آنچه در آئین پرستش گوساله طلایی اصل است در واقع پرستش طلاست. بدینسان، معبد سلیمان به خزانهای انباشته از طلا و جواهرات و کاهنان به متولیان این گنج بدل میشوند. تدوینکنندگان سفر خروج از زبان خدای موسی این سنت فنیقی را چنین انتقال میدهند: یهوه در کوه طور تخت و بارگاه باشکوه خود را به موسی نشان میدهد و خواستار آن میشود که برایش معبدی، دقیقاً مشابه این نمونه، ساخته شود: و خداوند موسی را خطاب کرده گفت به بنیاسرائیل بگو که برای من هدایا بیاورند… و این است هدایا که از ایشان میگیرید: طلا و نقره و برنج، و لاجورد و ارغوان و قرمز و کتان نازک و پشم بز، و پوست قوچ سرخ شده و پوست خز و چوب شطیم، و روغن برای چراغها و ادویه برای روغن مسح و برای بخور معطر، و سنگهای عقیق و سنگهای مرصعی برای ایفود و سینه بند، و مقامی و مقدسی برای من بسازند تا در میان ایشان ساکن شوم… و تابوتی از چوب شطیم بسازند که طولش دو ذراع و نیم و عرضش یک ذراع و نیم و بلندیش یک ذراع و نیم باشد. و آن را به طلای خالص بپوشان، آنرا از درون و بیرون بپوشان، و بر زبرش به هر طرف تاجی زرین بساز، و برایش چهار حلقه زرین بریز، و آنها را بر چهار قایمهاش بگذار؛ دو حلقه بر یک طرفش و دو حلقه بر طرف دیگر، و دو عصا از چوب شطیم بساز و آنها را به طلا بپوشان، و آن عصاها را در حلقه هایی که بر طرفین تابوت باشد بگذران تا تابوت را به آنها بردارند… و تخت رحمت را از طلای خالص بساز، طولش دو ذراع و نیم و عرض یک ذراع و نیم، و دو کروبی از طلا بساز… و خوانی از چوب شطیم بساز که طولش دو ذراع و عرضش یک ذراع و نیم باشد، و آن را به طلای خالص بپوشان، و تاجی از طلا به هر طرفش بساز… و برای حاشیهاش تاجی زرین از هر طرف بساز، و چهار حلقه زرین برایش بساز… و عصاها را از چوب شطیم بساز و آنها را به طلا بپوشان… و صحنها و کاسها و جامها و پیالهایش را به آنها هدایای ریختنی میریزند بساز، آنها را از طلای خالص بساز… و چراغدانی از طلای خالص بساز…و سیبها و شاخهایش از همان باشد یعنی از یک چرخکاری طلای خالص… و سینههایش از طلای خالص باشد، خودش با همه اسبابش از یک وزنه طلای خالص ساخته شود. و آگاه باش که آنها را موافق نمونه آنها که در کوه به تو نشان داده شد بسازی. محل استقرار این خدای شیفته ی طلا چنین است: و مسکن را از ده پرده کتان نازک تابیده و لاجورد و ارغوان و قرمز بساز. با کروبیان از صنعت نساج ماهر آنها را ترتیب نما. طول یک پرده بیست و هشت ذراع و عرض یک پرده چهار ذراع و همه پردهها را یک اندازه باشد… و پنجاه تکمه زرین بساز… (و پس از شرحی مبسوط درباره زیورآلات این پردهها) و تختهها را به طلا بپوشان و حلقههای آنها را از طلا بساز تا حلقههای پشت بندها باشد و پشت بندها را به طلا بپوشان. پس مسکن را برپا کن موافق نمونهای که در کوه به تو نشان داده شد. موسی سپس گروه معینی را به عنوان متولی این معبد منصوب نمود. آنان کاهن خوانده میشدند و به دلیل انتساب به قبیله لاوی، لاویان نام گرفتند. به عبارت دیگر، لاویان یک گروه از کاهناناند که به دلیل تولیت معبد از سایر کاهنان بنیاسرائیل متمایز میشدند. نخستین کاهن بزرگ بنیاسرائیل هارون انگاشته میشود؛ همان کسی که (مطابق عقیده یهود) در غیبت برادرش، موسی برای سرگرمی قوم او پیکره گوساله طلایی را برافراشت و توانایی خود را در این حرفه به ثبوت رسانید. این سمت در خاندان هارون موروثی است و به این دلیل آنان کاهنان هارونی نیز نام دارند: و تو برادر خود هارون و پسرانش را از میان بنیاسرائیل نزد خود بیاور تا برای من کهانت کنند… و رختهای مقدس برای برادرت هارون به جهت عزت و زینت بساز… و رختهایی که میسازند این است: سینه بند و ایفود و ردا و پیراهن مطرز و عمامه و کمربند… و ایشان طلا و لاجورد و ارغوان و قرمز و کتان نازک را بگیرند. و ایفود را از طلا و لاجورد و ارغوان و قرمز و کتان نازک تابیده شده از صنعت نساج ماهر بسازند… زنگله زرین و اناری گرداگرد دامن ردا و در بر هارون باشد هنگامی که خدمت میکند تا آواز آنها شنیده شود… و تنکه از طلای خالص بساز و بر آن مثل نقش خاتم قدوسیت برای یهوه نقش کن. و آن را به نوار لاجوردی ببند تا بر عمامه باشد… این توضیح ادامه دارد و جزییات لباس عجیب و مزین به قطعات بیشمار طلا و جواهر کاهنان هارونی (لاویان) و مراسم پرهزینه و خیرهکنندهای که در معبد برپا میکنند، شش باب کامل از سفر خروج را به خود اختصاص میدهد. لاویان، یا خاندان هارون، در دوران سلطنت خاندان داوود متولیان رسمی معبد سلیمان بودند و به دلیل این کارکرد گروه ممتاز کاهنان درباری را تشکیل میدادند. عزرای کاتب که با فرمان اردشیر اول هخامنشی مأموریت بازسازی و اداره سیاسی و دینی سکنه سرزمین فلسطین را به دست گرفت از همین خاندان کاهنان هارونی بود. از آن پس تا صعود دولت حشمونی حاکمیت لاویان بر اتباع ایالت یهود تداوم یافت. در این مرحله آنان، چون دوران سلطنت خاندان داوود، تابع شاه یهود نیستند بلکه حکمرانان دینی بلامنازع اتباع خویشاند. در این دوران طولانی، به تدریج، مبانی نظری اقتدار و مشروعیت کاهنان هارونی تدوین شد، با متون اساطیری بنیاسرائیل آمیخته شد و مجموعهای را پدید ساخت که امروزه در بنیاد دین و قومیت یهود جای دارد. در گذشته یهودیان این مجموعه را با نام ساده کتب (اسفار) میشناختند و امروزه، به تأسی از مسیحیان، آن را کتاب مقدس میخوانند. مسیحیان آن را عهد عتیق مینامند در کنار عهد جدید که مجموعهای از انجیلهای تحریفی چهارگانه و سایر متون پایهای مسیحیت است. به گزارش جوزفوس فلاویوس، مورخ یهودی اواخر سده اول میلادی، در زمان او این مجموعه شامل ۲۲ کتاب بود؛ پنج کتاب به موسی نسبت داده میشد، ۱۳ کتاب به پیامبرانی که از زمان موسی تا خشایارشا پدید شدند، و ۴ کتاب شعر و اندرز بود. متن کنونی، که امروزه در دست ماست، به کتاب مقدس حاخامی معروف است. این مجموعه در اوایل سده شانزدهم میلادی به وسیله یعقوب بن حییم ویرایش شد و در سال های ۱۵۲۴ تا ۱۵۲۵ بوسیله یک تاجر آمستردامی بنام دانیل بامبرگ، که میگویند مسیحی بود، در ونیز به چاپ رسید. این متن بر نسخی مبتنی است که قدمت کهن ترین آنها تنها به سدههای نهم و دهم میلادی میرسد. کهن ترین نسخه کامل عهد عتیق موجود در کتابخانه دانشگاه کمبریج، به نیمه سده نهم میلادی و نسخ موزه بریتانیا و کتابخانه واتیکان به سده دهم تعلق دارد. در سال ۱۹۳۷ بر مبنای نسخه هارون بن اشیر (کتابخانه عمومی لنینگراد) متن تصحیح شده جدیدی از عهد عتیق منتشر شد. قدمت نسخه ابن اشیر، که آن را منقح ترین نسخه عهد عتیق میدانند، به سال ۱۰۰۸ میلادی میرسد. کتاب مقدس یهودیان به سه بخش تقسیم میشود: تورات، کتب انبیاء (نبیئیم) و نوشتهها یا صحیفهها (کتوبیم). تورات همان پنج کتابی است که به موسی نسبت داده میشد. این مجموعه اسفار پنجگانه یا پنتاتوک نیز خوانده میشود. پنتاتوک واژه یونانی است به معنی کتب پنجگانه. تورات واژه عبری و به معنای آموزه و دستور است. این اسفار یا کتب عبارتند از سِفر پیدایش، سِفر خروج، سِفر لاویان، سِفر اعداد و سِفر تثنیه. در گذشته، یهودیان بر این اعتقاد بودند که تورات همان کتابی است که در کوه طور به موسی نازل شد. از سده هفدهم میلادی این اعتقاد تضعیف شد و امروزه محققین معتقدند که اسفار پنجگانه در سده های ششم و پنجم پیش از میلاد بر مبنای متونی که از گذشته در دست بوده تدوین شده است. مطالب مطروحه در برخی فقرات این اسفار منشاء آنها را بسیار کهن جلوه میدهد. سفر پیدایش بقایای اسطورههایی است که آفرینش جهان، نخستین پیامبران، هجرت ابراهیم و پیدایش قوم بنیاسرائیل را شرح میدهد و با داستان یعقوب و یوسف به پایان میرسد. سفر خروج داستان موسی، پیامبری او و مهاجرت بنیاسرائیل از مصر را بیان میدارد. این روایات مجموعهای است که از گذشته دور به شکل مکتوب نسل به نسل انتقال یافته؛ بر حجم آن افزوده شده و در آن افزایش و کاهشهایی صورت گرفته است. در برخی از این کتب دادههای تاریخی و جغرافیایی، شرح حوادث و اسامی افراد و مکانها، مندرج است که بسیاری از آنها مورد تأیید کشفیات جدید باستان شناسی قرار گرفته است. این نشانگر تداوم روایات باستانی در درون ویرایشهای جدید است. محققین قدمت کهنترین فقرات اسفار پنجگانه را دورتر از سال ۱۲۰۰ پیش از میلاد نمیدانند. در اسفار پنجگانه جای پای آئین موسوی قابل رؤیت است. معهذا، در بازنویسی متون کهن گذشته به تدریج نژادگرایی قبیله یهودا بطور کامل غلبه یافته است. یکی از اسفار پنجگانه، سفر لاویان نامیده میشود که به طبقه کاهنان اختصاص دارد. اهمیت این کتاب در پیریزی بنیادهای نظری طبقه کاهنان و تبیین کارکرد های آنان چنان است که تورات کاهنان نیز نام گرفته است. در یهودیت جدید، این نخستین کتابی است که بطور سنتی به کودکان یهودی آموزش داده میشود. عهد عتیق موسی (ع) و برادرش هارون را از سبط لاوی میداند و این روایت در میان مسلمانان نیز رواج یافته است. برای نمونه، احمد بن ابی یعقوب در نیمه دوم سده سوم هجری/ سده نهم میلادی موسی را از فرزندان لاوی بن یعقوب میخواند. یعقوبی گزارش خود از تاریخ بنیاسرائیل را بطور کامل از متون یهودیان آن زمان گرفته و سخن دیگری، که نشانه آشنایی او با منابع یا روایات کهن غیریهودی باشد، در کتاب او مندرج نیست. در سده ششم هجری، میبدی نبوت را در میان بنیاسرائیل منحصر به سبط یوسف میداند: و در بنیاسرائیل نبوت در یک سبط بود و مُلک در یک سبط. نبوت در سبط فرزندان یوسف بود و مُلک در فرزندان یهودا. معهذا، همو کمی بعد با معضل انتساب موسی به سبط لاوی مواجه میشود و سخن پیشین خود را چنین نقض میکند: در فرزندان یعقوب نبوت در سبط لاوی بود و لاوی جد موسی بود؛ و مُلک در سبط یهودا بود. امروزه برخی محققین برآنند که خاندان هارون در اصل یک خانواده کاهن مصری بود که در قبیله لاوی و سپس در تمامی بنیاسرائیل نفوذ و استیلا یافت و خاندان کاهنان هارونی (لاویان) را بنیاد نهاد. یکی از دلایلی که در اثبات این نظر اقامه میشود رواج نامهای مصری در میان لاویان است؛ چون حنفی، فوتیئیل، فینحاس، فشحور و حنمئیل. سهم جدی و رد پای کاهنان هارونی در تدوین نهایی اسفار پنجگانه و در تکوین یهودیت جدید چشمگیر است. تداوم نامهای کهن، کوهن، لاوی و لوی در الیگارشی زرسالار معاصر یهودی بیانگر تداوم سنن اشرافیت کاهنی در یهودیت امروز است. استقرار دولت حشمونی در سال ۱۶۳ پیش از میلاد در بیتالمقدس پیامدهای جدی فرهنگی در برداشت و مرحله جدیدی را در تاریخ یهودیان آغاز نهاد که دوران شاه- کاهنان است. چنانکه گفتیم، خاندان حشمونی روحانی بودند و لذا سمت کاهن بزرگ را به دست خود گرفتند. این تحول به معنی از میان رفتن کاهنان هارونی نبود. آنان اینک به شاگردان هارون، نه تبار هارون بدل شدند؛ بعنوان یک گروه از روحانیون متنفذ باقی ماندند و همچنان سهم مهمی در امور سیاسی و دینی کشور به دست داشتند. این گروه کاهنان صدوقی یا صدوقیون نام گرفتند و به فرقهای متنفذ بدل شدند که تا اواخر سده اول میلادی حضور داشت. نام آنها برگرفته از صدوق، کاهن بزرگ عهد سلیمان است. عزرای کاهن نیز خود را از تبار صدوق میخواند و خاندان کاهنان هارونی پس از او خاندان صدوقی نامیده میشدند. پس از سقوط خاندان حشمونی اقتدار صدوقیون افزایش یافت. آنان با خاندان هیرود و رومیها نزدیک ترین رابطه را داشتند و از سوی آنان بعنوان متولیان و کاهنان رسمی معبد سلیمان منصوب میشدند. صدوقیون در دوران هیرود مراسم قربانی و پیشکشی به معبد سلیمان را به وسعت رواج دادند و بر شکوه آن افزودند. صدوقیون تا اوایل سده اول میلادی مقتدرترین گروه یهودی بودند و اشراف و تجار روحانی شهرنشین و بسیار ثروتمند به شمار میرفتند. پیوند آنها با خاندان هیرود چنان است که هیرودیان نیز نامیده میشدند. برای نمونه در انجیل مرقس چنین آمده است: و چند نفر از فریسیان و هیرودیان را نزد وی (عیسی مسیح) فرستادند تا وی را به سخنی به دام آورند. خاندان حشمونی اقتدار خود را بر بازسازی و نوسازی دین یهود و تبدیل آن به ایدئولوژی دولت خود استوار ساخت و مرحله نوینی را در تکوین دین یهود و قوم یهود آغاز نهاد. بدینسان، از نیمه دوم سده دوم پیش از میلاد گروه جدید و مقتدری از روحانیون یهودی پدید شد که فریسیون نام گرفتند. منشاء نام فریسی ناشناخته است. برخی آن را برگرفته از واژه عبری پرش میدانند به معنی جدایی (همریشه با کلمات پریش و پریشان). محتملاً، آنان زمانی، پیش از کسب اقتدار کافی، بوسیله صدوقیون از مناصب روحانی اخراج شدند و به پروشیم یا فریسی شهرت یافتند به معنی جداشدگان. فریسیون، در مقابل صدوقیون، که به شدت هلنیگرا و متأثر از آئینهای دینی یونانی/ رومی بودند، به سنن قومی/دینی یهود تمسک جستند. آنان خود را پیروان راستین عزرای کاتب میدانستند؛ برای او مقامی شامخ قایل بودند و وی را دومین بنیانگذار آئین دینی خود، پس از موسی، میشناختند (در قرآن کریم آمده است: یهود گفتند که عزیر [عزرا] پسر خداست. نویسندگان دایره المعارف یهود ابراز حیرت میکنند که معلوم نیست چرا در قرآن این اتهام مندرج است حال آنکه یهودیان چنین اعتقادی ندارند، با توجه به اقتدار فوق العاده عزرا و
نقش او در بنیانگذاری یهودیت جدید و جایگاه بلند او در نزد فریسیون رواج چنین اعتقادی در میان یهودیان آن عصر کاملا محتمل است). فریسیون را باید طبقه جدیدی از روحانیون یهودی دانست که در فضای فرهنگی دولت حشمونی ظهور کرد. آنان بر بنیاد تفسیر قومگرایانه خود از سنن و آداب دینی گذشته تهاجم برای تصرف نهادها و نقشهای عالی روحانی را، که در انحصار اشرافیت هلنیگرای کاهنان صدوقی قرار داشت، آغاز کردند. تعابیر آنها از سنن و نهادهای دینی یهود منطبق با این گرایش بود. فریسیون، برخلاف صدوقیون که تنها منبع معتبر شناخت دینی را تورات میدانستند، روایات شفاهی را نیز بعنوان یکی از دو منبع شناخت دینی به رسمیت شناختند. بدینسان، آنان دست خود را در تدوین و بازسازی سنن دینی گذشته کاملاً باز گذاردند. و از آنجا که تولیت معبد سلیمان، بعنوان تنها مکان معتبر پرستش دینی، و مناسک دینی ملازم با آن در انحصار کاهنان صدوقی بود، فریسیون به جعل نهاد جدیدی به نام کنیسه (کنشت) دست زدند. به زعم فریسیون، پرستش یهوه منحصر به معبد سلیمان نبود؛ در هر جایی میشد معبد را به پا کرد و در آن به پرستش پرداخت. فریسیون از طریق این معابد کوچک، و مناسک دینی ملازم با آن، توانستند پیوند گستردهای را با مردم برقرار کنند و به یک گروه روحانی متنفذ و مقتدر بدل شوند. در دوره سلطنت خاندان هیرود، فریسیون نه تنها مخالفتی با سلطه رومیها نداشتند بلکه با شاهان یهود و حکمرانان رومی پیوند استوار یافتند. در سده نخست میلادی از آمیزش فریسیون و صدوقیون، با غلبه گرایش فریسی، یهودیت حاخامی
پدید شد. صدوقیون و فریسیون تنها گرایشهای دینی سرزمین یهود در واپسین سده پیش از میلاد مسیح نیستند. در دوران اقتدار دولت حشمونی گرایش جدیدی در میان اتباع دولت یهود پدید شد که یسنیها نماینده آن به شمار میروند. نام یسنی به معنی شفادهنده، از واژه آرامی هسن است. آنان در بیابانها و کوهستانها میزیستند، از جوامع شهری پرهیز مینمودند و زندگی زاهدانهای داشتند. امروزه، محققان عیسی مسیح (ع) را متأثر از این فرقه میدانند. تا پیش از سال ۱۹۴۷میلادی، شناخت ما از یسنیها به مطالب پراکندهای محدود بود که در نوشتههای کسانی چون فیلو اسکندرانی و جوزفوس فلاویوس مندرج است. برای نمونه، فیلو یسنیها را گروهی توصیف کرده است که به کشاورزی اشتغال دارند، در میان آنها برده وجود ندارد و زندگی سادهای دارند. لذا، جایگاه مهم یسنیها در تحولات فکری و سیاسی دوران ظهور عیسی مسیح کم و بیش ناشناخته بود. کشف سال ۱۹۴۷ در غارهای کناره دریای مرده نه تنها ما را با زندگی و عقاید دینی یسنیها بطور کامل آشنا نمود بلکه انقلابی در دانش دین شناسی پدید ساخت. دریای مرده (بحرالمیت) دریاچهای است شور به وسعت ۹۴۰ کیلومتر مربع در ۲۴ کیلومتری شرق بیتالمقدس که رود اردن به آن میریزد. در اسفار پنجگانه از این دریاچه با نامهای دریا، دریای شرق و دریای عربا مکرر یاد شده است؛ و اعراب آن را دریای لوط مینامند. ظاهراً در گذشته، در محل این دریاچه شهرهای سدوم و گومورا قرار داشت که مأوای لوط پیامبر، برادرزاده ابراهیم، بود. این دو شهر، به علت نزول غضب الهی نابود شد؛ لوط به غاری در بلندی پناه برد ولی همسرش به نمک بدل گردید. اکتشافات باستان شناسی وقوع زلزلهای در حوالی سده ۱۹ پیش از میلاد را در محل فوق ثابت میکند و گمان میرود که بقایای شهرهای سدوم و گومورا در زیر دریای مرده مدفون باشد. در شمال غربی دریای مرده وادی قمران و خرابههای باستانی شهری به همین نام قرار داد. قمران میتواند تلفظ کنونی گومورا باشد. در کناره دریای مرده، در جوار خرابههای قمران، دیوارههای کوهستانی قرار دارد و در میانه آن ۱۱ غار صعبالعبور واقع است. در سال ۱۹۴۷ یک عرب شبان به این غارها وارد شد و انبوهی از طومارهای کهن را کشف کرد. خبر به آمریکاییها و یهودیان مستقر در فلسطین رسید. بخشی از طومارها به تصرف یهودیان درآمد و بخش دیگر به وسیله آمریکاییان به نیویورک انتقال یافت. کمی بعد، این بخش نیز بوسیله یهودیان به مبلغ ۲۵۰ هزار دلار خریداری و به محل مخصوصی در بیتالمقدس منتقل شد. بررسیهای بعدی اهمیت فوقالعاده این کشف را فاش ساخت و آشکار نمود که طومارهای دریای مرده نامی که اسناد فوق به آن شهرت یافتهاند، بقایای کتابخانه مخفی یسنی هاست. بدینسان، این حادثه مهمترین اکتشاف در تاریخ دانش دین شناسی نام گرفت. طومارهای دریای مرده شامل کتب فراوانی به زبانهای عبری و آرامی و یونانی و لاتین و نبطی و عربی است. در این مجموعه متن کامل عهد عتیق، بجز کتاب استر، نیز به دست آمده که قدمت آن به یک سده پیش از میلاد مسیح میرسد. این مجموعه ثابت میکند که در آن زمان روایتهای متعددی از تورات وجود داشته است. گفتیم که پیش از این کشف، کهنترین نسخ عهد عتیق تنها تا سدههای نهم و دهم میلادی قدمت داشت. طومارهای دریای مرده نشان میدهد که از حوالی سال ۱۴۰ پیش از میلاد تا اواخر سده اول میلادی، به مدت ۲۴۰ سال، یسنیها در این غارها زندگی پنهان داشتهاند. طبق مندرجات این طومارها، پس از اقتدار دولت حشمونی، یسنیها به رهبری فردی، که نام او شناخته نیست، به وادی قمران میگریزند، زندگی منزوی را آغاز میکنند و بخاطر عقایدشان بطور دائم تحت تعقیب بودهاند. در این طومارها، یسنیها رهبر ناشناخته خود را آموزگار حقیقت میخوانند و حکمرانان و روحانیون یهودی را کاهنان بدکار. آنان مینویسند: ما بیست سال مانند کوران بودیم تا خداوند آموزگار حقیقت را فرستاد تا ما را به راه خود هدایت کند. پس از سال ۳۷ پیش از میلاد، هیرود، شاه یهودی به آنان اجازه بازگشت و اقامت در بیتالمقدس داد ولی پس از مرگ هیرود (سال چهارم پیش از میلاد) بار دیگر از سوی کاهنان یهودی مورد تعقیب قرار گرفتند و به بیابانها گریختند. در سال ۶۸ میلادی مراکز محل اقامت و اختفای آنان مورد حمله قرار گرفت و از آن پس نشانی از یسنیها در دست نیست. برخی محققان احتمال میدهند که با ظهور عیسی مسیح بسیاری از ایشان به مسیحیت پیوسته باشند. طبق مندرجات این طومارها، یسنیها فرقهای زاهدپیشه و معتقد به یکتاپرستی موسی و پیامبران گذشته بودند. آنان فریسیون و صدوقیون را بدعتگذار میدانستند که آئین موسوی را با شرک و بتپرستی آلوده کردهاند. محققین علت پناه بردن آنان به مناطق دور دست را هم سرکوب ایشان بدست فریسیون و صدوقیون میدانند و هم تمایل خود ایشان به گریز از جامعه فاسد یهودی. آنها خود را از جامعه شیطانی جدا کردند و جماعاتی منزوی را تشکیل دادند که آنرا جامعه الهی میخواندند. این جماعات بر اساس قوانینی، که آنرا قوانین موسوی مینامیدند، اداره میشد. در عقاید این فرقه پیامبر آخرالزمان جایگاه خاصی دارد. آنها در انتظار ظهور این پیامبر بودند تا در رکاب او حاکمیت الهی را بر سراسر جهان مستقر کنند. یکی از متون دینی آنها طومار جهاد نام دارد. طبق این طومار، با ظهور پیامبر موعود جنگی گسترده درخواهد گرفت، ظرف چهل سال تمامی جهان تسخیر خواهد شد و نور حق بر سراسر جهان حاکم خواهد گردید. کشف طومارهای دریای مرده ثابت میکند که یحیی بن زکریا، معروف به یحیی تعمید دهنده، تنها نبوده بلکه مبلغ یسنیها بوده است. او یک سال پیش از مصلوب شدن عیسی در بیابان یهودیه ظاهر شد، با شوری پیامبرانه مردم را به یکتاپرستی و مبارزه با ستم اجتماعی فراخواند و بزودی پیروان بسیار یافت. عیسی مسیح یکی از آنان بود. یحیی نیز مبلغ آخرالزمان و ظهور مسیح بود و بهسان یسنیها به ظهور دو پیامبر اعتقاد داشت: ایلیا (الیاس) و مسیح. هیرود آنتیپاس، پسر هیرود شاه، یحیی را به شکلی فجیع به قتل رسانید زیرا از کثرت پیروان او و تعالیمش به هراس افتاد. یحیی هیرود آنتیپاس را افعی زاده میخواند. متی (ماتیو) قتل یحیی را چنین توصیف کرده است. وقتی که [هیرود آنتیپاس] قتل قصد او کرد از مردم ترسید زیرا که او را نبی میدانستند. اما چون بزم میلاد هیرودیس را میآراستند، دختر هیرودیا در مجلس رقص کرده هیرودیس را شاد نمود. از این رو قسم خورده وعده داد آنچه خواهد بدو بدهد. و او از ترغیب مادر خود گفت که سر یحیی تعمید دهنده را الان در طبقی به من عنایت فرما. یسنیها ظاهراً در انقلاب خونین مسیحیت مشارکت فعال داشتند. از آنان یوحنان یسنی را میشناسیم که در زمان قیام سالهای ۶۶ تا ۷۳ میلادی از فرماندهان سرزمینهای آزادشده در فلسطین بود و در اوایل قیام به قتل رسید. متون عربی و نبطی بدست آمده در طومارهای دریای مرده بی هیچ تردید بیانگر پیوند یسنیها با همسایگان نبطی و مردم شبهجزیره عربستان است. ما از سرنوشت پسین یسنیها اطلاعی نداریم ولی کاملاً محتمل و معقول میدانیم که گروهی از آنان، از زمان تهاجم به مخفیگاههای ایشان در حوالی سال ۶۸ میلادی یا پیشتر، در عربستان مأوا گرفته باشند. آنچه این فرضیه را به جد مطرح میسازد اخباری است که در سدههای بعد از حضور احبار یهودی در عربستان به دست ما رسیده است. در آستانه ظهور پیامبراسلام (ص) احبار و زهاد یهودی، در کنار رُهبان نصارا، در عربستان جایگاه ویژهای دارند و همیناناند که ظهور پیامبر آخرالزمان را نوید میدهند. این احبار یهودی به دو گروه تقسیم میشوند: گروهی زاهدنما که رهبری دینی جوامع یهودی را به دست دارند و کردار و منش آنها به فریسیون میماند. گروهی را نیز میشناسیم که منزویاند و در روایات عرب با تکریم فراوان از آنان سخن رفته است. برای نمونه، زاهدی یهودی معروف به ابن الهیبان را میشناسیم که سخت پارسا بود و از علم تورات باخبر بود و صاحب کرامات بود. او به عربستان آمد و مدتی بعد در آنجا درگذشت. و میدانیم که تحت تأثیر تعالیم او و نویدهایش درباره ظهور پیامبر آخرالزمان گروهی از یهودیان بنیقریظه به پیامبراسلام (ص) ایمان آوردند. منش و عقاید ابن الهیبان سخت به یسنیها میماند. پیوند اینگونه احبار یهودی با اعراب نامتعارف و عجیب نیست. ما نسخهای کهن از تورات را به زبان آرامی میشناسیم، موسوم به ترگم (ترجمه) یروشالمی که در آن اسماعیل به صراحت نیای اعراب معرفی شده و دو تن از زنان او خدیجه و فاطمه نام دارند. بدینسان، در آستانه ظهور مسیحیت مردم تابع دولت یهود در سرزمین فلسطین را به نام یهودی میشناسیم و آنان را پیرو دینی مییابیم که اینک رومیها آن را دین یهود مینامند. معهذا، این مردم را نباید یهودی به مفهوم قومی و نژادی آن دانست. یوحنا هیرکانوس و پسرش یهودا آریستوبولوس، شاه- کاهنان حشمونی، در متصرفات خویش، به ویژه در اردن، مردم سرزمینهای اشغالی را به زور یهودی میکردند و سیاست اسکندر ینایی، شاه- کاهن متجاوز و مقتدر حشمونی، نیز همین بود. بدینسان، مجموعهای از نظر قومی و دینی ناهمگون پدید شد که در آن دو گرایش وابسته به اشرافیت یهودی (صدوقیون و فریسیون) و یک گرایش نیرومند دینی در میان مردم زیر سلطه آنان (یسنیها) قابل تفکیک است. صدوقیون تداوم کهانت سنتی (کهنیم) قبیله یهودند و فریسیون بیانگر روحانیت جدید یهودی (حاخامیم). یسنیها را باید تداوم سنن پیامبران شورشی، از تبار موسی و اخیاء شیلونی و ایلیا و ارمیاء نبی، دانست؛ همان سنتی که در آستانه ظهور عیسی مسیح (ع) آئین موسوی را به خاستگاه یک جنبش انقلابی گسترده و عظیم بدل ساخت. در اساطیر یهودی، پیشینه این سه گرایش به زمان داوود و سلیمان میرسد. اخیاء شیلونی پیامبری است مردمی و شورشی. او پاسدار سنن موسوی است؛ خاندان یوسف و قبایل دهگانه شمالی را علیه رواج بعل پرستی تحریک میکند و سرانجام با مرگ سلیمان دولت او را فرو میپاشاند. همزمان، در دربار سلیمان دو تن حضور دارند؛ یکی ناتان نبی است و دیگری صدوق کاهن. روایات عهد عتیق ناتان را، چون اخیاء شیلونی، پیامبر میداند ولی او پیامبر درباری است (پیامبر درباری عنوانی است که دایره المعارف یهود با آن ناتان نبی را از پیامبرانی چون ایلیا و الیسع متمایز میکند). اوست که برگزیدگی و رسالت الهی خاندان داوود را ابلاغ میکند و در واقع بنیانگذار اسطوره خاندان داوود است. نام پیامبر بر اوست زیرا خود را نگهبان اصول کهن و پاسدار میراث موسوی میخواند. سخت زهد فروش است و این حربه اقتدار اوست. زمانی که داوود زن اوریاء حتی را تصاحب میکند خشم یهوه را به او ابلاغ میکند؛ داوود، این پادشاه مقتدر یهود را به جزع و استغفار وامیدارد و آنگاه گناه نابخشودنی او را به سادگی میبخشد. در یک کلام، ناتان نبی پاسدار ریاکار ظواهر سنن بنی اسرائیل است. و سرانجام اوست که به همراه صدوق کاهن سلیمان را بر تخت مینشاند. صدوق کاهن در دستگاه داوود و سلیمان کارکردی جز ناتان نبی دارد. او وارث سنن کهانتی است که موسی به خاندان برادرش، هارون، تفویض کرده است. مسئولیت او تولیت معبد سلیمان است و انجام تشریفات دینی. با مرگ داوود، صدوق کاهن سلیمان را بر قاطر مینشاند، تشریفات پرشکوه دینی را بجای میآورد و وی را در تخت سلطنت جای میدهد. پسران ناتان نبی و صدوق کاهن سرداران و حکمرانان سلیماناند. بدینسان، ناتان نبی و صدوق کاهن را نمادهای اسطورهای فریسیون و صدوقیون مییابیم و دارای نقشهای اجتماعی متمایز. به تعبیر دایرة المعارف یهود، فریسیون خود را مرجع زهد و علم میدانستند و صدوقیون خویش را مرجع منصب.
حدیث :
امام صادق علیه السلام فرمود: پدرم مى فرمود: هیچ چیزى مانند گناه قلب را تباه نمى کند زیرا قلب پیوسته به گناه تن در مى دهد تا جایى که گناه بر قلب چیره و غالب مى شود و قلب را دگرگون مى سازد.
حدیث :
امام باقر علیه السلام فرمود: به راستى که بنده گناه مى کند پس در نتیجه ، رزق و روزى او از او دور مى شود و کناره مى گیرد.
خیلی ها میپرسند چرا در این زمان که آمریکا داره تو دنیا تاخت و تاز میکنه بعضی معتقدند آمریکا رو به زواله و مثل کشتی تایتانیک با اون عظمت پوشالی یهویی و در یک شب نابود میشه؟ آمریکا داره با قلدری کردن برای همه کشورهای جهان، کاری میکنه که حتی اروپایی ها هم سر موعدش دیگه از آمریکا حمایت نخواهند کرد، دنیا در ظاهر وضعیت جنگی گرفته، هر آن ممکنه آتش جنگی از یک نقطه شروع بشه ولی چیزی که من میبینم، ورای یک جنگ نظامی است، در زمانی که آمریکا داره تهدید جهانی میکنه کشورهای دیگه مثل چین و روسیه و ایران و.. بشدت در حال خریدن طلا هستند، جدیدا اروپایی ها هم این خطر رو حس کردن و به فکر خرید طلا افتادن، برای همینه طلای جهانی بشدت داره بالا میره، این یعنی دنیا داره وارد یک جنگ تمام عیار ارزی در دنیا میشه تا دلار رو از چرخه اقتصادش خارج کنند بفرسته به دولقوز آباد، این دقیقا همون کوه یخی است که قراره این کشتی تایتانیک رو از پا دربیاره، چین داره یواش یواش تمام اوراق قرضه خودش رو از آمریکا بیرون میکشه که در ۱۸ سال اخیر بی سابقه بوده، وقتی چین داره تمام سرمایه هاش از آمریکا رو بیرون میکشه، یعنی کار اقتصاد آمریکا تمومه، فقط اینو بدونید که چین ۷۰ درصد اوراق قرضه آمریکا تو دستاشه و این اوراق اگر نقد بشه قطعا اقتصاد آمریکا از هم میپاشه، ورود آمریکا به هر جنگ نظامی اولا به نفع چینه، ثانیاً هزینه هنگفتی رو بر اقتصاد آمریکا تحمیل خواهد کرد و اگر آمریکا در این جنگ نظامی شکست بخوره که قطعاً میخوره، پس قطعاً دیگه توی دنیا هیچکس برای آمریکا تره هم خُرد نخواهد کرد، دنیا آرایش جنگی گرفته ولی نه نظامی بلکه آرایش جنگ ارزی، خواهید دید در آینده نزدیک چه بلایی بر سر آمریکا میاد، به تاخت و تاز و دیوونه بازیاش نگاه نکنید، این کشتی تایتانیک عظیم در یک شب غرق خواهد شد ان شاءالله.

صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست
چاره عشق احتمال شرط محبت وفاست
مالک رد و قبول هر چه کند پادشاست
گر بزند حاکمست ور بنوازد رواست
گر چه بخواند هنوز دست جزع بر دعاست
ور چه براند هنوز روی امید از قفاست
برق یمانی بجست باد بهاری بخاست
طاقت مجنون برفت خیمه لیلی کجاست/ سعدی
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
تحقیق و پژوهش پیرامون شخصیت و محتوای انجیل برنابا، بخش پایانی: همینکه با رفتن عیسی مسیح، آشوب در هیکل آرام شد، رئیس کاهنان بالای بلندی رفت و با دستهای خود اشاره به سکوت نمود و سپس گفت ای برادران چه میکنید، مگر نمی بینید که او چگونه تمام جهان را به عمل شیطانی خود گمراه نموده است، پس اگر او ساحر و جادوگر نیست پس چگونه اکنون غیب شد، پس به راستی که اگر پاک و پیامبر بودی و نیز خادم خدا و موسی پس هرگز بر مسیا (یعنی موعود انبیاء الهی) کفر نمیگفت (یعنی اینکه وقتی عیسی مسیح گفت موعود انبیاء الهی از نسل حضرت اسماعیل است، اینکه خداوند بنی اسرائیل را به سبب کفرورزی و تحریف کتب الهی موسی و صحف انبیاء الهی و قتل انبیاء و پیامبران و تهمت و افترا به آنان و سرکشی و طغیان رها کرده و شریعت خود را به پیامبر موعود از نسل اسماعیل داده و لذا اینگونه اثبات میگردید که راه کاتبان و کاهنان یهود بر باطل و بر صراط شیطان و الهام اوست)، چه بگویم پس همانا که به همه (امور) کهانت ما کفر (ورزی) کرد و به شما میگویم که اگر او از جهان برداشته نشود (به قتل نرسد)، اسرائیل ناپاک خواهد شد و خدا (بر ما غضب کرده) و ما را به امتها واگذار خواهد نمود، و اکنون ببینید که (چگونه) هیکل مقدس به سبب او ناپاک شده، رئیس (ملعون) کاهنان بگونه ای سخنرانی کرد که بواسطه گفتار (شیطانی) او بسیاری از مردم از ایمان به عیسی اعراض کردند پس به سبب این (عمل شیطانی کاهن)، ستم پنهانی به ستم آشکار تبدیل شد تا آنجا که (آن ستمکار یعنی) رئیس کاهنان خودش نزد هیرودیس و نزد حاکم روم رفت و بر عیسی تهمت زد که او میخواهد خود را پادشاه اسرائیل سازد، پس (آن دو نفر یعنی هیرودیس و حاکم روم) متحد شدند بر قتل عیسی و به رئیس کاهنان گفتند که وقتی آگاه شدی که آن شریر کجاست پس نزد ما بفرست تا ما به تو سپاه برای دستگیری و قتل او بدهیم، این اعمال واقع شد تا خبر غیبی داود نبی که از عیسی مسیح (آخرین) پیامبر اسرائیل خبر داده بود تمام شود که فرموده بود فرماندهان زمین و پادشاهان آن متحد میشوند بر ضد یگانه قدوس اسرائیل زیرا او به (بعثت مظهر) نجات جهان (نبوت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم) ندا (بشارت) داده بود، پس در آن روز جستجوی عمومی برای یافتن عیسی مسیح در تمام اورشلیم واقع شد، زمانی که عیسی (علیهالسلام) در خانه نیقودیموس پشت نهر قدرون (پنهان) بود، شاگردان خود را تسلیت داده و فرمود: همانا آن ساعتی که از جهان خواهم رفت نزدیک شده است، صبر کنید و محزون نباشید، گواهان من باشید بر علیه هر کسی که تحریف میکند شهادت مرا یعنی همان شهادت که در انجیل خود داده ام، آنگاه دستان خود را بسوی پروردگار بلند نموده و دعا کرد و فرمود: خدای ابراهیم و خدای اسماعیل و اسحاق و خدای پدران ما، رحمت کن بر یارانی که به من عطا فرمودی و ایشان را از (شرور) دنیا خلاصی ده، نمیگویم که ایشان را از جهان بگیر زیرا ضرورت دارد که شهادت دهند بر علیه کسانی که انجیل مرا تحریف میکنند ولی بسوی تو تضرع میکنم تا ایشان را از شر شریر (شیطان) نگهداری فرمایی تا با من در روز جزا حاضر شوند و شهادت دهند بر (گمراهان) جهان و بر خانه (رهبران) اسرائیل که پیمان و عهد تو را فاسد نموده اند، ای پروردگار و خدای توانا و غیرتمند، لعنت کن تا ابد هر کس را که انجیل مرا تحریف کند همان انجیل که به من داده ای و در آن زمان که مینویسند که من پسر تو هستم در حالی که من آن خاک و گل خادمِ خادم تو هستم و هرگز خود را خدمتکار صالحی برای تو نپنداشتهام زیرا من هرگز نمیتوانم تو را بر آنچه (از نعمت ها) به من داده ای به شایستگی عبادت نمایم زیرا همه عالم و آنچه در آن است از آن توست، ای پروردگار و ای خدای نجات دهنده، نجات ده یاران مرا که به من عطا فرمودی تا شیطان نتواند بر ضد ایشان کاری کند نه فقط ایشان بلکه هر که ایشان را (در ایمان به من و کلام من) تصدیق کند، ای پروردگار من به یاد آور نجات تمامی قبایل و امتهای زمین را که وعده فرمودی (آن را به حضرت ابراهیم) که این امتها را به پیامبر خود (حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم) برکت دهی که برای او هستی را خلق کرده ای، پس رحم کن بر اهل جهان و تعجیل فرما به فرستادن پیامبر خود تا (با نبوت و بعثت و تعالیم او)، توانایی دشمن تو شیطان سلب شود، بعد از آنکه عیسی مسیح این کلام را گفت پس سه بار فرمود: این چنین باد ای پروردگار بزرگ و مهربان. پس همه شاگردان تکرار کردند مگر یهودا زیرا او ایمان به چیزی نیاورده بود، پس در ادامه در بابهای ۲۱۳ به بعد، داستان عیسی مسیح و شاگردان بیان میشود (برگزاری فصح) و در آن به یهودا که در جمع شاگردان است به کنایه میفرماید ای دوست چرا تاخیر میکنی همانا که وقت من نزدیک شد پس برو انجام بده آنچه را که باید انجام دهی، و شاگردان گمان کردند که عیسی مسیح یهودا را میفرستد تا برای روز فصح چیزی بخرد، پس همینکه بره (شام) خورده شد، شیطان بر پشت یهودا سوار شد و از خانه بیرون آمد و عیسی پیوسته میفرمود تعجیل کن به انجام آنچه که تو به جا آورنده آن هستی، پس یهودا نزد رئیس کاهنان رفت و سی پاره طلا گرفت و مخفیگاه عیسی را نشان داد، همینکه لشکریان با یهودا نزدیک شدند به آن محلی که عیسی در آنجا بود و عیسی شنید نزدیک شدن جماعت بسیاری را، پس با احتیاط در خانه داخل شد، در حالیکه آن یازده تن حواری او در خواب بودند پس همینکه خداوند بر بنده خود خطر (مرگ) را ملاحظه فرمود پس جبرئیل و میکائیل و رفائیل و اوریل سفیران (فرشتگان مقرب) خود را امر فرمود که عیسی را (عروج داده) از جهان برگیرند، پس او را برداشته و در آسمان سوم در صحبت فرشتگانی که تا ابد خدای را تسبیح میکنند قرار دادند، پس یهودا بسرعت و هراسان داخل غرفه ای شد که از آن عیسی عروج داده شده بود و در این زمان شاگردان همگی در خواب بودند پس خدا کاری عجیب کرد، و آن اینکه یهودا در گفتار و رخسار (مسخ شد) تغییر پیدا کرد و شبیه به عیسی گردید تا جایی که ما گمان کردیم او عیسی مسیح است، اما او (یهودا) پس از آنکه ما را پیدا کرد مشغول جستجو شد تا ببیند عیسی کجاست؟ و به این دلیل ما تعجب کردیم و در جواب گفتیم تویی ای آقا (عیسی مسیح) معلم ما؟ پس به این زودی ما را فراموش نموده ای، او با خنده گفت مگر شما تا این حد کودن هستید که مرا (یهودای اسخریوطی را) نمی شناسید؟ و او در این گفتگو بود که لشکریان داخل شدند و دستهای خود را بر یهودا انداختند زیرا او از هر جهت شبیه به عیسی شده بود، و اما همگی ما بعد از آنکه سخن یهودا را شنیدیم و جماعت لشکریان را دیدیم، مانند دیوانگان گریختیم... پس آگاه باش که آن شام آخر و آن تابلو لئوناردو داوینچی و آن مراسم نان و شراب عشای ربانی که بخورید گوشت من و خون من است.. و آن داستانهای پر ضد و نقیض این متون و آن بانگهای خروس و...، که در این متون انجیلهای رسمی جعل گردیده است همگی دروغ و یاوه است. پس ادامه متن از باب ۲۱۷ به بعد اختصاص دارد به محاکمه یهودا که خداوند او به شکل ظاهری عیسی مسیح تبدیل کرده بود: پس لشکریان، یهودا را گرفته و او را مسخره کنان در بند نمودند و او انکار میکرد که عیسی مسیح است... و به آنها میگفت آیا دیوانه شده اید؟ چرا مرا در بند میکنید؟ پس او را به مجمع کاهنان و کاتبان و فریسیان آوردند پس در اینجا یهودا سخنان دیوانه وار بر زبان راند تا آنجا که هر کس خنده میکرد زیرا همگی معتقد بودند که او عیسی است ولی در این زمان از روی ترس از مرگ خود را به دیوانگی زده است. پس چرا بگویم که (فقط) همگی روسای کاهنان تصور کرده و اعتقاد داشند که یهودا، عیسی است، بلکه همه ما شاگردان با نگارنده (برنابا) این اعتقاد را داشتیم و بلکه بالاتر مادر (مظلوم) حضرت عیسی حضرت مریم عذرا با رنج بسیار با اقارب و دوستانش بر این اعتقاد بودند تا جایی که حزن و غم و اندوه هر یک از حد تصور بالاتر رفته بود... در تمامی این متون مقدس شما هرگز نامی از یوسف نجار بعنوان شوهر و پدر برادران و خواهران عیسی مسیح ملاحظه نمیکنید و اینکه برادران عیسی زنان و همسران داشتند و خواهران عیسی همگی شوهران رنگارنگ داشتند و العیاذ بالله حضرت مریم دائم بی فتور مشغول حامله شدن و زائیدن بچه از یوسف نجار بوده است، تمام این جعلیات موجود در انجیلهای رسمی دروغ و فقط تحریف است، تا اینگونه نام حضرت عیسی مسیح را خدشه دار و شخصیت والای او را ترور نمایند تا به اهداف فرقه ای و استقرار تعالیم شیطانی پولس دست یابند. پس در ادامه کاتب برنابا مذکور مینماید به اینکه: به هستی خدا سوگند که نگارنده (برنابا) همه آن را که عیسی فرموده بود به اینکه از جهان عروج میفرماید و اینکه شخص دیگری بنام او عذاب میشود و اینکه او تا نزدیکی انتهای جهان (یعنی تا زمان ظهور حضرت مهدی و نزول از آسمان و شرکت در قیام و نهضت اصحاب رجعت و زنده شدن مقدسین عالم و شرکت در برپایی حکومت جهانی عدل و عدالت خداوند به دست بازوی خداوند حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف)، نخواهد مرد را فراموش نموده بود، و به همین دلیل نگارنده با مادر حضرت عیسی حضرت مریم مقدس و با یوحنا بسوی دار رفت، پس رئیس کاهنان فرمان داد تا او را که در بند شده بود بیاورند، یهودا گفت همانا من به شما گفتم که منم یهودای اسخریوطی، اما شما نمیدانم به چه حیله دیوانه شده اید، پس رئیس کاهنان گفت ای گمراه کننده همانا گمراه کردی همه اسرائیل را به تعلیم و آیات دروغ خود از جلیل گرفته تا اورشلیم پس آیا فکر میکنی میتوانی با تظاهر به دیوانگی از این عقاب و عذاب نجات یابی؟ پس آنقدر استهزاء بر او از طرف خادمان رئیس کاهنان رسید که از حد باور میگذرد، تا آنجا که خود کنعانیان اگر آن منظره را میدیدند بر او ترحم میکردند ولی دلهای بزرگان یهود و کاهنان و فریسیان بر عیسی به حدی سخت شده بود که بسیار خوشحال بودند که او را به این حالت که با او این معامله شده است ببینند. زیرا تصور میکردند که یهودا همان عیسی مسیح است، پس او را بسوی والی بردند، یهودا به او گفت من همان یهودای اسخریوطی هستم نه عیسی بلکه عیسی جادوگر است و به جادوی خود مرا اینچنین شبیه به خود کرده است، پس والی بیرون آمده با تبسم گفت: این آدم میگوید که عیسی نیست بلکه یهودا است و میگوید که عیسی جلیلی او را به جادوی خود به این صورت برگردانیده است پس اگر این راست باشد پس کشتن او ظلم بزرگ است و اگر او عیسی باشد که انکار میکند پس عقل خود را گم کرده و قتل دیوانه هم ظلم است. آنگاه فریاد کردند همانا او عیسی ناصری است، او دیوانه نیست و میخواهد به این حیله از چنگ ما نجات یابد، پس خداوندی که تقدیر عواقب فرموده بود، یهودا را برای دار باقی گذاشت تا آن مرگ هولناکی را که دیگری را بسوی آن تسلیم کرده بود بچشد، پس او را برهنه به دار (صلیب) کشیدند برای مبالغه در تحقیر وی، و یهودا کاری نکرد جز فریاد برآوردن، که ای وای برای چه مرا ترک نمودید؟ زیرا که گنهکار نجات یافت ولی من بواسطه ظلم میمیرم. و به حقیقت که صدای یهودا و صورت او و هیکل او به اندازه ای شبیه عیسی شده بود که شاگردان و ایمان آورندگان به او، همگی باور نمودند که او یعنی یهودا، همان عیسی است، و لذا تعدادی از آنها از تعلیم عیسی مسیح خارج شدند و گفتند که عیسی پیغمبر دروغگو بود، و اینکه معجزاتی را که میآورد همانا جادوگری بود، زیرا او گفته بود که تا انقضای عالم نخواهد مرد، چون او در آن وقت از جهان گرفته خواهد شد (یعنی در آخر الزمان)، و آن کسانی که در تعلیم عیسی ثابت ماندند به شدت اندوهگین شدند. و به یاد نیاوردند آنچه را که عیسی فرموده بود، پس با این حال با مادر (مظلوم) عیسی به کوه جمجمه (محل صلیب کشیدن یهودا) روانه شدند، پس یهودا را از صلیب پایین آورده به گریه ای که آن را کسی باور نمیکند و دفن کردند، و هر یک به خانه خود بازگشت نمودند، و نگارنده و یعقوب و یوحنا برادر او با مادر عیسی بسوی ناصره رفتند، اما شاگردانی که از خدا نترسیدند، پس شبانه رفته و جسد یهودا را دزدیده و پنهان نمودند و اشاعه دادند که عیسی عروج کرد که اضطرابی بواسطه این موضوع واقع شد، پس رئیس کاهنان فرمان داد تا کسی از عیسی ناصری سخن نگوید، پس بیداد بزرگی حاصل شد و بسیاری سنگسار شدند، بسیاری چوب خوردند و بسیاری تبعید شدند، خبر به ناصره رسید که عیسی بعد از آنکه روی صلیب مرده است برخاسته است، پس نگارنده به مادر عیسی التماس کرد که به حقیقت راضی شود و دست از گریه بردارد زیرا پسرش عروج کرده پس همینکه حضرت مریم عذرا این سخن را شنید گریه کنان فرمود: باید به اورشلیم برویم تا از پسر خود خبردار شوم زیرا من هر زمان که او را ببینم با چشم روشن از دنیا میروم، پس حضرت مریم با نگارنده و یعقوب و یوحنا در آن روزی که فرمان رئیس کاهنان صادر شده بود به اورشلیم بازگشت نمودیم.، پس فرشتگانی که حراست کنندگان حضرت مریم بودند به آسمان سوم عروج کردند و به او همه قضایا را حکایت کردند و از این رو عیسی از خدای خود درخواست نمود که او را توانایی بدهد تا مادر و شاگردان خود را دیدار نماید پس خداوند رحمان چهار فرشته مقرب خود که ایشان جبرئیل، میکائیل و رفائیل و اوریل باشند را امر فرمود که عیسی را به خانه مادرش حمل نمایند پس او را در آنجا سه روز متوالی حراست نمایند و نگذارند کسی او را دیدار کند مگر کسانی که به تعلیم او ایمان آورده اند، پس عیسی را در حالتی که به نور احاطه شده بود به غرفه ای که در آن مریم عذرا با دو خواهرش و مرتا و مریم مجدلیه و ایلعازر و نگارنده و یوحنا و یعقوب و پطرس اقامت داشتند فرود آمد پس همه به روی در افتادند از شدت جزع که گویا مردگان هستند، پس عیسی مادر خود و دیگران را از زمین بلند کرد و فرمود: مترسید زیرا که من همان عیسی هستم، پس عیسی دست در گردن مادر در آورد و در جواب فرمود: ای مادر باور کن از من زیرا من به تو راست میگویم و همانا من هرگز نمردهام زیرا خداوند مرا حفظ فرموده است تا نزدیکی پایان جهان (یعنی تا زمان ظهور حضرت مهدی در آخر الزمان)، چون این کلام را بفرمود، خواهش نمود از فرشتگان مقرب چهارگانه که آشکار شوند و گواهی دهند که امر (خداوند) چگونه بوده است، پس فرمود اینان همان فرستادگان خدایند جبرئیل، میکائیل، رفائیل (عزرائیل)، اوریل (اسرافیل)، آنگاه آن چهار فرشته برای حضرت مریم عذرا حکایت کردند، پس نگارنده سوال کرد: ای استاد، خدایی که مهربان است پس برای چه ما را این اندازه عذاب فرمود به اینکه ما را معتقد ساخت (تصور کردیم) که تو مرده ای و مادرت که آنقدر گریست تا مشرف به موت شد. پس حضرت عیسی در پاسخ فرمود ای برنابا، چونکه مادرم و شاگردان امین من که با من بودند کمی مرا دوست داشتند به دوستی دنیایی، پس خداوند نیکو کردار خواست که بر این دوستی، آنان را عقاب کند به این اندوه تا عقاب نکند بر آن (دوستی) به شرارههای دوزخ و چون مردم مرا خدا و پسر خدا خواندند با اینکه من در جهان (از این جنایت آنها) بیزار بودم پس خدای خواست که مردم مرا استهزاء کنند در این جهان به مرگ یهودا، در حالیکه معتقد باشند به اینکه من همان هستم که بردار مرده است، تا شیاطین مرا استهزاء نکنند در روز جزا و این باقی خواهد بود تا محمد پیامبر خدا مبعوث شود، همان پیامبر که چون بیاید این فریب را بر همه کسانی که به شریعت خدا ایمان دارند کشف خواهد فرمود، پس عیسی روی به نگارنده کرده فرمود، ای برنابا بر توست که انجیل مرا حتما بنویسی و آنچه را که درباره من در مدت عمر بودن من در این جهان واقع شد مرقوم نمایی، و نیز بنویسی آنچه را که بر سر یهودا آمد تا مومن فریب نخورد، و هر کس حق را تصدیق نماید. در روز سوم عیسی فرمود: با مادرم به کوه زیتون بروید زیرا من از آنجا دوباره به آسمان عروج مینمایم. پس همگی رفتند در زمانی که همه برای نماز ایستاده بودند عیسی وقت ظهر با جماعت بسیاری از فرشتگان که تسبیح خداوند را میگفتند آمد، فروغ روی او همه را سخت ترسانید. پس از آنکه این بفرمود دعا کرد خدای را برای خلاص مومنین و اثبات گناهکاران و وقتی نماز تمام شد دست در گردن مادر خود آورده او را در آغوش گرفت و فرمود ای مادر من سلام بر تو باد، پس بر خدایی که تو و مرا آفریده توکل کن. پس به شاگردان خود فرمود: برکات و رحمت خدا بر شما نثار باد و آنگاه چهار فرشته مقرب او را پیش چشمهای ایشان به آسمان عروج دادند، پس از آنکه عیسی به آسمان رفت، شاگردان در اطراف مختلف اسرائیل و جهان پراکنده شدند، اما حق مکروه شیطان بود پس باطل جلوه داد همانگونه که همیشه بر همین منوال بوده است، زیرا فرقههایی از اشرار و مدعیان دین مسیح با ادعای اینکه آنها نیز شاگردان عیسی هستند بشارت دادند به اینکه عیسی از دنیا رفت و برنخاست و دیگر بشارت دادند به اینکه به حقیقت مرد و سپس برخاست و دیگران بشارت دادند و بر این بشارت خود اصرار دارند به اینکه عیسی همان پسر خداست، و در گروه ایشان پولس هم فریب خورد. و اما من البته بشارت میدهم به آنچه که نوشتهام و آن را باقی میگذارم برای کسانی که از خدای میترسند تا در روز قیامت از انتقام خداوند خلاصی یافته و رستگار شوند. پس در این کتاب زیبا و متین و منطقی علیرغم وقوع تحریفاتی که به آن اشاره شد، هرگز ملاحظه ننمودی از اینکه عیسی در شام آخر امر کرد به شاگردان که شراب را بخورند به نیت خون او و نان را تکه کرده بخورند به نیت گوشت او و هرگز از مراسم غسل تعمید که مدعی هستند حضرت یحیی و عیسی مسیح کل یهودیان ارض موعود را در نهر اردن غسل داده اند خبری نیست، خصوصا غسل رئیس کاهنان و این فریسیان متعصب که اوصاف هاری و درندگی آنها را ملاحظه نمودید و اینکه مدعی شدند العیاذ بالله، عیسی خدا و پسر خداست و اینکه حضرت مریم نامزدی داشت به نام یوسف نجار و در زمان نامزدی حامله شده است و پس از زایمان یا قبل از آن با این یوسف نجار ازدواج کرده و یوسف نجار او را به اطراف ارض موعود و سپس به مصر برده و آورده و...، این حضرت مریم دائما حامله بوده است به پسران و دختران و آنها را برای یوسف نجار زائیده و شوهر داده و برای آنها زن گرفته و بعد از نبوت و مبعوث شدن عیسی به همراه تمامی این اقارب جعلی (یعنی عیسی مسیح) اعتقاد یافتند که او العیاذ بالله دیوانه شده و دیوی مرموز در کالبد او رفته و بایستی معالجه شود و یا وقتی اجنه را از تن مصروعان و مریضان خارج مینمود تا شفا یابند همه میگفتند ای عیسی پسر خدا به ما چکار داری و...، در این کتاب نسب نامه عیسی مسیح از طریق یوسف نجار به حضرت داود نمیرسد، در این کتاب یاوه سراییهای به صلیب کشیده شدن مسیح و سپس تاریک شدن زمین به مدت ۹ ساعت و وقوع زمین لرزه و زنده شدن چند هزار مقدسین از مردگان که چند قرن مرده بودند از میان قبرها و نشستن روی قبر به مدت دو روز و سپس با همان شکل و هیئت، با گوشت ریخته و استخوانهای پوسیده بسوی اورشلیم رژه رفتن و به مردم ظاهر شدن و...، خبری نیست، در این کتاب هرگز عیسی مسیح بعد از مصلوب شدن، دائم به انواع و اقسام شاگردان خود اعم از مریم مجدلیه و مریمهای دیگر و یا همه شاگردان ظاهر نشده و یا با دو نفر از آنها به مدت دوازده ساعت پیاده روی نکرده و یا با شاگردان خود ماهی و شانه عسل نخورده است، در این کتاب دستور نداده به شاگردان که بروید خلایق را غسل تعمید دهید، و خدایی مرا با عنوان پدر و پسر و روح القدس تبلیغ کنید، در ااین کتاب نیامده است نظرات کاتب آن بر علیه پولس به آنگونه که شایسته است زیرا برنابا فقط جسته و گریخته مطالبی را که او و شاگردان پطرس تبلیغ میکردند را شنیده بود و هرگز فکر نمیکرد که آن مطالب شیوع بیشتر یابد، او هرگز فکر نمیکرد روزی پولس بر ضد تمامی تعالیم نه تنها عیسی مسیح بلکه ضد تعالیم تمامی انبیاء الهی قد علم نماید و احکام تورات را در مزبله دان تاریخ بیندازد و تمامی حلال خدا را حرام و تمامی حرام خداوند را حلال نماید و...، او هرگز فکر نمیکرد که تبلیغات حاشیه ای پولس بعد از سالها توسط شاگردان متعصب او و یاوری شیطان بر جهان مسیحیت حاکم شود و تمامی حقایق دین و شریعت و آموزههای انبیاء الهی به وادی فراموشی سپرده شود تا اینکه وفق وعده خداوند به حضرت ابراهیم، موعود انبیاء الهی، آخرین و برترین پیامبران مبعوث گردد و شهرت شریعت او به همه عالم منتشر شود و امامان معصوم علیهم السلام و عجل فرجهم جان بر کف به یاری دین خداوند قیام نمایند و جان و خون خود و اهل بیت و شیعیان خود را تقدیم و با نثار خون پاک خود و عزیزان خود، نهال نورس شریعت پسندیده خدا را آبیاری و آن را به درختی تناور و پر حاصل بدل کردند و ساحت مقدس همه پیامبران الهی و از جمله حضرت عیسی مسیح را از لوث تمامی آن تهمتهای ناروا که به آنها وارد شده بود پاک نمایند و تا این زمان که دفاع از حریم اسلام و قرآن بر عهده بازوی خداوند ومنجی عالم بشریت و صاحب معجزه رجعت و منتظر برای نزول عیسی مسیح برای یاری خود و اذن خداوند برای قیام و برپایی حکومت عدل الهی و ارثیت دادن زمین به صالحین و محرومان و بینوایان جمعیت رب یعنی حزب خداوند یعنی اهل ایمان است تا با ظهور پرجلالت خود به امر خداوند، جهان پر از ظلم و جور و عدوان را که به دوزخ اهل ایمان بدل شده است را به جهان پر از عدل و عدالت خدا مشحون و لبریز ساخته و آن را به بهشت اهل ایمان تبدیل نماید ان شاء الله. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و فرجنا بهم، آمین یا رب العالمین. مرد تنهای شب.
حدیث :
امام باقر علیه السلام فرمود: همانا فرد گناه میکند در نتیجه رزق و روزى از او دور میشود، و سپس این آیه را تلاوت فرمود: (اذ اقسموا لیصرمنها مصبحین و لا یستثنون فطاف علیها طائف من ربک و هم نائمون: آنگاه که سوگند یاد نمودند که آن باغ را صبحگاهان مى بریم و ان شاء الله نگفتند پس در حالى که ایشان در خواب بودند طواف کننده اى از جانب پروردگارت بر آن باغ طواف نمود (و آن را نابود ساخت )
پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی میکرد. او میخواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود. پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد: پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم. من نمیخواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل میشد. من میدانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم میزدی. چندی بعد پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد: پدر، بخاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان کرده ام. ۴ صبح فردا ۱۲ نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند. پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و میخواهد چه کند؟ پسرش پاسخ داد: پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا میتوانستم برایت انجام بدهم.
نتیجه اخلاقی: هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد. اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید میتوانید آن را انجام بدهید. مانع ذهن است. نه اینکه شما کجا و یا در چه موقعیتی هستید.

چند نکته در مورد سواد اطلاعاتی:
به دلایل زیادی، مردم در فهمیدن اینکه چه اطلاعاتی را باید باور کنند مهارت ندارند و این نا آشنایی شامل همه مردم میشود. این امر به این دلیل است که کار شناسایی اطلاعات بد بسیار دشوار است. اگر بتوانید دروغ ها را بر اساس شواهد یا تجربه مستقیم خود بررسی کنید، از بین بردن دروغ ها بسیار آسان تر میشود. به همین دلیل است که هیچ کس در مورد چیزهای معمولی قابل مشاهده مانند رنگ چمن دروغ نمی گوید.
متأسفانه ما نمی توانیم در اکثر موارد، صحت اطلاعات رسانه ها را به طور مستقیم تأیید کنیم. حتی اگر به داده های واقعی دسترسی داشته باشیم تقریباً هیچ یک از ما تخصص یا زمان لازم برای ارزیابی خوب آن را نداریم. در این رابطه به نظر می رسد که ذهن ما برای کوتاه کردن مسیر از میانبرهای شناختی استفاده میکند.
آسان بودن: یکی از این راه های روان شناختی آسان بودن است، یعنی هرچه پردازش اطلاعات آسان تر باشد، بیشتر به درستی آن باور داریم.
توالی: یکی دیگر از روش های اکتشافی رایج توالی است به این معنی که هر چه بیشتر با برخی اطلاعات مواجه شویم، بیشتر به صحت آن اعتقاد داریم.
تحریک احساسات بیشتر الگوریتم هایی که آنچه را که می بینیم هدایت میکنند و همچنین سوگیریهای شناختی خودمان، اطلاعات هیجانانگیز یا تحریک کننده احساسات را به جای اطلاعات واقعی ترجیح می دهند. همچنین، افراد در رسانه های اجتماعی اغلب می خواهند به اهداف اجتماعی، مانند ارتباط با یک گروه یا تبلیغاتی برسند. اگر این تمایلات را با این واقعیت ترکیب کنید که احساسات استدلال ما را کوتاه می کنند، به راحتی می توان دریافت که اخبار نادرستی که ما را عصبانی می کنند، یا برای گروه اجتماعی ما جذاب هستند، بسیار سریع تر و بسیار فراتر از یک حقیقت خسته کننده منتشر می شوند. این اتفاق باعث می شود بیشتر آن را ببینیم و این فرکانس افزایش یافته باعث می شود ما آن را بیشتر باور کنیم. ما مطمئناً قادریم حقیقت یک چیز را بر اساس منطقی بودن آن ارزیابی کنیم. اما بدون دسترسی مستقیم به حقیقت، بهترین کاری که می توانیم انجام دهیم تجزیه و تحلیل و تفسیر اطلاعات افرادی است که ادعا می کنند آن دادهها را دارند. ما این کار را با مشاهده اینکه آیا اطلاعات آنها با سایر باورهای ما مطابقت دارد یا خیر، انجام می دهیم، زیرا باورهای ما تکه های مجزای دانش نیستند، بلکه از شبکه ای ضخیم از نظریه ها، ایده ها و مقدمات به هم پیوسته تشکیل شده اند. کارهایی وجود دارد که ما می توانیم انجام دهیم و اصلی ترین آنها این است که از تعصبات خودمان آگاه باشیم. هنگامی که احساس می کنید نسبت به حقیقت موضوعی، احساس قوی دارید، این اغلب نشانه این است که شما در حال دستکاری واقعیت هستید. یک لحظه وقت بگذارید و خود را در جای درست قرار دهید و دوباره صحت اطلاعات را بررسی کنید. در ضمن خطا پذیری خود را بشناسید و متواضع باشید. در مواقعی که ابهام، درد و دشواری زیادی وجود دارد، هدایت احساسات، به ویژه احساسات منفی مانند ترس و خشم، بسیار ساده تر می شود. هر چه بیشتر بتوانیم پیوندهای محکم و قابل اعتمادی را با یکدیگر ایجاد کنیم، بیشتر می توانیم با دروغ ها و اغراق هایی که سعی در از هم پاشیدن ما دارند مبارزه کنیم.
اسکندر نامه: نظامی شاعر فرهیخته داوریهای فلسفی خود را با مثالها و دلایلی که از منظومه استخراج میکند، به ثبت میرساند. دو تن از سرهنگان ایران که غلبهی اسکندر را نزدیک میبینند، نان و نمک زیر پا مینهند، به دارا زخمی کاری و مرگآور میزنند و پیش اسکندر میروند و بخاطر خدمتهای خود، انعام طلب میکنند. نظامی این حکایت ضمنی را برای اثبات دست یافتن انسان طمعکار و جاهطلب به هر گونه جنایتی، آورده است. دارای ستمگر و ظالم به این دو سرهنگ بیش از هر کس دیگر اعتماد داشت و طبق نظر آنها با مردم رفتار میکرد. آمدن اسکندر بر سر دارا که در حال احتضار بود و گفتگو با او مؤثرترین و عبرتآمیزترین بخش منظومه است. در این جا اسکندر با همهی احساس و عاطفه، نجابت و فروتنی، به مثابهی تمثال فرمانروای ایدهآل نظامی تظاهر میکند. اسکندر به هنگام مشاهدهی دارای زخمی که واپسین دقایق زندگی را پشت سر مینهاد، انگار خود مسبب این فاجعه باشد، میخواهد با مرگ دست و پنجه نرم کند و انسانی محتضر را نجات بخشد. حس کینه و عداوت در دل او، تبدیل به شفقت میشود. رفتار اسکندر حتی در لحظهی مرگ در دارای مغرور مؤثر میافتد. او پس از گفتن وصیتهای خود به اسکندر، جهان را وداع میگوید.
نظامی، رفتار رئوفانهی اسکندر را با دشمنان مغلوب خود در دیگر بخشهای اثر نیز در درجهی اول اهمیت قرار میدهد و از آن نتایج تربیتی و اخلاقی میگیرد.
اسکندر پس از پیروزی، رفتار محبتآمیز پیش میگیرد و به ایرانیان رأفت و شفقت روا میدارد. او بنا به وصیت دارا، سرهنگان قاتل را به سزای اعمال خود میرساند. به اعضای خانوادهی دارا احترام میکند و با دخترش روشنک ازدواج میکند. اسکندر پس از این پیروزی است که به این نتیجه میرسد که ظلم و ستم پیش از همه، بدبختی و فلاکت را نصیب ظالمان و مستبدان میکنند. او در مناسبات خود با رقیب، عدالت و انصاف را رهبر خود میکند. شاعر از زبان قهرمان خود ، چنین مینویسد:
ز پیشانی پیل تا پای مور
نیاید ز من بر کسی دست زور
ز خلق ار چه آزار بینم بسی
نخواهم که آزارد از من کسی
در این سخنان که از زبان اسکندر نقل میشود، بطور کلی در این بخش منظومه میتوان گفت که وظایف اساسی فرمانروایی ایدهآل را پیش چشم میآورد. این وظایف سترگ نه تنها برای شرایط قرون وسطایی، برای اعصار دیگر، حتی قرنهای آینده نیز مهم و مترقی است.
فردوس واژه اصیل فارسی پئیری دئزه است به معنی بهترین جای بهشت که به یونانی پرادیزس، به فرانسوی پارادی، انگلیسی و آلمانی پارادایس، در اکدی پردیسو و در عبری، آرامی و سریانی پردس و در ارمنی پاردس و به پارسی پردیس، که معرب شده، امروزه پردیس تلفظ میشود به معنی: ارم، بهشت، جنان، جنت، خلد، دارالسلام، رضوان، مینو، نعیم، باغ، بستان، بوستان. ابتدا در اوستا بکار رفته و بعد وارد تورات و انجیل گشته و نهایتاً بصورت فردوس وارد عربی مستعمل است و دوباره در قرآن بکار رفته.
الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ: ﻭﺍﺭﺛﺎنی ﻛﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﻓﺮﺩﻭﺱ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻴﺮﺍﺙ ﻣﻰ ﺑﺮﻧﺪ، ﺩﺭ ﺁﻥ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﻪ ﺍﻧﺪ، المؤمنون.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ کَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا: ﻣﺴﻠﻤﺎً ﻛﺴﺎنی ﻛﻪ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﻭ ﻛﺎﺭﻫﺎی ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ ﺍﻧﺠﺎم ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪ ، ﺑﻬﺸﺖ ﻫﺎی ﻓﺮﺩﻭﺱ ﺟﺎی نزول ﺁﻧﺎﻥ ﺍﺳﺖ، الکهف.
در شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی:
به خواب دیدن فردوسی دقیقی را
چنان دید گوینده یک شب به خواب
که یک جام میداشتی چون گلاب
دقیقی ز جایی پدید آمدی
بران جام میداستانها زدی
به فردوسی آواز دادی که می
مخور جز بر آیین کاوس کی
شاهنامه فردوسی.
تحقیق و پژوهش پیرامون شخصیت و محتوای انجیل برنابا، بخش سیزدهم، پس عیسی به آن کاتب گفت از من چه تعلیمی میخواهی بگیری در حالی که چنین معرفتی (به خداوند و پیامبران او) داری، به هستی خداوند سوگند که توجه به این (تمثیل و عبرت گرفتن) برای رستگاری انسان کفایت میکند زیرا فروتنی حجی و تصدق دادن هوشع تکمیل میکند عمل نمودن را به تمام شریعت و کتابهای همه پیامبران (یعنی الگو بگیرند)، پس به من ای برادر بگو آیا وقتی که آمدی در معبد هیکل تا از من سوال کنی آیا در دل تو خطور کرد (که از من سوال کنی) که آیا خداوند مرا مبعوث فرموده تا شریعت (تعالیم) و پیامبران را زائل کنم، (ولی آگاه باش که پاسخ آن منفی است و) پر واضح است که خداوند (هرگز) این کار را نخواهد کرد زیرا (حکمت) او متغیر نیست و البته هر آنچه که خداوند برای رستگاری و سعادت انسان واجب میدانست همان را به پیامبران امر فرموده تا آنها را (در قالب احکام و فرایض و احکام شریعت) به مردم ابلاغ نمایند و سوگند به آن خدایی که جانم در دست اوست، اگر کتاب موسی و کتاب پدر ما داود به وسیله تحریفات تحریف گران کذاب فریسی و فقهای دروغگو فاسد نشده بود خداوند هرگز سخن خود (یعنی وحی خود را در قالب کتاب انجیل که در راستای همان کتاب موسی واقعی یعنی تورات واقعی است) را به من نمیداد. ولی من با چه دلیل از کتاب موسی و کتاب داود سخن بگویم در حالی که همه نبوتهای انبیاء الهی تباه شده تا جایی که امروز چیزی (بعنوان وحی الهی و شریعت بدون تحریف از سوی اهل ایمان)، طلب نمیشود زیرا تصور آنها (در آتش القائات شیطانی فقهای یهود و امروز مسیحی) اینست که خداوند به این (اباطیل) امر فرموده است و بلکه تمام ذهن مردم از این پر شده است که فقها آن را (یعنی آنچه را موسی و انبیاء الهی گفته اند را) میگویند و فریسیان (یعنی یهودیان متعصب با نهایت احتیاط و دقت تمامی آنچه موسی و انبیاء الهی گفته اند را) حفظ میکنند بگونه ای که تصور میکنند که خداوند خطا میکند ولی بشر خطا نمیکند (یعنی بگونه ای آنها را شستشوی مغزی داده که نمیگذارند هیچگونه تصوری از تحریف و در نتیجه عدم پیروی از یاوههای تحریف شده در ذهن پیروان شکل بگیرد، همان شیوه و روش شیطانی که در زمان عیسی پیروان و فقهای دین موسی و در این زمان فقهای مسیحی و پیروان متعصب عیسی مسیح در پیش گرفته اند)، پس وای بر این گروه کافر پس چه بر سر آنان خواهد آورد انتقام خون هر پیامبر و صدیق و خون زکریا بن برخیا که او را ما بین هیکل و مذبح کشتند (تبهکاران با ترغیب و تشویق پیروان به پیروی از اباطیل تحریف شده در واقع خون و تعالیم الهی پیامبران و صدیقان را پایمال کرده اند و نیز خون حضرت زکریا را که او را در بین معبد و مذبح خداوند کشتند، دو جماعت پیامبران و صدیقان و انبیاء خداوند را کشته اند اول جسم آنان را به خاک و خون کشیده اند و دوم تعالیم آنها را با تحریفات خود به تعالیم شیطانی تبدیل کرده اند، پس حضرت عیسی در ادامه میفرماید): کدام پیامبر است که او را مقهور نکرده اند و کدام صدیقی که او را رها نمودند تا به اجل (طبیعی) خود بمیرد (به مرگ طبیعی و مقصود از صدیقان، شیعیان و پیروان واقعی انبیا و پیامبران الهی هستند که در برابر این فقها و این پیروان متعصب ایستادگی کرده و آنگاه تکفیر گردیده و مقتول شده اند)، پس نزدیک است (که از فرط تعصب و کینه توزی و عناد) هیچکس (از مخالفان خود) را زنده نگذارند و ایشان اکنون در طلب من (عیسی مسیح) هستند تا مرا نیز به قتل برسانند و (برای فریب پیروان احمق و جاهل) به دیگران فخر فروشی میکنند که اولاد ابراهیم هستند و هیکل زیبا را در مالکیت خود دارند ولی سوگند به هستی خداوند (به ذات اقدس خداوند) که ایشان اولاد شیطان هستند زیرا اراده و اوامر او (شیطان) را جاری مینمایند از این رو با شهر مقدس (اورشلیم) زود باشد که ویران شوند به آنگونه که سنگی بالای سنگ دیگر قرار نگیرد. در این زمان نیقودیموس میترسد، پس عیسی مسیح سوال کرد که ای برادر که تو فقیه و علامه شریعت موسی هستی به من بگو که چگونه است وعده (ظهور) مسیا برای پدر ما ابراهیم و بگو که او از نسل اسحاق است یا از نسل اسماعیل، کاتب در جواب گفت ای معلم میترسم که اگر بخواهم پاسخ تو را بدهم، (زیرا متعصبان یهودی) مرا به قتل برسانند، آنگاه عیسی فرمود ای برادر من افسوس میخورم که آمدهام تا به خانه تو نانی بخورم در حالی که تو زندگی دنیایی خود را بیشتر از خدای خود دوست میداری و اینکه میترسی که عمر و جان و زندگی خود را از دست بدهی ولی ترس و واهمه ای نداری که ایمان و زندگی جاوید خود را تباه کنی زیرا که ایمان و زندگی جاوید زمانی نابود میشود که زبان انسان تکلم نماید برخلاف آنچه که از شریعت خداوند میداند و به اسرار آن آگاه شده است، در این زمان کاتب نیکوکار (نیقودیموس) گریسته گفت ای استاد اگر میدانستم که چگونه فایده برسانم البته به آن عمل میکردم ولی از ذکر این موضوع بخاطر اینکه در قوم یهود فتنه ای حاصل نشود اجتناب کردم، پس عیسی مسیح فرمود ای نیقودیموس واجب است تا هرگز قوم و بلکه همه جهان و همه پاکان و همه فرشتگان را در نظر نیاوری هرگاه در امری غضب خداوند را موجب شوند، پس تمام جهان هلاک بشوند بهتر از آن است که خدای آفریدگار خود را به غضب بیاوری و ادعا ننمایی که با انجام گناه او را رعایت و احترام میکنی زیرا گناه هلاک میکند و حفظ نمیکند (در حرام شفا نیست)، ولی خدا قادر است بر آفریدن جهان به شماره ریگهای دریا بلکه بیشتر، در این زمان کاتب (نیقودیموس) گفت، پس عفو بفرما ای استاد زیرا من خطا کردم پس عیسی مسیح گفت خداوند ترا عفو فرماید زیرا نسبت به او گناه کردی پس در آنجا کاتب گفت: (ای استاد) بدرستی که من در یک کتاب قدیمی (اصلی) دیدم که آن کتاب نوشته شده بود به دست موسی و یوشع که (خدا) آفتاب را برای آنها متوقف کرد همانطور که تو کردی، یعنی به دست دو خادم و دو پیامبر خدا که همان کتاب حقیقی موسی است (کتابی که تحریف نشده بود)، پس در آن نوشته شده است که اسماعیل پدر (پیامبر برگزیده و مسح شده و انتخاب شده و موعود جهانی) مسیا است و اسحاق پدر پیامبر (مسح شده بنی اسرائیل و مبشر و صاحب انجیل و بشارت دهنده به او) مسیا میباشد و کتاب اینچنین میگوید که موسی فرمود که ای پروردگار و ای خدای مهریان اسرائیل، آشکار فرما برای بنده خود نور عظمت خود را پس در آنجا خداوند به او نشان داد رسول (برگزیده) خود را بر دو دست اسماعیل و اسماعیل را بر دو دست ابراهیم، پس اسحاق در نزدیکی اسماعیل به فاصله دو دست ایستاده بود در حالی که کودک بود و با انگشت خود اشاره میکرد بسوی رسول خدا و میگفت این همان (برگزیده خلقت و برترین خلایق یعنی رسول خدا) است که خداوند به جهت (عظمت و برکت وجود) او همه چیز (خلقت) را آفرینش فرمود، در این زمان موسی با خوشحالی فریاد زد ای اسماعیل بدرستی که در دو دست تو همه جهان و بهشت است پس به یاد من باش ای خادم خداوند تا من بواسطه (عظمت و برکات ذات اقدس رسول خدا) پسر تو که خداوند همه چیز (همه خلقت) را بواسطه او آفرینش نمود، نعمتی بیابم، پس (ای استاد) در آن کتاب یافت نمیشود که خدا (به عکس این یاوهها که در کتب تحریف شده وجود دارد که خدا مهمان ابراهیم شد و با فرشتگان گوشت گوساله و نان و...، خورد)، گوشت چرندگان (یعنی گاو و گوساله و...) و گوسفندان را بخورد و نیز در آن کتاب (به عکس یاوه سرایی تحریف گران نژاد پرست و کودک کش که خلقت جهان را فقط برای بنی اسرائیل میدانند و...، این کفر و الحاد) یافت نمیشود که خدا رحمت خود را فقط در بنی اسرائیل انحصار فرموده است، بلکه (به عکس) رحمت او بیشتر (از هر چیز دیگر شامل میشود بر) هر انسانی که به خداوند آفریدگار خود از روی حقیقت ایمان بیاورد و من نتوانستم تا همه این کتاب را بخوانم زیرا رئیس کاهنان که من در کتابخانه او بودم (مرا به شدت) نهی کرد و گفت (این کتاب) را یک نفر اسماعیلی (یعنی از نسل حضرت اسماعیل) نوشته است (تا به دروغ برای حضرت اسماعیل فضیلت ایجاد کند، همان اتهام که به کاتب برنابا زده شد)، پس در این زمان عیسی فرمود پس (ای نیقودیموس) بترس که دیگر و هرگز اینکار را نکنی که حق را بپوشانی، زیرا با ایمان آوردن به (نبی برگزیده از نسل حضرت اسماعیل) مسیا و آن منتخب واقعی، خداوند به اهل عالم و تمامی بشریت نجات عطا خواهد فرمود و بدون ایمان به او نجات نخواهد یافت و در اینجا آن مریم که بر قدمهای عیسی گریسته بود به خانه نیقودیموس داخل شد. و از این فراز به بعد داستان معجزه زنده کردن ایلعازر بعد از آنکه چهار روز از مرگ او گذشته بود نقل میگردد و انجیل برنابا نیز نکات تحریفی فراوان دارد ولی متن آن به مراتب زیباتر و جذاب تر و روحانی تر و منطقی تر و متین تر از انجیلهای رسمی (متی و مرقس و لوقا و یوحنا) است، فرازی دیگر از مواعظ زیبای عیسی مسیح در باب ۱۹۶ که در این فراز حضرت عیسی مسیح در خصوص مساعدت انسانها به همنوعان خود در امور مادی و معنوی یعنی نجات جسم و جان آنها اشارت دارد، پس عیسی مسیح فرمود: بنابراین هر کس که قدرت داشته باشد بر مساعدت فقیری و او را مساعدت ننماید تا آن فقیر بمیرد پس او قاتل است ولی قاتل بزرگتر همان کسی است که با (نقل) سخن خداوند، توانایی دارد بر برگردانیدن گناهکار بسوی توبه ولی اینکار را نکند بلکه میایستد چنانکه خدای میفرماید مانند سگ لال، پس خدا درباره این اشخاص میفرماید که ای بنده خیانت پیشه، من (انتقام) آن نفس خطاکار را که (به گناه و خطای خود) هلاک میشود را از تو مطالبه میکنم زیرا تو سخن مرا (که میتوانست به او حیات جاویدان ببخشد) از او کتمان نمودی، (پس در این فراز حضرت عیسی مسیح لبه تیغ عتاب و خطاب خود را در آن زمان بسوی تحریف گران یهود که در این زمان شامل تحریف گران دین او نیز میشود، بعنوان مصداق بارز این موعظه برده و بر آنان به شدت ضربه الهی خود را وارد آورده و آنها را به سوی دوزخ روانه میفرماید): پس در این صورت بر چه حالت خواهد بود حالت کاهنان و فریسیان که کلید (رستگاری جاوید) با ایشان است و (و نه تنها) خود داخل نمی شوند بلکه مانع میشوند (از ایمان آوردن کسانی که با ایمان آوردن خود اراده میکنند تا در حیات جاودانی خداوند بهشت وارد شوند) داخل شدن در حیات جاودانی را. فراز زیبایی از متن سنگسار کردن زن گناهکار که تمامی انجیلهای رسمی از ذکر آن عاری هستند و این امر دلیل قاطع است و به خوبی نشان میدهد که این انجیلهای انتخابی سیاسی رسمی هرگز در حد و شان این انجیل به لحاظ کامل بودن و زیبایی متن و مواعظ و بشارات عیسی مسیح نبوده اند، در آن وقت ایلعازر گفت ای استاد براستی میگویم که من نمیتوانم درک کنم که شخصی مستحق عقوبت الهی میشود (در ارتکاب به گناه و تمرد و به غضب آوردن خداوند)، در حالی که میبیند (به چشمان خود) که (چگونه) مردگان (بطور مستمر) به قبر حمل میشوند (و عبرت نگرفته) و از خداوند (قادر متعال) ما نمی ترسند پس عیسی مسیح پاسخ داد و به شاگردان فرمود شما مرا معلم میخوانید و این خوب عملی است زیرا خداوند شما را به زبان من تعلیم میفرماید ولی ایلعازر را چه خطابی خواهید کرد زیرا که به حق او معلم همه معلمانی است که در این جهان تعلیم را نشر میکنند آری من به شما تعلیم نمودم که چگونه بایستی زندگانی خوش داشته باشید ولی ایلعازر به شما تعلیم میکند که چگونه خوش بمیرید، زیرا زندگانی خوش عبث خواهد بود هرگاه انسان به مرگ بدی بمیرد، پس ایلعازر گفت ای استاد من از شما تشکر میکنم که حق را به اندازه خود آن قرار میدهید و به این دلیل خداوند به تو اجر عظیمی عطا میفرماید در این وقت نگارنده (برنابا) گفت ای استاد چگونه ایلعازر درست میگوید در گفته خود به تو که تو به اجر خواهی رسید با اینکه تو به نیقودیموس فرمودی که همانا انسان مستحق چیزی جز عقوبت نیست، عیسی پاسخ داد شاید خداوند بپسندند که من از او در این جهان به قصاصی برسم زیرا که من او را از روی اخلاص آنگونه که شایسته اوست خدمت نکرده ام زیرا من شایسته قصاص بودم زیرا گروهی مرا خدا خواندند ولی چون نه تنها اقرار و اعتراف نمودم به اینکه خدا نیستم همانگونه که حق نیز همین است بلکه اقرار و اعتراف نمودم که (نبی موعود) مسیا (واقعی) نیستم (و به عکس به وجود او و به ظهور او بعد از خود به انجیل بشارت دادم) و لذا به این دلیل خداوند عقوبت را از من برداشت زیرا خداوند دوست دارد که رحمت خود را به بندگان، در آن زمان که آنها اعتراف نمایند که بواسطه گناهان خود سزاوار دوزخند، عنایت فرماید، پس در عبارات باب ۲۰۱، واقعه عظیم زن زناکار و سنگسار نمودن او بیان میشود و در آن معجزه عظیم حضرت عیسی مسیح نقل میشود همان واقعه و معجزه که همه انجیلهای رسمی از نقل آن غافلند و این نشان میدهد که آن انجیلها خیلی کم ارزش تر و به لحاظ کتابت و درج دقایق وقایع بسیار ابتدایی تر و مستحق توجه کمتر هستند و بالعکس به نقل وقایع بی ربط و دروغی پرداخته اند که بی ربط بودن و مزخرف بودن آن آشکار و محرز است که در واقع آنها را مستحق به دور انداختن مینماید مثل نفرین درخت انجیر و یا مثال آن ده دختر باکره و یا جعل داستان تعمید و یا معرفی قاتل و سپس شام خوردن بدون دغدغه با شاگردان و سپس حسن ختام مجلس با خوردن دسته جمعی شراب و...، و البته بعنوان نمونه این واقعه در انجیل یوحنا باب ۸ به اینگونه نقل شده است: که ناگاه کاتبان و فریسیان زنی را که در زنا گرفتار شده بود را پیش او آوردند واو را در میان بر پا داشته به او گفتند ای استاد این زن در حین عمل زنا گرفتار شد و موسی از تورات به ما حکم کرده است که چنین زنان سنگسار شوند اما تو چه میگویی و این را از روی امتحان به او گفتند تا ادعایی بر (علیه) او پیدا کنند اما عیسی سر به زیر افکنده به انگشت خود بر روی زمین مینوشت و چون در سوال کردن الحاح کردند راست شده به ایشان گفت هر که از شما که گناه ندارد اول بر او سنگ اندازد و باز سر به زیر افکنده بر زمین مینوشت پس چون شنیدند از ضمیر خود ملزم شده از مشایخ شروع کرده تا به آخر یک یک بیرون رفتند و عیسی تنها ماند با آن زنی که در میان ایستاده بود پس عیسی چون راست شد و غیر از زن کسی را ندید به او گفت ای زن آن مدعیان تو کجا رفتند، آیا هیچکس بر تو فتوی نداد، گفت هیچکس ای آقا، عیسی گفت من هم بر تو فتوی نمیدهم برو دیگر گناه نکن. در این فراز کاتبان و فریسیان با سوء نیت و برای دشمنی با عیسی مسیح آن زن را آوردند و سپس نقل مینماید کاتب یوحنا که عیسی مسیح به روی زمین مینوشت و سپس به آنها گفت هر کس گناه ندارد اول سنگ بیندازد و باز سر به زیر افکنده و مینوشت و همه رفتند، یعنی سنگ نزده رفتند و آن زن هم رفت و...، سیاق عبارات نشان میدهد که این داستان مشکوک است و جای اما و اگر دارد زیرا به محض اظهار عیسی میبایستی همه سنگباران را شروع میکردند ولی یک علتی مانع شده بود که این متن از اظهار آن عاری و از ذکر آن غافل است و آن معجزه بزرگ حضرت عیسی مسیح بوده است و به این دلیل قاطع بعنوان نمونه است که نگارنده عبارات متون انجیلهای رسمی را بسیار سبک و بی مقدار و تدوین شده از روی تعصب و از روی بیسوادی و جهل در اکثر موارد میداند. ما اصلا به دنبال مقایسه این متون با هم نیستیم زیرا به حول و فضل الهی و عنایات حضرت مهدی قادریم تا در خصوص آنها مرقوم نمائیم ولی قرار ما بر اختصار است و بیان این موضوعات به جهت شاهد و قرینه و مشت نمونه خروار است تا سایر پژوهش گران به میدان آمده و هر کدام بر این پژوهشها و تحقیقات صفحه ای را اگر میتوانند به جهت رستگاری پویندگان راه حق و حقیقت اضافه نمایند: پس از آنکه عیسی داخل (معبد) هیکل شد، کاتبان و فریسیان زنی را حاضر نمودند که در زنا گرفتار شده بود. پس در این فراز انگیزه و علت این عمل آنان هم بیان میشود یعنی همان انگیزه که در شرح هر واقعه ای مخاطب بایستی به چگونگی آن واقف باشد، پس نزد خودشان (شوری کرده) گفتند هرگاه (عیسی) او را (این زن را) نجات داد (پس) این ضد شریعت موسی است پس نزد ما گناهکار و محکوم خواهد شد (و ما فتوی بر کفر او و الحاد او میدهیم) و هرگاه او را سزا دهد (یعنی سنگسار) کند پس این عمل بر ضد تعالیم خودش است، زیرا او بشارت به رحمت میدهد، آنگاه بسوی عیسی آمدند و گفتند ای استاد، ما این زن را یافتیم در حالتی که زنا میداد و موسی امر فرموده که زنانی مانند او سنگسار شوند پس تو چه میگویی پس در آنجا عیسی خم شد و به انگشت خود بر زمین (به امر الهی و معجزه خود) آئینه ای ساخت که در آن هر کسی گناه خود را دید و چون اصرار برای گرفتن پاسخ از عیسی اصرار مینمودند، پس عیسی برخاسته و به انگشت خود اشاره نموده (به آئینه) و فرمود: هر کس از شما بی گناه است او باید اولین کسی باشد که سنگ میزند پس از آن دوباره خم شد و آئینه را برگردانید و همینکه مردم این (معجزه) را بدیدند یک به یک بیرون شدند (یعنی فرار کردند) و ابتداء از شیوخ (شد) زیرا شرمنده شدند که پلیدی (و جنایات) خود را ببینند، چون عیسی سر خود را بلند کرد و ایستاد و کسی را جز آن زن ندید فرمود: ای زن آن کسانی که میخواستند ترا سنگسار کنند کجا رفتند، زن گریه کنان در جواب گفت برگشتند. توجه کنیم که عکس العمل این زن در آن متن چگونه و در این متن چگونه است. در آن متن هیچگونه حالت تاثر و تاسف و...، بیان نمیشود ولی در این متن آن زن گریه کنان پاسخ میدهد و در این تفاوتها هزاران هزار تاویل و تفسیر است که ما از ذکر آنها اجتناب مینمائیم و نیز به ادامه متن توجه نما تا به زیبایی عبارات و متین بودن آنها پی ببری و اینکه چگونه خود بر حقانیت خود گواهی میدهند، زن گریه کنان در جواب گفت ای آقا برگشتند، ای آقا هرگاه از من گذشت کنی همانا من به هستی خداوند سوگند یاد میکنم که بعد از این گناه نکنم و آنوقت عیسی مسیح فرمود فرخنده باد نام خداوند به سلامت به راه خود برو (به راه سلامت و پاکی که آن را انتخاب کردی) و بعد از این گناه نکن زیرا خداوند مرا نفرستاده تا تو را سزا بدهم (با توبه کردن تو، رحمت خداوند بر تو آشکار میشود)، و شاهد دیگر واقعه عطر آگین نمودن عیسی مسیح در خانه شمعون ابرص است و اعتراض به او که در متون انجیلهای رسمی به تناقض و بگونه ای غیر معقول و بر ضد هم و نیز از سوی شاگردان بیان شده و در اینجا این موضوع کاملا متعارف و معقول و مستدل مطرح گردیده و معترض نیز یهودای اسخریوطی بوده است و داستان دیگر، نقل واقعه فتنه گری کاهنان و فریسیان و قصد و اراده بر سنگسار کردن و قتل عیسی مسیح است که این داستان در متون انجیلهای رسمی بطور نامعقول و بی ربط مذکور شده ولی در این متن بسیار صحیح و مرتب و متعادل مطرح گردیده است، شاهد مدعا عبارات (۴۳) به بعد باب ۸ یوحنا است که ابتدا اعتقادات احمقانه و یاوه جبری مسلکان را مطرح و سپس عباراتی را میآورد که علت و دلیل اراده سنگسار نمودن او توسط یهودیان را نشان بدهد: برای چه سخن مرا نمیفهمید زیرا کلام مرا از آن جهت نمیتوانید بشنوید، شما از پدر خود ابلیس میباشید و خواهشهای پدر خود را میخواهید بعمل آورید او از اول قاتل بود و در راستی (عمل خیر) ثابت نمی باشد (قادر به انجام آن نیست) از آن جهت که در او (توانایی) راستی نیست و لذا هرگاه به دروغ سخن میگوید از ذات خود میگوید زیرا دروغگو و پدر دروغگویان است و عیسی به ایشان گفت آمین آمین به شما میگویم که پیش از آنکه ابراهیم پیدا شود من هستم، آنگاه یهودیان سنگها برداشتند تا او را سنگسار کنند و اما متن کاتب برنابا: آنگاه رئیس کاهنان به او نزدیک شد و گفت ای عیسی به من بگو آیا فراموش کردی به آن مطالبی که به آنها اقرار نمودی که من نه خدا هستم و نه پسر خدا و نه مسیا (یعنی) آن نبی برگزیده خداوند عیسی در پاسخ گفت نه البته که فراموش نکردم (چرا رئیس کاهنان این سوال را مطرح و آن را مبناء گفتار خود قرار داد زیرا بر اساس این اقرار میخواست از عیسی اقرار بگیرد که او آن نبی موعود نیست و سپس با اقرار به اینکه نبی موعود از نسل اسحاق است نه از نسل اسماعیل نبوت او را در هم بگوبد و او را مجاب نماید و همانطور که در قبل مذکور شد اقرار به اینکه نبی معظم موعود از نسل حضرت اسحاق نیست در واقع موضوعی بود که معتقد به آنرا به کام مرگ میفرستاد، زیرا این موضوعی بود که مساوی بود با ترک قوم بنی اسرائیل توسط خداوند و قبول تحریفی بودن کتب آنها و باطل بودن عمل به شریعت تحریف شده آنها و لذا به دلیل آثاری که قبول این اعتقادات داشت معتقد به آن محکوم به مرگ میگردید پس عیسی مسیح در ادامه میفرماید: نه البته فراموش نکردهام زیرا این همان اعترافی است که به آن در پیش کرسی خدا (یعنی در محضر خداوند و در این رابطه نمودم که) در نهایت راستی و درستی است و به درستی که خدای آفریدگار ما یکی است و من بنده خدا هستم و راغب هستم در خدمت نمودن به پیامبر خدا که شما او را مسیا مینامید (یعنی آن کسی که شما او را پیامبر مسح شده یعنی برگزیده، منتخب و موعود پروردگار میدانید)، رئیس کاهنان گفت در این صورت مقصود تو چیست آیا میخواهی خود را پادشاه اسرائیل بگردانی (و سپس عیسی مسیح را تهدید به مرگ مینماید) پس بترس از اینکه خطری (یعنی صدمه ای) بر تو وارد شود (به قتل برسی و عیسی پاسخ میدهد که چگونه وقتی مردم نائین خواستند او را پادشاه کنند او گریخته است پس قصد پادشاهی ندارد و در ادامه رئیس ملعون کاهنان همه راهها را برای قتل عیسی در پیش میگیرد و هتاکی رئیس ملعون کاهنان و آخرین تیر ترکش او رها میشود)، آنوقت رئیس کاهنان گفت دوست داریم که برای ما از مسیا (یعنی آن نبی برگزیده خدا بگویی، پس عیسی مسیح فرمود: زیرا اگر دروغ میگفتم (به میل شما به دروغ عنوان میکردم که آن نبی موعود از نسل اسحاق و از میان بنی اسرائیل مبعوث میشود و بنی اسرائیل علیرغم تمام فساد و عمل به کتب تحریف شده و تهمت به انبیاء و قتل آنها و...، به راه راست و طریق هدایت است) به درستی که تو و کاتبان تو و فریسیان (یهودیان متعصب و به دنبال شما) همه (یهودیان ارض موعود یعنی) اسرائیل مرا (از فرط شوق راضی بودن به جنایات و تبهکاریهای شما بجای خدا) عبادت میکردید ولی (چون دروغ نمیگویم و به کلام راست من آگاه شده اید) در این زمان مرا دشمن داشته و درصدد قتل من هستید. در این فراز رئیس ملعون کاهنان که از فحوی سخن عیسی مسیح و نیت خود در رابطه به کشاندن سخن به اینکه نبی موعود از نسل اسحاق است یا اسماعیل و سپس تکفیر او، بشرحی که خلاصه آن بیان شد، آگاه گردید، در نهایت وقاحت به حضرت عیسی مسیح جسارت میکند. رئیس کاهنان گفت اکنون آگاه شدیم که پشت سر تو شیطان هست (یعنی به تو القا میکند)، زیرا تو (در واقع) سامری هستی (که عجایب بجای میآوری ولی) کاهن (را بعنوان نماینده خدا و جانشین موسی و نگهدارنده شریعت او) و خداوند را احترام نمیکنی، پس عیسی در جواب فرمود: سوگند به هستی خداوند که در پشت سر من شیطان نیست بلکه من طالب آن هستم که شیطان را (از جهان) بیرون کنم و به این جهت شیطان (به عکس آن) جهان را بر علیه من به طغیان وادار میکند (یعنی و تو ای کاهن گمراه و تبهکار رهبر این طغیان گران هستی و سپس میفرماید): پس گوش بدهید تا من خبر دهم از کسی که شیطان در پشت سر اوست (یعنی به او الهام میکند)، سوگند به هستی خداوند که جانم در دست اوست، آن کسی که به حسب اراده شیطان (و طبق منویات او حرکت و) عمل میکند پس (در واقع) شیطان پشت سر اوست، (آنهم) در حالی که (بر دوش او نشسته) و بر او لگام اراده خود را نهاده و او را (مانند حیوانات چهارپا) به هر جا که میخواهد میبرد و میچرخاند و وا میدارد او را که با سرعت و (چهار نعل و با) شتاب برود بسوی هر گناهی، سوگند به هستی خدا که ابراهیم خدا را دوست داشت تا حدی که اکتفا نکرد تنها به در هم شکستن بتهای باطل آنهم با آن کیفیتی که میدانید و نه حتی به دوری نمودن از پدر و مادر خود، بلکه خواست تا پسر خود را برای طاعت خدا ذبح نماید. پس رئیس ملعون کاهنان در این فراز از جا پرید و سخن عیسی مسیح را قطع کرد و گفت: رئیس کاهنان گفت همین را از تو سوال میکنم و طالب قتل تو نیستم پس به ما بگو این پسر ابراهیم که بود؟ عیسی مسیح در جواب فرمود: ای خدا، غیرت و بزرگی تو مرا آتش میزند و نمیتوانم (علیرغم اینکه خود را در غرقاب تهاجم این سگهای هار خونخوار میبینم) خاموش باشم (و سپس فرمود) راست میگویم که پسر ابراهیم همان اسماعیل بود که (به امر خداوند)، واجب است (یعنی قضای حتمی از سوی خداوند است) که از نسل او مسیا ( برگزیده پیامبران و برترین خلایق) بیاید همان کسی که خداوند متعال عهد بست و او را به ابراهیم وعده داد و عهد کرد که به واسطه وجود آن موعود همه امتهای جهان برکت یابند، پس به محض اینکه رئیس (ملعون) کاهنان (لعنه الله علیه) این کلام را از عیسی مسیح شنید به شدت به خشم آمد و فریاد کشید که ما باید این فاجر (یعنی العیاذبالله عیسی مسیح) را سنگسار کنیم زیرا او اسماعیلی است و همانا بر موسی و بر شریعت خدا کافر شده، پس هریک از کاتبان و فریسیان (یعنی یهودیان متعصب و متحجر) به همراه بزرگان قوم سنگها را برداشتند تا عیسی مسیح را سنگسار نمایند پس او (به معجزه الهی) از چشمهای (ناپاک و نجس) آنها پنهان شد و از هیکل بیرون آمد و به دنبال آن به سبب شدت غوغا و تمایل ایشان به قتل عیسی و شدت خشم و دشمنی، چشمان (ناپاک) آنها کور شد بگونه ای که به جان یکدیگر افتاده و به یکدیگر بگونه ای حمله ور شدند و به اینگونه (معبد مقدس خداوند به واسطه نجات وجود نجس آنها) ناپاک گردید، اما شاگردان و آن مومنانی که با عیسی بودند، عیسی مسیح را دیدند که از معبد هیکل بیرون رفت زیرا (به معجزه خداوند) عیسی مسیح از چشم ایشان پنهان نبود، پس تا خانه شمعون به دنبال او رفتند، در این زمان و در اثنای اینکه حضرت مریم عذرا (سیده نساء العالمین) مادر (مظلوم حضرت) عیسی در (محراب) نماز ایستاده بود حضرت جبرئیل فرشته خداوند او را زیارت نمود و به او (مظلومیت) و مقهوریت (علیه) پسرش (عیسی مسیح پیامبر خدا) را حکایت نمود و عرض کرد: ولی ای مریم مقدس (غمگین مباش) زیرا خداوند او را از (شر اشرار) جهان حفظ خواهد فرمود، پس (قلب مریم آرام نشد) و از ناصره گریه کنان در جستجوی عیسی مسیح روانه شد و به اورشلیم به خانه مریم سالومه خواهر خود و در جستجوی پسرش عیسی مسیح وارد شد ولی چون عیسی در پشت رود قدرون در گوشه ای پنهان شده و پناه گرفته بود پس برای حضرت مریم مقدس توانایی و امکان دیدار عیسی مسیح در این جهان و برای بار دیگر ممکن نشد مگر بعد از آن زمانی که حضرت جبرئیل یعنی فرشته مقرب خداوند، به امر خداوند و به همراه فرشتگان مقرب میکائیل و رفائیل و اوریل او را نزد مریم حاضر نمود).
حدیث :
ابى بصیر گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود: هرگاه فردی مرتکب گناهى شود در قلب او نقطه سیاهى ظاهر میشود پس اگر توبه نمود آن سیاهى محو میشود ولى اگر بر گناهش افزود بر آن سیاهى نیز افزوده میشود تا جایى که سیاهى بر قلبش چیره میگردد پس بعد از آن هرگز به رستگارى نمیرسد.
پردهٔ غیب را کسی نگشود
نکته ای کس نخواند زین اسرار
گرت اندیشه ای ز بدنامیست
منشین با رفیق ناهموار
عاقلان از دکان مهره فروش
نخریدند لؤلؤ شهوار
رخشنده، پروین اعتصامی

خوشبختانه مهرداد رحیمی افسر موساد و هدایتگر اصلی اغتشاشات دستگیر شد. رها پرهام (نازنین برادران) همزمان با رحیمی به ایران منتقل شد. مهرداد رحیمی افسر موساد و هدایتگر اغتشاشات اخیر ایران که طبق اطلاعات فوق العاده محرمانه نهادهای اطلاعاتی در تور نیروهای امنیتی ایران در داخل خاک خود رژیم صهیونسیتی بود دستگیر و به ایران منتقل شد. مهرداد(کامران) رحیمی ایران الاصل، عضو موساد که طرح اغتشاشات ایران را دو ماه قبل(آبان ماه ۱۴۰۴) به نتانیاهو ارائه داده بود و با آن موافقت کرده بود و از تل آویو توسط نیروهای امنیتی ایران دزدیده شده و ایران منتقل شده. در بحبوحه اغتشاشات گروه هکری «حنظله» فیلم هایی از محل اقامت، تعقیب و مراقبت از مهرداد (کامران) رحیمی، منتشر کرد، این تصاویر در زمانی اجازه انتشار توسط نهادهای امنیتی را پیدا کرد که این افسر موساد توسط نیروهای امنیتی ایران دزدیده شد و به ایران منتقل گردید. عملیات دستگیری و دزدیدن رها پرهام (نازنین برادران) و مهرداد رحیمی به صورت همزمان و در یک روز و ساعت انجام گرفت. خبرگزاری وحید نیوز اعلام کرد: به دلیل قطع بودن اینترنت نتوانستیم این خبر را منتشر کنیم. احتمالاً این بیچاره یا خواب بوده، یا باورش نمیشده، بهر حال باید بهش گفت: خسته نباشی، زین پس با لباس آهنی بخواب دادا...
جدال پنهانی پنج سرویس امنیتی : ۱ـ سازمان سیا ۲- موساد ۳- ام ای سیکس(MI6) ۴- سرویس فرانسه ۵- آژانس امنیت ملی آمریکا(NSA) با وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه در نهایت با یاری خداوند و طلب مدد از ائمه اطهار و حضرت ولی عصر به پیروزی ایران منجر شد. به کوری آنکس که نتواند دید. و با دستگیری مهرداد رحیمی و رها پرهام و سپس ۶۰۰ سرشبکه اغتشاشات کنترل و هدایت شد و اکنون سایر نهادهای امنیتی و انتظامی در حال دستگیری سایر عوامل این فتنه هستند. انشاالله.
مقام زن در شاهنامه: زن شاهنامه از خود خرد و آگاهی دارد و در هنگامه سختی و نیاز می اندیشد و راه بهتر را بر گزیده و با دلیری بدان پای می گذارد و از چیزی نمی هراسد همانگونه که فرانک پس از کشته شدن آبتین به دست سربازان ضحاک و خوراک ماران دوش او شدند، و پس از آن که پسران نوزاد را میکشند فریدون را بر میدارد و راهی برای نجاتش پیدا میکند.
خردمند مام فریدون چو دید
که بر جفت او بر چنان بد رسید
فرانک بدش نام و فرخنده بود
به مهر فریدون دل اگنده بود
دوان مادر آمد سوی مرغزار
چنین گفت با مرد زنهار دار
که اندیشه ای در دلم ایزدی
فراز آمد است از ره بخردی
و پسر را پیش آن مرد زنهار دار پنهان میکند.تا از دست ضحاکیان جان به در برد. بر خلاف آن چه در بیشینه ی افسانه های ملل بوده که پهلوانان و قهرمانان از وصلت خدایان با مردم و از الهه ها به دنیا می آیند در شاهنامه تمام قهرمانان از بطن زن به دنیا می آیند. این زنان هستند که پهلوانان را به دنیا می آورند. همان طور که همه ی جمعیت جهان از پشت فریدون و سه پسر او هستند. و این سه پسر یعنی سلم و تور و ایرج از بطن شهرناز و ارنواز خواهران جمشید به دنیا آمده اند.
به بالا چو سرو و به رخ چون بهار
به هر چیز ماننده ی شهریار
از این سه دو پاکیزه از شهرناز
یکی کهتر از خوب چهر ارنواز
رستم پهلوان بزرگ و ملی ایرانیان از زنی زمینی بنام رودابه به دنیا می آید.
یکی بچه بد چون گوی شیرفش
به بالا بلند و به دیدار کش
شگفت اندرو مانده بد مرد و زن
که نشنید کس بچه ی پیل تن
سهراب نیز از یک زن به نام تهمینه و نه از یک الهه به دنیا می آید
چو نه ماه بگذشت بر دخت شاه
یکی پورش آمد چو تابنده ماه
تو گفتی گو پیلتن رستم ست
و گر سام شیرست و ار نیرمست
چو خندان شد و چهره شاداب کرد
ورا نام ، تهمینه سهراب کرد
فردوسی داشتن فرزند پسر را تنها نشانه ادامه نسل نمی پندارد. همانگونه که نسب پاشاه بزرگی که کین نیای خود ایرج را میگیرد و سال ها با تورانیان میجنگد یعنی منوچهر ، از سوی مادر و آن هم پس از دو پشت که هر دو زن بودند به ایرج میرسد. و در اصل نیای وی ماه آفرید می باشد. و این دختر پس از زناشویی با پشنگ منوچهر را به دنیا می آورد.
یکی خوب چهر پرستنده دید
کجا نام او بود ماه آفرید
چو هنگامه ی زادن آمد پدید
یکی دختر آمد ز ماه آفرید
جهانی گرفتند پروردنش
برآمد به ناز و بزرگی تنش
و این دختر پس از زناشویی با پشنگ منوچهر را به دنیا می آورد.
تحقیق و پژوهش پیرامون شخصیت و محتوای انجیل برنابا، بخش سیزدهم، پس در ادامه حضرت پطرس از عیسی مسیح در خصوص معاد جسمانی و ورود به همین کالبد به بهشت سوال نموده و حضرت عیسی در پاسخ میفرماید: پطرس پرسید: آیا همین جسد ما که اکنون آن را داریم به بهشت میرود پس عیسی مسیح در جواب فرمود ای پطرس حذر کن از اینکه صدوقی شوی چه صدوقیان (که فرقه ای از یهود بودند منکر قیامت بودند) میگویند که جسد دوباره برنمیخیزد و اینکه فرشتگان وجود ندارند و به لحاظ این انکار (کافر شده) ورود جسم و روح آنها به بهشت خداوند حرام شد (یعنی اهل دوزخ جاوید شدند)، و ایشان محروم هستند از خدمت فرشتگان در این جهان و آیا مگر گفتار ایوب پیامبر و دوست خداوند را فراموش کرده اید که چگونه میگوید؛ میدانم که خدای من زنده است و همانا من در روز قیامت به جسد خود بر خواهم خاست (یعنی زنده خواهم شد)، و به چشم دل خود، خدای رستگارکننده خود را خواهم دید لیکن مرا تصدیق کنید در اینکه همین جسد ما پاک میشود، پاک میشود از هر (زشتی) شهوت و بدی (ظلم)، در ادامه در باب ۱۸۱ آگاه شو بر منشاء اعمال نیک و بد تا بدانی که چگونه اعمال نیک به خدا بر میگردد و اعمال زشت به انسان زیرا اعمال نیک به توفیق الهی است و اعمال زشت به القاء شیطان و بر ضد خداوند که از انسان تبهکار صادر میگردد و او را مستحق دوزخ مینماید: عیسی مسیح فرمود خوب گفتی ای برادر، پس به من بگو چه کسی انسان را از (آب) ناچیز آفرید، پس کاملا نیز آشکار است که او همان خدایی است که همه جهان را به تمام و کمال برای سود رساندن به او آفریده است، لیکن انسان آن را به گناهکاری صرف نموده است زیرا به جهت گناه جهان به ضدیت انسان برگشته است و لذا انسان به جهت این بدبختی (و شرارت) خود چیزی ندارد به خدا بدهد جز اعمالی که بواسطه گناه فاسد شده است زیرا او به گناه کردن در هر روز عمل خود را فاسد میکند و لذا اشعیاء نبی میفرماید نیکویی ما چون کهنه زن حایض است پس چگونه انسان استحقاق (خیر از سوی خدا) خواهد داشت در حالی که او قادر به عوض دادن نیست، به هستی خدا قسم که پیدا نمیشود چیزی که انسان از آن گریزان باشد مانند این سخن که بگوید: من استحقاق دارم (یعنی از خدا طلبکار باشد)، در حالیکه از روی حقیقت هر کار خوب که انسان آن را به جای میآورد آن را انسان بعمل نمی آورد بلکه آن را خدای در او انجام میدهد (یعنی هر عمل خیر صادر نمیشود مگر به توفیق از ذات اقدس الهی)، اما آنچه که انسان (به نظر خود) آن را بعمل میآورد (یعنی حاصل عمل انسان) پس آن این است که مخالفت نماید با پروردگار خود و مرتکب شود گناهی را که بر اساس آن مستحق پاداش نباشد بلکه استحقاق عذاب را داشته باشد، پس خداوند انسان را همانطور که گفتم فقط نیافرید بلکه او را کامل خلق کرد، به او همه جهان را داده (یعنی برای بهره برداری) و بعد از دوری از بهشت، به او دو فرشته داد تا او را نگهداری کنند، برای او، پیامبران را فرستاده است به او شریعت عطا فرموده نموده است، به او ایمان بخشیده است، هر لحظه او را از دام شیطان می رهاند، میخواهد که به او بهشت و بلکه بیشتر از آن (رضوان و رضایت خود) را عطا کند زیرا خدا میخواهد (فضل) خودش را به عنوان (عوض) به انسان بدهد، از این رو وقتی که خداوند به ابراهیم فرمود من پاداش بزرگ تو شوم، ابراهیم نتوانست بگوید که خداوند پاداش من است بلکه گفت خداوند هبه و بخشش من است، (پس بگو) پس رحم کن ای پروردگار بخاطر بزرگواری خود بر ساخته شده دست خود (بگو) من مستحق عقوبت هستم بواسطه آنچه کردهام و تو سزاوار تمجید (و تسبیح) هستی، پس سوگند به هستی خداوند که جان من در دست اوست اگر کسی این چنین باشد پس منزلت او نزد خداوند بالاتر از فرشتگان خواهد بود زیرا خداوند تواضع حقیقی را دوست و تکبر را دشمن دارد)، هر کس مانند کودک خردسال نشود وارد ملکوت نخواهد شد، از حضرت عیسی مسیح نقل گردیده است ولی هیچکدام از انجیلهای رسمی شرح و تفسیر زیبایی را که در این متن انجیل بارنابا ذکر شده است را ندارند و بلکه جملات و عبارات مزخرف و پرت و پلایی را در راستای تعالیم پولس گمراه بهم بافته اند که صرف نظر از یاوه بودن دلیل قاطع بر وقوع تحریف آن متون است، ادامه متن در باب ۱۸۳ که در راستا ذکر میشود: کاتب گفت ای معلم تو خود فرمودی که خداوند تواضع حقیقی را دوست دارد پس به ما بگو که آن چیست و چگونه حقیقییا دروغ میشود، عیسی مسیح در پاسخ فرمود: به راستی به شما میگویم کسی که مانند کودک خردسال نشود در ملکوت خداوند داخل نمیشود، هر یک از شنیدن این سخن تعجب کردند هر یکی به دیگری میگفت که چگونه ممکن است کسی که سی یا چهل سال باشد کودک شود، عیسی فرمود سوگند به آن خدایی که جان من در دست اوست همانا سخن من حق است همانا من به شما گفتم که واجب است بر انسان تا مانند کودک کوچک شود زیرا این همان تواضع حقیقی است، چون هرگاه شما از پسر کوچک بپرسید که جامه تو را چه کسی درست کرده میگوید پدرم، هرگاه بپرسید که خانه ای که او در آن است به چه کسی تعلق دارد خواهد گفت پدر من، هرگاه از او بپرسید که چه کسی به تو غذا میدهد که بخوری در جواب گوید پدر من، اگر بگوئید چه کسی به تو آموخته رفتار و گفتار را در جواب میگوید پدر من، ولی اگر به او بگوئید پیشانی تو را چه کسی شکسته زیرا پیشانی تو بسته شده در جواب میگوید افتادم و پیشانی خود را شکستم و اگر بگوئید که چرا افتادی در جواب میگوید مگر نمی بینید که من کوچک هستم، دویدم افتادم و، پس عیسی مسیح فرمود همانا هرگاه کسی شهادت دهد به خداوند با اخلاص دل که خداوند ایجاد کننده هر صلاح (و خوبی و خیر) است و اینکه خودش ایجادکننده گناه، پس به حقیقت متواضع خواهد بود)، در باب ۱۸۷ خود آورده است، کاتب برنابا، داستان هوشع نبی را در کنار حجی پیامبر اینگونه بیان میفرماید: پس کاتب نیکوکار گفت: هوشع وقتی رفت تا خدای را خدمت کند، امیر سبط نفتالی بود و چهارده سال عمر داشت و تمامی ارثیه (پدری) خود را فروخت و به فقرا بخشید و به نزد حجی رفت تا شاگرد او شود، هوشع مشعوف به صدقه بود تا جایی که وقتی به دیگران بخشش مینمود میگفت ای برادر خداوند این را برای تو به من عطا فرموده بود پس آن را قبول کن پس به این ترتیب برای او (از تمامی ارثیه)، به جز دو جامه باقی نماند یعنی بالاپوشی از پلاس و ردایی از پوست، و نزد هوشع کتاب موسی بود و هوشع آن را به رغبت بسیار مطالعه میکرد پس روزی حجی نبی به او گفت ای هوشع همه اموال تو را چه کسی از تو گرفت در جواب گفت کتاب موسی، پس روزی یکی از شاگردان پیامبران همجوار میل کرد که به اورشلیم برود وردایی نداشت پس چون شهرت تصدق کردن هوشع را شنید رفت تا او را دیدار کند. پس هوشع وی را گفت ای برادر مرا عفو کن زیرا گناهی بزرگ نسبت به تو مرتکب شدم زیرا خداوند به من ردایی داده بود تا آن را به تو بدهم و من فراموش نمودم، پس اکنون آن را از من قبول کرده و مرا در پیشگاه خداوند دعا کن، چون هوشع به خانه حجی رفت حجی از او سوال کرد که ردای تو را که گرفت هوشع گفت کتاب موسی. و اتفاق افتاد که دزدان فقیری را غارت کردند و او را برهنه گذاشتند پس همین که هوشع او را دید نیم تنه خود را کنده و به آن برهنه داد و خود با یک تکه پارچه کوچک از پوست بز که عورت او را پوشانیده بود به خانه رفت و روز بعد به دیدار حجی نرفت و حجی نیکوکار گمان کرد که هوشع بیمار است پس با دو تن از شاگردان بسوی او رفت پس او را در برگهای خرما پیچیده یافت و گفت چرا به دیدار من نیامدی هوشع گفت همانا کتاب موسی بالاپوش مرا هم گرفت، پس خجالت کشیدم که بسوی تو بیایم بدون بالاپوش، پس حجی نبی به هوشع بالاپوش دیگری داد، پس واقع شد که روزی جوانی هوشع را دید که کتاب موسی را مطالعه میکند پس گریه کرد و گفت من نیز دوست دارم اگر این کتاب را داشتم آن را مطالعه میکردم، پس هوشع گفت ای برادر این کتاب را به تو میدهم زیرا خداوند آن را به من داده بود تا به کسی بدهم که گریه کنان رغبت داشتن این کتاب را دارد، پس یکی از شاگردان حجی در نزدیکی هوشع بود پس نزد او رفت و گفت، ای برادر کتاب خود را بیاور تا نظر اندازم که آیا کتاب تو یا کتاب من منطبق است یا خیر هوشع گفت همانا آن کتاب از من گرفته شد، پس آن شاگرد گفت چه کسی آن را از تو گرفت، هوشع در جواب گفت کتاب موسی، پس آن شاگرد چون این سخن را شنید نزد حجی رفت و گفت بدرستی که هوشع دیوانه شده. زیرا میگوید کتاب موسی، کتاب موسی را از او گرفته است، حجی در پاسخ گفت ای کاش من نیز مانند او دیوانه بودم و همه دیوانگان نیز مانند هوشع (عاقل) بودند، پس از آن چون دزدان سوریه بر زمین یهودیه دست به یغماگری زدند و پسر بیوه زنی را، اسیر کردند پس اتفاقا هوشع میرفت که هیزم ببرد به آن زن رسید که گریه میکرد، پس هوشع گفت ای خواهر بیا که خدا میخواهد پسرت را به تو بدهد، هر دو بسوی حبرون رفتند و در آنجا هوشع خودش را فروخت و پول هایش را به آن بیوه زن داد، پس پیرزن گرفته فدیه پسرش داد و پسرش را به خانه خودش برد، و آن کسی که هوشع را خرید او را به اورشلیم برد یعنی به خانه خود و او هوشع را نمی شناخت در این زمان حجی از هوشع بی خبر ماند و به هیچ نحو ممکن نشد تا از او خبردار شود پس بسیار دلگیر و غمگین و نا امید شد، پس فرشته خداوند به او خبر داد که چگونه به بردگی به اورشلیم رفته است، پس چون حجی بر این خبر آگاه شد برای فراق و دوری هوشع گریه کرد همانگونه که مادری در فراق پسر خود زاری میکند پس دو نفر از شاگردان خود را احضار و با آنها بسوی اورشلیم روانه شد و به امر خداوند در محل ورود به شهر هوشع را ملاقات کردند در حالی که نان بر دوش او بار شده بود تا آن را به تاکستان صاحب خود و به کارگران او برساند پس به محض آنکه حجی او را دید به هوشع گفت ای فرزندم چگونه از پدر پیر خود جدا شدی که اینگونه گریه کنان به دنبال تو است و سراغ ترا در هر جا میگیرد هوشع در جواب گفت ای پدر همانا فروخته شدم پس در این زمان حجی نبی با خشم در جواب گفت آن کدام بدکار بود که تو را فروخت، هوشع گفت ای پدر، خدا تو را بیامرزد زیرا آن کسی که مرا فروخت نیکوکار است، بگونه ای که اگر او در جهان نبودی هیچکس پاک نشدی حجی گفت به من بگو او کیست، هوشع در پاسخ گفت ای پدر همانا او کتاب موسی است، پس حجی نیکوکار ایستاد و مانند کسی که عقل خود را گم کرده است فرمود ای کاش کتاب موسی مرا نیز با اولاد من فروخته بود همانگونه که تو را فروخت پس حجی با هوشع به خانه صاحب هوشع رفت چون صاحب هوشع، حجی پیامبر را دید گفت، فرخنده باد خدای ما که سعادتمند کرد به اینکه پیامبر خود را به خانه من فرستاد پس دوید تا دست حجی را ببوسد پس در اینزمان حجی فرمود: ای برادر دست غلام خود هوشع را ببوس که او را خریده ای که او از من بهتر و بالاتر است و آنگاه تمام ماجرای او را شرح داد و در این زمان صاحب هوشع او را آزاد نمود و سپس کاتب خاموش شد، پس آنگاه عیسی مسیح فرمود: همانا این راست است زیرا آن را خداوند به من تاکید فرمود و باید که آفتاب بایستد و مدت دوازده ساعت حرکت نکند تا همه ایمان بیاورند که این راست و حقیقت است و همچنین واقع گردید پس این معجزه باعث اضطراب اورشلیم و تمام یهودیه گردید. خبر داد در کتاب ارمیای نبی به چند هزار سال قبل در باب ۴۶ آیه ۱۱ : زیرا خداوند یهوه صبایوت در زمین شمال نزد نهر فرات ذبحی دارد، (کربلا) در حالی که سر او بریده شد در کنار خانواده و زنان و کودکان او بعد از آنکه از روی نعش بی جان فدائیان او از بهترین خلایق جهان بودند یعنی از میان اجساد غرقه در خون خاندان و اصحاب باوفای او گذر نمودند و دستان برادر او عباس یعنی فرمانده سپاه او را از تن جدا و سر مبارک سقای حرم او را با عمود آهنین خرد و بر مشک آب و بر چشم نازنین او تیر زدند و آنگاه به سوی حرم و خیمههای او تهاجم کرده و کودک شش ماهه او را به تیر مسموم سه شعبه هدف قرار داده و ذبح کردند و رگهای گلوی او را اینگونه بریدند و بعد از قتل فرزند مظلوم رسول خدا و ذبح عظیم خداوند آتش بر خیام حرم پیامبر آخر الزمان قرار داده و به این ستمکاریها بسنده نکردند بلکه ده اسب را نعل تازه زدند تا آن اسبها در اثر درد نعلهای تازه به جنون برسند و بر پیکر پاک آخرین بازمانده اصحاب کساء بتازند و تن و پیکر او را به زعم خود خرد و نابود کنند و غافل بوده اند که عزت و جلال در نزد خداوند است و این قلوب اهل ایمان در سراسر جهان است که در غم او در سینهها میتپد و آرام نمی گیرد مگر به زیارت تربت پاک او در کربلا پس با نزول ایلیا و عیسی مسیح از آسمان موید میشود به اقامه حکومتی که خداوند وعده داده است تا زمین را ارثیت دهد به صالحین و اهل ایمان و جمعیت خداوند و وعده فرمود تا آن حضرت را در پناه قدرت و جلالت خود از هر خطر ارضی و سماوی مصون و محفوظ دارد و به دعای اهل ایمان ظهور او را نزدیک فرماید اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و فرجنابهم آمین یا رب العالمین، باب ۱۸۹ حضرت عیسی مسیح به زبان کاتب انجیل برنابا که تصدیق میفرماید گفتار معجزه آسای مولای مظلوم ما حضرت علی بن موسی الرضا را در خصوص اوامر و نواهی خداوند بواسطه حکمت خیر و شر ذاتی آنها برای رستگاری بشر و اینکه این حکم عقلی دلالت میفرماید بر حرام بودن حرام حضرت محمد در راستای حرام بودن آنچه خداوند به همه انبیاء از ابتداء تا زمان آن حضرت فرموده است ولیکن تحریف گران دوزخی تغیر و تبدیل دادند احکام خداوند را و حرامها را حلال و حلالها را حرام نمودند.
حدیث :
امام صادق علیه السلام فرمود: به راستى که فرد مرتکب گناهى مى شود و در نتیجه از (انجام نماز شب محروم مى ماند و حقا که کردار زشت از چاقویى که در آن گوشت فرو میرود سریعتر در صاحب خود اثر میگذارد
مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است، به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمیدانست این را چطور بهش بگوید. به نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت. دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: ابتدا در فاصله ۴ متری او بایست و با صدای معمولی، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله ۳ متری تکرار کن. بعد در ۲ متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد.آن شب همسر مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود ۴ متر است. بگذار امتحان کنم. سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید: عزیزم، شام چی داریم؟ جوابی نشنید، بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: عزیزم شام چی داریم؟ و همسرش گفت: مگه کری؟! برای چهارمین بار میگم؛ خوراک مرغ!! حقیقت به همین سادگی و صراحت است. مشکل، ممکن است آن طور که ما همیشه فکر میکنیم، در دیگران نباشد؛ شاید در خودمان باشد.

یار اگر خواهی کن از اغیار خالی خانه را
چون نباشد آشنائی با خدا بیگانه را
دشمن جانی تر از شیطان هوای نفس ماست
با جهاد خود بکش این جانی دیوانه را
گردش گردن نباشد خالی از حکمت تو هم
از کف ساقی مکن خالی طلب پیمانه را
همچو شمعی گر که میسوزی بسوز از بهر خلق
مشق کار خویش کن جانبازی پروانه را
ژولیده نیشابوری
تحقیق و پژوهش پیرامون شخصیت و محتوای انجیل برنابا، بخش دوازدهم، پس رسول خدا عرض مینماید: خدایا چون مرا آفریدی، فرمودی که به درستی اراده کرده ای تا جهان را بیافرینی و نیز فرشتگان و خلایق را بواسطه محبت من تا تو را تمجید نمایند بواسطه من که بنده تو هستم پس از این جهت زاری میکنم بسوی تو ای پروردگار مهربان، پس خداوند میفرماید ای حبیب من محمد، آیا گواهانی داری، رسول خدا عرض میفرماید که گواهان من، آدم، ابراهیم، اسماعیل، موسی، داود و عیسی پسر مریم هستند، پس آنها گویند ما سه گواه داریم که افضل از ما هستند، موسی گوید اول کتابی است که به مرا عطا فرمودی، داود گوید دوم کتابی است که مرا عطا فرمودی و آنکه با شما سخن میدارد (یعنی من که عیسی هستم) گوید ای پروردگار بدرستی که تمام جهان را شیطان گمراه نمود و (القاء نمود) و (به زبان تحریف گران) گفت که من شریک و پسر تو هستم ولی آن کتابی که به من عطا فرمودی (یعنی انجیل) گفته است که به حقیقت من بنده تو هستم، پس رسول خدا به گفتار آمده و میگوید و اینچنین میگوید کتابی که مرا عطا فرمودی ای خداوند متعال، پس هر مخلوقی (از اهل ایمان) به سجده در آمده بگوید که ای خدای متعال، مجد و عزت و احترام تنها سزاوار توست زیرا که ما را با (عظمت) رسول خود بخشیدی، در این هنگام فرشته در صور بدمد و شیطان برای کیفر فرا خوانده شود و آن وقت آن بدبخت بیاید در کمال ذلت و هر آفریده ای از او شکایت کند، خداوند ندا کند فرشته خود میکائیل را پس بزند او را صد هزار ضربت به شمشیر خداوند که هر ضربت آن به شیطان به سنگینی ده دوزخ است و او اول کسی است که در دوزخ جاودانی خدا قرار میگیرد، پس فرشته ندا کند پیروان او را پس خوار شوند مانند او، آنگاه به دوزخ افکنده شوند زیرا خدا میفرماید به ایشان که ای رانده شدگان، به حق دوزخ جایگاه ابدی شما است پس همه کافران و مجرمان بسوی جزاء احضار شوند، وقتی که حساب همه به پایان آمد خداوند به رسول خود میفرماید ای خلیل من ملاحظه کن که تا چه اندازه بزرگ بوده است شرارت ایشان، آن هنگام خدای برگرداند بسوی خاک هر موجود زنده پست تر از انسان را و بفرستد به دوزخ، فاجران را (در حالیکه) میبینند بار دیگر در اثنای سیر خود، آن خاکی را که بر میگردد بسوی سگها و اسبها و، پس در آن هنگام گویند ای پروردگار، ما را نیز مانند آنها خاک فرما (یعنی از عذاب دوزخ برهان) ولی درخواست آنها اجابت نمیشود (یعنی به دوزخ جاوید افکنده میشوند)، در اثناء اینکه عیسی مسیح سخن میگفت شاگردان سخت میگریستند و عیسی نیز اشک بسیار میریخت، پس از آنکه گریست یوحنا گفت ای معلم ما دوست داریم آگاه شویم بر دو موضوع اول آنکه چگونه ممکن است که رسول الله در آن روز بر مجرمان شفقت ننماید با اینکه از رحمت و مهربانی آکنده است و در حالیکه آنها نیز از همان سرشتی هستند که او از آن است (یعنی از خاک)، دیگر آنکه مقصود از هر ضربت میکائیل مانند ده دوزخ است چیست مگر آیا بیشتر از یک دوزخ وجود دارد پس عیسی فرمود مگر نشنیده اید آنچه را که داود پیامبر میفرماید که چگونه میخندد نیکوکار از هلاکت مجرمان و در آن روز به عقول ایشان (برگزیدگان) کمترین اندیشه برخلاف عدالت خداوند راه نیابد و در آن روز من هم با اینکه به لحاظ مهربانی بر نوع بشر میگریم، عدالت خداوند را بدون ترحم برای کسانی که خوار میشمارند سخنان مرا طلب خواهم نمود خصوصا برای کسانی که انجیل مرا ناپاک مینمایند (یعنی با دروغ و تهمت تحریف مینمایند)، و دیگر اینکه ای شاگردان من بدرستی که دوزخ یکی است و در آن تا ابدالآباد عذاب کرده میشوند (مجرمان) رانده شدگان و اینکه برای آن هفت طبقه است که یکی از دیگری ژرف تر و عمیق تر است و آنکه میرود به دورترین آنها در ژرفی پس به او میرسد عقابی و عذابی سخت تر از این جهت مجرمان (به تناسب عمل خود) به درجاتی میرسند که در یک دوزخ قرار دارد و خداوند قادر متعال، توانا است بر هر چیز و بزودی به قوت و عدالت خود شیطان را چنان گرداند که رنجی بکشد که گویا در هزار هزار دوزخ است و باقی ماندگان را هر یک به اندازه گناهشان مکافات و عذاب برسد. پس در ادامه حضرت عیسی به موعظه شاگردان میپردازد، و تو ای عاقل آگاه باش که این فراز از احوال قیامت تنها گوشه ای از احوالات آن و بیانگر عظمت مقام و عظمت رسول خداست و شرح کامل آنچه عیسی مسیح به آنها اشارت نمود در کتاب خدا قرآن مجید است و در نزد مفسران آن یعنی محمد و آل محمد علیهم السلام و عجل فرجهم پس چون بر این فراز آگاه شدی پس با ما از فرازهایی عبور کن که مصدق گفتار ما است در اینکه انجیل برنابا نیز مانند سایر انجیلها و نیز انجیلهای رسمی (متی، مرقس، لوقا و یوحنا) به جنایات تحریف گرفتار شده و در آن مطالب خلاف فراوان وجود دارد و همانگونه که در قبل اشاره نمودیم مثال آن به قصر ویران و خرابی میماند که در کنار و گوشه آن گنجهای بشارت به بعثت نبی معظم موعود انبیاء الهی یعنی حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم و معجزه رجعت مقدسین و برپایی حکومت عدل الهی و ارثیت آن به اهل ایمان و نابودی دشمنان خداوند به دست آخرین ولی و معصوم از نسل و سلسله انبیاء الهی و حضرت ابراهیم یعنی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، درج گردیده. در ادامه متون، کاتب برنابا از مواعظ و معجزات عیسی مسیح سخن به میان میآورد و از جمله سئوالی بود که یکی از کاتبان از روی مکر و حیله از عیسی مسیح سوال کرد تا خود و کاهنان یهود را تقدیس نماید و در پی آن حضرت عیسی را به غضب آورد این پاسخ بعد از ذکر مقدمه ای در فصل ۶۸ نقل گردیده است لیکن عیسی فرمود صبر کن تا سوال تو را پاسخ دهم، سوال کردی از من تا خبر تو را که خداوند در بهشت به ما چه عطا میفرماید ای کاتبان و ای فریسیان و تو ای رئیس کاهنان که آواز مرا میشنوی، بدرستی که من آشکار میکنم برای شما آنچه را (در این رابطه) خدا به شما به زبان پیامبر خود اشعیاء نبی فرمود که: پروریدم بندگانی را و بلند نمودم شان و منزلت آنها را ولی آنها مرا خوار نمودند، آن پادشاه که خدای ما است اسرائیل را در این جهان غرق در بدبختی یافت پس آن را به بندگان خود یوسف و موسی و هارون که به او توجه نمودند، عطا کرد، به اندازه ای که برای قوم اسرائیل، مصر را عذاب کرد و فرعون را غرق نمود و یکصد و بیست پادشاه از کنعانیان و مدینیان را هزیمت داد به او شریعتهای خود را عطا نمود و او را (یعنی بنی اسرائیل) وارث همه این بلاد که قوم ما در آنها اقامت دارند ساخت ولی اسرائیل چگونه رفتار کرد، و چقدر از پیامبران را به قتل رسانید و به چه اندازه امر نبوت پیامبران را (به تحریفات کتب و جرایم و...، ) ناپاک نمود و چگونه نافرمانی کرد به شریعت خداوند و چه اندازه مردم بواسطه این ضلالتها گمراه شدند و مرتد گردیده و ای کاهنان به سبب اعمال گمراه کننده شما چه اندازه به بت پرستی و کفر روی آورده اند پس اینگونه خوار و ذلیل نموده اید امر خداوند را به سلوک (شیطانی) خود و اکنون از من میپرسید خداوند در بهشت ما چه عطا خواهد کرد در حالیکه بر شما لازم است تا از من بپرسید که خداوند در دوزخ شما را چگونه قصاص خواهد کرد و اینکه برای انجام توبه واقعی چه عملی را واجب است انجام دهید (یعنی برای نجات خود از دوزخ) تا خدا بر شما رحم کند و این است آنچه من به شما تذکر میدهم و به جهت این مقصود بسوی شما فرستاده شده ام، در ادامه، باب شصت و نهم هم، در همین راستا یعنی سرزنش کاهنان مکتوب گردیده و نیز در رابطه با اخراج دیو یعنی جن و روح پلید و شیطان از کالبد اشخاص مریض که باعث فحشاء و شرارت و دیوانگی و در این فراز باعث لالی و کوری فردی شده است مطالبی ذکر گردیده که اساسا نگارنده به این یاوهها اعتقادی ندارد و نکته مهم در رابطه با این انجیلها این است که آنها در رابطه با بشارات به نبی موعود در آن زمان هیچ تضادی با هم نداشته اند و لذا به همین دلیل متون چهار انجیل رسمی بعد از ظهور و بعثت حضرت محمد صلی الله و علیه و آله و سلم و عجل فرجهم دچار تحریف به شکل تغییر در ترجمه و تغییر در واژهها گردیدند ولی در زمان خود یعنی صدر مسیحیت به دلیل اختلافات فرقه ای بین وصی عالیقدر حضرت عیسی یعنی پطرس و دیگر شاگردان و تعالیم آنها با تعالیم شیطانی پولس و طرفداران متعصب او، گزینشهای سیاسی بر علیه آنها واقع گردید و لذا بشارات به ظهور حضرت رسول الله و حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و معجزه رجعت و زنده شدن مقدسین و...، به وفور در انجیلهای رسمی نیز موجود است که ما از آنها رمزگشایی و عبارات آن را تشریح نموده ایم بگونه ای که قابل رد و انکار نیست پس چون در این فراز آگاه شدی پس با ما به ادامه بررسی و نقل خلاصه متن انجیل بارنابا بیا که در عبارات باب ۷۲ به بعد عیسی مسیح از رنجهای خود بواسطه جهل مردم و افکار انحطاطی رومیان و القاء شیطان و (بر ضد موضوع خدایی خود و یا پسر خدا بودن تکلم نموده است. در باب هفتاد و دوم حضرت عیسی مسیح از فتنه یهودا خبر میدهد زیرا حضرت جبرئیل از خیانت او خبر داد ولی نام او را نبرد پس برنابا به عیسی عرض کرد (ای معلم به من بگو کیست آنکه تو را تسلیم میکند پس عیسی مسیح جواب داد که ای برنابا این ساعت ساعتی نیست که در آن او را بشناسی ولی آگاه باش که بدکار بزودی خود را معرفی میکند (یعنی با عمل تباه خود خود را معرفی میکند)، آگاه باش در این فراز که چگونه خبر غیبی به متانت و صحت عقل صادر شده زیرا در هر چهار انجیل رسمی این موضوع در نهایت ابلهی بیان شده است به اینکه کاتبان آن متون مذکور نموده بودند که عیسی در مراسم شام آخر، یهودا را به شاگردان معرفی میکند ولی فراموش میکنند این کاتبان که وقتی قاتل عیسی به شاگردان معرفی بشود علی القاعده بایستی بین شاگردان و آن تبهکار درگیری حاصل میشد ولی با کمال تعجب ملاحظه میشود که بعد از معرفی یهودا بعنوان قاتل، عیسی به همراه شاگردان به خوردن شام ادامه داده و به یکدیگر پیاله شراب تعارف میکردند و...، ولی در این متن عیسی معرفی نمی نماید قاتل را بلکه خبر میدهد از فتنه یک فتنه گر آن هم بعد از خیانت او در حالیکه آن کتب موضوع جبر در اعمال را نیز با مزخرفات خود عجین کرده بودند که در جای خود یاوه بودن آن ثابت گردید، ادامه متن که بر یک سیاق صحیح و منطقی استوار است و ما کاری نداریم آن را چه کسی و در چه تاریخی و چگونه نوشته است ولی این متن بر یک سیاق صحیح و منطقی و عاقلانه و مرتب تنظیم شده است یعنی به نسبت آن متون از صحت بیشتری برخوردار است هر چند در خصوص فرازهایی که ما اشاره کردیم تحریفی بودن آن محرز است همانگونه که اثبات نمودیم که چگونه موضوع تحریفهای لجام گسیخته و جنون آمیز تحریف گران به چه دلیل در آن زمان، مشمول بشارت به ظهور و بعثت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و رجعت مقدسین و برپایی حکومت عدل خداوند توسط بازوی خداوند یعنی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه شریف نشده است، در باب ۷۲: پس شاگردان گریستند گفتند ای معلم چرا ما را ترک میفرمایی، عیسی پاسخ داد دلهای شما مضطرب نشود و مترسید، زیرا که من در واقع آمدهام تا با اعلام به بشارت بعثت نبی معظم موعود راه را برای (ظهور) فرستاده خدا (یعنی حضرت محمد صلی الله و علیه و آله و سلم و عجل فرجهم)، آماده نمایم زیرا که بزودی رهایی عالم را با (بعثت خود برای عالمیان به ارمغان) میآورد لیکن حذر نمایید از اینکه فریب داده شوید زیرا زود است کسانی به دروغ سخن مرا میگیرند و خود را پیام آور (از سوی من) مینامند و انجیل مرا ناپاک (یعنی تحریف) میکنند (و این فراز در واقع خبر غیبی آن حضرت از تحریف انجیل پاک (حضرت عیسی مسیح) و ایجاد تعلیمات شیطانی بر علیه آن است که این اعمال بواسطه پولس که خود را پیامبر عیسی معرفی نمود و مدعی شد به دروغ که عیسی بر وی ظاهر شده و به او دستور میدهد تا چه اعمالی را صورت دهد و در تحت این فریبکاری انجیل را تحریف و تعالیم موسی را نابود نمود و شاگردان متعصب او انجام دادند آن اعمالی که انجام دادند، صورت پذیرفت)، آن وقت اندریاس گفت ای معلم برای ما علامتی ذکر کن تا او را بشناسیم (پس در این فراز هم مشخص است که عیسی مسیح از یک فرد خاص نام میبرد که دین او را تغییر داده و احکام موسی را نابود مینماید و همه را گمراه و به سراشیبی دوزخ میبرد، در ادامه میفرماید) چون گمراهی او عالم گیر شد، پس خداوند بر جهان ترحم نموده و رسول خود را (مبعوث) و قرار میگیرد (میدهد) بر سر او ابر سفیدی تا او را (بعنوان) یکی از برگزیدگان خدای بشناسد. (مقصود از این ابر سفید که بالای سر حضرت محمد است همانا وجود مقدس و مطهر و پاک وصی عالیقدر او حضرت علی بن ابی طالب است که حافظ و نگهبان آن حضرت از شرور و فتنههای دشمنان بوده است و این برگزیده خدا، همان نفس یا جان برابر و برادر و جان نثار آن حضرت یعنی حضرت علی علیه السلام است پس در ادامه میفرماید) و همانا (بعد از من خداوند متعال) او را برای جهان (جهانیان) ظاهر میسازد (یعنی به نبوت مبعوث میگردد)، و او بزودی میآید با (اعانت خداوند و یاری او و) قوت عظیم بر فاجران و اساس بت پرستی را از جهان بر اندازد و به درستی که من به آمدن او (از جان و دل) مسرور میشوم زیرا بواسطه (بعثت) او (اوصاف حقیقی خداوند ظاهر و خداوند از روی (حقیقت) تمجید (یعنی عبادت) میشود و صدق (گفتار و رسالت) من (بر اهل ایمان) ظاهر میشود (یعنی اثبات میگردد) و بزودی آن حضرت (با اشاعه شریعت پسندیده خود و تعالیم الهی و آیات نازل شده خداوند) انتقام خواهد گرفت از آنهایی که بگویند من (از حد) انسانی بزرگتر و بالاترم (یعنی از مشرکان متظاهر به پیروی من که مرا خدا یا پسر خدا میدانند و آنها را اینگونه رسوا مینماید)، حق میگویم به شما بدرستی که زود است که در خردسالی با نور ماه به خواب رود و وقتی بزرگ شود آن را با دستهای خود میگیرد (پس در این فراز حضرت عیسی مسیح با خبر غیبی خود و الهام روح القدس بشارت به معجزه شق القمر رسول خدا را به جهانیان اعلام مینماید و سپس کسانی را که به آن حضرت ایمان نیاوردند را انذار میفرماید) پس باید جهان حذر کند از اینکه او را نپذیرد (یعنی بترسند اهل عالم از اینکه به آن حضرت ایمان نیاورند و کافر و مشرک از دنیا بروند زیرا جایگاه آنان در دوزخ جاودانی است)، زیرا بزودی اوست که اساس و ارکان بت پرستی را در جهان ریشه کن میفرماید، پس هر وقتی که شاهد شود بر افتادن بت پرستی از روی کره ارض و اعتراف شود به اینکه من هم انسان و بشری مانند سایر انسانها و بشرها هستم پس از روی حقیقت به شما میگویم به شما که (وصی) پیغمبر خدا آن وقت میآید (یعنی در این فراز مقصود از پیامبر و رسول خدا، نماینده آن حضرت یعنی وصی دوازدهم آن حضرت است که به منزله اوست یعنی حضرت مهدی زیرا حضرت مسیح به رمز آن را بیان فرمود به عبارتی افعال ماضی را برای افتادن بتها در سراسر جهان و اعتراف به بنده بودن خود را علی الاطلاق در جهان را منوط به آمدن فعل مضارع پیغمبر آن وقت میآید، نموده است یعنی در ایام رجعت و لذا در این فراز مقصود از پیامبر وصی پیامبر است که شریعت او را جهانی نموده و کلمه خداوند را در کل ارض مستقر و کلمه شرک را سرنگون میفرماید. بابهای ۷۳ و ۷۴ و ۷۵ و ۷۶ و ۷۷ و ۷۸ و ۷۹ و ۸۰ اختصاص دارد به مواعظ عیسی مسیح و گفتگوی او با شاگردان و سوال جواب آن، و اما باب ۸۱ اختصاص دارد به رسیدن عیسی به چاهی که یعقوب آن را ساخته و به پسرش یوسف بخشیده بود که در این زمان زنی از سامره بسوی چاه آمد و عیسی به او فرمود مرا آب ده تا بنوشم و در ادامه بعد از بیان احوال غیب آن زن، واقعه چنین ادامه مییابد و اهمیت این فراز در آن است که مترجم و یا کاتب به جای بهره گیری از لفظ و واژه ی منتخب و یا برگزیده و یا موعود که مقصود از آنها حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم است، به اشتباه از واژه، مسیا بهره میگیرد هر چند حضرت محمد در واقع برترین مسیح عالم وجود و مصداق تام و اتم کلمه مسیح است ولی از آنجایی که مسیح در کتاب کاتب و در اولین باب به عیسی اطلاق شده است اطلاق دوباره آن در حالی که اوصاف معتوفه مربوط به پیامبر آخرالزمان است و حضرت مسیح هم اقرار دارد که او نیست پس کتابت متن اصلی و یا ترجمه آن به این لفظ به معنی برگزیده، موعود، منتخب میباشد و درج مسیا و بیان اوصاف رسول خدا با توجه به انکار صریح عیسی مسیح در این فراز قطعاً خطا است و ترجمه صحیح این واژه همان است که ما اشاره کردیم و لذا هرگونه تاویل و تفسیر غیر از آن خطا و خلاف است و شکی در آن وجود ندارد: زن گفت شوهر ندارم عیسی در جواب فرمود راست گفتی زیرا که تو پنج شوهر داشتی و آنکه اکنون با تو است شوهر تو نیست و زن چون این کلام را شنید مضطرب شد و گفت مرا آگاه کن که عبرانیان بر کوه نماز میخوانند (یعنی) در هیکلی (معبدی) که آن را سلیمان دراورشلیم بنا کرده و میگویند که نعمت و رحمت خدا در آنجا حاصل میشود نه در جای دیگر و قوم ما بر این کوه (معابد کوههای سامره) سجده میکنند و میگویند حقیقت سجده آن است که بر (معابد) کوههای سامره (واقع) باشد پس مرا آگاه کن که کدامین از این دو سجده کنندگان واقعی هستند در این وقت عیسی آهی کشید و گفت سجده واقعی به خدا زمانی ممکن میشود که از روی حقیقت و برای او باشد و خدا قبول میفرماید برحمت خود نماز حقیقی را در هر جا که بجای آورده شود پس زن در جواب گفت بدرستی که ما انتظار مسیا را داریم (که عبارت صحیح این است به درستی که ما انتظار نبی موعود و یا نبی برگزیده و یا نبی منتخب را داریم)، پس آیا آن زمان که بیاید ما را تعلیم خواهد کرد عیسی در پاسخ گفت ای زن مگر نمیدانی که مسیا (واقعی یعنی نبی موعود و برگزیده و منتخب) خواهد آمد (یعنی موعود انبیاء الهی است)، زن در جواب گفت آری ای آقا، پس عیسی گفت پس اکنون آگاه باش که بزودی با ایمان به (نبی موعود) مسیا (یعنی پیامبر منتخب و برگزیده)، همه برگزیدگان خدا (یعنی اهل ایمان) رستگار خواهند شد پس اکنون واجب است که بدانی (یعنی یقین نمایی و ایمان بیاوری) که مسیا (یعنی نبی موعود) خواهد آمد، زن گفت ای آقا شاید تو خود مسیا (یعنی آن نبی موعود) باشی عیسی در جواب گفت بدرستی که من به سوی بنی اسرائیل بعنوان پیامبر رهایی (نجات دهنده) فرستاده شدهام ولی بزودی آنکه بعد از من بیاید (یعنی به نبوت مبعوث شود) مسیا (یعنی پیامبر موعود انبیا الهی است یعنی) رسول خداست که (نبوت و رسالت) او برای همه جهان (جهانیان) است و او همان (وجود با عظمت و با منزلت) است که خدا بواسطه او هستی را خلق فرموده است پس با ظهور و بعثت او سجده برای خداوند و نزول رحمت در سراسر جهان معمول میشود، در عبارات اول به بعد باب هشتاد و چهارم که حضرت عیسی مسیح در عبارت الهامی و معجزه آسایی خود از عروج به آسمان و اقتداء خود به همراه پیامبران به امامت رسول خدا و نماز جماعت در ملکوت اشاره فرموده و بعید است که تاکنون کسی این فراز را رمزگشایی کرده باشد پس توجه نماید مخاطب ارجمند به فراز استنادی: چون عیسی مسیح نماز خواند فرمود باید شکر خدای نماییم زیرا او به ما امشب رحمت بزرگی ارزانی فرمود چون او برگردانید (تصرف فرمود در) زمانی را که لازم بود در این شب بگذرد (یعنی خداوند تصرف در زمان و مکان فرموده و زمانی را که لازم بود برای عبادت مقدسین یعنی همه انبیاء الهی به امامت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم برای حضرت خود آماده و مهیا فرمود) و ما (همه انبیاء الهی) نماز (جماعت) خواندیم به اتحاد (یعنی امامت) با رسول خدا (یعنی با حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم که افضل خلایق عالم است به درگاه خداوند علی اعلی)، و به تحقیق (سعادت داشته) و شنیدم آواز (نماز) او را، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و فرجنا بهم، پس عبارات باب ۸۴ و ۸۵ و ۸۶ نیز اختصاص دارد به مواعظ و نصایح حضرت عیسی مسیح به شاگردان و اما به باب ۸۷ میرسیم در این باب موعظه مشهور عیسی مسیح در خصوص لغزش انسانها در برابر خداوند مذکور شده است همان موعظه که میفرماید اگر چشم تو مایه لغزش تو باشد آن را بکن و اگر دست و یا پای تو ترا بلرزاند به آنها نیز چنین کن زیرا بهتر است که در ملکوت آسمان لنگ و یا دست و پا بریده داخل شوی از اینکه سالم به دوزخ بروی و این موعظه از مواعظ مشهور عیسی مسیح است که در هر چهار انجیل رسمی مذکور شده و ما ایرادات نگارشی و معایب ادبی و بی ربط بودن بعضی از فرازهای این چهار انجیل رسمی را اثبات نمودیم که در واقع دلالت تام بر جهل کاتبان و بیسوادی آنها دارد، ولی به عکس در متن بارنابا نه تنها این فرازها را بی عیب ملاحظه میکنیم بلکه تفسیر آن را نیز در کمال اعجاب که بدنبال آن مذکور شده است ملاحظه مینماییم که دلیل قاطع است بر صدق گفتار ما در متین بودن و علمی بودن و منطقی و روحانی و جذاب بودن این متن بارنابا بر تمامی متون انجیلهای رسمی (یعنی متی، مرقس، لوقا و یوحنا) در این کتاب برنابا توجه کن: وای بر جهان از لغزش ها...، هرگاه چشم تو مایه لغزش تو باشد پس آن را بکن زیرا بهتر است که با یک چشم داخل بهشت شوی تا اینکه با دو چشم داخل دوزخ بروی اگر دست و یا پای تو باعث لغزش تو شوند به آنها نیز چنین کن، زیرا بهتر است که در ملکوت آسمان (یعنی در اینجا بهشت) به صورت لنگ و یا دست و پا بریده داخل شوی تا اینکه با دو دست و دو پا وارد دوزخ ابدی شوی، پس شمعون ملقب به پطرس (وصی عالیقدر حضرت عیسی مسیح) گفت: ای مولای ما چگونه واجب است که چنین عملی صورت دهم پس در واقع در زمان کوتاهی ناقص العضو خواهم شد... در این فراز به تفسیر حضرت عیسی از این موعظه مشهور توجه کن و انصاف بده به کامل بودن این متن و زیبا بودن و متین بودن آن نسبت به سایر انجیل هاخصوصاً ۴ انجیل رسمی که از بیان این فراز از این تفسیر زیبا بر زبان حضرت مسیح در متون خود عاری و متون آنها ناقص در ناقص در ناقص است. پس عیسی در جواب فرمود: ای پطرس خلع کن حکمت جسد را که حق را فرد و تنها خواهی یافت زیرا در واقع آن کسی که تو را تعلیم میکند آن (به منزله) چشم توست و کسی که تو را در عمل همراهی میکند آن (به منزله) پای توست و کسی که خدمت میکند تو را در امری پس آن دست توست، پس وقتی امثال اینها باعث شوند بر گناه پس آنها را ترک کن زیرا بهتر است برای تو که جاهل و فقیر و با اعمال کم داخل بهشت شوی از اینکه به اعمال بزرگ و حکیمانه و با ثروت که با لغزش همراه است به داخل دوزخ بروی، پس قطع کن از خود هر آنچه را که تو را از خدمت به خداوند باز میدارد چنانکه دور میکند انسان هر چه را که مانع دیدن او باشد، باب ۹۱ کتاب بارنابا اختصاص دارد به فتنه ای که در زمان آن حضرت در سرتاسر ارض موعود برپا شد و اختلافی که نزدیک بود به درگیری مسلحانه بین کسانی که معتقد بودند که آن حضرت خدا و یا پسر خدا است، با کسانی که معتقد بودند که او پیامبر خداست منتهی شود: در این زمان به سبب حضور عیسی مسیح فتنه عظیمی در سرتاسر ارض موعود واقع شد زیرا لشکریان روم بواسطه القاء شیطان، عبرانیان را تحریک کردند که بگویند عیسی خداست و...، تا جایی که یهودیه تماما تا چهل روز مسلح شدند پس پسر بر روی پدر و برادر بر روی برادر به جنگ برخاست زیرا فرقه ای میگفتند عیسی خداست، فرقه ای میگفتند نه او پسر خداست و دیگران میگفتند نه چنین است، بلکه عیسی ناصری پیغمبر خداست و این گفتهها همانا از معجزات بزرگی که عیسی مسیح ظاهر نموده بود ناشی شده بود، پس به جهت آرام کردن مردم، حاکم و رئیس کاهنان به سخن درآمده و گفتند همانا این فتنه راشیطان برپا نموده پس با توجه به اینکه عیسی مسیح زنده است پس بایستی نزد او رفته و از او سوال کنیم و پس به این دلیل شورش رام شد، پس در روز سوم وقت ظهر او را (عیسی را) پیدا کردند و عیسی چون کثرت جمعیت را دید که زمین را پوشانده بودند متحیر شد و مردم چون نزدیک شدند تا او را دیدند فریاد برآوردند مرحبا به تو ای خدای ما و شروع کردند به سجده نمودن به عیسی مسیح یعنی به همانگونه که سجده برای خدا میکردند پس عیسی آهی کشید و فرمود از من دور شوید ای دیوانگان زیرا من میترسم از اینکه زمین دهان باز کند و بخاطر کلام شما که خداوند را به غضب در میآورد مرا با شما فرو ببرد، پس مردم همگی ترسیده و شروع کردند به گریه کردن، سپس عیسی در این زمان دست خود را بلند کرده و اشاره فرمود به سکوت پس فرمود بدرستی که شما بنی اسرائیل گمراه شدید و در گمراهی عظیم افتاده اید زیرا که شما مرا خدای خود خواندید و حال آنکه من انسانی بیش نیستم، همانا من میترسم که بخاطر این فکر شما، خداوند به این شهر مقدس وبای سخت فرود آورد و آن را تسلیم کند برای بندگی نمودن به اجانب پس بر آن شیطانی که شما را به این فکر برانگیخت هزار لعنت باد، چون عیسی این کلام را فرمود به هر دو دست محکم بر صورت خود کوبید و بدنبال آن گریه سختی بر مردم واقع شد که کسی نمی شنید آنچه را که عیسی فرمود و لذا بار دیگر اشاره به سکوت فرمود و چون گریه مردم آرام شد بار دیگر به سخن درآمد و فرمود گواهی میدهم در برابر آسمان و نیز هرچه را در زمین است و به گواهی میگیرم که از هر آنچه که شما گفته اید بیزارم، زیرا که من انسانی هستم که زاییده شدم از زنی که فناپذیر است و از جنس بشر است و در معرض حکم خداست و مبتلا به رنج خوردن و خواب و سرما و گرما است مثل سایر انسانها پس وقتی حکم خدا برای مجازات بیاید سخن من بعنوان اتمام حجت به منزله و مثل شمشیری خواهد بود که میشکافد وجود هرکس را که معتقد باشد که من بالاتر از انسان هستم یعنی وجودش را نابود و به دوزخ وارد مینماید، پس عیسی مسیح در ادامه متن مانند همین گفتار را در برابر والی و هیرودیس و رئیس کاهنان و جمعیت کثیر همراه آنان تکرار کرد و در برابر والی و پادشاه که به شریعت موسی بیگانه بودند فرمود: ولی تو ای والی و تو ای پادشاه به من بگویید چون شما از شریعت ما بیگانه هستید این را میگویید زیرا اگر شما عهد و میثاق خدای ما را خوانده بودید هر آینه دیده بودید که موسی دریا را به عصای خود خون گردانید و غبار را کک و نم را تندباد و روشنایی را تاریکی گردانید، غوکها و موشها را بر مصر فرستاد پس زمین را پوشانیدند و نخست زادگان را کشت و دریا را شکافت و در آن فرعون و فرعونیان را غرق نمود در حالیکه من هیچ یک از این اعمال عظیم را بجا نیاوردهام و همه اعتراف دارند که در این زمان موسی شخصی است که مرده و از جهان رفته است، یوشع آفتاب را متوقف کرد و رود اردن را شکافت و این دو معجزه بزرگ از آن معجزاتی است که من بعمل نیاورده ام، ایلیا آتش را از آسمان آشکارا فرود آورد و باران را نازل کرد و این دو از معجزاتی است که من بعمل نیاوردهام در حالیکه همه اعتراف کردند که ایلیا یک بشر است و بسیاری از پیامبران و پاکان و دوستان خدا که به قوت خداوند کارهایی صورت داده اند که به کنه آنها نمیرسد عقول کسانی که خدای قادر مبارک و مهربان ما را آنگونه که هست نمی شناسند. پس در باب ۹۵ حضرت عیسی مسیح به خواهش والی و کاهن و پادشاه برای مردم در این رابطه اتمام حجت نمود. آنوقت عیسی بر یکی از سنگهای دوازده گانه که یوشع به دوازده سبط امر فرموده بود که از وسط اردن بردارند در وقتی که به معجزه خداوند از آنجا عبور کردند بدون اینکه ته کفش آنها نم بردارد و بالا آمدو آنگاه به آواز بلند کاهن را نیز دعوت کرد پس با صدای بلند اوصاف خداوند یکتا را برشمرد و کاهن اعظم را برای تصدیق آن از کتاب موسی شاهد گرفت و چون این تصدیقها پایان یافت عیسی مسیح دستهای خود را بلند کرده فرمود: آنگاه عیسی دستهای خود را بلند نموده و فرمود، ای پروردگار و ای خدای ما، این همان ایمانی است (در خصوص یکتایی و عظمت و بی همتایی تو) که آن را در روز قیامت بر علیه هر کسی که برخلاف آن عقیده داشته باشد گواه خواهم آورد، همانا من بشری هستم دیده شده و مشتی (خاک) گل که روی زمین راه میروم و مثل سایر بشر فانی هستم، همانا مرا آغازی بوده و نیز انجامی خواهد بود و البته من قادر نیستم که مگسی را از جانب خود بیافرینم، در این زمان مردمان صدای خود را به گریه بلند کردند و گفتند ای خداوند بزرگ هر آینه و به حقیقت گنهکار شدیم پس به ما رحم فرما، پس چون کلام و دعای عیسی مسیح تمام شد کاهن گفت صبر کن ای عیسی زیرا بر ما واجب است که تو را بشناسیم تا بتوانیم مردم خود را آرام نماییم پس به ما بگو تو کیستی، عیسی در پاسخ فرمود من عیسی پسر مریم و از نسل داوود بشر میرنده و از خدای میترسم، میگوید مجد و عظمت و بزرگواری فقط سزاوار خداوند علی اعلی است. کاهن اعظم گفت ای عیسی در کتاب موسی نوشته شده که زود باشد که خداوند برای ما نبی موعود مسیا را که قطعا خواهد آمد را بفرستد تا خبر دهد ما را به آنچه خداوند میخواهد و او رحمت خداوند را بر همه امت های جهان به همراه دارد و لذا امید دارم از تو که براستی بگویی که آیا تو آن (برگزیده و منتخب موعود) و مسیای خدایی (یعنی حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم هستی)، عیسی مسیح در پاسخ فرمود، البته خداوند این چنین وعده داده است ولی من آن (نبی موعود و منتخب و برگزیده و مسیا وعده داده شده) نیستم و او همان برترین خلق خداوند است که پیش از من آفریده شده است و بعد از من خواهد آمد (یعنی به نبوت مبعوث خواهد شد)، کاهن اعظم گفت به هر حال ما از سخن تو و معجزات تو اعتقاد پیدا میکنیم که تو پیامبر خدا و قدوس خداوند هستی و لذا به نمایندگی همه بنی اسرائیل و اهل یهود از تو میخواهم تا بخاطر محبت خداوند به ما بفرمایی که (نبی موعود، پیامبر خدا، پیامبر برگزیده و آن) مسیا واقعی در تحت چه شرایطی مبعوث خواهد شد عیسی مسیح پاسخ داد، پس سوگند به هستی آن خداوندی که جانم در دست اوست به حقیقت من آن مسیای واقعی یعنی آن موعود انبیاء الهی و آن برگزیده و منتخب خداوند یعنی حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم نیستم (یعنی همان پیامبری) که همه امتهای جهان در انتظار او هستند، همانگونه که خداوند به پدر ما ابراهیم وعده داده و فرموده به نسل تو همه امتهای زمین را برکت عطا خواهم کرد ولی وقتی که خداوند مرا از جهان میگیرد بار دیگر شیطان ملعون این فتنه (سیاه) را بر پا خواهد کرد به اینکه وادار کند آن ناپاک را (یعنی پولس را) بر اعتقاد ورزیدن (یعنی اشاعه دادن در میان مردم) به اینکه من خدا و پسر خدا هستم، پس به سبب این سخن شرک تعلیم من (یعنی دین من) ناپاک میشود تا به آنجا که سی نفر مومن به حقیقت نبوت من باقی نماند (یعنی جز اندکی ایمان به نبوت من و کفر نورزیدن به جهت اعتقاد شیطانی باقی نمی ماند)، پس آن زمان خداوند بر خلقت خود ترحم میفرماید و پیامبر برگزیده، منتخب و موعود و مسیا واقعی خود را که همه خلقت را بواسطه وجود او آفریده است را به رسالت مبعوث میفرماید و او کسی است که به قوت از جنوب ارض موعود یعنی از عربستان یعنی از میان قوم عرب خواهد آمد، پس در این فراز حضرت عیسی مسیح به الهام الهی حتی منطقه بعثت آن حضرت و مکان تولد او را نیز بعنوان معجزه بیان فرمود. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. خواهد آمد و بتها و بت پرستان را هلاک و ریشه کن خواهد فرمود و او (به واسطه شریعت جاودانی خود) تسلط شیطان را بر بشر زایل خواهد فرمود (یعنی در این فراز هم حضرت عیسی مسیح به معجزه الهی خبر ابدی بودن و تحریف نشدن شریعت پسندیده خدا یعنی دین و آئین آخرین پیامبر خدا یعنی حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را بیان میفرماید یعنی تحت یک کلام و عبارت، هم میفرماید که شریعت پسندیده خداوند یعنی اسلام ابدی است و هم میفرماید که تحریف نخواهد شد و هم به لحاظ حفظ شدن از نابودی نیاز به پیامبر دیگری نیست یعنی او آخرین پیامبر خداست و اینکه شریعت و دین و آیین او ابدی است و اینکه در نهایت بواسطه قیام بازوی خداوند یعنی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که آخرین وصی آن حضرت است تسلط ظلم به معنای اتم از بشریت زایل شده و حکومت عدل و عدالت خداوند در جهان و بر همه امتها حاکم میشود و زمین به ارثیت اهل ایمان و صالحین خواهد رسید)، او با رحمت خداوند برای رستگاری کسانی که به او ایمان آوردند مبعوث میگردد و آگاه باشید هر کسی که به سخن او (یعنی کلام او کلام خداست یعنی به قران کریم) ایمان بیاورد رستگار خواهد شد و سپس فرمود با اینکه من لایق نیستم که بند کفش او را پاک کنم نعمت و رحمت خدا مرا در بر میگیرد اگر او را ببینم (یعنی از سعادت من خواهد بود علی رغم اینکه خود پیامبر هستم اگر موفق به زیارت او باشم یعنی بواسطه منزلت عظیم او در نزد خداوند علی اعلی)، پس در آن وقت کاهن با والی و پادشاه یکدل گفت ای عیسی دل خود را غمگین مساز زیرا ما از مجلس مقدس بزرگان دولت روم فرمان حکومتی را خواهیم گرفت تا بر اساس آن دیگر کسی تو را خدا یا پسر خدا نخواند پس حضرت عیسی فرمود اینسخن وعده شما مرا تسلّی نمیدهد زیرا از جایی که امید نور دارید تاریکی خواهد آمد (یعنی در این فراز هم حضرت عیسی مسیح به معجزه نبوت خود خبر داد از اینکه عامل گمراهی امت او فشار سیاسی همین دولت روم خواهد بود یعنی در عمل هم فشار سیاسی حاکم و دولت روم باعث شد تا انجیلهای طرفداران پولس گمراه که معتقد به خدایی و پسر خدا بودن عیسی بودند بعنوان انجیلهای قانونی و رسمی ثبت شده و تعالیم پولس گمراه در میان مردم ترویج شود یعنی در واقع به بهترین شکل این خبر غیبی را اعلام فرمود و چه زیبا اعلام فرمود)، لیکن تسلی من در آمدن همان پیامبری است (که با مبعوث شدن آن حضرت یعنی حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم که پیامبر موعود انبیاء الهی و برگزیده و آخرین و برترین آنها میباشد)، هر اعتقاد دروغی را درباره من از میان خواهد برد و آئین او تا ابد امتداد خواهد یافت و در نهایت همه جهان را خواهد گرفت (پس حضرت عیسی مسیح در این فراز هم به معجزه الهی خود خبر جهانگیر شدن شریعت اسلام در ایام آخر یعنی وقوع معجزه رجعت بواسطه بازوی خداوند یعنی قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را اعلام فرمود و اینکه بر همه جهان و امتهای جهان حاکم و جهانی خواهد شد یعنی حکومت عدل و عدالت خداوند در جهان سایه گستر میگردد) زیرا خداوند به پدر ما ابراهیم چنین وعده فرموده است (یعنی و عده ارثیت امتها از رحمت خداوند به واسطه شریعت محمد صلی الله علیه و آله و سلم یعنی آخرین پیامبر برگزیده از سلسله انبیاء الهی و از نسل حضرت ابراهیم و از فرزند نخست زاده او حضرت اسماعیل و آخرین وصی او عملی خواهد شد) و همانا آنچه مرا تسلّی میدهد آن است که آیین او (یعنی شریعت پسندیده او در نزد خداوند یعنی اسلام) را نهایتی نیست زیرا خدا آن را از گزند حفظ خواهد فرمود (پس تو ای عاقل دانا وخردمند در این فراز به اخبار غیبی حضرت عیسی مسیح توجه نما که آنها را بواسطه فرشته وحی بر خلایق اعلام و اینکه چگونه با کلام غیبی خود موضوع ابدی بودن شریعت اسلام و آخرین پیامبر بودن حضرت محمد و نیز وعده جهانگیر شدن شریعت اسلام و نیز وعده ارثیت دادن به صالحین را با ضمانت حقیقی اجرایی آن یعنی حفظ شدن شریعت به واسطه اراده خداوند از هر نوع آسیب و گزند یعنی حفظ نمودن اسلام و قرآن که کلام وحی او و معجزه باقی و جاوید حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم است پس در ادامه کاهن اعظم یهود سوال کرد)، کاهن گفت آیا پیامبران دیگر بعد از آمدن پیامبر خدا معبوث خواهند شد پس عیسی مسیح در جواب فرمود (او آخرین پیامبرخداوند است و لذا) بعد از او پیامبران راستگو که از جانب خدا فرستاده شده باشند نخواهند آمد لیکن جمع بسیاری از پیامبران دروغگوی خواهند آمد و همین است که مرا محزون میدارد (پس عیسی مسیح به الهام الهی و غیبی خود خبر از ظهور مدعیان کذاب در دین حضرت محمد خبر میدهد که به نام دین بر علیه شریعت پسندیده خداوند یعنی دین محمد و آئین او و امامان معصوم که حافظ و نگهبان آن هستند، شیاطین ظهور مینمایند که در طول تاریخ از روز اسلام و تا این زمان به نام دین در جامعه حضور یافته اند که مثال بارز آنها در این زمان ظهور فتنههای قادیانی در هند، وهابی گری در عربستان و بهایی گری در ایران به دست
حکومتهای فاسد جهانی بوده است) پس آن وقت کاهن سوال کرد که پیامبر (برگزیده و منتخب خداوند و موعود انبیا یعنی آن) مسیا (واقعی) چه نامیده میشود و کدام علامت به وجود میآید که بعثت آن حضرت را اعلام میفرماید عیسی مسیح در پاسخ فرمود نام مسیا (یعنی پیامبربرگزیده خداوند و برترین انبیا الهی و آخرینآنها)، عجیب است زیرا خداوند وقتی که روح او را آفرید و او را در ملکوت اعلی خود قرار داد خود بر او نامگذاری نموده و به آن روح خطاب کرد فرمود صبر کن یا محمد زیرا میخواهم به برکت وجود تو بهشت و هستی و خلایق بسیاری را خلق نمایم و آنها را به تو عرضه کنم به گونه ای که هر کس تو را مبارک میشمارد مبارک میشود و هر کس با تو دشمنی کند ملعون خواهد بود و وقتی تو را به سوی زمین میفرستم تو را پیامبر خود برای رستگاری قرار میدهم و کلمه تو (یعنی آن وحی که بر تو نازل میکنم یعنی قرآن که معجزه آن حضرت و کلام خداوند است) صادق میشود (یعنی کلام خداوند و قرآن نامیده میشود) تا جایی که آسمان و زمین ضعیف میشود ولی دین تو ضعیف نمیشود (یعنی شریعت و آیین تو به واسطه حفظ و حراست من یعنی خداوند تبارک و تعالی ابدی است آری) همانا نام مبارک او محمد است (اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم آمین یا رب العالمین)، پس در این زمان تمامی مردم صداهای خود را بلند نموده و یک صدا گفتند ای خداوند برای ما پیامبر (برگزیده خود) را بفرست و ای محمد برای رستگاری جهان بیا (اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و فرجنا بهم آمین یارب العالمین)، پس در ادامه این متن حضرت عیسی معجزه سیر نمودن پنج هزار مرد به غیر از زنان و کودکان را که به واسطه همین همایش گرد آمده بودند و نتوانسته بودند به سبب گرسنگی و ضعف برگردند را ظاهر میفرماید و همگی آنها را به برکت خداوند از پنج نان و دو
ماهی سیر میفرماید و همه خورده و سیر شدند و باقی مانده را به امر حضرت عیسی جمع نموده که دوازده سبد از آن اضافی را نیز جمع نمودند پس در فصل نود و نهم باز هم عیسی مسیح باب موعظه را در بین شاگردان مفتوح میفرماید و عباراتی را به کار میگیرد که قلب هر انسان با ایمان به صحت آنها گواهی میدهد و نیز هر عاقل به عظمت آن سر تعظیم فرود میآورد و قلب هر عارف خداجو به آن جذب میشود پس این فرازها همان فرازهایی است که به هیچ وجه در این چهار انجیل رسمی وجود ندارد و هیچ اثری از آنها یافت نمیشود و از آنجایی که قصدم بر اختصار بر این نگارش است و از طرفی عدم درج آن نیز مایه افسوس است، پس حد المقدور از این متون، گزیده آن را به دانش پژوهان تقدیم مینمایدم که در این فراز که کاتب برنابا آورده است که عیسی مسیح حواریون و تعدادی دیگر از شاگردان را احضار فرموده و در رابطه با ترس از نزول بلا به واسطه انکار جنون آمیز بنی اسرائیل نسبت به او و نیز در رابطه با تهمت و افترای احمقانه گروهی از پیروان به خدایی و پسر خدا بودن خود، هشدار داد و متذکر شده که چگونه خداوند برای تنبیه آنان معبود آنان را مضمحل نمود تا برگشت نماید ولی هزار حیف که در نهایت این قوم سرکش و متمرد متنبه نگردیده و قدر عنایات خداوند را ندانسته و نعمتهای او را کفران نمودند و خداوند بواسطه این شرک ورزی و تمرد، آنها را از نظر عنایات خود تا ابدالآباد به دور انداخت و جلال و عظمت خود را از قومی جاهل در جهان متجلی نمود یعنی نور جلالت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم و این حقیقت در قالب تمثیلهای زیبا و واضح و آشکار در کلمات و گفتارهای حضرت عیسی مسیح در تمامی متون و نیز هر چهار متن انجیلهای رسمی متی، مرقس (مارکس)، لوقا و یوحنا ذکر گردیده، پس در این فراز حضرت عیسی میفرماید (هر آینه گناه بزرگی در یهودیه و اسرائیل دیدم (یعنی ادعای حماقت بار تهمت خدایی و پسر خدا بودن) وآن گناهی است که دل من در سینهام از خوف خدا میتپد) و در ادامه در راستای اینکه چگونه اجرای سنت تنبیه خداوند، در خصوص این قوم لجوج و عنود بی اثر بود، و منجر به ترک آنها از سوی خداوند و تجلی جلالت از قومی دیگر گردیده است میفرماید: (چون قوم بنی اسرائیل خداوند را در زمان ارمیای نبی فراموش نمود و فقط به معبد هیکل که در همه عالم مانند آن نبود مفاخرت کرده و خدا را فراموش کردند، خداوند غضب خود را به جوش آورده و بخت النصر پادشاه بابل و لشکریانش را بر آن شهر مسلط نمود (یعنی حفظ نفرمود) پس اشیاء مقدسی را که پیامبران از دست زدن به آنها میلرزیدند زیر پاهای کفار گناهکار پایمال شد (و باز در این راستا یعنی تنبیه دوستان خود)، ابراهیم که پسر خود اسماعیل را کمی بیشتر از آنچه سزاوار بود محبت ورزید. ادامه متن کاتب برنابا، و از این رو خدا ابراهیم را امر نمود که پسر خود را ذبح نماید...، پدر ما یعقوب و پسرش یوسف را از پسران دیگرش بیشتر دوست میداشت... و ده سال در نوحه گری به سر برد، پس ای برادران سوگند به هستی خداوند که به حقیقت میترسم از اینکه خداوند بر من غضب فرماید (یعنی بلا نازل گرداند به واسطه کفر بنی اسرائیل) پس بر شما واجب است تا در یهودیه و اسرائیل گردش کنید...، تا فریب (تصور خدایی و پسر خدایی من) از ایشان برداشته شود...، پس آنوقت نگارنده (یعنی برنابا) سوال کرد ای معلم اگر از شاگردان تو سوال کنند چگونه اظهار توبه کنند پس چه جوابی گویند عیسی فرمود...، همانا توبه برعکس عمل به زندگانی پست است زیرا واجب است تا (نفس) منقلب شود یعنی هر حواسی که به عکس آنچه کرده است...، پس واجب است ناله و افغان به جای خوشی، گریه به عوض خنده، روزه در عوض طغیان، بیداری
شب در عوض خواب، عمل در عوض بیکاری، عفت در عوض شهوت، نماز به عوض افسانه گویی، صدقه به عوض حرص شدید (به دنیا) و...، پس واجب است بر آن خطاکاری که به راستی پشیمان است در اینکه رغبت تمام داشته باشد در اینکه از خود انتقام بگیرد با هدف جبران آنچه به جای آورده (یعنی) در رابطه با نافرمانی پروردگار خود به گونه ای که وقتی نماز میخواند جرأت ننماید که از خدا طلب کند و یا جرات داشته باشد که بگوید تا خدا او را از دوزخ آزاد کند بلکه بایستی با حالت اضطراب به سجده رود و فقط برای خدا و در نماز خود بگوید یا رب نظر کن به حال گناهکاری که تو را بدون سبب به خشم آورده در حالی که واجب بود تا تو را اطاعت و خدمت نماید پس اینک از تو میخواهد تا خودت او را به سبب آنچه کرده است قصاص کنی و به دست دشمنت شیطان او را رها نکنی...، و مرا ادب کن و انتقام بگیر هر گونه که میخواهی ای خدای من زیرا تو هرگز مرا آنگونه که استحقاق دارم عذاب نخواهی کرد...، همانا گریه خطاکار بایستی مانند گریه آن پدری باشد که بر بالین پسرش حاضر است در حالی که آن پسر در حال موت است و چه عظیم است دیوانگی آن انسان که گریه میکند بر تنی که از روح جدا میشود ولی گریه نمیکند بر آن روح که به واسطه گناه از رحمت خدا جدا شده است... و آگاه باشید که خداوند را درک نمیکند هیچ قیاس به هیچ اندازه و من همانا از (قصد) وصف نمودن او به خود میلرزم...، پس به درستی که واجب است که فقط انسان بر گناه خود گریه کند زیرا انسان به واسطه گناه خود، آفریدگار خود را ترک میکند...، (پس ادامه مییابد متن به مواعظ زیبای عیسی مسیح تا باب ۱۱۲ که در آن عیسی مسیح با برنابا تنها میشود و از اسرار برخواستن خود سخن میگوید پس همه شاگردان به فرمان عیسی مسیح، چهار چهار و شش شش به راه افتاده و نگارنده (یعنی برنابا) با عیسی تنها شد، پس عیسی شروع به گریه کردن نموده و فرمود: ای برنابا من به تو رازهای بزرگی میگویم که تو باید بعد از رفتن من همه جهانیان را از آن اسرار آگاه نمایی پس نگارنده (یعنی برنابا) با گریه در پاسخ گفت، برای من و برای غیر من گریه را بپسند زیرا که ما گناهکار هستیم ولی تو به واسطه اینکه پاک و پیامبر خدا هستی خوشایند نیست که زیاد گریه کنی، عیسی فرمود: ای برنابا سخن مرا باور کن که من نمی توانم به آن اندازه که بایستی گریه کنم، اشک بریزم، زیرا اگر مردم مرا خدا نمی خواندند البته به چشم (بصیرت) خداوند را آنگونه که در بهشت دیدار میشد، میدیدم و البته از ترس روز قیامت محفوظ میماندم ولی خداوند آگاه است که من (از اعمال تباه این قوم در تهمت زشت خدا یا پسر خدا بودن خود) بیزار هستم، زیرا هرگز در دل من خطور نکرده است که از حد یک بنده فقیر و نیازمند بیشتر محسوب شوم...، ای برنابا آگاه باش که به زودی یکی از شاگردانم مرا به سی پاره از نقدینهها بفروشد و من یقین دارم که آن کسی که مرا میفروشد به نام من کشته خواهد شد زیرا خدا مرا از زمین عروج داده و بالا میبرد و چهره آن خائن را (به ظاهر من) تغییر میدهد تا هر کسی (که او را میبیند) گمان میکند که من هستم، با این وجود وقتی او به بدترین مرگ بمیرد، ننگ مردن او تا مدت زیادی در جهان بر من خواهد ماند ولی در آن زمان که محمد پیامبر خدا بیاید، این ننگ (و تهمت) از من برداشته میشود و این را خداوند به جا میآورد زیرا من اعتراف کردم به حقیقت وجود مسیا (یعنی رسول خدا و یعنی پیامبر منتخب، برگزیده)، و به او که این جزا را به من عطا خواهند فرمود (یعنی خداوند)، یعنی آنگونه که هستم (یعنی بنده ای ضعیف در درگاه خداوند عظیم الشان) شناخته شوم...، پس نگارنده (یعنی برنابا) گفت ای معلم بگو آن بدبخت کیست زیرا آرزو مینمایم تا با دستهای خود او را خفه کرده به قتل برسانم پس
عیسی در پاسخ فرمود: خاموش باشد زیرا خداوند (قصاص قبل از جنایت نمی نماید) یعنی اینگونه اراده کرده است... ولی چون این واقعه اتفاق افتاد تو حقیقت امر را به مادرم (یعنی حضرت مریم سلام الله علیها) بفرما تا تسلیت یافته و آرام شود و آن وقت نگارنده (یعنی برنابا قول داده) گفت البته من این امر تو را اجرا نموده و به خواست خداوند به آن عمل خواهم کرد، چون شاگردان آمدند در آنجا نگارنده (یعنی برنابا) را غمگین دیدند، پس ترسیدندکه مبادا رفتن عیسی از دنیا نزدیک و حتمی شده باشد و چون عیسی بر این حالت آنها آگاه شد آنها را تسلی داده فرمود مترسید، زیرا ساعت من در این زمان نرسیده است تا از بین شما بروم پس با شما زمان کم دیگری خواهم ماند. تا فصل ۱۲۲ همچنان عیسی مسیح به موعظه شاگردان میپردازد تا آنکه در فراز ۱۵ آن، در رابطه با نحوه شکرگزاری به درگاه پروردگار میفرماید: بعد از آن عیسی مسیح دستهای خود را بلند کرده دعا نموده فرمود: ای پروردگار و ای خداوند توانای مهربان که بندگانت را به رحمت خود آفریده ای و به ما مقام بشریت (و انسان بودن و داشتن عقل) و آیین پیامبر واقعی خود را مرحمت فرموده ای، پس البته ما تو را بر تمامی نعمت هایت شکر میکنیم و در تمام ایام زندگی خود دوست داریم که تنها تو را عبادت کنیم، در حالی که بر گناهان خود گریان هستیم و کسانی هستیم که تو را عبادت نموده و در راه تو به نیازمندان کمک مینماییم و در راه محبت تو روزه گرفته و در آیات خلقت تو تفکر و تعقل مینماییم و کسانی که به اراده تو آشنا نیستند را راهنمایی مینماییم و به جهت محبت تو ناملایمات جهان را تحمل میکنیم و در راه خدمت تو وجود و جان خود را تقدیم مینماییم، پس تو ای پروردگار بزرگ، ما را از شر شیطان و گرایش به هوی و هوس و از آلودگیهای جهان نجات بده همانگونه که پیامبر برگزیده خود (یعنی حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم) را برای اکرام خود و عزت دادن به او (یعنی پیامبر برگزیده خود)، که برای خاطر محبت او، ما را آفریده ای و نیز برای احترام همه مقدسان و پیامبران خود نجات عطا فرمودی و...، پس شاگردان هر بار پاسخ میدادند آمین چنین باد، آمین چنین باد، ای پروردگار، آمین چنین باد ای خدای مهربان. مفاد باب ۱۲۴ کتاب برنابا در واقع تفسیر وتاویل زیبایی از روایت مشهور مولانا المظلوم حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام است همان روایت زیبا که در آن به این مضمون میفرماید که خداوند تبارک و تعالی هیچ خوردنی و نوشیدنی را حلال نکرده است مگر آنکه در آن منفعت و صلاحی بوده و هیچ خوردنی و نوشیدنی را حرام نفرموده مگر آنکه در آن ضرر، نابودی، و فسادی بوده است و البته این حکمت الهی در تمامی احکام حلال و حرام نیز جریان دارد یعنی زناکاری، قتل، و...، همه اعمال زشت دیگر و یا نیکویی به پدر و مادر و به کمک به نیازمندان و...، که این اعمال خوب و بد نیز همگی دارای حکمت عالیه برای انسانها است تا بر صراط مستقیم خداوند، خیر دنیا و آخرت را برای خود حاصل نمایند، این حلالها و حرامها بر فطرت آنها از ابتداء خلقت جاری بوده یعنی خوردن مدفوع و یا نوشیدن شراب و یا زناکاری و...، از ابتداء خلقت بشر متفکر حرام بوده و تا ابدالآباد نیز حرام است و در این فراز حضرت عیسی همین مضمون را متذکر میشود و آن را در باب شریعتهای خداوند اعلام و تاکید میفرماید که چگونه هر زمان کتاب هر پیامبری تحریف و نابود و در نتیجه تعالیم آن پیامبر از بین رفت، خداوند پیامبر دیگری مبعوث و کتابی دیگر عطا میفرماید تا آنکه نوبت میرسد به نبوت و بعثت آخرین پیامبر الهی که خداوند یک رساله یعنی آخرین کتاب خود قرآن حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم را نازل و آن را تا ابد در حفظ همه جانبه خود نگهداری مینمایند. متن استنادی این کتاب: از روی حق و راستی به شما میگویم که اگر حق از کتاب موسی محو نشده بود، هر آینه خداوند به پدر ما داوود کتاب دوم را نداده بود و اگر کتاب داوود فاسد نشده بود خداوند انجیل را به سوی من نمی فرستاد، زیرا (سنت) پروردگار ما تغییر پذیر نیست (یعنی از ابتدای نبوت انبیاء الهی، خداوند یک حقیقت واحد را به خلایق ابلاغ میفرمود یعنی اگر شراب حرام بود این حکم ابدی است یعنی از ابتداء تا انتها ی عالم حرام است همانگونه که خوردن مدفوع از ابتداء تا انتها حرام است همانگونه که زنا از ابتداء تا انتها حرام است و دلیل آن را هم مولای مظلوم ما حضرت رضا علیه السلام فرمودند) و به تحقیق که ابلاغ فرموده است (از ابتداء خلقت تا انتهای آن) یک رساله (یعنی یک دستورالعمل) را به تمامی خلایق جهان، پس وقتی که پیامبر خدا (موعود انبیا الهی، برگزیده خلقت و برترین و آخرین پیامبران خداوند یعنی وجود پاک و مطهر حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم)، بیایند در آن زمان پاک خواهد نمود تمامی آنچه را که فاجران (یعنی تحریف گران) از کتاب من (یعنی انجیل) تخریب نموده اند (یعنی با شاخصه الهام الهی خود یعنی قرآن مجید که کلام خداوند است و نیز احکام و فرایضی که در حفظ و حراست خداوند متعال است و تا ابدالآباد تغییر و تبدیل نخواهد یافت، دستورالعمل شریعت پسندیده خود را که مطابق است با تمامی صحف آسمانی که تحریف نشده اند) را به خلایق جهان ابلاغ خواهد فرمود)، که در این زمان نگارنده (یعنی برنابا) به عیسی گفت پس ای معلم به ما بگو، که شخص با ایمان در آن زمان که شریعت فاسد شد و پیغمبر دروغگو (یعنی مبلغ دین که خود را قائم مقام پیامبر میداند) به سخن درآمد، چه عملی بایستی صورت دهد پس عیسی در جواب گفت، سوال تو بسیار عظیم است و به این دلیل آگاه باش که در چنین زمانی، اهل رستگاری کم خواهند بود زیرا که مردم به پایان کار خود (و علت خلقت و توجه به عظمت آفریننده) که خداست فکر نمیکنند و سوگند به هستی آن خداوندی که جانم در دست اوست هر تعلیمی که انسان را از عاقبت کار خود که توجه به خداست برگرداند قطعا بدترین تعلیم است. پس همه شاگردان رفتند جز نگارنده (یعنی برنابا)، ویعقوب و یوحنا، و در تمام ارض موعود و همگان (از بنی اسرائیل) را بشارت دادند همانگونه که عیسی امر فرموده بود و هر نوع بیماری را شفا دادند و سرانجام در (ارض موعود) اسرائیل سخن عیسی به اینکه خدا یکتاست و عیسی پیامبر اوست ثابت گردید، پس به سوی عیسی بازگشت نمودند. شاگردان در جواب گفتند همه مردم میگویند همانا خدا یکی است و تو پیامبر خدا هستی، پس عیسی با رخساره ای افروخته از خوشنودی فرمود فرخنده باد نام خدای پاک که درخواست بنده خود را حقیر نشمرد و چون این را بفرمود همه برای استراحت رفتند. فراز آخر از متن و گزیده متن کتاب برنابا: عیسی مسیح گفت سوگند به هستی آن خدایی که جانم در دست اوست، البته خداوند گذشت میفرمود از شیطان اگر او شقاوت خود را اقرار کرده بود و از خدای تبارک و تعالی طلب رحمت کرده بود، پس ای برادران میگویم که شیطان گمراه کرد به واسطه القاء خود، لشکریان رومی را در وقتی که گفتند من خدا هستم، پس بترسید و احتراز کنید از اینکه گفتار آنها را تصدیق نمایید زیرا آنها تحت لعنت خداوند هستند و در واقع پرستش کنندگان خدایان باطل و دروغین هستند، در متن باب ۱۲۱، داستان شفای شخص پیس و رفتن به خانه او و آمدن زنی که بدکار بود و انداختن خود به پاهای عیسی و با اشک چشم آن را شستن و با عطر تدهین کردن و...، آمده است ولی عبارات متون انجیلهای رسمی متی، مرقس، لوقا و یوحنا در این رابطه چنان به یاوه سرائی عجین شده بود که وقوع تحریفات در آن متون صرف نظر از اختلاف در بیان شکلی و معنوی به وضوح اثبات میگردید ولی در متن برنابا این داستان به شکل کاملا معقول و منطقی و صحیح عنوان شده است و لذا به لحاظ توضیح و تشریح کامل است و به هیچ وجه متن آن به مانند آن متون ناقص و ابتر نمی باشد و برگزیده این متن چنین است: پس شمعون (ابرص) که پیس بود و عیسی او را شفا داده بود، عیسی را به (مهمانی) دعوت نمود تا (با او) نان (یعنی غذا) بخورد، پس در این فراز به تواضع و مهربانی حضرت عیسی مسیح توجه ما که چگونه با مردم محروم و بیمار رفتار میفرمود، در اثنای اینکه نان میخورد ناگاه زنی که نامش مریم بود و بدکار بود داخل خانه شد و خود را بر قدمهای عیسی انداخت و به اشک خود آنها را شست و به آنها عطر مالید و آنها را به موی سر خود مسح نمود پس شمعون و همه آنانی که بر سفره طعام بودند بر شک افتادند و در دل خود گفتند که اگر این شخص پیامبر بود هر آینه آگاه میشد که این زن کیست و از کدام طبقه است و بر خود هموار نمیکرد که او را دست بزند (یعنی مانع میشد که به پاهای او بیفتد)، پس در آن وقت عیسی فرمود: ای شمعون به حالت خود و حالت این زن توجه نما که هر دو قرضدار خدا بودید یکی از شما به پیسی جسم و دیگری به پیسی روح که گناه است پس به سبب دعاهای من، خداوند رحم فرموده و شفای جسم تو و روح او را اراده فرمود پس معلوم میشود محبت تو به من کمتر است زیرا از من بخشش کمتر بدست آوردی یعنی وقتی به خانه تو آمدم مرا نبوسیدی و سرم را (به عنوان) احترام چرب نکرده (یعنی نظافت نکردی)، ولی این زن پس چون داخل خانه تو شدم بی درنگ خود را بر قدمهای من انداخت و آنها را با اشک چشم خود شست و آنها را عطرآگین کرد پس بدرستی که گناهان بسیار او بخشیده شد زیرا (از جان و دل و صدق قلب) بسیار محبت ورزید (یعنی به عنوان پیامبر به من بسیار احترام کرد)، پس روی به زن نمود، با آنچه در مقدمه این باب آوردیم انجیلهای رسمی یعنی متی، مرقس، لوقا و یوحنا در سراسر متون خود آکنده هستند از یاوه سرایی برای اشاعه تعالیم شیطانی از ادعای خدایی مسیح گرفته تا بخشش گناهان به عنوان خدا و غسل من درآوردی تعمید و داستان حزن آور دروغ صلیب کشیدن عیسی و نامزد و شوهر داشتن مریم و...، در حالی که متن برنابا به هیچ وجه در آن راستا و آن سیاق نیست و لذا علیرغم تمام زیبایی و متانت در گفتار، به همان دلایل که مذکور شد، کنار گذاشته شده است و البته هیچ دلیلی جز آنکه ما عنوان نمودیم نداشته است و ما البته کاری نداریم که این کتاب نیز به شرح دلایلی که آورده ایم تحریفی است ولی به مراتب دارای اشتباهات کمتری است به حدی که میتوان اذعان نمود علیرغم متن سنگینی که دارد یعنی از نظر حجم عبارات که تقریبا برابر است با عبارت هر چهار متن دیگر ولی از اشتباهات فاحش کمتری برخوردار میباشد. ادامه، پس روی به آن زن نموده فرموده: به راه خود برو که پروردگار و خدای ما، گناهان تو را آمرزید ولی مراقب باش که بعد از این خطا نکنی و آگاه باش که تو را ایمان تو رستگار کرد، عبارات باب ۱۳۶ بیا که در آن اوصاف دوزخ بیان شده است همان اوصافی که عبارات عهدین از بیان آن عاری هستند یعنی همان عهد عتیق که حتی یک حرف نیز در میان چند هزار سطر آن وجود ندارد و نه در متون انجیلهای رسمی: پس در این مکان (یعنی دوزخ) کافران جاویدان (در عذاب) بمانند (یعنی) عذاب ایشان را نهایتی نیست زیرا ایشان بر ضد محبت خدا عمل نموده و در ستیزه گری خود برای خود حدی قرار ندادند، اما برای مومنان تسلّی خواهد بود زیرا عذاب ایشان نهایت دارد (و البته بعضی از عبارات این متن تحریفی و بعضی مطابق با روایات و احادیث و آیات کتاب خداست و ما در این فراز در جایگاه بررسی و مقایسه آن نیستیم بلکه آن را نقل مینماییم جهت آگاهی اهل پژوهش... وفق احادیث امامان معصوم علیهم السلام و عجل فرجهم (وارد شدن) به معنی رسیدن به دوزخ است نه داخل شدن در دوزخ و این متون نیز در آن راستا بایستی تاویل شود)، پس شاگردان ترسیدند و گفتند آیا در آن زمان (یعنی بعد از مرگ و روز قیامت) مومنان نیز به دوزخ میروند عیسی پاسخ داد پس بر هر شخصی امری حتمی است هر که میخواهد باشد که بایستی به دوزخ برود جز اینکه (معصومین یعنی) پاکان و پیامبران خدا به آن داخل میشوند جهت ملاحظه نه اینکه متحمل عقاب شوند و اما نیکان پس رنجی به آنها وارد نمی شود جز ترس از دوزخ و بالاتر از همه حتی آگاه باشید که رسول خداوند (یعنی حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم) نیز به آن داخل میشود تا عدل خداوند را ملاحظه نماید، پس در آن زمان دوزخ به واسطه حضور پیامبر خدا لرزان میشود، چون آن حضرت صاحب جسد بشری است پس در این زمان به عقاب و عذاب ازهر صاحب جسد بشری که بر ایشان عقاب حتمی شده است برداشته میشود یعنی در مدت توقف رسول خدا برای مشاهده دوزخ همه اهل دوزخ بدون رنج عقاب میمانند ولی آن حضرت در آنجا جز چشم برهم زدنی متوقف نخواهد فرمود و البته خداوند این عمل را به این دلیل صورت میدهد تا همه خلایق بدانند که از رسول خدا سودی برده اند...، در این زمان شیاطین به یکدیگر گویند بگریزید بگریزید که دشمن ما محمد آمد و اما آنچه اختصاص دارد به مومنان و...، پس همگی هفتاد هزار سال در دوزخ مکث خواهند نمود پس از این ایام، فرشته جبرئیل به دوزخ میآید و میشنود صدای ایشان را که میگویند، ای محمد وعده شما چه شد که فرمودی هرکس بر آیین تو باشد جاویدان در دوزخ نخواهد ماند پس در این زمان فرشته خدا به سوی بهشت برگشت نماید و پس از آنکه به حضور رسول خدا شرفیاب شود با احترام آنچه شنیده است را بازگو مینماید پس پیامبر به خداوند عرضه میدارد که ای پروردگار من و ای خدای من، وعده خودت را بر من که بنده تو هستم بیاد آور، همان وعده که فرمودی آن کسانی که آئین مرا بپذیرند جاویدان در دوزخ مستقر نخواهند بود پس خداوند میفرماید ای خلیل من درخواست نما آنچه را که میخواهی که من هر آنچه را که تو بخواهی به تو میدهم، پس در این زمان رسول خدا عرض میکند ای پروردگارکسانی از مومنان یافت می شوند که هفتاد هزار سال در دوزخ مکث کرده اند پس کجاست رحمت تو ای پروردگار من؟ پس در آن زمان خداوند به چهار فرشته مقرب امر میفرماید که به دوزخ رفته و هرکس را که بر آئین پیغمبر اوست بیرون آورده و او را به سوی بهشت او راهنمایی کنند و آن امری است که انجام میگردد پس از فایدههای دین پیامبر خدا این است که هر کس به او ایمان آورد بعد از عقوبتی که از آن سخن راندم به بهشت خواهد رفت حتی اگر عمل صالح نیز نداشته باشد زیرا بر دین و آیین او مرده است، این توقف مربوط به برزخ است نه دوزخ و مقصود از این متن نیز باید همین باشد پس در عبارات باب ۱۳۹ عیسی مسیح موضوع خیانت یکی از شاگردان و برخاستن خود را مطرح مینماید: همانا یکی از شاگردان من مرا خواهد فروخت و مرا تسلیم خواهد کرد، لیکن خدای عادل او را هلاک خواهد کرد، و خداوند مرا از دستان آنها رهانیده و مرا از جهان انتقال خواهد داد (یعنی عروج داده بالا خواهد برد)، پس هر یک از ایشان اندوهگین شدند زیرا فهمیدند که عیسی به زودی از جهان روی گردان خواهد شد، پس عیسی فرمود: آگاه باشید همانا من در جهان به امتیازی آمدهام که به هیچ بشری داده نشده حتی به رسول خدا هم داده نشده است (پس این امتیاز عروج او و زنده بودن آن حضرت تا قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است تا در کنار آن حضرت حکومت عدل و عدالت خداوند را با رجعت مقدسین بر پا فرماید)، پس آگاه باشید که من این مطلب را نمیگویم که اکنون از میان شما میروم زیرا که من آگاهم به اینکه (عروج کرده) و زنده خواهم ماند تا نزدیک به انتهای جهان (یعنی تا ایام ظهور منجی عالم بشریت یعنی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پس در آن زمان نازل شده و در کنار آن حضرت حکومت عدل و عدالت خداوند را بر پا خواهیم نمود)، در باب ۱۴۲، شرح حال یهودای خائن و کاهنان عنود یهود مذکور میگردد: چون یهودای خائن دید که عیسی گریخت پس ناامید شد از اینکه در جهان قدرتمند شود زیرا حامل کیسه (نذورات) عیسی بود و حفظ میکرد در آن هر چه که به عیسی از روی محبت خدای (هدیه) داده میشد و او امیدوار بود که عیسی پادشاه خواهد شد و او در کنار عیسی به قدرت میرسد پس همینکه امید او ناامید شد با خود گفت اگر این مرد (یعنی عیسی) پیامبر بود پس میدانست که من پولهای او را سرقت میکنم و هر آینه دشمنی کرده و مرا از خدمت خود دور میکرد زیرا میدانست که من به او ایمان ندارم و نیز از طرفی دیگر اگر او دانایی و حکمت داشت از سعادتی که خدا میخواست به او بدهد (یعنی پادشاهی اسرائیل) نمی گریخت پس بهتر اینکه من با روسای کاهنان و کاتبان و فریسیان اتحاد نمایم و مشورت کنیم که چگونه او را تسلیم دست ایشان نمایم و به این ترتیب به منافعی دست یابم و بعد از آن که نیت کرد، کاتبان و فریسیان یهود را از آنچه در نائین واقع شده بود خبر داد و آنها با رئیس کاهنان مشورت نموده و گفتند چه عکس العملی نشان دهیم زیرا اگر این مرد پادشاه یهود شود البته بر ضد ما عمل خواهد کرد، پس ما و فرزندان ما نابود میشویم، و باید نان خود را گدایی کنیم، اما در این زمان هرچه میخواهیم صورت میدهیم و اگر خطایی کنیم خدای ما مهربان است و رضایت او به قربانی و روزه گرفتن حاصل میگردد، و از همه این مطالب مهم تر اینکه میگویند مسیا (یعنی آن پیامبر برگزیده و موعود و برترین خلایق جهان)، از نسل داوود نمی آید، بلکه میگوید که آن پیامبر برگزیده خداوند از نسل اسماعیل است و نیز میگوید که این وعده به اسماعیل داده شد نه به اسحاق، پس چه ثمر دارد که بگذاریم چنین انسانی زنده باشد و معلوم است که اگر بنی اسماعیل نزد رومیان آبرومند شوند پس قطعاً به ایشان سرزمینهای ما را خواهند داد پس بنی اسرائیل در معرض بندگی در خواهند آمد همانگونه که در سابق بود (یعنی در مصر بنده بودیم)، پس چون رئیس کاهنان این نظر را شنید در جواب گفت ما باید برای اینکار با هیرودیس و حاکم او هم دست شویم، در این وقت شاگردان گفتند که ای معلم به یهودیه مرو زیرا که ما میدانیم که فریسیان و رئیس کاهنان بر علیه تو توطئه کرده اند پس عیسی فرمود من آن را قبل از آنکه انجام دهند، دانسته ام ولی نمی ترسم زیرا ایشان نمی توانند کاری کنند که ضد مشیت خدا باشد (یعنی مشیت خداوند در حفظ و عروج من است و آنها نمی توانند به من صدمه بزنند نه اینکه آنها فعلی را صورت میدهند که طبق اراده خداوند است یعنی این عبارت مفهوم جبر ندارد بلکه گویای اختیار کامل کینه توزان عنود یهود است که مقهور خیانت خود و بارکش گناهان عظیم خود به سوی دوزخ هستند، یعنی از روی اختیار به دوزخ میروند، پس هر چه میل دارند انجام دهند، زیرا که من از ایشان نمی ترسم و بلکه از خداوند متعال میترسم، پس باب ۱۵۲ اختصاص دارد به مجادله عیسی مسیح و بزرگان لشکریان روم تا جایی که عیسی را تهدید نمودند به انتقام هیرودیس: لشکریان در جواب عیسی مسیح گفتند، بر حذر باش که چگونه (بر علیه خدایان ما) سخن میگویی زیرا اگر توهینی بر خدایان ما وارد نمایی تو را به دست هیرودیس تسلیم خواهیم کرد که انتقام میکشد برای خدایان ما که بر هر چیز توانا هستند، آنگاه عیسی فرمود در اینها ما را حاجتی به گفتار نیست بلکه به اعمال حاجت است پس شما از خدایان خود طلب کنید که یک عدد مگس خلق کنند تا من آنها را عبادت کنم، شنیدن این سخن لشکریان را به ترس آورد و نمی دانستند که چه بگویند پس عیسی فرمود هرگاه خدایان شما قادر نیستند به اینکه یک عدد مگس بسازند پس من هرگز بخاطر این خدایان دست بر نمیدارم از عبادت خدایی که همه خلقت را به یک کلمه آفرید یعنی همان خدایی که مجرد بردن نام او لشکرها را میلرزاند و، پس خواستند که عیسی را دستگیر کنند پس در آن وقت عیسی فرمود (ادونای صبایوت) پس در حال لشکریان غلطان شدند، پس گاهی سرهای خود را به زمین میزدند و گاهی پاهای خود را، بدون آنکه کسی به آنها دست بزند پس ترسیدند و شتاب نمودند به فرار و دوباره هرگز به یهودیه باز نگشتند، پس در باب ۱۶۰ کاتب انجیل برنابا مطالبی را از تاریخ پادشاهان اسرائیل و از علت نبرد عمونیان با آخاب پادشاه اسرائیل نقل میکند که در آن از میکایا و خواب او سخن گفته شده که در آن انتساب دروغگویی آن پیامبر و سپس بیان شرح خواب اجلاس فرشتگان با خدا و فریب دادن آخاب برای کشته شدن با توطئه خدا، بیان گردیده است که این فراز البته یاوه ای است که از آن یاوه تر وجود ندارد مگر در فراز مانند آن یعنی آن فرازها که بیانگر اخراج اجنه و دیوها از کالبد انسانهای مریض است، که این مواضع در واقع از مواضع قطعی وقوع تحریف در این متون است، پس مفاد عبارات باب ۱۶۳ انجیل برنابا که چگونه در خصوص قضا و قدر کلام خود را مذکور مینماید: آن وقت عیسی فرمود ای برادران همانا قضا و قدر رازی است بزرگ به حدی که (اسرار) آن را به طور کامل نمی داند مگر یک نفر و بس و آن کسی است که همه امتها منتظر بعثت او هستند و او آن کسی است که اسرار خداوند بر او آشکار میگردد بگونه ای واضح و روشن، پس خوشا به حال کسانی که گوش (دل) به سخن (جان) او میدهند یعنی در آن وقتی به جهان بیایند، زیرا رحمت خداوند بر ایشان سایه افکن میگردد، و آن رحمت حفظ مینماید ایمان آورندگان به آن اسم را، از شر شیطان، شاگردان پرسیدند ای معلم آن مردی که تو از آن سخن میرانی که خواهد آمد، کیست؟ عیسی در کمال مسرت قلب خود جواب داد: همانا او محمد پیغمبر خداست، وقتی او به جهان بیاید همانگونه که باران، زمین را (خصوصا) بعد از آنکه مدت مدیدی باران قطع شده باشد، برای باروری قابل مینماید به همین روش او به وسیله اعمال صالح که میان مردم به واسطه رحمت بسیاری که آن را میآورد، خواهد شد، پس او به منزله ابر سفیدی است از رحمت الهی مملو است و او آن رحمتی است که خداوند آن را مانند باران و کم کم (یعنی دلنشین) بر مومنان نثار میکند، پس در عبارات باب ۱۶۴ در ادامه میفرماید: ولی من در این زمان بسیار مختصر از آن علم و معرفتی که خداوند در این رابطه یعنی درباره همین قضا و قدر حکم فرموده است را برای شما شرح میدهم، آگاه باشید که فریسیان (یعنی یهودیان اکثریت یعنی اکثریت قوم یهود)، گویند هر چیزی که برای هر کسی مقدور شده است ممکن نیست که بگونه ای دیگر شکل گیرد و نیز برای کسی که مقدور و مقدر نشده به هیچ وسیله ممکن نمیشود که بگونه ای دیگر شکل گیرد. سپس در قالب تمثیل این حقیقت را برای شاگردان بیشتر شرح میفرماید: به من بگویید اگر هیرودیس امر کند به شخص پیر تا به جوانی برگردد و یا به بیمار که تندرستی را بیابد پس هر گاه این دو نفر (این عمل را که قادر به انجام آن نبودند) نکردند (و آنگاه هیرودیس به جرم عدم اطاعت از دستور) امر نماید به قتل آنها، آیا این عدالت است پس شاگردان گفتند اگر هیرودیس امر به این (عمل نابخردانه) نماید البته بزرگترین ظالم و بد ترین کافر خواهد بود، پس عیسی آه کشید و فرمود ای برادران اینها (یعنی این تصورات مختار نبودن انسانها در اعمال به واسطه عقل که خداوند به آنها عطا فرموده یعنی جبر در اعمال)، جز میوههای افکار (ابلهانه و احمقانه) بشری چیز دیگری نیست زیرا به قول ایشان (یعنی طبق افکار احمقانه ایشان یعنی صاحبان این گونه افکار)، که خداوند تقدیر فرمود و حکم نمود بر ظالم به طریقی که ممکن نیست که آن ظالم ظلم نکند، پس کفر ورزی میکنند بر خداوند که گویا او ظالم و طاغی و ستمگر است در حالی که خداوند امر میفرماید به خطاکار و مجرم که خطا نکند و اگر خطا کرد توبه کند ولی آن تقدیر (طبق این افکار شیطانی) سلب اراده از مجرمان در قدرت بر ترک گناه میکند و نیز سلب میکند از مجرمان اراده بر توبه را، (پس حضرت عیسی مسیح در این فراز شرح بیشتری را برای شاگردان اظهار میفرماید، پس بشنوید آنچه را که خداوند بر زبان بوئیل نبی میفرماید که: به هستی خودم سوگند که خدای شما میفرماید مرگ گناهکار را نمی خواهم بلکه دوست دارم که به توبه برگردد، پس در این صورت آیا خداوند تقدیر میفرماید چیزی را که نمی خواهد (انجام) آن را، پس (در این کلامها و استدلالها توجه و) تامل نمائید که خداوند چه میگوید و فریسیان این زمان حاضر (یعنی فریسیان زمان حضرت عیسی مسیح) چه میگویند (و ما از فراز سالها و قرون به حضرتش عرضه میداریم که در این زمان نیز به همین اعتقادات شیطانی ملوث و این کتب تحریف شده آنها است که شهادت بر اعمال و افکار آنها میدهد و بر جان و جسد آنها چسبیده و با خون آنها عجین شده و آنها را بسوی دوزخ خداوند میکشاند پس حضرت عیسی مسیح در ادامه میفرماید: خداوند بر زبان اشعیاء نبی نیز میفرماید: خواندم ولی به من گوش ندادید، پس چه بسیار که خداوند خوانده (یعنی در فرازهای مختلف و خارج از حد احصاء بندگان را به اطاعت امر فرموده ولی بندگان تمرد نموده اند)، پس خود بشنوید آنچه را که خداوند بر زبان همین پیامبر میفرماید: که دست خود را تمام روز (یعنی ایام نبوت انبیاء الهی) بر گروهی گشادم (یعنی بنی اسرائیل) که مرا تصدیق نمیکنند (یعنی اجابت نمی نمایند) و بلکه (بالعکس) با من معارضه دارند (یعنی بر ضد من عمل میکنند و در ادامه حضرت عیسی مسیح نتیجه گیری میفرماید)، پس هرگاه فریسیان به ما بگویند که مجرم نمی تواند در اعمال خود اختیار داشته باشد پس آیا سخن آنها جز این است که در واقع خداوند بشر را استهزاء مینماید، مانند کسی که کوری را استهزاء نماید در آنکه کالای سفیدی به او نشان دهد (و انتظار داشته باشد که چرا او نمی بیند) و یا همانگونه که کسی کری را استهزاء کرده و در گوش او سخن گوید (و انتظار داشته باشد که او چرا نمی شنود)، (و...، در این فراز ضمن اقامه قراین و شواهد دیگر از انبیاء عظام میفرماید)، همانا خدا راستگو است و دروغ نمی گوید زیرا که خداوند حق است پس او حق میگوید ولی فریسیان (یهودیان) این زمان حاضر (یعنی زمان حضرت عیسی مسیح) با (اینگونه) تعالیم (شیطانی) خودشان با خداوند ضدیت و مخالفت مینمایند به گونه ای که مانند آن وجود ندارد)، در ادامه تمثیل زیبا و دلنشین حضرت عیسی مسیح در رابطه با قضا و قدر و اراده انسان: پس اندریاس سوال کرد ای معلم پس چگونه باید مفهوم این کلام را که خدا به موسی فرمود به اینکه او مهربان میسازد هرکس را که مهربان میسازد و سنگدل میکند هر کس را که سنگدل میکند پس عیسی مسیح در جواب فرمود همانا این را خداوند به این جهت فرمود تا انسان فکر نکند که به فضیلت خود رستگار شده (یعنی بداند با فضل خداوندرستگار شده)، و بلکه تا درک نماید که حیات و رحمت خدادادی است و آن دو را خداوند به او از (فضل) ذات اقدس خود عطا نموده است و اینکه او دل فرعون را سخت نمود از این رو کرد که او طایفهها (بنی اسرائیل) را عتاب نمود و خواست که بر آنها ظلم کند و حتی به سوی قتل موسی (پیامبر خدا) رفت (پس خدا هم او را رها کرده و این رها کردن به فرمایش امام همام حضرت صادق علیه السلام به معنی گمراه نمودن و سخت نمودن دل فرعون است زیرا فرعون در ذات خود شرارت کرد و از خدا هدایت نطلبید و خدا او را رها کرد پس گمراه شد و به سوی دوزخ رفت)، بنابراین به راستی به شما میگویم که همانا اساس تقدیر، همانا (نزول) شریعت خداوند و (اعطا) آزادی اراده (یعنی اختیار داشتن در عمل به اعمال صالح و اعمال مجرمانه به واسطه وجود عقل) در ابناء بشر است...، و نیز کسی در روز جزا نمی تواند از گناهان خود معذور باشد زیرا آن زمان برای او آشکار میشود که تا چه حد خداوند برای بازگشت او تلاش کرده و چقدر و چقدر (فراوان) او را به سوی توبه خوانده است...،... زیرا چون انسان محدود است (به حواس پنجگانه و محدود به احساسات شمرده شده)، در ترکیب او داخل میشود آن جسدی که آن قابل فساد است و روح را تحت فشار قرار میدهد چنانکه حضرت سلیمان نبی فرموده است، چون که کارهای خدا مناسباست با خدا پس چگونه برای انسان ادراک آنها ممکن میشود و چون اشعیا نبی این (عظمت) را بدید فریاد برآورده فرمود: به راستی تو همان خدای در حجاب هستی و در باره رسول خدا میفرماید: چگونه خداوند او را آفریده اما از طایفه او کیست که صفت او (را بتواند) بازگو کند، پس عیسی فرمود مرا تصدیق کنید چون خداوند مرا برگزید تا به سوی بنی اسرائیل بفرستد و کتابی به من عطا فرمود که به آینه پاک شباهت دارد و بر دل من فرود آمده است که هر چه میگویم از آن کتاب صادر میشود و وقتی که صدور آن کتاب از دهان من به نهایت برسد از جهان بلند میشوم (یعنی به امر خداوند به آسمان عروج خواهم نمود). در ادامه متن در باب ۱۶۹ حضرت عیسی مسیح بهشت خداوند را که حضرتش برای اهل ایمان مقرر فرموده است را شرح میدهد و آن را به زیبایی هر چه تمام تر تشریح میفرماید آن هم در عین خلاصه بودن. عیسی مسیح فرمود گوش دارید تا کیفیت بهشت را برای شما شرح دهم و بگویم که چگونه پاکان و مومنان در آنجا تا ابدالاباد اقامت خواهند نمود و این برکتی است از بزرترین برکتهای بهشت زیرا هر چیزی بزرگ باشد همین که برای آن نهایتی باشد کوچک و بلکه ناچیز است پس بهشت همان جایگاهی است که خداوند در آن نعمتها و خوشیهای خود را (برای اهل ایمان) که بس بزرگ است ذخیره میفرماید، به تحقیق که این خوشیها را پدر ما داود پیغمبر خدا دیده است زیرا خداوند این نعمتها را به او نشان داده است (یعنی) در آن زمان که برای او مقدور نمود که عظمت بهشت را ببینداز این رو همینکه به خود آمد، چشمهای خود را با دو دست پوشید و گریه کنان فرمود: ای چشم، بعد از این به این جهان نظر نکن، زیرا هر چه در آن است باطل است و در آن چیز خوبی وجود ندارد و به تحقیق که از این نعمتها اشعیاء نبی سخن گفته فرموده است: دو چشم انسانی ندیده و دو گوش او نشنیده و دل بشر درک نکرده آنچه را که خدا تهیه و آماده فرموده است برای کسانی که او را دوست دارند و آیا میدانید برای چه ندیده اند و نشنیده اند و درک نکرده اند (یعنی چرا نمی توانسته اند دیده و شنیده و درک نمایند)، این نعمتهای الهی را، زیرا مادامی که ایشان در این جهان پست زندگانی میکنند (محدود هستند به حواس ادراکی محدود) و لذا لایق نیستند برای این نعمتها (که لایتناهی هستند)، سوگند به هستی خدایی که وجود من و جان من در دست اوست چون نعمتهای بهشت نامتناهی و انسان (در دنیا) متناهی است پس انسان نمیتواند که آنها را دریابد یعنی بفهمد همانگونه که کاسه ای کوچک نمیتواند آب دریا را در خود جای دهد.
حدیث :
امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس قصد نمود که کار بدى انجام دهد از قصد خود برگردد و چنین نکند، زیرا چه بسا که بنده اى مرتکب کار بدى میگردد پس پروردگار تبارک و تعالى به او مى نگرد و مى فرماید: سوگند به عزت و بزرگى ام که پس از این هرگز تو را نمى بخشایم.
حدیث :
سماعه گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که مى فرمود: خداوند نعمتى را به بنده اش نمى بخشد که آن را از او بگیرد مگر اینکه مرتکب گناهى شود و به سبب آن سزاوار سلب نعمت گردد.