شکوفه های گیلاس

شکوفه های گیلاس

مرد تنهای شب
شکوفه های گیلاس

شکوفه های گیلاس

مرد تنهای شب

تارک حج

دو برادر سیّد تبریزی بودند که یکی بازاری و دیگری آخوند بود. هر دو مستطیع حج شدند و برادر بازاری گفت: به خواست خدا امسال باید برویم و خانه خدا را زیارت کنیم امّا روحانی گفت: من امسال آمادگی ندارم، محرّم نزدیک است و مجالس متعدّدی دعوت شدم، شما برو. انشاء الله من سال آینده میرم. برادر بازاری رفت و برادر روحانی او پس از چند ماه از دنیا رفت و حج به گردنش ماند. برادر بازاری، نسبت به او بسیار تأسّف خورد و همواره در این ناراحتی بود که او آیا گرفتار عذاب شده یا مورد بخشش قرار گرفته؟ یک شب او را در خواب دید که در باغ زیبایی با وضعیت خوب زندگی میکند و گفت: نگران من نباش که از نجات یافتگان هستم. پس از مرگ مرا پای حساب بردند و به جرم ترک فریضه حج در یک نقطه تاریک و وحشتناک و بدبو زندانی کردند و دچار کیفر کردار شدم. توسل به سوی مادرم حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) کردم و گفتم: مادر درست است که من فریضه ای را ترک نموده ام، امّا من عمری از حسین عزیزت (ع) سخن گفته ام، شما مرا نجات بده. درب زندانم باز شد و گفتند: مادرت فاطمه (س) تو را خواسته. مرا نزد مادرم بردند و او از امیرمؤمنان (علیه السلام) درخواست کرد که مرا ببخشد و نجاتم را از خدا بخواهد، امّا او فرمود: دختر گرامی پیامبر! ایشان روی منبر به مردم بارها گفته است که: اگر کسی فریضه حج را در صورت امکان و توان ترک کند به هنگام مرگ به او گفته میشود: یهودی یا نصرانی یا مجوسی بمیر! امّا خودش میدانسته و ترک کرده. من چه کنم؟ مادرم فرمود: راهی برای نجاتش پیدا کنید. امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمود: تنها یک راه بنظر میرسد که خدا او را ببخشاید و آن این است که از فرزندت مهدی (علیه السلام) بخواهی امسال به نیابت او حج کند و مادرم چنین کرد و فرزندش مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پذیرفت و من نجات یافتم و آنگاه مرا به این باغ زیبا و پرطراوت آوردند. از کتاب شیفتگان حضرت مهدی (علیه السلام) صلی الله علیک یا صاحب الزمان.


علی تنهاست منصوب نبی الآخرین اول. علی تنهاست مقتول شقی الآخرین آخر.
علی تنهاست امید دل غمدیده جعفر. به امر ناب پیغمبر به عشق سوره کوثر. سید جعفر علوی

قرائت و قراعت در آفرینش یعنی چی؟
امروز بر همه کرات و کهکشان‌ها قرائت حاکم است. میدانیم که اگر کسی حروف و کلمات را به صورت مرتب به طوری در کنار هم قرار دهد که میان حروف هر کلمه و همچنین کلمات هر جمله رابطه ای باشد که به آنها وحدت بخشیده و مجموع آنها را به صورت کلمه یا جمله با معنایی دربیاورد و همین طور اگر جمله‌ها را با رعایت هماهنگی و رابطه معنوی مرتب کند، به کاری که انجام شده است، قرائت گفته میشود. اما اگر بدون آنکه رابطه و هماهنگی لازم برای یک معنا را مراعات کند، حروفی را ردیف نموده و کلماتی بسازد و یا به همین ترتیب کلماتی را پشت سر هم قرار دهد، به این کار او قرائت گفته نمیشود. بعنوان مثال اگر کسی بگوید: به نام خداوند جان آفرین. حکیم سخن در زبان آفرین. این شعر را قرائت کرده است زیرا هر کلمه آن سازمان لازم را داشته و مجموع جملات آن نیز از هماهنگی لازم برای بیان معنای مورد نظر برخوردار است. اکنون اگر حروف کلمات این شعر را به هم ریخته و بدون رعایت هماهنگی و سازمان جمله‌ها و کلمات، آنها را به زبان بیاوریم، تقریباً چنین صورتی پیدا خواهد کرد:
الف) بدون رعایت سازمان و هماهنگی میان جمله ها: حکیم سخن در زبان آفرین. به نام خداوند جان آفرین.
ب) بدون رعایت سازمان و هماهنگی حروف در کلمات: نیز فاناج دنداواداخ مانب- نیر فانا بزرد نخس مکیح.
البته باز هم یک نظامی در حروف و کلمات بالا باقی مانده است. زیرا آنها را دقیقاً از آخر شعر به ترتیب چیده ایم. اگر این نظام هم نباشد بیشتر بهم میخورد.
این کار ما که بهم ریختن سازمان شعر بود، قرائت نبوده، بلکه (قراعت) است.
قراعت یعنی: متلاشی و داغون نمودن سازمان و هماهنگی مجموعه منظم و هماهنگ.
چنانکه قرائت یعنی: هماهنگ کردن و تحت سازمان درآوردن چیزهای متعدّد و مختلف.
بنایی که به صورت هماهنگ آجرها را کنار هم میچیند، قارء است و دارد قرائت میکند. همچنین مهندسی که بر اساس محاسبه دقیق و منظم نهال‌ها را سازمان داده و میکارد، یا بافنده قالی که گره‌ها را کنار هم و هماهنگ، تحت نظم معینی ردیف میکند، قرائت میکند. همین طور نقاش، حسابدار شرکت، سازنده موتور و... و... اگر همان ساختمانی که بنا ساخته است، بوسیله مواد منفجره ویران و متلاشی شود، کاری که انجام شده است، قراعت است. همچنین اگر کسی آن باغ را ویران یا قالی بافته شده را دریده و متلاشی نماید و یا موتور منظم را داغون کند، قراعت کرده است.
کرات و کهکشان‌ها امروز تحت سازمان قرائت هستند و منظم کار میکنند. این سازمان و نظم و هماهنگی و قرائت روزی دچار قراعت خواهد شد: القارعه ما القارعه: آن داغون کننده. چیست آن داغون کننده؟ وَ ما أَدْراکَ مَا الْقارِعَة: و چه چیز میفهماند به تو که چیست آن قارعه؟ یعنی با کدام بیان و کدامین الفاظ این اعجوبه جهان را بیان کنم و شرح دهم. بشر برای ادای این مسأله لفظ و کلمه و جمله ندارد. عبارت: وَ ما أَدْراکَ در قرآن، در ۱۳ موضع آمده که ۱۰ مورد آن مربوط به قیامت و معاد است. قرآن هنگامی این لفظ را بکار میبرد که استثنائی و شگفت انگیز و ناشناخته و عظیم بودن چیزی را برساند. حادثه، واقعه و پدیده ای که بشر نه آن را دیده و نه مانندش را مشاهده کرده، برای بشر قابل فهم نیست. و بشر برای آن، لفظی درست نکرده است. در چنین جاها میفرماید و ما ادراک. یعنی با چه بیانی بگویم و با کدام کلماتی شرح دهم. البته پیامبر (ص) هم توان دریافت اینگونه مطالب را داشته و هم به آنها علم دارد. مراد از حرف «ک» شخص پیامبر نیست. بلکه مخاطب امت پیامبر و کلا انسان است: یعنی ای انسان با کدام لفظ و بیان، این موضوع را برایت شرح دهم. بعضی جاها پشت سر: ما ادراک توضیحاتی آمده لیکن بصورت کلی و میان کلمات. ظاهراً حکمت اساسی در این عبارت توجه دادن مخاطب است که توقعش را کم کند و بداند که بعضی چیزها را نخواهد فهمید. قارعه قانونی از قوانین هستی است، هنگامی که محتوای آسمان اول، یعنی ارض به حالتی رسید که مانند میوه رسیده شد، هم باید از درخت بیافتد و هم پلاسیده شود، و دیگر مثل سابق نمیتواند به درخت متّصل مانده و تر و تازه باشد. ارض بر سر مرکز جهان خراب و از پوسته اش جدا خواهد شد، همانند محتوای میوه لهیده میشود و متلاشی شده سپس در چرخه طبیعت میچرخد. کهکشانها هم دنیای بزرگی است از گاز، مواد مذاب، انرژی. از نو غوغای امواج بزرگ گاز، امواج خشمگین و آشفته مواد مذاب و جریان شدید انرژی‌ها است که طوفانی به پا کرده که کره زمین نقطه ریزی در این انفجار عظیم است. طوفانی که: ما ادریک. چیست آن طوفان. همانطور که خدا لطیف است و کارها و ساخته‌های لطیف مانند نواهای موسیقی، عطر، گلبرگ زیبا، ریزه کاری اتم، دمسازی مولکول، آهنگ شگفت انگیز حیات، مهر و محبت و... و... همه کار او هستند، خداوند عظیم نیز هست و کارهای عظیم دارد. انفجار عظیم، نبأ عظیم، ساختن آسمان عظیم و این طوفان عظیم همه از کارهای او هستند. فسبحان الله القادر المبدعُ المُبداء المُنشیء الخالق، و هو ربّ العالمین الرحمن الرحیم، الودود الرّئوف، مدبر السموات و الأَرض و مدبّرها. او به همه مخلوقاتش لطف دارد. به آسمان‌ها و زمین، به کهکشان‌ها و منظومه ها، به خورشید و ماه و به انسان. او همه آفریده هایش را دوست دارد. تنها از آنها میخواهد که خلاف قوانین و فرمول‌های هستی عمل نکنند. و همه کاینات به این خواسته او اطاعت میکنند و از قوانین تکوین تجاوز نمیکنند و چون به انسان اراده داده، در مقابل آن یک سری قوانین تشریعی هم داده. و قانون شکنی در این زمینه را نیز دوست ندارد. زیرا قوانین تشریع هم از قوانین تکوین است. و اخلال در آن دقیقاً همانند اخلال در فرمول‌های سیستم هماهنگ جهان است. نکته پایانی: کرات، منظومه‌ها و کهکشانها و فضا در یک سیستم واحد با سازمان واحد، بکار مشغولند. هر ذره، هر اتم هر توده، هر بخشی از فضا و انرژی‌های جهان در این فعالیت شدید، شریک هستند. تک تک فرمولها در کنار همدیگر، و تک تک قانونها دست به دست هم کار میکنند. وقتی که این فعالیت بحد کمال خود رسید، و به اصطلاح وقتی به اوج رشد و بلوغ خود رسید مسیری پیری و دگرگونی خواهد رسید. تعاطی و داد و ستد میان قوانین مثبت و قوانین منفی که تا آنوقت برای پیش بردن زمین و انسان بسوی کمال نهائی این نظم، بکار میرفت، اینک موجب بهم ریختگی این کاخ منظم خواهد شد. از مثل میوه تعجب نکنیم. کلیات قوانین جهان در جای جای پیکر جهان، و نیز در کل پیکر جهان، یکسان هست. تنها تفاوتی که هست در عظمت آنها، و در جزئیات کیفیت آن است. همانطور که نظام یک کهکشان، بزرگ شده نظام یک منظومه است. و نظام درون اتم، کوچک شده نظام منظومه است. پس اینگونه مثالها که از میوه مانند هندوانه یا زردآلو، یا هویج، یا قشرهای درخت، یا محتوای انجیر و انار، در این مباحث پیش می‌آید، هر کدام یک مثال واقعی است. چون آفرینش قوانین خاص و مشخص همراه نظم دقیق است. ولی در مقیاس های مختلف. قارعه در مقیاس عظیمی هست. آیه ۳۷ سوره الرحمن میفرماید: فاذا انشقت السماء فکانت وردة کالدهان: آسمان جدا میشود (از ارض) و میشود برنگ ارغوانی. (ارغوانی قرمز جگری هستش) و همین طور آیه اوّل سوره انشقاق: اذا السماء انشقت. و پیشتر فرمایش حضرت علی (علیه‌السلام) را که فرمود: تنشق عن المجرّة. آسمان از کهکشان (ها) جدا خواهد شد. البته پس از آن باز آسمان جدیدی بصورت دخان از مواد برخواسته از همان مذابها درست خواهد شد که به پیدایش آن نیز انشقاق گفته شده است. (شقه شدن) مانند: آیه ۱۱ سوره فصلت و آیه ۱۶ سوره حاقه: ثم استوی الی السماء و هی دخان- و انشقت السماء، فهی یومئذ واهیة: و نیز آیه ۲۵ سوره فرقان: یوم تشقّق السماء بالغمام. روزی که آسمان بصورت ابرها (دخان) جدا شود. (از مجرّة). در آیه ۸ سوره معارج میفرماید: یوم تکون السماء کالمهل: آن روز (محتوای) آسمان مانند گدازه‌های مس میشود. مهل یعنی مذابی که از گداختن مس حاصل شود. و یکی دیگر از معانی مهل کانی‌های ذوب شده است. این نیز یکی دیگر از مصداقهای آیه: و کان عرشه علی الماء. این فقط ارض است که گاهی به ماء تبدیل میشود و آسمانها مشمول این تحول نمیشوند، آنها فقط بزرگتر میشوند، و به طرف تکامل میروند. مانند هویج و مانند درخت که مغز آنها در هر مرحله ای متحول میشود و یک قشر جدید میدهد، و قشرهای قبلی شان همچنان هستند و با بزرگ شدنشان امکان فعالیت برای مغز، میدهند. تفاوتی که در این بحث میان ارض و مغز هویج است، این است که مغز هویج در هر تحول لهیده نمیشود. ولی ارض یعنی مجموع محتوای آسمان پایین. در هر تحوّل متلاشی میشود. و به همین جهت از مثال میوه استفاده شد. در همه حال، خواه در حالت قرائت و خواه در حال قراعت، ادامه دارد. و هرگز این فیض از فیاض قطع نخواهد شد. تغذیه جهان و گسترش آن مدام جریان دارد، با آن سرعت سرسام آور که عدد و رقم را در تنگنا قرار میدهد، و یکی دیگر از مصادیق (و ما ادراک) می‌شود. گسترشی که چگونگی جزئیات و سرعت آن قابل توضیح و تصور نیست. حالا خوبه بحث رو عوض کنیم و کمی هم در مورد صور اسرافیل. نفخه صور. و سرنوشت زمین و برزخ پیش رو مروری داشته باشیم. ادامه دارد..

نباء عظیم
جهان تا به امروز، یک مرحلة ایجاد و شش مرحله بیگ بنگ یا مهربانی (معاد. نباء عظیم. انفجار عظیم) را پشت سر گذاشته است. غربیان فقط به بیگ بنگ اخیر، رسیده اند. فاصله هر کدام از بیگ بنگ ها با یکدیگر ۱۸ میلیارد و ۲۵۰ میلیون سال (با سال های زمین ما) بوده است. از آخرین بیگ بنگ تا به امروز ۱۳ میلیارد و ۶۸۷ میلیون سال گذشته است. تا پایان عمر نظام کنونی جهانِ کهکشان ها ۴ میلیارد و ۵۶۳ میلیون سال مانده است. بعد نظم کنونی جهانِ کهکشان ها دچار انفجار عظیم یعنی بیگ بنگ هفتم، خواهد شد. که میتوانید نام این حادثه را پایان عمر نظم کنونی یا پایان عمر کهکشان های کنونی بنامید. نه پایان عمر جهان. زیرا جهان پس از بیگ بنگ هفتم، از نو با کهکشان های نوین،‌ به کار خود ادامه خواهد داد. کره زمین ما (و نیز منظومه ما) خیلی زودتر از بیگ بنگ هفتم، متلاشی خواهد شد، به طوری که بقیه عمرش، در ارقام نجومی کیهان شناسی، رقمی کوچک است. لفظ و اصطلاح انبساط درباره گسترش جهان، غلط و نادرست است. زیرا گسترش و بزرگ شدن جهان، انبساطی نیست بلکه جهان میخورد و بزرگ میشود. و در گسترش ابدی پیش میرود. (به یک نهال توجه کنیم که چگونه رشد کرده و درخت تنومند میشود. پس نهال با انبساط بزرگ نمیشود بلکه تغذیه کرده و رشد میکند. جهان هم در حال رشد است. درخت از ریشه رشد میکند ولی جهان از مرکز خودش رشد میکند و بزرگ میشود. هر اتم ریز لبریز از انرژی فشرده است که در طولانی مدت باز میشود) درست است: انبساط و انقباض در جهان هست، اما همگی حوادث موردی و منطقه‌ای هستند و ربطی به اصل گسترش جهان، ندارند. همان طور که تولد و مرگ کهکشان ها و منظومه ها، همگی مانند (سلول های بدل ما یتحلل) بدن انسان، در مسیر بدل ما یتحلل پیکر جهان، هستند. با این فرق که مجموعه بدن انسان روزی از بین میرود. اما پیکر جهان همیشه هست و هرگز از بین نخواهد رفت. و به عبارت دیگر: انبساط ها و انقباض هائی در متن جهان رخ میدهند. اما همگی حوادث موردی هستند و ربطی به اصل گسترش جهان ندارند.

حیات و آفرینش
موجودات زنده زمینی چهار نوع هستند:
۱- جنبندگان اولیه؛ حیاتمندان باکتریائی که امروز هم نمونه‌های فراوانی از آنها را می‌بینیم؛ انواع میکروب از باکتری، ویروس و قارچ و آرکی و غیره.
۲- گیاهان، اعم از گیاهان ریز چند سلّولی تا درختان بزرگ.
۳- انواع حیوان؛ از ریزترین حشره تا بزرگترین حیوانات.
۴- انسان؛ این موجود بس پیچیده هم از نظر آفرینش، هم از نظر انگیزش‌های درونی و روانی، و هم از نظر رفتار و خلاقیت اش. اما در مورد حیات و روح باکتریائی. امیرالمومنین علی علیه السلام در ضمن حدیثی به شرح پیدایش مراحل حیات پرداخته و پس از اشاره به آفرینش جن و نسناس. دربارۀ پیدایش اولین موجود زندۀ مادی قابل حس، می‌گوید: خداوند نوعی موجود زندۀ جنبنده آفرید (موجود تک سلولی) که مانند حیوانات پخش شده و میخوردند. اما تکثیرشان از طریق مذکر و مؤنث نبود. و نیز شب و روز- نور و تاریکی- برای تداوم زندگی شان فرق نمیکرد. امروز می‌بینیم که باکتری‌ها که بازماندگان آن جنبندگان اولیه هستند، تکثیرشان از طریق مذکر و مؤنث نیست، بلکه کمر باکتری باریک شده و سپس به دو باکتری تبدیل میشود. (مانند دو سوسیس) و نیز باکتری هائی هستند که در عمق چند متری زیر خاک زنده می‌مانند و زندگی میکنند، یعنی در تداوم وجودشان نور و تاریکی فرق نمیکند. شگفتا از علی (ع) الله اکبر.

دعا
دعا کردن از قرآن خواندن برتر است. در احادیث بحار آمده که به امام صادق علیه السلام گفتم: دو نفر همزمان وارد مسجد شدند، و همزمان نماز خواندند، یکی از آنان تلاوت قرآنش بیش از دعایش بود، و دیگری دعایش بیش از تلاوتش. سپس همزمان از مسجد خارج شدند. عمل کدامیک افضل است؟ فرمود: هر دو دارای فضل و زیبائی هستند. گفتم: من هم میدانم که هر دو دارای فضیلت و زیبائی هستند. فرمود: دعا افضل است؛ مگر سخن خدا را نمیشنوی که میگوید: بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را، آنان که از عبادت من تکبر ورزند، بزودی با ذلت وارد دوزخ میشوند. (به خدا سوگند که دعا افضل است، به خدا سوگند دعا افضل است، به خدا سوگند دعا افضل است). مگر عبادت دعا نیست؟ (به خدا سوگند دعا محکمتر است، به خدا سوگند دعا محکمتر است، به خدا سوگند دعا محکمتر است). این تاکید‌ها را سه بار تکرار کرد. اینهمه تکرار و تاکید برای آن است که در نظر عموم، قرآن خواندن افضل از دعا است. اما دعا راه است و قرآن مقصد. و بدون راه نمیتوان به مقصد رسید. دعا کلید است، ابتدا باید با کلید درب را باز کرد و سپس وارد منزل و مقصد شد: امام صادق علیه السلام: فَأَکْثِرْ مِنَ الدُّعَاءِ فَإِنَّهُ مِفْتَاحُ کُلِّ رَحْمَة. بیشتر دعا کن، زیرا دعا کلید هر رحمت است.

علائم آخرالزمان
در دهم اردیبهشت، روحانى جوان به پسرى که همراه دختر بدحجاب در خیابان راه میرفته، تذکّر میدهد، که پسر جوان پس از فحاشى به سمت روحانى حمله کرده با وسیله اى که در دست داشته به چشم چپ سید روحانى ضربه محکمى وارد مینماید که پس از انتقال به بیمارستان به دلیل شدّت ضربه و جراحت، پزشکان چشم چپ او را تخلیه کردند. روزنامه شهرآرا. امام صادق (علیه السلام) به یکی از یارانش (حمران) در مورد عصر قبل از ظهور و اینکه فرج در چه زمانی واقع میشود فرمود: ظهور واقع میشود در وقتیکه دیدی کسی امر به معروف میکند در بین مردم ذلیل میشود. صاحب مال در میان مردم از صاحب ایمان عزیزتر است. و دیدی که مردم فعل حرام را حلال و حلال را حرام میشمارند. (تغییر احکام). و دیدی که مردم دین را با رأی خودشان تطبیق میدهند. و دیدی که اهل ایمان در مقابل منکرات جزء با قلبشان، توان انکار ندارند. ودیدی که زنان بر مردان مسلط میشوند و برخلاف رضای شوهر عمل میکنند و مردشان را از نظر زندگی امر و نهی میکنند. و دیدی که گناهان در اجتماع آشکار میشود و مردم آنها را می‌بینند و کسی هم منع نمیکند و جرأت بر منع آنها در میان نیست. و دیدی که غیبت کردن را سخنی خوشمزه و دلچسب میدانند و یکدیگر را به غیبت کردن بشارت میدهند. و دیدی که مردم طرفدار آن کسی هستند که قدرت دارد. و دیدی که طالب مال حلال را سرزنش و دوستدار حرام را تمجید و تکریم میکنند. و دیدی به کسانی که حق را میگویند و امر به معروف و نهی از منکر میکنند گفته میشود این موضوع به تو مربوط نیست. ودیدی که در میان مردم و محافل عمومی، تنها نسبت به اغنیاء و ثروتمندان احترام میشود. و دیدی که فرزندان احترام پدر ومادر به جای نمی آورند و آن‌ها را تحقیر میکنند و بدترین حالات را پدر و مادر دارند نزد فرزندانشان. و دیدی که مؤذن برای اذان و نمازگزار برای نمازخواندن طلب پول میکنند. و دیدی که قضات بر خلاف آنچه خداوند فرموده است قضاوت میکنند. و دیدی که بر سر منبرها امر به تقوی میکنند، اما گوینده خود به آن عمل نمیکند. زمان وقوع فرج است. رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: بزودی میاید در آخر امت من، مردانی که سوار شوند بر مرکب ها، که زن‌های آنهاشبیه مردانند، زن‌های ایشان گرچه لباس پوشیده اند، برهنگانند. بالای سرهایشان مانند کوهان‌های شتران خراسانی است، پس آنهارا لعنت کنید که ایشان لعنت شوندگانند. (ای ابن مسعود) زود باشد بیایند بعد از من گروه‌هایی که بخورند خوردنی‌های پاکیزه را با رنگ‌های گوناگون و سوار شوند جُنبندگان (ماشین) را و زینت کنند به نحو زینت کردن زن‌ها و زینت خود را به مردم بنمایانند و زن‌ها هم زینت خود را به مردان بنمایند و ایشان منافقین و دورویان و دوزبانان امت من اند در آخر الزّمان.

غیرت
فروپاشى غیرت مردان جامعه. ولىّ خدا امیرمؤمنان على علیه السلام با مشاهده بى تفاوتى مردها در کنترل خروج زن‌ها از منزل و ارتباط و رویارویى آنها با نامحرمان و هتکِ حُرمت و حیثیت بانوان و دختران، به خشم و غضب آمده و از سر غیرت، مردان را مورد عتاب و خطاب قرار میدهد و میفرماید: آیا حیا نمیکنید (و آیا تعصّب و غیرت ندارید) زنان شما به بازارها (و اماکن عمومى) میروند و با مردها تماس دارند...؟ و همچنین فرمود: خداوند لعنت کند کسى را که غیرت ندارد.

کربلا
حادثه استثنائى کربلا اصول اندیشه اجتماعى را دگرگون کرد و امت از این جهت زیرورو شد و این تحول آثار خود را گسترانید. اولین بار جوانه این بذر در خود کربلا با توبه حرّریاحی این فرمانده روشنفکر که درست براساس اصول چهارگانه مذکور به کربلا آمده بود، خودنمائى کرد که این حادثه خود نیازمند بررسى مشروح از نظر کاربرد اجتماعى در آن روز، و نیز در تاریخ، میباشد. اساسا باید تحولات اجتماعى‏اى را که واقعه کربلا پدید آورد ابتدا در واژه پشیمانى پیگیرى کرد که سرانجام به پشیمانى امت منجر گشت و مقدمات این پشیمانى را باید در سه مرحله جستجو کرد:
۱- توبه حرّ و پسرش.
۲- پشیمان شدگانى که در همان کربلا پشیمان شدند لیکن به یارى امام نیز نرفتند: اینان دو گروه بودند:
الف: عده‏اى با مشاهده جامعه کوچک و زیباى امام که از اعضاى دانشمند، عابد، قارى قرآن، جوانان پاک و … تشکیل شده بود و نیز با مشاهده اقدام شگفت و جوانمردانه حرّ تصمیم گرفتند که از اقدام عملى در جنگ، خوددارى کنند. در عین حضورشان در لشکر اموى، بدون اعتراض، تا پایان جنگ به نوعى به سر بردند.
ب: عده‏اى دیگر وقتى پشیمان شدند که دیر شده بود زیرا دست‏شان به خون حسینیان آلوده گشته بود. به نمونه‏اى از این قبیل توجه فرمائید:
ظاهرا از اولین کسانى که از یاران امام به میدان نبرد آمده و مبارز طلبید، بریر بن خضیر، از مردان معروف، عابد، عالم، فرهیخته و اسلام‏شناس، بود. او پس از جنگ تن به تن در وسط میدان که چند نفر را به زمین انداخت، به گروه‏هاى لشکر اموى حمله برد، زخم‏هاى متعدد برداشت، سرانجام شخصى به نام بحیر بن اوس او را شهید کرد و با افتخار اشعار زیر را سرود، پیش از اشعار او توضیح این نکته را لازم مى‏دانم:
در عصر جاهلى عرب آن چه براى جنگجویان، فرمانده هان و رئیسان، مهم بود، داورى محافل زنانه در مورد آنان بود. (عمر خطاب نیز میگفت خلافت را برنمیگردانم مبادا زنان مسخره ام کنند) درست مانند مطبوعات امروز. آنان سخت نگران گزارشات و تحلیل‏هائى بودند که در محافل زن‏ها در موردشان تحلیل میشد. بر این اساس گاهى رجزهاى نظامى، شعارهاى سیاسى و پیام‏هاى اجتماعى‏شان را رسما خطاب به زن که هرگز یک زن مشخص نبود میگفتند. در دوران اسلامى نیز نمونه هائى از این نوع خطاب‏ها دیده میشد. اشعار بحیر ملعون نیز چنین شروع شده است:
سلى تُخبرى عنّى و انت ذمیمه: بپرس (اى زن) اگر بپرسى گزارش داده میشوى از من و تو ناگوار هستى.
غداة حسین و الرّماح شوارع: در آن چاشتگاه حسینى، در حالى که نیزه‏ها کشیده شده بود.
الم آت اقصى ما کرهت و لم یحل: آیا به کارى اقدام نکردم که در نظرم سخت ناپسند و ناروا بود..؟
غداة الوغى و الرّوع، ما انا صانع: در چاشتگاه جنگ و درگیرى، آن چه که انجام دادم.
معى مزنّى لم تخنه کعوبه: شمشیر مزنى من با من بود و خیانتم نکرد.
و البیض مشحوذ الغرارین قاطع: شمشیر براق با لبه‏هاى تیز و برنده‏اش.
فجردته فى عصبة لیس دینهم: بر کشیدم آن را براى کشتن گروهى که نبود.
کدینى و انّى بعد ذلک لقانع: دین‏شان با دین من همگون و من به ایمان خودم قانع هستم.
و قد صبروا الطّعن و الضرب حُسّرا: گروهى که بس مقاوم بودند در قبال طعن و ضرب و از کلاهخود جنگى استفاده نمیکردند.
و قد جالدوا لو انّ ذالک نافع: و سخت دلاورى میکردند اگر دلاوریشان سودى میداد.
فابلغ عبیداللّه اذ ما لقیته: به عبیداللّه پیام بده آنگاه که به او میرسى.
بانّى مطیع للخلیفة سامع: که من مطیع خلیفه (یزید) ام و فرمان بردار او.
قتلت بریرا ثم جلت لهمّة: بکشتم بریر را سپس با همت تمام جولان دادم.
غداة الوغى لمّا دعى من یقارع: در چاشتگاه جنگ وقتى که او مبارز میطلبید.
توضیح:
۱- با این که نقش اجتماعى ناگوار دارى. زیرا که همگان از گزارشات و تحلیل‏هاى تو دل نگران هستند.
۲- شمشیرم خیانت نکرد. یعنى آنطورى که خواسته من بود به هدف بر خورد و برید.
۳- مزن: محلى که شمشیرها و شمشیر سازان آنجا، معروف بودند .
۴- مرادش از به کارى که سخت ناپسند و ناروا بود اقدام کردم. اشاره به نابرابرى دو جبهه و ناعادلانه بودن آن از نظر حقوق جنگ آن زمان است که مبادا در تحلیل‏هاى محافل موجب نکوهش بحیر و هم‏رزمانش باشد. مقصودش این نیست که کشتن حسین (ع) ناپسند و ناروا است.
۵- اعلام میکند که در دین حسین(ع) نیست و در دین یزید است.
اشعار بحیر به سرعت در اردوى اموى پیچیده آن را ثبت کردند، پسر عمویش پیش او آمد به او گفت: و اى بر تو شخصى مانند بریر را میکشى و مفتخرانه شعر مى‏سرائى؟ در قیامت چه پاسخى دارى؟
بدیهى است که همین پسر عمو خود از همان پشیمان‏ها بوده که از جنگ خوددارى میکرده و کسى که نسبت به قتل بریر این نظر را داشته باشد معلوم است که نسبت به قتل امام حسین (علیه‌السلام)حساس‏تر است.
بحیر از سخنان پسر عمو به خود آمد، سخت پشیمان شد و این بار سرود دیگر سرداد:
فلو شاء ربّى ما شهدت قتالهم: اگر پروردگارم اراده میکرد من در این جنگ حاضر نمیشدم.
و لا جعل النعماء عند ابن جائر: و قرار نمیداد نعمت‏ها را در اختیار پسر (معاویه) جائر.
توضیح: عنصر جبر را در این بیت در اندیشه مردم آن روز، با کاربرد شدید جبرى، مشاهده میکنیم. هر غلطی خواستند کردند و نهایتاً گناه رو به گردن قضا و قدر گذاشتند.
لقد کان ذا عارا علىّ و سبةً: این کار من سخت ننگین و موجب بدگوئى درباره من میباشد.
یعیّر بها الابناء عند المعاشر: کارى که فرزندانم در میان مردم به آن سرزنش خواهند شد.
فیالیت انّى کنت فى الرّحم حیضةً: اى کاش تکه حیض بودم در رحم مادر.
و یوم حسین کنت ضمن المقابر: و یا در روز حسین(ع) در توى قبرها بودم.
توضیح:
۱- ابتدا میخواهد کردار خود را با تمسک به جبر توجیه کند اما پشیمانى بلافاصله او را به سرزنش خود وا میدارد.
۲- فرزندانم براى کردار من سرزنش خواهند شد. از همین جمله آغاز یک تحول هشتاد درجه‏اى در ارزش‏هاى اجتماعى پدیدار میشه که سرافکندگى و سربلندى جاى خود را عوض خواهند کرد.
۳- در اول آن جا که خواستار میشود خبر هنر نمائى هایش به ابن زیاد برسد، روحیه سبقت جوئى به خوبى خودنمائى میکند، در سروده دوم هنر به ننگ تبدیل میشود و برنده شدن در مسابقه به مصداق بازندگى بدل میشود.
۴- یوم حسین: روز حسین: هر جنگى با نامى موسوم میگشت، اما اگر میخواستند به قهرمان آن جنگ یا آن حادثه اشاره کند میگفتند: روز فلان کس.
۵- پشیمانى همه گیر (این پشیمانى به حدى همه گیر و عمومى بود که میشود از آن پشیمانى جامعه تعبیر کرد. حتى کسانى که نه به کربلا رفته بودند و نه از امام دعوت کرده بودند و نه به حضرت مسلم(ع) خیانت کرده بودند. همگى پشیمان، هم خودشان را سرزنش میکردند و هم همدیگر را) عمر بن سعد فرمانده کل لشکر اموى در کربلا با این که با ابن زیاد هم سن و سال بود (لیکن نظر به این که پدرش از بزرگان اصحاب و فاتح بزرگ ایران بود و پدر ابن زیاد مجهول النسب و فاقد خاندان بود) نه در حالت ایستاده در روبروى حاکم کوفه، بلکه نشسته در روى صندلى گزارش ماجراى کربلا را میداد. ابن زیاد در پى بهانه بود. وانمود کرد که از رفتار عمر رنجیده است گفت: پسر سعد فرمان حکومت رى را بده تا تنفیذ کنم. فرمان را گرفت و گفت: حاکم رى فردى لایق است براى تو جاى دیگر را در نظر میگیریم. همه حاضرین (از جمله خود عمر بن سعد) فهمیدند که دیگر حکومتى در کار نخواهد بود. (آش نخورده و دهن سوخته یعنی همین و پیشگویی مولا علیه‌السلام بهش اثبات شد) ادامه دارد..

سکوت
یکی از مهمترین عبادات سکوت است؛ از جمله در مواعظ پیامبراکرم صلی الله علیه و آله به ابوذر میخوانیم: چهار چیز است که تنها نصیب مؤمن میشود، نخست سکوت است که سرآغاز عبادت میباشد.
از بعضی از احادیث استفاده میشود که پرگویی مایه قساوت و سنگدلی است، در حدیثی از امام صادق علیه السلام می خوانیم: حضرت مسیح علیه السلام میفرمود؛ جز به ذکر خدا سخن زیاد مگویید، زیرا کسانی که در غیر ذکر خدا سخن بسیار میگویند دلهایی پر قساوت دارند ولی نمی دانند.
در حدیث دیگری از امام علی بن موسی الرضا علیهما السلام میخوانیم: سکوت دری از درهای دانش است، سکوت محبت می آورد، و دلیل و راهنمای همه خیرات است. این که میفرماید: سکوت محبت می آورد به خاطر این است که بسیاری از رنجشها و عداوتها از نیش زبان زدن و تعبیرات نامناسب و قضاوت درباره اشخاص حاصل میشود، و سکوت انسان را از آن نجات میدهد. و پر حرفی با لغزش همراه است.

باکتری و ویروس
در سطح بیولوژیک، تفاوت اصلی ویروس و باکتری این است که باکتری‌ها سلول‌های زنده و آزادی هستند که می‌توانند در داخل یا خارج از بدن زندگی کنند. در حالی که ویروس‌ها مجموعه‌ای غیرزنده از مولکول‌ها هستند که برای زنده ماندن نیازمند یک میزبان هستند. یعنی برای تکثیر و تولیدمثل نیاز به قرار گرفتن در سلول‌های زنده دارند و بدون میزبان یا موجودات زنده نمی‌توانند زنده بمانند و رشد کنند. بسیاری از باکتری‌ها به ما کمک میکنند. زندگی در روده ما برای هضم و کمک به جذب غذا، تثبیت نیتروژن و تجزیه مواد آلی در خاک. البته همه ویروس‌ها هم بد نیستند. مثلا ویروس‌های مفیدی در روده، پوست و خون ما وجود دارند که می‌توانند باکتری‌های نامطلوب و ویروس‌های خطرناک‌تر را از بین ببرند. شاید مهم‌ترین تفاوت باکتری و ویروس این باشد که داروهای آنتی‌بیوتیک معمولا باکتری را از بین می‌برند اما این داروها برای مقابله با ویروس اصلا موثر نیستند. استفاده نادرست و نابجا از آنتی‌بیوتیک‌ به ایجاد بیماری‌های باکتریایی که دربرابر انواع داروهای آنتی‌بیوتیک مقاوم هستند، کمک میکند. ادامه دارد..

حدیث :
امام رضا علیه السلام از پدران بزرگوارش روایت کند که رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: پیوسته امت من در خیر و خوبى اند تا زمانى که یکدیگر را دوست دارند و به یکدیگر هدیه میدهند و امانتدارى میکنند و از ارتکاب حرام خوددارى میکنند و از مهمان پذیرایى میکنند و نماز را به پاى میدارند و زکات میپردازند. پس هنگامى که چنین نکنند به خشکسالى و آفت دچار میشوند.
حدیث :
امام صادق علیه السلام فرمود: مومن به چیزى که سخت تر بر او باشد از محروم ماندن وى از سه خصلت ، گرفتار نشده است ، گفته شد: آن سه خصلت کدامند؟ فرمود: یارى رساندن به دیگران با همه امکاناتى که در دست دارد و منصفانه رفتار کردن و بسیار یاد کردن خداوند نمى گویم (فقط) (سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر) گویید بلکه مراد من یاد کردن خدا در هنگام برخورد با حلال و حرام است .
حدیث :
حسین بزاز گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: آیا درباره سخت ترین چیزى که خداوند عزوجل بر بندگانش واجب ساخته با تو سخن بگویم ؟ عرض کردم : آرى . حضرت فرمود: منصفانه رفتار کردنت با دیگران و یارى رساندنت به برادرت و در هر جا یاد خدا کردن ، آگاه باش که نمى گویم (سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر) گفتن اگر چه اینها نیز ذکر و یاد خداست بلکه مراد من یاد کردن خدا در همه جا است . آنگاه که بر طاعت یا معصیتى روى مى آورى .

مثلث و زمین مقدس

سرهنگ بازنشسته ارتش آمریکا: بدون شکست کامل ایران، پروژه اسرائیل بزرگ هیچ شانسی ندارد (منظورش اسقاطیل فینگیلی هست) نتانیاهو این را به خوبی میداند، بنابراین جنگ با ایران دوباره آغاز خواهد شد، فقط مسئله زمان است. من میدانم که مهمات به طور فعال به اسرائیل تحویل داده میشود. جنگ جدید اجتناب‌ناپذیر است. (پایان بیانات شپش خان)


ارض موعود کجاست؟ اگر سه نقطه مسجد جمکران (قم در ایران)، مسجد‌الاقصی (قدس در فلسطین) و مسجدالحرام (مکه در حجاز) را به یکدیگر متصل کنیم، مثلثی حاصل میشه که در مرکزش، مسجد سهله کوفه و کربلای آقا اباعبدالله علیه‌السلام (در عراق) واقع میشه. حالا نظر شما درباره این زمین مقدس چیه؟
علی تنهاست عادل، عِدل عدلش عدل پیغمبر. علی تنهاست صادق، صدق او صدیقه را باور.
علی تنهاست بر مومن، امیر اول و آخر. علی تنهاست بر مسلم، پدر، با خون فرقِ سر.

شرحی دیگر در مورد روز هفتم
در مورد هفتمین انفجار عظیم که در پیش روی جهان است، دامنه شرح و بسط کلام در قرآن در حدّی گسترش دارد که: یک سوم کل قرآن مباحث معاد است. پس در دو محور داستان ایجاد و خلقت ادامه میدهیم: اول در مورد روز هفتم و چگونگی تشکیل این کهکشان‌ها. دوم: سرانجام و پایان این کهکشان‌ها. حدود ۱۴ میلیارد سال قبل یا دقیق تر ۱۳۶۶۸۷۵۰۰۰۰ سال قبل، از این همه کرات و کهکشان‌ها خبری نبود. آسمان ششم را گاز، مواد مذاب و انرژی تشکیل داده بود. مقداری انرژی قبلاً نیز وجود داشته و مقداری دیگر در اثر انفجار کهکشان‌های قبلی رخ داده و آنها را متلاشی نموده بود، به وجود آمده بودند. همچنین مقداری از گازها قبلاً وجود داشته و مقداری نیز در نتیجه انفجار جهانی حاصل شده بودند. در آن انفجار آسمان جدیدی را تشکیل داد که بتدریج و مرور زمان سفت تر و فشرده تر شد. مرتباً ستاره‌ها و سیّاره‌هایی متولد میشوند و از سوی دیگر خورشیدها و سیاره‌هایی میمیرند. خورشید منظومه شمسی ما وزن و قطر مشخصی دارد و روزانه مقدار زیادی از وجود خودش را بصورت انرژی به اطراف میپراکند. هر روز از حجم آن کاسته شده و سرانجام روز مرگش فرا رسیده، متلاشی میگردد. خورشید ما یادگاری از مواد مذاب و گازها و انرژی آن انفجار عظیم معاد قبلی است. کره زمین مثل خورشید، زمانی توده بزرگی از گاز و مواد مذاب و انرژی بود. امیرالمؤمنین علیه السّلام (در خطبة ۹۰ نهج البلاغه) راجع به تکوین و تکوّن کره زمین از این حالت مذاب مشروحاً سخن میگوید. (که در همین پست تشریح میکنم) زمین کره مذابی بود که به تدریج از شدت حرارت و توپندگی و طوفندگی آن کاسته شد. امواج آتشین بمرور آرام و آرام تر شدند. وقتی که گرمای آن کاهش یافت، ملکول‌های جدیدی بر روی امواج آب پدیدار شدند. روی هم انباشته شده تا توده‌ عظیمی از آنها در جای جای کره مذاب ظاهر گردید. این توده‌های نرم و سبک فرو ریخته و دامنه هایشان به هم رسیده، روی آب را فرا گرفتند. امواج مذاب به تکاپوی شدیدی در زیر ادامه داده و از جاهای نازک و خلال و سوراخ‌های این قشر نرم، به بیرون جهیدند. مواد مذاب و گازها این قشر جدید نرم را شکافته و از سوراخ‌های موجود به بیرون فوران کردند. قشر جدید روز به روز ضخیمتر میشد. پس از شکل گیری کامل قشر جدید، ابتداء دریاها و سپس هوایی که قرار بود موجودات زنده استنشاق و تنفس نمایند، پیدایش یافت. (هر کدام از این مراحل طی میلیونها سال بوده) باد و باران به راه افتاد. تکه‌های سنگ، دماغه‌های سنگی روی قشر سنگی، در اثر سرما، گرما و باد و باران و عوامل فرساینده، فرسایش یافت و از ریز شدن آنها خاک به وجود آمد. فرسایش امروزه نیز ادامه دارد. اما موجودات زنده قبل از خشکی در دریاها پدیدار شدند. هر چند که میلیون‌ها سال بود که باد و باران جریان داشت، هنگامی که موجودات زنده اولیه پدید آمدند، هنوز برنامه منظمی نیافته بودند. در پایان و پس از از نابودی خورشید و زمین حیات برای مدت طولانی ادامه خواهد داشت تا زمانی که ساعت معاد فرا برسد و پس از آن آسمان هشتم شکل خواهد گرفت و .. (اکنون نکات مهم) مسلمانان با داشتن این همه آیات قرآنی، دارای منابع عظیم و غنی در مسائل فضایی و کیهانی هستند. متأسّفانه نفوذ فرهنگ یهود و اسرائیلیات در تفسیر آیات، پیامهای آیات قرآنی را در زیر رسوباتی قرار داده است که کنار زدن آن سخت دشوار است. پیشنهاد می‌شود (اگر می‌خواهیم بهره کافی و ناب از قرآن ببریم) سه اصل زیر در تفسیر آیات رعایت شود: ۱- هیچ تفسیری را از هیچکسی غیر از اهلبیت علیهم السلام نپذیریم، حتی از ایکس و ایگرگ، مگر اینکه وی رسماً راوی بوده و سلسله سند روایت تا شخص او نیز سالم باشد. ۲- در محدوده استفاده از احادیث اهلبیت (ع) نیز باید همان قوانین و اصول و قواعدی که در مورد هر حدیث فقهی اعمال میکنیم، در تفسیر نیز به کار ببریم. تا تفسیر را از این صورت مضطرب و آشفته هفته بازاری که هر کالای سخیف بلکه تقلّبی در آن یافت میشود، برهانیم. ۳- توصیه میشود در میان احادیثی که از ناحیة اهلبیت (ع) وارد شده، باید در احادیث ابان بن عثمان احمر سخت دقّت نموده و از بعضی روایات او پرهیز نمود. همانگونه که مرحوم علاّمه حلّی و فرزند دانشمندش فخر المحقّقین، احادیث او را کنار میگذارند. همچنین هر حدیثی که در مورد تفسیر از ابی الجارود وارد شده است، کلاً باید کنار گذاشته شود. تمام احادیثی که او بر تک تک آیات آورده (به جز مواردی که به طور اتّفاقی با واقعیت مطابق در آمده) جعلی است. و علمای رجال نیز به این مطلب تصریح کرده اند. احادیثی که پس از به کارگیری این پیشنهادها باقی میماند، در حدّ نهایت ضرورت و کفایت است. و عجیب اینست که بسیاری از احادیث اهلبیت (ع) اساساً در تفسیر مورد استفاده قرار نگرفته اند. (نکته بعدی) ما هم اکنون در عصر روز هفتم هستیم، باید سه چهارم از روز هفتم سپری شده باشد و این مقدار از عدد ۱۸ میلیارد. بالغ بر کمتر از ۱۴ میلیارد سال با سالهای کره زمین میگردد. پس حدود ۴ میلیارد از عمر آسمان ما باقیمانده. نکته بعدی. قرآن کریم از مجموع این گاز و انرژی و مواد مذاب با کلمه ماء تعبیر میفرماید: و کان عرشه علی الماء: و حکومت خداوند بر آب بود. - آیة ۷ سورة هود. و در سوره فصّلت: ثم استوی الی السّماء و هی دخان فقال لها و للأرض اُئتیا طوعاً او کرها قالتا اتینا طائعین: پس بپرداخت (توجّه کرد) به آسمان در حالی که دخان بود پس گفت به آن و زمین بیائید مطیعانه، یا مجبورانه آن دو گفتند آمدیم مطیعانه. این آسمان در آغاز تکوینش سست و نرم بود «و انشقّت السّماء فهی یومئذ واهیة»- آیه ۱۶، سوره حاقه- از مرحلة دخانی به مرحله ای که «نرم» نامیده شود و سپس به فشردگی بیشتر متحول میگردید تا مانند آسمانهای دیگر شود. پس از هر انفجار عظیم ابتدا آسمان ساخته میشد و بعد نوبت به سازمان یافتن کرات میرسید. و اینک همانگونه که قول داده بودم ادامه خطبه اوّل را تقدیم می‌کنم: فاجری فیها ماء متلاطماً تیّاره: پس به جریان انداخت در آن آب انباشته و متلاطم را. متراکماً زخّاره: آبی که از انبوهی و انباشتگی بر روی هم می‌غلطید. حمله علی متن الرّیح العاصفة: بار کرد آن آب را بر جریان شدید باد. (این باد در اثر دمیده شدن در صور اسرافیل است) و الزعزع القاصفة: بادی که غرنّده و خروشان بود. فأمرها بردّه و سلّطها علی شدّه: آن را برای باز گرداندن آن آب مأمور کرد و بر فشردنش مسلّط نمود. و قرنها الی حدّه: و آن را در آویخت با آن آب. الهواء من تحتها فتیق: هوا (فضا) در زیر آن باد شکافته. و الماء من فوقها دفیق: و آب از روی آن جهنده. ثم انشاء ریحاً اعتقم مهبّهاً: آنگاه باد دیگری را به جریان انداخت که وزش آن عقیم (منفی) بود. و ادام مربّها و اعصفّ مجراها: و جریان بهم زننده آن را دائمی و حرکتش را تند نمود. و ابعد منشأها: و خیزشگاه آن در دور دستها (اعماق) بود. فامرها بتصفیق الماء الزّخار: پس مأمور کرد آن (باد منفی) را به بر هم زدن آن آب تلنبار و غلطنده. و اثارة موج البحار: و بر فشردن موج دریاها. فمخضته مخض السّقاء: پس بر هم زد (آن باد آن آب را) بر هم زدن مشک (ماست و شیر را). و عصفت به عصفها بالفضاء: و چنان وزید بر آن آب مانند وزیدن در فضا (ی خالی). تردّ اوّله الی آخره: اوّل آن را به آخر آن برمیگرداند. و ساجیه الی مائره: و ساکن فشرده آن را بر متحرّک بسیط آن، میکوبید. حتّی عبّ عبابه و رمی بالزبد رکامه: حتّی جدا شونده هایش جدا شد و متراکمش کف کرد. فرفعه فی هواء منفتق و جوّ منفهق: آن کف را بالا برد به هوای شکافته و جوّ وسیع. جعل سفلاهنّ موجاً مکفوفاً: قرار داد پایینترین آنها را موجی بازداشت شده. و علیا هنّ سقفاً محفوظاً: و بالاترین آنها را سقفی حفاظت شده. و سمکاً مرفوعاً بغیر عمد یدعمها: و قبه ای برافراشته بدون ستونی که ستون دارش نماید. و لا دسار ینظمها: و نه میخی که منظمش سازد. ثم زیّنة بزینة الکواکب و ضیاء الثواقب: سپس بیاراست آن را با آرایش ستارگان و نور نفوذگران. و اجری فیها سراجاً مستطیراً: و به جریان انداخت در آن چراغ پر نور و ماه درخشان را. فی فلک دائر: در مداری گرد. و سقف سائر: و در انحنایی. (سقف سقفاً: طال فی انحناء). و رقیم مائر: و در وادی نرم و بسیط. (توضیح) در این خطبه، یک روند عمومی و کلّی برای آفرینش هفت آسمان بیان میشود که از ظاهر آن برمی آید که همه آسمانها در یک روز و یک مرحله و همزمان با هم آفریده شده اند. قرآن نیز چنین بیان کلیّی در مورد آفرینش آسمانها دارد. می‌فرماید «ثمّ استوی الی السّماء فسوّیهن سبع سموات» از ظاهر این آیه نیز برمی آید که همه آسمانها در یک مرحله ساخته شده اند. در حالی که طبق آیات دیگر (که تعدادی از آنها بحث گردید. ) مسلّم است که آسمانها یکی پس از دیگری و هر کدام در مرحله ای، و پس از انفجار عظیمی که در خطبه شرح داده شده، ساخته شده اند. مطابق جمع بین الآیات و الاحادیث باید صورت کلّی این آیه و نیز خطبه به مفاد تفصیلی آن آیات و احادیث حمل گردد. دوم: مراد از رکام و ساجیه فشردگی ماده است. و مراد از مایر که در دو مورد آمده بسط گاز و انرژی است. و در جمله اخیر میفرماید: خورشید و ماه در مسیری منحنی و وادی نرم حرکت میکنند، که منظور فضای پر از انرژی میباشد.
اما احادیث معراج و شکل جهان.
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم بیش از ۱۲۰ بار به معراج رفت. از جمله. مدتی قبل از هجرت به معراج رفته. خداوند برای نشان دادن چگونگی آسمان‌ها و مشاهده عجایب جهان خلقت. که یکی از عقاید مسلم و ضروری عموم مسلمانان است، و به اصطلاح یک باور قرآنی است که همه امّت به آن معتقدند. و آنچه که در اینجا به موضوع ما مربوط میشود قسمت‌های مکانی این مسافرت است که ترسیمی از شکل جهان است. یعنی تصویر جهان یکی از ثمرات و پیام‌های احادیث معراج است. خلاصه شمارش منزل‌هایی که در این سفر طی شده است به قرار زیر می‌باشد: مبدأ مسافرت: مکّه و منزل اوّل: بیت المقدس و منزل دوم: آسمان اول. منزل سوم: آسمان دوم. منزل چهارم: آسمان سوم. منزل پنجم: آسمان چهارم. منزل ششم: آسمان پنجم. منزل هفتم: آسمان ششم. منزل هشتم: آسمان هفتم کنار سدرة المنتهی. یعنی در این سفر تا انتهای جهان رفته است و آسمان هفتم (از دیدگاه ما که همان آسمان اول است) انتهای جهان است. و همچنین: احادیث معراج دقیقاً و مشروحاً مشخص میکنند که آسمان‌ها چیزهای صرفاً فرضی نیستند، بلکه واقعیت هستند و هر کدام از آنها عالَم و جهانی با مخلوقات مخصوص به خود میباشد. اما کمی در مورد معاد.آنچه از شنیدن کلمه معاد به ذهن ما میرسه، زنده شدن انسان‌ها پس از مرگ، سئوال و جواب و محکمه حساب پس دادن، و بهشت و دوزخ و... است. معنای معاد نیز همین است. زیرا معاد یعنی عود و عودت، برگشتن انسان‌ها به زندگی مجدّد. به اصطلاح ادبی کلمه معاد مصدر میمی، اسم زمان و نیز اسم مکان است. (وقت برگشتن. جای برگشتن) به عبارت دیگر محشر. یعنی سه کاربرد دارد: معاد یعنی برگشتن. معاد یعنی زمان برگشتن. معاد یعنی مکان برگشتن. پس خود معاد، روز معاد و محل و محشر معاد. اما ذهن ما با شنیدن کلمه معاد، مسأله معاد را به صورت حادثه ای که تنها در مورد انسان رخ خواهد داد و به هیچ چیز دیگری مربوط نیست، تصور میکند. قرآن معاد را در ضمن نباء عظیم بررسی و تعریف میکند. (عمّ یتسائلون عن النباء العظیم. سوره نباء) و نباء عظیم به معنای حادثه بزرگیست که شامل کل جهان خواهد شد. و انسان هم که جزیی از این جهان است مشمول این حادثه همگانی خواهد بود. تصویر محدود که معاد را به سرنوشت انسان‌ها مربوط میداند، صورتی پیدا میکند که برای افراد تحلیل آن با مشکلات زیادی همراه است. آن کسی که به ما گفته معاد هست، همینطوری الکی نگفته و بدون توضیح رها نکرده است. او همه ابعاد موضوع را شرح داده و دست ما را گرفته و قدم قدم پیش برده. راستی اگر چنین است پس چرا معلومات ما از معاد کم و ناچیز است؟ [۱] و چرا این همه سئوال در ذهن افراد بی پاسخ مانده؟ به نظر میرسد مهم ترین علت این امر اکتفا و اتکاء نکردن به بیان قرآن و اهل بیت علیهم السّلام است. یعنی چرا معاد اسلام را در چهارچوب کلام اسلام بررسی نکنیم؟ معاد اشتباها بصورت تعبدی مطرح شده است. تعبّد یعنی بشنو و بپذیر و دیگر سخنی نگو، اکثریت افراد جامعه ما معاد را (و نیز کلیاتی از معاد را) از رهبران دینی فقط شنیده اند و به آن اکتفاء کرده و پذیرفته اند. و به آن ایمان دارند. شاید ایمان و اعتقادشون به معاد، از بیشتر افرادی که با معاد برخورد غیر تعبدی دارند، محکمتر باشد و واقعا همین عامل مهم ایمان است که ضامن این همه نیکوکاری و خودداری از گناه است. امّا باید دانست که معاد از اصول دین است و پذیرش تعبدی آن، کافی نیست، تقلید هم در اصول دین مجاز نیست و تحقیق در آن واجب است. و با بیان دیگر: عبادت‌ها مثل نماز، تعبدی هستند. چرا نماز صبح دو رکعت و نماز ظهر چهار رکعت است؟ به ما مربوط نیست خدا این جوری گفته. این یعنی تعبد. و اگر کسی اصلاً دنبال فهم علتش نباشه گناه یا کوتاهی نکرده. و خداوند از او باز خواست نخواهد کرد. امّا اگر کسی بگوید معاد هست. و دنبال چگونگی آن نرود و بقدر کفایت به یک معاد قابل فهم نرسد، مقصر است. و وظیفه واجبی را بجای نیاورده است. البته مراد از این سخن این نیست که همه افراد باید متخصص باشند، نه. ولی معاد تعبدی، معاد مسیحیت و یهودیت است. اساساً اسلام در مسائل معاد، مردم را تشویق به پرسش و سئوال و برخورد بصورت علمی، تجربی کرده. سبک قرآن در این مسئله طوری است که گویا میخواهد آنقدر در معاد بحث شود که مسائل آن در رده مسائل عادی و پیش پا افتاده باشد. این همه آیات، و این همه لفظ اذا… اذا… در قرآن پاسخ سؤالاتی است که مردم در اثر تشویقات خود پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) میکردند و پاسخ می‌شنیدند: اذا الشمس کورت- و اذا النجوم انکدرت- و اذا الجبال سیرت- و اذا العشار عطلت و… اذا السماء انشقت- اذا السماء انفطرت- و اذا البحار فجرت و… میگفتند این قیامتی که تو میگوئی کی و چگونه خواهد بود. آنگاه با همین «اذا»ها پاسخ میشنیدند. و همینطور است احادیث. یک سوم قرآن و این همه احادیث توضیحی و تجربی به مسائل معاد اختصاص دارد. متأسفانه از طرفی سیل اسرائیلیات (خرافات فرهنگ یهودی)، و از طرفی فلسفه های فاسد و ناقص(ارسطویی. بودایی. صدرایی) باعث دوری ما از فلسفه اهل بیت (ع) شده. بگذریم، قرآن معاد را در ضمن نبأ عظیم که از نظر علمی بهش انفجار عظیم میگویند معرفی کرده و از آغاز عمر جهان تاکنون شش بار رخ داده است. اینک جهان میرود که برای بار هفتم با آن حادثه بزرگ روبرو شود. کرات، سیّاره ها، ستاره‌ها و منظومه‌ها و کهکشان‌ها با این نظم کامل عمومی و سازمان همه جانبه که به کار و فعالیت مشغولند، روزی دچار بهم ریختگی و درهم کوبیدگی و متلاشی شدن و داغون شدن، خواهند شد. اما چگونه این قارعه اتفاق میفته؟ ادامه دارد..

چند حدیث در مورد آفرینش
جابر بن یزید گفت حضرت باقر (علیه السّلام) را سؤال کردم از قول خدای عز و جل. أَ فَعَیِینٰا بِالْخَلْقِ اَلْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ. یعنی آیا پس ما بتنگ آمدیم و مانده شدیم بآفرینش اول بلکه ایشان در اشتباه و آشفتگی از آفریدن تازه اند. و حضرت فرمود که ای جابر تأویل این آیه آنست که خدای عز و جل چون این خلق و این عالم را نیست و نابود گرداند و اهل بهشت را در بهشت و اهل دوزخ را در دوزخ ساکن کند عالمی را غیر از این عالم تازه خلق کند و خلقی را تازه بیافریند بی مذکر و مونث ها که او را بپرستند و توحید او کنند و زمین را غیر از این زمین از برای ایشان بیافریند که ایشان را بردارد و آسمانی را غیر از این آسمان خلق کند که بر ایشان سایه افکند و شاید که تو چنان می‌بینی که خدا عالمی مگر این یک عالم را نیافریده و چنان می‌بینی که خدا آدمیانی را غیر از شما نیافریده بلی بخدا سوگند که خدا هزار هزار عالم و هزار هزار آدم را آفریده و تو در آخر این عالمها و این آدمهائی. جابر بن یزید گوید از امام پنجم (علیه السّلام) از تفسیر این آیه پرسیدم (در سوره ق آیه ۱۵) آیا بآفرینش نخست ما عاجز شدیم بلکه آنان در آفرینش تازه ای هستند، فرمود ای جابر تاویلش اینست که چون خداوند این خلق و این جهان را فنا کند و اهل بهشت را در بهشت و اهل دوزخ را در دوزخ جای دهد خلق دیگر از نو بیافریند بدون نر و ماده که او را بپرستند و یگانه دانند. زمینی جز این زمین بیافریند که در آن جای گیرند و آسمانی جز این آسمان بیافریند که بر سر آنها سایه اندازد شاید عقیده تو اینست که خدا همین یک جهان را آفریده و جز شما بشری نیافریده؟ آری بخدا هر آینه خداوند هزار هزار عالم و هزار هزار آدم آفریده است که تو در آخر این عوالم و آدمها هستی. ابوحمزه ثمالی نقل کرده، از حضرت زین العابدین علیه السّلام شنیدم که میفرمودند: خداوند محمّد و علی و فرزندان پاکش را، قبل از آفرینش مخلوقات، از نور عظمت خود آفرید و آن‌ها را به صورت شبح‌هایی قرار داد. سپس امام فرمودند: آیا تو خیال میکنی خداوند جز شما چیزی نیافریده است؟ بلی، به خدا سوگند هزار هزار آدم و هزار هزار عالم آفریده که تو در آخرین این عوالم قرار گرفته ای.
امام سجاد علیه السّلام فرمود: به راستی خداوند محمّد و علی و ذرّیه پاکشان را از نور عظمت خودآفریده و آنان را همچون پیکره ها، پیش از مخلوقات نگه داشته بود. سپس فرمود: تو گمان میکنی که خدا خلقی غیر شما نیافریده؟ آری به خدا! البته خدا هزار هزار آدم و هزار هزار عالم آفریده، و تو به خدا در آخر همه این عالم‌ها هستی. از امام صادق علیه السّلام روایت شده که فرمود: خدا را دو شهر است، یکی در مغرب و دیگری در مشرق. به آن‌ها جابلقا و جابرسا میگویند. طول هر کدام دوازده هزار فرسخ است و در هر فرسخ دری است. در هر روز از هر در هفتاد هزار داخل میشوند و مانند آن خارج میشوند و تا روز قیامت باز نمیگردند. نمیدانند خداوند آدم را آفریده، و نه ابلیس و نه خورشید و نه ماه را، به خدا آنان در مقایسه با شما، از ما فرمانبرتر هستند. برای ما در غیر فصل میوه می‌آورند. آنان به لعن بر فرعون و هامان و قارون گماشته شده اند. از ابن عباس روایت شده که امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: به راستی پشت قاف جهانی است که جز من کسی به آن نمیرسد، و من به هر چه در پس آن است احاطه دارم و علم و آگاهی من به آن، مانند علم و آگاهی من به این دنیای شماست، و منم نگهبان و گواه بر آن، و اگر بخواهم همه دنیا و سراسر هفت آسمان و هفت زمین را در کمتر از یک چشم به هم زدن بگردم، میتوانم، به خاطر اسم اعظمی که نزد من است. و منم آیت عظمی و معجزه روشن.

تفاوت باکتری و ویروس
بسیاری از افراد تصور میکنند ویروس همان باکتری است و باکتری هم برای بدن مضر است. بسیاری از افراد، میکروب‌ را هم با ویروس‌ و باکتری‌ اشتباه میگیرند. درحالی‌که اگر بدانیم این ۳ چه اشتراکات و و تفاوتی با هم دارند، یاد میگیریم که با کدام یک باید همزیستی مسالمت‌آمیز داشته باشیم. به همه موجودات زنده‌ی ریزی که با چشم دیده نمیشوند، میکروب گفته میشه. باکتری‌ها و ویروس‌ها دو نوع میکروب هستند که تنها زیر میکروسکوپ قابل مشاهده هستند و هردو توانایی ایجاد عفونت در بدن را دارند. اما از بسیاری جهات هم متفاوت هستند. حالا با توجه به این که هم باکتری‌ها و هم ویروس‌ها با چشم غیرمسلح دیده نمیشن، پس چگونه میشه آنها را از همدیگر تشخیص دهیم؟ با توجه به افزایش سریع مقاومت باکتری‌ها در برابر آنتی‌بیوتیک‌، دانستن تمایز آنها بسیار مهم است. زیرا ویروس‌ را نمیتوان با آنتی‌بیوتیک‌ درمان کرد و باکتری‌ را هم نمیتوان با آنتی ویروس‌ درمان کرد. البته این را هم باید دانست که کمتر از یک درصد باکتری‌ها بیماری‌زا هستند. برخلاف ویروس‌ها. درواقع بیشتر باکتری‌ها بی‌ضرر هستند و باعث عفونت نمیشوند. سه باکتری خطرناک عبارتند از: وبا، سل و سیاه‌سرفه. باید بدانیم که باکتری‌ها تک‌سلولی هستند و در شرایط مناسب میتوانند به سرعت تکثیر و چندبرابر شوند. آنها میتوانند به تنهایی، در داخل یا خارج از بدن زنده بمانند. بیشتر باکتری‌ها مضر نیستند. در واقع، شما باکتری‌های بی‌ضرر و مفید زیادی روی پوست و داخل بدن خود دارید. به خصوص در روده. باکتری‌هایی که در روده هستند، به هضم غذا کمک میکنند و ضروری هستند. گفتم که ویروس‌ها تقریباً هزار برابر کوچک‌تر از باکتری‌ها هستند و برخلافِ باکتری‌ها، برای تکثیر به میزبانی مانند انسان یا حیوان نیاز دارند. ویروس‌ خود را به سلول زنده می‌چسبانند و با استفاده از مواد ژنتیکیِ سلول‌ها شروع به تکثیر میکنند. اکثر ویروس‌ها باعث بروز بیماری میشوند. سرماخوردگی ساده گرفته تا، تبخال، زونا، سرخک، آبله‌مرغان، هپاتیت، آنفلوآنزا.. تا کووید ۱۹ و ایدز. البته در برخی موارد، به سختی میشه تشخیص داد که آیا باکتری باعث بروز علائم بیماری شده یا ویروس. خیلی از بیماری‌ها مثل ذات‌الریه، مننژیت و اسهال ممکنه ناشی از (باکتری یا ویروس) باشند. ادامه دارد..

در تحولات زمان معاویه به ویژه با سقوط کوفه پایتخت مولا على (ع) به دست معاویه، در همه جا عزیزها ذلیل و ذلیل‏ها عزیز شدند. عزیزان ذلیل شده مورد سرزنش خانواده و فرزندان خود گشته و در جامعه نیز سر افکنده بودند که: بی سیاست و داراى ضعف مدیریت هستند که ریاست و قدرت خود را فداى حبّ على (علیه السلام) کرده‏اند. در آنزمان به روشنفکر (داهی) (در اصطلاح عامیانه امروزی یعنی مخ) میگفتند. شعار: داهى آن نیست که ریاست و اقتصادش را از دست داد، داهى آن است که ریاست و اقتصاد را از دست دیگرى گرفت، باور عمومى شده بود. (بخاطر انحرافات غاصبین) ادبیات اجتماعى آن روز به محور (دهاء) میچرخید. داهى عنوان روشنفکرانه‏اى بود که در کنار اصل توسل به زور و خشونت و همراه شعار: (هدف وسیله را توجیه میکند)، معیار سیاستمداری محسوب میشد. پیروزى جبهه اموى در سایه حیله‏هاى عمروعاص او را الگوی موفق داهى کرده بود. اگر میخواستند کسى را در حد بالائى از زیرکى توصیف نمایند میگفتند: ادهى من العمرو: زیرک‏تر از عمرو است چون عمروعاص الگوى سیاست بازی شده بود. پیش از آن، داهى کسى بود که زیرکى و هوشمندى او در بستر اسلام. تقوا و اخلاق باشد، اندیشه و نقشه زیرکانه در جهت غیر دینى که قبلاً شیطنت نامیده میشد، حالا سیاست و اصل اول زندگى محسوب میشد. در سال ۶۱ هجرى این شیطنت، دها نامیده میشد و دهاء دینى. را ساده لوحى و مساوى با نداشتن شمّ سیاسى میدانستند. در چنین شرایطی خبر نزدیک شدن امام حسین(علیه‌السلام) به عراق ذهن‏ها را به درگیرى طولانى جبهه على (ع) و معاویه و جریان امام حسن (ع) و معاویه، معطوف کرد، افرادى که در آن دو دوره به اصطلاح از قافله عقب مانده بودند و از دهاء عمروعاصى محروم شده بودند، در این فرصت به فکر جبران مافات افتادند. تا نان را به نرخ روز بخورند. عدّه‏اى نیز به جنبش افتادند که ریاست از دست رفته پدر را با مهر و امضاى اموى، براى خودشان باز پس بگیرند. (دستگاه‏هاى تبلیغى مدرن امروزى جهان استکبار، نیز درست در صدد ایجاد همین روحیه اجتماعى در جامعه اسلامى دنیا است که از طرفى شعار نفى ایدئولوژى را به نسل جدید القاء میکند و از طرف دیگر ایدئولوژى: زیرک آن نیست که به جبهه رفت و کشته شد، زیرک آن است که ماند و سرمایه اندوخت. را در ذهن جوانان مسلمان ایران و کشورهای عربی جاى میدهد). ابن خلدون بیسواد میگوید: حسین (ع) که فاقد پشتوانه عصبیّت مردمى بود نمى‏بایست قیام میکرد. او گمان میکند که در محاسبات امام (علیه‌السلام) اشکال بوده است و امام توجه نکرده که تأسیس مجدد حکومت محمدى(ص) فاقد شرایط اجتماعى لازم است و در نتیجه دست به اقدامى زد که شکست خورد. ابن خلدون نمى‏تواند بفهمد که: تأسیس حکومت یکى از دو وظیفه است که توسط امام على و امام حسن(علیهماالسلام) براى آن اقدام شد و به علل اجتماعى اى که از روز وفات پیامبر(ص) تا سال ۳۹ هجرى فراهم آمده بود، به نتیجه مطلوب نرسید. اکنون امام حسین(علیه‌السلام) براى وظیفه دوم اقدام کرده است که: آرى با شهادت هم میشود کارى کرد . باید سرافکندگى و سربلندى از نو معنى شود. باید شیطنت و دهاء مجددا در جایگاه خود قرار بگیرند، لازم است زورگویی و جبر اموى از ذهن جامعه پاک شود، معیارها و الگوهاى اجتماعى اصیل، از نو احیاء شوند. ای جانم.. باید امام حسین(علیه‌السلام) همه چیز را فداى دین کند تا معلوم شود که از دست دادن ریاست در راه حب مولا على(علیه‌السلام) نه عدم دهاء است و نه سرافکندگى و نه ساده لوحى. چقدر دردناک هست. جبر گرائى و الگو دانستن شیطنت عمروعاصى جامعه آن روز به امام کشى منجر شد و جامعه بهاى سنگین این انحراف فکرى را پرداخت. این انحراف فکرى طورى سرعت گرفته بود که خشک و تر را مى‏سوزانید، ناگاه جامعه به خود آمد که چه کرده است!؟ و سرود:
اَتَرجوا اُمة قتلت حسینا
شفاعة جدّه یوم الحساب
از عاشورا به بعد ورق برگشت. اکنون آن چه پیشتر دهاء نامیده مى‏شد، حماقت نامیده میشد. شعر مذکور ورد زبان‏ها شده و حتى فرزندان قاتلان کربلا در درون خانه و پیش روى پدرشان آن را میخوانند. این بار سبقت جویان دهاء عمروعاص ى سرافکنده‏اند. این بار سرافکنده کسى است که به کربلا رفته است. عنوان «کربلا رفته» منفورترین عنوان بود تا چه رسد به عنوان «قاتل الحسین» یا «قاتل کربلا» چیزى که جبر اموى نه تنها از توجیه آن عاجز بود بلکه خود این جبر مصداق «حماقت» و «شقاوت» شده بود و هرگز زنده نشد. هنوز بعد از قرن‌ها باز محرم که از راه میرسد خون حسینی در رگها میجوشد. جوششی که به مذاهب و ادیان دیگر هم سرایت کرد. وقتی از گاندی سوال کردند: تو چطور این همه مقاومت کردی و انگلیس رو شکست دادی؟ گفت: من از انقلاب حسینی در کربلا الگو گرفتم. این دقیقا همون چیزی هست که بعد از ۱۴ قرن پشت استکبار رو میلرزاند. برای همین تلاش میکنیم در این نوشتار. کربلا را با نگاهی وسیع و عمیق موشکافی کنیم. ادامه دارد..

احادیثی تکان دهنده که روزگار غیبت و زمانه ظهور را توصیف میکنند.
پیامبر در اواخر عمر خود اصحاب را جمع کردند و فرمودند: زمانی بر مردم بیاید که اخلاق انسانی از آنان رخت بربندد چنانکه اگر نام یکی را بشنوی به از آن بود که آن را ببینی یا اگر او را ببینی به از آن است که او را بیازمایی. چون او را بیازمایی، حالاتی زشت و ناروا در او مشاهده کنی. نه خود را در پناه اسلام دانند و نه به دین نصرانی زندگی کنند. بازرگانان و کاسبان شان رباخوار و فریبکار، و زنانشان خود را برای نامحرمان بیارایند. در آن هنگام اشرارشان بر آنها چیره گردند و هر چه دعا کنند به اجابت نرسد. مردمانشان به پراکندگی مصمم باشند و از هماهنگی و اتفاق نظر و اتحاد بدور شوند. آنچنان به قوانین اسلامی بی اعتنا بشوند که گویی آنان خود پیشوای قرآن بودند نه قرآن پیشوای آنها . از حق جز نامی نزد آنها نمانده باشد و از قرآن جز خط و ورقی نشناسند. بسا یکی در درس قرآن و تفسیر وارد شود، هنوز جا خوش نکرده از دین خارج شود. و چون در آخرالزمان دینتان دستخوش افکار گوناگون روایات جدید شود، کمتر کسی از شماست که دینش را حفظ کند. یکی از اصحاب پرسید دین خدا چگونه خواهد شد؟ پیامبر(ص) فرمود: زمانی بر مردم بیاید که هیچ دیندار دینش برایش سالم نماند جز اینکه به قله کوهی بگریزد یا از سوراخی به سوراخ دیگر پناه برد چون روباه که با بچه هایش چنین فرار کند، و این آخرالزمان باشد. هنگامی که معیشت جز با گناه تامین نگردد، چون این وضع پیش آید عزب بودن و تجرد حلال شود، در آن روزگار است که مرد به دست پدر و مادرش تباه و گمراه شود و اگر پدر و مادر نداشته باشد به دست زن و فرزندش و اگر زن و فرزند نداشته باشد، چه بسا هلاکت و تباهی اش به دست اقوام و همسایگانش باشد که او را به تهیدستی و فقر سرزنش کنند و بترسانند و تکالیفی بر او نهند که وی از عهده آن بر نیاید تا گاهی که او به پرتگاه های هلاکت سقوط کند. در آخرالزمان فریبکارانی بیایند که حدیث هایی نو و روایت هایی جدید از دین بر شما بخوانند (در پستهای آینده مطلبی با عنوان مکتب های دروغین و معنویت نما اضافه میکنم) آنچنان که نه شما و نه پدرانتان چنین حرف هایی نشنیده باشید. پس دوری گزینید از آنها. مبادا به دام تزویر و فریب شان بیافتید. از علی بن ابی طالب(ع) درباه آخرالزمان پرسیده شد: آیا در آن زمان مومنانی وجود دارند؟ فرمود: آری. باز پرسیده شد: آیا از ایمان آنان بر اثر فتنه ها چیزی کاسته میشود؟ فرمود: نه، مگر آن مقدار که قطرات باران از سنگ خارا بکاهد اما آنان در رنج بسر برند. همچنین مولا امیرالمونین (ع) فرمود: زمانی بر مردم بیاید که مقرب نباشد جز به سخن چینی، و جالب شمرده نشود جز فاجر بودن، و تحقیر نشوند جز شخص با انصاف، در آن زمان دستگیری مستمندان زیان بشمار آید و صله رحم لطف وبزرگواری بشمار آید. امام سجاد(ع) فرمود: چون خداوند می دانست در آخرالزمان اهل فکر دقیق النظر خواهند آمد، از این جهت قل هوالله و آیاتی از سوره حدید نازل کرد. (که در بخش آفرینش این آیات رو بررسی میکنیم) بر شما باد که همچون بادیه نشینان و زنان دینداری کنید (سادگی و کناره گیری) امام صادق(ع) فرمود: چون قائم ما قیام کند خداوند آنچنان نیرویی داده که به پیک و پیام آور نیازی نداشته باشند و به هرکجای جهان که باشند امام خود را ببینند و سخنش را بشنوند. (پیشگویی از رسانه امروزی) پیامبر (ص) فرمود: این دین مدام برپا خواهد ماند و گروهی از مسلمانان از آن دفاع کنند و در کنار آن بجنگند تا قیامت بپا شود. و فرمود: در هر عصر و زمانی گروهی از امتم مدافع احکام خدا باشند و از مخالفان باکی نداشته باشند. در جای دیگری فرمودند: چون در آخرالزمان دینتان دستخوش افکار گوناگون گردد، بر شما باد که همچون بادیه نشینان و زنان دینداری کنید که به دل هایشان دیندارند و دین آنها از آلایش به افکار مصون ماند.

حدیث :
امام صادق علیه السلام فرمود: همانا آخرین بنده اى که در روز قیامت دستور داده مى شود که به سوى آتش دوزخ رود به چپ و راست خود مى نگرد پس خداوند جل جلاله مى فرماید: با شتاب بیاوریدش . پس ‍ چون به محضر پروردگار آورده مى شود خداوند مى فرماید: اى بنده من ! چرا به چپ و راست خود مى نگرى ؟ عرض مى کند: اى پروردگار من ! من چنین گمانى به تو نداشتم ، خداوند جل و جلاله مى فرماید: اى بنده من ! چه گمانى به من داشتى ؟ عرض مى کند: اى پروردگار من ! گمان من به تو این بود که از گناهم در مى گذرى و مرا به بهشت وارد مى کنى. خداوند جل جلاله مى فرماید: اى فرشتگان من ! سوگند به عزت و بزرگى و نعمتها و بلندى جایگاهم که این بنده در زندگى اش هرگز ساعتى چنین گمان خوبى به من نداشت و اگر در تمام زندگى اش ساعتى چنین گمان خیرى به من داشت او را با آتش نمى ترساندم و لرزه بر اندامش نمى افکندم حال که چنین گفت این دروغش را بر او روا دارید و او را به بهشت داخل کنید. سپس امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ بنده اى به خدا خوش گمان نبوده جز اینکه خداوند در نزد گمانش حاضر است (و با او به خوبى رفتار مى کند) و هیچ بنده اى به خداوند بدگمان نبوده جز اینکه خداوند در نزد گمان وى حاضر است (و او را به بدى کیفر مى دهد) و این همان معناى گفتار خداوند عزوجل است که مى فرماید: وَذَٰلِکُمْ ظَنُّکُمُ الَّذِی ظَنَنتُم بِرَبِّکُمْ أَرْدَاکُمْ فَأَصْبَحْتُم مِّنَ الْخَاسِرِینَ. ﻭ ﺍﻳﻦ ﮔﻤﺎﻧﺘﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﻪ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺗﺎﻥ ﺑﺮﺩﻳﺪ [ ﻭ ﻫﻤﺎﻥ ]ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻫﻠﺎﻙ ﻛﺮﺩ ، ﺩﺭ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺍﺯ ﺯﻳﺎﻧﻜﺎﺭﺍﻥ ﺷﺪﻳﺪ .(فصلت ٢٣)
حدیث :
راوى از امام رضا علیه السلام روایت کند که حضرت به من فرمود: گمان نیکو به خداوند داشته باش زیرا خداى عزوجل میفرماید: من در نزد گمان بنده ام حاضرم پس بنده ام جز گمان خیر به من نداشته باشد.
حدیث :
امام باقر علیه السلام فرمود: در وصیت على علیه السلام به فرزندش محمد بن حنفیه آمده است که : مبادا بدگمانى به خداوند عزوجل بر تو غالب شود زیرا این بدگمانى بین تو و دوستت که خداوند است صلح و آشتى باقى نمى گذارد.

مرحوم نخودکی

محمد جواد دری تعریف میکرد که: روزی سر مزار حاج شیخ حسنعلی نخودکی فاتحه میخواندم، مردی آمد و بسیار گریست. سبب را پرسیدم، گفت: روزی صاحب این قبر را با اتومبیل خود به شهر تربت میبردم؛ در راه بنزین تمام شد و وسیله من از حرکت باز ماند و ناچار بودم که قریب دو فرسخ (۱۲ کیلومتر) راه را پیاده برم، تا به جاده تهران مشهد برسم و از اتومبیلهای عبوری مقداری بنزین بگیرم. اما حاج شیخ به من فرمود: ماشین را روشن کن. عرض کردم: بنزین نداریم. باز اصرار فرمودند و من انکار کردم، ولی به سبب اصرار مسافرین دیگر که گفتند: تو ماشین را روشن کن، شاید این آقا توجهی فرموده باشند، ناچار پشت فرمان نشستم و استارت زدم. با کمال تعجب اتومبیل روشن شد و به مقصد رسیدیم. حاج شیخ به من فرمود: تا وقتی باک بنزین را باز نکنی، این اتومبیل احتیاجی به بنزین ندارد. من مدت پانزده روز با آن بدون ریختن بنزین، مسافرتها کردم تا یکروز وسوسه شدم و باک اتومبیل را باز کردم که ببینم چه در آن است، دیدم همچنان خشک و خالی است، با کمال تأسف تا مجددا بنزین در آن نریختم اتومبیل حرکت نکرد.


علی را بوتراب آمد به عشقش آفتاب آمد. فصاحت را تمام آمد، خطابت را کمال و فرّ.
علی داعی، علی شاهد، علی هادی، علی حاضر. علی راضی و مرضی و رضی و مرتضی حیدر.
امیرالمومنین حیدر، ابوالسبطینِ پیغمبر. ابوالریحانتین از دیده بینای آن سرور.
علی تنهاست ساجد، سجده‎اش سجاده را باور. علی تنهاست راکع، در رکوعش داده انگشتر.

قیامت اول و اوّلین تحول در درون جهان
در گذشته دور. یک جهانی بود، اما نه به بزرگی جهان کنونی. خیلی کوچک تر از این، لیکن نه به آن کوچکی که هنوز هم انار را در ذهن ما تداعی کند. جهانی بود که تنها یکی از کرات آن میلیون‌ها بار از انار، بزرگتر بود.
ناگهان محتوای جهان دگرگون گردید کرات، منظومه‌ها و کهکشان‌های آن بهم ریختند. یک انفجار عظیم همه چیز را متلاشی کرد. (قیامت یا مهبانگ یا بیگ بنگ اول) محتوای درون جهان به طوری تبدیل به گاز و ماده مذاب گردید که غیر از انرژی و گاز و ماده مذاب، در آن چیزی یافت نمیشد. بخش تکامل یافته مواد و انرژی‌های آن مذاب‌ها و گازها در زیر پوسته جمع شده و پوسته (یا قشر) جدیدی را به وجود آوردند. همانند هویجی که فقط یک مغز و یک قشر داشت و اینک دارای دو قشر شده است. یا مانند درخت جوانی که تازه دو ساله شده و دارای یک مغز و دو حلقه قشر در کنار آن، میباشد. این پوسته جدید گاز گونه و نرم است. یعنی هنوز مانند پوسته قبلی سفت و محکم نشده است. اینک جهان مورد بحث ما نیز دارای دو «سماء» یا دو آسمان شده است. ولی باقیمانده محتوای درونی آن به صورت گاز، مواد مذاب و انرژی بوده و برای اینکه از نو نظام منظومه ای کهکشانی بخود بگیرد، در تلاطم است. امواج سهمگین مواد مذاب و توفندگی گازها و فعالیت انرژی در درون آسمان و پوسته تازه بوجود آمده آن، غوغایی برپا کرده اند. در نتیجه این فعالیت‌ها و به مرور زمان، ساختمان جدیدی از منظومه‌ها و کهکشان‌ها بوجود می‌آید. باز روز از نو و چرخش‌ها از نو. توضیح: گفته شد زمان عین ماده است و وقتی که ماده ای نبود زمانی هم نبود. اینک سخن در مرحله ای است که جهانی وجود دارد، پس زمانی هم وجود دارد. اولین بار مصداق آیه «و کان عرشه علی الماء» آن روز حاکمیت خدا بر آب بود. در اینجا تحقّق یافت. و مصداق این آیه برای چندمین بار در طول عمر جهان تکرار یافته است. اما مهبانگ یا بیگ بنگ: خوبه از خشونت لفظ «انفجار» و «متلاشی» کمی بکاهیم تا تصویر ماجرا مقداری آسانتر شود. لابد تنه بریده درختی که به صورت افقی بریده شده است را ملاحظه کرده اید در جای بریده شده درخت، چندین قشر حلقه وار که در درون همدیگر قرار گرفته و ساختمان تنه را تشکیل میدهند، دیده میشود. سن و سال درخت نیز از تعداد این حلقه ها معلوم و میشود. در هر تحوّلی که در مغز تنه (مرکز حلقه ها) رخ میدهد، قشر جدیدی از آن جدا میشود. تحوّل درون جهان اولیه نیز همین گونه بوده و بیش از آن نبوده است. تفاوتی که هست در نسبت میان آن دو است. به نسبتی که جهان از درخت یا هویج بزرگ تر است، تحول آن نیز عظیم تر است. بهتر است سخن آخر را در همینجا بگویم: این ماجرا که اسمش را در اینجا «تحول» گذاشتیم دقیقاً همانند تحولی است که در آینده و پیش روی جهان بوده و باز هم تکرار خواهد شد. که آن را «قیامت» یا «نباء عظیم» یا «معاد» مینامیم. قرآن کریم می‌فرماید: در آن قیامت یک آسمان جدید (قشر جدید) پیدایش خواهد یافت. در بحارالأنوار، از امیرالمؤمنین علیه السّلام جانم به فداش. نقل کرده است که فرمود: «انّها تنشقّ عن المجرّة»: آن آسمان جدید از کهکشان (ها) جدا میشود. اشاره به آیه سوره (حاقه) است: و انشقّت السّماءُ فهی یومئذٍ واهیةٌ. اما ادامه بحث. خلق السّموات و الارض فی ستة ایام: آسمان‌ها و زمین را در شش روز خلق کرد. جهان امروزی شش روز از عمر خود را طی کرده و اینک در روز هفتم به سر می‌برد. اما هفت آسمان (یعنی هفت پوسته) دارد. همان طور که دیدیم دومین پوسته در اولین تحول و سومین پوسته در دومین و چهارمین پوسته در سومین و پنجمین پوسته در چهارمین و ششمین پوسته در پنجمین، و نیز هفتم در ششمین تحول به وجود آمد. در مرحله «ایجاد» یک پوسته داشت و شش پوسته دیگر در شش تحول، یا «شش قیامت» به وجود آمده اند. و مجموعاً دارای هفت پوسته می‌باشد. در تحول هفتم که پیش روی جهان بوده و خواهد آمد، نیز آسمان جدیدی پیدایش خواهد یافت. و بدین ترتیب تعداد آسمان‌ها به هشت خواهد رسید. این موضوع در هفت موضع از قرآن تکرار شده است. به شرح زیر: آیه ۵۴ سوره اعراف: انّ ربّکم الله الّذی خلق السّموات و الارض فی ستة ایام. آیة ۳ سورة یونس: انّ ربّکم الله الّذی خلق السّموات و الارض فی ستة ایام. آیة ۷ سورة هود: و هو الّذی خلق السّموات و الارض فی ستة ایام. آیة ۵۹ سورة فرقان: الّذی خلق السّموات و ما بینهما فی ستة ایام. آیة ۴ سورة سجده: الله الّذی خلق السّموات و الارض و ما بینهما فی ستة ایام. آیة ۳۸ سورة ق: و لقد خلقنا السموات و الأرض و ما بینهما فی ستة ایام. آیة ۴ سورة حدید: هو الذی خلق السّموات و الارض فی ستة ایام. ضمنا در حدیث آمده است که جهان، امروز در اواخر روز هفتم قرار دارد. اکنون بجاست که تصویر بصری از شکل امروزی جهان داشته باشیم. اگر جهان را مانند یک هندوانه فرض نموده و آن را به دو نیم کنیم بصورت زیر در خواهد آمد: ۱- کهکشان‌ها شبیه گلبرگ‌ها ترسیم شده اند و در حال فرار از مرکز جهان هستند که همگام با بزرگ شدن و گسترش جهان پیش میروند. ۲- مجموع کهکشان‌ها و فضاهای میان آنها، یعنی همه محتوای آسمان اول، «ارض» است. ۳- می‌توانیم یکی از نقطه‌های ریز را در یکی از کهکشان ها، کره زمین خودمان حساب کنیم. خب. آیة ۱۷ از سورة حاقه می‌فرماید: و یحمل عرش ربّک فوقهم یومئذٍ ثمانیة. بهتر است این آیه را به همراه سه آیة ماقبلش مشاهده کنیم: فَإِذا نُفِخَ فِی الصُّورِ نَفْخَةٌ واحِدَةٌ- وَ حُمِلَتِ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ فَدُکَّتا دَکَّةً واحِدَةً- فَیَوْمَئِذٍ وَقَعَتِ الْواقِعَةُ- وَ انْشَقَّتِ السَّماءُ فَهِیَ یَوْمَئِذٍ واهِیَةٌ- وَ الْمَلَکُ عَلی أَرْجائِها وَ یَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمانِیَةٌ. این آیه پایگاه اصلی و تکیه گاه اساسی چگونگی پیدایش آسمان‌ها است که در کنار آیات «ستّة ایّام» و به همراه آیاتی که «قیامت» و تحوّل عظیم جهانی را «یوم» مینامند، این مسأله را به صورت شیوا و روشن بیان میدارند. نکته: اکنون وقت آن است که مطلب کمی شکافته شود: لفظ «ارض» در قرآن به شش معنی آمده است: ۱- به معنای خاک. مانند: ادْعُ لَنا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها... سُبْحانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْواجَ کُلَّها مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ. ۲- به معنای سرزمین، مانند: وَ نَجَّیْناهُ وَ لُوطاً إِلَی الْأَرْضِ الَّتِی بارَکْنا فِیها... مراد فلسطین است. ۳- به معنای جامعه روی زمین. مانند: وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ.۴- به معنای روی زمین. مانند: یا قَوْمِ هذِهِ ناقَةُ اللَّهِ لَکُمْ آیَةً فَذَرُوها تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اللَّهِ. ۵- به معنای کره زمین. مانند: وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً. ۶- به معنای مجموع محتوای آسمان اول، که کره زمین جزء کوچکی از آن است. مانند: تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ. خب. کره زمین در همین اواخر خلق شده و بیش از شش میلیارد سال از عمر آن نمیگذرد. و این رقم در مقابل عمر آسمان‌ها خصوصاً آسمان هفتم رقم ناچیزی است. و نیز می‌فرماید: یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ: در آن روز زمین به زمین دیگری تبدیل میشود. کره زمین در این انفجار در میان گازها و مواد مذاب درون آسمان مستهلک خواهد شد. امام رضا علیه السّلام هر دو دستش را باز کرد سپس دست راست را بر روی دست چپ قرار داد و فرمود: این زمین پائین است که آسمان اول در بالای آن قبّه است. و زمین دوم روی آسمان اول است که آسمان دوم روی آن قبّه است. تا اینکه همین طور زمین چهارم و پنجم و ششم را نیز بیان کرد سپس فرمود: و زمین هفتم روی آسمان ششم است که آسمان هفتم عرش رحمان است. و این است فرمایش خداوند: سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ. از بحارالأنوار. اما عمر جهان که شش روز را گذرانده و اکنون در پایان روز هفتم هستیم. طول یکی از این روزها هیجده میلیارد و دویست و پنجاه میلیون سال ۱۸۲۵۰۰۰۰۰۰۰ است. و اگر این رقم را در شش ضرب کنی یکصدو نه میلیارد و پانصد میلیون سال، با سال‌های کره زمین ما، به دست خواهد آمد. اگر بنابراین باشد که این روزها شب نیز داشته اند باید رقم مذکور را در دو ضرب کنیم. البته برای به دست آوردن عمر جهان تا امروز، باید مدت صبح تا عصر روز هفتم را نیز بر رقم مذکور بیافزاییم. محققین علوم فضایی و کیهانی غربی عمر کهکشان‌های کنونی جهان را بین پانزده میلیارد و ده میلیارد سال تخمین میزنند که به نظر میرسد این یافته آنها چندان از واقعیت دور نباشد. آنان معتقدند: قبل از مدت مذکور همه کهکشان‌ها و منظومه‌ها و فاصله میان آنها، توده ای از گاز و مواد مذاب و قهراً همراه با انرژی بوده است. و کهکشان‌ها و کرات از آن گازها و مواد مذاب و انرژی بوجود آمده اند. ضمنا از پیامبر (ص) روایت است که فرمود: شبی که من به آسمان سیر داده شدم در آسمان هفتم میدانهائی دیدم همانند میدانهای این زمین شما، و گروههائی از ملائکه را دیدم که در پرواز بودند نه اینان برای آنان می‌ایستادند و نه آنان برای اینان (یعنی در رفت و آمد بودند. ) فرمود: به جبرئیل گفتم: اینان کیستند؟ گفت: نمیدانم گفتم: از کجا آمده اند؟ گفت: نمیدانم گفتم: کجا میروند؟ گفت: نمیدانم گفتم: از آنها بپرس. گفت: نمیتوانم امّا شما از آنها بپرسید ای حبیب خدا. حضرت فرمود: با یکی از آنها روبرو شدم و از او پرسیدم: اسم تو چیست؟ گفت: کیکائیل پس گفتم: از کجا می‌آیی گفت: نمیدانم گفتم: به کجا میروی؟ گفت: نمیدانم گفتم: از چه وقت در سیر و گردش هستی؟ گفت: نمیدانم، غیر از اینکه میدانم خداوند سبحانه در هر هزار سال ستاره ای خلق میکند و من شش هزار ستاره را که خدا خلق کرده است، دیده ام، در حالی که در گردش و حرکت بودم. این حدیث خیلی ساده و با بیان روشن، مطلب را بصورت گفتگوی معمولی بیان میکند. بطوری که یک فرد غیر محقّق و معمولی که تنها بتواند چهار عمل اصلی حساب را انجام دهد، و توجّه داشته باشد که یک روز در عالم ملکوت معادل ۵۰۰۰۰ سال است، میتواند محاسبه کند و چه شگفت انگیز است مطابقت این حدیث با محاسبه ای که در بالا بر اساس آیه‌ها انجام گرفت. پس آن ستاره ای که مورد نظر آن ملک بود در هر ۱۸۲۵۰۰۰۰۰۰۰ سال یکبار آفریده میشود. یعنی هر روز آفرینشی. ادامه دارد..

احادیثی تکان دهنده که روزگار غیبت و زمانه ظهور را توصیف میکنند.
از پیامبر خدا در منابع شیعه و اهل تسنن روایت شده است که در جایی دیگر فرمود: روزگاری بیاید که مردم شان آنچنان از علما بگریزند که گوسفند از گرگ گریزد. در آن هنگام، خداوند آنها را به سه بلا دچار سازد: نخست آنکه برکت از مالشان بگیرد، دوم: ستمگران را بر آنها مسلط سازد و سوم آنکه بی ایمان از دنیا بروند. یکی از اصحاب از پیامبر پرسید: یا رسول الله دین مردم شان چگونه خواهد بود؟ پیامبر فرمود: زمانی بر مردم بیاید که هر کس دین خویش را به سختی حفظ کند. دینداری شان بسان کسی ماند که آتش در کف دست خود نگه دارد. از قرآن جز رسم الخطی و از اسلام جز نامی برای مسلمانان نماند. در جایی دیگر پیامبر فرمود : زمانی برسد که از قرآن جز رسم الخطی و از اسلام جز نامی برای مسلمانان نماند ، آنچنانکه گروهی به دین خدا در جهان خوانده شوند در حالی که همین گروه از هرکسی از اسلام دورتر باشند. مسجد هاشان از حیث ساختمان آباد ولی از نظر هدایت، خراب باشد. در میان مردمانشان قرآن و اهل آن در اقلیت باشند. مومنانشان در میان مردم باشند ولی در میان آنها نباشند، با مردم باشند ولی براستی با مردم نباشند، زیرا هدایت با ضلالت همراه نیست گرچه در کنار یکدیگر باشند. به اندک نانی پیش هرکسی کرنش کنند. حسن ختام، خبر سطیح را به همان شکل که در کتاب بحار الانوار در باب اخبار کاهنان آمده است می‌آوریم: (البرسی در مشارق الانوار روایت کرده که: کعب بن الحرث میگوید: ذوجدن، سطیح را احضار کرد تا از مسئله ای که در آن شک داشت پرسش کند. گفت: از وقایع آینده خبر ده. سطیح گفت: آن زمان که نیکان خوار شوند و اشرار حاکم گردند و فرمان و حکم الهی تکذیب شود وثروتها با مرکب‌های فراوان حمل گردند، و دیدگان به احترام اهل گناه به پائین افتد، و صله
رحم از میان برود و اوباش و فرومایگان ظهور کنند و حرام الهی را حلال شمارند پیمانها شکسته شود، ستاره دنباله دار ظهور کند، باران کم شود، رودها خشک گردند، روزگار زیر ورو شود، در همه سرزمینها اجناس گران شود، سپس بربرها با پرچم هائی زرد رنگ سوار بر اسبان بریده دم (مرکبی که دم ندارد) رو آورند تا به مصر در آیند، در این هنگام مردی از فرزندان صخر (بعداً در مورد صخر خواهیم گفت) خروج خواهد کرد، و پرچم‌های سیاه را به سرخ تبدیل گرداند، (پرچم سیاه داعش را به پرچم سرخ.. ) وی حرمت‌ها را از میان خواهد برد، کوفه را غارت و زنان را از سینه هایشان آویزان کند، زنان برهنه شوند و بی پروا به خیابانها در آیند، همسرانشان کشته وناتوانی شان افزون گردد و عفت آنها پایمال گردد در این زمان پسر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مهدی علیه السلام ظهور میکند، و این همان زمان است که آن مظلوم در یثرب (مدینه) کشته شود و پسر عمویش به حرم درآید و پنهانی‌ها آشکار گردد. در این زمان مرد خالدار (اشاره به شخصیتی است) او را همراهی میکند، و نیز مردی بدبخت با شخص ستمگری رو می‌آورند (دو شخصیت دیگر) . که در میان مردم اختلاف و تفرقه افتد و پیمانها شکسته شود و حرمت‌ها از میان برود. رومیان (اروپا) با قتل بزرگان قوم، غالب میشوند. و در این زمان خورشید به کسوف می‌نشیند و صفوف سپاهیان برای جنگ و نبرد با یکدیگر بر پا می‌گردند. آن گاه پادشاهی از صنعای یمن قیام میکند، نامش حسن یا حسین است پوستی به سپیدی پنبه دارد، با خروج و قیام او فتنه‌ها از بین میرود و این زمانی است که آن [امام] مبارک پاک، هدایت گر و هدایت شده (هادی و مهدی) و آن سید علوی ظهور کرده است، که با نور وجود او تاریکیها از میان میرود و حقی پنهان شده آشکار میگردد و سرمایه‌ها به طور مساوی میان مردم تقسیم میشود، شمشیرها به غلاف میروند و دیگر خونی ریخته نمیشود، مردم در شادی و آسایش زندگی میکنند، و آب عدالت او از چشم روزگار خار و خاشاک را پاک میگرداند و حق بر سرزمینها جاری میگردد، مهمانی رفتن ومهمانی دادن در میان مردم فراوان میشود. و با عدالت او گمراهی و کوری رخت برمی بندد، گوئی غبارها باوجود او برطرف میگردند و سرانجام زمین را سرشار از عدل و داد میکند، و روزگار به کام میگردد. و این بدون شک همان «نشانه ساعت [قیام ]است». از کتاب سفینة البحار. همراه تلخیص. اما در مورد صخر. صخر و صخره هر دو به معنی سنگ بزرگ است. همچنین صخر نام یکی از شیاطین است چنانچه در کتب تاریخی مذهبی آمده که: (از ابن عباس روایت شده که شیطانی به اسم صخر بر تخت سلیمان افتاد که بسیار سرکش و یاغی و قوی هیکل بود و تمام شیاطین توان مقابله با او را نداشتند) اما در این روایت منظور سفیانی است زیرا نام اصلی ابوسفیان (صخر بن حرب) بوده است. ادامه دارد..

موفقیّت چشمگیر جبهه فرهنگى دشمن.
حضرت على امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: همیشه امّت اسلام در راه خیر هستند تا هنگامى که از فرهنگ و آداب و رسوم کافران در پوشیدن لباس و غذا خوردن و... تقلید نکنند و چنانچه از رفتار آنان پیروى کردند، خداوند قادر آنان را خوار و ذلیل میگرداند. با کمال تأسف! تلاش‌ها و تبلیغات شوم و شیطانى استعمار، افکار و رفتار مسلمانان جامعه ما را تحت تأثیر قرار داده و با پیروى مردم مسلمان از راه و روش دنیاى غرب، فرهنگ آلوده آنان جایگزین رفتار و سنّت هاى اسلامى گردیده است. آزادى در ارتکاب گناه، اختلاط زن و مرد، آلودگى محیط کار، حوزه هاى تحصیل و مراکز عمومى از جمله ارمغان شومى است که دشمن بر جامعه اسلامى ما تحمیل نموده است. در چنین وضعیّت نکبت بار، مصیبت به اوج خود رسیده و بر اثر پیروى بى قید و شرط از دشمن و رواج آزادى، کم توجّهى به مسئله پوشش و حجاب و تکرار گناه، قبح و زشتى معصیت و نافرمانى پروردگار از بین رفته است!
ارتکاب گناه عادى گردیده، ضدّ ارزش‌ها جایگزین ارزش‌ها شده. ارزش هاى اخلاقى، بد و زشت به نظر میرسد و زشتى‌ها و بدى ها، خوب و با ارزش جلوه میکند.

پریون‌
پریون یک پروتئین کژتابیده است. اما پروتئین کژتابیده به چه معناست؟ پروتئین‌ها دارای ساختارهای فضایی هستند. کژتابی پروتئین زمانی اتفاق می‌افتد که در مسیر تاشدگی پروتئین اشتباهی رخ بدهد و یک ساختار سمی ساخته شود. این نوع پروتئین‌ها می‌توانند روی پروتئین‌هایی که ساختار فضایی درست دارند، اثر بگذارند و آن‌ها را تبدیل به مولکول‌هایی سمی کنند. پریون‌ها باعث تاخوردگی غیرنرمال انواع دیگر همان نوع پروتئینی میشوند که خودشان از آن مشتق شده‌اند. این اتفاق منجر به مرگ سلولی میشود. پریون‌ها مسئول دسته‌ای از بیماری‌ها هستند که با نام «انسفالوپاتی اسفنجی‌شکل» شناخته میشوند که منجر به زوال عقل میشوند، میتوانند هم انسان و هم حیوانات را درگیر کنند. تمام بیماری‌های شناخته شده‌ در پستانداران که دلیل آن‌ها پریون‌ها هستند، بر ساختار مغز یا سایر بافت‌های عصبی تأثیر میگذارند. این بیماری‌های پیشرونده، هیچ درمان موثر شناخته شده‌ای ندارند و همیشه کشنده هستند. ادامه دارد..

کربلا
توسل به زور و تهدید : سومین دلیل که عامل حرکت ارتش دستکم ۳۰ هزار نفرى به کربلا بود اصل همه گیر «تمسک به جبر» بود که در آن عصر بر اندیشه اجتماعى سلطه داشت. پس از جنگ جمل به امّ المؤمنین عایشه گفتند: چه مادر نکوهیده‏اى هستى که فرزندانت را به جان هم انداختى همدیگر را کشتند؟ او در جواب مى‏گفت: «این تضعون قضاء اللّه و قدره» قضا و قدر خدا را در نظر نمیگیرید؟ چاشنى این تفکر در کلام عمر خطاب ملعون بود که براى پیشگیرى از تعدد بیعت و تعدد خلیفه میگفت «بیعت ابى بکر کانت فلتةً و قى اللّه شره من اعادها فاقتلوه» در این سخن از اساس بیعت سقیفه انتقاد مى‏شود و بلافاصله براى این که خدشه‏اى به مشروعیت آن وارد نشود جمله «وقى اللّه شره» براى حفظ مشروعیت مى‏آید و در حقیقت اراده جبرى خدا مورد تمسک قرار گرفت. معاویه این استدلال ام المؤمنین را غنیمت دانست و به ترویج آن پرداخت لیکن این اندیشه در زمان جنگ صفین چندان جاى نیفتاده بود و معاویه براى تمّرد خود غیر از خون خواهى عثمان بهانه‏اى نداشت. اما پس از شهادت على (ع) و انتقال امام حسن (ع) از کوفه به مدینه، عنصرى با عنوان «حکومت را خدا و قضا و قدر خدا به ما داده است» در کنار خونخواهى عثمان قرار گرفت. وقتى که اسراى کربلا را به دربار ابن زیاد بردند، او نام امام سجاد(ع) را پرسید، گفتند: على بن حسین است. گفت: «اَمَا قتل اللّه على بن الحسین بکربلا»: مگر على بن الحسین را خداوند در کربلا نکشت؟ گفتند: آن على اکبر بود این پسر دیگر است. در اشعارى که یکى از قاتلان متشخص لشکر اموى به نام بحیر بن اوس در همان جنگ کربلا سروده نمونه بارزى بر این اندیشه جبرى همه گیر بود. ادامه دارد..

بت و خدای ذهنی
محمدتقی جعفری: اگر این خدایی که ما برای خود جعل میکنیم، آن خدایی که اگر زن هستم به من باید زیبایی فلان را بدهد، و اگر مرد هستم زیبایی یوسف را، اگر از عدالت خوشم بیاید باید عدالت علی (سلام الله علیه) را به من بدهد، ثروت قارون را بدهد، جهانگیری اسکندر مقدونی را بدهد. این خدا اگر یک اپسیلون (کمی) از این موقعیت ها کمتر به من لطف کند، خدایی مشکوک است. میگوید: خدا وجود ندارد، دلیلتان بر وجود خدا چیست؟ منشأ و ریشه این قضیه از این جاست: خدا را طوری میسازد، که بعد به او شک کند. بعد آن فیلسوف ساده را ببینید که میگوید: خدا را واقعا نمیتوان از روی دلیل ثابت کرد.. کدام خدا را میفرمایید؟ آن خدایی که من ساختم و تو ساختی، شک در آن نکن، یقینا چنین خدایی وجود ندارد. بشر را راحت کنید. آن خدایی که ما ساخته ایم؛ بازرگان ساخته برای چک و سفته اش، دانشجو و دانش آموز برای نمره های خوب ساخته است، مریض برای خوب شدنش میسازد، اقویای عالم برای بدبخت کردن مردم میسازند، آیا این خداها را میفرمایید؟ چرا این قدر خودتان را در کتاب ها خسته میکنید؟ این خدا، به حق حقیقت قسم وجود ندارد. یک خدا نیست که انگیزه حرکت برای انسان ها نمیشود. یک خدا نیست که آن قدر شعر و استدلال نمیخواست.

آقا بهجت: ما کسانی را دیده‌ایم که گویی در گشایش و گرفتاریها با حضرت ولیعصر مخابره و تلگراف داشتند، هر چه میگفتند و یا از آن حضرت میخواستند، همان میشد. آن حضرت خیلی به ما نزدیک است، ولی ما او را نمی‌بینیم و دور می‌پنداریم.

محمدرضا آشتیانی: کرامات و فضائل امام علی علیه السلام به‌اندازه‌ای است که در روایت‌ها آمده که اگر کسی حضرت را با قلب دوست داشته باشد یک‌سوم ایمانش تأمین‌شده و اگر با قلب و زبانش ایشان را دوست داشته و مردم را تشویق کند که به سمت ایشان بروند، دوسوم ایمانش کامل شد است. اگر کسی با قلب، زبان و ید خود ایشان را حمایت کند، ایمانش کامل است. پیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله) می‌فرماید: قسم به کسی که من را مبعوث کرد اگر مردم محبت واقعی حضرت علی علیه السلام در دلشان بود و آن طوری که آسمانی‌ها حضرت علی ( علیه السلام ) را دوست دارند، زمینی‌ها نیز آن‌گونه ایشان را دوست داشتند، خداوند آتش را خلق نمیکرد.

علامه میرجهانی: در ذکر یاحی یاقیوم منظور از حی امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) است و منظور از قیوم هم که به معنای قیام کننده است نیز امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) میباشد.

آخوند ملا حسینقلی همدانی در یکی از سفرهای خود، با جمعی از شاگردان به عتبات عالیات میرفت. در بین راه، به قهوه خانه‌ای رسیدند که جمعی از اهل هوی و هوس در آن جا میخواندند و پایکوبی میکردند. آخوند به شاگردانش فرمود: یکی برود و آنان را نهی از منکر کند. بعضی از شاگردان گفتند: اینها به نهی از منکر توجه نخواهند کرد. فرمود: من خودم میروم. وقتی که نزدیک شد، به بزرگشان گفت: اجازه میفرمایید من هم بخوانم، شما بنوازید؟ اونم گفت: مگر شما بلدی بخوانی؟ فرمود: بلی. گفت: بخوان. آخوند شروع به خواندن اشعار ناقوسیه حضرت امیر مؤمنان علیه السلام کرد. آن جمع سرمست از لذت‌های زودگذر دنیوی، وقتی این اشعار را از زبان کیمیا اثر آن عارف هدایتگر شنیدند. به گریه در آمده و به دست ایشان توبه کردند. یکی از شاگردان میگوید: وقتی که ما از آن جا دور میشدیم، هنوز صدای گریه آنها به گوش میرسید. از تذکره المتقین.

جعفر ناصری: از جمله سفارشات آیت الله مولوی قندهاری ، این بود که یکی از چهارده معصوم مخصوصاً حضرت بقیةاللّه را در اعمال عبادی خویش شریک کنیم و من نمیدانستم این کار چگونه است تا این که به این داستان برخورد کردم. سلطانی برای شکار بیرون رفت. به دجله رسید. مرد فقیری را دید که زار و نزار و خسته و ناامید، کنار تور ماهی‌گیری‌ خود نشسته است. از او تفقّد کرد و گفت: پیرمرد! چرا ماهی نمیگیری؟ پیرمرد در جواب گفت: از صبح هرچه تور انداختم حتّی یک ماهی هم در تور من نیامد. سلطان به ذکاوت، دریافت که روزنه‌ی رزق ماهیگیر، تنگ است و بهره‏ ای ندارد. گفت: تور، باز بیفکن به شراکت که نیمی از من و نیمی از تو. پیرمرد که سلطان را نمیشناخت گفت: از صبح، بسیار تور انداختم و یک ماهی هم صید نکردم. سلطان گفت: ضرری که ندارد؛ یک تور به شراکت بینداز. پیرمرد برخاست و توری به شراکت انداخت؛ تور ماهیگیر پر شد از ماهی های بزرگ و کوچک و زیاد صید کرد و خوشحال شد. پادشاه گفت: حال، نیمی از صید، از آنِ من است و نیمی از آنِ تو. پیرمرد گفت: قبول است. سلطان گفت: من نیمه‌ی خودم را به تو بخشیدم. همه‌ی ماهی‌ها از آنِ تو باشد. پیرمرد خوشحال شد و با دستی پُر به منزل رفت. فردا دو مأمور از طرف سلطان به دنبال مرد فقیر آمدند و مرد را به حضور سلطان بردند. چشم پیرمرد که به سلطان افتاد سلطان را شناخت و گمان کرد که برای نیمه‌ی صید، او را احضار کرده‏اند؛ بلافاصله گفت: قربان! ماهیهای شما حاضر است؛ کسی را بفرستید تا تقدیم کنم. سلطان گفت: ای مرد صیاد! ما دیروز با هم شریک شدیم. با اینکه من نیمه‌ی صید خود را به تو بخشیدم، امّا دیشب به خود میگفتم که شریک سلطان را وضع و روزی، بهتر از این باید باشد؛ حال که ما را در کار، شریک کردی و شریک سلطان شدی، زندگی بهتری باید داشته باشی. سلطان دستور داد تا وسایل آسایش زندگی بسیار بدو بخشیدند و شاد و مسرور، مرخّص شد. حال چنین است که عمل و عبادتی که حضرت بقیةاللّه (علیه السلام) در آن شریک باشد، کَرم و عنایت آن بزرگوار کمتر از سلطان و سلاطین ظاهری نیست و کرم بسیار خواهد نمود و خدای امام زمان (علیه السلام) هم به این نیّت خیر، جزای نیکو و بسیار خواهد داد.

بیعت عقبه دوم؛ پیمانی سرنوشت‌ساز:
در سال ۱۳ بعثت، حدود ۷۵ نفر از مسلمانان یثرب، شبانه و پنهانی در مکانی به نام عقبه با پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله دیدار کردند. این محل گردنه‌ای میان منا و مکه و در حدود پنج کیلومتری شهر مکه بود. این بیعت پس از بیعت عقبه اول و در ایام حج صورت گرفت و زمینه‌ساز هجرت تاریخی پیامبر و مسلمانان به مدینه شد. حاضران، ۷۳ مرد و دو زن، از دو قبیله اوس و خزرج بودند. آنها با رسول خدا پیمان بستند که: در سختی و راحتی مطیع باشند. در فقر و غنا انفاق کنند. امر به معروف و نهی از منکر نمایند. از پیامبر مانند جان، خانواده و ناموس خود دفاع کنند.
پیامبر (ص) فرمودند: من از شما هستم و شما از من. خون من، خون شماست. در هنگام وقوع این بیعت، قریش از آن باخبر شدند، اما با تدبیر پیامبر، جمع پراکنده شد. پیامد مهم این بیعت، پایان رابطه یثربیان با یهودیان بود. پس از بیعت، پیامبر از میان حاضران، ۱۲ نقیب (۹ نفر از خزرج، ۳ نفر از اوس) برای رهبری جامعه مسلمانان انتخاب کردند. این بیعت که به بیعهة الحرب نیز معروف است، مقدمه‌ هجرت بزرگ پیامبر به مدینه بود.

کسی شماره کند اشک دیده ما را
که قطره قطره تواند شمرد دریا را
بهار دهر خزان شد در انتظار و هنوز
ندیده است کسی روزگار فردا را

اهدای فدک به حضرت فاطمه (سلام الله علیها)
در ۱۴ ذی‌الحجه سال ۷ هجری، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌ وآله، فدک را که از اموال فَیء و در اختیار خاص رسول خدا بود، به دختر گرامی‌اش فاطمه سلام‌الله‌ علیها بخشید. فدک دهکده‌ای سرسبز در حجاز، حدود ۲۰۰ کیلومتری مدینه، با نخلستان‌های فراوان و محصولاتی چون رطب مرغوب بود. در جریان فتح خیبر، فدک بدون جنگ به پیامبر واگذار شد و اموالی که بدون جنگ بدست می‌آمد را فیء مینامند. با نزول آیه‌ی «وَآتِ ذَا الْقُرْبَیٰ حَقَّهُ» (اسراء: ۲۶)، پیامبر آن را به دخترشان فاطمه هدیه دادند و او را مالک زمین کردند و ایشان کارگزارانی بر آن قرار داد و عوائد فدک را علاوه‌ بر گذران زندگی، در امور خیر، مانند کمک به در راه‌ماندگان و فقرا و خرج ازدواج جوانان بنی‌هاشم میکردند. به دستور رسول خدا، امیرالمؤمنین (ع) سند بخشش فدک را نگاشتند و پیامبر، ام‌ایمن (از زنان بهشتی) را بر آن گواه گرفتند. حضرت زهرا سند را دریافت کرده و سه سال، مالک فدک بودند. پس از رحلت پیامبر، حکومت جدید، فدک را به ناحق گرفت و با وجود ارائه‌ سند و شاهد، آن را بازنگرداندند و گفتند: پیامبران ارث نمیگذارند. حضرت زهرا به آیات قرآن همچون آیه ۶ سوره مریم استناد کردند، اما با هدف تضعیف جایگاه ولایت مولا و رسیدن به ثروت، سخن ایشان را نپذیرفتند. در برابر این ظلم، حضرت فاطمه با جمعی از زنان به مسجد رفتند. پرده‌ای نصب شد و حضرت، در حضور مردم و غاصبان، خطبه‌ای تاریخی ایراد فرمودند؛ خطبه‌ای که به فدکیه مشهور شد و سندی ماندگار از مظلومیت،شجاعت و منطق قرآنی بانوی بزرگ اسلام است. صلی الله علیک یا فاطمه الزهرا.

حدیث :
ابن رئاب گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: در روز قیامت بنده اى که به خویشتن ستم نموده آورده میشود پس خداوند مى فرماید: آیا تو را به طاعت و فرمانبردارى ام امر نکردم ؟ آیا تو را از نافرمانى ام نهى نکردم ؟ بنده گنهکار گوید: درست است اى پروردگار من ! ولى شهوتم بر من چیره شد پس اگر مرا کیفر دهى به خاطر گناهى است که مرتکب شده ام و به من ستم روا نداشته اى . پس خداوند دستور مى دهد که او را به سوى آتش برند. بنده گنهکار مى گوید: اى خداى من ! گمان من به تو چنین نبود. خداوند مى فرماید: مگر چه گمانى به من داشتى ؟ مى گوید: خدایا من به تو نیکوترین گمان را داشتم . پس خداوند امر مى کند که او را به سوى بهشت برند و مى فرماید: حقا که گمان نیکوى تو به من امروز به تو سود بخشید.
حدیث :
حسن به جهم گوید: از امام رضا علیه السلام شنیدم که مى فرمود: مردى از بنى اسرائیل خداوند را چهل سال عبادت کرد سپس قربانى اى به درگاه خدا نمود و قربانى او پذیرفته نشد پس با نفس خود چنین گفت : اى نفس ! آنچه که به من رسیده نیست مگر از جانب تو و گناهى نیست مگر از آن تو. پس خداوند عزوجل به سوى او وحى فرستاد که : این نکوهشى که از نفس خود نمودى از عبادت چهل ساله ات برتر است .
حدیث :
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: اى اسیران خواهش نفسانى ! میل نفس را کوتاه کنید زیرا کسى را که به دنیا دل بسته است بجز صداى دندانهاى حوادث دنیا چیز دیگرى او را نمیترساند، اى مردم از درون خود عهده دار ادب کردن نفس هاى خود شوید و نفس هاتان را از درنده خویى و حریص بودن بر عادات دنیا بازگردانید.
حدیث :
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: کسى که به جاى اینکه مردم را دشمن گیرد نفس خود را دشمن دارد خداوند او را از بى تابى روز قیامت ایمن دارد.
حدیث :
امام باقر علیه السلام فرمود: راه و روشهاى مختلف شما را (از حق ) دور نگرداند و با خود نبرد که سوگند به خدا شیعه ما نیست مگر کسى که خداى عزوجل را اطاعت کند.
حدیث :
امام باقر علیه السلام در حدیثى فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله فرموده است که : حقیقتا آنچه (از نعمتها و رضوان ) که در نزد خداوند است جز با طاعت و فرمانبردارى از او به دست نمى آید.

تبعیض

وضع سیاه پوستان در دنیای متمدن که یکی از خبرگزاری‌های مهم در اخبار خود از وضع سیاه پوستان در این دنیای متمدن چنین یاد کرده بود: در یچموند آمریکا در حدود ۴۰ دانشجوی سیاه پوست که اعتراض برای بدست آوردن حقوق مساوی با دانشجویان سفیدپوست کرده بودند دستگیر شدند. تقاضای این بیچاره‌ها این بود که در ناهار خوری با آنان مطابق سفیدپوستان رفتار شود، آنان میخواستند مانند دانشجویان سفید پوست در هنگام غذا خوردن حق نشستن داشته باشند، ولی در دنیای متمدن در کشوری که خود را پرچمدار علم و قدرت میداند و میگوید من حافظ منافع انسان و حقوق بشر هستم ۴۰ نفر انسان را بخاطر طلب حق دستگیر و روانه زندان میکند. در مملکت آمریکا در ۲۶ ایالت از جمله در نیویورک مقر و مرکز سازمان ملل مرکزی که روی دل تمام جهان برای بدست آوردن حقوق از دست رفته خود به طرف آن است ازدواج سیاه پوستان را با سفیدپوستان ممنوع و این عمل جرم شناخته میشود. در جراید نوشته اند: یک سیاه پوست ۳۲ ساله در لندن به ضرب چاقو از پای درآمد، حمله کنندگان به او عده ای از جوانان لندن بودند که چندی قبل نیز به گروهی از سیاه پوستان حمله کرده بودند، علت حمله فقط سیاهی رنگ آنان بود. نظیر این برنامه‌ها در جهان زیاد است، و روزی نیست که جنایتکاران امروز بلایی به سر بشر نیاروند.
مطالعه این گونه اخبار میرساند علیرغم تمام کوشش‌هایی که از برای آزادی و برابری در دنیای امروز میشود هنوز مسئله تبعیض نژادی به صورت فوق العاده زننده ای در دنیا تعقیب میشود و صحنه‌های اسف انگیزی بوجود می‌آورد که قطع نظر از مسائل مذهبی و اخلاقی برای هر کس که دارای وجدان و احساسات انسانی است دردناک میباشد.

علی فجار را قاتل، علی ابرار را سرور. علی داماد پیغمبر، به دامان نبی پرور.
علی صدیق اکبر او، علی فاروق اعظم او. علی بئر معطل او، که بر چاهی نماید سر.

پیدایش جهان
خداوند در آغاز پیدایش جهان، آنرا به طور ناگهانی و بدین بزرگی که اکنون هست، نیافرید، بلکه یک چیز کوچک و ریز پدید آورد. با اینکه میتوانست همینطور بزرگ بیافریند. آن چیز کوچک را از چه چیزی خلق کرد؟ از چیزی که قبلاً وجود داشته است؟ یا از عدم؟ هیچکدام. نه از وجود خلق کرد و نه از عدم. زیرا عدم، عدم است و ساختن چیزی دیگر از آن معنایی ندارد. خداوند جهان و ماده اولیه آن را ایجاد و ابداء کرده است. آن موجود کوچک اولیه کروی شکل بوده و به تدریج بزرگ میشد. و همگام با بزرگ شدن در درونش نیز تحولات و تغییراتی رخ می‌داد. آیا پیدایش و رشد و تکامل یک انار را مشاهده کرده اید؟ اول ذرّة کوچکی در وسط گل است که پس از ریختن گلبرگ‌ها به صورت کره ای به بزرگی یک نخود دیده می‌شود به تدریج از درخت تغذیه کرده و بزرگ میشود تا به شکل کره ای که در درونش دهها کره دیگر به نام دانه‌های انار هستند، در می‌آید. و همین گونه است سیر رشد انجیر، که خودش یک کره است در درون آن صدها کره ریز وجود دارد که فواصل آنها پر از شیره است. دانه کوچک اولیه جهان تنها در دو مورد با انار تفاوت داشت:
الف: انار از گل و درخت پدید می‌آید. در حالی که دانه اولیه جهان از چیزی پدید نیامده، بلکه ایجاد شده است.
ب: انار از درخت تغذیه نموده و بزرگ می‌شود اما دانه اولیه جهان از خارج از پیکر خود تغذیه نمیکرد، بلکه ایجاد و انشائی که به وسیله آن به وجود آمده بود، همچنان در درون او به ودیعه و امانت گذاشته شده و مدام از مرکزش ایجاد شده و آن را تغذیه و بزرگ و رشد میکرد. امروزه نیز همان جوشش ایجادی و انشائی در مرکز جهان ادامه دارد. هنگامی که دانه ریز انار از گل در می‌آید «قرص» و «توپر» بوده، شکاف و فضایی در درون آن نیست. سپس چاک‌هایی در داخل آن حادث شده و به تدریج توده‌هایی از دانه‌ها در درون آن بوجود می‌آیند. دانه اولیه جهان نیز دقیقاَ به همین صورت چاک‌هایی در درونش بوجود آمده، سپس توده‌هایی از کرات پیدایش یافتند. که باید آنها را کهکشان‌های اولیه در آن جهان اولیه نامید. البته نسبت انار و آن جهان را فراموش نکنید: وقتی در درون جهان اولیه کهکشان‌ها بوجود آمدند که جهان خیلی بزرگ شده بود. همان طور که انار یک پوسته و یک محتوا دارد، جهان اولیه نیز یک پوسته داشت که به آن «سماء» یا آسمان گفته می‌شد، و یک محتوا داشت که «ارض» یا زمین نامیده میشد. یعنی به مجموع کرات و فاصله میان آنها در درون آن، به طور یکجا کلمه «ارض» گفته میشد، نه به یکی از کرات درون آن.
----------
: مراد از لفظ «دنیا و جهان» در این بحث‌ کل و مجموع مخلوقات (که کائنات نامیده میشود) میباشد. ذهن بعضی‌ها گاهی تنها متوجه کره زمین میشود که در میان جهان ذرّه ای بیش نیست.
به دلیل آیة ۴۷ سورة ۵۱: و السماءَ بنیناها باَیدٍ و انّا لموسعون- و قانون گسترش جهان. جهان در حال گسترش است. تا شما ده خط از این پست را بخوانید میلیون‌ها کیلومتر مربع به حجم جهان افزوده میشود. اگر با همین محاسبه کلی و احتمالی به عقب و اول زمان برگردید، به جایی میرسید که جهان چیز بسیار کوچکی بوده است. ابداء و انشاء یعنی نه از عدم خلق کرده و نه از وجود سابق و نه از وجود متعالی خویش صادر کرده است. مخلوقات تجلّی از وجود خداوند نیستند، تا مسأله سر از «وحدت وجود» درآورد. همه چیز مخلوق خداوند هستند و او مادّه کوچک اولیه را خلق نکرده است تا بگویید «از چه چیز؟ » بلکه آن را ایجاد و «انشاء» نموده است. خلق: یعنی ساختن چیزی از چیزی دیگر. جعل یعنی کپی برداری چیزی از روی چیزی. ایجاد و انشاء: یعنی: پدید آوردن چیزی، بدون اینکه از چیز سابقی نشأت یافته باشد. ایجاد و (انشاء) یعنی همان «کن فیکون» که در قرآن آمده است. حضرت فاطمه (علیها السّلام) در خطبه معروفی که در آغاز خلافت ابوبکر و در مسجد رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در مورد غصب فدک خطابه فرموده است، ابتدع الأشیاء لا من شیء کان قبلها و انشأها بلا احتذاء امثلة امتثلها: اشیاء را ابداع کرد نه از چیزی که قبلاً وجود داشته است و بدون شکل‌هایی که از روی آن نمونه برداری کند. می‌بینیم که آن حضرت پیدایش جهان را «خلق» نمی نامد، بلکه به «انشاء» تعبیر میفرماید. امیرالمؤمنین (در همان خطبة اول نهج البلاغه) می‌فرماید: انشأ الخلق انشاءً، ابتدأه ابتداءً، بلارؤیة اجالها، و لا تجربةٍ استفادها، و لا همامة نفس اضطرب فیها... در این کلام نه تنها میفرماید که آن پدیده اول را انشاء کرد، بلکه میفرماید خود «خلق» و «آفرینش» را ایجاد کرد. یعنی حتی خود «خلق: پیدایش چیزی از چیز دیگر» نیز یکی از قوانین است که خدا آن را ایجاد کرده است. و در جملة «ابتدأه ابتداءً» با آوردن «تنوین تنکیر» می‌فرماید آن ابتداء کردن، ابتداء کردن خاصی است که برای بشر ناشناخته و حتی غیر قابل درک است. و تفاوت خالق عقل با عقل در همین چیزها است. جریان خلقت، یعنی ساختن چیزها از همدیگر و پدید آوردن اشیاء از یکدیگر، بلافاصله پس از مرحله ایجاد شروع گردید. امام رضا (علیه السّلام) از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) نقل می‌کند: لا من شیءٍ کوّن ما کان: هستی را از چیزی پدید نیاورد. بحار، ج۵۷
اساساً برنامه خلقت، که همان برنامه تکامل است پس از لحظه ایجاد به راه می‌افتد. از علی (علیه السّلام) آمده است: عجایبی که خداوند پدید می‌آورد پایانی ندارد، زیرا او هر زمانی در مقام پدید آوردن چیزی است که قبلاً وجود نداشت. سپس شروع کرد خداوند به چاک دادن جوّها، و شکافتن گوشه ها.
اولین قانونی که پس از مرحلة ایجاد به فعلیت و فعالیت می‌افتد، قانون خلق: پدید آمدن چیزها از یکدیگر میباشد. و دومین قانون، قانون فتق: چاک خوردن درون جهان اولیه است. و بر اساس این دو قانون، کرات زیادی و کهکشان‌ها و منظومه‌هایی در درون جهان اولیه که خود یک کره بود به وجود آمدند. درست شبیه انار.
بعضی مطالب برای مردم آخر الزمان که در علوم تعمّق می‌کنند، می‌ماند. مردم حاضر در مسجد کوفه آن روز، تاب تحمل شرح و بیان ماجرای جهان از اول پیدایش تا امروز را نداشتند.
بله، امروز سخن از هفت آسمان است اما جهان اولیه بیش از یک آسمان نداشت.
در نظر عمومی چنین تلقی شده است که لفظ «ارض» در قرآن به معنای کره زمین میباشد. در صورتی که با تدبر در آیات کریم و احادیث اهل بیت علیهم السّلام روشن میشود که این لفظ چندین معنی دارد که فقط یکی از آنها کره زمین است. یکی دیگر از معانی ارض عبارتست از همه کرات (کهکشان‌ها و منظومه ها) و فواصل آنها که فضا نامیده میشود. میدانیم که در جهان خلاء وجود ندارد. میتوانید جهان را به هندوانه ای تشبیه کنید که درون آن پر است اما قسمت‌هایی از آن را تخمه و قسمت‌های دیگر را گوشته مینامند. شما می‌توانید کرات را به تخمه و فضای بین کرات را به گوشه هندوانه تشبیه کنید. زیرا همه جای فضا انباشته از انرژی است. جهان را میتوان به یک انجیر نیز که خود یک کره است، تشبیه نمود. در درون انجیر صدها کره ریز هست و فاصله میان این کرات ریز پر از شیره است. متن بالا در صدد آماده سازی ذهن شما برای درک این معنای بخصوص «ارض» در آیات و اخبار است. ادامه دارد..

احادیثی تکان دهنده که روزگار غیبت و زمانه ظهور را توصیف میکنند.
در جایی دیگر رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلم فرمود: زمانی بر مردم بیاید که شکم هاشان خدایان آنها شود، و زنانشان قبله گاهشان و پول شان دین شان شود و کالاهای دنیوی را مایه شرف و اعتبار و ارزش خویش دانند. از ایمان جز نامی و از اسلام جز آثاری و از قرآن جز درس نماند. ساختمان های مسجدهایشان آباد باشد ولی دلهایشان از جهت هدایت خدا خراب شود. در آن روزگار است که خداوند، آنها را به چهار بلا مبتلا سازد. نخست: تجاوز به ناموسشان، دوم: هتک حرمت از ناحیه زورمندان و ثروتمندانشان، سوم: خشکسالی و چهارم: ظلم و ستم از جانب زمامداران و قاضیان. اصحاب از سخنان آن حضرت سخت به شگفت آمدند و گفتند: یا رسول الله! مگر آنها بت پرست هستند؟ پیامبر فرمود: آری هر پول و درهمی به نزد آنها بتی است که در حد پرستش به آن تعلق خاطر دارند. ادامه دارد..

میکروب و تفاوت آرکی و قارچ
آرکی‌ها پروکاریوت‌ تک‌سلولی هستند، بنابراین هسته و اندامک سلولی غشادار ندارند. آرکی‌ها با وجود شباهت‌هایی که با باکتری‌ها دارند از نظر ژنتیکی و بیوشیمی با باکتری‌ها تفاوت دارند.
آرکی‌ها جاندارانی اکستریموفیل هستند که اصطلاح فارسی آن «شدید دوست» است. دلیل این دسته‌بندی به محیط زندگی آرکی‌ها بر میگردد. آرکی‌ها را میتوان در محیط‌هایی با شرایط زندگی سخت، مانند چشمه‌های آب گرم پیدا کرد. البته آن‌ها را در همه‌ زیستگاه‌ها میتوان یافت. قارچ‌ها میتوانند در محیط‌های گوناگونی زندگی کنند، برای مثال این دسته از میکروب‌ها نیز مانند باکتری‌ به طور طبیعی روی پوست یا درون بدن وجود دارند و حتی میتوانند بیماری‌زا باشند. شناخته‌ شده‌ترین قارچ‌ها مخمر‌ها، کپک‌ها و قارچ‌های خوراکی هستند.
بیماری‌هایی که توسط قارچ‌ها ایجاد میشوند را میکوزیس یا عفونت قارچی میگویند. ازجمله رایج عفونت قارچی می‌توان به پای ورزشکاران و «عفونت قارچی ناخن» اشاره کرد. عفونت قارچی گاهی میتواند ریه‌ها یا غشای مخاطی دهان یا اندام‌های تناسلی را درگیر کند. این نوع از عفونت‌های قارچی میتوانند زندگی بیمارانی که سیستم ایمنی ضعیفی دارند را در خطر مرگ قرار دهند. بعضی از انواع قارچ‌ها میتوانند برای مبارزه با بیماری‌ها به بدن کمک کنند. برای مثال نوعی کپک به طور طبیعی پنی‌سیلین تولید میکند که برای مبارزه با باکتری‌ها سودمند است. ادامه دارد..

کربلا
امت از روز رحلت پیامبرش دچار یک بلا تکلیفى شده بود. بیعت سقیفه با تعیین ابوبکر به خلافت، از یک جهت به پرسش پاسخ داد: چه کسى پس از پیامبر بر ما حاکم خواهد بود؟ زیرا در زمان حیات پیامبر(ص) به خوبى روشن بود که گروهى از مهاجرین سابق و نیز اشرافى که در فتح مکه مسلمان شده و اکنون ساکن مدینه گشته‏اند زیر بار حکومت وصى پیامبر نخواهند رفت. در اوایل خلافت عمر تعداد اصحاب نخبه که در مدینه حضور داشتند از نخبگان اصحاب که در شهرهائى مانند کوفه، بصره و شام بودند، بیشتر نبود. بعد از سقیفه عمر اعلام کرد «بیعت ابى بکر کانت فلتةً وقى اللّه شره من اعادها فاقتلوه»: بیعت ابوبکر یک حادثه خود خاسته و بدون فکر بود پس هر کس براى بار دوم به چنین بیعتى اقدام کند او را بکشید. او این شعار را طورى تنظیم کرده بود که هم اساس چنین بیعت را محکوم و مردود کند و هم به مشروعیت خلافت ابوبکر خدشه وارد نشود و سرانجام این پدیده فکرى به جبر اموى منجر گشت و به عنوان تنها ابزار توجیه حاکمیت فرزندان امیه به کار گرفته شد. عباسیان پس از منصور نیز از آن بهره مى‏جستند. عمر به عنوان دومین ابزار پیش‏گیرى از خطر مذکور، به ترویج یک حدیث از پیامبر(ص) پرداخت، او که دستور داده بود از نوشتن و نقل احادیث پیامبر پرهیز شود زیرا «حسبنا کتاب اللّه» و رواج احادیث موجب سر در گمى در فهم کتاب اللّه میشود، اکنون رواج یک حدیث را سخت دوست دارد: قال رسول اللّه (ص): اگر با دو شخص به عنوان خلیفه بیعت شد فرد دوم آنها را بکشید. بدیهى است مردم مدینه پیش از شهرهاى دیگر از مرگ خلیفه مطلع میشدند و با کسى بیعت میکردند و کاندید سایر شهرها مصداق دوم مى‏شد و واجب القتل مى‏گشت. معاویه تکلیف را روشن کرد. نظام شاهنشاهى رومى را با اصل تعیین شاه بعدى با عنوان ولیعهد به یک اصل در امت اسلام تحکیم بخشید. سقوط کوفه پایتخت على (علیه‌السلام) به دست معاویه و عزیز شدن ذلیل‏ها و ذلیل شدن عزیزها با عطف نظر عمومى بر حکومت شاهنشاهى که حکومت امویان را دائمى و تزلزل‏ناپذیر مینمود که لابد مانند شاهان رومى و ایرانى، به وجود آورده بود. ماجراى هانى بن عروه نشان داد: گرچه احترام او ظاهرا در قبیله‏اش محفوظ بود امّا این احترام فاقد ماهیت عملی بوده است. به محض سازش عمروبن حجاج (مرد شماره ۲ قبیله) با ابن زیاد، رهبرى او را پذیرفتند و هنگامى که مأموران اموى هانى را در بازار روى زمین میکشیدند و او قبیله‏اش را به کمک مى‏طلبید افراد قبیله جز نگاه سکوت‏آمیز چیزى به او ندادند، در عوض عده‏اى از آنان زیر پرچم عمروبن حجاج به کربلا رفتند و هم اینان بودند که مأموریت بستن آب را بر خیمه‏گاه امام حسین(علیه‌السلام) به عهده گرفتند. چرا؟ براى اینکه مى‏خواستند از حکومت که آن را دائمى مى‏پنداشتند پیروى کنند تا هم قبیله و هم رئیس قبیله (عمر و حجاج) به نوائى برسند، اما دیر شده بود دیگر نظام اموى حاضر نبود مهره‏هاى خود را بر دارد و این تازه به دوران رسیده‏ها را در جاى آنان جاى گزین کند. این عنصر پیروى از اصل موقت بزرگترین عامل براى کشانیدن کوفیان به کربلا بود. ادامه دارد..

در حالات حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) آمده است که در نماز، آیه مبارکه «ایاک نعبد و ایاک نستعین» را آنقدر تکرار فرمود که بیهوش بر زمین افتاد، در این باره از وی پرسش کردند، فرمود: «لا زال اکررها حتی سمعت من قائلها» آنقدر تکرار کردم که از گوینده اصلی، آنرا استماع نمودم.

حدیث :
امام صادق علیه السلام فرمود: سخت ترین اعمال سه تاست : یکى منصفانه رفتار کردن با مردم در مورد خود به گونه اى که براى خود به چیزى خوشنود نشوى جز اینکه براى مردم نیز به مثل همان چیز خوشنود گردى ، و دیگرى یارى مالى نمودن به برادر دینى ات ، و یاد و ذکر خدا در هر حال نه تنها (سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر) گفتن ، بلکه هنگامى که چیزى بر تو وارد شود که خداوند به آن امر نموده به آن عمل کنى و هنگامى که چیزى بر تو وارد شود که خداوند از آن نهى فرموده ، آن را ترک کنى .
حدیث :
امام صادق علیه السلام فرمود: کسى که از روى اخلاص (لا اله الا الله ) گوید به بهشت داخل شود و اخلاص او این است که گفتن (لا اله الا الله ) او را از ارتکاب آنچه که خداوند بر او حرام نموده باز دارد.

آفرینش

موقعی که کوچیک بودم با تعجب به ستاره‌های آسمون شب نگاه میکردم و میپرسیدم؟ این ستاره ها رو خدا چطوری آفریده؟ از کجا اورده؟ از کی آفریده؟ قبلش جای ماه و ستاره چی بوده؟ آخر این آسمون کجاست؟ آفرینش چطوری شروع شده و چجوری تموم میشه؟ اصلا خدا رو کی آفریده؟ و.. پدرم از این سوالات عصبانی میشد.

بزرگتر که شدم شروع کردم به کتاب خوندن. حتی کتب یهود و مسیح و بودا و هندو و زرتشت و .. حتی کلی فلسفه های کنفوسیوسی رو خوندم بفهمم (زمان) چیه؟ ولی هیچی نفهمیدم. همش سفسطه و فرضیه بود. افسانه و اسرائیلیات. خرافه و توهم. اینکه قبل از تولد کجا بودیم و بعد از مرگ کجا میریم؟ زمین چطوری درست شد و انسان اولیه چطوری خلقت شد؟ آیا مجسمه آدم رو از خاک ساخت و یهو زنده شد؟ بعد از پهلوی چپش حوا رو ساخت؟ پس بچه هاشون چطوری زیاد شدن؟ اصلاً دنیا آخرش چی میشه؟ .. تا اینکه یکی پیدا شد و سوالاتم رو پاسخ داد و رفت. اون برام توضیح داد که (حادث و قدیم) چیه. فقط خدا قدیم هست و مابقی چیزها حادث هستند. حتی زمان و مکان. حتی صفت و کیفیت و چگونگی. حتی قبلاً و بعداً. حتی عقل و شعور ما همه مخلوق هستند. بعد بهم گفت: در مکتب شیعه چندین هزار کتاب حدیث داریم که به تمام سوالاتت جواب داده شده. و از اونجا مطالعه و تحقیق زیادی کردم که خلاصه اون ها رو اینجا فقط بعنوان زکات و بصورت خلاصه وار از ابتدا تا آخر برات مرور میکنم. در این نوشتار از هزاران کتاب و از چهل دین و مکتب دیگه کمک میگیرم با ذکر منبع و ماخذ. از کتب فیلسوف مرتضی رضوی گرفته تا دانشمندانی چون استیفان هاوکینگ. انیشتن. ادیسون.. حتی کابالیستها نکاتی رو ذکر میکنم ولی.. به جز مکتب شیعه مهدوی رو معتبر و مستند نمیدونم. و بیشترین اعتبار رو فقط کتب شیعه داره که کاملترین هست. با نام مقدس امیرالمومنین مولا علی علیه‌السلام این فصل رو شروع میکنم.
نیست جز حیدر امیرالمؤمنین. بانگ تکبیر است آن سردار دین.
فخر بر عالم کند بیت الحرام. چون به میلاد على بگرفت نام. صلی الله علیک یا امیرالمومنین.
امام کاظم در سال هائى که زندانى بود به على بن سوید سائى نوشت: و اما پرسیده بودى که علوم دین را از چه کسى یاد بگیریم، علوم دین را از غیر شیعیان ما یاد نگیر زیرا اگر از دیگران یاد بگیرى دینت را از کسانى گرفته اى که به خدا و رسول خدا(صلى الله علیه وآله) خیانت ورزیده اند و به قرآن که کتاب خداوند و امانتى در پیش شان بوده خیانت کرده معانى آن را تحریف کرده اند.
زمان را به عقب بر میگردیم. به موقعی که نه زمان بود و نه مکان. هیچی نبود. بقول قرآن: هَلْ أَتَىٰ عَلَى الْإِنسَانِ حِینٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُن شَیْئًا مَّذْکُورًا. ﺁﻳﺎ ﺑﺮ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﮔﺬﺷﺖ ﻛﻪ هرگز ﭼﻴﺰﻱ ﺩﺭ ﺧﻮﺭ ﺫﻛﺮ ﻧﺒﻮﺩ ؟ سوره انسان(١). نه زمینی بود، نه زمانی، نه جماد و نه جاندار. نه جهان ریز اتم‌ و میکروب‌ و ویروس‌. نه کره نه منظومه، نه کهکشان نه فضا. تنها خدا بود. خدای واحد، احد، بی همتا و بی همسر. بی نیاز از یار و همدم. نه به خواب محتاج و نه به غذا.
وحشت از تنهایی بر او راه ندارد. مستمند هیچ چیز نمیباشد. خدا (ازلی و قدیم) است. پدیده نیست.
ما همگی در می‌یابیم که او هست. آن قدر به وجود او یقین داریم که هیچ نیازی به استدلال و اثبات ندارد.
زیرا (خدا درکی) درست مثل (خود درکی) است.
همان طور که (درک خود) به هیچ دلیلی نیاز ندارد درک خدا هم به هیچ دلیلی نیاز ندارد. وقتی که میگوئی (من هستم) از هیچ چیزی برای این درک کمک نمیگیری. اگر هزار دلیل بیاورند که تو نیستی، بی فایده است. زیرا میدانی که هستی. و اگر هزار دلیل بیاورند که تو هستی باز هم بی فایده است زیرا میدانی که هستی.
درک خدا هم برای ما از همین نوع است. تاکنون هیچ فردی نتوانسته وجود خدا را انکار کند. هیچ کس.
انسان گاهی در اثر دیوانگی و بیماری دچار (خود انکاری) میشود، و افرادی پیدا شده اند که گفته اند (من نیستم) ولی (خدا انکاری) هرگز در بشر در هیچ شرایطی رخ نداده. اگر بشنوید یا در جایی بخوانید که فلان شخص منکر وجود خداست و کمی با دقت بنگرید. می بینید که یا محض تعمّد دارد. و یا دچار بیماری (خود فریبی) شده است. و این در حالی است که برای او نیز (خود انکاری) آسان تر از (خدا انکاری) است.
مکان چیه؟
آن روز جائی هم نبود. (جا) و مکان هم چیزی است که خداوند آنرا پدید آورده است. خدا خودش نیز مکانی برای چیز دیگری نیست. مثلاً ما انسان‌ها برای چیزهای زیادی مکان هستیم و آنها در بدن ما جای گرفته اند به عنوان مثال علاوه بر اندام‌های متعدد (قلب. معده. ریه و..) که در بدن ما قرار دارند وجودمان مکانی است برای هوش، عقل و استعدادمان. لیکن هیچ چیز در وجود خداوند قرار نگرفته است. او نه ظرف است و نه مظروف. و در عین حال با همه چیز هست بدون اینکه به معنای (با هم بودن) باشد. غیر از همه چیز است بدون اینکه از آنها بر کنار یا دور باشد. خدا نه در آسمان است و نه در زمین و نه در روی کرسی، تخت یا عرش قرار گرفته باشد. خدا در همه جا هست و اگر او را در جهت بالا و آسمان مورد خطاب و دعا قرار می‌دهیم، صرفاً یک احترام و تعظیم است. او در جهان فیزیک حضور دارد همانگونه که در متافیزیک حضور دارد بدون کوچکترین تفاوتی. اصطلاح «طبیعت» و «ماوراء طبیعت» نیز همین طور است.
تعریف زمان: زمان عبارت است از جریان عمومی تغییرات جهان. طبق این تعریف زمان یک (واقعیت) است و صرفاً ذهنی نیست. در احادیث زمان یک پدیده معرفی میشود که حادث شده و پدید آمده است و درست مانند سایر واقعیت‌ها یک واقعیت است. و به قول اسحاق نیوتون: خداوند میتوانست غیر از زمان چیز دیگری نیافریند. ماده (پدیده) است. پدیده یعنی چیزی که وجود نداشته و به وجود آمده است. پس زمان نیز که عین ماده است، پدیده میباشد. یعنی زمان را خدا آفریده است. از دیدگاه دیگر میگویند «زمان بعد چهارم ماده است». از امام صادق علیه السّلام: خداوند نه به زمان و مکان موصوف میشود ونه به حرکت و انتقال و نه به سکون بلکه او خالق زمان و مکان و حرکت و سکون و انتقال، است. بحار: ج۵۷.
علی علیه السّلام: زمان‌ها مصاحب خدا نمیشوند. آلات و اسباب او را یاری نمیکنند بودش بر زمان‌ها سبقت دارد، وجودش بر عدم پیشی دارد. ازلیت او بر (ابتداء) مقدم است. و باز می‌فرماید: سکون و حرکت بر او جاری نمیشود و چگونه جاری میشود بر او چیزی که خود آنرا به جریان انداخته است و چگونه بر میگردد به او چیزی که خودش آنرا ابداء کرده است. و چگونه پدید میشود در او چیزی که خودش آنرا پدید آورده است.
و در یک حدیث دیگر عین همین جمله‌ها از امام رضا علیه السّلام نیز آمده است.
سئوال: خداوند قبل از آفریدن جهان به چه چیز مشغول بود؟ کارش چه بود؟
پاسخ: گفته شد که چیزی وجود نداشت. و اساساً این سئوال از پایه غلط است و به جز تصوّر ذهنی چیزی نیست. زیرا مقولاتی از قبیل «قبل» و «بعد» و «مشغول شدن» و «کار» و «پرداختن» و... همه و همه از مقولات (حادث) این جهان هستند و در آنروز قبل و بعد هم وجود نداشت. یعنی خود قبل و بعد نیز پدیده و مخلوق خدا هستند. و «قبل» و «بعد» راهی بر خدا ندارد. امام رضا علیه السّلام در ضمن خطبه ی مشروحی می‌فرماید: ففرَق بین «قبل» و «بعد» لیُعلَم اَن لا «قبل» له ولا «بعد»: پس شکافت میان «قبل» و «بعد» را، تا دانسته شود که نه قبلی بر او هست و نه بعدی. بحار، ج۵۷
برای درک این موضوع باید خود «عقل» را شناخت که حقیقت عقل چیست؟ عقل ما که این چیزها را درک میکند، خودش پدیده است و فقط در این جهان توان فعالیت دارد. تعقّل یعنی سنجش قوانین و فرمول‌های این جهان که پدیده هستند. عقل و تعقل نمیتواند در خارج از این جهان فعالیتی داشته باشد و به داوری بنشیند. سئوال بی پایه ای که زمینه ای نداشته و تخیّل محض است که قوانین جهان را بر غیر جهان بار میکند، جواب ندارد. اگر یک سئوال عقلی در مورد درون مسائل دنیا باشد قابل پاسخ دادن است وگرنه، نه. عقل فقط این جهان را میتواند بشناسد. حتی عقل و تعقل برای شاخت خدا راهی ندارد مگر با شناخت این جهان و آفرینش. حتی قادر نیستیم خدا رو تصور کنیم یا حدس بزنیم. وقتی که عقل جهان را بشناسد و پدیده بودن آن را بفهمد آن وقت پی میبرد که این پدیده، پدید آورنده ای دارد.
خداوند قدیم و ازلی است. یعنی پدیده نیست، مخلوق نیست. از ازل بوده. او عمر ندارد، پیر نمیشود، فرسایش بر او راه نمییابد. یعنی چی؟ چرا؟
پاسخ: عمر، سن، سال و سایر چیزها از این قبیل، همه از مقولات زمان و تغییر هستند. و (زمان خود یک پدیده است). زمان مخلوق خدا است، خداوند زمان را به وجود آورده است. پس زمان شامل همه چیز است اما شامل خدا نیست. ازلی: یعنی وجودی که سابق بر زمان است. از این نکته روشن میشود که خداوند احد و تک است. زیرا عدد و تعدد و متعدّد بودن، یعنی تغییر و متغیّر بودن. کثرت و تعدّد از ذاتیات جهان است. و هر متعدّدی قهراً متغیّر است. خود «تغییر» مخلوق خداوند است. پس خداوند متغیّر نیست. و این معنای قیّوم است. او جفت و همسری نیز ندارد. زیرا زوج بودن همان متعدّد بودن است. اثبات وجود خدا کار بی فایده ای نیست. از استدلال‌های مختلفی که وجود دارد تنها به یک بحث ساده اکتفاء میکنیم و آن برهان محدود بودن جهان است. بسیاری از قدیمی‌ها فکر میکردند که جهان بی نهایت و نامحدود است. اما امروز مسلم شده است که این جهان بس بزرگ، با میلیاردها کهکشان و کره. بالاخره محدود است. پیر روسو در کتاب تاریخ علم میگوید: دیگر کودکانه است که جهان را بی نهایت بدانیم. جهان از محدودها تشکیل شده. از کرات محدود، و فضاهای محدود. و هر چیزی که از محدودها تشکیل شود بالاخره محدود خواهد بود. هر چند خیلی بزرگ باشد و نیز: جهان محکوم به بُعد است. بُعد دلیل انتها داشتن است. و نیز همان طور که در مباحث آینده خواهد آمد جهان در حال گسترش است. و این یک قانون مسلم است. و قانون گسترش جهان میگوید که جهان محدود است. زیرا چیزی که نامحدود و بی انتهاست گسترش نمییابد.
سئوال: پس این خدا چیست؟
پاسخ: باز هم اساس سئوال غلط است. زیرا لفظ چیست و معنای آن از مقولات این جهان است و در ماسوای این جهان کاربردی ندارد. لفظ چیست وقتی به کار میرود که «تعدّد» و «چند تایی» باشد تا از میان آن متعدّدها بگوئیم آن، یا این چیست؟ و به همین جهت به ما گفته اند که «لا تتکلّموا فی الله» در ذات خدا گفتگو نکنید که چیست. و «قولوا: لا اله الا الله الواحد الّذی لیس کمثله شیء» و نیز فرموده اند: از اندیشه در ذات خدا بپرهیزید، و اگر خواستید عظمت او را مشاهده کنید، نگاه کنید به عظمت آفریده اش. و نیز فرموده اند «من نظر فی الله کیف هو، هلک» هر کس در این صدد باشد که خدا چگونه است، هلاک میشود. و همچنین: در ذات خدا بحث نکنید زیرا بحث در ذات خدا نمی افزاید مگر حیرت را. این احادیث را در کتاب وسائل الشیعه می‌توانید کاملتر مطالعه کنید. چرا باید در مورد مخلوقات خداوند اندیشید اما در ذات او نباید به تفکر پرداخت؟ چرا باید از عظمت انسان، کره، منظومه، کهکشان، فضا، حیات، حیوان، گیاه، میکروب، باکتری، ویروس و نیز از عظمت قوانین و فرمول‌های هستی به عظمت خداوند پی برد؟
برای این که عقل و فکر ما جزء این جهان است. و هر چه که در مورد خدا تصوّر یا تعقّل و درک نماید قهراً سیمای این جهان و لباس و ماهیّت این جهانی دارد. چون عقل چاره ای جز اینکه قوانین و خواص این جهانی به آن بدهد ندارد. پس در نتیجه قوانین و خصوصیات آفریده را بر آفریدگار شامل خواهد کرد که نتیجه ای به جز افزایش حیرت ندارد. عقل و حیطه فعالیت آن شامل خدا نمیشود زیرا خود عقل پدیده ای است که خداوند آن را به وجود آورده است. این سخن نیوتون معروف است که : ای فیزیک از متافیزیک حذر کن. البته خودش نتوانست حذر کند. به گمان من اگر افرادی مثل نیوتون، موریس مترلینگ، انیشتین و... در این قبیل مباحث و خصوصاً در موضوعات هستی شناسی و فضا با معارف اسلامی آشنا بودند، در پایان کار به آفت حیرت که آنان را دچار لطمه ی روحی و فکری نمود، دچار نمیشدند. رابطه ادراکی انسان با خداوند بی واسطه ترین رابطه است که انسان با چیزی غیر از خودش دارد، به حدّی که درست با رابطه ای که با خودش، دارد مساوی است. و این یک بحث وجدانی است که هر کسی به دریافت آن در خود اعتراف دارد.
از امیرالمؤمنین علی علیه السّلام پرسیدند: خداوند قبل از آن که آسمان‌ها و زمین را بیافریند در کجا بود؟ فرمود: سئوال از «کجا» و پرسش از «مکان» است، در حالی که خداوند بود و «مکان» وجود نداشت. و همچنین امام رضا علیه السّلام فرمود: «هو اَیّن الاین کان ولا اَینَ» او «کجا» را «کجا» کرده. او بود قبل از اینکه مکان وجود داشته باشد.
امیرالمؤمنین مولا علی علیه السّلام میفرماید: و من قال فیم، فقد ضمّنه: کسی که بگوید خدا در چیست؟ پس او خدا را مضمون و محدود کرده است. و من حدّه فقد عدّه: و هر کس که خدا را محدود بداند، او را قابل عدد کرده است. و قبلاً بحث شد که متعدد بودن، و اساساً قابل عدد و شمارش بودن، از لوازم تغییر است. و خود تغییر مخلوق خداوند است. در خطبه اول نهج البلاغه میفرماید: مع کل شیء لا بمقارنة: با هر چیزی هست نه به طور با هم بودن. و غیر کل شیء لا بمزایلة: و غیر از هر چیز است نه به معنای کناره گرفتن و جدا بودن. و می‌فرماید: و هر کس بگوید خداوند بر روی چه چیزی است؟ جاهای دیگر را از او خالی دانسته. یکی از امام صادق علیه السّلام پرسید: اَیْنَ هو؟: او کجاست؟ فرمود: هو اَیِّنُ الاَیْن: او کجا را کجا کرده است. یعنی حقیقت مکان را او پدید آورده است. از جایی که حکمت و فلسفه آفرینش کمی سنگین هست به همین مقدار اکتفا میکنم. ادامه دارد..

تفاوت باکتری و ویروس
باکتری‌ها موجودات زنده تک‌سلولی هستند. بعضی از آن‌ها برای زندگی به اکسیژن نیاز دارند ولی گروهی از باکتری‌ها بدون هوا زیست میکنن و نیازی به اکسیژن ندارند. بعضی از آن‌ها گرمادوست هستند و در مقابل، بعضی از انواع باکتری‌ها محیط‌های سرد را ترجیح میدهند. اکثر باکتری‌ها برای انسان‌ها بی‌خطر هستند، حتی بسیاری از آن‌ها در بدن ما زندگی میکنند و به سلامتی ما کمک میکنند. برای مثال باکتری اسید لاکتیک در روده به هضم غذا کمک میکند. بعضی از باکتری‌ها به واسطه مبارزه با دیگر میکروب‌ها به سیستم ایمنی کمک میکنند. برای تولید انواع خاصی از مواد غذایی مثل ماست و پنیر نیز به باکتری‌ها نیاز داریم. کمتر از ۱ درصد از باکتری‌ها بیماری‌زا هستند. عفونت‌ باکتریایی را میشه با آنتی‌بیوتیک‌ درمان کرد. آنتی‌بیوتیک‌ دارویی هست که باکتری‌ را (همراه ویتامین) از بین میبرند و یا تکثیر آن‌ها را متوقف می‌کنند. انواع دیگر عفونت‌ها مانند سرماخوردگی، اسهال یا التهاب لوزه‌ ممکنه عامل باکتریایی داشته باشند ولی به طور معمول توسط ویروس‌ها ایجاد میشن. آنتی‌بیوتیک‌ در مقابل ویروس‌ها کارآیی ندارند، بنابراین شروع مصرف این دسته از داروها زمانی که هنوز مطمئن نیستیم که بیماری عامل باکتری دارد، فکر خوبی نیست. برخلاف باکتری‌ها، ویروس‌ها ساختار سلولی ندارند و به همین دلیل آن‌ها را جزو موجودات زنده به حساب نمی‌آوریم. ویروس ها از یک یا تعداد بیشتری مولکول تشکیل شده‌اند که با یک پوشش پروتئینی احاطه شده. ماده‌ ژنتیکی داخل این پوشش برای تکثیر ویروس ضروری است. بسیاری از ویروس‌ها باعث بیماری میشوند، بعضی کمتر خطرناک هستند و یک سرماخوردگی خفیف ایجاد میکنند، در حالیکه بعضی دیگر از ویروس‌ها میتوانند دلیل بیماری‌های جدی مانند ایدز باشند. از دیگر بیماری‌های ویروسی میشه به کووید۱۹ (کرونا) آنفولانزا و هپاتیت اشاره کرد. بعد از شناخت میکروبها در پستهای بعدی به جستجوی اون در قرآن و حدیث و پیشگوییها میپردازیم. ادامه دارد..

احادیثی تکان دهنده که روزگار غیبت و زمانه ظهور را توصیف میکنند.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روایتی فرمود: روزگاری خواهد آمد که دین خدا تکه تکه خواهد شد. سنت من در نزد آنان بدعت و بدعت در نزد آنان سنت باشد، شخصیت های بزرگ در نزد آنها حیله گر خوانده میشوند و اشخاص حیله گر در نزدشان، با شخصیت و مهم خوانده شوند. مومن در نزد آنان حقیر و بی مقدار میشود و فاسق به پیش آنها محترم و ارجمند باشد، کودکانشان پلید و گستاخ و بی ادب و زنانشان بی باک و بی شرم و بی حیا شوند، پناه بردن به آنها خواری و اعتماد به آنان ذلت. و درخواست چیزی از آنها کردن، جامه درویشی به تن کردن و مایه بیچارگی و ننگ است. در آن هنگام خداوند، آنان را از بارانی بموقع، محروم و در وقت نامناسب بر آنها ببارد.
اگر در جمع آنها باشی به تو دروغ گویند
زمانی بر مردم بیاید که چهره هایشان چهره های آدمیان ولی دلهایشان دلهای شیاطین باشد، بسان گرگان درنده خونریز باشند. از منکرات اجتناب نکنند، پیوسته به کارهای ناپسند خویش ادامه دهند، اگر در جمع آنها باشی به تو دروغ گویند و اگر خبری برایشان بازگویی تو را دروغگو شناسند و چون از آنها غایب باشی غیبتت کنند. افراد بد بر آنان مسلط شود که آنان را به انواع عذاب معذب دارند، نیکانشان دعا کنند ولی اجابت نشود. شکم هاشان خدایان آنها، و زنانشان قبله گاهشان و پولشان دینشان. ادامه دارد..

کربلا
در سال ۶۰ هجرى اینان بودند (خیر سرشون بزرگان اسلام). که اگر امویان امکانات مادى را از امام حسین(علیه‌السلام) سلب کرده بودند اینان امکانات معنوى، علمى و تبلیغى را از او سلب کرده بودند، خودشان مرجع و روش‏شان الگو براى مسلمانان شده بود و دکان‏هایى بودند که امامت را تکه تکه کرده و در قفسه‏هاى خود جاى داده بودند، خفقانى که از این جهت ایجاد شده بود دقیقا بیشتر و براى امت نابود کننده‏تر از خفقانى بود که با قدرت سیاسى، نظامى امویان ایجاد مى‏شد. مردم در هر نقطه با شنیدن شهادت امام حسین(ع) با خود میگفتن، چرا مرگ را انتخاب کرد؟ چرا نماند مثل عبداللّه بن عمر سالى یک بار حج کند و یک بار به عمره رود؟ یا مانند او عبادت کند؟ یا مانند عبداللّه بن عباس به پرورش شاگردانى چون عکرمه.. و به پرسش‏هاى فقهى عادى مردم پاسخ بده؟ چرا و چرا؟
خودشان پاسخ خودشان را مى‏دادند: پس معلوم میشود به خاطر دین باید از جان هم گذشت، باید همه شیرینى‏هاى زندگى را فدا کرد. امام حسین(ع) در صدد اصلاح بود و پیام و بس.
ارتش یزیدی
در آن بخش از دشت کربلا آن سوى تپه‏هاى کوچک نینوا لشکرى هست که بین ۳۰ هزار نفر تا ۹۰ هزار نفر تشکیل شده. اردویی که فاقد اخلاق و رحم است و نمى‏توان نام انسان بر آنان نهاد. اینجاست ارزش و اهمیت سفارشات نظرى و اقدامات عملى پیامبر (ص) در پرهیز از جراحى شخصیت انسان‏ها، مشخص میشود که پیامبراسلام(ص) حدود هشتاد غزوه و سریه به راه انداخت اما در روز وفاتش حتى یک فرد نظامى حرفه‏اى تک بعدى شده که شخصیتش دچار جراحى باشد در مدینه وجود نداشت.
پس از رحلت ایشان به ویژه پس از حذف (حى على خیرالعمل) از اذان براى تقویت روح نظامى‏گرى و کاستن از ارزش نماز به نفع جهاد، به تدریج گروه‏هایى به سمت نظامى‏گرى محض و بریده از ابعاد دیگر، روى نهادند. جهاد، جهاد است و نماز نماز، کاستن از یکى و افزودن بر دیگرى به مثابه کاستن از انسانیت و افزودن به وحشیگری و قساوت اوست. هدف وسیله رو توجیه میکنه. لشکر اموى از هر هویت مشخص، عارى بود. یعنى در مقایسه با هر ارتش و لشکری، بى هویتى آن ثابت است: در مقایسه با ارتش‏هاى کلاسیک امروزى که جراحى شده‏ترین‏شان ارتش حیوان صفت آمریکا با جنایاتی که در ویتنام و عراق و افغانستان کرد. و ارتش کودک کش اسقاطیل، که هر دو سرشون توی آخور صهیون و کابالاست. در مقایسه با ارتش‏هاى سلطنتى سنتى گذشته، در مقایسه با لشکرهاى صددرصد عشیره‏اى، یا با آن که غیر از قتل و غارت ممرّ زندگى نداشتند، حتى در مقایسه با سایر لشکرهاى اموى که در میدان‏هاى دیگر نبردها بودند. شناسائى ماهیت لشکر اموى وقتى ممکن است که ویژگى‏هاى اجتماعى شهر کوفه بررسى شود زیرا شروع این لشکر کوفه است و ویژگى‏هاى کوفه عبارت است از:
یک: کوفه «پایتخت مفتوحه» است: کوفه مرکز حکومت على (ع) بود که اینک حدود ۲۰ سال است امویان آن را فتح کرده و امیرى بر آن گماشته‏اند، شهرى که سمت «پایتختى» خود را باخته، زیر دست دمشق شده. چون در جنگ صفین یکى از انگیزه‏هاى مهم و مؤثر کوفیان براى جنگ «داعیه مرکزیت» بود، حس مرکزیت خواهى (که دمشق باید پیرو و فرمانبردار کوفه باشد) در نظر آنان این حق مسلّم‏شان بود. اینک قضیه بر عکس شده کوفه روشنفکر و مدعى دانش، پیرو دمشقِ سنتى اشرافى شده و مصداق «جامعه اختیار باخته» شده بود.
دوم: اصل موقت: آتش بس در صفین و ختم مسئله با حکمیت آنچنانى، حکومت على (ع) را زمین گیر و نیروى معاویه را فعال کرد هر روز بخش، شهر، یا ناحیه‏اى به تصرف نیروهاى معاویه در مى‏آمد و امیرى تازه به دوران رسیده بر آن گماشته میشد. امیر جدید نیز اقتضاهاى حاکمیت جدید را در حوزه حاکمیت خود، به اجرا مى‏گذاشت روساى قبیله‏ها حتى «بزرگ خاندان»ها تعویض و بر کنار مى‏شدند. این تحولات لزوما و الزاما (على رغم حاکمان اموى) با تأنّى و تدریج عملى مى‏شد زیرا در یک جامعه قبیله ای، این گونه تغییرها درست مصداق «ذلیل شدن عزیزها و عزیز شدن ذلیل‏ها» بود. حدود ده سال از خلافت معاویه براى جا انداختن این تحولات، مصروف گشت سرانجام او در این کار بزرگ موفق گشت، بزرگترین عامل موفقیت او اصل «تعرب بعدالهجرة» یعنى تمسک و بهره بردارى از «ارتجاع به عقب» و احیاى فرهنگ جاهلى قبل از اسلام بود که سمبل بارز آن تبدیل خلافت به سلطنت بود. ذکر این نکات لازم بود چون برای شناخت کربلا. شرایط آن موقعیت رو ابتدا باید لمس کرد. ادامه دارد..

چند حدیث از مولا علی علیه‌السلام.
برای مشاورت ، خردمندان را برگزین تا از ملامت و ندامت در امان باشی.
با مردم آن گونه معاشرت کنید که اگر مردید بر شما اشک ریزند و اگر زنده ماندید. با اشتیاق به سوی شما آیند.
اگر بر دشمنت دست یافتی، بخشیدن او را شکرانه پیروزی قرار ده.
ناتوان ترین مردم کسی است که در دوست یابی ناتوان است، و از او ناتوان تر آن است که دوستان خود را از دست بدهد.
بهترین بی نیازی، ترک آرزوهاست.
کسی که آرزوهایش طولانی است کردارش ناپسند است.
عمل مستحب انسان را به خدا نزدیک نمیگرداند، اگر به واجب ضرر بزند.
قلب احمق در دهان او و زبان عاقل در قلب او قرار دارد.
پیروزی در دوراندیشی، و دوراندیشی در به کارگیری صحیح اندیشه و اندیشه صحیح به رازداری است.
هیچ ثروتی چون عقل و هیچ فقری چون نادانی نیست و هیچ ارثی چون ادب و هیچ پشتیبانی چون مشورت نیست.
از دست دادن حاجت بهتر از درخواست کردن از نااهل است.
چون عقل کامل گردد سخن اندک شود.
نابود شد کسی که ارزش خود را ندانست.
ترک گناه آسان تر از درخواست توبه است.
قربانگاه اندیشه ها زیر تیغ آرزوهاست.
جوینده چیزی یا به آن یا به برخی از آن خواهد رسید.
شکست عدم پیروزی نیست بلکه شکست پیروزی آدم را به تأخیر می اندازد.
هر که همتش کوچک باشد، فضیلتش از بین برود.
هر گاه جنایتها آشکار شود، برکت ها از میان برود.
ثمره حسادت، بدبختی در دنیا و آخرت است.
تو اگر نیکی کنی خود را گرامی داشته ای و به خودت نیکی کرده ای، اگر بدی کنی خودت را خوار کرده ای و به خودت زیان رسانده ای.
گنجایش هر ظرفی با آنچه در آن نهند، تنگ می شود جز ظرف دانش که (هر چه در آن نهند) گسترش می یابد.
بدهکاری زیاد، راستگو را دروغگو میکند و خوش قول را بد قول میکند.
هر که اطمینان داشته باشد که آنچه خدا برایش مقدر کرده است به او میرسد، دلش آرام میگیرد.
زهد و بی اعتنایی به دنیا، بزرگترین آسایش است.
چه بسیارند عبرتها و چه اندک اند عبرت گرفتن ها!
در انتظار فرج باشید و از رحمت خدا نومید نشوید.
انصاف، برترین خصلت هاست.
هر که خوراکش کم باشد، اندیشه اش زلال گردد.
شنونده غیبت، مانند غیبت کننده است.
هر کس پاکدامنی و قناعت نصیب او شد، سربلندی با او هم پیمان شد.
برترین بخشندگی بخشش در تنگدستی است.
محبوب ترین مؤمن نزد خداوند کسی است که مؤمن فقیری را در تنگدستی و گذران زندگی یاری رساند.
خوشا به حال آنکه به بندگان خدا نیکی کند و برای آخرت خود زاد و توشه برگیرد.
از گردش روزگار، گوهر افراد آشکار میشود.
از طمع کاری است که کسی گردن به ذلت و خواری دهد.
قناعت پیشه کردن، از عزت نفس است.
احمق ترین خلق کسی است که خود را عاقلترین خلق بداند.
آفت وقار و هیبت شخص، شوخی است.

این دل داغ دیده را حالت انتظار کو؟
بار جفا کشیده را طاقت و اختیار کو؟
نار فراق تو شها سوخته استخوان من
صبر و قرار از کفم رفت ودگر قرار کو؟
گر که بگویم از غم هجرچه‌ها کشیده ام
شرح نمیتوان دهم گفته یک از هزار کو؟