علی تنهاست منفق، مال خود در سرّ و در منظر. علی آیات نجم و طور، میثاق، انما المنذر.
علی کشاف کُربتها، قسیم جنت و کوثر. مُعز الاولیاء و قُدوه اهل کسا حیدر.
سید جعفر علوی

ابو عمرو کندی گوید: روزی نزد علی (علیه السّلام) بودیم، مردم آن حضرت را سرخوش و شاد دیدند، پس به او (علیهالسلام) گفتند: یا امیر المؤمنین برای ما از اصحاب خود چیزی بگوی. گفت: از کدام یک از اصحابم؟ گفتند: از اصحاب محمد (صلّی الله علیه و آله). گفت: همۀ اصحاب محمد (صلّی الله علیه و آله) اصحاب من هستند، از کدام یک میپرسید؟ گفتند: از آنها که میبینیم از ایشان به مهربانی یاد میکنی و بر آنان درود میفرستی. گفت: از آن میان کدام یک؟ گفتند: برای ما از عبد اللّه بن مسعود بگوی. (همان کسی که کاتب قرآن بود و بعد از شهادت پیامبر (ص) و غصب خلافت. دومی او را کتک زد و قرآنش را سوزاند) علی (علیه السّلام) گفت: عبد اللّه بن مسعود قرآن میخواند و از سنت پیامبر (ص) آگاه بود همین و بس. گویند به خدا سوگند در نیافتیم که منظور او از«همین و بس»چه بود؟ آیا منظور او قرآن خواندن و آگاهی از سنت پیامبر بود یا اینکه میگفت دربارۀ ابن مسعود بیش از این نپرسید؟ گفتیم: از ابوذر چیزی بگوی: گفت: ابوذر فراوان سؤال میکرد، گاه رسول اللّه به او پاسخ میداد و گاه پاسخ نمیداد. ابو ذر به دینش آزمند بود و به فرا گرفتن علم حریص. آن قدر علم آموخت که تا پیمانۀ علمش پر شد آن گونه که از تحمل آن عاجز آمد. به خدا سوگند در نیافتیم که منظور او از«عاجز آمد»چه بود، آیا از کشف آنچه در نزد او بود یا از سؤال کردن؟ گفتیم: از حذیفة بن یمان بگوی. گفت: نامهای منافقان را میدانست و از مسائل مشکلی که دیگران از آن غفلت میورزیدند سؤال میکرد و هرگاه از آن مسائل از او میپرسیدند، در مییافتند که آگاه است. گفتند: از سلمان فارسی بگوی. گفت: او همانند لقمان بود. مردی بود از اهل بیت. دانش پیشینیان و آنان را که بعد از آنها آمده بودند میدانست، نخستین کتاب آسمانی و آخرین کتاب آسمانی را خوانده بود. دریایی بود بی پایان. گفتیم: از عمار یاسر بگوی. گفت: عمار مردی بود که ایمان با گوشت و خون و موی و پوست او آمیخته بود. به هر جای که بود و به هر جای که میرفت ایمانش را به همراه داشت و آتش جهنم را نرسد که به او آسیبی رساند. گفتیم: از خود بگوی. گفت: خداوند ما را از خودستایی منع کرده. یکی از حاضران گفت: خدای تعالی میگوید: از نعمت پروردگارت سخن بگوی.
گفت: از نعمت پروردگارم میگویم: به خدا سوگند، هر چه از رسول اللّه (صلّی الله علیه و آله) میپرسیدم برای من میگفت. و چون سؤالی نمیکردم او خود به تعلیم من آغاز میکرد. همانا که در سینۀ من علم بسیاری است، از من بپرسید. ابن الکوّاء برخاست و گفت: یا امیر المؤمنین معنی این سخن خداوند چیست: وَ اَلذّٰارِیٰاتِ ذَرْواً؟ (این آیات نحوه کارکرد اتم هست و برای مردم آخرالزمان نازل شده که عقلشون به تکامل رسیده نه برای مردم آن زمان و امام تقیه کرده) گفت: وای بر تو، بادها. پرسید: به چه معنی است: فَالْحٰامِلاٰتِ وِقْراً؟ گفت: وای بر تو، ابرها. پرسید: فَالْجٰارِیٰاتِ یُسْراً چیست؟ گفت: وای بر تو. کشتیها. پرسید: فَالْمُقَسِّمٰاتِ أَمْراً
یعنی چه؟ گفت: وای بر تو مراد ملائکه است. علی هر بار«وای بر تو» میگفت: یعنی این سؤالها که میکنی از روی عناد است. ابن الکوّاء پرسید: اَلسَّمٰاءِ ذٰاتِ اَلْحُبُکِ به چه معنی است؟ علی گفت: یعنی دارای آفرینش نیکو. (این آیه مربوط به نجوم و آخرالزمان بوده و باز مولا علیه السلام تقیه کرده) پرسید: آن سیاهی که در درون ماه است چیست؟ گفت: وای بر تو، کوری از چیزی نادیدنی میپرسد. اگر پرسی برای فهمیدن بپرس نه از روی عناد و از چیزی بپرس که تو را به کار آید و واگذار هر چه را که به کارت نمی آید. (کوری از چیزی نادیدنی میپرسد. یعنی نیاز به تلسکوپ و میکروسکوپ و تکامل عقلی هست که تو آمادگی نداری) ابن الکوّاء گفت: به خدا سوگند آنچه از تو میپرسم به کارم میآید. علی (ع) گفت: خدای عزّ و جل گوید: ما شب و روز را دو آیت از آیات خود قرار دادیم. آیت شب را تاریک گردانیدیم. سیاهی درون ماه این است. (مولا در پیچوندن استاد بوده) پرسید: کهکشان چیست؟ علی (علیه السّلام) گفت: وای بر تو. اگر میپرسی برای فهمیدن بپرس نه از روی عناد و از چیزی بپرس که به کارت آید و واگذار هر چه را که به کارت نمی آید. ابن الکوّاء گفت: به خدا سوگند، آنچه از تو میپرسم به کارم میآید. علی (علیه السّلام) گفت: این شکاف آسمان است. در زمان نوح آسمان از اینجا گشاده شد و بر قوم نوح آب فرو ریخت. پرسید: قوس قزح چیست؟ علی (علیه السّلام) گفت: مگوی قوس قزح، که قزح شیطان است. آن کمانی است که امان است برای مردم زمین که بعد از قوم نوح هرگز در آب غرق نشوند. ابن الکوّاء پرسید: فاصلۀ میان آسمان و زمین چند است؟ علی (علیه السّلام) گفت: به قدر کشش یک نگاه و به همان اندازه که صدای کسی در راه است که به دعا خدا را یاد میکند و خدا میشنود. جز این مقدار نمی گویم، بشنو، بیش از این نمیگویم. (مولا داره به محاسبه بر اساس مقایسه نور و صوت اشاره میکنه) ابن الکوّاء پرسید: فاصلۀ میان مشرق و مغرب چقدر است؟ علی (علیه السّلام) گفت: مسیر یک روز خورشید. از خاستنگاهش که طلوع میکند، تا آنجا که فرو مینشیند، هر کس تو را جز این بگوید، دروغ گفته است. (این پاسخ اثبات میکنه که مولا بزرگترین منجم و دانشمند بوده چون دقیق ترین و ساده ترین روش محاسبه همین هست) ابن الکوّاء پرسید: اینان چه کسانی هستند که در این آیه از آنان یاد شده: بگو آیا شما را آگاه کنیم که کردار چه کسانی بیش از همه به زیانشان بود؟ آنهایی که کوشششان در زندگی دنیا تباه شد ولی پنداشتند کاری نیکو میکنند. علی (علیه السّلام) گفت: کافرانی از اهل کتابند که پیشینیان آنها بر راه راست بودند. پس در دین خود بدعت آوردند و به پروردگارشان شرک ورزیدند. اینان در عبادت میکوشند ولی پندارند که کاری میکنند و از عبادتشان سودی حاصل میکنند و حال آنکه، از همه زیانکارترند. آری، «کوشششان در زندگی دنیا تباه شد و میپنداشتند کاری نیکو میکنند. » سپس علی (علیه السلام) بانگ برداشت: و فردا اهل نهروان از اینان چندان دور نیستند. (یعنی اهل نهروان همین مسیر را خواهند رفت) ابن الکوّاء گفت: جز از تو پیروی نمیکنیم و جز از تو از دیگر کس نمیپرسیم. علی (علیه السّلام) گفت: اگر کار به دست توست چنین کن. (یعنی اگه خودتو اصلاح نکنی چنین توفیقی به تو داده نمیشه) ابن الکوّاء پرسید چه کسانی هستند در آیه «نعمت خدا را به کفر بدل کردند؟ » علی (علیه السّلام) گفت: آنان را در گمراهیشان واگذار، ایشان قریش بودند. (چقدر مولا علیه السلام صبور بودند) پرسید: ذو القرنین کیست؟ علی (علیه السّلام) گفت: مردی بود که خدا او را بر قومش مبعوث کرد. مردم دعوتش را دروغ شمردند و ضربتی بر یک طرف سرش زدند و او از آن ضربت بمرد. خداوند بار دیگر زنده اش کرد، و به سوی قومش به رسالت فرستاد، بازهم دعوتش را دروغ شمردند و ضربتی بر طرف دیگر سرش زدند و او از آن ضربت بمرد. سپس خداوند او را زنده کرد. این پیامبر ذو القرنین نام گرفت زیرا بر دو جانب سرش ضربت آمده بود. در میان شما هم کسی هست که چنین باشد. از کتاب الغارات. (مولا علی علیه السلام هم. یکبار در جنگ خندق سرش شکافته شد که شمشیر مسموم نبود. و یکبار در محراب سرش شکافته شد که شمشیر مسموم بود و بعد از سه روز شهید شد. صلی الله علیک یا علی. یا امیرالمومنین)
ویروس
واژه «میکروب» به ویروسهای ریز و بی جان یعنی میکروارگانیسمهایی نظیر باکتریها و قارچها گفته میشود. ویروسها به عنوان موجود زنده شناخته نمیشه، بنابراین میکروارگانیسمها زیرمجموعه میکروبها هستند. میکروبها به طور معمول تکسلولی و پروکاریوت، یعنی بدون هسته سلولی، هستند. (میکروب تک سلولی زنده یعنی سلولی که رشد. تنفس. تغذیه. دفع. تناسل و حیات داره) میکروارگانیسمها شامل باکتریها، قارچها، آرکیها و آغازیان هستند. از نظر علمی ویروسها و پریونها به دلیل غیرزنده بودن جزو میکروارگانیسمها دستهبندی نمیشوند. میکروارگانیسمها میتوانند پروکاریوت یا یوکاریوت باشند. میکروبها دستهای بزرگ و گسترده از موجودات هستند. از اصلیترین انواع میکروبها میتوان به باکتریها، ویروسها، قارچها، آرکیها و پریونها اشاره کرد که در ادامه هر کدام را با جزئیات بیشتری معرفی میکنیم تا دیدی واضحتر داشته باشیم که تفاوت میکروب و باکتری چیست. ادامه دارد..
پنج تن آل عبا علیهماالسلام.
ابو سعید خُدری گفت: در خدمت رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله و سلّم نشسته بودیم که مردی نزد آن حضرت آمد و گفت: ای رسول خدا، در مورد کلام خداوند خطاب به شیطان که فرموده: «آیا تکبر کردی یا از برترینها بودی؟ »برایم توضیح بده تا مشخص شود«عالین»چه کسانی هستند که از ملائکه هم برترند؟ پیامبر فرمود: من و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السّلام، دو هزار سال قبل از آن که خداوند آدم أبو البشر را بیافریند، در سراپردۀ عرش، تسبیح خدا را میگفتیم و ملائکه به سبب تسبیح ما، تسبیح خدا را میگفتند. هنگامی که خداوند حضرت آدم را آفرید، به فرشتگان فرمان داد او را سجده کنند، ولی به ما امر نفرمود که سجده نماییم. پس فرشتگان، همگی سجده کردند به جز ابلیس که سرکشی نمود و سجده نکرد و خداوند به او فرمود: «آیا تکبر کردی یا از عالین (برترین ها) هستی؟ »و مقصود از «عالین»، ما پنج نفر بودیم که اسامی آنها در سراپردۀ عرش نوشته شده بود. پس ما باب[رحمت]خداییم که از طریق آن، [به خلایق نعمت]میدهد و به سبب ما هدایت یافتگان هدایت مییابند. هر کس ما را دوست بدارد، خدا او را دوست میدارد و در بهشت جای میدهد و هر کس نسبت به ما بغض و کینه داشته باشد، خداوند او را دشمن میدارد و در آتش جهنم جای میدهد. و ما را دوست نمیدارد، مگر کسی که حلال زاده باشد. فضائل الشیعة
همسران
یک سوال: آیا آموزههای مذهبی و الگوهای فکری و رفتاری پیامبران و ائمه (ع) میتواند تحمل پذیری صبورانه و آگاهانه همسران را در برابر حوادث تلخ و شیرین زندگی تقویت کند؟ آیا پایبندیهای صحیح دینی و رشد معنویت میتواند تضمین کننده آرامش، نشاط و امیدواری بیشتر همسران در زندگی باشد؟ اینکه بسیاری از همسران مدعی دینداری هستند اما به رغم چنین ادعایی، اثربخشی چندانی را از آن در کاهش مشکلات عاطفی، روانی و فکری خود نمیبینند، ناشی از چیست؟ تاریخ نشان داده است که دین داری و اخلاق چنان که مطالعات باستان شناسی و انسان شناسی نشان داده، جزء لاینفک زندگی بشری در تمام اعصار بوده است. ویل دورانت یهودی معتقد است: دین به اندازه ای غنی، فراگیرو پیچیده است که هیچ دوره ای در تاریخ بشر خالی از اعتقادات نبوده است. اینکه حتی یک انسان بی اعتقاد به خدا هم، در شرایط نامطمئن که منجر میشود به بحران روحی و درماندگی به طور ناخود آگاه به خدا ونیروهای ماوراء الطبیعی میاندیشد و از او کمک میطلبد، یک پدیده ثابت شده است. به گفته فرانکل بنیانگذار مکتب معنا درمانی احساس مذهبی عمیق و واقعی، در اعماق ضمیر ناهشیار هر انسانی وجود دارد. تحقیقات نشان داده است که مذهبی بودن به معنای وسیع کلمه میتواند آثار بحران شدید زندگی را تعدیل کند و همچنین ارتباط مثبتی بین مذهب و سلامت روان وجود دارد. بنابراین، اعتقادات مذهبی یک موضوع مهم در سلامت جسمی و روحی است. خدا در سوره غافر صریحا وعده داده که: وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ. ﻭ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺗﺎﻥ ﮔﻔﺖ : ﻣﺮﺍ ﺑﺨﻮﺍﻧﻴﺪ ﺗﺎ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺍﺟﺎﺑﺖ ﻛﻨﻢ ، ﺁﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻣﻦ روگردانی کنند ، ﺑﺯﻭﺩﻱ ﺧﻮﺍﺭ ﻭ ﺭﺳﻮﺍ ﺑﻪ ﺩﻭﺯﺥ ﺩﺭﺁﻳﻨﺪ(٦٠) مستکبر در این آیه به معنی روگردانی از دعا و خواندن خداست. خب.. واقعیت اینه که اهمیت دین و رشد معنوی در انسان در چند دهه اخیر بصورت زیادی مورد توجه روانشناسان و متخصصان بهداشت جسم و روان غربی قرار گرفته. پیچیدگی جامعه مدرن امروزی و تغییر شیوهها و الگوهای زندگی در عصر فرامدرن، موجب شده نیازهای معنوی انسان در برابر خواستهها و نیازهای مادی او قد علم کند. با وجود این و برغم همه تبلیغات ضددینی در گذشته و حال و ترویج سکولاریسم و دین ستیزی، واقعیتها نشان میدهد که مردم دنیا به مذهب و ارزشهای معنوی گرایش دارند. متخصصان نیز دریافته اند که
شیوههای موجود علمی و درمانی برای بهبود اختلالهای عاطفی، روانی و حتی جسمانی همسران کافی نیست. به عنوان مثال، آنها دریافته اند که گرایشهای سالم دینی، فشارخون انسان را متعادل و آرام میکند و با تقویت هیجانهای مثبت، هیجانهای منفی را کاهش میدهد. اما اینکه دین چطور میتواند سلامت جسم و روان همسران را تقویت کند تا حدود زیادی به سبک زندگی اخلاقی و حتی تغذیه ای آنها بستگی دارد. به عنوان نمونه، یک مسلمان واقعی مشروب نمیخورد، از مواد مخدر اجتناب میکند، به دنبال رفتارهای مجرمانه و غیرانسانی و فیلمهای ضد اخلاقی نمیرود و به آزار دیگران نمیپردازد. چنین انسانی رفتارش با همسرش بدون شک خیلی فرق میکند با کسی که از آموزههای دینی و اخلاقی بی بهره است و پایبندی جدی به فرایض و دستورهای الهی ندارد، زشتی گناه را نمیبیند و از ارتکاب هیچ عملی در جهت تامین منافع شیطانی و خودخواهانه خویش خودداری نمیکند. چون روح وجدان در این افراد آبگوشتی میشود. متاسفانه بسیارند همسران و خانوادههایی که در روزگار ما به دلیل ضعف آموزشهای فرهنگی و دینی و غفلت از خدا دچار گرفتگی و آشفتگی جسمی و روانی شده و میشوند. فضای کم عاطفه و پر جاروجنجال خانوادگی و خشونتهای خانگی عمدتا محصول چنین کمبودی است. روابط و پیوندهای عاطفی و اجتماعی حاصل از فعالیتهای دینی موجب کاهش افسردگی و اضطراب همسران میشود و از تنهایی و انزوای آنها جلوگیری میکند. چرا که، رفتارهای مذهبی، ارزش مثبتی در پرداختن به نکات معنی دار زندگی دارند. رفتارهایی از قبیل توکل به خدا، زیارت و... میتواند از طریق ایجاد امید و تشویق به نگرشهای مثبت، موجب آرامش درونی همسران شوند. باور به این که خدایی هست که ما را کنترل میکند و ناظر بر اعمال ماست، رفتار خوب و بد ما ثبت میشود . و روزی باید جوابگو باشیم حکم ترمز در موقع بحران را داره. اینها تا حد زیادی اضطراب مربوط با بحران را کاهش میدهد. بطوری که اغلب افراد مؤمن ارتباط خود را با خداوند مانند ارتباط با یک دوست بسیار صمیمی توصیف میکنند و معتقدند که میتوان از طریق اتکاء و توسل به خداوند، اثر موقعیتهای غیر قابل کنترل را به طریقی کنترل نمود. به همین دلیل گفته میشود که مذهب میتواند به شیوه فعالی در فرآیند مقابله مؤثر باشد. مثلا برگسون میگوید: در رویارویی با خطرات زندگی جدید، ما به تکیه گاه روحی نیازمندیم. و نیز دیل کارنگی اظهار میدارد: امروزه جدید ترین علم یعنی روانپزشکی همان چیزهایی را تعلیم میدهد که پیامبران تعلیم میدادند به علت اینکه روانشناسان دریافته اند که دعا و نماز و داشتن یک ایمان قوی به دین، نگرانی، تشویش، هیجان و ترس را از بین میبرد. ادامه دارد..
خورشید و پدیده گلخانهای
زمین هر سال گرمتر میشود. با نگاهی بلندمدت میبینیم که زمین که بسیار گرمتر شده ممکن است واقعاً نعمتی برای زندگی باشد و زندگی در گلخانه رونق میگیرد. اما سرانجام دمای سرنوشتساز (دمای جوش آب) فراخواهد رسید. مدلهای آبوهوایی نشان میدهد که زمین در ۱.۲ میلیارد سال آینده به وضعیت گلخانه مرطوب خواهد رسید. این از هر آنچه که ما با رهاکردن دیاکسید کربن در جو میتوانیم انجام دهیم، بسیار ویرانگرتر خواهد بود، چون بخار آب در صورت وجود به اندازه کافی، خود یک گاز گلخانهای قوی است. در دوران گلخانه مرطوب، تبخیر آب اقیانوسها در اثر دماهای بسیار بالا به شدت زیاد میشود و بخار آب بیشتری وارد جو میشود. در نتیجه حتی به دماهای بالاتری میرسیم و این روند ادامه دارد تا اینکه اقیانوسها به کلی تبخیر و خشک شود. انتظار داریم زمین در مدت کوتاهی پس از یک میلیارد سال به یک بیابان برهوت و برشته تبدیل شود. سخت است تصور کنیم که حیات چند سلولیها چگونه ادامه خواهد یافت. مدلسازیهای انجام شده توسط جیمز کستینگ از دانشگاه پنسیلوانیا نشان میدهد که گلخانه خشک، تقریباً ۳ میلیارد سال آینده در زمین اتفاق خواهد افتاد، ۲ میلیارد سال پس از آنکه آخرین قطره آب مایع هم تبخیر شد. دما در آن زمان دوباره بالا خواهد رفت و به دمای ذوب کننده ۴۰۰ درجه سانتیگراد خواهد رسید. خورشید در آن زمان ۴۰ درصد درخشانتر از حال حاضر خواهد بود و چند میلیارد سال دیگر برای سوزاندن هیدروژن درپیشرو خواهد داشت. ادامه دارد..
آفرینش و خلقت در شش روز
هریک از شش روز در آفرینش معادل دوره ای کاملا متفاوت میباشد ودلیل آن این است که سرعت گذر زمان به نسبت توسعه جهان هستی کاهش می یابد. از هنگام وقوع بیگ بنگ یا مهبانگ با دو برابرشدن اندازه جهان سرعت گذشت زمان نصف شد. با رشد جهان هستی سرعت دو برابر شدن جهان هستی کاهش پیدا کرد. شتاب گسترش جهان یک حقیقت علمی است که مورد تائید جهانی قرار گرفته ودرکتابهای علمی ازجمله کتاب مرجع "اصول کیهان شناسی فیزیکی " شرح داده شده است. هنگامی که هرروز زمان خلقت را براساس زمان برروی کره زمین محاسبه میکنیم حالت زیر بدست می آیند.
ازاولین لحظه شروع زمان که اولین روز آفرینش بوده و ۲۴ ساعت طول می کشد (فاز اول ) این دوره معادل ۸ میلیون سال برروی کره زمین میباشد.
دومین روز آفرینش (فازدوم ) که ۲۴ ساعت طول کشید. طول دوره آن نصف دوره روز قبلی یعنی ۴ میلیارد سال بود.
روز سوم ( فازسوم )نصف روز دوم طول کشید یعنی ۲ میلیارد سال.
روزچهارم ( فازچهارم ) ۱ میلیارد سال طول کشید.
روز پنجم (فازپنجم ) ۵۰۰ میلیون سال طول کشید.
و روز ششم ( فازششم ) ۲۵۰ میلیون سال طول کشید.
نتیجه با جمع کردن شش روز آفرینش یا به عبارت دیگر شش فاز براساس زمان بر کره زمین زمان بدست آمده معادل ۱۵ میلیارد و ۷۵ میلیون سال می شود. این عدد مطابق بسیار زیادی را با محاسبات مدرن نشان می دهد . این نتیجه گیری یکی از حقایقی است که با بهره گیری از علوم قرن ۲۱ ام روشن شده است . بار دیگر علم مدرن حقایق موجود در قرآن کریم که در ۱۴۰۰ سال پیش نازل شده است تائید می کند . این هماهنگی وهمخوانی بین گفته های قرآن است که ثابت می کند قرآن کلام خداوند آفریننده و دارنده علم بی انتهااست.
کربلا
جامعه کربلا زیبا، سالم، بى آفت، بى نقص و مصداق کامل «هنجار در افق اعلاى آن بود» که از لحظه خروج از مدینه براى سالم بودن آن سعى بلیغ شده بود. امام حسین(علیهالسلام) چنگالهاى روزگار و دست و پاى تاریخ را بست تا براى اولین بار از نفوذ دادن فرد یا افراد، معیوب به جامعه او، ناتوان گردد. حسین(ع) یک نمونه کامل و بارز و کاملا مشخص، از یک جامعه ایدهآل اسلامىرا در سرزمینى به نام «کربلا» به نمایش گذاشت تا تاریخ سیاه بشرى براى چند روز هم که شده یک «جامعه انسانى به معناى تمام» را مشاهده کند و مزه آن را در ذائقهاش احساس کند. این همه گزینش و انتخاب و صافى پشت سر صافى گذاشتن و نامحرمان را کنار زدن، کاملا با روال و روندى که پیامبر(ص) و على (ع) و نیز امام حسن(ع) در پیش گرفته بودند، فرق داشت و نشان میداد که حسین(ع) در صدد چیز دیگر است، درصدد ساختن یک «جامعه سمبل» که عین وجود آن جامعه، «پیام» باشد پیامى که عوامل تاریخ و شرایط جامعه آن روز، در کنترل آن عاجز و در مسیر آن به زانو در آمده و خُرد شوند. او مأمور بود با تاریخ کُشتى بگیرد، به دست لشکر اموى به زمین افتاده امّا تاریخ را برزمین بکوبد. هرگز شنیده نشد از آن همه مردمِ بنى هاشم کسى را مستقیما به همراهى دعوت کند یا از مردم مدینه و یا مکّه، امّا در وسط راه مانند مادرى که علاقه به همراهى طفلش دارد و مانند گوهرشناسى که گوهرش را در کویر یافته باشد، به همراه شدن زهیر بن قین اصرار میورزد.
کاروانها در سرتاسر امپراطورى به وادی ها و شهرها مىگذشتند:
– حسین کشته شد.
– کجا؟
– در کربلا.
– کربلا کجاست؟ تاکنون چنین نامى نشنیده بودیم. چرا در مدینه نه؟ چرا در مکه نه؟ در کوفه و دمشق نه؟ کربلا کجاست؟ کى کشته شد؟
در دهم محرم، عاشورا.
– در محرم؟ ماه حرام؟ ماهى که قصاص به حق، نیز در آن حرام است؟
– قوم و قبیلهاش با او نبودند؟
– نه، عدهاى از هر قبیله و عشیرهاى با او بودند جمعا ۷۲ نفر.
نام نو، مکان نو، زمان شگفت، یاران استثنائى، همه استثنائى، همه شگفت، همه نو پدید، همگى چاشنى و چاشنى دار براى پیام رسانى پیام حسین(ع) همه کاروانها و کاروانسراها، زبانها و دهانها، بازارها، مسجدها و محفلها به ابزار تبلیغ حسین(ع) تبدیل شدند. حسینى که در سرتاسر ممالک اسلامى (حتى در مدینه جدش) یک منبر. و بقول امروزىها یک تریبون. نداشت اینک همه کس و همه چیز وسیله تبلیغ و اطلاع رسانى او و مکتب و جامعه به ظاهر کوچک و با کیفیت بزرگ او، شدهاند. اولین اثر این تبلیغ ضربهاى بود که بر پیکر منطقهاى تک بعدى بزرگان، وارد شد: منطق عبداللّه بن عمر منطق فقاهت و عبادت بدون سیاست، منطق عبداللّه ابن عباس منطق آموزش عالى فارغ از سیاست، منطق عبدالرحمن بن ابوبکر منطق رفاه و گریز از دردسر، منطق عبداللّه بن زبیر منطق سیاست ماکیا ولى. که همگى منطق حج و عمره در زیر پرچم رئیس الحج اموى، نیز بود. این حسین (ع) کیست که دلها همه دیوانه ی اوست ؟ نفسم بند اومد. ادامه دارد..
موسی بن جعفر علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله نشسته بود که فرشته ای که ۲۴ چهره داشت وارد شد، پیغمبر (صلّی الله علیه و آله) فرمود: محبوبم جبرئیل! من تو را هیچ گاه باین صورت ندیده ام، فرشته گفت: من جبرئیل نیستم، ای محمد! مرا خدای عز و جل فرستاده تا نور را جفت نور گردانم، فرمود: که را با که؟ گفت: فاطمه (س) را با علی (ع)، و چون فرشته پشت گردانید، میان دو شانه اش نوشته بود: محمد رسول خداست، علی وصی اوست. پیغمبر فرمود: از کی این جمله میان دو شانه تو نوشته شده؟ عرضکرد: بیست و دو هزار سال پیش از خلقت آدم. الکافی
۱۲ نکته از علی علیه السلام.
هیچ ارثی مانند ادب و اخلاق پر ارج و گرانمایه نیست.
بهترین شیوه عدل ، یاری مظلوم است.
مربی لایق کسی است که از غریزه عشق به کمال و ترقی خواهی کودک استفاده کند.
بوسیدن فرزند ، رحمت و محبت است.
اسرار خویش را به کسی مگو.
سرلوحه کتاب سعادت بشر، رفتار پاک و سجایای اخلاقی اوست.
بی خردتر از همه کسی است که خود را خردمندتر از همه پندارد.
شکیبایی در مصیبت ، از نشانه های مومن است.
شرط خرد حفظ تجربه ها و بکار بستن آنهاست.
هر کس در نقطه ضعف های دوست خود دقیق شود، پیوند دوستی او قطع خواهد شد.
آدمی به گفتارش سنجیده می شود و به رفتارش ارزیابی می گردد، چیزی بگو که کفه سخنت سنگین شود و کاری کن که قیمت رفتارت بالا رود.
هیچ شرافتی مانند فروتنی نیست.
تفسیر و تأویل
امام عسکری علیه السّلام درباره قول خدای عزّوجل: وَ إِذَا قِیلَ لَهُمْ ءَامِنُواْ کَمَا ءَامَنَ النَّاسُ قَالُواْ أَنُؤْمِنُ کَمَا ءَامَنَ السُّفَهَاءُ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَ لَکِن لَّا یَعْلَمُون. و
چون به آنان گفته شود: «همان گونه که مردم ایمان آوردند، شما هم ایمان بیاورید»، میگویند: «آیا همان گونه که کم خردان ایمان آورده اند، ایمان بیاوریم؟ هشدار که آنان همان کم خردانند ولی نمی دانند. میفرماید: امام موسی بن جعفر علیه السّلام فرمود: یعنی: اگر به این بیعت شکنان گفته شود )برگزیدگان از مسلمانان امثال سلمان، مقداد، عمّار و ابوذر به آنها گفته بودند: به رسول خدا صَلی الله علیهِ و آله و به علی که پیامبر او را هم شأن خود قرار داده و جانشین خود نموده و مصالح دین و دنیا را جملگی مشروط به پذیرش ولایت وی نمود، ایمان بیاورید و به این پیامبر ایمان بیاورید و تسلیم ولایت این امام شوید و در ظاهر و باطن مطیع وی شوید، همان طور که مردمان مؤمنی چون سلمان، مقداد، ابوذر و عمّار ایمان آوردند، اما آنها در پاسخ به این خواسته، به کسانی که محرم اسرار آنهایند و نه به این مؤمنان، - زیرا جرأت نداشتند پاسخ قلبی خود را با ایشان در میان گذارند بلکه ما فی الضمیر خود را برای کسانی از خویشاوندان خود که یقین داشتند از منافقان هستند و نیز از افراد سست عقیده و یا از مؤمنانی که یقین داشتند راز آنها را برملا نخواهند کرد - میگفتند: آیا همان گونه که کم خردان ایمان آورده اند، ایمان بیاوریم؟ و منظورشان سلمان و یاران وی بود که خالصانه به علی علیه السلام عشق میورزیدند و از وی اطاعت میکردند و با دوستی با دوستان علی علیه السّلام و دشمنی با دشمنان وی خود را انگشت نما کردند. به گونه ای که چنانچه کار محمّد صَلی الله علیهِ و آله به افول میگرایید، دشمنان وی اینان را پراکنده میساختند و دیگر حاکمان و مخالفان محمّد صَلی الله علیهِ و آله، آنان را به هلاکت میرساندند، یعنی اینکه ایشان به سبب رویارویی با دشمنان محمّد صَلی الله علیهِ و آله، نادان کم خردند!
خدای عزّوجل میفرماید: «ألا إنّهم هم السفهاء» یعنی سبک مغزان سست عقیده، خود ایشان هستند، کسانی که به درستی در کار محمّد صَلی الله علیهِ و آله دقّت نظر به خرج ندادند تا نسبت به نبوّت وی شناخت درستی پیدا کنند و نسبت به درستی معنای منوط کردن دین و دنیا به ولایت علی علیه السّلام معرفت پیدا کنند تا اینکه به سبب ترک تأمّل در حجّتهای خدا، بر جهل خود باقی ماندند و بدین ترتیب از محمّد و خویشاوندان او و نیز مخالفان آنها میترسیدند و نمیدانستند کدام دسته سرنگون خواهد شد و ممکن است ایشان نیز با آنان به هلاکت برسند، بنابراین، کم خردان و سفیهان، خودِ اینان هستند که به خاطر نفاقشان، نه از محبّت محمّد صلی الله علیه و آله و مؤمنان بهره مند بودند و نه از دوستی و مودّت یهود و دیگر کفّار، زیرا اینان رفتاری منافقانه داشتند، به گونه ای که از یک طرف نسبت به محمّد صلی الله علیه و آله و برادرش علی علیه السلام، تظاهر به دوستی و موالات نموده و چنان وانمود میکردند که با یهود و نصاری و نواصب دشمن اند، اما از طرف دیگر، همین رفتار را با دشمنان پیامبر صَلی الله علیهِ و آله داشتند؛ و تصوّر میکردند رفتار منافقانه با پیامبر، شبیه رفتار منافقانه با دشمنان اوست، در حالی که نمیدانستند وضع به این شکل نیست بلکه خداوند پیامبرش را از اسرار آنها آگاه میسازد و آن حضرت ایشان را از پیرامون خود طرد کرده و لعن میفرماید و ساقطشان میکند. تفسیر امام عسکری علیه السلام.
امام صادق علیه السلام فرمود: ایمان ده درجه دارد: مقداد در درجه هشتم و ابوذر در درجه نهم و سلمان در درجه دهم آن است.
در مقام علی علیهالسلام.
علی نعمان حدیثی که سندش را به حضرت باقر علیه السّلام رسانده، روایت کرده که آن حضرت فرمود: مردم (نمی) را میمکند و نهر عظیم را رها میکنند. پرسیدند: نهر عظیم چیست؟ فرمودند: رسول (ص) و علمی که خداوند به او داده بود خداوند عزّتمند برای محمّد صلّی اللّه علیه و آله سنّتهای پیامبران از آدم تا محمّد (ص) را جمع کرده است. پرسیدند: و آن سنّتها کدام است؟ فرمود: تمام علم پیامبران و رسول خدا (ص) همۀ آن را به امیر مؤمنان علیه السّلام منتقل کرد. مردی پرسید: ای پسر رسول خدا! امیر مؤمنان داناتر است یا برخی پیامبران؟ حضرت باقر علیه السّلام فرمودند: بشنوید چه میگوید! خداوند گوش کسانی را که بخواهد باز میکند. همانا من به او گفتم خداوند علم پیامبران را برای محمّد (ص) جمع کرد و او همۀ آن را نزد امیر مؤمنان علیه السّلام جمع کرد و او از من میپرسد که آیا او داناتر است یا برخی پیامبران.
حجاب
دشمنان با شبهه افکنی، قصد دارند زنان را از پوشش چادر، به طرف پوششهای نازل تری بکشانند، ولی همین پوشش کمتر نیز آنان را قانع نکرده، بر ضد آن نیز به گونه ای دیگر تبلیغ خواهند کرد تا به هدف نهایی خویش که کشف حجاب کامل زن مسلمان و در آوردنِ او به شکل و لباس خودشان است، برسند. خداوند تعالی در قرآن کریم به پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید: وَ لَنْ تَرْضی عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصاری حَتّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ. هرگز یهود و نصارا از تو خشنود نخواهند شد، مگر آنکه از آیین آنها پیروی کنی.
(زندانیان چادر) عنوان کتابی است که خانمی ایرانی در انگلستان نوشته و منتشر کرده است. چنانکه از نام کتاب پیداست، این خانم چادر را ضدّ آزادی زن تلقّی کرده است. البتّه در داخل کشور هم کسانی هستند که متأسّفانه هنوز چادر را ضدّ آزادی زن دانسته و با چنین تصوّری در مورد آن قلم میزنند. از جمله، نویسنده مقاله «مسئله زن و روشنفکران طی تحوّلات دهههای اخیر»، از چادر زنان ایرانی، به قید و بند تعبیر کرده و آن را به سنت لغو شده پیچیدن و بستن پای زنان در چین تشبیه میکند.
ذوالقرنین
ذو القرنین شنید که خداوند چشمه ای دارد که «عین الحیاة» یا آب حیات نام دارد و هرکه از آن چشمه، آب بنوشد عمرش جاودان میگردد. پس در ظلمات به جستجو رفت تا به ۳۶۰ راه رسید. ذو القرنین سیصد و شصت نفر از یارانش را که حضرت خضر نیز در میان آنان بود گرد آورد و به هر کدام یک ماهی داد تا هریک از آنان در سیصد و شصت راهرو به سوی چشمه ها روند و ماهی را در آب آن چشمه ها بشویند تا هرماهی که زنده ماند نشان دهد که آب آن چشمه، آب حیات بوده است. هریک از یاران ذو القرنین به سراغ چشمه ای رفتند و حضرت خضر علیه السّلام نیز به راهی رفت تا کنار چشمه ای رسید و به شستن ماهی پرداخت که ناگهان ماهی زنده شد و از دستش پرید و به درون آب رفت. خضر نتوانست ماهی را بگیرد و خود را شستشو داد و مقداری از آب آن چشمه را نوشید و بازگشت و داستان رها شدن و نوشیدن آب آن چشمه را بازگو نمود. ذو القرنین در پی آن چشمه رفت ولی اثری از آن نیافت و به خضر گفت: اینک چشمه ی زندگانی از آن تو شد و تنها تو هستی که از آب آن نوشیده ای. از کتاب النور المبین فی قصص الأنبیاء و المرسلین. (این ۳۶۰ راه در ظلمات نماد ۳۶۰ شب سال قمری است که خضر (ع) شب قدر را درک کرد و به آب حیات واقعی رسید و ...الخ)
اما داستان ذوالقرنین که در کتب تاریخی و مذهبی ذکر شده از اسرائیلیات هست و کاملاً مشخص هست که نویسنده یهودی و نفوذی و توهمی بوده. با هم مرورش میکنیم.
عبد اللّٰه بن سلیمان گوید در یکی از کتابهای خدای عز و جل خواندم که ذو القرنین مردی بوده از اهالی اسکندریه و مادرش پیره زنی بوده است و فرزند دیگری نداشته و او را اسکندروس میگفتند و از زمان جوانی مؤدب و خوش اخلاق و پارسا بوده است تا مرد کاملی شده، در خواب دید که گویا بآفتاب نزدیک شد تا بدو شاخه شرقی و غربی او دست انداخت، چون خواب خود را بقوم خود گفت او را ذو القرنین لقب دادند، چون این خواب را دید بلند همت گردید و نامش بلند شد و میان قومش عزت یافت، آغاز جمع آوری کارش این بود که گفت من بخدای عز و جل اسلام آوردم و قومش را باسلام دعوت کرد و از هیبت او همه اسلام آوردند سپس دستور داد برای خود مسجدی بسازند او را اجابت کردند و نقشه مسجد را چنین دستور داد طول ۴۰۰ ذراع عرض ۲۰۰ ذراع، پهنای دیوار ۲۲ ذراع ارتفاع ۱۰۰ ذراع (هر زراع حدود نیم متر هست) گفتند ای ذو القرنین از کجا چوبی میآوری که میان دو دیوار برسد چنین دستور داد: چون از ساختمان دیوار فراغت جستید درون آن را پر از خاک کنید تا با دیوارها برابر شود و چون از این کارها فارغ شدید بهر فردی از مؤمنان باندازه توانائی طلا و نقره قرارداد کنید و آن را باندازه سر ناخن خورد کنید و با آن خاکها مخلوط سازید و تیرهائی از مس برای سر مسجد بسازید و ورقه هائی از مس که روی آنها بیندازید آنها را آب و بر روی مسجد که مانند زمین همواریست نصب کنید و برای شما قدرت عمل فراهم است و چون از ساختمان سقف فراغت حاصل کردید مساکین را دعوت کنید تا آن خاکها را ببرند و مساکین در نقل آن خاکها بر یک دیگر سرعت جویند برای آن خردههای طلا و نقره، مسجد را طبق این نقشه ساختند و مساکین آن خاکها را بیرون بردند سقف برجا ماند و مساکین بثروت رسیدند و آنها را در چهار لشکر منظم کرد و هر لشکری ده هزار بودند سپس آنها را در شهرها فرستاد و در اندیشه مسافرت افتاد و قومش بر او اجتماع کردند و گفتند ای ذو القرنین تو را بخدا دیگران را نسبت بخود بر ما مقدم مدار ما سزاوارتریم که از وجود تو استفاده کنیم تو در میان ما زائیده شدی و بزرگ شدی و پرورش یافتی و ما جان و دارائی خود را بتو واگذار کنیم و هر چه خواهی فرمان ده و این مادرت پیره زنی فرتوت است و از همه خلق خدا حق او بر تو بزرگتر است و شایسته نیست که از او نافرمانی کنی و او را مخالفت کنی، گفت بخدا شما درست میگوئید و نظر شما درست است ولی من چون کسی شدهام که دل و گوش و دیدهام ربوده شده او را از دنبال میکشند و نمیداند کجا او را میبرند و چه از او میخواهند؟ ولی ای گروه قوم من بیائید همه در این مسجد در آئید و تا آخرین نفر مسلمان شوید و با من مخالفت نکنید تا هلاک شوید سپس شهردار اسکندریه را خواست و باو گفت مسجد مرا آباد دار و مادر مرا تسلی ده، چون شهردار بیتابی مادرش و گریه و زاری دنباله دار او را دید نقشه ای کشید که او را تسلی دهد به توجه بمصیبتهائی که مردم پیش از او و بعد از او دیده اند. یک جشن بزرگی بر پا کرد و عید گرفت و جارچی فریاد کرد: ای مردم شهردار بشما اعلام میکند که در فلان روز حاضر شوید، چون روزهائی که جارچی او اعلام کرده بود در آن حاضر شوید و شتاب کنید ولی شرط حضور آنست که کسی که میآید باید هیچ بلا و گرفتاری ندیده باشد همه مردم عقب کشیدند و گفتند در میان ما کسی نیست که بلا ندیده و خویشی از او نمرده است مادر ذوالقرنین این سخن را شنیده و تعجب کرد و دانست که مقصود شهردار چیست؟ سپس شهردار جارچی را فرستاد و جار زد ای مردم شهردار شما را برای فلان روز احضار کرده است بشرط آن که هر که حاضر میشود گرفتاری دیده باشد یا خویشی از او مرده باشد و داغدار باشد و کسی که بلا ندیده حاضر آن جشن نشود زیرا کسی که بلا ندیده خیری ندارد چون این جار بگوش مردم رسید گفتند این مردیست که بخل ورزید و پشیمان شد و خجالت کشید و در مقام تدارک و جبران بر آمد و عیب خود را بر طرف کرد، چون مردم جمع شدند برای آنها نطق کرد و گفت: ای مردم من شما را برای آنچه گفتم جمع نکردم بلکه مقصودم این بود که با شما در باره ذوالقرنین سخن گویم در موضوع اینکه ما همه بفقدان و هجران او گرفتار شدیم حضرت آدم ابوالبشر را یاد کنید که خدای عز و جل او را بدست خود آفرید و از روح خود در وی دمید و فرشتگان خود را بسجده بر او گماشت و در بهتش نشانیده و آنچنان گرامیش داشت که کسی را گرامی نداشته بود پیش از او سپس او را به بزرگترین بلای دنیا گرفتار کرد که راندن از بهشت است و آن مصیبتی است که جبران ندارد، سپس بعد از او ابراهیم (ع) را بسوختن گرفتار کرد و بسر بریدن فرزندش، یعقوب را گرفتار اندوه و گریه کرد به دوری یوسف، یوسف را گرفتار بندگی، ایوب بدرد و یحیی سرش بریده شد، زکریا کشته شد و عیسی اسیر گردید و همه خلق بیشمار خدا گرفتاری دارند، چون از نطق خود فارغ شد گفت اکنون بروید و مادر اسکندر و او را تسلی دهید تا ببینیم صبرش چگونه است زیرا در باره پسرش سخت گرفتار است چون حضور او وارد شدند گفتند امروز وارد اجتماع شدی و نطق را شنیدی؟ گفت کار شما از من نهان نبود و از نطق شما چیزی از دست من نرفت و در میان شما کسی چون من گرفتار مصیبت اسکندروس نیست و هر آینه خداوند بمن صبر داد و مرا خوشنود ساخت و دلم را آرام کرد و امیدوارم ثوابم بدان اندازه باشد و امیدوارم شما هم باندازه ای که در باره فقدان برادر خود مصیبت دارید مزد برید و باندازه نیت خود در باره مادرش ثواب درک کنید و امیدوارم خدا مرا و شما را بیامرزد و بمن و شما ترحم کند چون دیدند خوب تسلیت یافته و صبر پیشه کرده برگشتند و او را بحال خود گذاشتند ذوالقرنین پیشرفت تا بلادی را طی کرد و قصد مغرب داشت در آن روز لشکر وی مساکین بودند خدای جل و جلاله باو وحی کرد ای ذو القرنین تو حجت منی بر همه مردم از مشرق تا مغرب، این تاویل خواب تو است، ذو القرنین عرضکرد یا الهی تو مرا برای کار بزرگی برگماشتی که اندازه آن را جز خودت نمیداند بمن از این امتها خبر ده که با چه قدرتی با آنها ستیزه کنم و با چه لشکری بر آنها چیره شوم و با چه تدبیری آنها را در دام اندازم و با چه شکیبائی با آنها قضاوت کنم و با چه زبانی با آنها سخن گویم و چگونه زبان آنها را بدانم و با چه گوشی گفته آنها را بشنوم، با چه دیده ای در آنها نفوذ کنم، با چه دلیلی با آنها ستیزه کنم، با چه دلی آنها را تعقل کنم، با چه حکمتی کارهای آنها را تدبیر نمایم، با چه دانشی کار آنها را محکم کنم. با چه حلمی بر آنها شکیبائی کنم، با چه دستور عدالتی میان آنها دادگری کنم با چه معرفی میان آنها تمیز دهم و با چه عقلی آنها را شماره کنم و با چه لشکری با آنها بجنگم، پروردگارا از آنچه گفتم چیزی ندارم مرا بر آنها نیرومند کن زیرا تو پروردگار مهربانی باشی که کسیرا برتر از طاقت تکلیف نکنی و بیش از توان بار ننهی، خدای جل جلاله باو وحی کرد بدرستی که من محققا طاقت آنچه بتو تکلیف کردم بتو میدهم و فهمت را باز میکنم تا هر چیزی را بفهمی و سینه ات میگشایم تا هر چه را درک کنی و زبانت را بهر چیزی باز میکنم و گوشت را میگشایم تا هر چه بشنوی و دیده ات را بینا میکنم تا هر چه ببینی برای تو شماره میکنم تا چیزی از تو فوت نشود و برایت نگه میدارم تا چیزی از دست ندهی و پشتت را محکم میکنم تا چیزی تو را بهراس نیندازد و هیبت بتو میدهم تا چیزی قصد تو را نکند و رأی درستت میدهم تا بواقع هر چیزی برسی و تنت را برای تو مسخر میکنم تا هر چه را حسن کنی و نور و ظلمت را برای تو مسخر کنم و آنها را دو لشکر از لشکرهای تو گردانم تا نور تو را رهبری کند و ظلمت تو را پاسبان باشد و همه امتها در دنبال تو آیند، ذو القرنین برسالت پروردگار عز و جل خود روا نشد و خدا او را بدان چه وعده داده بود کمک کرد تا بمغرب آفتاب گذر کرد؛بهیچ امتی از امم نمیگذشت جز آنکه آنها را بخدای عز و جل میخواند اگر میپذیرفتند از آنها قبول میکرد و اگر اجابت نمیکردند تاریکی آنها را فرو میگرفت و شهر و ده و دژ و منازلشان تاریک میشد و دیده هایشان تار میشد و در دهان و گوش و درونشان درمیامد و در آن حیران میماندند تا خدا را اجابت کنند و بدرگاه او بنالند تا چون بمغرب آفتاب رسید در آنجا آن امتی را دیدار کرد که خدای تعالی در کتاب خود از آن خبر داده است و با آنها همان عملی کرد که با امتهای پیش از آنها کرده بود تا آنکه کار جبهه مغرب را تمام کرد و جمعیتی را فراهم نمود که جز خدا شماره آنان را نمیدانست و قدرت و سطوتی بهم زد که جز خدا توانائی آن را نداشت زبانهای گوناگون و سلیقههای پراکنده و دلهای پریشان همه مسخر او گردید سپس هشت شب و روز در ظلمت طی مسافت کرد و یارانش انتظار او را داشتند تا بکوهی رسید که گرد همه زمین را فرا گرفته بود ناگاه فرشته آن کوه را در قبضه داشت و میگفت (سبحان ربی من الان الی منتهی الدهر) پاک و منزه است آن پروردگارم از اکنون تا آخر روزگار پاک و منزه است پروردگارم از آغاز جهان تا پایان آن منزه است پروردگارم از جای کف دستم تا فراز عرش ربم، منزه است پروردگارم از پایان تاریکی تا سرحد روشنی، چون ذو القرنین این تسبیح را شنید رو بر خاک نهاد و بسجده افتاد و سر بر نداشت تا خدا نیرویش بخشید و او را کمک کرد تا بر آن فرشته نظر کرد آن فرشته به وی گفت ای آدمیزاده که باینجا رسیدی و آدمیزاده ای پیش از تو باینجا نرسیده ذو القرنین گفت آنکه تو را بقبضه کردن این کوه نیرو داده مرا نیرو بخشیده است حال خود را بمن گزارش بده آن فرشته گفت من باین کوه که بر زمین احاطه دارد موکلم و اگر این کوه نباشد زمین با اهلش سرنگون شود در روی زمین کوهی بزرگتر از این نیست این اول کوهیست که خدای عز و جل برپاداشته است سرش به آسمان اول کشیده و بنش تا زمین هفتم فرورفته و حلقه وار گرد زمین را گرفته در روی زمین شهری نیست جز آنکه ریشه ای از این کوه بدان پیوسته و چون خدای عز و جل خواهد شهریرا زلزله زند بمن دستور دهد آن ریشه ای که بدان پیوسته است بکشم و آن را متزلزل سازم چون ذو القرنین خواست برگردد بآن فرشته گفت بمن سفارشی کن بدو گفت غم روزی فردا مخور و کار امروز بفردا میفکن و بر آنچه از دستت رفته اندوه مدار و دست از مدارا برندار و جبار و متکبر مباش. سپس ذو القرنین نزد یاران خود برگشت و آنها را بسوی مشرق گردانید و امتهائی که در سمت مشرق بود بررسی کرد با آنها مانند امم مغرب معامله کرد و چون از کار آنها پرداخت بسوی سدی برگشت که خدا در قرآن آن را یاد کرده است و در آنجا امتی یافت که هیچ زبانی نمیفهمیدند؛بناگاه میان او و سد پر از امتی بود که آنها را یأجوج و مأجوج میگفتند خوردن و نوشیدن و زایش آنان چون حیوانات بود و نر و ماده داشتند روی و تن و اندامشان بمردم میبرد ولی کوچک بودند باندازۀ یک بچه زن و مرد آنها از پنج وجب بلندتر نبود همه در یک اندازه بودند و خلقت و صورتشان شبیه یک دیگر بود سر تا پا برهنه بودند ریس و باف و لباس و کفش میان آنها نبود بر تن آنها کرکی بود چون کرک شتر که آنها را میپوشید و از سرما و گرما محافظت میکرد، و هر کدام را دو گوش بود که درون و برون یکی مو داشت و از دیگری کرک بجای ناخن چنگال داشتند و نیشهائی چون نیش درندگان و چون یکی از آنها میخوابید یک گوش خود را فرش میکرد و دیگری را لحاف خوراک آنها مارهای بزرگ دریا بود که هر سال ابر آن را برای آنها پرتاب میکرد و با آن زندگانی خوش میگذرانیدند و بآنها سازگار بود و در موسمش در انتظار باریدن آن بودند چنانچه مردم در موسم باران انتظار آن را دارند و چون بر آنها میبارید فراوانی داشتند و فربه میشدند و زایش میکردند و فزون میگردیدند و یک سال کامل با آن گذران میکردند تا موسم سال آینده و چیزی جز آن نمیخوردند و کسی شماره آنها را جز خدای عز و جل که آنها را آفریده بود نمی دانست و چون مارهای دریائی بر آنها نمیبارید گرفتار قحطی و تنگی و گرسنگی بودند و زایش و فرزند آنها قطع میشدو مانند بهائم هر کجا بود و سر راهها بگردۀ هم میپریدند، و چون قحطی و گرسنگی داشتند بشهرها یورش میکردند و بهر چه میرسیدند میخوردند و تباه میکردند و فساد اینها بهرجا رو میکردند از ملخ و سرما و همه آفات بدتر بود و چون از سرزمینی بسرزمینی میرفتند اهل آن فرار میکردند چون کسی باینها غلبه نمیکرد و نمیتوانست جلو آنها را بگیرد و آنقدر فراوان بودند که دیگر جای پا برای کسی نبود و جای نشستن نمیماند، کسی نمیدانست اول آنها کجا است و آخر آنها کجا است و کسی نمیتوانست بآنها نگاه کند و نزدیک آنها برود از بس نجس و پلید و بد شکل بودند و این وسیله پیروزی آنها بود و چون بسرزمینی متوجه میشدند غوغا و جنجالی داشتند که از صد فرسخ راه شنیده میشد از بس زیاد بودند مانند آواز باد بارانی که از دور بگوش رسد و چون در بلادی وارد میشدند چون زنبور عسل همهمه داشتند ولی سخت تر و پر جنجال تر که احدی نمیتوانست از غوغای این همهمه چیزی بشنود و چون بسرزمینی وارد میشدند وحوش و درندگان آن را گریزان میکردند و جانداری در آن نمیماند زیرا سراسر آنها را فرا میگرفتند و چون بیرون میرفتند جانداری در آن باقی نمانده بود زیرا همه را باخود میبردند برای آنکه از هر چیزی بیشتر بودند. و کار آنها عجیب تر از هر عجیبی است و هر کدامشان میدانند که چه وقت خواهند مرد زیرا هر مردشان نمیرد تا هزار فرزند آرد و هر زنشان نمیرد تا هزار فرزند زاید و با این نشانه مرگ خود را میدانند و چون هزار فرزند آوردند آماده مرگ میشوند و کار زندگانی را ترک میکنند. این است داستان آنها از روزی که خدا آنها را آفریده تا روزی که نابودشان کند و اینها در زمان ذو القرنین شروع کرده بودند به گردش زمین بزمین و امت بامت را مورد حمله مینمودند و چون رو بسوئی مینمودند از آن بر نمی گشتند و براست و چپ متوجه نمیشدند و چون امتها احساس خطر آنها را میکردند و همهمه آنها را میشنیدند به ذوالقرنین استغاثه میکردند و ذو القرنین در آن روزها در سمت آنها فرود آمده بود خدمت او جمع شدند و گفتند ای ذو القرنین بما خبر آن ملک و سلطنت و آن هیبت و لشکری که از نور و ظلمت خدا بتو داده است رسیده، ما همسایه یأجوج و مأجوج هستیم و میان ما و آنها جز این کوهها نیست و راهی بما ندارند جز از میان این دره و اگر بسمت ما سرازیر شوند ما را از بلاد خود گریزان کنند برای آنکه بسیارند و دیگر ما را در وطن خود قراری نماند و آنها آفریدگان خدای عز و جل هستند که بسیارند در صورت انسانند و چون بهائم گیاه میخورند و جانوران و وحوش را چون درندگان میربایند و همۀ حشرات زمین را از مار و عقرب و هر جانداری میخورند، هر چه خدا آفریده و در میان آفریدگان خدای عز و جل چیزی نیست که چون آنها نمو کند در ظرف یک سال و اگر اینها مدتی بمانند با این نموی که دارند همه زمین را پر کنند و در آن فساد کنند و اهل زمین را گریزان کنند و ما در هر وقت ترس آن داریم که از این دره پیشقراولان آنها بر سرما بریزند، خدا توان و تدبیری بتو داده که باحدی نداده است آیا برای تو یک باجی قرارداد کنیم که میان ما و آنها سدی بسازی؟ گفت آنچه خدا مرا در آن متمکن کرده است بهتر است با من از توانائی کمک کنید تا من میان شما و آنها دیواری بسازم بروید تیکههای آهن بیاورید. گفتند ما از کجا این قدر آهن و مس بیاوریم که کفایت این کاری که تو میخواهی بکند. گفت من شما را بمعدن آهن و مس راهنمائی میکنم-برای آنها بآن دو کوه نقب زد تا آنها را شکافت و دو معدن آهن و مس از آنها برایشان بیرون آورد. گفتند ما با چه توانی آهن و مس را ببریم؟ معدنی دیگر از زیر زمین برای آنها استخراج کرد که آن را سامور مینامیدند و از برف سفیدتر بود بر هر چه میگذاشتند آن را آب میکرد و از آن ابزاری برای آنها ساخت همان بود که سلیمان بن داود با آن ستونها و سنگهای بیت المقدس را بریده بود، شیاطین آن را از این معادن برای او آورده بودند از اینها باندازه کفایت جمع کردند و آهن را گداختند تا مانند تیکههای سنگ شد و خشتهای آن را از آهن بر زبر یک دیگر چید و مس را آب کرد و ملاط آن نمود بجای گل سپس ساختمان آغاز کرد میان دو کوه را اندازه گرفت سه میل بود پی آن را تا نزدیک آب کند و پهنای آن را یک میل گرفت و در میان آن پارههای آهن ریخت و مس را آب کرد در خلال آنها بریخت، یک طبقه از مس ساخت و یک طبقه از آهن تا سد باندازه دو کوه شد و چون پارچه برد موج میداد بر اثر سرخی و زردی مس و سیاهی آهن و یأجوج و مأجوج سالی یکبار با آن مصادف شوند زیرا در بلاد خود بگردند تا به این سد رسند و جلو آنها را بگیرد باز برگردند در بلاد خود گردش کنند و همیشه چنین باشند تا نزدیک ساعت و ظهور علامات آن و چون نشانههای ساعت که قیام قائم است بیاید خدای عز و جل سد را برای آنها بگشایدو اینست معنی گفته خدای عز و جل (در سورۀ انبیاء آیه ۹۶) تا آنکه گشوده شود یأجوج و مأجوج و آنها از هر تلی سرازیر شوند. چون ذو القرنین از کار سد پرداخت به سیر خود ادامه داد در این میان که با لشکر میگذشت به پیری برخورد که در نماز بود با لشکر خود نزد او ایستاد تا از نماز فارغ شد ذو القرنین باو گفت چگونه از این همه لشکر نترسیدی؟ گفت من در آستان کسی بودم که لشکرش بیش از تو است و سلطنتش عزیزتر است و نیرویش سخت تر و اگر رو بسوی تو میکردم حاجتی که باو داشتم بر آورده نمیشد. ذو القرنین باو گفت میل داری با من بیائی تا تو را با خود همکار کنم و در پاره ای از کارهای خود از تو کمک ستانم؟ گفت اگر چهار چیز تعهد کنی آری: ۱-نعمتی که از میان نرود ۲-صحتی که بیماری نداشته باشد ۳-جوانی که دنبال آن پیری نیاید ۴-زندگی که در آن مرگ نباشد ذو القرنین گفت چه مخلوقی تواند اینها را تعهد کند؟ شیخ گفت من نزد کسی هستم که توانائی آنها را دارد و دارای آنها و مالک تو است سپس بمرد دانشمندی گذشت او بذوالقرنین گفت بمن خبر ده از دو چیز که از آغاز آفرینش آنها بر پا هستند و از دو چیز جاری و دو چیز مختلف و دو چیز که با یک دیگر بغض دارند؟ ذو القرنین گفت دو چیز قائم آسمانها و زمینند و دو چیز جاری آفتاب و ماهند و دو چیز مختلف شب و روزند و دو چیز متباغض مرگ و زندگی، باو گفت برو که تو دانشمند هستی ذو القرنین براه افتاد و در شهرها میگشت تا رسید بشیخی که جمجمههای مردهها زیرورو میکرد با لشکر خود بالای سر او ایستاد و گفت بمن بگو چرا این استخوان سرها را زیر و رو میکنی؟ گفت برای آنکه بزرگ آنها را از پست آنها بشناسم و در مدت بیست سال هر چه بررسی کردم نشناختم ذو القرنین براه افتاد و از او گذشت و میگفت مقصود تو پند دادن من بوده است در این میان که میرفت ناگاه رسید بامت دانشمندی از قوم موسی آنان که بحق هدایت شدند و بدان عدالت ورزیدند. یک ملت میانه رو و عادلی دید که برابر تقسیم میکردند و بعدالت حکم میکردند باهم همدردی میکردند و بهم مهربانی داشتند و همه یک وضع داشتند و یک کلمه میگفتند دلهاشان بهم مایل بود و روش راست و رفتار خوشی داشتند گور مردههای آنها در سایه انداز و در خانهها و اتاق هاشان بود خانه هاشان در نداشت امیر نداشتند و قاضی نداشتند اغنیا و ملوک و اشراف نداشتند زندگی آنها کم و زیاد نداشت و مختلف نبود و ستیزه نداشتند دشنام و کشتار در آنها نبود و آفت زده نبودند چون وضع آنها را چنین دید سر تا پا در شگفت شد گفت ای مردم حال خود را بمن گزارش بدهید زیرا من همه زمین را از مشرق تا مغرب گردیدم دریا و درخت و صحرا و بیابان و کوه نور و ظلمت آن را دیدم و مانند شما را ندیدم بمن بگوئید چرا گور مرده هایتان در پناه خانهها و بر در آنها است؟ گفتند بعمد این کار را کردیم که مرگ را فراموش نکنیم و یادش از دل ما بدر نرود! گفت چرا خانههای شما در ندارد؟ برای آن که میان ما دزد و متهم نیست و همه امین باشند چرا میان شما امیر و حاکم نیست؟ گفتند ظلم میان ما نیست که محتاج بحاکم باشیم. چرا میان شما قاضی و دادگر نیست؟ چون ستیزه و خصومت نداریم چرا پادشاه ندارید؟ چون مال زیاد جمع نکنیم چرا اشراف ندارید؟ چون هم چشمی و رشک در میان ما نیست چرا کم و زیادی ندارید و امتیازاتی در میان شما نیست؟ چون با یک دیگر همدرد و مهربان هستیم چرا باهم نزاع و اختلاف ندارید؟ چون دل ما باهم یکی است و میانه ما باهم خوبست چرا دشنام و کشتار ندارید؟ چون طبع خود را عادت بتصمیم دادیم و روح خود را بحلم پروردیم چطور شده است که سخن شما یکیست و روش شما راست است برای آنکه زیاده جوئی بر یک دیگر نداریم و در مقام گول زدن یک دیگر نیستیم و یکی از ما دیگری را بدگوئی نکند چطور است که در میان درشت خو و دل سخت نیست؟ برای آنکه بنرمی و فروتنی عادت داریم بگوئید چطور شده که میان شما گدا و فقیر نیست؟ برای آنکه بالسویه تقسیم میکنیم چرا خدا شما را از همه مردم بیشتر عمر داده است؟ برای آنکه بحق داد و ستد میکنیم و بعدالت حکم میکنیم چرا شما بقحطی گرفتار نمیشوید؟ برای آنکه از استغفار غفلت نداریم چرا شما غم و اندوه نمیخورید؟ برای آنکه خود را آماده بلا کردیم و دنبال آن میگردیم و خود را بآن وادار میکنیم چرا آفت بشما نمیرسد؟ برای آنکه ما بر غیر خدای جل جلاله توکل نکنیم و بموسمها و ستارهها طلب باران ننمائیم شما برای من باز گوئید که آیا پدران خود را دریافتید که چنین میکردند؟ ما پدران خود را دیدیم که به مسکینان خود مهربانی میکردند و با فقیران همدردی مینمودند و از کسی که بر آنها ستم میکرد میگذشتند و بکسی که بآنها بد میکرد احسان میکردند و برای بدکاران خود آمرزش میخواستند و صله رحم داشتند و ادای امانت مینمودند. راست میگفتند و دروغ نمیگفتند و خدا باین واسطه کارشان را اصلاح میکرد. ذو القرنین در میان آنها ماند تا وفات کرد و زندگانی چندانی هم نکرد سن زیادی داشت و پیری او رسیده بود و شماره آن چه در بلاد گردید از روزی که خدا او را مبعوث کرد تا روزی که مرد ششصد سال بود. از کتاب کمال الدین و تمام النعمة
ابو بصیر از امام صادق علیه السّلام روایت میکند که فرمود: مردم سه گروهند: گروهی که از مایند و ما نیز از ایشانیم، و گروهی که خود را با انتساب به ما میآرایند، و کسانی که یک دیگر را به وسیلۀ ما بخورند[بنام ما از مردم بهره میبرند]. الکافی. جلد ۸
از در در آمدی و من از خود به درشدم
گوئی کز این جهان به جهان دگر شدم!
گوشم به راه تا که خبر میدهد ز دوست
صاحب خبر بیامد و من بیخبر شدم...
چون شبنم اوفتاده بُدم پیش آفتاب
مهرم به جان رسید و به عیوق برشدم
گفتم ببینم اش مگرم درد اشتیاق
ساکن شود بدیدم و مشتاق تر شدم!
دستم نداد قوت رفتن به پیش یار
چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم!
تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم
از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم
من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت
کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم
او را خود التفات نبودش به صید من
من خویشتن اسیر کمند ِ نظر شدم!
گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد؟!
اکسیر عشق در مسم آمیخت زر شدم!
سعدی
امام کاظم علیه السّلام: اگر من شیعیان خود را بررسی کنم مردمی نخواهم یافت مگر زبان باز، و چون بیازمایمشان آنرا نخواهم یافت مگر از دین برگشته، و اگر در بوتۀ آزمایششان گذارم از هزار نفر یک نفر هم سالم بیرون نیاید، و اگر غربالشان کنم چیزی جز آنچه از من است در غربال نماند. اینها دیر زمانی است که بر بالشها تکیه زده اند و گفته اند: ما شیعۀ علی هستیم و حال آنکه شیعۀ علی تنها آن کسی است که کردارش گفتارش را تصدیق کند. الکافی
آفِتاب کلّ عالمْ یاعلی. گوهر دستانِ خاتمْ یاعلی.
فهم قرآن از على پیدا شود. نام یزدان با على معنا شود.
جانم یا امیرالمومنین علی علیهالسلام.

ویروس
برای مقابله با باکتری از داروهای ویژه آنتیبیوتیک علیه باکتری استفاده میشود. اما ویروسها چون موجود زنده نیستن، کشته هم نمیشن. تنها داروهای "ضد ویروسی" (Antiviral) علیه آنها اثربخش است. این داروها فقط مانع افزایش ویروسها شده و از ورود آنها به سلولهای میزبان جلوگیری میکنن. پزشک با وجود این، در صورت بروز عفونت ویروسی آنتیبیوتیک تجویز میکنه. چرا؟ چون زمانیکه یک فرد آلوده به ویروس میشود، سیستم دفاعی بدنش ضعیف میشود و باکتریها هم راحتتر وارد بدن او میشن. به همین دلیل پزشک هنگام ظهور عفونت ویروسی هم آنتیبیوتیک تجویز میکنند. روش دیگه هم استفاده از واکسنه که میشه از آن در مقابله با باکتری و ویروس استفاده کرد. باکتریها میکروبهایی تکسلولی و فاقد هسته هستند. این موجودات میکروسکوپی تنها دسته میکروبها نیستند. قارچها، آرکیها، آغازیان و ویروسها جلبکها در کنار باکتریها در دسته میکروبها قرار میگیرند.
آشنایی با میکروبیولوژی
میکروب چیست؟ میکروب موجودی میکروسکوپیه و کوچکتر از آن هست که بشه با چشم غیرمسلح دید ولی در همهجا حضور دارن، اطلاق نام میکروب نیز به این موجود به دلیل همین سایز ریز آن است. میکروب را میشه در آب، خاک و هوا پیدا کرد، حتی بدن انسان نیز خانه میلیونها میکروب است. بعضی از اینها میتوانند در زیستگاههایی با دمای بسیار بالا یا دماهای بسیار سرد زندگی کنند. حتی میتوان در مکانهایی با فشار بالا نیز پیدا کرد و حتی در محیطهایی با میزان اشعه بالا. میکروب یعنی مجموعه ای که میتونن تکسلولی، چندسلولی یا فاقد ساختار سلولی باشند. قارچها و آغازیان از این جمله هستند که اندامکهای غشادار را در آنها میبینیم. باکتریها و آرکیها نیز همچنین که بهشون میکروارگانیسم پروکاریوت گفته میشه. در حال حاضر یک میکروبیولوژیست به روش زیستشناسی مولکولی مانند شناسایی بر اساس توالی DNA تکیه کرده. بعضی میکروبها ما را بیمار میکنند در حالی که بعضی دیگر برای سلامت ما لازمند. رایجترین میکروبها، باکتریها، ویروسها و قارچها هستند. میکروبهای دیگری نیز وجود دارند که به آن ها پروتوزوآ میگویند، این دسته از میکروبها مسئول بیماریهایی مانند مالاریا هستند. ادامه دارد..
دوازده نکته از حضرت علی علیه السلام
همانا پاداش دانشمند از شخص روزه دار و شب زنده دارکه در راه خدا جهاد میکند بیشتر است.
علم خویش را به جهل و یقین خود را به شک مبدل نکنید، آنگاه که به علم رسیدید عمل کنید و آنگاه که به یقین دست یافتید، اقدام نمایید.
حق بگویید تا به حق معروف شوید،حق را به کار ببندید تا از اهل حق باشید.
آنچه را نمی دانی مگو ، بلکه هر آنچه را که می دانی نیز اظهار مکن.
پیش از این که نسبت به کاری تصمیم بگیری مشورت کن ، و قبل از این که وارد عمل شوی ، فکر کن.
اطمینان را با امیدواری مبادله نکن.
عاقل ترین مردم کسی است که عواقب کار را بیشتر بنگرد.
بزرگترین نادانی ها برای بشر عدم شناخت خود است.
برای مردم آن را بخواه که برای خود میخواهی و با دیگران طوری رفتار کن که مایلی درباره ات آنچنان کنند.
گیتی برای تو شیواترین پندآموز است اگر پندپذیر باشی.
بپرهیز از انجام کاری که اگر فاش شود انجام دهنده را خوار و خفیف سازد.
بهترین شیوه صداقت وفا به عهد است.
قرآن
مبنای اهل بیت علیهم السلام در تفسیر قرآن
از مجموعه روایات درباره تفسیر، میشه به یک موضوع از دو راه متفاوت در برداشت و تفسیر قرآن داشت.
یک: تفسیر ظاهری قرآن (تفسیر در سطح ظاهر یا محکم و یا تنزیل)؛
دو: تفسیر باطنی قرآن (متشابه یا تأویل).
از این دو تعبیر که به آن ها در روایات تصریح شده، به دست می آید که فهم و تفسیر آن به دو سطح متمایز امکان پذیره:
۱. سطح ظاهری که قابل بهره برداری برای همه است و هر که از دانش کافی در اصول برداشت و محاورات برخوردار باشد، به میزان احاطه علمی خود از معارف قرآنی سیراب خواهد شد.
۲. سطح باطنی که مختص اهل بیت علیهم السلام است؛ چرا که شرط رسیدن به این سطح معرفت، رسوخ در علم می باشد و این کمال، فقط در ذات مقدّس آنان قرار دارد. به دلیل آن که اثبات وجود دو سطح تفسیر ارتباط تنگاتنگی با واژه هایی همچون تأویل، محکم، متشابه، ظاهر، باطن و تنزیل دارد، به ناچار طرح روایاتی که به این موضوع ها پرداخته اند ضروری به نظر میرسد، که هدف از آن بررسی این مسائل است:
الف. مفهوم تأویل. واژه تأویل در فرهنگ لغت، به معنای رجوع و بازگشت و برگرداندن است، و در اصطلاح مفسّران گذشته، مترادف با تفسیر و گاه به جای یکدیگر به کار رفته اند. در نزد متأخّران، آن ها متباین با یکدیگر و گاه تفسیر کاربردی خاص تر از تأویل داشته. در قرآن نیز ۱۷ بار در مورد قرآن و غیر آن با معانی گوناگون و متعددی آمده و در آموزه های اهل بیت علیهم السلام با سه معنای متفاوت از آن روبه رو می شویم:
الف. ذکر مفاهیم دور و یا ناپیدا، اما همسو با الفاظ با تکیه بر یکی از انواع دلالت ها.
ب. کشف واقعیتی حقیقت دار، اما بیگانه از الفاظ بر پایه دانش ویژه؛ همچون غیب و رسوخ علمی.
ج. تعیین حدّ نهایی مفاهیم قرآن و پیش بینی آن در ظرف زمانی آینده.
بعنوان مثال سُورة حم سجدَة ایه ۱۵ لَنُذِیقَنَّهُمْ عَذَابَ الْخزى فِى الْحَیوةِ اَلدُّنْیَا وَ لِعَذَابُ اَلْآخِرَةِ اُخْرَى. یعنی هر اینه میچشانم ایشان را عذاب خواری در زندگانی دنیا و هر اینه عذاب اخرت خوار تر است در غیبت نعمانی به سند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در قول خدای تعالی عذاب الخزی چست عذاب خواری دنیا. فرمود: کدام خواری خوار تر است ای ابا بصیر از این که مرد در خانه اش در میان اهل و عیال و برادران و یارانش باشد که نا گاه چاک زنند بر او اهل او گریبانهای خود را و فریاد زنند پس مردم بگویند این فریاد برای چیست پس گفته شود فلانی در این ساعت مسخ شد پس گفتم پیش از قیام قائم یا بعد از آن فرمودند بلکه پیش از آن. و همچنین
سُورَة حَم سجدة آیه۵۳ سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّىٰ یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ. یعنی به زودی بنمائیم ایشان را نشانههای خود را در کرانههای جهان و در خود هاشان تا این که اشکار شود برای ایشان که او حق است در غیبت نعمانی به سند خود روایت کرده که از حضرت باقر علیه السّلام سؤال کرده شد از تفسیر این ایه فرمود: مینمائیم به ایشان در افاق مسخ را و در نفس هاشان کم شدن را پس میبینند قدرت خدا را در نفس هاشان و در افاق و فرمود او حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ قصد میکند به ان خروج قائم را او حق است از جانب خدای عز و جل میبینند ان را. گفتم حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ یعنی چه فرمود بگذار این را ان قیام قائم علیهم السّلام است. ادامه دارد..
آخرالزمان و حدیث سوم و چهارم ملاحم.
حدیث سوم. نعیم به سند خود از عبد الله بن مسعود (ابن مسعود کاتب قرآن بود و بعد از شهادت پیامبر (ص) خلیفه دوم او را کتک زد و قرآنش را گرفته و سوزاند) روایت کرده که گفت. فرمود رسول خدا صلى الله علیه و اله میترسانم شما را از هفت فتنه که بعد از من میباشد. فتنه ای از مدینه و فتنه ای به مکه و فتنه ای از یمن و فتنه ای از شام و فتنه ای از مشرق و فتنه ای از مغرب و فتنه ای از شام که ان فتنه سفیانی است ابن مسعود گفت: بعضی از شماها کسی است که درک میکند اول آنرا (یعنی خودش) و از این امت کسی است که درک میکند آخر آنرا (بیان فتنه مدینه بعد از رحلت پیغمبر (ص) فتنه سقیفه بود و فتنه مکه از عبد الله بن زبیر بود و فتنه یمن از واقعه نجده بود و فتنه شام از بنی امیه و معاویه و یزید بود و فتنه مشرق از بنی عباس و ابو مسلم خراسانی بود و شاید از نژاد ترک سوفیاتی یعنی روسیهای اشتراکی و خراسانی هر دو باشد.
حَدیثِ چَهارُم. نعیم بن حماد به سند خود از رسول خدا صلى الله علیه و اله روایت کرده که فرمود: هر آینه میآید شما را بعد از من چهار فتنه اول فتنه ای که حلال میشود دران خونها و دوم فتنه ای که حلال میشود در ان خونها و مالها و سوم فتنه ای که حلال میشود در ان خونها و مالها و فرجها و چهارم فتنه ای کرکننده و کور کننده دیوانه کننده. دور میزند مانند دور زدن کشتی در دریا. حتی این که نیابند احدی از مردم برای نجات از ان فتنه پناه گاهی پرواز میکند به شام و فرو میگیرد عراق را و احاطه میکند به جزیره (شاید منظور جزیره العرب باشد) دست و پای ان فتنه مالش میدهد مردم را مانند مالش دادن پوست هنگام دباغی کردن. احدی از مردم توانائی ندارد که بگوید مکن مکن. بلند نمیکنند ان فتنه را از ناحیه ای مگر این که شکافته میشود از ناحیه دیگری.
حجاب
آیا احادیثی داریم که مستقلا درباره حجاب باشد؟ بعضی میگویند آیات حجاب درباره زنان پیامبر است وبه زنان مسلمان ربطی ندارد و حدیثی از ائمه درباره امر به حجاب نیامده. عجب.. چرا نیامده؟ در قرآن کریم، ۲۴ آیه صریحا به أمر حجاب اشاره دارد که تنها یک آیه کفایت میکرد تا رعایت کنیم. اگر آیات حجاب مختص به زنان پیامبر بوده است پس چرا حضرت فاطمه حجاب داشتند؟ البته ممکنه کسی نیاز به شفاعت بی بی علیهماالسلام نداشته باشه. احادیث و سیرۀ رفتاری حضرت فاطمه سلام الله علیها درباره حجاب بهترین گواه است.
آیا چادر منشأ دینی دارد؟ در شماره ۱۶۲۷ روزنامه ایران، به تاریخ ۲ مهر ماه ۱۳۷۹ آمده است: چادر به احتمال خیلی زیاد از زمان قاجاریّه در ایران جا افتاده است و هیچ ارتباطی به دین و مذهب ندارد.
این شبهه، یکی از دست آویزهای دشمنان اسلام در اجرای سیاست گام به گام کشف حجاب است. مستر همفر، جاسوس انگلیسی که سالهای زیادی از سوی انگلستان در کشورهای اسلامی برای محو اسلام جاسوسی کرده، در کتاب خاطرات خویش، قسمتی از دستورالعمل این استعمار پیر را چنین نقل میکند:
در مسئله بی حجابی زنان، باید کوششِ فوق العاده به عمل آوریم تا زنان مسلمان به بی حجابی و رها کردن چادر مشتاق شوند. باید به استناد شواهد و دلایل تاریخی ثابت کنیم که پوشیدگی زن، از دوران بنی عباس متداول شده و مطلقاً سنّت اسلام نیست.
عجب پدر سوخته هایی هستن این یهودیان انگلیس. اولاً پوشش چادر نه از زمان قاجاریه، که از زمانها پیش از اسلام و حتّی قبل از ساسانیان و زرتشت، در زمان حضرت ابراهیم (ع) که جاماسب پیامبر مجوس ایرانیان گردید بوده. چادر یکی از پوششهای زنان ایران به شمار میآمده. این پیشینه، نه تنها دلیلی بر غیردینی بودن چادر نخواهد بود که ثابت میکند سنّتی است که در فطرت و ساختار وجودی انسان ریشه دارد. اسلام نیز دینی است هماهنگ با فطرت و این خود دلیلی است بر اسلامی بودن پوشش چادر. خداوند در آیه ۵۹ سوره احزاب دستور «إدناء جلابیب ؛ پوشیدن پوشش گسترده» را برای زنان رسول اکرم صلی الله علیه و آله، دختران آن حضرت و تمامی زنان با ایمان صادر کرده. پوششی که برجستگیهای بدن زن را بعنوان زینت و زیبایی زن از چشم نامحرم بپوشاند. همچنین، ویژگیهایی که لغت شناسان و مفسّران بزرگ شیعه و سنی برای کلمه جلباب آورده اند نیز نمایانگر این مطلب است که اندازه، کیفیّت، کارکرد و رنگ این پوشش، نزدیکی زیادی با چادر امروزی زنان ایران دارد. بسیاری از مفسّران، عبارت «یدنین علیهن» در این آیه شریف را به پوشیدن و جمع و جور کردنِ «جلباب» تفسیر کرده اند. از این گذشته، در آیه ۶۰ سوره نور که خداوند تعالی به زنان پیری که امید ازدواج ندارند، رخصت داده و فرموده است: «فَلَیسَ عَلَیهِنَّ جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ... ». از امام صادق علیه السلام روایت شده است که مُراد از «ثیابهنّ» در این آیه، جلباب (چادر) است. بسیاری از مفسّران والامقام شیعه نیز از جمله شیخ طوسی، فاضل مقداد، طبرسی و محقق اردبیلی، منظور از ثیاب را در این آیه، چادر و مانند آن میدانند. نویسنده کتاب حجاب در اسلام، پس از بیان دیدگاه این مفسران مینویسد: «باقی مفسّرین امامیّه، جز اندکی از ایشان، همگی ثیاب را به چادر تفسیر کرده اند». بر این اساس، ترجمه این آیه به صورت زیر است: «بر آنان عیبی نیست که چادر خویش را در نزد نامحرمان از سر برگیرند». اگر پوشش چادر ریشه دینی نداشته و دستور اسلام نبود، دیگر جایی برای استثنای چادر زنان پیر و سالخورده وجود نداشت. ازاین رو، این استثنا نشان میدهد که دستور پوشش چادر، دستوری کلّی برای زنان با ایمان است، ولی بر طایفه مذکور باکی نیست اگر بدون تبرّج و خود آرایی، چادر از سر بردارند. البتّه در ادامه همین آیه آمده است: «وَ إنْ یستعفِفْنَ فَهُوَ خَیْرٌ لَهُنَّ؛ اگر باز هم عفّت و تقوا پیشه گزینند، و حتی زنان سالخورده نیز چادر خود را بر ندارند، بر آنان بهتر است». یهودیان گفته اند: بهترین راه ضربه زدن به حجاب. بد دفاع کردن از حجاب است. از این رو در عمل می بینیم بعضی خبیث های نفوذی و جاسوسهای خود فروخته بنام استاد دانشگاه و مصاحبه و مقاله و فلان.. کلی داد و هوار میکنند و دم از حجاب میزنند ولی باز میگویند جلابیب یعنی روسری. یکی به میخ میزنند و یکی به نعل. حجاب را با حجاب میکوبند. کسانی هم که مرض دارند دنبال بهانه هستند چنانچه خدا گفته: فَتَرَى الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ یُسَارِعُونَ فِیهِمْ. ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺩﻝ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺑﻴﻤﺎﺭﻱ ﺍﺳﺖ ، ﻣﻰ ﺑﻴﻨﻲ ﻛﻪ ﺷﺘﺎﺏ ﻣﻰ ﻭﺭﺯﻧﺪ. أَفِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَمِ ارْتَابُوا أَمْ یَخَافُونَ أَن یَحِیفَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَرَسُولُهُ بَلْ أُولَٰئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ. ﺁﻳﺎ ﺩﺭ ﺩﻝ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺑﻴﻤﺎﺭﻱ ﺍﺳﺖ ﻳﺎ ﺩﺭ ﺩﻳﻦ ﺧﺪﺍ ﺷﻚ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻳﺎ ﻣﻰ ﺗﺮﺳﻨﺪ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﻭ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﺵ ﺑﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﺳﺘﻢ ﻛﻨﺪ؟ ﺑﻠﻜﻪ ﺍﻳﻨﺎﻥ ظالم هستند. ادامه دارد..
آیه های ویژه حضرت علی علیه السلام
فضایل اهل بیت علیهم السلام در قرآن گاهی به صورت گروهی که شامل تمامی چهارده معصوم علیهم السلام است و در مواردی در خصوص پنج تن آل عبا و... بیان شده که شامل حضرت علی علیه السلام نیز هست و تنها چند مورد ویژه امام علی علیه السلام است.
«و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤوف بالعباد. و از مردم کسی است که جانش را در برابر خشنودی خدا می فروشد و خداوند به بندگانش بسیار دلسوز است. این آیه شریفه اندکی پس از هجرت درباره امیرمؤمنان نازل شده که در شب هجرت پیامبرصلی الله علیه وآله (لیلة المبیت) به جای پیامبرصلی الله علیه وآله آرمید و جان خویش را سپر بلای حضرت کرد. روایات شیعه و سنی در خصوص ایثار آن حضرت و ویژگی این آیه به امیرمؤمنان گزارش های مفصل و مکرری دارند. مسلمانان مهاجر را به چهار گروه تقسیم می کند که دو به دو شخصیتی متقابل یکدیگر دارند.
الف: گروهی که می گویند: پروردگارا در دنیا همه چیز را به ما عطا نما، در حالی که او را در آخرت هیچ بهره ای نیست.
ب: کسانی که می گویند: «پروردگارا به ما در دنیا حسنه و در آخرت نیز حسنه عطا فرما و از عذاب آتش دوزخ حفظ نما».
ج: «و از مردم کسی هست که سخن او در زندگی پست دنیا، تو را به شگفتی می آورد و خشنود می کند [ولی در باطن چنین نیست] و خداوند بر آنچه در قلب او است گواه می گیرد و او سرسخت ترین دشمنان است. نشانه دشمنی باطنی او این است که وقتی روی بر می گرداند و از نزد تو میرود، میکوشد تا در زمین فساد به راه اندازد و حرث و نسل را نابود کند...».
د: شهادت طلب که در خصوص حضرت علی علیه السلام است و پاداشش رضای خدا است نه اجر مادی.
سخنگوی محشر
فاذن مؤذن بینهم ان لعنة الله علی الظالمین.
در هنگامه محشر ندا دهنده ای در میان بهشتیان و دوزخیان ندا می دهد -به گونه ای که همگان می شنوند- که: لعنت خدا بر ستمگران. در روایات اسلامی، این مؤذن و سخنگو به امیر مؤمنان تفسیر شده است. و در روایات اهل سنت آمده که علی علیه السلام میفرمود: انا ذلک المؤذن. آن که آن روز ندا سر می دهد منم. ادامه دارد..
موجودات خارج از زمین
امیرالمومنین (ع) فرمودند: پشت قاف عالمی است که جز من به آن نمیرسد و من محیط هستم به فراتر از آن و علم من به آن مانند علم من است به این دنیای شما و منم نگهبان و شاهد بر آن عالم و اگر بخواهم به سرعت جواب دهم دنیا را تماماً و آسمانها و زمینهای هفتگانه را در کمتر از چشم بر هم زدنی می توانم ؛ به خاطر اسم عظمی که نزد من است و منم آیه عظمای خدا و معجزه ی باهر. بحارالأنوار، ج۵۴
قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (ع): این ستارگانی که در آسمان می باشند شهرهایی هستند مانند شهرهای موجود در زمین که هر شهری به ستونی از نور مربوط و متّصل است که طول آن ستون در آسمان به اندازه ی مسیر دویست و پنجاه سال است. بحارالأنوار ، ج۵۵
ابن الکوّاء از امیرالمومنین (ع) درباره ی این قول خدای تعالی پرسید که « وَ السَّماءِ ذاتِ الْحُبُکِ. و سوگند به آسمان که دارای حبک است. امام فرمودند: یعنی دارای مخلوقات نیکوست. (بحارالأنوار ، ج ۵۵
همانگونه که در نمونه روایات ذکر شده ملاحظه می شود بحث وجود موجودات خارج از زمین در روایات اهل بیت (ع) با تعابیری رازآلود و محتاج به تحقیق و تفسیر بیان شده که شاید عمده عامل آن دو چیز باشد. یکی کمبود اطّلاعات و کشش فکری مردم آن عصر و دیگری طریقه ی خود معصومین (ع) که در موارد زیادی سعی مینمودند وارد جزئیّات نشوند و راه اجتهاد و کوشش علمی را بر روی پیروانشان نبندند ؛ چرا که خود همین اجتهاد و استنباط و استخراج جزئیّات و تفصیلات از اصول و کلّیّات ، در هر عصری هم موجب رشد روحی اشخاص محقق است هم مانع از رکود فکری جامعه میشود. خود اهل بیت (ع) نیز در روایات متعدّدی به این سیره ی عملی خود تصریح نموده فرموده اند: علینا الاصول و علیکم التفریع. بر ماست بیان اصول و بر شماست استخراج فروعات. و امام صادق (ع) فرمودند: انّما علینا ان نلقی الیکم الاصول و علیکم ان تفرعوا. و امام رضا (ع) فرمودند: علینا القاء الاصول الیکم و علیکم التفریع. میزان الحکمه. ادامه دارد..
چگونگی تحول خورشید
کربن در این فرایند یکی از اصلیترین محصولات جانبی به شمار میرود، کربن موجود در اتمسفر خورشید به سمت داخل حرکت کرده و هستهای غنی از کربن را ایجاد خواهد کرد. اما هسته دچار گداخت هستهای نخواهد شد و در عوض لایهای خارج از هسته آغاز به سوزاندن هلیوم میکند و لایههای خارجیتر ستاره را به فضای میانستارهای پرتاب میکند و به این شکل حبابهایی از مواد در اطراف ستاره ایجاد میشوند. آخرین شعله هلیومی غبار و گاز را با شتابی بالا به بیرون پرتاب کرده و با ایجاد برخوردهایی میان گلولههای پرسرعت و قدیمیتر مواد با تودههای کندتر، سحابی سیاره نما ایجاد میکند. اکنون سحابی سیاره نما ویژگیهای مخصوص به خود را شکل میدهد، کوتوله سفید آغاز به داغ شدن و یونیزه کردن گازهای اطرافش میکند و مانند لامپی فلورسنت میدرخشد. میدانهای مغناطیسی نیز در شکلگیری سحابی سیاره نما، آخرین فریادهای خورشید، نقش دارند. سحابی به تدریج ناپدید میشود و در همان نقطه که زمانی سیستم خورشیدی عظیمی با حضور سیارهای مملو از تمدن و امید قرار داشت، بجز بقایای یک کوتوله سفید ناچیز چیزی دیگری باقی نخواهد ماند. خنکشدن زمین، با خنکشدن سطح زمین همراه نیست.خورشید که همواره از زمان تولدش درخشانتر میشود، به بلایی سوزان برای حیات زمین تبدیل خواهد شد.
خورشید مانند بیشتر ستارهها در وضعیت پایداری بین کشش جاذبه به داخل از یک سو و فشار حاصل از گرمای گداخت هستهای به خارج از سوی دیگر قرار دارد. این یک تعادل خود تنظیم است.
کمی منقبضشدن خورشید باعث افزایش چگالی و دمای مرکزی آن میشود و واکنشهای هستهای را سریعتر میکند که گرمای اضافی آن سبب منبسطشدن خورشید میشود. خورشید همانند قلب در حال انقباض و انبساط است. این انبساط قسمتهای داخلی را کمی خنک و تولید انرژی هستهای را کند میکند و سبب انقباض مجدد میشود و خورشید در حال تعادل باقی میماند. اما بعد از صدها میلیون سال این تعادل کمی بههم میخورد. گداخت هستهای و تبدیل هیدروژن به هلیم، مقدار هیدروژن در هسته خورشید را کم میکند. هلیم خنثی است، پس هسته باید کوچکتر و گرمتر شود تا همجوشی ادامه یابد. خورشید با گذشت 4.5 میلیارد سال از تولدش، اندکی کمتر از نیمی از هیدروژن اولیه خود را سوزانده و هسته آن واقعاً سرشار از هلیم شدهاست. بهاین ترتیب خورشید وارد دنبالهای از اتفاقات پیچیده میشود که هیچکدام، پدیده خوشی برای زمین نیست. با چگالتر شدن هسته، دمای مرکزی خورشید بالا میرود تا هیدروژن سریعتر بسوزد. برای همین است که خورشید از زمان تولدش ۳۰ درصد درخشانتر شده و در ۱.۲ میلیارد سال آینده کمی بزرگتر شده و ۱۰ درصد دیگر هم درخشانتر میشود. ادامه دارد..
خلقت در شش روز
إِنَّ رَبَّکُمُ اللّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ. پروردگار شما خداوندی است که آسمانها وزمین را در شش روز آفرید وسپس بر عرش استواریافت. یکی از نمونه های وجود هماهنگی بین قرآن وعلم نوین موضوع قدمت جهان است . کیهان شناسان قدمت جهان را ۱۶ تا ۱۷ میلیارد سال تخمین می زنند . قرآن بیان می کند که کل جهان هستی در شش روز خلق شده است . این دو چهار چوب زمانی که ظاهراً متناقض به نظر می رسند در واقع هر دو این علائم سن جهان را به درستی نشان می دهند به بیان دیگر جهان هستی براساس قران در شش روز آفریده شده است معادل ۱۶ تا ۱۷ میلیارد سال زمانی که ما آن را تجربه وحس می کنیم. آلبرت انیشتن اظهار داشت که زمان نسبی است وگذشت زمان براساس فضا سرعت حرکت ونیروی جاذبه در آن لحظه متغیر است . با در نظر گرفتن این تفاوت در گذشت زمان ، مدت زمانی ذکر شده در هفت آیه از قران درمورد آفرینش جهان با دستاوردهای دانشمندان کاملا مطابقت داده مدت شش روز که در قران آمده است را می توان شش دوره استدلال کرد. زیرا در نظر گرفتن نسبت زمان یک روز تنها به یک دوره ۲۴ ساعته برروی کره زمین وبراساس شرایط جاری اطلاق می شود . در جای دیگری از جهان ودر زمان و شرایط متفاوت یک " روز " می تواند به دوره زمانی بیشتری اشاره داشته باشد . درواقع کلمه " ایام " در دوره زمانی شش روزه در آیات نه تنها به معنای روز بلکه به معنای دوره ، عصر ،لحظه ،هنگام ، فصل نیز می باشد. دردوره اول گذشت زمان بسیار سریعتر از چیزی که امروزه حس می کنیم بود. دلیل آن اینست که در لحظه انفجار بزرگ جهان ما در یک نقطه بسیار کوچک فشرده شده بود . گسترش و انبساط جهان وافزایش در اندازه آن از زمان وقوع انفجار تا آن لحظه به اندازه میلیونها سال نوری توسعه پیدا کرد. هنگام محاسبه شش روز بر اساس ساعت جهانی این زمان معادل ۶ میلیون میلیون (۶ ترلیون ) روز می شود واین به آن علت است که گذر زمان درجهان هستی یک میلیون میلیون سریعتر از گذشت زمان برروی کره زمین است. با تبدیل ۶ ترلیون روز به سال به عدد 427/16 میلیارد سال می رسیم . واین عدد درهمان دامنه ای است که دانشمندان از گذشت عمر جهان پیش بینی کرده اند. ادامه دارد..
سکوت
رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - فرمود: چهار چیز است که دست نمییابد به آنها مگر انسان مؤمن: یکی از آنها سکوت است که سرآغاز عبادات می باشد.
امام صادق - علیه السلام - فرمود: هیچ چیز سزاوارتر از زبان برای زندانی شدن به مدت طولانی نیست.
نیازی نیست با حرف زدن ، به دیگران نشان دهید که فردی موفق و هدفمندی هستید. بهتر است با تلاش و عمل و با رسیدن به اهداف ، موفقیت هایتان را به دیگران نشان دهید. اما اگر قرار باشد در مورد کارهایتان با کسی حرف نزنید و سکوت کنید، پس چطور مشورت کنید و از دیگران راهنمایی دریافت کنید ؟ برای مشورت کردن در مورد انجام کارهایی که مربوط به اهداف و خواسته هایتان است حتما به چند نکته توجه کنید ؛
اول ؛ فقط با کسی مشورت کنید که در مورد کارشما آگاهی بالایی داشته باشد و در این زمینه خودش فرد موفقی باشد و از هرکسی کمک نگیرید.
دوم ؛برای مشورت کردن فقط اطلاعاتی که مربوط به کارتان میشود را بیان کنید نه بیشتر نه کمتر. چون گاهی در موقع مشاوره گرفتن حرف هایی زده میشود که هیچ ارتباطی به موضوع اصلی ندارد و سبب برملاشدن بعضی از اسرار خانوادگی میگردد. اطلاعات کمتردر اختیار فرد مورد نظر قرار ندهید چون در این صورت شاید نتواند درست و اصولی شما را راهنمایی کند.
سوم ؛برای مشورت کردن از فرد متعهد و با تقوا کمک بگیرید چون چنین فردی در همه ی کارهایش خدا را مدنظر می گیرد وحرفی نمیزند که به ضرر شما باشد . واگر نتواند کمکتان کند به شما خواهد گفت.
چهارم ؛بعد از مشورت کردن بازهم این شما هستید که برای زندگیتان تصمیم میگیرید و انتخاب میکنید پس باید درست و واقع بینانه به مسایلتان نگاه کنید.
همسران
درک کردن همسر در هنگام تعارض زن و شوهر باید یکدیگر را درک کنند و بفهمند. این تعبیری اروپایی است؛ ولی تعبیر خوبی است. یعنی هرکس درد و خواستهای طرف مقابل را بفهمد و با او راه بیاید، به این میگویند درک کردن. امیر مؤمنان علیه السلام این نکته مهم در روابط اجتماعی را در نامه به امام حسن مجتبی علیه السلام مورد توجه قرار داده اند: پسرم! سفارش مرا درک کن و خود را میان خویشتن و دیگران میزان در نظر آور. پس آنچه را برای خود دوست میداری، برای غیر خود نیز دوست بدار و آنچه برای خود نمی پسندی، برای دیگران نیز مپسند.
لازمه این امر آن است که فرد بدون هرگونه پیش داوری، خود را در شرایط همسر قرار دهد و موضوع اختلافی را از زاویه دید او بنگرد.
باور به توانمندی در حل اختلاف:
ناامیدی نسبت به حل مشکل به وجود آمده، هرگونه انگیزه را برای سامان بخشی به روابط، سلب میکند و آنان را از کوچک ترین اقدام برای برطرف ساختن مشکل بازمی دارد.
اراده اصلاح:
هرگونه اقدام برای رفع تعارض، در صورتی مفید خواهد بود که از اراده لازم برای حل مسئله برخوردار باشند. چنانچه طرفین یا یکی از آنها تمایلی به حل اختلاف نداشته باشد و از روی کراهت یا اجبار به پای مذاکره حاضر شود، نتیجه خوشایندی به دنبال نخواهد داشت. خداوند متعال شرط موفقیت داوران صلح خانوادگی را آن میداند که هردو داور، قصد اصلاح روابط زوجین را داشته باشند: وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَینِهِمَا فَابْعَثُوا حَکماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکماً مِنْ أَهْلِهَا إِن یرِیداإِصْلاَحاً یوَفِّقِ اللهُ بَینَهُمَا إِنَّ اللهَ کانَ عَلِیماً خَبِیراً (نساء، ۳۵). و اگر از جدایی و شکاف میان آن دو [همسر] بیم داشته باشید، یک داور از خانواده شوهر و یک داور از خانواده زن انتخاب کنید [تا به کار آنان رسیدگی کنند]. اگر این دو داور، تصمیم به اصلاح داشته باشند، خداوند به توافق آنها کمک میکند؛ زیرا خداوند، دانا و آگاه است.
اختصاص زمان مناسب و نزدیک برای گفت وگو:
زمان خشم و عصبانیت، موقع مناسبی برای گفت وگو جهت حل تعارض نیست، امیر مؤمنان، مالک اشتر را به خویشتنداری در این هنگام فراخوانده اند: [ای مالک! ] به هنگام خشم گرفتن بر خود مسلط باش و تندی غضب، نیروی دست و بی پروایی زبان را در اختیار گیر و از همه اینها - با جلوگیری از خود و به تأخیر انداختن قدرت نمایی - برحذر باش، تا زمانی که خشمت فرونشیند و اختیار خویش به دست گیری و بر این کار، زمانی کامیاب میشوی که ناراحتی درونی خود را با یاد معاد و بازگشت به نزد پروردگار بیفزایی.
در عین حال، باید زمان خوبی را برای گفت وگو در نظر گرفت. ضمناً به تعویق انداختن مکالمه فقط باعث ایجاد اضطراب و دلهره میشود، درباره چیزی که قرار است گفته شود یا اتفاق بیفتد. همچنین، گفت وگو در زمان نامناسب یا طرح مشکل در زمان ناکافی، جز اینکه باعث تنش و اختلاف بیشتر شود، ثمری ندارد. البته در صورتی که یکی از طرفین، زمان پیشنهادی طرف دیگر را مناسب نداند، لازم است خودش زمانهای دیگری را پیشنهاد کند تا گفت وگو بی جهت به تأخیر نیفتد.
در نظرگرفتن مکان مناسب برای گفت وگو:
برای آنکه گفت وگو موفق باشد، باید مکان خصوصی و خلوتی در نظر گرفته شود تا حضور دیگران، مباحث را تحت تأثیر خود قرار ندهد و نیز عوامل مزاحمی مانند تلفن و تلویزیون باعث اختلال در صحبت نشود. در اختلافهای عادی، هر اندازه افراد دیگری در جریان تعارض قرار نگیرند، مسئله آسان تر حل شده، از مداخلات آسیب زای دیگران نیز جلوگیری میشود.
عذرخواهی و عذرپذیری:
یکی از شرایط موفقیت گفت وگو و ایجاد توافق میان زوجین آن است که در هریک از مراحل فرایند حل تعارض، اگر خطای فرد و نقش او در ایجاد مشکل مشخص شد، اشتباه خود را بر عهده گیرد و عذرخواهی نماید. اقرار به خطا نقش چشمگیری در حل اختلاف دارد و باعث میشود طرف مقابل نیز مسئولیت خویش را در مشکل به وجود آمده بپذیرد. (رفتار ما در رفتار دیگران اثر مستقیم دارد) تأثیر اعتراف به لغزش در بهبود روابط انسانی، از تأثیر آن در تقویت ارتباط با خداوند متعال آشکار میشود. امیر مؤمنان علی علیهالسلام در مناجات شعبانیه، به خدای متعال عرضه میدارد: «و اگر مرگم فرا رسیده و عملم مرا به تو نزدیک نکرده، اقرار به گناه را وسیله (تقرب به تو) قرار داده ام» در روابط وقتی فرد به اشتباه خود اقرار کرده، از همسر خود عذرخواهی میکند، زمینه را برای صمیمیت و نزدیکی هرچه بیشتر به او فراهم میسازد. از سوی دیگر، لازم است همسر نیز به سرعت، عذرخواهی طرف مقابل را قبول کند و آن را گام بسیار مؤثری در اصلاح روابط دو طرف به شمار آورد. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم درباره پذیرش عذر کسی که برای خطای خویش عذرتراشی میکند، فرموده اند: «ای علی!... کسی که عذر انسانی که خود را تبرئه کرده، نپذیرد - چه شخص معذور راست گفته باشد، چه دروغ - مشمول شفاعت من نخواهد شد». روزی موسی بن جعفر علیه السلام فرزندان خود را احضار فرمود و به آنها گفت: ای فرزندان من! توصیه ای به شما میکنم که هرکس آن را مراعات کند، چیزی از او ضایع و تباه نخواهد شد و آن این است که اگر کسی آمد و در گوش راست شما حرفهای بد و ناپسندی گفت، سپس رفت به طرف چپ و در گوش چپ شما عذرخواهی نموده و گفت من چیزی نگفتم، شما عذر او را بپذیرید. خلاصه کلام.. برای آنکه همسران بتوانند به خوبی با تعارض مواجه شوند، باید: مسئله را جدی بگیرند. برای حل مسئله، از خداوند یاری بجویند. خود را در جایگاه همسر فرض کرده و او را درک کند. به حمایت خداوند و توانایی خود در حل اختلاف معتقد باشد. از اراده ای قوی برای اصلاح برخوردار باشند. زمان و مکان مناسبی را برای گفت وگو در نظر بگیرند.
(نکاتی برگرفته از کتاب میلر، شراد و همکاران و کتابهای مشابه در مورد آموزش مهارتهای ارتباط زناشویی) ادامه دارد..
آخرالزمان
احادیث آخرالزمانی به دو نکته مهم نیاز دارند. اول تجزیه و تحلیل چون رازگونه هستند. دوم جعل هست که گاهی تمام و گاهی قسمتی از حدیث جعل یا تحریف شده. حدیث اول از کتاب الملاحم و الفتن که نیاز به تحلیل دارد. بعضی نیازمند تفسیر و بعضی نیازمند تأویل است.
مختصر تذکرہ قرطبی. خذیفه گفت نشسته بودیم در مدینه در سایه دیواری و رسول خدا صلی الله علیه و اله در غرفه بود که مشرف بر ما بود و فرمود چه میکنید شما پس گفتیم گفتگو میکنیم پس فرمود در چه چیز؟ گفتم از (ساعت) فرمود: اَنَّکُمْ لاَ تَرَوْنَ اَلسَّاعَةَ حَتَّى تَرَوْا قَبْلَهَا عَشْرَ ایات. به درستی که شما نمی بینید ساعت را تا آنکه ببینید پیش از آن ده نشانه: اوّل آن طلوع آفتابست از سمت مغرب. پس از آن دود تیره. پس از آن خروج دجال. پس از آن دابّه. پس از آن سه فرو رفتن. فرو رفتنی در مشرق. و فرو رفتنی در مغرب. و فرو رفتنی در جزیرة العرب. و خروج عیسی (ع). و خروج یاجوج و ماجوح. و میباشد در آخر آن آتشی که بیرون آید از طرف یمن. از ته عدن. که نمیگذارد از بعد خود احدی را مگر این که میکشاند آنرا به سوی محشر.
(این حدیث احتیاج به تجزیه و تحلیل دارد) در حدیث دوم به موضوعات (بیت المقدس و مخلوط شدن علائم دو دجال و خورشید مغربی و ..) دقت کنیم.
کمال الدّین و تمام النعمة به سند خود روایت کرده از نزال بن سبرة که گفت خطبه خواند ما را علیّ بن ابیطالب علیه السّلام. پس حمد کرد خدا را و ثنا گفت بر او پس فرمود. سَلُونی أَیُّهَا النَّاسِ قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونی ثَلَاثاً.. یعنی بپرسید از من پیش از آنکه مرا گم کنید ای گروه مردمان. سه مرتبه این کلام را فرمود پس به پا خواست به سوی او صَعَصَعَه پسر صوحان پس گفت یا امیر المؤمنین چه وقت بیرون میآید دجّال پس فرمود از برای او علی علیه السّلام بنشین پس به تحقیق شنید خدا سخن تو را و دانست آنچه را که اراده کردی و به ذات خدا قسم است که نیست سؤال کرده شده دانا تر از سوال کننده و لیکن از برای آن نشانه هائیست وهیئت هائیست که بعضی از آنها در پی بعض دیگر است مانند نعلی با نعل دیگر و اگر بخواهی خبر میدهم تو را به آنها. گفت آری یا امیر المؤمنین پس فرمود علیه السّلام: حفظ کن. پس بدرستی که نشانه آن است. وقتی که بمیرانند مردم نماز را. و ضایع کنند امّانت را. و حلال دانند دروغ گفتن را. و بخورند ربا را. و بگیرند رشوه را. و محکم سازند بناها را. و بفروشند دین را به دنیا. و سفهاء را به ریاست و کار گزاری عامّه گیرند. و مشورت کنند با زنها. و قطع کنند رحمها را. و پیروی کنند از شهوتها و خواهشهای دلِ خود. و سبک شمارند ریختن خونهای نا حق را. و حلم و بردباری را ضعف و نا توانی دانند. و ستمگری را فخر دانند. و اهل فسق و فجور بر آنها امر و سلطه کنند. و وزیرها ستمکار شوند. و رئیسها خیانتکار گردند. و خوانندگان و سخنوران فاسق باشند. و شهادت دادن بدروغ آشکار شود. و فجور و تهمت زدن به دروغ آشکارا شود. و علنی گناه و سرکشی کنند. و قرآنها و کتابها زیور کرده شود. و مسجدها زینت کرده شود. و منبرها یا منارها را طولانی و بلند سازند. و مردمان شریر گرامی داشته شوند. و جمعیت صفها زیاد شود. و دلها مختلف شود. و عهد و پیمانها شکسته شود. و یا به عهدها وفا نشود. و آنچه وعده داد شده نزدیک شود. و زنها در تجارت با شوهر خود شریک شوند. از جهت حرصی که به دنیا دارند. و صداهای مردمان فاسق بلند شود. و گوش به سخنان و صداهای آنها داده شود. و رئیس و فرماندار قوم رذل و پست ترین ایشان باشد. و از فاجر و بد زبان تقیّه کرده شود. از ترس شرارت او. و دروغ گو تصدیق کرده شود. و خیانت کننده امین شمرده شود. و گرفته شود زنهای خواننده و رقّاصه و سازنده و نوازنده و سازهای گوناگون. ولعن کند آخر این امّت اوّل خود را. و زنها بر زینها سوار شوند. و شبیه شوند مردان به زنان و زنان به مردان. و شاهد نطلبیده شهادت دهد. و دیگری شهادت دهد بناحق برای اینکه تلافی کرده باشد به جهت قضاء ذمّه خود. در صورتی که میداند به ناحق شهادت میدهد. و احکام فقه را برای غیر دین یاد گیرند. و عمل دنیا را بر آخرت اختیار کنند. و پوستهای گوسفندان را بر دلهای گرگان پوشند. یعنی اهل آن زمان گرگانی هستند که در ظاهر به لباس میشها باشند. و دلهای ایشان گند و عفونتش از مردار زیادتر است. و از صبر که صمغی است بسیار تلخ تر است. // پس در آن زمان مبادرت کنید مبادرت کنید بشتابید بشتابید بهترین مسکنها در آن وقت بیت المقدس است هر آینه میآید البته البتّه بر مردم زمانی که هر کدام از ایشان آرزو میکنند که کاش در آنجا ساکن بودم و از ساکنین آنجا بودم // پس به پاخواست بسوی او اصبنع بن نباته. پس گفت یا امیر المؤمنین دجّال کیست؟ فرمود: به درستی که دجّال صائد بن صید است. پس بد بخت کسیکه تصدیق کند او را. و خوشبخت کسی است که تکذیب کند او را. بیرون میآید از شهری که آنرا اصفهان گفته شود از قریه ای که شناخته شده است به یهودیّه. چشم راست او مالیده است و چشم دیگرش در پیشانی او است (فقط چشم چپ دارد) میدرخشد به نحوی که گویا ستاره صبح است در آن پاره خون بسته ایست که گویا ممزوج با خون است. در میان دو چشم او نوشته شده است کافر. که هر نویسنده و بی سوادی میخواند آنرا. فرو میرود در دریاها و سیر میکند با او آفتاب و در پیش روی او کوهی است از دود تیره. و در پشت سر او کوهی است سفید که به نظر مردم خوردنی میآید و در قحطی سخت بیرون میآید. زیر پای او خریست سبز رنگ که هر گام خر او یک میل راه است. پیچیده میشود زمین از برای او منزل منزل. نمیگذرد به آبی الا این که فرو میرود تا روز قیامت. صدا میکند به بلند تر
صدای خود که جنّ و انس در میان مشرق و مغرب صدای او را میشنوند تا شیاطین. میگوید بیائید به سوی من ای دوستان من. منم ان چنان خدائی که آفرید پس درست کرد و اندازه گیری کرد پس راهنمایی کرد. منم پروردگار شما که بلند تر است شأن او. و دروغ میگوید دشمن خدا. به درستی که او یک چشم است و طعام میخورد و در بازارها راه میرود و به درستی که پروردگار شما عزّ و جّل یک چشم نیست و نمیخورد و راه نمیرود و نابود نمیشود. آگاه باشید که بیش تر پیروان او در آن روز زنا زادگان و صاحبان طیلسانهای سبزند. میکُشد او را خدای عزّ و جل در شام بالای گردنه ای که ان را گردنه افیق گویند. در سه ساعتی روز جمعه. بدست کسی که در پشت سر او عیسی پسر مریم (ع) نماز میگذارد. آگاه باشید که بعد از آن بلای بزرگتریست. گفتیم چیست آن یا امیر المومنین؟ فرمود: بیرون آمدن جنبنده زمین (دابه الارض) است از نزد کوه صفا. که با او است خاتم سلیمان و عصای موسی(ع) میگذارد خاتم را بر روی هر مومنی پس نقش میگیرد بر آنکه این مومن است از روی حقیقت و راستی. و میگذارد آنرا بر روی هر کافری پس نوشته میشود بران که این کافر است از روی حقیقت و راستی. تا اینکه مؤمن هر آینه ندا میکند که وای بر تو ای کافر. و کافر ندا میکند: خوشا به حال تو ای مومن. دوست داشتم که امروز مثل تو باشم تا رستگار شوم رستگار شدنی. پس آن جنبنده (دابه الارض) سرخود را بلند میکند به نحوی که تمام اهل مشرق و مغرب او را میبینند. به اذن خدای تعالی عزّوجلّ. بعد از طلوع آفتاب از مغرب آن. پس در آنوقت توبه برداشته شود. (درب توبه بسته میشود) پس نه توبه قبول شود و نه عملی بالا میرود و نفع نمیدهد نفسی را ایمان آوردن او. که از پیش ایمان نیاورده باشد. (مانند آمدن مرگ) یا کسب کند و کسب کرده باشد در ایمان خود خیری را. پس فرمود از من نپرسید از آنچه میباشد بعد از آن. پس بدرستی که عهد گرفته است از من حبیب من (ص) که درود متّصل خدا بر او است و ال او. که خبر ندهم به آن غیر از عترت خودم را (از اسرار است) پس نزال بن سبره بصعصعه گفته: چه چیز را قصد کرد امیر المؤمنین به گفتن این سخن؟ صعصعه گفت: ای پسر شبرة بدرستی که آن کسی که نماز میگذارد در پشت سر او عیسی پسر مریم (ع) آن دوازدَهُمین عترتست. نُهُمین از اوّلاد حسین بن على علیهما السلام است. و اوست آفتابی که از مغرب خود طلوع میکند. ظاهر میشود نزد رکن و مقام. و پاک میکند زمین را. و بر قرار میکند شما را از عدل. پس در آن زمان ظلم نکند احدی احدی را. پس خبر داد امیر المؤمنین علیه السّلام که حبیب او رسول خدا صلى الله علیه و اله. از او عهد گرفته است که خبر ندهد به آنچه بعد از آن واقع میشود به غیر از عترة خود. که ائمه علیهم السلام اند.
و دیگر این که ظاهر آنست که این علامت از علامات قیامت کبری باشد نه صغری. و هم چنین قبول نشدن توبه که در این حَدیث و امثال آن ذکر شده و بعضی دیگر از علامات از قبیل خروج دجال و یاجوج و ماجوج و غیره که برخی از آنها بعداً تذکّر داده میشود و امّا مراد از طلوع آفتاب از مغرب خود اگر بر وجه حقیقت باشد ظهور آن قبل از قیامت کبری خواهد بود چنان چه از بعضی از اخبار دیگر مستفاد میشود و اگر این گونه از اخبار بر خلاف ظاهر خود باشد طلوع آفتاب از مغرب خود مؤّل (تأویل) است به آفتاب جمال حضرت بقیه الله عجّل الله تعالى فرجه چنان چه در همین حَدیث از صعصعة اشاره و تصریح به آن شده و از بسیاری از اخبار و احادیث دیگر نیز مستفاد (استفاده) میشود و نزال بن سبرة هلالی از بنی هلال بن عامر بن صعصعه است و تلفظ سَبْرهَ به فتح سین و سکون باء موحّده و فتح راء است. ادامه دارد..
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام.
کلینى در کافى در پایان روایتى طولانى از امیرالمؤمنین(ع) در این خصوص چنین روایت کرده است: من پیوسته هر روز یکبار و هر شب یکبار خدمت رسول خدا(ص) وارد میشدم. پس در هر بار با من خلوت میکرد و هر جا میرفت، من هم با او میرفتم. اصحاب رسول خدا(ص) میدانند که با هیچکس جز من این کار را انجام نمیداد. بسا بود رسول خدا(ص) در خانه من به نزدم مىآمد و این همنشینى بیشتر در خانه من واقع میشد. هرگاه خدمت آن حضرت در بعضى از منزلهایش وارد مىشدم با من خلوت میکرد و زنانش را از آنجا بیرون مىنمود. پس جز من کسى در نزد او باقى نمىماند و هر گاه براى خلوت با من به منزل من مىآمد، فاطمه و هیچیک از پسرانم بیرون نمىرفتند. هرگاه از او سؤال مىکردم، پاسخ مرا مىداد و هرگاه پرسشهایم تمام مىشد و سکوت مىکردم با من سخن آغاز مىکرد. هیچ آیهاى از قرآن بر پیامبر(ص) نازل نشد مگر این که قرائت آن را به من آموخت و آن را بر من املا کرد و من آن را با خط خودم نوشتم و تأویل و تفسیر، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و خاص و عام آن را به من تعلیم داد و از خدا خواست که فهم و حفظ آن را به من عطا فرماید. از زمانى که آن دعا را درباره من کرد هیچ آیهاى از کتاب خدا و هیچ علمى را که بر من املا کرد و آن را نوشتم، فراموش نکردم و هرچه را که خدا به او تعلیم داد از حلال و حرام و امر و نهى، گذشته و آینده و هر نوشتهاى که پیش از وى بر هر کسى نازل شده بود، از طاعت و معصیت، همه را به من تعلیم فرمود و آن را حفظ کردم و حتى یک حرف از آن را فراموش نکردم. سپس دستش را بر سینهام نهاد و از خدا خواست دلم را از علم و فهم و حکمت و نور پر کند. گفتم: اى پیامبر خدا! پدر و مادرم به فدایت از آن زمانى که آن دعا را براى من کردى چیزى را فراموش نکردم و آن چه را ننوشتم نیز از من فوت نشد. آیا هنوز بر من بیم فراموشى دارى؟ فرمود: نه، بر تو بیم فراموشى و جهل ندارم. ادامه دارد..
تلخیص کتاب« انسان و چیستی زیبایی»
ارسطو زیبایی را در نظم، تقارن و تعاطی یا به قولی در تناسب و نظم آلی اجزاء در کل به هم پیوسته می جوید و آگوستین قدیس بر آن است که زیبایی همان تناسب است. ژان ژاک روسو زیبایی را تصور انتزاعی ذهن از تناسب و نظم در یک شیء قلمداد کرده است، اما ادموند برک ما را متوجه این نکته میکند که تناسب به تنهایی عین یکنواختی است و از آسیب های زیبایی محسوب میشود. این تعاریف در مجموع کمکی به کاستن از جهل ما دربارۀ تعریف زیبایی نمیکنند. در حال حاضر علوم انسانی حس مورد سؤال را غریزه می داند، حال آن که غریزه نیرو و انگیزشی حیوانی است و حیوان فاقد درک زیبایی و زیباخواهی است. زیبایی حقیقتی است که انسان در مرحلۀ فراغت از اضطراب و نیاز و تأمین کامل حیات و آسودگی با آن رابطه برقرار میکند. بیشترین لذت های انسان مبتنی بر زیبایی هستند و نسبتی با نیازهای کمی و غریزی و نفع جویی انسان ندارند. با این وصف، افراد مختلف در شرایط کاملاً مساوی روحی و جسمی، در درک زیبایی و گرایش به انواع آن با هم متفاوتند. نسبیت دیگر مربوط به تفاوت سلیقه است که عواملی چون تجدید خاطره و گشایش عقده در آن نقش دارند؛ افزایشی که از تفاوت سلیقه یا از نیاز به رفع دلتنگی ناشی میشود، پاسخ به علایق شخصی و دفع نیاز و اضطرار است نه لذت. این نکته نیز حائز اهمیت است که غریزه در حیوان بدون دخالت هر عامل دیگری در کمال تعامل عمل میکند و حیوان بر خلاف انسان خردمند هیچ گاه مرتکب پرخوری یا تجاوز از حد طبیعی رفتار جنسی نمیشود و از سویی بسیاری از اوامر درون انسان بدون دخالت عقل در خارج عملی شده و رفتار ناخودآگاه نامیده میشود. این ادعا که عقل همان هوشمندی حیوان است که در انسان به تکامل رسیده است نیز در حالی مطرح میشود که میدانیم عقل تنها در شرایط کاملاً غیر غریزی در انسان فعالیت مثبت مینماید و هرگاه در خدمت اقتضاهای غریزی قرار گیرد نازیباها را زیبا می انگارد و به ارتکاب جرم و حریم شکنی های زیاده خواهانه ای روی می آورد که از عهدۀ حیوان کامل و هوشمند خارج است. به طور خلاصه، آن چه از زیبایی لذت میبرد انسان است نه عقل؛ زیرا اگر با تسامح بپذیریم که عقل درک کنندۀ زیبایی است، باید لذت زیبایی را نیز خود عقل ببرد نه عاقل. ویل دورانت یهودی در فصل سیزدهم لذات فلسفه با عنوان زیبایی چیست مدعی میشود که حیوان نیز زیباخواه است و همۀ زیباخواهی ها به غریزه باز میگردند. او به ویژه با سخن کانت به مخالفت بر میخیزد که گفته است: نفع و سود در زیبایی شیء زیبا دخالت ندارد؛ زیرا روشن است که غریزه فارغ از نفع و سودکاری نمیکند. دورانت سخن آناتول فرانس را تکرار میکند که ما هرگز به درستی نخواهیم دانست چرا یک شیء زیباست.
اما خود وی اعتقاد دارد که زیبایی همانند دیگر امور واقعی در زیست بشری قابل درک و قابل شناخت علمی است. بنابراین با رد محترمانۀ نظر آناتول فرانس، دیدگاه زیگموند فروید یهودی را در مرکز تبیین های خود قرار داده، پدیده های اجتماعی را نیز مولود غریزه میداند و تنها (اقتصاد و دین) را در مواردی با آن در تعارض مییابد. ادامه دارد..
حدیث :
جابر از امام باقر علیه السلام روایت کند که حضرت به من فرمود: اى جابر! آیا کسى که نسبت شیعه بودن را به خود مى دهد همین که قائل به دوستى ما اهل بیت باشد کفایتش مى کند؟ سوگند به خدا که شیعه ما نیست مگر کسى که تقواى الهى را پیشه سازد و خداى را اطاعت کند، و اى جابر! شیعیان ما شناخته نمى شوند مگر به فروتنى و خشوع و امانتدارى و کثرت یاد خدا و روزه و نماز و نیکى به پدر و مادر و رسیدگى به همسایگان تنگدست و رسیدگى به ناتوانان و قرض داران و یتیمان و راستگویى و تلاوت قرآن و نگهدارى زبان خود درباره مردم مگر در خیرگویى و شیعیان باید در همه چیز امین قوم و قبیله خود باشند - تا آنجا که فرمود: - دوست داشتنى ترین بندگان در نزد خداى عزوجل آنانند که پرهیزکارتر و عمل کننده تر به طاعت خدایند. اى جابر! سوگند به خدا که ما جز به وسیله طاعت و فرمانبردارى از خداوند عزوجل نمى توانیم به او نزدیک شویم و جواز رهایى از آتش همراه ما نیست و هیچکس حجت و برهانى بر علیه خداوند ندارد، هر کس مطیع و فرمانبر خداوند باشد او دوست ماست و هر کس عصیان خدا را کند دشمن ماست و به ولایت و دوستى ما کسى نمیرسد مگر به وسیله عمل شایسته و پارسایى.
ذهن و تحلیل رفتار متقابل چیست
تحلیل رفتار.. یک مکتب علمی کاربردی میباشد که در آن از به کار بردن مفاهیم پیچیده اجتناب شده و نظریات آن بصورتی مطرح شده که به راحتی میتوان آنها را مشاهده و تجربه نمود. در تحلیل رفتار متقابل نقش محیط و ارتباط اجتماعی از اهمیت فراوانی برخوردار است با این حال نهایتاً افراد خود مسؤول زندگی و رفتار خود هستند و فرد باید این مسؤولیت را پذیرا باشد و به نقش خود در زندگی بیشتر از هر عامل دیگری توجه نماید. تحلیل رفتار متقابل به روابط و مشکلات درونی شخص و رابطه انسانها با یکدیگر توجه خاصی دارد و اعتقاد بر این است که اگر افراد با یکدیگر روابط سالم، صمیمانه و صادقانه داشته باشند و آن را جایگزین روابط مخرب، منفی و تحقیر آمیز نمایند قادر خواهند بود که از فشارهای روانی خود و دیگران بکاهند و از زندگی سالم لذت ببرند. در عین سادگی این توانایی را دارد تا افکار و احساسات پیچیده، سردرگم و پریشان شخص را سامان بخشد تا فرد با تفکیک و سازماندهی افکار و احساسات، شناخت بهتری از خود به دست آورد و در نتیجه با آگاهی بیشتر به نقاط ضعف و قدرت خود، رفتارهای سالم و سازنده ای را اختیار نمایند، انسان را توانمند میسازد که در بحرانهای روحی- روانی خود قادر به تجزیه و تحلیل مشکل و حل آن باشد. همچنین (تحلیل رفتار متقابل) این امکان را فراهم میآورد که ساختار شخصیت را به صورت نمودارهای شخصیتی ترسیم نمود، به طوری که هر فرد آشنا با این روش با دیدن نمودار میتواند به ساختار شخصیتی و روابط متقابل فردی که نمودار آن ثبت شده پی ببرد. مهم ترین عوامل کمک کننده برای قبول و پذیرش تغییر در نظریه تحلیل رفتار متقابل شفاف بودن، عامل بودن؛ و انعقاد قرار داد (در آموزههای دینی بنام محاسبه و مراقبه است) برای تغییر در خویشتن است که قرار داد توسط خود تعیین میشود. که افراد را به نقطه ای هدایت کند تا با نگاهی نو به تجارب ناخوشایند گذشته شان. بتوانند رفتارشان را اصلاح / یا تغییر دهند. اریک برن در معروفترین کتاب خود «بازیها» به تشریح و آشکار کردن اینکه مردم چطور با انجام عادات وکارهای روانی ناسالم باعث رنجش و ناراحتی خود و دیگران میشوند پرداخته است که البته میتوان آنها را تغییر داد. ادامه دارد..
کربلا
گویند از عبداللّه ابن جعفر اَبر سخاوتمند عرب پرسیدند: بخشى از خانواده و فرزندانت به کربلا رفتند خودت نرفتى (؟). گفت: آن ۷۲ نفر کسانى بودند که نامشان در لوح محفوظ تعیین شده بود. نام ما سزاوار قرار گرفتن در آن لیست را نداشت. ابن عباس نیز در پاسخ این سؤال گفته است: اسامى آنان را پیشتر میدانستیم و براى ما روشن بود که راهى به آن دایره نداریم. امام(ع) در مکه (صحراى عرفات) سخنرانى میکند: من کان باذلا مهجته فینا فلیرحل معنا فإنّى راحل غدا ان شاء اللّه: هر کس در راه مکتب ما از جان بگذرد با ما بیاید که من فردا (به سوى عراق) حرکت خواهم کرد، ان شاء اللّه. این نداى دعوت به شهادت و فراخوانى به مرگ هدف دار است. چه کسى به این ندا پاسخ مثبت میدهد غیر از نخبه گانى که بلنداى شخصیتشان در اوج اعلاى انسانیت است. دعوت این چنینى در فراخوانهاى رسول خدا (ص) و على (ع) نیز نبود بلکه آن قسمت از آیات قرآن و کلام خدا که به جنگ و جهاد مربوط است با وعدههاى پیروزى ظاهرى نیز قرین است. نداى امام حسین(علیهالسلام) در دشت عرفات یک آواى منحصر به فرد و استثنائى بود با محتواى استثنائى. پس از حرکت از عرفات برخى از اعضاى این جامعه کوچک جایشان خالى بود که آنها را در بین راه دانه به دانه پیدا کرد و هر کدام را در این تابلوى زیباى هستى در جاى خود بگذاشت. زهیر بن قین از این هاست. برخى دیگر نیز مقدر بود با صد مشکل از خلال دیدهبانان اموى از دروازه کوفه بیرون آمده و از بى راههها خود را به جامعه مولا امام حسین(ع) برسانند تنها در صبح عاشورا بود که خورشید بر این جامعه تابید و آن را از هر حیث کامل یافت. یکى از علل مهلت خواهى یک شبى، نیز همین بوده است. هر چه در متون مربوط دقت کردم به تعادل و تراجیح پرداختم، دلیلى بر این نیافتم که فردى یا افرادى ابتدا به جامعه ویژه حسینى به پیوندد و سپس از آن جدا شده و روى گردان شود. افسانه است که میشنویم: مردم زیادى در اطراف امام جمع شده بودند چون دیدند خبرى از مال و منال دنیوى نیست پراکنده شدند. افسانهاى که متأسفانه سیماى روایت نیز به خود گرفته است. افسانه تر اینکه: در شب عاشورا بعد از سخنرانى امام عده زیادى با استفاده از تاریکى شب راه خود را گرفتند و رفتند. در حالى که جملهاى از آن سخنرانى مولا این بود که «انّى لااعلم اصحابا اوفى ولا خیرا من اصحابى»: من با وفاتر و بهتر از یاران خودم، یارانى را سراغ ندارم. این سخن حجة اللّه است نه کلام یک سخنور یا پیام یک سیاسى حرفهاى، او همه آن اصحاب و یاران را تأیید کرده است و کلامش مطابق واقع و صادق با مصداق، است. ادامه دارد..
گشته کعبه مرتضی را چون صدف. پس على باشد هدف در این صدف.
قبله گر کعبه بود ما را هدف. فاش باشد قبله آن شاه نجف.
صلی الله علیک یا امیرالمومنین علی علیه السلام.
علی (ع): سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّی بِطُرُقِ الْأَرْض: بپرسید از من پیش از آن که مرا از دست بدهید، زیرا دانش من به راههای آسمان، بیش تر است تا به راههای زمین.
امام علی - علیه السلام - فرمود: اگر دوستدار سلامت جان خود و پوشیده ماندن عیبهایت هستی، کمتر سخن گوی و بیشتر خاموش باش، تا فکر و اندیشهات فزونی گیرد و دلت نورانی شود.
امام علی - علیه السلام - فرمود: بپرهیز از یاوهگویی؛ زیرا هرکه پرگو باشد، گناهانش بسیار میشود.

همسران
شناخت زمینه تعارض و روش درست مواجهه با آن، امری مهم و ضروری است؛ زیرا آشنانبودن با این مسائل و مواجهه نسنجیده با تعارضات، مشکلات جبران ناپذیری به دنبال دارد. عوامل گوناگونی زمینههای تعارض میان همسران را پدید میآورند. این عوامل بسته به طول مدت ازدواج، متفاوت است؛ ولی پس از گذشت چند سال از زندگی مشترک، تکالیف اصلی زندگی با یکدیگر و چگونگی تقسیم کارهای خانه، چگونگی گذراندن وقت و توجه دهی به یکدیگر، چگونگی دخل و خرج پول و مسائل وابسته، بیشترین تعارض را برای زوجها ایجاد میکنند. همچنین، ضعف باورهای دینی، اثرپذیری از رسانه ها، مشکلات برقراری ارتباط با یکدیگر، مشکلات ارتباط با خویشاوندان و نیز مشکلات بیرونی و مؤثر بر خانواده است.
فقدان گفت وگو، فقدان مدیریت خوب و تصمیم گیری، تعارضهای ارزشی، عقاید متفاوت درباره نقشهای جنسیتی، تغییرات و انتقالات و مسائل حل نشده گذشته نیز تعارض را تشکیل میدهند. بروز اختلاف و تعارض میان همسران، امری طبیعی به شمار میرود؛ وقتی اختلافات میان زوجین مورد بی توجهی قرار گیرد، ممکن است تعارضات ریشه دارتر شده، اختلافات دیگری نیز آشکار شود و موجبات مشکلات روانی فرد و تنفر از همسر را فراهم سازد؛ همچنان که مواجهه نسنجیده و عجولانه با تعارضات نیز میتواند به بروز جر و بحث، پرخاشگری، ستیزه جویی، قطع ارتباط و در نهایت، جدایی منجر شود. اولین عامل تأثیرگذار در حل اختلاف، آن است که موضوعِ اختلاف برانگیز جدی گرفته شود و تلاش خاصی برای برطرف ساختن مشکل صورت پذیرد. بعضی از همسران برای اجتناب از تعارض، میکوشند اهمیت موضوع را نادیده بگیرند یا حتی انکار کنند. آنها یا در موقعیت بلاتکلیفی به سر میبرند، یا امیدوارند این موقعیت نیز بگذرد. این فرایند در کوتاه مدت ممکن است به نظر مؤثر باشد؛ ولی در درازمدت و بر حسب اینکه چه کسی بیشتر با مسئله سروکار دارد، میتواند با عدم رضایت همراه باشد.
باید بدانیم با نادیده گرفتن مسئله، آن را فقط همچون آتش در زیر خاکستر پنهان کرده ایم.
درخواست از خداوند.
کمک گرفتن از خداوند خصوصاً زمانی که نشانههای نگرانی مشاهده میشود، زمینه را برای اجابت دعا و حل مشکل فراهم میسازد؛ همچنان که پیامبر میفرماید: خداوند هرگاه پیامبری را مبعوث مینمود، میفرمود هر زمان از چیزی ناراحت شدی، مرا بخوان! دعایت را مستجاب میکنم. همین مزیت را به امت من نیز بخشیده است؛ چنانچه در این آیه میفرماید: اُدْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکمْ: مرا بخوانید، تا شما را اجابت کنم. دعا علاوه بر آنکه خود زمینه اجابت را فراهم میسازد، آرامشی میبخشد که میتوان به مدد آن مشکل پیش آمده را به شکل عاقلانه تری حل کرد.
امام صادق علیهالسلام برای سامان یافتن زندگی خانواده، این گونه از خداوند متعال مسئلت میکند: ربّ و أصلح لی أهل بیتی فإنّهم لحمی و دمی: خداوندا خانوادهام را برایم اصلاح فرما! زیرا آنان گوشت و خون من هستند. ادامه دارد..
زان گه که بر آن صورت خوبم نظر افتاد
از صورت بی طاقتیم پرده برافتاد
گفتیم که عقل از همه کاری به درآید
بیچاره فروماند چو عشقش به سر افتاد
شمشیر کشیدست نظر بر سر مردم
چون پای بدارم که ز دستم سپر افتاد
در سوخته پنهان نتوان داشتن آتش
ما هیچ نگفتیم و حکایت به درافتاد
با هر که خبر گفتم از اوصاف جمیلش
مشتاق چنان شد که چو من بیخبر افتاد
هان تا لب شیرین نستاند دلت از دست
کان کز غم او کوه گرفت از کمر افتاد
صاحب نظران این نفس گرم چو آتش
دانند که در خرمن من بیشتر افتاد
نیکم نظر افتاد بر آن منظر مطبوع
کاول نظرم هر چه وجود از نظر افتاد
سعدی نه حریف غم او بود و لیکن
با رستم دستان بزند هر که درافتاد
سعدی
خورشید
بیگ بنگ یا مهبانگ نوعی قیامت: خورشید نیمی از عمرش را پشت سر گذاشته است، یعنی در حدود ۴.۶ میلیارد سال ، و طی پنج میلیارد سال آینده عمرش پایان خواهد یافت. خورشید، ستارهای که انسان همه زندگیاش را مدیون نور، حرارت و انرژی آن است، در مقیاس زمان نجومی به زودی خواهد مرد، اما این فرصت کوتاه در مقیاس زمینی پنج میلیارد سال طول خواهد کشید، و انسان تا پنج میلیارد سال دیگر فرصت زیادی خواهد داشت تا از این ستاره عظیم برای ادامه حیاتش بهره ببرد. مرگ این ستاره باستانی به معنی خاموشی مطلق آن نخواهد بود، در حقیقت روند مرگ خورشید ویژگیهایی دارد که در ادامه به آنها اشاره خواهد شد:
۱- ستارههایی مانند خورشید برای ۱۰ تا ۲۰ میلیارد سال آْینده خواهند درخشید. اما فرصت چنین ستارههایی به عنوان یک ستاره بالغ برای سوزاندن هیدروژن درون هستهاش ،تنها پنج میلیارد سال است. زمانی که ستارهای ۱۲ درصد از هیدروژن خود را به هلیوم تبدیل میکند، دوران جدیدی از عمر ستارهای خود را آغاز کرده است.
۲- زمانی که سوخت هستهای ستارهای به پایان میرسد، ستاره خاموش میشود. از آنجایی که حرارت ناگهان فروکش میکند و فشار تابشی یا تشعشعی به بیرون رانده میشوند، ستاره آغاز به انقباض میکند.
۳- ستارهای مانند خورشید مسیر نابودی عجیبی را پشتسر میگذارد. نیروی گرانش با فروکش کردن گداز هستهای، بر ستاره سلطه مییابد. مواد باقیمانده روی ستاره به سمت داخل فشرده شده و ستاره کوچکتر و کوچکتر میشود.
۴- پس از گذشت سالها خورشید نه تنها فشرده نمیشود بلکه لایه بیرونی آن متورم شده به بیرون فوران میکند و به ستاره غولپیکر سرخی تبدیل میشود و قطر خورشید با کاهش درجه حرارتش بزرگتر میشود و طی این مرحله، خورشید به اندازهای بزرگ میشود که لایه خارجی آن تقریبا در موقعیتی قرار میگیرد که زمین قرار دارد.
۵- خورشید تا حداکثر بزرگی ممکن متورم خواهد شد و حتی ممکن است عطارد، ونوس و زمین را در خود ببلعد و یا بقایای این سیارهها را به بیرون براند. در این مرحله ابعاد خورشید ۱۵۰ بار بزرگتر از ابعاد کنونیاش خواهد شد.
۶- در این مرحله نیز ستاره هنوز کاملا نمردهاست. در هسته ستاره نیروی گرانش لایههای هیدروژن و هلیوم را به متراکمترین حالت خود رسانده و این مواد برای مدت کوتاهی شعلهور میشوند. در این مرحله درخشش خورشید دو هزار و ۱۰۰ برابر بیشتر از حالت کنونی آن خواهد شد.
۷- در حدود هفت تا هشت میلیارد سال دیگر خورشید در مرحله پایانی عمرش قرار خواهد گرفت، مرحلهای دیدنی که نمایشی زیبا را در کهکشان راه شیری رقم خواهد زد. بقایای ستاره به کوتولهای سفید تبدیل خواهد شد، بقایای پوسیدهای که کاملا سرد و به شدت متراکم هستند.
۸- نمایش بزرگ زمانی آغاز خواهد شد که خورشید به یک سحابی سیارهای تبدیل شود، مجموعهای درخشان از تودههای گازی که با سرعتهای متفاوت به بیرون پرتاب میشوند و نمایشی از نور را برای ۵۰ هزار سال اجرا خواهدکرد. در ادامه با قرآن و حدیث این موضوع رو پیگیری میکنیم و بخاطر اینکه مطلب خسته کننده نشه ادامه دارد..
دوازده نکته از شیر خدا علی علیهالسلام.
هر کس در پس عیبجوئى مردم بر آید خدا پرده از روى عیب و گناهش بر دارد و او را رسوا کند.
با سه چیز عقل انسان ها امتحان و محک زده مى شود: ثروت، پست و مقام، مصیبت ها و مشکلات.
قیامت نزدیک است و مرگ نزدیکتر.
در هر اجتماعی که بیشتر قسم خورده شود، آن اجتماع خراب تر و مردمش دروغگو تر اند.
دنیا برای تو شیوا ترین پند آموز است ، اگر پند پذیر باشی.
در فتنه ها همچون بچه شتر باش که نه پشت دارد تا بر آن سوار شوند و نه پستانی که از آن شیر بدوشند.
دعوت کننده ای که فاقد عمل باشد مانند تیر اندازی است که کمان او زه ندارد.
کسی که بر مرکب شکیبایی سوار شود به پیروزی نهایی دست می یابد.
چه زشت است خواری به هنگام نیاز و عصیان به هنگام بی نیازی.
حاجت محتاج را به تاخیر نینداز زیرا نمیدانی از اینکه فردا برای تو چه پیش خواهد آمد.
حق سنگین است اما گوارا ، باطل سبک است، اما در کام چون سنگی خارا.
دوست مومن عقل است ، یاورش، علم ، پدرش مدارا و برادرش ، نرمش.
حضرت زهرا سلام الله علیه.
حضرت موسی بن جعفر علیه السلام از پدران گرامیش از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل فرمود که: روزی شخص نابینایی اجازه ورود خواست. فاطمه علیهاالسلام برخاست و چادر به سر کرد. رسول خدا فرمود:( چرا از او رو میگیری، او که تو را نمیبیند؟)
فاطمه عرض کرد:( او مرا نمیبیند، اما من که او را می بینم و او بوی مرا احساس میکند.)
رسول خدا فرمود:( شهادت میدهم که تو پاره تن منی.)
روزی رسول خدا از اصحاب خود پرسید: نزدیکترین حالات زن به پروردگارش کدام است؟) اصحاب نتوانستند جواب بدهند. این سؤال به گوش فاطمه علیهاسلام رسید. فاطمه (س) فرمود:( نزدیکترین حالات زن به پروردگارش وقتی است که در خانه اش بنشیند و خود را در کوچه و بازار، جلو چشم نامحرمان قرار ندهد. وقتی رسول خدا این سخن را شنید، فرمود:( فاطمه پاره تن من است.)
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: روزی رسول خدا از ما پرسید:( بهترین کار برای زنان چیست؟) فاطمه علیهاسلام پاسخ داد:( بهترین کار برای زنان این است که مردان را نبینند و مردان نیز آنها را نبینند )
رسول خدا فرمود:( فاطمه پاره تن من است )
رسول خدا بعد از ازدواج فاطمه علیهاسلام کارها را بین او و علی علیه السلام تقسیم کرد و فرمود کارهای منزل با فاطمه و کارهای خارج از منزل با علی.
فاطمه علیهسلام میفرماید:( هیچ کس نمیداند من چقدر خوشحال شدم که رسول خدا مرا از ظاهر شدن در پیش چشم مردان معاف کرد.)
روزی فاطمه زهرا سلام الله علیها به اسماء فرمود:(چه بد است این تختههایی که بدن مرده را برای تشییع جنازه روی آن میگذارند! زیرا وقتی جسد زنی را روی آن قرار میدهند و پارچه ای بر بدنش میکشند، حجم بدن او معلوم است.)
اسماء گفت:( من که در حبشه بودم، میدیدم مردم آنجا تابوتی از چوب درست میکردند و مرده را داخل آن میگذاشتند.) حضرت فاطمه فرمود: (این خیلی خوب است. وقتی مرده را داخل آن قرار دهند و پارچهای روی آن بکشند، دیگر معلوم نمیشود مرده مرد است یا زن.) و فرمود:( پس از مرگم، مرا در چنین تابوت بگذارید.)
روایت شده است که بانو فاطمه (علیها سلام) به اسما بنت عمیس فرمودند : من آنچه را که به پیکر زنان )به هنگام مرگ ( می سازند زشت می انگارم جامه ای را بر او می افکنند که آن پیکر را به هر بیننده ای میشناساند.
فاطمه (سلام الله علیها) فرمود: مانند همین را برای من بساز . مرا بپوشان خداوند تو را از آتش بپوشاند .
همچنین روایت شده است که وقتی بانو شکل آن تصویری را که اسما ساخته بود را دید تبسمی بر لب آورد و تا آن زمان به غیر از همان لحظه خنده بر لبش نیامده بود و فرمود این چه زیبا و نیکو است . در آن نمیتوانند زن را از مرد تشخیص دهند.
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) می فرمایند: “صلاح زنان در این است که طوری زندگی نمایند که نه مردان بیگانه را ببینند و نه چشم بیگانگان به آنها بیفتد. اما خود فاطمه زهرا(سلام الله علیها) در متن مسائل سیاسی اجتماعی قرار داشت و همواره از حق و اسلام و اهل بیت دفاع می کرد؛ بعد از رحلت پیامبر (صلی الله علیه) در آن شرایط حساس و دشوار بحرانی که فتنه و دشمن تمامیت اسلام و قرآن را تهدید میکرد، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بود که با شرکت خود در صحنه سیاسی و اجتماعی از مقام ولایت مولا دفاع میکرد. ادامه دارد..
حضرت علی علیهالسلام.
امیرمؤمنان على بن ابىطالب(ع) از کودکى در دامان پیامبر نشو و نما یافته و استعداد و توان فوقالعاده و علاقه وافر به فراگیرى علوم و معارف وَحْیانى داشته است. نبىاکرم(ص) نیز در تعلیم همه معارف قرآن به ایشان اهتمام شدید داشته است. از این رو، على(ع) همه معانى و معارف قرآن و تنزیل و تأویل آن را از رسول خدا(ص) فراگرفته و مانند خود آن حضرت به همه معانى و معارف قرآن آگاه بوده و توان تفسیر و تبیین همه معانى و معارف قرآن را داشته و دومین مفسر مصون از خطا و آگاه به همه معانى و معارف و احکام قرآن بوده است.
روایات بسیارى در کتب شیعه و سنّى دلالت دارد که رسول خدا(ص) همه معانى و معارف قرآن را به حضرت على (ع) تعلیم داده است و آن حضرت نیز بدون کمترین خطا و اشتباه همه آن معانى و معارف را تلقّى نموده و حتى یک حرف از آن را فراموش نکرده است. در نهجالبلاغه آمده است: جایگاه مرا نزد رسول خدا(ص) به سبب خویشاوندى نزدیک و منزلت مخصوص میدانید. مرا در حالى که کودک بودم در دامانش مىنهاد، به سینهاش مىفشرد، در بسترش کنار خود مىخواباند و تنش را به تن من مىسود و بوى خوشش را به من مىبویاند. غذا را مىجوید و آن را در دهان من مىنهاد. هیچ دروغى در گفتار و خطایى در کردار از من نیافت... . من آن سان که بچه شتر دنبال مادرش میرود، در پى او بودم. در هر روز از اخلاق خود پرچمى را براى من بر مىافراشت (نکته تازهاى را براى من آشکار میکرد) و مرا به پیروى از آن وا مىداشت. هر سال در حِراء (کوهى در مکه) مجاور میشد و من او را میدیدم و غیر من او را نمیدید. در آن روز غیر از رسول خدا(ص) و خدیجه(س) و من که سومى آن دو بودم هیچ خانهاى در اسلام بوجود نیامده بود. نور وحى و رسالت را مىدیدم و بوى نبوت را استشمام میکردم. هنگامى که وحى بر او نازل شد ناله شیطان را شنیدم و گفتم: اى رسول خدا! این ناله، چیست؟ فرمود این شیطان است که از عبادت خویش مأیوس گردیده است. بهراستى تو آن چه را که میشنوم، میشنوى و آنچه را که مىبینم، مىبینى جز اینکه تو پیامبر نیستى و تو وزیرى و به راه خیر مىروى...
از این روایت شدّت مصاحبت و ملازمت على(ع) با رسول خدا(ص) و موقعیت ویژه وى براى تلقى معارف وحیانى از آن حضرت بهخوبى نمایان است. این بخش از خطبه نهجالبلاغه نشان مىدهد که تا چه اندازه رسول گرامى اسلام(ص) به آن حضرت علاقهمند بوده و در پرورش وى سعى وافر داشته و نیز اینکه آن حضرت تا چه اندازه از استعداد تلقى معارف وحیانى برخوردار بوده است و زمینه تلقىِ همه معانى قرآن براى آن حضرت کاملاً فراهم بوده است. ادامه دارد..
ویروس و قرآن
کمی ویروس را بشناسیم. ویروسها دستگاههای سلولی نیستند که بتوانند برای خود انرژی و پروتئین تولید و یا حتی زاد و ولد کنند. به همین دلیل هم ویروسها بسیار کوچکتر از باکتریها هستند. یعنی در مقایسه باکتریها صد برابر بزرگیتر از ویروسها هستند.
برای بسیاری از دانشمندان و پژوهشگران ویروسها موجودات زنده به حساب نمیآیند. اما مساله اینجاست که آنها هنوز تعریفی مشخص درباره ویژگیهای یک موجود زنده ندارند. اما ویروسها (مثلا کرونا) چگونه زاد و ولد میکنند؟ تکثیر ویروسها نسبت به باکتریها کاملا متفاوت است. آنها با کمک سلولهای دیگر تکثیر میشن. ویروسها ویژگیهای ارثی خود را به سلولهای موجودات زنده انتقال داده و برنامه این سلولها را به هم میریزند: آنها با یک "حقه" کاری میکنند که سلولهای میزبان پس از آن صرفا ذرات ویروسی تولید کنند تا اینکه حجمشان بزرگ شده و بترکند. پس از ترکیدن و شکافتن سلول، ویروسهای جدید آزاد میشوند. هر ویروس مختص سلولهای میزبان معینی است. برخی از ویروسها به گیاهان حمله میکنند، برخی دیگر اما به حیوانات، به انسانها و حتی به باکتریها. ویروسها میتوانند در انسان منجر به بیماریهای ایدز، هرپس، هپاتیت، تب زرد، گریپ و سرخک شوند. ادامه دارد..
تفسیر قرآن
با گذار در بوستان احادیث اهل بیت علیهم السلام برای کشف روش های تفسیر، با دو شیوه متفاوت روبه رو می شویم:
الف روش های عمومی مورد استفاده مفسّران؛
ب. روش های ویژه اهل بیت علیهم السلام .
به نظر می رسد در بخش فراگیر روایات تفسیری، شیوه ویژه و روش منحصر به فرد به کار گرفته شده است. به بیان دیگر، ائمه اطهار علیهم السلام با توجه به ویژگی های خاص و برخورداری از مواهبی همچون علم غیب و مقام منیع عصمت، به تبیین و تفسیر این نوع آیات پرداخته اند که گسترش و تسرّی آن به دیگران غیرعلمی، بلکه ناحق به نظر میرسد و آن عبارت است از چهار نوع تفسیر ویژه:
الف. تفسیر باطنی و تأویل؛
ب. تفسیر به اخبار غیبی؛
ج. تفسیر مجملات قرآن؛
د. تفسیر تطبیقی (مصداق انحصاری).
چگونگی غیرقابل گسترش بودن این روش ها و راز فراگیر نبودن آن ها خواهد آمد.
تفسیر باطنی و تأویل قرآن
یکی از آموزه های اهل بیت علیهم السلام در شیوه تفسیر قرآن، که از روایات به دست می آید، گشودن دریچه ای نو و هماهنگ با زمان به نام «تأویل» است که در پرتو این روش، شهری از علم را بنیان نهاده و هزاران ناگفته را از نهان عیان ساخته و آن را به رایگان برای بهره مندی در اختیار همگان قرار داده اند و گمان میرود این آموزه عترت علیهم السلام که دارای معنای روشن و آشکاری است، به دلیل کاربردهای مختلف و اظهارات ناآگاهان و آمیختگی اصطلاحات با یکدیگر غباری از ابهام بر آن نشسته، تا آن جا که در تبیین مفاد واژه «تأویل»، دانشمندان علوم قرآن و تفسیر، افزون بر ده نظریه را برشمرده اند. ولی بر ماست که در میان روایات، به جست وجوی حقیقت تأویل برآییم که به گونه آشکار به آن پرداخته شده و بر آن اصرار و تأکید گردیده است و کشف این حقیقت جز با همراه ساختن واژه ها و حقایقی دیگر همچون ظاهر، باطن، تنزیل و تفسیر امکان پذیر نیست. در مرحله اول، به تبیین تأویل نصوص اهل بیت علیهم السلام خواهیم پرداخت و سپس در پی همخوانی آن با مفاد آیات قرآنی برمی آییم. ادامه دارد..
آفرینش و حدیث
جابر گوید از امام باقر (ع) شنیدم که می فرمودند: همانا بیرون از این خورشید شما چهل چشمه ی خورشید است که از هر خورشیدی تا خورشید دیگر چهل روز فاصله است. (فاصله نوری) در آن مخلوقات فراوانی هستند که نمیدانند آیا خدا آدمی خلق کرده یا نه؟ و بیرون این ماه شما چهل ماه است که بین ماهی تا ماه دیگر مسیر چهل روز است. در آن مخلوقات فراوانی هستند که نمی دانند آیا خدا آدمی خلق کرده یا نه. به آنها الهام شده همانگونه که به زنبور عسل الهام شده که لعنت کنند اوّلی و دومی را در هر زمانی از زمانها ؛ و بر آنها فرشتگانی گماشته شده اند تا هر گاه لعنت نکردند آنها را عذاب کرده شوند. بحارالأنوار ، ج ۲۷. ابن عبّاس گوید رسول خدا بر ما وارد شد در حالی که حلقه حلقه نشسته بودیم ؛ پس به ما فرمود: در چه کارید؟ گفتیم: درباره ی خورشید فکر میکنیم که چگونه طلوع میکند و چگونه غروب میکند. فرمودند: احسنت بر شما چنین کنید و تفکّر نمایید در مخلوق و تفکّر نکنید در خالق. پس همانا خدا خلق نمود هر چه را که خواست برای هر چه که خواست که شما تعجّب میکنید از آن. همانا از پشت قاف هفت دریاست که هر دریایی پانصد سال است و از پشت آن هفت زمین است که نور آن اهلش را روشن میکند. و از پشت آن هفتاد هزار امّت است که خلق شده اند به مانند پرندگان. او و جوجه اش همواره در هوا هستند و از تسبیح واحد خسته نمی شوند. و از پشت آن هفتاد هزار امّت است که از باد خلق شده اند و غذا ، نوشیدنی ، لباس ، ظروف و حیوانات آنها از باد است. لانه های حیوانات آنها در زمین مستقرّ نمیشود تا بر پایی قیامت ؛ چشمان آنها در سینه ی آنهاست. هر کدام آنها یک بار میخوابد و بیدار میشود در حالی که روزی اش بالای سر اوست. و از پشت آن سایه ی عرش است و در سایه عرش هفتاد هزار امّت است که نمیدانند خدا آدم و بنی آدمی آفریده است و نمی دانند که ابلیس و بنی ابلیسی خلق نموده است و این است قول خدا که فرمود: وَ یَخْلُقُ ما لا تَعْلَمُونَ. و خلق می کند آنچه را که نمی دانید. بحارالأنوار ،ج۵۴ ادامه دارد..
خلقت آسمان و زمین
منظور از خلقت آسمان و زمین در طول ایام هفته
آیا آنچه در روایات در مورد خلقت آسمانها، زمین، بهشت و جهنم در روزهای گوناگون وجود دارد، چه معنایی دارد؟ و آیا روزهای هفته قبل از خلقت زمین، قابل تصور بود؟
پاسخ: روایات این باب علاوه بر ناهمخوانیهایی که دارند تقریباً تمامشان بدون سند صحیح هستند و از خرافات یهود هستند؛ اما با فرض پذیرش، میتوان گفت که شاید نوعی تشبیه آن مراحل به روزهای دنیایی باشد. قرآن، با آنکه شمار روزهایی که آفرینش مخلوقات عالم، از جمله آسمانها و زمین در آنها رخ داده را اعلام نموده است؛ اما در هیچ آیهای به روزهای خاص هفته (مثلا شنبه یکشنبه) در جریان آفرینش اشاره نشده است. البته روایاتی در این زمینه وجود دارد که تقریباً تمامشان بدون سند صحیح و حتی موثق میباشند که به برخی از آنها اشاره میکنم:
در روایتی بدون ذکر سند بیان شده است که فردی یهودی به حضور رسول خدا (صلیالله علیهوآله وسلّم) آمد و در مورد آفرینش آسمانها و زمین از ایشان پرسید. آنحضرت (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) فرمود: خداوند زمین را در روز یکشنبه و دوشنبه، کوهها و آنچه در آن است را در روز سهشنبه، درخت، آب، شهرها، آبادیها و خرابهها را در روز چهارشنبه، آسمان را روز پنجشنبه و ستارگان، خورشید، ماه، ستارگان و فرشتگان را در روز جمعه آفرید. ( خب وقتی طی این یکهفته خورشید نبوده این جاعل دروغگو و کم حافظه فکر نکرده که شنبه یکشنبه کجا بوده؟ بگذریم) آن شخص یهودی پرسید: سپس چه اتفاقی افتاد؟ آنحضرت (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) فرمود: سپس خدا بر عرش استوار شد. آن یهودی کلام رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را تصدیق کرد؛ اما درخواست کرد تا حضرتشان مطالب خود را ادامه دهد. رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) ناراحت شد و در این هنگام بود که این آیه نازل شد: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْاَرْضَ وَ ما بَینَهُما فی سِتَّةِ اَیامٍ وَ ما مَسَّنا مِنْ لُغُوبٍ• فَاصْبِرْ عَلی ما یقُولُونَ. ما آسمانها و زمین و آنچه در میان آنها است را در شش روز [شش دوران] آفریدیم، و هیچگونه رنج و سختی به ما نرسید. پس بر آنچه که میگویند صبر کن. رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) فرمود: خَلَقَ اللهُ التُّرْبَةَ یوْمَ السَّبْتِ. خداوند خاک را در روز شنبه، و کوهها را در روز یکشنبه، درخت را در روز دوشنبه آفرید، و ناملایمات را در روز سهشنبه، نور را در روز چهارشنبه آفرید و جنبندگان را در روز پنجشنبه پخش کرد، و آدم (علیهالسّلام) را پس از عصر روز جمعه و بین عصر تا شب آفرید. (احتمالا اصل روایت درست بوده لیکن راوی خیانت کرده و پیازداغش رو زیاد کرده) در روایت مشابه دیگری، ابنعباس گفت: شخص یهودی نزد پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) آمد و از خلقت آسمانها و زمین پرسید. آنحضرت (صلیاللهعلیه وآلهوسلّم) فرمود: خدا زمین را در روز یکشنبه و دوشنبه و کوهها و آنچه در آنها قرار دارد را در روز سهشنبه، و در روز چهارشنبه درخت، آب، شهرها، آبادانی و ویرانی را آفرید. تمام اینها در طول چهار روز اتفاق افتاد و خدا فرمود: قُلْ اَ اِنَّکمْ لَتَکفُرُونَ بِالَّذی خَلَقَ الْاَرْضَ فی یوْمَینِ وَ تَجْعَلُونَ لَهُ اَنْداداً ذلِک رَبُّ الْعالَمین.وَ جَعَلَ فیها رَواسِی مِنْ فَوْقِها وَ بارَک فیها وَ قَدَّرَ فیها اَقْواتَها فی اَرْبَعَةِ اَیامٍ سَواءً لِلسَّائِلین. بگو: آیا شما به آنکس که زمین را در دو روز آفرید کافر هستید و برای او همانندهایی قرار میدهید؟ او پروردگار جهانیان است. او در زمین کوههای استواری قرار داد و برکاتی در آن آفرید و موادّ غذایی آنرا مقدّر فرمود، (اینها همه در چهار روز بود) درست بهاندازه نیاز تقاضا کنندگان. سپس آنحضرت (صلیاللهعلیه وآلهوسلّم) فرمود: خدا روز پنجشنبه آسمان را آفرید، و روز جمعه ستارگان، خورشید، ماه و فرشتهها را تا سه ساعت باقیمانده به غروب خلق کرد. در اولین ساعت از این سه روز مرگ را آفرید. در ساعت دوم آفت را برای هر چیز سودمند آفرید، و در ساعت سوم آدم را آفرید و در بهشت جای داد و به ابلیس دستور داد بر آدم (علیهالسّلام) سجده کند، و در زمان دیگری او را از بهشت خارج کرد. شخص یهودی پرسید چه اتفاقی افتاد؟ آنحضرت (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) فرمود: سپس خدا بر عرش استوار شد. آن یهودی کلام رسول خدا (صلیاللهعلیه وآلهوسلّم) را تصدیق کرد.. الخ
همانگونه که بیان شد، این روایات، علاوه بر برخی ناهمخوانیهایی که میان آنها مشاهده میشود، به دلیل ذکرنشدن سند، نیز ضعیف شمرده میشوند؛ اما با فرض پذیرش، میتوان گفت که شاید نوعی تشبیه آن مراحل به روزهای دنیایی باشد، مانند آنکه گفته میشود «روز قیامت» با آنکه قرآن تصریح میکند که هزار سال است: یدَبِّرُ الْاَمْرَ مِنَ السَّماءِ اِلَی الْاَرْضِ ثُمَّ یعْرُجُ اِلَیهِ فی یوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ اَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ. امور این جهان را از آسمان به سوی زمین تدبیر میکند؛ سپس در روزی که مقدار آن هزار سال از سالهای (دنیایی) است که شما میشمارید، به سوی او بالا میرود. احتمال آن است که مراد از کلمهی «یوم» در آیات و روایات پارهای از زمان است، نه روز به معنای معمولی و معهود ذهن ما؛ چون روز از نظر ما عبارت است از مقدار حرکت کره زمین به دور خود که یک دور آنرا یک روز، و یا به عبارتی؛ یک شبانهروز مینامیم؛ اما اطلاق روز به پارهای از زمان بسیار شایع است، از آن جمله کلام خدا است که میفرماید: وَ تِلْکَ الْاَیَّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النَّاسِ. ما این ایام را در بین مردم متداول میکنیم. نیز میفرماید:
فَهَلْ یَنْتَظِرُونَ اِلَّا مِثْلَ اَیَّامِ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ. پس آیا در انتظار آنند که همان ایامی که امتهای گذشته داشتند داشته باشند؟ و امثال این موارد که ایام در پارهای از زمان اطلاق شده است. هر چند ما فقط احادیثی رو معتبر میدونیم که سند محکم داشته باشه و مطابق قرآن و عترت باشه. قرار نیست هر ننه قمری هر چی گفت قبول کنیم. ولی احادیث ضعیف رو هم مرور میکنیم.. ادامه دارد..
کربلا
کربلا اسرار و رموزی دارد که هنوز کشف نشده. در خیمهگاه امام مظلوم حسین(علیه السلام)عامل جمع کننده صد درصد «مدنى» بود در حدّى که بالاتر از آن و مدنىتر از آن، در سرتاسر تاریخ یافت نمیشود. زیرا گذشته از عدم عامل نژادى عامل اقتصادى نیز در روابط و بافت این جامعه عاملیت نداشت. براى دریافت روشن این حقیقت و واقعیت یک نگاه به شعر رجزى مرد شماره دوى این جامعه کوچک، حضرت اباالفضل عباس علیه السلام کافى است:
و اللّه ان قطعتموا یمینى. به خدا سوگند اینک که دست راستم را قطع کردید.
انّى احامىابدا عن دینى. من تا جان دارم از دین خودم دفاع خواهم کرد.
دفاع از دینم. نه از برادر، نه از خواهر و نه از عشیره.
از دیدگاه یک جامعه شناس، کربلا یک پدیده شگفت و استثنائى و منحصر به فرد است. پدیدهاى که مانند آن هیچ وقت در تاریخ زیست بشرى یافت نمىشود. در سال ۶۱ هجرى یعنى در هشتاد و چهارمین سال بعثت که اقدام نظرى پیامبر (ص) در نفى تعرب و نژادپرستى، و در هفتادویکمین سال اقدام عملى او در حذف این تعصب از بافت نظام اجتماعى میگذشت ولى هنوز این گرایش بود. محلههاى شهر بزرگ کوفه براساس عنصر نژاد شکل گرفته بود محلهاى ویژه بنى فلان و محله دیگر مخصوص بنى فلان دیگر بود گوئى چندین عشیره نژادگرا با هویت تام عشیرهاى از صحرا برداشته و در جائى که کوفه (کوپه: فارسى. تپه. پشته) نامیده میشد. کنار هم و بدون اختلاط، گذاشتهاند که هر از گاهى درگیرى میان قبیلهاى نیز رخ مىدهد.
ورود فردى از یک قبیله به منطقه دیگر دقیقا زیر نظر گرفته مىشد که براى چه کارى آمده است این زیر نظر گرفتن در حدى بود که تحصیل گذرنامه و ویزاى امروزى به مراتب آسانتر از آن است. در جنگ و لشکرگاهها نیز جاىگاه هر قبیله با فرماندهى درون قبیلهاى خود، مجزا و کاملا مشخص بود اگر چه همه فرماندهىها به یک شخص معین منجر مىشد. در زمان ابوبکر و عمر این سازمان به تدریج به سیستم نژاد پرستی مىگرائید. علت انتخاب کربلا براى شهادت و خروج از مدینه و صرف نظر کردن از آن همه حامیان، فامیل و قبیله و کشانیدن جهاد به سرزمین مجهول. به طورى که یاران امام و نیز افراد اردوى حرّ به سختى نام آن دشت را به یاد آوردند ظاهرا تنها یکى، دو نفر در آن میان بودند که نام آنجا را مىدانستند و امام(ع) پس از ملاقات با نیروى نظامى حرّ.. از جاده اصلى خارج و مسیرى را در پیش گرفت که نه به مدینه میرفت و نه به کوفه. جهت حرکت به سمت شمال بود و کسى نمىدانست هدف کجاست. در این جا دو اصل را اضافه مىکنم: دورى گزینى از وطن، ایل و قبیله، جامعه کوچک کربلا را به یک مدنیت ناب، رسانید و انتخاب سرزمین بى نام و نشان، ماهیت این جامعه مدنى را نابتر کرد که یک نمونه و نماد «آرمان مدنى» اسلام را به نمایش بگذارد. اهل و اهالى خیمهگاه کربلا از نژادهاى مختلف بودند: عرب سامى، فارس آریائى، ترک منچورى، افریقائى حامی، یعنى از کل نژاد بشر. و نیز در میان قبایل عدنانى و قحطانى: خندقى، قریش، ثقفى، اسدى، ازدى، جملى، بجلى، سعدى، شنامى. شامى و … بودند. خیلی عجیبه.. در این جامعه کوچک (به علاوه شهداى کوفه مانند حضرت مسلم (ع) هانى، قیس بن مسهر و دو فرزند حضرت مسلم) از هر صنف و قشر اجتماعى حضور داشتند: کشاورز، دامدار، تاجر، بازارى خرده پا، کارگر، استاد کجاوه و تعمیر گر آن، نظامى، آموزگار، برده و آزاد، حضور داشتند گوئى هر قشرى از جامعه نماینده خود را انتخاب و به آن مجمع اعزام کرده است. و همینطور از نظر سنّى و جنسى: دختر شیرخوار، دخترکوچک، دختر دمبخت، دخترنامزد، زن، مادر، مادربزرگ، خاله، عمه، و زنبیوه. پسر شیرخوار، نوجوان، جوان، پسرنامزد، مرد میان سال وپیرمرد و نیز: کسى که مسلمان زاده است، کسى که از بدریّون بوده و معلوم است که بتپرست مسلمان شده، بوده است، مسیحى تازه مسلمان شده، وابسته امویان که اینک حسینگرا شده و نیز (حرریاحی) افسرى از افسران دشمن که سمبل توبه کاران گشته و به حسین(ع) پیوسته است. شهیدانش: از على اصغر شش ماهه تا پیرمرد (حدود) 90ساله بدرى که در میانشان زن شهید نیز حضور دارد. در اینجا بخاطر طولانی نشدن دو نکته رو میگم و تمام.. اول: نامزدى حضرت قاسم حقیقت داره گرچه مرحوم محدث نورى (و دیگرانى به پیروى از او) مسئله نامزدى حضرت قاسم با دختر امام حسین (ع) را رد کرده است و تنها دلیلش این است که امام دخترى به نام فاطمه داشت که مسلم است همسر جناب قاسم نبوده. باید بگم: اولا نام همه دختران امام، فاطمه بوده است که هر کدام با پسوندى مشخص گشته بود: فاطمه کبرى، فاطمه صغرى، فاطمه سکینه، فاطمه رقیه. همان طور که نام همه پسرانش على بود. ثانیا رسم عرب بر این بود که هر نام «اصغر» وقتى انتخاب مىشد که «اکبر» آن جلوتر براى فرزند بزرگتر انتخاب شده باشد. مانند حسین که نشان مىدهد قبلا حسن در آن خانواده بوده است. سُکینه حاکى از وجود سَکینه و رُقیه حاکى از وجود رَقیه است. وقتى فرمایش محقق نورى درست است که ایشان تعداد دختران امام را با ادلّه قطعى محدود کنند که در مورد اولاد امام حسین(ع) چنین ادلهاى در دست نیست. و اصل شایع و رایج نامزدى در حد درایت است بالاتر از روایت. دوم: در میان یاران امام شخصى بود که در سال دوم هجرى در میدان بدر جنگیده بود. وقتى که در کربلا آماده نبرد مىشد موى ابروهاى او را (که به دلیل کهولت سن دراز شده و روى چشمان مىافتاد) با نوارى به پیشانیش بست تا مزاحم دید او نشود. ظاهرا او نمىخواسته موى ابروهایش را که یادگار بدر بوده، با قیچى کوتاه کند.. ادامه دارد..
علائم ظهور (فرق علائم و شرایط)
علائم ظهور گرچه با شرایط ظهور وجه اشتراکى دارند که همان تحقّق هر دو قبل از ظهور امام مهدى علیه السّلام است، ولى از جهاتى دیگر با هم اختلاف دارند،
۱ - منوط شدن ظهور به شرایط و تعلیق بر آنها واقعى است، به این معنا که اگر شرایط نباشد، مشروط که همان ظهور است در خارج تحقّق نخواهد یافت، برخلاف منوط شدن ظهور به علامات و تعلیق بر آنها که واقعى نیست؛ زیرا علامات نسبت به ظهور جنبۀ کشف و دلالت و اعلام دارد، همان گونه که مى گویند: هیجان پرنده دلالت بر وقوع باران دارد.
به عبارت دیگر: علامات ظهور عبارت است از تعدادى از حوادث پراکنده که بین آنها با ظهور ارتباطى نیست غیر از مقدمه بودن آنها بر ظهور، برخلاف شرایط ظهور که بین آنها با ظهور رابطۀ علت و سبب بودن.
۲ - علامات، حوادثى پراکنده اند که در طول عصر غیبت به صورت پراکنده انجام خواهند گرفت، برخلاف شرایط که تا وقت ظهور به صورت دائم خواهند بود.
۳ - انسان نسبت به شرایط ظهور تکلیف دارد به خلاف علائم. براى ظهور شرایطى چند ذکر کرده اند، از جمله:
۱ - تربیت مردم از ناحیۀ فکرى، و فرهنگى، تا فهم قوانین حکومت عدل عالمى توحیدى را دارا باشند.
۲ - تربیت تعدادى از افراد کامل براى یارى آن حضرت.
۳ - انتشار ظلم و فساد در عالم در نتیجۀ دور شدن از دین الهى.
در اینجا سؤال هایى مطرح است که:
سؤال: ممکن است به ذهن برخى خطور کند که نشر علائم و شرایط ظهور با احادیثى که نهى از تعیین وقت نمودن است.
فضل مى گوید: از امام باقر علیه السّلام سؤال نمودم: آیا براى امر ظهور وقتى است؟ حضرت فرمود: «کذب الوقّاتون» دورغ میگوید کسى که براى ظهور وقت معیّن مى کند. حضرت این جمله را سه بار تکرار نمود.
حضرمى میگوید: از امام صادق علیه السّلام شنیدم که مى فرمود: ما براى این امر وقت معیّن نمى کنیم.
پاسخ: در جواب به این سؤال مى گوییم: تعیین وقتى که در روایات از آن نهى شده شامل نقل علائم ظهور و شرایط آن نیست؛ زیرا مقصود از توقیت آن است که به طور دقیق وقت خاصى را براى ظهور معیّن کنیم که روایات از این عمل نهى کرده اند.
نعمانى به سند خود از اسحاق بن عمار صیرفى نقل مى کند: شنیدم از امام صادق علیه السّلام که فرمود: براى این امر وقتى بود در سال ۱۴۰، ولى شما از آن سخن گفتید و آن را پخش نمودید، لذا خداوند متعال آن را تأخیر انداخت. اجماع مسلمین بر آن است که وقت ظهور مشخّص و معیّن نیست و امر آن موکول به ارادۀ پروردگار است. اگر تاریخ ظهور معلوم باشد دشمنان در صدد مقابله برآمده و درصدد جلوگیرى از آن برخواهند آمد. لذا در روایات مى خوانیم که ظهور حضرت به صورت ناگهانى اتفاق خواهد افتاد، همان گونه که وقوع قیامت و مرگ چنین خواهد بود. همچنین روحیۀ امید و حیات در جامعه زنده است به خلاف صورتى که وقت ظهور خصوصا در صورت طولانى شدن، معیّن باشد، همانند معاد.
سؤال دوم: برخى مى گویند: پخش علامات و شرایط ظهور باعث مى شود که دشمنان اسلام و بشریت از اسرار سیاسى اسلام مطّلع شده و در مقابل آن بایستند.
پاسخ: در جواب مى گوییم: اگر خبر غیبى از ناحیۀ معصوم همچون پیامبر صلّى اللّه علیه و آله یا امام علیه السّلام است که هرگز اشتباه و سهو و خطا ندارند، و معلوم شود که ارادۀ حتمى الهى بر تحقّق آن تعلّق گرفته است، در این صورت مقابلۀ جبهۀ مخالف هرگز تأثیرى در جلوگیرى از تحقّق آن نخواهد داشت.
سؤال سوم: برخى معتقدند که بحث از علائم ظهور بى فایده است؛ زیرا آنها واقعیّت نداشته و غالب روایاتش از ناحیۀ سند معتبر نیست. برخى دیگر مى گویند: تطبیق علامات بسیار دشوار است؛ زیرا بسیارى از آنها در تاریخ واقع شده ولى به جهت تشابه با یکدیگر انسان به طور یقین نمى داند که علامتى که در روایات به آن اشاره شده واقع شده است یا خیر. و از آنجا که انسان هیچ گاه اطمینان به وقوع یا عدم وقوع آن ندارد.
پاسخ: این که گفته شده اخبار علامات ظهور واقعیت ندارد فقط ادّعا است و مدرکى ندارد.
ثانیا: این که گفته مى شود اخبار علامات ظهور از ناحیۀ سند معتبر نیست صحیح نمى باشد؛ زیرا بسیارى از اخبار علائم ظهور صحیح السند است. ثالثا: ضعف در روایات اختصاص به روایات علائم ظهور ندارد، بلکه شامل اکثر ابواب سنت در بخش هاى مختلف مى شود، آیا این مسأله باعث مى شود که انسان محقّق دست از بحث و بررسى آن بردارد؟ یا آن که وظیفه دارد که روشى صحیح در بررسى روایات انتخاب کرده تا به نتیجه برسد. و امّا نسبت به این که در تطبیق علامات اشتباهات بسیارى صورت گرفته است، این امر گرچه صحیح است، ولى باعث نمى شود که دست از بحث و تحقیق برداریم، بلکه وظیفه داریم با به کار بردن روشى علمى و معتبر به طریقى صحیح براى تطبیق علائم دست یابیم. در نتیجه: امور سلبى که برخى براى علائم ظهور ادّعا مى کنند، ناشى از خود علامات نیست؛ بلکه نتیجۀ فهم اشتباهى براى گروهى از امت نسبت به این علائم است. از باب نموده: اسلام به زهد و تقوا دعوت نموده است، حال اگر گروهى از مردم حتّى علما از این دو موضوع برداشت نادرستى کردند این دلیل بر منفى بودن آن است؟ یا این که اشکال در نحوۀ برداشت مى باشد؟ طبیعتا اشکال از ناحیۀ فهم ناقص است. براى علامات ظهور تقسیمات مختلفى به لحاظ مختلف شده است.
الف) تقسیم به لحاظ زمان. به گذشته و حال و آینده:
۱ - علامات گذشته یا ماضى علاماتى است که در زمان هاى پیشین واقع شده و به صورت واقعۀ تاریخى درآمده است.
۲ - علائم حال یا حاضر، که در حال حاضر با آنها سروکار داریم. و این به دو قسم است:
- علاماتى که در گذشته تحقق یافته ولى آثار آن تاکنون در زندگى انسان مشهود است، همانند بیشتر علاماتى که گویاى انحرافات فکرى، اخلاقى و سیاسى است که امت اسلامى به جهت دورى از اسلام حقیقى به آنها مبتلا شده و اثر آن تاکنون برجاى مانده.
- بخشى دیگر در زمان معاصر وجود پیدا کرده است، و در زمان سابق براى آن نمونه هایى یافت نمى شود، مثل (علائمی که گفته از) گرانى، فقر و گرسنگى در عالم اسلامى و سقوط قیمت پول رایج عراق و لبنان در یک زمان، و خروج شخصى از قم که مردم را به حق دعوت مى کند و خرابى بغداد به دست قواى اجنبى و خائنین خودی که از هرناحیه به آن هجوم مى آورند، و وقوع جنگ طولانى بین ایران و عراق.
تمام این علائم به صورت وضوح و صریح آمده است. و شاهدى بر وقوع آن در تاریخ گذشته نیست.
۳ - علامات آینده: که انتظار حدوث آنها در آینده مى رود، مانند خروج یمانى از یمن و سفیانى از شام و غیره.
ب) تقسیم به لحاظ فاصلۀ زمانى بین وقوع تا ظهور
به این لحاظ علائم ظهور بر پنج قسم تقسیم مى شود:
۱ - علامات بعید از روز موعود با فاصلۀ زمانى بسیار، که آنها واقع شده است.
۲ - علامات عصر ظهور که چند ماه یا چند هفته قبل از ظهور تحقّق مى یابد، مثل صیحه اى به اسم حضرت از آسمان، فرورفتن لشکر سفیانى بین مکه و مدینه و کشته شدن نفس زکیه در مکه بین رکن و مقام و غیر این ها.
۳ - علامات روز ظهور که مهم ترین آنها ظهور امام مهدى علیه السّلام بین رکن و مقام و ایراد خطبۀ عمومى بر اصحاب خود و در نهایت بیعت آنان با حضرت است.
۴ - علامات بعد از ظهور که عبارت است از برنامه هاى جهادى امام مهدى علیه السّلام بر ضدّ دشمنان اسلام در کلّ روى زمین، و تشکیل دولت اسلامى در کلّ عالم.
ج) تقسیم به لحاظ نوعیّت علامت. به این لحاظ علائم بر دو قسم تقسیم مى شود:
۱ - علائم اعجازى: که دلالت بر وقوع آنها قبل از ظهور امام مهدى علیه السّلام به صورت اعجازى و خارق العاده دارد، مثل کسوف و خسوف در غیر وقت آن دو، وقوع صیحه اى آسمانى که در آن بشارت به ظهور امام مهدى علیه السّلام است، بشارتى که به قدرت خداوند تمام مردم با هر لغت و زبانى خواهند شنید.
۲ - علائم طبیعى: که عبارتند از تمام علائم اجتماعى و سیاسى و خونریزى هایى که در موقعیّت هاى طبیعى قبل از ظهور امام مهدى علیه السّلام انجام مى گیرد.
د) تقسیم به لحاظ وقوع و عدم وقوع
به این لحاظ علائم بر دو قسم است:
۱ - علائم حتمى: که به طور حتم و مسلّم در خارج اتفاق مى افتد.
۲ - علائم موقوف: که معلّق است به شرط و خصوصیاتى، و ممکن است که محقق نشده یا در آن تقدیم و تأخیر شود.
امام باقر علیه السّلام مى فرماید: از جملۀ علائم علاماتى است موقوف و برخى نیز علاماتى است حتمى. و خروج سفیانى از علامات حتمى است که انجام خواهد شد.
و نیز فرمود: از جمله علائم ظهور علائمى است که نزد خداوند موقوف و معلّق است، آنچه را بخواهد مقدّم مى دارد و آنچه را بخواهد مؤخّر مى کند.
از امیر المؤمنین علیه السّلام نقل شده که فرمود: اگر آیه اى در کتاب خدا نبود به شما آنچه بوده و خواهد بود و آنچه تا روز قیامت تحقّق خواهد یافت خبر مى دادم و آن آیه: یَمْحُوا اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتٰابِ است.
در سُورة بَنی اِسرائیل ایه ۶ در مورد آخرالزمان میگوید: ثُمَّ رَدَدْنَا لَکُمْ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَ أَمْدَدْنَاکُمْ بِأَمْوَالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْنَاکُمْ أَکْثَرَنَفِیرا. یَعنی پس بر میگردانیم برای شما نصرت را بر ضرر ایشان و مدد میکنم شما را به مالها و فرزندان و قرار میدهیم شما را که جمعیِت نفرات شما بیش تر باشد. در جلد سیزدهم بحار از کتاب سرور اهل ایمان حضرت امیر المومنین علیه السلام روایت کرده که فرمود: سلونی قَبْلَ انَّ تَفَقَّدْوَنی فتَشْغَرَ بِرِجْلِهَا فِتْنَةٌ شرفیة وَ تطاء فِی حُطَامِهَا بَعْدَ مَوْتِها وَ حیلتها وَ تشبّ نار بالخطب الِجَزل مِنْ غَرْبِیَّ الأَرضِ، رافِعَهً ذَیلَها، تَدعو یا وَیلَها لِرَحلِهِ فإِذَا اسْتَدَارَ الْفَلَکُ وَ قُلْتُمْ مَاتَ أَوْ هَلَکَ بِأَیِّ وَادٍ سَلَکَ فَیَوْمَئِذٍ تَأویلُ هذِهِ الآیَهِ ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّهَ عَلَیْهِمْ وَ أَمْدَدْناکُمْ بِأَمْوالٍ
وَ بَنِینَ وَ جَعَلْنا کَمْ أَکْثَرَ نفیرا. یَعنی بپرسید از من پیش از آنکه مرا نیابید پس وقتی که خالی کرده بلاد را از مردم که نماند کسی که حفظ و حراست انها را کند و اهل انها را بیرون کرده با پیادگان خود و پامال کرد اموال انها را فتنه که از طرف مشرق بلند میشود بعد از آنکه آن فتنه آنها را میراند و قوه آنها را شکست و بر افروخته شد اتش بسیاری از مغرب زمین که ان اتش دامنه داری است که صداهای ویل و وای را بلند کند پس چون میان اهل دین اختلاف افتاد و فلک بر این اختلاف دور زد. و گفتید کشته شد یا مرد یا در چه وادی ای رفت در ان روز تاویل این ایه. ثُمَّ رَدَرْنَا لَکُمُ اَلْکَرَّةَ ﴾ تا اخر ایه ظاهر میشود. تمام این حَدیثِ را با تحقیقات لازمه در بخشهای آینده به طور کامل شرح خواهم داد.
امام باقر علیه السلام: قطعاً عیسی علیه السلام پیش از قیامت به این عالم میآید. پیرو هیچ دینی، خواه یهود و خواه غیر یهود در روی زمین نمی ماند مگر این که به حضرت ایمان بیاورد قبل از آنکه از دنیا برود.
و عیسی پشت سر مهدی نماز میخواند. در هفتۀ دوم (ظهور) در کوفه، مردم میگویند: ای فرزند رسول خدا، نماز پشت سر شما با نماز پشت سر رسول اکرم مساوی است و مسجد جوابگوی این همه جمعیت نیست. حضرت به سوی نجف اشرف حرکت میکند و در آنجا نماز میخواند و دستور میدهد که مسجدی با عظمت که دارای هزار درب است بسازند تا گنجایش مردم را داشته باشد. آنگاه دستور میدهد که از پشت حرم امام حسین علیه السلام نهری حفر کنند که کربلا را به نجف متصل کند. آنگاه پلهایی روی آن و آسیابهایی را کنار آن نهر میسازند. گویا با چشم خودم میبینم که پیرمردان گندمها را روی سر خود حمل نموده و در این آسیابها به طور مجانی آرد میکنند. در آن زمان خانههای کوفه به نهر کربلا (فرات) متصل میشود. هنگامی که مهدی در مکه قیام کرد به قصد کوفه حرکت میکند. منادی ندا میدهد که هیچکس با خود آب و خوراک بر ندارد. آنگاه سنگ حضرت موسی را بر شتری سوار میکنند و با خود میبرند. در هر جا که منزل کنند از آن سنگ چشمه جاری میشود. هر کس که گرسنه باشد سیر و هر کس که تشنه باشد سیراب میگردد. چهارپایان نیز از آن چشمهها مینوشند.
در مورد سفیانی
امام باقر علیه السلام: سفیانی سپاهی را به سوی مدینه میفرستد. پس مهدی از آنجا به سمت مکه هجرت میکند. به فرماندۀ لشکرسفیانی خبر میدهند که به سوی مکه خارج شده است، پس لشکری را به تعقیب آن حضرت میفرستد، ولی او را نمی یابند تا اینکه مانند موسی ترسان و نگران وارد مکه میشود و فرماندۀ لشکر سفیانی به سرزمین بیداء میرسد. پس منادی از آسمان ندا میکند که: ای بیدا! بگیر این قوم را و نابودشان کن. پس زمین آنها را به کام خود فرو میبرد و فقط سه نفر زنده میمانند که صورتهایشان به عقب برگشته است.
حضرت مهدی به نزد مقام ابراهیم میآید و دو رکعت نماز میخواند و این آیه را میخواند: «أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَإلَهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلًا مَا تَذَکرُونَ».
وقتی که قائم قیام کند داخل مسجد الحرام میشود. پس رو به قبله ایستاده و پشت به مقام کرده و دو رکعت نماز میگذارد و سپس میایستد و میفرماید: ای مردم، من از همۀ شما به آدم علیه السلام نزدیکترم. من از همۀ شما به ابراهیم نزدیکترم. من از همۀ شما به اسماعیل نزدیکترم. من از همۀ شما به محمد صلی الله علیه و آله و سلم نزدیکترم. و سپس دعا میخواند و تضرع میکند.
سپس از مکه خارج میشود در حالی که یاران او که ده هزار نفرند و او را حلقه وار در میان گرفته اند. جبرئیل از سمت راست و میکائیل از سمت چپ او قرار دارد. سپس پرچم رسول خدا را به اهتزاز در میآورد در حالی که زره آن حضرت به تن و ذوالفقار در دست اوست.
اگر مردم میدانستند که مهدی هنگام ظهور چه خواهد کرد، اکثراً دوست داشتند که او را ملاقات نکنند و آن کشتار را نبینند. او از قریش آغاز میکند و بین او و آنها جز شمشیر داد و ستد نمی شود. بسیاری از مردم میگویند: این شخص از آل محمد نیست، زیرا اگر از آن خاندان بود به ما رحم داشت.
نخستین کسی که با حضرت مهدی بیعت میکند، جبرئیل است و پس از آن ۳۱۳ نفر مرد.
به خدا قسم که سیصد و چند نفر میآیند در حالی که در میان آنان ۵۰ نفر از بانوان هستند که در مکه گرد میآیند بدون این که قبلاً قراری گذاشته باشند و مانند ابرهای پاییزی (با سرعت زیادی) به یکدیگر میپیوندند.
خداوند جمع میکند برای حضرت مهدی از اقصی نقاط جهان ۳۱۳ نفر به عدد اصحاب بدر.
پشتش را به حجرالاسود تکیه میدهد و پرچم پیروزمند خود را به اهتزاز در میآورد.
در آخرالزمان ظهور میکند در حالی که بر بالای سرش قطعه ای ابر سفید است که در مقابل حرارت خورشید بر او سایه میافکند. از میان آن ابر فرشته ای به زبان عربی فصیح ندا میکند که: این مهدی است. از او اطاعت کنید. (این احادیث ذکر شده از چند کتاب مختلف بود از امام باقر علیه السلام که در کنار هم قرار دادم) همچنین در کتابهای انجیل و تورات و اوستا در مورد ظهور مطالبی اومده که به اونها هم مروری میکنیم. ادامه دارد..
مادر، فرشته روی زمین، رفیق بی کلک و سلطان غمها.
مادر دوستت دارم. هنوز هم چشمهای کم فروغت بیشتر از خورشید نور و گرما دارد. حال مادر که خوب باشد. حال همه ما خوب است. مادر یعنی عشق. مادر یعنی وسعتی بی پایان که زیبایی از آن زیباتر نیست؛ بهشت، زیر پا های توست ؛ معلمی هستی که اوج عظمت روحت، تا به عرش خدا، قد کشیده و زبان من، از عظمت بیکران روحت، به حیرت مانده است؛ ای روشنی آسمان دلم بعد از پدر، ای که شب های تار مرا، با دست های نوازشگرت، روشن نمودی؛ ای پاک باخته وجود، ای مادرم، ای که عشق، در مقابلت، قد خم کرده و کوه ها، با آن محکمی، در برابر ایثارت زانو زده؛ تو مرا، به سان کوهپیمایی از زندگی به روی صخره های عشق و مقاومتت میزبانی.. و سیمرغ دلم را آشیانی. مادرم، سیمای تو و قلب مهربانت، گذشت و فداکاری ات، تکیه گاه من است، تو را می خوانمت تا غزل های خشک مرا، بیدار سازی؛ در مکتب عشق، مرا حس سرودن آموختی و در شوره زار دلم، باران رحمت باریدی و با مرواریدهای اشکت، جاری ام ساختی تا گل پیوند مرا، با خیس گونه هایت، رهسپار روییدن ها گردانی؛ اگر بشکفم، شاید فرجی باشد که آن زیبای نامحسوس در سبزباغ وجودت، کلام (می ستایمت مادرم) را اجابت کرده باشد. ای مادرم، در سرسرای یادم، کتابی عمیق و تفکری عظیم، هستی؛ میخواهم که رعد شوی؛ بر من بباری و رنگین کمان نگاهت را، بر دیده های تاریکم نورافشان کنی؛ شاید که اجاق تاریک وجودم را شعله ور سازی و با گرمای بودنت، شعله هایش را در دریای بی ساحل عشق، به شوق درآوری. مادرم، آنگونه که هستی، نمیدانمت و زندگی را نیز بی تو نمیخواهم. مادرم، به پاس بیکرانت، به اندازه بیکران ها، می ستایمت که کوره راه زندگی ام را نردبان اوجی. الفبای عشق و زندگی را، در مکتب تو آموختم و در امتحان انسان بودن، انسان شدن و سرودن، بر بالاترین خواندمت؛ آیا انعکاس صدای مرا شنیده ای که میگفت: (می ستایمت مادر؟) مادرم، با تمام وجودم، دوستت دارم؛ دوستت دارم بیشتر از معنای حقیقی آن و بیشتر از آنچه تصور کنی؛ دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری و این تو بودی که دوست داشتن را بمن یاد دادی؛ دوستت دارم همچون پرنده ای که رهایی و آزادی را دوست دارد؛ آنگاه که به اوج آسمان خیره میشود و به پرواز درمی آید. مادرم تو همانی که خدایم در کتاب آسمانی اش، بعد از توحید و عبادت خود، آنهم در چندین مورد، احسان به تو را، در کنار عبادت خود، اینگونه یاد میکند: (شکرگزار من و پدر و مادرت باش) هم اینک، دست به دعا برمیدارم و از خداوند متعال میخواهم برای همه مادرانی که از نعمت حیات برخوردار هستند، طول عمر و سلامت عنایت فرماید و برای آنهایی که همچون پرستوی بی قرار عاشق به وطن اصلی، کوچ کرده اند، رحمت و غفران خود را سرازیر کند. مادرم میدانم اگر از تو بخواهم به خاطر آن همه اذیت کردن هایم، به خاطر آن همه بازیگوشی هایم، به خاطر شب بیداری هایت و به خاطر همه و همه چیز، مرا ببخشی، حتماً مثل همیشه، خواهی خندید و خواهی بخشید. پس ببخش کوتاهیهای منه سرتق را.. مرد تنهای شب.
سه طنز تلخ
آقا ما همیشه هر روز ساعت ۶ عصر میرفتم باشگاه یه روز تصمیم گرفتم تایمو عوض کنم صبح برم که تایم عصرم آزاد باشه. هیچی دیگه چشمتون روز بد نبینه کسی به من نگفته بود تایم صبح برای بانوانه. با یه ابهتی در و باز کردم رفتم تو یهو دیدم چنان صدای جیغی بلند شد که دیوار صوتی شکست و اصلا نرسیدم کفشامو پا کنم. اون روز تا خونه بدون کفش دوییدم ولی دیگه عبرت شد واسم که صبح برم باشگاه.
خزعبلات
یه بار یکی از دوستام زنگ زد گوشیو برداشتم دیدم از خنده داره نفسش بند میاد. هی گفتم الو الو چی شده؟ گفت دزد بهم زده. قاه قاه قاه.. منم نگران شدم فکر کردم طوریش شده قاط زده که اینجوری میخنده. گفت آخه نمیدونی چی ازم زدن.. ببین من ظرف آزمایش گرفته بودم بردم خونه، آزمایش مدفوع داشتم. خوووب فول ورژن تو ظرفه پی پی کردم و بعد اونو گذاشته بودم تو مشمای مشکی معلوم نباشه موتوری از دستم زد برد. بهش گفتم: من اگه جات بودم کف خیابون هوار میزدم و اون آهنگ معروف رو میخوندم: هوار هوار بردن.. دارو نداره ما رو.. پسره خوب حالا برو خدا رو شکر کن سالمی مثله اون دانشجو لپ تاپی نزده آسمونی و پرپر بشی.. عیبی نداره دوباره کمی زور بزن چالش پر میشه.. اونم روزی داره.
حجاب
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیر از خدای مهربون هیچکس نبود. در یه شهری به نام کاونتری در کشور انگلیس، دوکی زندگی میکرد به نام لئوفریک ارل مرسیا. که همکارای بی حوصله ش آقای لئو صداش می کردند. این لئو یه همسر نجیب و عفیفی داشت به نام خانم لیدی گودیوا. به معنی(هدیه ی خدا) که زنای همسایه لیدی خانم صداش می زدن. این زن در یک خانواده ی مذهبی و خیلی خانم با خدایی بود. تموم شب و روز مناجاتش ترک نمیشد. توی کوچه خیابون که پیداش نمیشد، وقتی هم میشد، حجابش جوری بود که زبونزد خاص و عام بود. همه مردهای اون موقع، حجاب همسر لئو رو می زدن تو سر همسرشون! لیدی خانم اهل عکس گرفتن نبود. باور کنید خودمو کشتم تا یه عکس ازش پیدا کنم ولی نشد. امّا بودند زنهای حسود و آب زیرکاهی که حجاب لیدی خانم رو مسخره میکردن و اسمش رو به خاطر سبک خاص حجابش، گذاشته بودن ننه بقچه. حتی بعضی شون که دستی توی صنایع دستی داشتن، رفتن عروسکش رو درست کردن. ولی برای اینکه اون عروسک فقط شبیه یه بقچه نباشه، یه صورت لپ گلی و موهای بلوند هم براش درست کردن که بیشتر شبیه لیدی خانمی میموند که رفته بود اون ور آب و کشف حجاب کرده بود! لیدی خانم رو مردم محروم و فقیر خیلی دوست داشتن. چون مثل همسران مسئولین فعلی نبود که فقط فکر آقازاده های اونور آبیش باشه. هر کاری از دستش بر میومد برای فقرا انجام میداد تا یه وقت ستون فقراتشون کج نشه. لئو ده تا کیسه برنج هاشمی میخرید میورد خونه، لیدی خانم یه جوری که لئو نفهمه، نه تاش رو میبرد بین مردم فقیر پخش میکرد. لئو، ده کیلو گوشت میخرید میورد خونه، لیدی خانم یواشکی، نه کیلوش رو میبرد بین مردم فقیر پخش میکرد. ولی مردم اینقدر محروم و گرفتار و گرسنه بودن که این چیزها به جایی شون نمیرسید. همین جوری مردم کم فقیر بودند، لئو که دوک کاونتری بود، یهویی هوس کرد مالیات ها رو اضافه کنه. (مثل کشور خودمون) لیدی خانم که مدافع محرومین بود، اعتراض کرد.
لیدی: دیگه بلایی بود که تو سر مردم نیاورده باشی؟
شوهر: برو آشپزی تو بکن، برو به بشور بسابت برس، کاری به کارهای مملکت و سیاست نداشته باش!
: آخه مرد! برای چی مالیات ها رو پشت سر هم زیاد میکنی؟ نمیگی با این قطعی برق.. صبر این مردم هم یه حدّی داره!
: آخه زن! من ده تا ده تا گونی برنج هاشمی میخرم میارم، ده کیلو ده کیلو گوشت آهو میخرم میارم، خاویار. کوفت. زهرمار. سر ماه نشده میگی تموم شد، بخر بیار. از ارث پدرت بردارم خرج خونه زندگیمون کنم؟ باید از یه جایی جور کنم دیگه.
این اعتراض ها ادامه پیدا کرد تا جایی که لئو به تنگ اومد و برای اینکه مالیات ها رو کم کنه یه شرطی گذاشت که هیچ نامردی تا اون موقع همچین شرطی برای زنش نذاشته بود. شرط جوری بود که دست میذاشت روی نقطه ضعف لیدی خانم. چه شرطی؟ لیدی خانم، باید خودش رو برهنه میکرد و سوار بر اسب، توی کوچه خیابون های کاونتری میچرخید. بعد از گذاشتن این شرط، این بحث بین لیدی خانم و لئو صورت گرفت: فقط توی اتاق خواب برهنه میشم و دور تختخوابمون میچرخم!
: فایده ای نداره!
: توی حال و پذیرایی هم میچرخم!
: فایده ای نداره!
: توی حیاطم میچرخم.
: حرف مرد یکیه! یا برهنه سوارِ اسب میشی و توی کوچه و خیابون های کاونتری میچرخی یا مالیات رو بازم میبرم بالاتر!
: نمیشه حداقل برهنه ی برهنه نشم؟
: باید هر چی رخت و لباس داری بیاری پایین تا من هم مالیات ها رو بیارم پایین.
لیدی خانم با اینکه براش خیلی سخت بود، وقت رو تلف نکرد. (نجابت مجابت) رو بوسید انداخت کنار و سریع خودش رو برهنه کرد و پرید روی اسب و چهار نعل به سمت کوچه و خیابون های کاونتری، تاخت. امّا جونم براتون بگه از مردم نجیب و نمک شناسِ آن زمانِ شهر کاونتری، هر چی بگم کم گفتم. اونا به جای اینکه فرصت رو غنیمت بشمارن و گوشی های همراهشون رو در بیارن و از همسر کاملاً برهنه ی دوک که تنها لباسش موهای سرش بود، عکس و فیلم بگیرند، دویدند توی خونه هاشون و در و پنجره هاشون رو خیلی محکم بستن. حتی در روایت ها اومده که بعضی از مردم برای اینکه کار از محکم کاری عیب نکنه، درز در و پنجره هاشون رو با خمیر نون گرفتن.
امّا بالاخره همونجوری که توی هر شهری، حداقل یه آدم هیز پیدا میشه. توی شهر کاونتری هم یه خیاط چشم چرون به نام پیپینگ تام. پیدا میشه که پنجره رو باز کنه و شروع میکنه به دید زدن لیدی خانم. وقتی همسر خیاط بهش میگه: پیپی! شرم کن این بنده خدا به خاطر اینکه فشار از روی من و تو برداشته بشه، دست به این خفت و خواری زده. خیاط حیله گر میگه: زن! بازم در مورد من فکر بد کردی؟ من دارم اندازه شو میگیرم سریع یه لباس براش بدوزم ببرم تنش کنم، همسر خیاط برای اینکه سر خیاط رو یه جوری گرم کنه بهش میگه: پیپی! من عصب دستم گرفته و این بچه هم پی پی کرده، یه ثوابی بکن، ببر پوشکش رو عوض کن! امّا خیاط از پای پنجره جنب نخورد تا اینکه به تیر غیب گرفتار شد.
امّا لئو پس از کمی فکر به خودش اومد. دید اصلاً شرط خوبی نذاشته و اگر عقلش بیشتر میرسید همون چرخیدن دور تختخواب اتاق خواب رو از لیدی خانم، قبول کرده بود بهتر بود. برای همین یه بقچه برداشت و برای اینکه دل لیدی خانم رو به دست بیاره، هر چقدر تونست توش رخت و لباس ریخت و خیلی سریع خودش رو به اون رسوند. از فردای اون روز، همه ی مردم شهر، مشمول بخشودگی مالیاتی شدند!
از اون زمونه خیلی میگذره ولی خیلی ها راه لیدی خانم را ادامه داده و برای اعتراض کردن، خودشون رو برهنه کردن و در خیابان های شهر و کشورمون چرخیدن. امّا هیچ کدام از این اعتراض ها مثل اعتراض لیدی خانم به نتیجه ی درخوری نرسیده. چرا؟ چون اون ماجرا، فقط یک افسانه بود و نباید به افسانه ها دل بست. الان بعد سالهای سال در کشور خودمون کم نیستن کسانی که این مسیر رو همچنان با پشتکار ادامه میدن.. مرد تنهای شب.
خدای متعال بنده توبه کار را دوست دارد!
آقای مجتهدی: شماببینید وقتی فرزندتان یک خطایی میکند، بعد میگوید: غلط کردم! چقدر خوشحال میشوید. او را بغل میکنید و میبوسید. شما که بنده خدا هستید این قدر از پشیمانی فرزندتان خوشحال میشوید، آن وقت خدا که معلوم است چه قدر از توبه بندگانش خوشحال میشود. فقط یک کلمه به خدا بگو: خدایا غلط کردم نفهمیدم! عمرم را به بیهودگی و بطالت گذراندم. گاه شیطان به سراغ بعضی افراد می آید و به آنها میگوید: بی خودی توبه نکن! تو خیلی بدی کردی و محال است که خدا تو را بیامرزد! این سخن شیطان است. مجتهدی.
گاهی، آدمهایی را برای اولین بار می بینی که احساس نزدیکی و راحتی میکنی.. آدمهایی که نه در گذشته ات بوده اند و نه اینکه مطمئنی در آینده ات خواهند بود. که لحظه های تکراری زندگی ات را خاص میکنند. آنهایی که میشود روزی چندبار برایشان گفت : خوشحالم که هستی و خدارا شکر که دارمت. نمیدانی دقیقا چه حسی نسبت به آنها داری! ولی وقتی میروند، انگار چیزی از وجودت را با خود برده اند. این آدمها، آمدن و رفتنشان شبیه تغییر فصل هاست! تازه و دلگیر و خاطره انگیز .. این آدمها یادگاری اند و حسی را که برایت میبخشند برای همیشه در خاطرت خواهند ماند .. قدر آدمهای زندگیمان را بدانیم.
ثروت امام ششم(ع)
راوی میگوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: مردم دهان به دهان نقل میکنند که شما مال زیادی دارید. حضرت فرمود: این حرفها مرا ناراحت نمیکند. امیرالمومنین(ع) روزی بر مردم مختلفی از قریش عبور میکرد در حالیکه پیراهنی پاره به تن داشت. آن جماعت گفتند: علی بیپول و فقیر گردیده است. امیرالمومنین(ع) کلام آنها را شنید، سپس به آن کسی که متولی صدقات ایشان بود دستور داد که خرمای آن سال را جمع کند و چیزی از خرما برای هیچ کس [از آنهایی که هر ساله حضرت برای آنها میفرستاد] نفرستد و خرماها را جمع گرداند. سپس حضرت به او فرمود: خرماها را به ترتیب بفروش و آنها را تبدیل به درهم کن، سپس آنها را در آنجایی قرار بده که خرماها را جمع کردی و آنها را در لابلای خرماها به طوری که دیده نشود جاسازی کن. و به آن کسی که متولی این کار بود فرمود: وقتی از تو خرما خواستم بالا برو و به آن پولها نگاه کن و با پایت ضربهای به آن بزن به طوری که انگار قصدت درهمها نبوده و از عمد به آن ضربه نزدی، تا اینکه درهمها را بریزی و پخش کنی.
سپس امیرالمومنین(ع) به دنبال یکی از آن جماعت فرستاد که بقیه را بخواند تا نزد حضرت بیایند. سپس حضرت درخواست خرما کرد. هنگامی که مامور حضرت بالا رفت تا خرما بیاورد، با پایش ضربهای به درهمها زد و آنها پخش بر زمین شد. آن جماعت گفتند: اینها چیست ای ابالحسن؟ حضرت فرمود: این مال کسی است که مالی ندارد. سپس نسبت به آن مال دستور داد و فرمود: نگاه کنید اهل هر خانهای که قبلا برای آنها صدقه میفرستادم، برای آنها بفرستید. منبع
.کافی.
چون مردم تصور میکردند که حضرت علی علیه السلام فقیر شده است، امام هم با این کارشان به آنها نشان دادند که اگر علی لباس پاره و وصله دار میپوشد و زندگی زاهدانه دارد، دلیل بر فقر و نیازمندی او نیست. او توان مالی دارد ولی از دنیا بریده است. امام صادق (ع) هم با بیان این جریان میفرمایند: اگر من مال زیادی دارم، جدّم امیر المؤمنین علیه السلام هم مال فراوان داشتند اما ما خاندان عصمت و طهارت اموالمان را به فقرا میدهیم نه اینکه برای خود جمع کنیم.
حدیثی درباره ثروتمند بودن امام صادق(ع) در اصول کافی در کتاب الحجه، نقل شده است که امام صادق(ع) فرمود: إِنِّی لآَخُذُ مِنْ أَحَدِکُمُ اَلدِّرْهَمَ وَ إِنِّی لَمِنْ أَکْثَرِ أَهْلِ اَلْمَدِینَةِ مَالاً مَا أُرِیدُ بِذَلِکَ إِلاَّ أَنْ تُطَهَّرُوا.
من از بعضی مسلمانان پول میگیرم (مثلا به عنوان خمس یا زکاه و دیگر واجبات) در حالی که من از جهت ثروت از ثروتمندترین اهل مدینه هستم، منتهی این بدان جهت است که شما پاک شوید.
علامه مجلسی راویان این حدیث را تأیید کرده و این حدیث را موثق دانسته است. همچنین این حدیث با احادیث دیگر نیز سازگار است. محققان به این نکته توجه دادهاند که امام، این جمله را برای نشان دادن بینیازی خود به مال مردم بیان داشته است و این اموال در همان راهی که برای آن مشخص شده، خرج میگردد.
چکیده ای از کتاب: ذهن شما دوست شما نیست.
ذهن، شما را بوجود می آورد. همراه مثال.
ذهن شما، از طریق افکار و باور هایش دنیایی را خلق میکند که شما در آن زندگی میکنید.
دنیایی که درآن تمام شواهد و تجارب به حقایقی اشاره دارد که خودش ساخته و به ترسهایی که شما پذیرفته اید.
دنیایی را می سازد که شما در آن ساکن هستید. که مثلاً کسی شما را دوست ندارد و به شما توجهی نمیکند. آرزوهایتان به مشکل میخورند و نگرانیهایتان بوقوع می پیوندند.
آنچه که از آن می ترسید را احساس می کنید و آنچه را که احساس میکنید تجربه میکنید.
علاوه برتأثیراتی که بردیدگاهتان دارد، چیزی که از همه مهمتر و خطرناکتر است این است که : ذهن نه تنها برای اثبات باورهایش شواهدی را می آورد بلکه فردی را ایجاد میکند تا به باورهایش اعتبار ببخشد.
مهم است دوباره تکرار کنم:
ذهن نه تنها برای اثبات باورهایش شواهدی را می آورد بلکه فردی را ایجاد میکند تا به باورهایش اعتبار ببخشد.
ذهن، براحتی متقاعدتان می کند که همه شما را زیر نظر دارند یا هیچ کس به شما توجهی ندارد.
کسی شما را دوست ندارد یا همه از نقاط ضعفتان آگاهی دارند.
این طور نیست که ذهن به شما بگوید آن پسر یا دختر دوستتان ندارد و یا رؤیاهایتان تحقق نمی یابد. زیرا آسیب ذهن تنها به امور نهان محدود نمیشود بلکه :
ذهن فردی را میسازد که آن ترس ها در واقعیت زندگی اش نمود پیدا کنند.
وقتی آن پسر عبور کرد، ذهن دختر به او گفت که او چاق است و پسر نمیتواند او را دوست بدارد. (از اینجا بوتاکس و پروتز و رژیم... شروع میشود) ذهن یک حقیقت ساده را میگیرد (اینکه دختر چاق است) و آن را به ترس وی گره میزند.(اینکه پسر او را دوست ندارد.) لازم نیست چاق باشد، مانند بسیاری که از اختلالات در غذا خوردن رنج میبرند. حقیقت نامربوط است. تنها چیزی که اهمیت دارد فکرو باورتان است.
وقتی پسر رفت دختر به ذهن خود رجوع می کند. افکارش به او می گویند که تلاشش برای کاهش وزن بیهوده بوده. او بارها برای کاهش وزن تلاش کرده اما بی نتیجه بوده. هرگز موفق نشده و نخواهد شد.
خیلی سخت است. خیلی کار میبرد. او همیشه همینطور بوده. بنابراین وقتی به خانه باز میگردد با استرس شروع بخوردن غذا می کند. زیرا افسرده است. و از تجربه ایی که ذهنش ایجادکرده آسیب دیده. درحالیکه هیچ لزومی به داشتن چنین افکار و احساساتی نیست.چرا؟ زیرا او باور دارد که اینگونه است. از نظر علمی ثابت شده که وقتی شما چیز خاصی را باور کنید همان میشوید. افکارش پیروز می گردند زیرا او چاق است و دوست داشتنی نیست.
پس تبدیل به همان کسی میشود که فکر میکرد. افکارش حقایق را به گونهایی شکل می دهند که ترس هایش بوقوع بپیوندد. ترس از اینکه پسر او را دوست ندارد. از اینکه بنظر پسر چاق برسد. کاهش وزن بسیار دشوار است. ذهنش خاطراتی را به او یادآوری میکند.
بچهی نادانی که او را خپلو صدا کرد. فیلمها و تبلیغاتی که دخترهای چاق را فقط بعنوان ساقدوش عروس نشان میدهند و مادرش که به او گفت برای همیشه مجرد خواهد ماند مگر اینکه وزنش را کاهش دهد. حتی ژنتیکش. هرچه که باشد. ذهنش از این خاطرات استفاده کرد تا واقعیتی را بیافریند که در آن باورهایش به ترسش قوت دهد .ترسش برایش پیشامدهایی را رقم بزند و سرگذشتش اعمال او را سبب گردد. تمام اینها نتیجهی طرح ریزی ذهنش بود و منجر به چیزی میشد که نمیخواست. افکارش این دروغ را بوجود آورد و به حقیقتی مبدل کرد. اینگونه حقیقت پیدا کرد.
و اگر پیش از این برخی از افکار را مسخره و مضحک میخواند و به آنها توجهی نداشت، اکنون دیگر قادر به این کار نبود .نمیتوانست افکاری که تا این حد حقیقی بودند (و ذهنی چنین راستگو) را نادیده بگیرد.
و راهکاری که ذهنش به او داد(راهکاری که در ابتدا انجامش دور از انتظار بود) به تدریج برایش معنا پیدا کرد. امام علی علیه السلام میفرماید: چه بسا کسانی که خودشان را به کسانی شبیه پنداشتند و از آنان شدند. ادامه دارد..
آفرینش
بحث از آفرینش آسمان و زمین در شش روز، در هفت مورد از آیات قرآن مجید آمده است، ولی در سه مورد علاوه بر آسمانها و زمین (ما بینهما) و آنچه میان زمین و آسمان قرار دارد، نیز به آن اضافه شده است که در حقیقت توضیحی است برای جمله قبل، زیرا همه اینها در معنی آسمانها و زمین جمع است.
لفظ «یوم» که مرادف آن در زبان فارسی کلمه «روز» است؛ در هر مقام و مناسبتی، معنای مخصوصی به خود میگیرد. معمولاً این لفظ در همان معنای روز که ضد شب است به کار می رود و در قرآن نیز این معنی زیاد به کار رفته است. ولی گاهی همین لفظ به معنای، یک دوران و اوقات میشود؛ به طوری که اگر چیزی دورانهای مختلفی داشته باشد، به هر دورانی یوم گفته میشه. مثلاً پیرمردی می گوید: روزی کودک بودم، روزی هم جوان بودم، امروز دیگر پیر شده ام؛ چون این دورانها مانند حلقه های زنجیر یکی به دیگری مانند سه روز معمولی وصل است. از این نظر این سه دوران مختلف زندگی را به لفظ روز تعبیر میکنند.
در قرآن از عالم رستاخیز به یوم القیامه تعبیر شده است و این نشان می دهد که مجموعه رستاخیز که دورانی است بسیار طولانی، (معادل پنجاه هزار سال) به عنوان روز قیامت شمرده شده است. روزهای خدا متفاوت است و ربطی به طلوع و غروب خورشید ندارد. راغب در مفردات می گوید: یوم گاهی به مقدار زمان میان طلوع و غروب آفتاب گفته میشود و گاهی به مدتی از زمان، هر مقدار که باشد. در کتب تفسیر نیز منظور از ایام را اوقات معنی کرده اند. در روایات و سخنان پیشوایان دینی نیز کلمه یوم به معنی دوران بسیار آمده است. چنانکه حضرت علی (ع) می فرمایند: الدهر یومان یوم لک و یوم علیک. روزگار دو روز بیش نیست، روزی که به نفع تو و روزی هم به زیان توست. یعنی انسان در طول زندگی خود دو دوران مختلف دارد، روزی در اوج قدرت است و روزی گرفتار مشکلات. و یا به قول کلیم کاشانی: بدنامی حیات دو روزی نبود بــــیش. آن هم کلیم بـــا تو بگویم چسان گذشت. یک روز صرف بستن دل شد به این و آن. روز دگر بــه کندن دل زین و آن گذشت.
در اینجا مسلماً منظور کلیم از روز، دوران است.روی این بیان، مقصود از شش روز که زمین و آسمان در آن آفریده شده است؛ شش دوران است که بر زمین و آسمانها گذشته تا به صورت فعلی درآمده است. یعنی این وضع فعلی در زمین و اجرام آسمانی، نتیجه یک سلسله تحولات پی درپی است که در آنها پدید آمده و در نتیجه، پس از طی این مراحل، به صورت فعلی درآمده اند. حال ممکن است، مدت یک دوران، ده میلیون سال یا ده میلیارد سال بوده باشد.
شش روز:
۱ـ روزی که همه جهان به صورت توده گازی شکلی بوده که با گردش به دور خود از هم جدا گردیده و کرات را تشکیل داده است.
۲ـ این کرات تدریجاً به صورت توده مذاب و نورانی و یا سرد و قابل سکونت درآمدند.
۳ـ روز دیگر منظومه شمسی تشکیل یافت و زمین از خورشید جدا شد.
۴ـ روز دیگر زمین سرد و آماده ی حیات گردید.
۵ـ سپس گیاهان و درختان، در زمین آشکار شدند.
۶ـ سرانجام حیوانات و انسان، در روی زمین ظاهر گشتند. اما اینجا، سؤالی مطرح می شود و آن این که چرا ذات باری تعالی تمام آنها را در یک لحظه خلق نکرده است؛ بلکه به طور تدریجی و در دوران های مختلف آن را ایجاد کرده است؟
پاسخ: جهانی که ما در آن زندگی می کنیم، جهان ماده است و تکامل تدریجی، از آثار لاینفک موجود مادی به شمار میرود و امور مادی بالطبع در طی زمان از صورتی به صورتی درآمده و مراحلی را طی می کند، و در نتیجه یک پدیده کامل می شود. زمین و آسمانها نیز از این قانون مستثنی نیستند. شما هر کدام از پدیده های مادی را که در نظر بگیرید، ملاحظه خواهید کرد که تمام آنها تدریجاً از نردبان تکامل بالا می روند: گیاهان و درختان، پس از گذشت زمان، مثلاً به صورت یک بوته گل یا یک درخت برومند، در می آیند. معادن و منابع تحت الارضی، با مرور زمان پس ازفعل و انفعالات زیاد، متحول به یک ماده معدنی می شوند. حیوان و انسان تا دوران جنینی را در مدت مخصوصی به پایان نرساند، نمی توانند در جهان وسیعتری زندگی کنند و این قانون در همه جا و همه چیز جهان ماده حکومت می کند. به قول مولوی:
بـــــا تانی گشت موجود از خــدا
تا بـه شش روز این زمین و چرخها
ورنه قادر بــــود کز کــن فیکون
صد زمین و چـــرخ آوردی برون
ایـــن تانی از پــی تعلیم تو است
صبر کن در کار دیر آی و درست
ادامه دارد..
علائم ظهور
در کتاب اکمال الدّین از محمد بن مسلم روایت کرده که گفت شنیدم از ابی عبدالله یعنی حضرت صادق علیه السّلام که فرمود برای قیام قائم علاماتی میباشد از جانب خدای عز و جل که میفرماید و هر اینه میآزمائیم شما را یعنی مؤمنین را پیش از بیرون آمدن قائم به چیزی از ترس از پادشاهان بنی فلان در آخر سلطنت ایشان و گرسنگی به علّت گرانی و کم شدن مالها فرمود کسادی تجارتها و کمی زیادتی نفع بردن و کم شدن نفسها فرمود یعنی مرگ بسیار با سرعت و کمى میوهها یعنی کم برکت شدن آن چه که کشت و کار میکنند و بشارت ده صبر کنندگان در این هنگام را به شتاب کردن قائم بیرون آمدن.
تَبصره از این به مبارکة و حَدیثِی که حضرت صادق علیه السّلام در تاویل آن بیان فرموده نکات و مطالبی استفاده میشود اوَّل آن که مؤمنین به این پنج بلاء پیش از قیام قائم آزمایش میشوند تا آن هائی که صبر میکنند و ثابت در ایمان میمانند شناخته شوند دَوُّم ان که این پنج بلاء ترس و گرسنگی و کم شدن مالها و نفسها و میوهها و محصولات ایشان است.
سِوُّم آنکه بروز و ظهور و ابتلاء مؤمنین به این پنج بلاء پیش از خروج قائم علیه السّلام است. چهارم حدوث و ظهور این بلاها در زمان آخرین سلطان بنی امیّه است که سفیانی باشد یا بنی عباس که عبدالله باشد. هر کدام از ایشان که باشند مصادف و مقارن با یکدیگرند چنان که در بخشهای بعد شرح داده میشود. پَنجُم آنکه بلای گرسنگی به واسطه گرانی است که سطح و بها اجناس گران شود و بالا رود و مؤمنین دست تنگ شوند و راه دخل و انتفاع بر آنها بسته شود به نحوی که قدرت خرید نداشته باشند. شِشُم آنکه صبر کنندگان در این پنج بلاء مورد بشارت خدا هستند به سرعت یافتن در خروج قائم.
سُورة ال عمران . ایه ۱۷۶ ﴿ مَا کَانَ اَللَّهُ لَیَدَا اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَى مَا اِنْتم عَلَیْهِ حَتَّى یَمِیزَ اَلْخَبِیثَ مِنَ اَلطَّیِّبِ ﴾ در تفسیر عیاشی از عجلان بن صالح از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود: نمیگذرد روزها و شبها تا این که منادی از آسمان ندا کند که ای اهل حق کنار بروید و ای اهل باطل کنار بروید پس جدا میشوند و کناره میگیرند اهل حق از اهل باطل (راوی گفت گفتم) آیا بعد از این. این دو دسته با هم مخلوط میشوند فرمود: حاشا که مخلوط شوند خدا در کتاب خود میفرماید نمی باشد خدا که بگذارد مؤمنین را بر این حالتی که شما بر آن هستند تا آن که تمیز دهد نا پاک را از پاک.
تَبصرة از این ایه مبارکه چند نکته استفاده میشود و هم چنین از حَدیثِ اوَّلَ ندای آسمانی و این ندا غیر از صیحه ایست که در بیست و سوم ماه رمضان بلند میشود که از علائم حتمیّه است و نداء منحصر به صیحه آسمانی مخصوص نیست بلکه آنچه از احادیث و اخبار فهمیده میشود چندین مرتبه در نزدیکی صداها از آسمان شنیده میشود به عبارات مختلفه چنان چه بعد از این ذکر خواهم کرد.
دَوُّم ان که دو دسته حق و باطل از هم جدا میشوند سِوُّم آنکه جدا شدن ایشان برای امتحان و ممتاز شدن پاک و نا پاکست از یک دیگر چَهارُم آنکه پس از آنکه به ندای آسمانی از هم جدا شدند دو مرتبه مخلوط به یک دیگر نخواهند شد.
تَکمیل تاویل ایه اوَّل
از سوره بقره که قبل از این ایه ذکر کردم و این ایه ﴿ وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ شَیْء ﴾ است تا آخر در غیبت نعمانی به سند خود از ابی بصیر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده ﴿ لا بُدَّ اَنْ یَکُونَ قُدَّامَ الْقَائِمِ سَنَةٌ یَجُوعُ فِیهَا اَلنَّاسُ وَ یُصِیبُهُمْ خَوْفٌ شَدِیدٌ من الْقَتْلِ وَ نَقْصٍ مِنَ الامْوالِ وَ الاِنْفُسِ وَ اَلثَّمَرَاتِ وَ انَّ ذَلِکَ فِى کتاب اللّه لَبَّیَّینِ ثُمَّ ملا هَذِهِ الایَة وَ لِیَکُونَکُمْ بِشَى﴾ الى اخر الایة
یَعنی نا چار است از این که بوده باشد پیش از قیام قائم سالی که گرسنه شوند در آن مردم و برسد ایشان را ترس سختی از کشته شدن و کم شدن مالها و نفسها و میوههای و این در کتاب خدا است که بیان میفرماید پس حضرت ایه مبارکه و لنبلونکم را تا آخر تلاوت فرمودند.
تَبصِرَة از این حَدیثِ نیز استفاده میشود که وقوع این علامتهای پنج گانه پیش از قیام قائم است و از کلمه مبارکه لابدّ چنین مینماید که این علامات واقع شدنش اگر حتمی نباشد قریب به حتم است. ادامه دارد..
عوالم
آیاتی که اشاره به عوالم و موجودات دیگر دارند.
در روایات مطرح شده است که امام باقر (ع) به جابربن یزید می گوید: گویا تو گمان می کنی که خداوند فقط این عالم را آفرید و بس و همچنین گمان می کنی که خداوند بشری غیر از شما نیافریده است؛ آری به خدا قسم!خداوند هزار هزار عالم و هزار هزار آدم آفرید و تو در آخر این عالم ها و آدم ها هستی...(صدوق،خصال،ج۲
از حضرت علی ( علیه السلام ) پرسیدند: پیش از آدم ابوالبشر چه کسی بود ؟ حضرت علی فرمودند : " آدمی دیگر ! خداوند ۱۰۰۰ عالم و ۱۰۰۰۰۰۰ آدم آفریده است و تو در آخرین عالم و سلسه ی آخرین آدمیان هستی ! ( کتاب روح و ریحان ، ص ۱۳۳)
نیز از امام باقر(ع) روایت شده: خدا از روزی که زمین را آفرید، هفت عالم را در آن خلق کرد (و سپس منقرض کرد) که هیچ یک از آن عوالم از نسل آدم ابوالبشر نبودند. خداوند همه آنها را از پوسته روی زمین آفرید و نسل بعد از نسل دیگر ایجاد کرد و برای هر یک عالمی بعد از عالم دیگر پدید آورد تا در آخر، آدم ابوالبشر را آفرید و ذریهاش از او جدا ساخت.صدوق،خصال، ج ۲
حضرت باقر (ع)در خطاب به ابوحمزه ثمالی می فرماید: ای ابا حمزه ,این قبه (گنبد ،سیاره )پدر ما ادم است و خداوند غیر از این (سیاره) سی و نه گنبد(سیاره) دارد و در انجا مخلوقاتی هستند که یک چشم بهم زدن نیز نافرمانی خداوند نکرده اند. (روضه کافی )
قبه در این حدیث اشاره به تمدن آسمانی است و تعداد ۳۹ صرفا تعیین حدود نیست بلکه معرفی تعدادی از این تمدن ها و جهان هاست زیرا در احادیث متعدد تعداد ان ها را مختلف اوردند.
حضرت صادق(ع) می فرماید: در ورای این خورشید شما چهل خورشید دیگر است که در ورای ان ها مخلوقات بسیاری وجود دارند ودر ورای این ماه شما چهل ما است که مخلوقات بسیاری در انها زندگی می کنند. (بصائر الدرجات)
امیر المومنین (ع)می فر ماید: خداوند پشت مغرب سرزمینی دارد که به ان جابلقا می گویند ودر جابلقا هفتاد تمدن است که هیچ یک مثل این تمدن (بشری) نیست هیچ گاه نافرمانی خداوند نکرده اند.
وفی خلقکم و ما یبث من دابه آیات لقوم یوقنون (جاثیه/۴) ودر خلقت شما و آنچه از جنبندگان که پراکندیم نشانه هائیست برای قومی که یقین آورندگانند.
والله خلق کل دابه من ماء فمنهم من یمشی علی بطنه و منهم من یمشی علی رجلین ومنهم من یمشی علی اربع یخلق الله ما یشاء ان الله علی کل شیئ قدیر(نور/۴۵).
وخداوند هر جنبنده ای را از آب آفرید ،گروهی بر شکم خود راه میروند و گروهی بر دو پای خود و گروهی بر چهار پا راه میروند،خداوند هر چه بخواهد می آفریند زیرا خدا بر همه چیز تواناست.
ومن آیاته خلق السموات والارض و ما بث فیهما من دابه و هو علی جمعهم اذا یشاء قدیر(شوری/۲۹)
واز آیات اوست آفرینش سیارات(سموات) و زمین و آنچه از جنبندگان در آنها منتشر نموده، و او هرگاه بخواهد بر جمع آنها توانست.
امیرمؤمنان علی علیه السلام می فرماید: این ستارگانی که در آسمان هستند شهرها (و آبادیهایی) همچون شهرهای زمینند، هر شهری از آنها با ستونی از نور (با شهرهای دیگر) پیوسته است.سفینة البحار، جلد ۳
امام صادق (ع) فرمودند: برای خدای عزّ و جلّ دوازده هزار عالم است که هر کدام آنها بزرگتر از هفت آسمان و هفت زمین می باشد. هیچکدام از (اهل) این عوالم برای خدا عالمی غیر از عالم خودشان نمی بینند و من حجّت هستم برای همه ی این عالمها. (بحارالأنوار ج۲۷. ادامه دارد..
کربلا
دستکم شصت خیمه در زمین کربلا و در کنار تپههاى باستانى که آثارى از شهر قدیمى (نینوا) برافراشته بود و نشان از شصت خانواده داشت که هر کدام در یکى از آنها سکونت داشتند، گر چه برخى از آنها تنها به یک مرد و برخى به دو مرد تعلق داشت. توضیح: نینوا پایتخت آشوریان دربخش شمالى عراق قرار داشت. آشوریان براى استراحت زمستانى شاهان خود. شهر دیگرى در بخش جنوبى عراق تأسیس کردند و آن را نینواى کوچک نامیدند این شهر مدت زیادى بقا نداشت در اثر طغیان فرات.. و گفته شده بوسیله زلزله.. ویران گشت. آشوریان این حادثه ویرانگر را (کربد اِله) یعنى غضب خدا، نامیدند. گفته مىشود زمین کربلا دستکم سه بار توسط اکدیان و آشوریان به شکل شهر در آمده امّا به هیچکدام از این سه تمدن تمکین نداده تا روزى که تمدن حسینى در آن قرار گرفت. در زمان سیطره هخامنشیان پارسى و نیز دو سلسله اشکانیان پارتى و ساسانیان پارسى، از آن «کار بالا» به معنى «نهر بالا» تعبیر مىشد. نهرهاى بزرگ و متعدد از فرات جدا مىشدند. نخلستانها و مزارع را آبیارى مىکردند. نهرى که امروز در ادبیات ما «نهر علقم» نامیده مىشود. همان کاربالا بوده است.
چند چادرک کوچک نیز براى استحمام و نظافت در کنار آنها قرار داشت، یک خیمه بزرگ که محلى براى اجتماع و مشورت بود، در وسط آنها خود نمائى مىکرد.
از یک نگاه مىتوان خیمهگاه کربلا را یک «مجموعه چادرهاى مسافرتى» نامید که مسافران بین راهى آنها را بر پاداشتهاند و به هر صورت بیش از چند روز در آن جا درنگ نخواهند کرد. ادامه دارد..
ویروس در قرآن و حدیث
تفاوت (ویروس. باکتری. قارچ. جلبک. آرکی. آغازی. میکروب) با یکدیگر.
میکروب و باکتری دو گونه جدا نیستند که بشه آنها را با هم مقایسه کرد. باکتریها دستهای از میکروبها هستند. به بیان ساده واژه «میکروب» به گروهی گسترده از انواع موجودات میکروسکوپی اشاره دارد که شامل. باکتری. آرکی. قارچ. آغازی. ویروس و غیره گفته میشه. بنابراین تمام باکتریها میکروب هستند، اما تمام میکروبها باکتری نیستند. در مورد به حساب آوردن ویروسها به عنوان میکروب بین دانشمندان اختلاف نظر وجود داره. هم باکتریها و هم ویروسها قادر به ایجاد بیماریاند. اما این دو از نظر بیولوژیکی کاملا با هم تفاوت دارند. در حالی که باکتریها تکسلولی و زنده هستند، ویروسها موجود زنده نیستند و به همین دلیل هم نمیتوان آنها را از بین برد. ادامه دارد..
ده نکته از حضرت علی علیهالسلام.
آنچه بر قضا وقدر فایق آید صبر است.
آنچه آدمی را صیقل دهد کار است.
آنچه که کهنه اش بهتر است دوست است.
آنچه که از علم بهتر است تجربه است.
آنچه برای هرکس ننگ است غصه است.
آنچه بیش از مرگ آدمی رامیکشد نومیدی است.
آنچه هرقدر دراز باشد کوتاه است عمر است.
آنچه که کمش زیاد است دشمن است.
آنچه که زیادش هم کم است ایمان وجوانمردی است.
هر کسی دل مسلمانى را بچیزى شاد کند خدا در قیامت او را شاد میگرداند.
ادامه هفت کالبد
چاکرای اول چاکرای ریشه
چاکرای ریشه که در انتهای ستون فقرات کمر بیشتر تمرکز یافته است ، مرکزی است که یک نور الهی سفید را متشعشع می کند وقتی که مراحل بالای روحانی احساس گردد.
این مرکز انرژی مرکزی است برای زندگی مادی، مرکزی است که آگاهی لطیف الهی در زندگی فیزیکی ریشه می یابد. نتیجتا این چاکرا پایه و اساسی است
برای وجود انسان در جهان فیزیکی و اگر آن مسدود شود شما انسانی می شوید بدون ریشه چه در وجود روحی و هم چه جسم.
به ازای هر هفت بدن هفت چاکرا وجود دارد که هر چاکرا با چاکرای معادل آن از راه خاصی مرتبط است. به این ترتیب چاکرای ریشه با بدن فیزیکی مرتبط است. و به همین ترتیب تا آخر.
یک ارتباط کامل بین چاکرای ریشه و بدن فیزیکی برقرار است. چاکرای ریشه دو امکان دارد، یکی آن امکانی است که از بدو تولد به صورت طبیعی در انسان هست و دیگری تمرکز.
پایه ای ترین مورد در امکان اول ( امکان طبیعی) در قوای جنسی است. هر انسانی دارای دو بعد و وجود مشترک فیزیکی و روحی است.
چاکرای ریشه شما را قادر می سازد که هر جا هستید وجودتان را آشکار کنید و نور حساس سفید آن ارتعاشی ساطع می کند که با عشق مادری کار میکند.
در عشق مادری دو وجود فیزیکی و روحی از یک راه رفیع با هم یکی میشود. در این حالت ، جایی که شما می توانید پرستاری یک کودک را توسط یک زن تصور کنید. درخواستی از جهان فیزیکی با شکل بزرگی از عشق معنوی متحد می شود .این اتفاق به خاطر این برای بشر مهم است که دوره پرستاری کوتاه نیست. برای این دوره هم مادر و هم بچه ، چاکرای ریشه خود را برمی انگیزند و توسعه می دهندو پاک میکنندو این، امکان توسعه ای بنیادی را به کودک تازه متولد شده می دهد. اگر دوره نگهداری بچه کوتاه باشد یا به طور کل از قلم بیافتد چه چیزی می تواند اتفاق بیافتد؟ کودک نمی تواند بدرستی قلمرو روحانی خود را درک کند و این می تواند کودک را بی قرار کند. بسیاری از کودکانی که از بیش فعالی رنج می برند این باعث بی قراری آنها می گردد که این مورد از همینجا ناشی می شود. وقتی مادر از فرزند پرستاری میکند ارتعاش چاکراهای ریشه آنها باهم مخلوط می شود. وقتی ارتعاش دو چاکرای ریشه باهم مخلوط بشود یک نمایش از آن به جا می ماند. هر چه چاکراهای ریشه خالص تر باشد این نمایش زیبا تر است . انسان موجودی شگفت انگیز است. انسان تنها دارای یک بعد و یک بدن نیست پس تنها دارای حواس پنجگانه نیست. انسان دارای طبیعت درون و احساسات متعالی است. وقتی چیزی را با قلب خود احساس می کنید این خارج از حواس پنجگانه است ،یا وقتی شما به موضوعی فکر می کنید از بعد فیزیکی استفاده نکرده اید. با این مقدمه به شرح هفت کالبد انسانی و ارتباط هفت چاکرا با آن می پردازیم.
بدن اول بدن فیزیکی
از بدن فیزیکی شروع می کنیم. آنگاه مراحل بعد برای شما بهتر روشن می شود. وقتی که روی بدن فیزیکی کار میکنید نیم نگاهی هم به بدن دوم می اندازید.این آگاهی فقط خارجی نیست. شما می توانید از درون نیز از بدنتان آگاه باشید. شما می توانید به دستانتان آگاهی داشته باشید وقتی که به آنها نگاه می کنید.اما یک حس درونی نیز در اینجا وجود دارد. وقتی که شما چشمانتان را می بندید. دستان شما دیده نخواهد شد اما هنوز یک حس بودن در آنجا (محل دست) وجود دارد. بنابراین آگاه نمی شویم از بدنمان تا وقتی که به آن نگاه می کنیم. این نکته نمی تواند شما را به درون سوق دهد. احساس درونی کاملا متفاوت است. حس کردن بدن از درون اولین مرحله است. در حالت های مختلف بدن چیزهای مختلف از درون حس میکند. وقتی شما عشق می ورزید یک حس ویژه درونی پدید می آید. وقتی تنفر می ورزید ، حس درونی متفاوت است. وقتی احساس سستی می کنید این فرق می کند با اینکه احساس فعال و شاد بودن را دارا هستید. وقتی که خواب آلود هستید یک فرق دیگر حس می شود.این تفاوت ها باید از هم باز شناخته شوند و تمیز داده شوند. تنها آنوقت است که می توانید زندگی درونی بدن خود را بشناسید. آنگاه شما می توانید داستان درونی ، شرح درونی کودکی ،جوانی ، و پیری خود را بشناسید.
بدن دوم بدن اثیری
لحظه هایی که از درون به بدن خود آگاهی پیدا کردید بدن دوم به طور اتوماتیک خودش را نشان خواهد داد. این بدن دوم حالا از خارج شناخته می شود. اگر شما بدن اول را از درون شناختید ، آنگاه شما از بدن دومتان از بیرون (خارجی) آگاه میشوید. بدن دوم شما ، که در واقع بدن اتری یا اثیری خوانده می شود مثل دوده یا دود فشرده شده است. شما می توانید از طریق آن بدون هیچ مشکلی حرکت کنید ولی این بدن شفاف نیست. شما نمی توانید از خارج به آن نگاه کنید. بدن اول جامد است بدن دوم به همان شکل بدن اول است. با این تفاوت که جامد نیست. بدن اثیری می تواند از بدن شما خارج شود. بعضی هنگام تمرکز این بدن بالا و پایین میرود و شما احساس می کنید که جاذبه زمین شما را به طرف خودش نمیکشد. اما وقتی چشماهیتان را باز می کنید شما در زمین هستید و شما در می یابیدکه در تمام مدت اینجا بودید. این حالت بلند شدن(برخاستن از زمین) از بدن دوم ناشی می شود نه از بدن اول. برای بدن اول جاذبه ای وجود ندارد، لحظه هایی که شما بدن دوم را می شناسیدو در می یابید یک حس آزادی و رهایی احساس می شود که در بدن اول ناشناخته است. شما می توانید از بدن خود خارج شوید (به وسیله بدن دوم) و دوباره برگردید. (این همان اتفاقی است که ناخودآگاه در خواب و رویا تجربه میکنید) هم اکنون شما می توانید از بدن دوم خود از داخل آگاهی داشته باشید به این صورت که از بدن اول (فیزیکی) به صورت درونی آگاهی داشته باشید. از کارکرد درونی ،مکانیسم و زندگی درونی خود هم آگاهی داشته باشید. اولین باری که سعی به انجام این کار میگیرید شاید خیلی سخت باشد، اما وقتی به آن آگاهی پیدا می کنید از آن به بعد بدن فیزیکی و بدن اثیری. نقطه توجه شما به دو بعد و دو ناحیه تقسیم میشود. ادامه دارد..
دلِ من کبوترِ صحن و سرات امام رضا(ع)
پر میگیره عاشقونه، به هوات امام رضا(ع)
خوش به حال کفتری که از همه زرنگتره
لونه کرده روی گنبد طلات امام رضا(ع)

السلام علیک یاصاحب الزمان
پدر خوب ومهربانم. نمیدونم از کجا بگویم؟ از حال بد دلم؟ از حال بد مردم شهرم؟ از حال بد جایی که به نام کشور شیعه شما معروف شده؟ از چه بگویم آقا؟ از کجای این خرابی بگویم که شما بهتر از من میدانید آنچه را که من نمیدانم. فقط میخواهم دلم را خالی کنم بابا. بگویم حال دلم اینقدر بد است که هیچ دارویی علاج آن نمیکند. ولی مطمئنم یک نگاه شما نه تنها درد من. که درد این کشور درد. این مردم سالها در رنج. این دورافتادگان از شما را دوا میکند. اگر اذن خدا هنوز برای ظهور و آمدن شما صلاح نیست امضا شود، پس ملتمسانه عین بچه ای که راه را گم کرده ترسان و لرزان. بدبخت و بیچاره کمکمان کنید. خوب خوبها میدانم دل مهربان شما هم برای ما میسوزد ،آخر مگر میشود مهربان ترین پدر دنیا باشی و برای بیچارگی فرزندانتان دل نسوزانی ودستشان را نگیری؟ یا صاحب الزمان کمکمان کن. اللهم عجل لولیک الفرج.
زن ایرانیان باستان از نگاه چینی ها
در اولین تاریخ دودمانی رسمی چین(Shiji، شیجی)، که قرن یک قبل از میلاد نوشته شد و به پایان رسید، در یک قسمت از آن درباره ایرانیان این چنین نوشته شده است: «مردم در آنجا چشمان گودی دارند و بسیاری دارای ریش و سیبیل هستند. آنها در بازار و معامله بسیار خبره هستند و به خاطر یک پشیز نیز چانه میزنند. در میان آنها رسم است به زنان احترام زیادی قائل شوند و اگر مطلبی از سوی زنان گفته میشد مردان انجام آن کار را صحیح میدانستند»در چین آن دوره (دودمان هان) مکتبِ ضدِ زنِ کنفوسیوس رواج داشت و طبیعی می باشد که ناظران چینی توجه به زن در ایران را بسیار برجسته ببینند...
سالها پیش مدتی را در جایی بیابان گونه به سر بردم. عزیزی چهار دیواری خود را در آن بیابان در اختیار من قرار داد؛ یک محوطه بزرگ با یک سرپناه و یک سگ. سگی که برای بودن در آن محیط خلوت و ناامن دوست مناسبی به نظر می رسید. ما مدتی با هم بودیم و من بخشی از غذای خود را با او سهیم میشدم و او مرا از دزدان شب محافظت می کرد. تا روزی که آن سگ بیمار شد. به دلیل نامعلومی بدن او زخم بزرگی برداشت و هر روز عود کرد تا کرم برداشت. دامپزشک، درمان او را بی اثر دانست و گفت که نگه داری او بسیار خطرناک است و باید کشته شود. صاحب سگ نتوانست این کار را بکند. از من خواست که او را از ملک بیرون کنم تا خود در بیابان بمیرد. من او را بیرون کردم. ابتدا مقاومت می کرد ولی وقتی دید مصر هستم رفت و هیچ نشانی از خود باقی نگذاشت. هرگز او را ندیدم. تا اینکه روزی برگشت. از سوراخی مخفی وارد شده بود که راه اختصاصی او بود. بدون آن زخم وحشتناک. او زنده مانده بود و برخلاف همه قواعد علمی هیچ اثری از آن زخم باقی نمانده بود. نمیدانم چه کار کرده بود و یا غذا از کجا تهیه کرده بود. اما فهمیده بود که چرا باید آنجا را ترک میکرده و اکنون که دیگر بیمار و خطرناک نبود بازگشته بود. در آن نزدیکی چهاردیواری دیگری بود که نگهبانی داشت و چند روز بعد از بازگشت سگ، آن نگهبان را دیدم و او چیزی به من گفت که تا عمق وجودم را لرزاند. او گفت که سگ در آن اوقاتی که بیرون شده بود هر شب می آمده پشت در و تا صبح نگهبانی میداده و صبح پیش از اینکه کسی متوجه بشود از آنجا میرفته. هرشب...! من نتوانستم از سکوت آن بیابان چیزی بیاموزم اما عشق و قدرشناسی آن سگ و بیکرانگی قلبش، مرا در خود خرد کرد و فروریخت. او همیشه معلم من خواهد بود. حتی گاهی باید شرم کرد از اینکه به کسی بگوییم" سگ "چون سگها قدردان محبتند و وفادار.
داروین تو نظریه فرگشت میگه: باهوشها دوام نیاوردند. سخت کوشها هم دوام نیاوردند. پس چه کسانی دوام آوردند و ماندند؟ «انعطافپذیرها» و تو این عبارت دو کلمهای تکه دوم مهمتره؛ «پذیرش» یعنی بپذیریم دنیای ما پر از رنج و سختیهای متفاوته و ما باید باهاش کنار بیایم و دوام بیاریم.
شکر نعمت نعمتت افزون کند
کفر نعمت از کفت بیرون کند
یه "فلج قطع نخاعى" از خواب که بیدار میشه منتظره تا یک نفر بیدار بشه، با خجالت ببردش دستشویى و حمام و کاراى دیگهشو انجام بده...
میدونى آرزوش چیه؟ فقط یکبار دیگه خودش بتونه راه بره و کاراشو انجام بده...
یه "نابینا" از خواب که بیدار میشه، روشنایى رو نمیبینه، خورشید رو نمیبینه، صبح رو نمیبینه.
میدونى آرزوش چیه؟ فقط یکبار و فقط یک روز بتونه نزدیکان، عزیزان، آسمون و زندگى رو با چشماش ببینه...
یه بیمار "سرطانى" دلش میخواد خوب بشه و بدون شیمىدرمانى و مسکنهاى قوى زندگى کنه و درد نکشه...
یه "کر و لال" آرزوش هست بشنوه و بتونه با زبونش حرف بزنه...
یه "بیمار تنفسى" دلش میخواد امروز رو بتونه بدون کپسول اکسیژن نفس بکشه...
یه معتاد در عذابه و آرزوى ۲۴ ساعت پاکى رو داره...
الآن مشکلت چیه دوست من؟
دستتو ببر بالا و از ته قلبت شکرگزارى کن.
با تمام وجودت از نعمتایى که خدا بهت داده استفاده کن. تو خیلى خیلى خوشبختى، غر نزن و ناشکرى نکن.
ﺧﺪﺍﯾﺎ: ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺩﯼ ﺗﺸﮑﺮ!
ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺩﯼ ﺗﻔﮑﺮ!
ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﮔﺮﻓﺘﯽ ﺗﺬﮐﺮ!
ﮐﻪ ﺩﺍﺩﻩﺍﺕ ﻧﻌﻤﺖ! ﻧﺪﺍﺩﻩﺍﺕ ﺣﮑﻤﺖ! ﻭ ﮔﺮﻓﺘﻪﺍﺕ ﻋﺒﺮﺕ ﺍﺳﺖ!
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرموده است: هیچ گیاهی از زمین نمی روید مگر فرشته ای بدان موکل است تا آن را به رشد برساند کسی که آن گیاه را پایمال کند مورد نفرین آن فرشته قرار می گیرد.
علی- علیه السلام- لِأَنِّی لَمْ أَطَأْ زَرْعاً قَط: هرگز زراعتی را پایمال نکردم.
بیایید از این به بعد به مولایمان (ع) اقتدا کنیم و گیاهان را در پارک و طبیعت پایمال نکنیم. احترام به طبیعت و حیوانات نشانه شعور و انسانیت ماست. از شما خوبان سپاسگذارم
احساسات سرکوبشده، خاموش نمیمانند؛ آنها راهی برای بازگشت پیدا میکنند. گاهی به شکل اضطراب، عصبانیت یا حتی بیماریهای جسمی. بهترین راه مقابله با احساسات، پذیرفتن و بیان سالم آنهاست. نوشتن، صحبتکردن با یک فرد قابل اعتماد یا مراجعه به مشاور، میتواند مسیر درست باشد.
اتحاد نوظهور بسیار بسیار خطرناک برای آمریکا!
اسکای نیوز مدعی شد: در تازهترین تحلیلهای امنیتی غربی، نگرانیها از شکلگیری یک اتحاد نظامی میان چهار کشور روسیه، ایران، چین و کره شمالی افزایش یافته است. روسیه از کره شمالی و ایران تجهیزات جنگی دریافت میکند و چین نیز بهطور «چشمگیری» به مسکو کمک میکند. این همکاری چندجانبه، نشانهای از ظهور یک بلوک استراتژیک جدید است که میتواند موازنه قدرت در جهان را تغییر دهد. این اتحاد نوظهور، جهان را به جای امنتری تبدیل نکرده، بلکه «بسیار، بسیار خطرناکتر» کرده است. ترامپ فکر میکرد میتواند جنگ در اوکراین و غزه را ظرف چند روز تمام کند، اما جهان بسیار پیچیدهتر و پیشبینیناپذیرتر از تصور اوست. بهتره بگیم: شتر در خواب بیند پنبه دانه. گهی لوف لوف خورد. گه دانه دانه.
امام زین العابدین علیه السلام : نشانه هاى مؤمن پنج تاست: پارسایى در خلوت، صدقه دادن در تنگدستى ، شکیبایى در برابر مصیبت، بردبارى هنگام خشم، و راست گویى با وجود بیم و ترس. بحار الأنوار.
روانشناسی: این توصیه را جدی بگیرید: یاد بگیرید زندگی خصوصیتان را خصوصی نگه دارید، در غیر اینصورت دیگران زندگی شما را وسیله سرگرمی و ملعبه خود خواهند کرد.
آقایان اگر میخواهید همسرتان شیفته شما شود دنبال بهانه برای تعریف کردن از او باشید: از ظاهرش. از جملاتش. از نگاهش. از دست پختش. از رفتارش. از هنرش و ... از لحاظ روانشناسی تعریف و تمجید از زن به او آرامش داده و او را برای مهربانی کردن و عشقورزی با همسر شارژ خواهد کرد ولی افراط نه. میانه روی در هر کاری لازمه.
هر چهقدر کارهایی که باید انجام بدی رو عقب بندازی، فشار روانی و خستگی ذهنیات بیشتر میشه. اصلاً مهم نیست که از کجا شروع کنی و اولین قدمِ تو چهقدر بیاهمیت، آهسته یا کوچیک بهنظر می رسه، تنها چیزی که مهمه اینه که این سکون رو بشکونی و وارد عمل بشی.
روانشناسی نشان می دهد افراد با هوش هیجانی بالا، اغلب احساس تنهایی بیش تری می کنند. نه به خاطر ضعف در برقراری ارتباط. بلکه به خاطر آگاهی بیش از حد شان که به آن «نفرین دانایی» می گویند.
آن ها مسائل را فقط حس نمی کنند. بلکه آن ها را می بینند. نتایج را قبل از وقوع، پیش بینی می کنند و وقتی مشکلی پیش می آید، از قبل دلیلش را می دانند و باز هم احساس مسئولیت می کنند. این فکر و خیال زیادی نیست. این «گوش به زنگی حاد» نام دارد که یک واکنش به تروماست.
تنهایی آن ها، ناشی از تنها بودن نیست. بلکه از این است که هرگز آن قدر احساس امنیت نمی کنند تا خود واقعی شان باشند و تا زمانی که ذهنتان طوری برنامه ریزی شده است که از درد پیشی بگیرد، حتی شادی هم خطرناک به نظر می رسد. اگر این حرف ها برایتان آشناست، بدانید که شما زیادی فرد حساسی نیستید. بلکه فقط عمیقاً به همه چیز آگاهید و شما هم لایق احساس امنیت هستید.
تشخیص بستگی بخت و طلسم شدہ
ابتدا وضو بگیرید سپس یک ظرف آب بیاورید بعد کمی مزہ کنید سپس با دست راست جلوی دهانتان بگیرید و سورہ های حمد ناس فلق توحید کافرون آیه الکرسی را بخوانید و بر آب فوت ملایم کنید سپس آب را مزہ کردہ اگر آب مزہای غیر معمول داشت (معمولا تلخ) به معنای طلسم یا بخت بسته میباشد و باید هرچه سریع تر جهت باطل کردن اقدام شود.
دو تکنیک قدرت ذهن (دوش ثروت)
یکی از راهای قرار گرفتن در مدار ثروت وفروانی استفاده از قدرت تخیل وتجسم است. تمرین دوش ثروت به شما کمک میکند تااز قدرت درونی خودتان بیشترین بهره را ببرید تا بتوانید ثروت وفروانی را جذب کنید. آب جایگاه ویژه ای در دنیای انرژی هاو ارتعاشات دارد قانون جذب به ما می دهدکه برای آب ارزش قائل باشیم. علت اهمیت رسانا بودن آن در انتقال ارتعاشات شما به کل کائنات است. آب دارای درک وشعور است. به خاطر همین رسانا بودن آب است. این تمرین به شکل متفاوت انجام می شود. هنگام دوش گرفتن چشمانتان را ببندید و تصور کنید که هر قطره آبی که برسرتان میریزید ، یک اسکناس بزرگ مثلا ۱۰۰ دلاری یا اسکناس ۱۰۰ هزار تومانی است . کاملا تصور کنید که اسکناس بر سرتان می ریزد و در نهایت خدا را به خاطر این همه نعمت و این حس فوق العاده شکر کنید.
تکنیک دوم: زیر باران می توانید انجام دهید .
آقا دولابی: با نیت کار کن . خانواده ات هر چند نفر که هستند ، به آنها نگاه نکن و به نیت همان تعداد از ائمه (علیهم السلام) از آنها پذیرایی کن. چند وقت که این کار را ادامه دادی ، ببین چه می شود. با نیت کار کن. مثلاً در حمام خودت را به این نیت بشوی که داری نفست را از صفات رذیله و از هوی و هوس و ارزوهای دور و دراز می شویی. سرت را به این نیت اصلاح کن که داری گناهان و خیالات باطل را از وجودت قیچی می کنی. سرت را به نیت شانه کردن سر یک یتیم شانه کن. خانه را که جارو میزنی و لباس ها را که می شویی ، به نیت بیرون ریختن دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) از زندگی و وجودت انجام بده. چند وقت که با نیت کار کردی،آن وقت ببین که نور همۀ فضای زندگی ات را پر می کند و راه سیرت باز می شود. مصباح الهدی
تقیه
در واقعه (الله داد) و گرویدن اجباری یهودیان به اسلام بنوعی تقیه دخیل است البته هستند کسانی که معتقدند یهودیان مخفی در دیانت های دیگر، در طول تاریخ، آنانی هستند که لباس ادیان و عقاید آسمانی دیگر، مانند مسیحیّت و اسلام را از روی کینه و خشم و تنفّر نسبت به آنان، به منظور ایجاد بی ثباتی و تزلزل درونی در آن ادیان، نفوذ میکنند. بر این اساس، برخی از یهودیان به دین مسیح و اسلام درآمده و دین جدید خود را به صورت علنی ابراز داشته، امّا یهودیّت خود را برای حفظ جان و از روی نفاق مخفی میکنند و تمامی اینها به منظور از میان بردن و تحریف دین جدید و تخریب عقاید این دین از درون می باشد؛ همان گونه که پولس (شائول) بر اساس آنچه بعداً ذکر خواهیم کرد ـ و دیگر یهودیان پس از او در طول تاریخ برای تحریف مسیحیّت انجام دادند. همچنین مقصود ما از یهودیان مخفی، کسانی هستند که از روی نفاق و حفظ جان، اسلام آورده و با حفظ عقاید یهودیشان، خود را مسلمان معرفی می کردند، از اوّلین کسانی که به این ترفند دست غاصبین و بعد یک یهودی یمنی، به نام عبدالله بن سبأ و گروه او بودند که توانستند در صفوف مسلمانان رخنه ایجاد نموده و روح تفرقه و اختلاف را میان آنان پراکنده کنند. آنان تا حدّی در این کار موفّق بودند؛ امّا موفّق به تحریف (قرآن کریم) نشدند؛ زیرا خداوند عزّوجلّ خود حفظ آن را به عهده گرفته و در این باره فرموده است: إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ؛ ما خود ذکر ( قرآن ) را نازل و خود نیز از آن محافظت می نماییم. با این همه موفّق به گسترش شکاف و اختلاف میان مسلمانان گردیدند، از این رو مقصود ما از یهودیان مخفی، یهودیانی است که دین خود را مخفی نموده و وفاداری و گرایش خود به دیگر ادیان را ابراز داشته و آشکار کرده اند. مارانو یا مارانوس، نام گروهی از یهودیان است که در قرن پانزدهم میلادی در اسپانیا و پرتغال به مسیحیّت گراییدند. آنان به نام های کونفرسوس یا کسانی که به دین جدید هدایت شده اند و کریستاس نونوس یا مسیحیان جدید خوانده شده و یهودیان مخفی موجود در ترکیه نیز یهودیان (دونمه) نامیده می شوند. (که خیلی کثیف هستند و سکس ضربدری از اخلاق اینهاست و حتی اسقاطیل هم اینا رو بعنوان نژاد یهودی قبول نداره از بس افراطی اختلاط کردند)
مقصود ما از یهودی مخفی، یهودی ای است که با وجود ارتباط شدید با دین اصلی خود، یعنی یهودیّت، برای حفظ منافع یا از روی نفاق، تظاهر به پذیرش دین دیگری غیر از یهودیّت می نماید به عبارت دیگر یهودیانی که بیشترین تأثیر را در برافروختن آتش انقلاب ها، فتنه ها و جنگ ها در دوران قدیم و جدید داشته و نقش بارزی در دو جنگ جهانی اوّل و دوم از طریق سازمان های سرّی و مخفی که به همین منظور تأسیس گردیده است، ایفا نموده اند. تقیه، در لغت به معنای پرهیز و اجتناب از خطر است و در اصطلاح دینی، به مخفی کردن عقیده یا رفتار مطابق با عقیده مخالف، به قصد حفظ جان، مال، یا موقعیت فرد، در شرایط بحرانی یا در برابر خطرات جانی، مالی یا آزار و اذیت گفته می شود. تقیه یک مفهوم مهم در اسلام است که به ویژه در تاریخ شیعه جایگاه ویژه ای دارد. شیعیان به دلیل اعتقاداتشان در طول تاریخ با فشارها و آزار و اذیت هایی از سوی حکومت های وقت مواجه بوده اند. در این شرایط، تقیه به عنوان یک راهکار برای حفظ جان و عقیده، مورد استفاده قرار میگرفته است.
انواع تقیه. تقیه خوفی: در این نوع تقیه، فرد به دلیل ترس از ضرر جانی، مالی یا آزار و اذیت، ناچار به رعایت تقیه می شود.
تقیه مدارایی: این نوع تقیه برای ایجاد صلح و دوستی و جلوگیری از اختلافات و درگیری ها به کار می رود.
تقیه کتمانی: در این نوع تقیه، فرد عقیده خود را به طور کلی پنهان می کند.
تقیه اکراهی: در این نوع تقیه، فرد به اجبار و اکراه، عملی را انجام می دهد که برخلاف عقیده واقعی اوست.
تقیه در اسلام و قرآن: اگر چه در قرآن به صراحت از واژه تقیه استفاده نشده است، اما آیاتی وجود دارند که به نوعی به اصل تقیه اشاره دارند.
تقیه در سنت: احادیث و روایات زیادی از ائمه معصومین ( ع ) وجود دارد که به تقیه اشاره می کنند و ضرورت و اهمیت آن را بیان می کنند.
تقیه در فقه: فقها در مورد تقیه نظرات متفاوتی دارند. برخی تقیه را در همه شرایط جایز می دانند و برخی دیگر آن را محدود به شرایط خاصی می کنند.
آیا تقیه همیشه جایز است؟ تقیه در شرایطی که جان، مال یا آبروی فرد در خطر باشد، جایز است. اما برخی از فقها معتقدند که تقیه در مواردی که به اصول دین یا احکام ضروری اسلام لطمه وارد کند، جایز نیست.
تقیه و حفظ تشیع: به طور کلی، تقیه نقش مهمی در حفظ تشیع در طول تاریخ داشته است. در دوران هایی که شیعیان تحت فشار و ستم بوده اند، تقیه به عنوان یک ابزار دفاعی برای حفظ جان و عقیده شیعیان عمل کرده است. به گفته برخی از منابع دینی همچنین، طبق برخی از منابع, تقیه به ائمه معصومین ( ع ) نیز نسبت داده شده است و آنها نیز در شرایط خاص از آن استفاده می کردند.
چشم سوم
نکته ای رو همین ابتدا بگم. آهنگ های سابلیمینال و فنگ شویی و ال اس دی و .. برای باز کردن چشم سوم مناسب نیست و به شدت شیاطین رو جذب میکنن و مشاجره و بیماری رو هم جذب میکنن پس فریب تبلیغاتشون رو نخورید. به این دروغ تبلیغاتی خوب فکر کنید: (آهنگ های سابلیمینال(Subliminal Messages) که برخی منابع آن را پیام های نهان نامید اند در ابتدا به منظور مارکتینگ و بازاریابی استفاده شد و این مسیج های پنهان به ذهن ناخوداگاه شما اثر میگذارد بدن یا مردم را به کاری وا میدارد بدون این که کسی درمورد آن چیزی گفته باشد و این آهنگ ها نه نیاز به مدیتیشن دارند و نه به تمرکز، شما در حال کارکردن، غذا خوردن، رانندگی یا مشغول کار های روز مره خود هستید میتوانید این آهنگ ها را مداوم گوش دهید تا چشم سوم شما باز میشود). اینا همش دروغه فریب نخورید. مواد مخدر و اسانس ها چشم سوم رو باز نمیکنه. لطفاً گول نخورید. از میوه های قرمز و سبزیجات بیشتر استفاده کنید. مثله گیلاس و تمشک.. و ضمنا غذاهای سودایی مثله بادمجان.. حتی بادام و سنجد مفید هست. زیتون و روغن زیتون خوبه مخصوصا موقع ماساژ محل چشم سوم با انگشت از روغن زیتون استفاده کنید مفیده.
یکبار دیگه مرور میکنیم.
محل قرار گیری چاکرا ها.
چاکرای اول یا چاکرای ریشه که در قسمت لگن و ابتدای ستون فقرات میباشد وبه رنگ قرمز میباشد.
چاکرای دوم یا چاکرای خارجی در پایین شکم قسمت ناف و کمی پایین تر از آن و رنگ آن نارنجی میباشد.
چاکرای سوم یا چاکرای شبکه خورشیدی که زیر معده قرار دارد و رنگ آن زرد است.
چاکرای چهارم به اسامی همچون چاکرای قلب یا عشق الهی یاد میشود در قسمت جناق سینه،بالای قلب قرار میگیرد و رنگ آن سبز.
چاکرای پنجم یا چاکرای گلو در قسمت بالای حلق گلو میباشد در و رنگ آن آبی است.
چاکرای ششم که به آن چشم سوم هم گفته میشود در قسمت بین دو ابرو و رنگ آن نیلی میباشد.
چاکرای هفتم یا چاکرای تاج در قسمت میانی بالای سر قرار دارد. حال که دانستیم چاکرا ها چه هستند میدانیم که چشم سوم چاکرای ششم ماست که به شما قدرت دیدن و حس کردن آن چیزی را میدهد که با حس های پنج گانه قابل رویت نیست آجنا یا چشم سوم راه ارتباطی شما به جهان و کائنات میباشد و دیدن آنچه دراین جهان پنهان است.
چشم سوم در زمانی که ما به دنیا می آییم کاملا باز است مانند هر ماهیچه دیگری که میتوانیم از آن استفاده کنیم ولی وقتی از ماهیچه ای استفاده نکنیم این ماهیچه کم کم ضعیف میشود و شاید غیر قابل استفاده، برای همین در طی مرور زمان از قدرت آن کم میشه تا زمانی که آنقدر ضعیف میشه که هیچ استفاده ای نمیشه از آن کرد ولی هیچ وقت کاملا بسته نیست.
پینال یا همان غده پینه آل قسمتی از مغز است اگر به راستای بین دو ابرو قسمتی که گفتیم چشم سوم قرار دارد در وسط مغز ما قرار دارد و کار آن ترشح ملاتونین هست که ترشح آن در شب بیشتر و روز کمتر میباشد، این هورمون وظیفه ایمنی بدن ،تنظیم خواب شبانه روز ، و… را به عهده دارد، غده پینه آل چون در راستای چشم سوم (پشتش) قرار دارد چشم سوم هم نامیده میشه، دلیل دیگری که این غده به چشم سوم معروف است، این است که این غده به نور حساس است و طبق نور دریافتی خواب را تنظیم میکند.
ما دو چشم داریم که دنیایی فیزیکی را میبینیم ولی چشم سوم آنچه را که بر شما پنهان است را میبینید، چیزهایی که میتوانید حضورشان را حس کنید مانند جن،روح،فرشتگان و… (متافیزیک یا بصیرتی) میباشد
اسپند و چشم سوم
اسپند که تقریبا بیشتر ایرانی ها با آن آشنایی دارند و آن را دود میکنند (در روز نه شب) علاوه بر دور کردن شیاطین برای باکتری زدایی نیز استفاده میشه و رابطه آن با چشم سوم این است باعث تقویت چشم سوم و تنظیم ساعات بدن انسان میشه به گفته بعضی منابع تاثیراتی بیشتر از عناوینی که عرض شد نیز دارد.
استادان چشم سوم
در این زمینه کسانی هستند که ادعای استادی دارند ولی چون در این زمینه کمتر تحقیق و بررسی شده شیاد بسیار هست و نمیشه در این زمینه به کسی اعتماد کرد و بهترین استاد در این زمینه عقل و مشورت و تحقیق هست شما با تحقیق و بررسی میتوانید به جواب درست برسید.
راه های باز کردن چشم سوم
چندین راه برای بازکردن چشم سوم وجود دارد، در این بخش شما را با راه دیگری برای باز کردن چشم سوم آشنا میکنم و تمرینی برای شما آماده کردم که میتوانید با انجام دادن آن چشم سوم خود را باز کنید.خب.
باز کردن چشم سوم با مدیتشن (تمرکز)
اولین راه و بهترین راه برای باز کردن چشم سوم مدیتیشن هست و این کار به این گونه هست که شما با نشستن و تمرکز بر چاکرای ششم یا همان چشم سوم میتوانید آن را تقویت و باز کنید. میتوانید برای تمرکز بیشتر در جای ساکت و آرام و ترجیحا طبیعت یا اتاقی خلوت بنشینید.
تمرین چهارم
به حالت چهار زانو بنشینید و پشت دست هایتان را روی زانو ها قرار دهید انگشت وسط خود را به شست بچسبانید، (حالت نیشگون) و سه نفس عمیق بکشید با هر نفس عمیق حس کنید که افکار شما آرام میگیرند، حس کنید که در امن ترین جای دنیا هستید بعد به آرامی از ده تا یک برعکس بشمارید. با هر شماره شما آرام و آرام تر میشوید.
تمرکز خود را بین دو ابروی خود جایی که چشم سوم قرار دارد متمرکز کنید. بعضی وقت ها که چشم سوم کمی باز هست در آن قسمت احساسی شبیه زمانی که انگشت خود را میان دو ابروی خود قرار میدادید میشه. اگه چیزی حس نکردید همین کار را به تکرار و پشتکار انجام دهید و با مردمک چشمان بسته بالا را نگاه کنید (تا جایی که امکان دارد) و تمرکز خود را میان دو ابروی خود قرار دهید.
استفاده از فایل های صوتی فقط صدای باران و شرشر آب یا موج دریا یا باد و یا پرندگان اونم فقط برای دور کردن افکار مزاحم خوب جواب میده.
روزانه ۱۵ تا ۲۰ دقیقه مدیتیشن چشم سوم را انجام دهید. این تمرین رو دائمی انجام بدید ولی تمرین بعدی (خورشید) رو سه هفته تکرار کنید.
تمرین پنجم.
به این شکل که در ۲۱ روز انجام دهید اگر حس کردید تغییری احساس نشد یک هفته تعطیل کنید و بعد دوباره دوره 21 روزه ی دیگری شروع کنید
تمرین باز کردن چشم سوم با نگاه کردن به خورشید.
خورشید منبع بزرگی از قدرت است انجام این تمرین به این صورت است که قبل از طلوع و غروب خورشید به خورشید نگاه کنید میتوانید از عینک آفتابی کمک بگیریک و از کرم های ضد آفتاب نیز کمک بگیرید
نکاتی برای انجام این تمرین:
شرایط احتیاطی را رعایت کنید که ضرری به چشم و پوست شما وارد نشه.
نشستن در طبیعت و انجام تمرین میتواند حس بهتری را به شما بدهد. در پایان این بخش تاکید میکنم تمرین پست قبلی یعنی نماز شب. اگه به جزئیات و شرطهایی که مطرح کردم دقیق عمل کنید. از تمام این تمرینها و تمرینهایی که در پست بعدی میذارم قوی تر و سریعتر هست. ادامه دارد..